1 00:00:00,000 --> 00:00:03,000 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:15,449 --> 00:00:18,449 انجمن مواضع خشنود است 3 00:00:18,449 --> 00:00:22,449 تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم 4 00:00:22,449 --> 00:00:25,449 نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا 5 00:00:25,449 --> 00:00:30,260 خدا رحمتش کند 6 00:00:30,260 --> 00:00:32,259 آل یاسر 7 00:00:32,259 --> 00:00:36,189 خدا رحمتشون کنه 8 00:00:47,979 --> 00:00:53,509 در یک صبح مرطوب 9 00:00:53,509 --> 00:00:55,509 خوشبو کننده هوا 10 00:00:55,509 --> 00:00:58,509 به یکی از کاروان هایی رسیدم که از یمن می آمدند 11 00:00:58,509 --> 00:01:00,509 حومه مکه 12 00:01:00,509 --> 00:01:02,509 هنگامی که یاسر بن عامر ظاهر شد 13 00:01:02,509 --> 00:01:05,510 الکنانی بر کعبه 14 00:01:05,510 --> 00:01:07,510 سنا او را خیره کرد 15 00:01:07,510 --> 00:01:10,510 قلبش با دیدن او از خوشحالی به تپش افتاد 16 00:01:10,510 --> 00:01:15,510 چشمانش هرگز از دیدن او خوشحال نشده بود 17 00:01:15,510 --> 00:01:19,579 یاسر برای تجارت به مکه نیامد 18 00:01:19,579 --> 00:01:22,579 همانطور که در مورد مردان کاروان بود 19 00:01:22,579 --> 00:01:26,579 اما او و دو برادرش حارث و مالک به آن رسیدند 20 00:01:26,579 --> 00:01:30,579 برای جستجوی برادری که سال ها پیش از دست داده اند 21 00:01:30,579 --> 00:01:33,769 هیچ اثری از او نیافتند 22 00:01:33,769 --> 00:01:38,769 سه پسر همه جا به دنبال برادرشان گشتند 23 00:01:38,769 --> 00:01:41,769 و از هر گروهی درباره او می پرسند 24 00:01:41,769 --> 00:01:44,769 حتی اگر از ملاقات او ناامید شوند 25 00:01:44,769 --> 00:01:46,989 مقصد آنها متفاوت بود 26 00:01:46,989 --> 00:01:48,989 و اما حارث و مالک 27 00:01:48,989 --> 00:01:50,989 پس به مراتع دوران کودکی خود بازگشت 28 00:01:50,989 --> 00:01:53,989 و مزرعه های صبا در یمن مبارک 29 00:01:53,989 --> 00:01:55,989 در مورد یاسر 30 00:01:55,989 --> 00:01:57,989 پس مکه او را به خود جذب کرد 31 00:01:57,989 --> 00:02:03,120 او را وسوسه کرد که آن را به عنوان یک مکان و خانه برای خود بگیرد 32 00:02:03,120 --> 00:02:06,120 یاسر بن عامر الکنانی نمی دانست 33 00:02:06,120 --> 00:02:09,120 وقتی این تصمیم را گرفت 34 00:02:09,120 --> 00:02:11,120 چه شکوهی برایش نوشته شد 35 00:02:11,120 --> 00:02:16,120 او نمی دانست که از وسیع ترین دروازه های تاریخ وارد شده است 36 00:02:16,120 --> 00:02:21,120 و از صلب او جوانی خواهد آمد که جهان را زینت خواهد داد 37 00:02:21,120 --> 00:02:25,120 او دوست داشت خود را برای مردم تزئین کند 38 00:02:25,120 --> 00:02:30,280 با این حال، یاسر سیستم عصبی برای محافظت از او در مکه نداشت 39 00:02:30,280 --> 00:02:32,280 هیچ خانواده ای نمی تواند جلوی او را بگیرد 40 00:02:32,280 --> 00:02:38,340 لازم بود غریبه ای مثل او با یکی از اربابان مردم متحد شود 41 00:02:38,340 --> 00:02:45,340 تا بتواند در آن جامعه ای که جایی برای ضعیفان نیست، با امنیت و آرامش زندگی کند 42 00:02:45,340 --> 00:02:51,379 تنها کاری که باید می کرد این بود که با ابوحذیفه بن المغیره مخزومی بیعت کند. 43 00:02:51,379 --> 00:02:58,569 ابوحذیفه در یاسر شخصیت نجیب و بزرگواری دید که او را برایش محبوب کرد 44 00:02:58,569 --> 00:03:03,569 او را به عقد کنیز خود به نام سمیه بنت خبات درآورد 45 00:03:03,569 --> 00:03:09,659 اولین ثمره این ازدواج پسری بود که پدر و مادر با او بسیار خوشحال بودند 46 00:03:09,659 --> 00:03:12,659 به او عمار می گفتند 47 00:03:12,659 --> 00:03:18,659 وقتی ابوحذیفه او را آزاد کرد و گردنش را آزاد کرد، شادی آنها از او دو چندان شد 48 00:03:18,659 --> 00:03:24,949 خانواده تحت مراقبت بانو مخزوم زندگی شاد و رضایت بخشی داشتند 49 00:03:24,949 --> 00:03:28,949 و روزها گذشت و سالها گذشت 50 00:03:28,949 --> 00:03:33,949 سپس یاسر و سمیا دو پیرمرد می شوند 51 00:03:33,949 --> 00:03:39,139 و عذاب عمار جوانی پر شنوایی و بینایی می شود 52 00:03:39,139 --> 00:03:42,139 سپس زمین به نور پروردگارش درخشید 53 00:03:42,139 --> 00:03:48,139 نوری از دروازه‌های مکه بیرون آمد که جهان هستی را پر از خیر و صلاح کرد. 54 00:03:48,139 --> 00:03:51,240 آن را پر از عدالت و احسان کرد 55 00:03:51,240 --> 00:03:56,240 پیامبر بی سواد برخاست و رسالت پروردگارش را ابلاغ کرد 56 00:03:56,240 --> 00:03:59,240 قوم خود را برحذر می دارد و بشارت می دهد 57 00:03:59,240 --> 00:04:04,270 آنها را به آنچه در دنیا عزت و سعادت در آخرت می آورد دعوت می کند 58 00:04:04,270 --> 00:04:09,270 عمار بن یاسر خبر ندای جدید را از دهان مردم شنید 59 00:04:09,270 --> 00:04:13,270 گوش، قلب و ذهنش را به روی او باز کرد 60 00:04:13,270 --> 00:04:18,269 اما وقتی متوجه شد که آنچه از او دریافت کرده بسیار اندک بوده است 61 00:04:18,269 --> 00:04:21,300 و کسی که ضربه می زند محصول خود را درو نمی کند 62 00:04:21,300 --> 00:04:24,300 با خود گفت: وای بر تو ای عمار 63 00:04:24,300 --> 00:04:29,300 آنچه شما را تشنه می کند و عرضه کننده به شما نزدیک است 64 00:04:29,300 --> 00:04:31,300 بریم سراغ نویسنده پیام 65 00:04:31,300 --> 00:04:34,300 نزد محمد بن عبدالله بیا 66 00:04:34,300 --> 00:04:38,300 او و یارانش اخبار مسلمی دارند 67 00:04:38,300 --> 00:04:44,560 عمار بن یاسر سپس به خانه ارقم بن ابی الارقم رفت 68 00:04:44,660 --> 00:04:50,660 در آنجا از دیدار رسول خدا صلی الله علیه و آله خوشحال شد 69 00:04:50,660 --> 00:04:54,660 حرف هایش را شنید که قلبش را تکان داد 70 00:04:54,660 --> 00:04:59,660 او از هدایت خود آگاه بود که قلبش را پر از حکمت و نور کرد 71 00:04:59,660 --> 00:05:02,660 دستش را به طرفش دراز کرد و گفت 72 00:05:02,660 --> 00:05:05,660 شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست 73 00:05:05,660 --> 00:05:08,660 شهادت می دهم که تو بنده و فرستاده او هستی 74 00:05:08,660 --> 00:05:12,819 عمار بن یاسر نزد مادرش سمیه رفت 75 00:05:13,819 --> 00:05:15,819 پس او را به اسلام دعوت کرد 76 00:05:15,819 --> 00:05:18,819 او به سرعت به تماس او پاسخ داد 77 00:05:18,819 --> 00:05:21,819 حتی اگر در یک قرار با او باشد 78 00:05:21,819 --> 00:05:25,009 سپس نزد پدرش یاسر رفت 79 00:05:25,009 --> 00:05:28,009 پس او را به همان چیزی که مادرش را به آن فرا خواند فرا خواند 80 00:05:28,009 --> 00:05:32,009 پدرش کمتر از مادرش پاسخگو نبود 81 00:05:32,009 --> 00:05:37,009 پس با تشرف به اسلام توسط این خاندان مبارک به راهپیمایی نور بپیوندید 82 00:05:37,009 --> 00:05:39,009 سه سیاره 83 00:05:39,009 --> 00:05:44,009 نور آن تا به امروز بر دلهای مؤمنان جاری است 84 00:05:44,009 --> 00:05:47,009 و انشاءالله همینطور خواهد ماند 85 00:05:47,009 --> 00:05:51,009 تا اینکه خداوند زمین و اهل آن را به ارث می برد 86 00:05:51,009 --> 00:05:55,389 خبر اسلام آوردن این سه گروه به بنی مخزوم رسید 87 00:05:55,389 --> 00:05:59,389 عصبانی شدند و عصبانی شدند 88 00:05:59,389 --> 00:06:02,389 سوگند یاد کردند که آنها را از اسلام دور کنند 89 00:06:02,389 --> 00:06:05,389 یا برایشان منابع هلاکت می آورد 90 00:06:06,420 --> 00:06:10,420 بنابراین شروع کردند به بردن پدر و مادر و پسرشان به بطحاء در مکه 91 00:06:10,420 --> 00:06:13,420 زره آهنی می پوشند 92 00:06:13,420 --> 00:06:16,420 آنها را با نور خورشید ذوب می کنند 93 00:06:16,420 --> 00:06:18,420 آب آنها را دریغ می کنند 94 00:06:18,420 --> 00:06:21,420 آنها را با کتک زدن مجازات می کنند 95 00:06:21,420 --> 00:06:25,420 حتی اگر گلویشان خشک شود و رگهایشان خشک شود 96 00:06:25,420 --> 00:06:29,420 پوست ترک خورد و خون جاری شد 97 00:06:29,420 --> 00:06:31,420 آن روز آنها را ترک کردند 98 00:06:31,420 --> 00:06:35,420 تا روز بعد توپ را با آنها تکرار کنند 99 00:06:35,420 --> 00:06:40,620 رسول خدا صلی الله علیه و آله روزی از آنان گذشت 100 00:06:40,620 --> 00:06:43,620 و آنها را با آن عذاب شکنجه می کنند 101 00:06:43,620 --> 00:06:48,680 او در خود غمگین بود که در برابر آنها قدرت و پیروزی نداشت 102 00:06:48,680 --> 00:06:51,680 بالای سرشان ایستاد و گفت 103 00:06:51,680 --> 00:06:53,680 صبور باشید یاسر مردم 104 00:06:53,680 --> 00:06:56,680 قرار شما بهشت است 105 00:06:56,680 --> 00:06:58,839 پس ارواح رنجدیده آرام گرفتند 106 00:06:58,839 --> 00:07:01,839 و چشمان خیره روشن شد 107 00:07:01,839 --> 00:07:05,839 روی چهره های اخم شده لبخند رضایت بخشی بود 108 00:07:05,839 --> 00:07:10,189 ماجرا برای این دو شیخ بزرگ دیری نپایید 109 00:07:10,189 --> 00:07:12,319 در مورد سمیه 110 00:07:12,319 --> 00:07:15,319 پس ابوجهل در حال شکنجه از کنار او گذشت 111 00:07:15,319 --> 00:07:17,319 با وحشتناک ترین توهین ها به او توهین کرد 112 00:07:17,319 --> 00:07:20,319 و صدای تند او را می شنوم 113 00:07:20,319 --> 00:07:22,319 او به او اهمیت نمی داد 114 00:07:22,319 --> 00:07:23,319 پس نیزه خود را برهنه کرد 115 00:07:23,319 --> 00:07:26,319 با آن چاقو به زیر شکمش زد 116 00:07:26,319 --> 00:07:29,319 سپس نیزه نیزه از پشت او بیرون آمد 117 00:07:29,319 --> 00:07:33,319 او اولین کسی بود که در اسلام به شهادت رسید 118 00:07:33,319 --> 00:07:36,319 این امر والا و شایسته تلقی می شود 119 00:07:36,319 --> 00:07:38,480 در مورد یاسر 120 00:07:38,480 --> 00:07:40,480 زیر شکنجه جان باخت 121 00:07:40,480 --> 00:07:43,480 او شهادت می دهد که معبودی جز خدا نیست 122 00:07:43,480 --> 00:07:46,480 و اینکه محمد رسول خداست 123 00:07:46,480 --> 00:07:51,800 آزار عمار پس از شهادت پدر و مادرش شدت گرفت 124 00:07:51,800 --> 00:07:55,800 جلادان او را بیش از هر حدی شکنجه کردند 125 00:07:55,800 --> 00:08:02,019 روزی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد 126 00:08:02,019 --> 00:08:04,019 غمگین و شرمنده 127 00:08:04,019 --> 00:08:09,019 سعی کرد به پیامبر صلی الله علیه و آله نگاه کند 128 00:08:09,019 --> 00:08:11,019 و چشمانش را از آن پر کند 129 00:08:11,019 --> 00:08:15,019 نمی توانست چشمانش را به سمت او بلند کند 130 00:08:15,019 --> 00:08:18,279 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود 131 00:08:18,279 --> 00:08:21,279 پشت سرت چیه عمار؟ 132 00:08:21,279 --> 00:08:23,500 عمار گفت 133 00:08:23,500 --> 00:08:26,500 بدی گسترده ای رسول خدا 134 00:08:26,500 --> 00:08:29,569 گفت: چه کار داری؟ 135 00:08:29,569 --> 00:08:32,570 گفت: دیروز شکنجه شدم. 136 00:08:32,570 --> 00:08:35,570 تا اینکه مرا در سختی و آسیب قرار داد 137 00:08:35,570 --> 00:08:38,570 اگر از کوهی پایین بیاید و کوه ترک بخورد چه؟ 138 00:08:38,570 --> 00:08:43,600 سپس دشمنان خدا به آنچه در گرمای روزهای گرم مرا در معرض آن قرار دادند، راضی نشدند 139 00:08:43,600 --> 00:08:46,600 بدنم را با آتش سوزاندند 140 00:08:46,600 --> 00:08:49,629 و هنوز هم مرا مجبور می کنند که تو را بگیرم 141 00:08:49,629 --> 00:08:52,629 او گفت که خدایانشان خوب بودند تا اینکه من این کار را انجام دادم 142 00:08:52,629 --> 00:08:56,629 بعد شروع کرد به هق هق کردن، هق هق قلب 143 00:08:56,629 --> 00:09:00,889 پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود 144 00:09:00,889 --> 00:09:03,889 چگونه دلت را می یابی عمار؟ 145 00:09:03,889 --> 00:09:08,950 گفت: یا رسول اللّه او را آرام می بینم. 146 00:09:08,950 --> 00:09:12,080 گفت: مهم نیست. 147 00:09:12,080 --> 00:09:16,080 اگر به همان بازگشتند، به همان چیزی که گفتی بازگرد 148 00:09:16,080 --> 00:09:19,080 سپس خداوند متعال عمار را گرامی داشت 149 00:09:19,080 --> 00:09:21,080 و قرآن در آن نازل شد 150 00:09:21,080 --> 00:09:23,080 و خداوند متعال فرمود 151 00:09:23,080 --> 00:09:28,080 رسول خدا صلی الله علیه و آله و یارانش به مدینه هجرت کردند 152 00:09:28,080 --> 00:09:34,080 عمار بن یاسر در صف مقدم کسانی بود که برای فرار از دینش به آنجا مهاجرت کردند 153 00:09:34,080 --> 00:09:38,179 به محض رسیدن به قبا که مهاجران در آنجا اقامت داشتند 154 00:09:38,179 --> 00:09:43,179 حتی از آنها دعوت کرد که مسجدی بسازند که در آن نماز بخوانند 155 00:09:43,179 --> 00:09:45,179 آنها به درخواست او پاسخ دادند 156 00:09:45,179 --> 00:09:49,399 این مسجدی بود که عمار بن یاسر آن را تأسیس کرد 157 00:09:49,399 --> 00:09:52,399 اولین مسجد ساخته شده در اسلام 158 00:09:52,399 --> 00:09:56,399 این یک سابقه و یک فضیلت محسوب می شود 159 00:09:56,399 --> 00:10:01,529 زمانی که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به مدینه هجرت کرد 160 00:10:01,529 --> 00:10:03,529 چشم عمار از او خشنود شد 161 00:10:03,529 --> 00:10:06,529 از آن شادمان شد چنانکه عاشق از معشوقش شاد می شود 162 00:10:06,529 --> 00:10:10,529 نگه داشتن گونه ها به گونه ها ضروری است 163 00:10:10,529 --> 00:10:14,529 تا اینکه تقریباً هرگز او را در روز یا شب رها نکرد 164 00:10:14,529 --> 00:10:20,590 پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم محبت را با او عوض کرد 165 00:10:20,590 --> 00:10:23,659 وقتی به او نزدیک شد گفت: 166 00:10:23,659 --> 00:10:26,659 خوب و شیرین آمد 167 00:10:26,659 --> 00:10:28,779 در روز بدر 168 00:10:28,779 --> 00:10:32,779 عمار زیر پرچم رسول خدا صلی الله علیه و آله جنگید 169 00:10:32,779 --> 00:10:34,779 مبارزه شجاعانه 170 00:10:34,779 --> 00:10:38,779 او تنها مسلمانی بود که در این جنگ شرکت کرد 171 00:10:38,779 --> 00:10:41,779 پدر و مادرش مؤمن و شهید هستند 172 00:10:41,779 --> 00:10:47,200 هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از پروردگارش پیروی کرد 173 00:10:47,200 --> 00:10:50,200 اکثر اعراب اسلام را ترک کردند 174 00:10:50,200 --> 00:10:55,200 او در یوم الیمامه مقامی معروف به نام مابرور داشت 175 00:10:55,200 --> 00:11:01,200 زیرا زمانی که قتل در میان اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیداد کرد. 176 00:11:01,200 --> 00:11:05,200 المعون را وادار کرد که حافظان قرآن را ربود 177 00:11:05,200 --> 00:11:09,200 زمین زیر پای مسلمانان می لرزید 178 00:11:09,200 --> 00:11:11,200 در آن 179 00:11:11,200 --> 00:11:14,200 عمار بن یاسر بر صخره ای شریف ایستاد 180 00:11:14,200 --> 00:11:16,200 گوشش بریده شد 181 00:11:16,200 --> 00:11:18,200 در سرش گیر کرده بود 182 00:11:18,200 --> 00:11:20,200 و او گفت 183 00:11:20,200 --> 00:11:22,200 ای مسلمانان! 184 00:11:22,200 --> 00:11:24,200 امنیت بهشت فرار می کند 185 00:11:24,200 --> 00:11:28,200 به من ای جماعت مسلمین 186 00:11:28,200 --> 00:11:30,200 سپس جلوتر از آنها رفت 187 00:11:30,200 --> 00:11:33,200 و گوشش روی صفحه گونه اش تکان می خورد 188 00:11:33,200 --> 00:11:35,200 پس کارزار او را انجام دادند 189 00:11:35,200 --> 00:11:38,200 تا اینکه مسیلمه دروغگو را کشت 190 00:11:38,200 --> 00:11:42,200 مردم دسته دسته شروع به بازگشت به دین خدا کردند 191 00:11:42,200 --> 00:11:45,200 بعد از اینکه دسته دسته رفتند 192 00:11:45,200 --> 00:11:48,389 هنگامی که خلافت به آل فاروق رسید 193 00:11:48,389 --> 00:11:50,389 به خدا سوگند کوفه 194 00:11:50,389 --> 00:11:53,389 عبدالله بن مسعود را با خود آورد 195 00:11:53,389 --> 00:11:56,389 او به خانواده اش نوشت: 196 00:11:56,389 --> 00:11:58,389 در مورد بعد 197 00:11:58,389 --> 00:12:01,389 زیرا عمار را به عنوان فرمانده نزد تو فرستادم 198 00:12:01,389 --> 00:12:05,389 عبدالله بن مسعود معلم و وزیر است 199 00:12:05,389 --> 00:12:11,389 آنها دو تن از اصحاب بزرگوار پیامبر شما محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستند 200 00:12:11,389 --> 00:12:13,389 پس به آنها گوش دهید 201 00:12:13,389 --> 00:12:15,389 و از آنها تقلید کردند 202 00:12:15,389 --> 00:12:17,419 سپس عمر بر او ظاهر شد 203 00:12:17,419 --> 00:12:19,419 پس او را از امارت خارج کرد 204 00:12:19,419 --> 00:12:22,419 هنگامی که او را ملاقات کرد، به او گفت: 205 00:12:22,419 --> 00:12:25,419 من در حق تو بد کردم عمار 206 00:12:25,419 --> 00:12:27,419 و او گفت 207 00:12:27,419 --> 00:12:29,419 به خدا قسم امارت مرا ناراضی کرده است 208 00:12:29,419 --> 00:12:33,419 بیشتر از آن، از کنار گذاشته شدنم از او ناراحت بودم 209 00:12:33,419 --> 00:12:36,580 خداوند از عمار بن یاسر راضی باشد 210 00:12:36,580 --> 00:12:41,580 از بالای سر تا کف پا پر از ایمان بود 211 00:12:41,580 --> 00:12:44,580 خداوند از پدرش یاسر راضی باشد 212 00:12:44,580 --> 00:12:46,580 و مادرش سمیه است 213 00:12:46,580 --> 00:12:50,580 خانه آنها خانه ایمان بود 214 00:12:50,580 --> 00:12:56,330 صبرا آل یاسر 215 00:12:56,330 --> 00:12:59,389 قرار شما بهشت است 216 00:12:59,389 --> 00:13:02,740 محمد رسول خداست 217 00:13:07,740 --> 00:13:09,740 رویا، ای شعر 218 00:13:09,740 --> 00:13:11,740 کمکم کن بهتر 219 00:13:11,740 --> 00:13:13,740 آیا در مدح آنها بیشتر است؟