توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید یک چالش جدید از طرف من من از اصحاب بزرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستم من در گذشته در مکه مسلمان شدم سپس در هجرت دوم به حبشه مهاجرت کرد سپس در مدینه به پیامبر صلی الله علیه و آله پیوستم و من با او هجوم آوردم در خواندن و نوشتن خوب بودم و تو اهل کتاب وحی بودی پیامبر صلی الله علیه و آله مرا مأمور کرد با آوردن همسرش ام حبیبه رضی الله عنه از سرزمین حبشه. سپس در اواخر عمرش برای من نامه ای برای پادشاه مصر فرستاد او رضی الله عنه در حالی که من در مصر بودم درگذشت من پیامبر صلی الله علیه و آله را دوست داشتم به خودم تقدیمش میکنم روزی شفا بنت عبدالله نزد ما آمد او مادر همسرم بود وقت دعاست و او مرا در خانه پیدا کرد بنابراین او شروع به سرزنش من کرد و گفت من در نماز شرکت کردم و شما اینجا هستید پس گفتم عمو مرا سرزنش نکن من دوتا لباس داشتم یکی را می پوشم و دیگری را می پوشم پس پیامبر صلی الله علیه و آله یکی از آنها را از من قرض کرد تا برای نماز بیرون برود. پس ردای خود را به او دادم و بقیه اش اینجاست من با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در غزوات او شرکت کردم سپس در مبارزه با مرتدان شرکت کردم کشورهایی در زمان خلافت ابوبکر و عمر رضی الله عنه فتح شدند. زمانی که ابوبکر رضی الله عنه می خواست به رومیان حمله کند نزد او آمدم و در این مورد از او پرسیدم ابوبکر گفت بله به خودم گفتم به کسی نشون ندادم از کجا فهمیدی؟ حتما در مورد چیزی از من پرسیدی پس گفتم: بلی ای جانشین رسول خدا پس رؤیایی را که در خواب دیده بودم به او گفتم تعبیر آن بشارت فتح شام بود علاوه بر رحلت ابوبکر رضی الله عنه با نزدیک شدن به زمان او سپس از او خواستم در حمله رومیان شرکت کند پس به من اجازه داد او مرا به یکی از فرماندهان سربازان فتح الشام تبدیل کرد تمام اردن به زور فتح شد به جز طبریه مردم آن به من لطف داشتند این به دستور ابوعبیده بن الجراح رضی الله عنه بود سپس زمانی که عمر بن خطاب رضی الله عنه خلافت را به دست گرفت او مرا از فرماندهی ارتش برکنار کرد پس به او گفتم ای امیرالمؤمنین آیا ناتوان بودی یا خیانتکار؟ گفت: تو ناتوان نبودی و خیانت نکردی گفتم چرا منزوی کردی؟ گفت: از فرمان دادن به تو خجالت می‌کشیدم، وقتی کسی را یافتم که شایسته‌تر از تو باشد. عرض كردم: مرا ببخش اى اميرالمؤمنين در ميان مردم. گفت بله می کنم عمر رضی الله عنه برخاست بنابراین در حضور مردم مرا عذرخواهی کرد او مرا به مناطقی در شام منصوب کرد عمر بن الاسیر رضی الله عنه نامزد کرد زمانی که طاعون در شام شیوع یافت گفت این طاعون مکروه است پس در این صخره ها و در این دره ها پراکنده شدند وقتی به من رسید گفتم: بلكه رحمت پروردگار شماست. و دعوت پیامبرت و مرگ صالحان پیش روی شماست پس جمع شوید و از او جدا نشوید این به عمر بن الاسیر رضی الله عنه رسید گفت درست است سپس در طاعون امائوس مردم آنجا که من و ابوعبیده بن الجراح رضی الله عنه در یک روز به طاعون مبتلا شدیم. ما در همان روز مردیم من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشالله