توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید یک چالش جدید از طرف من من از اصحاب انصار هستم من پسر بودم که پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه آمد نوری بود که همه چیز را در آن روشن می کرد شادی و خرسندی مردم را از آمدن او درود خدا بر او دیدم آنها را دیدم که هدایایی از گرانبهاترین دارایی خود به او می‌دهند به جز مادرم هیچی نداشت پس دست مرا گرفت و نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آورد و گفت ای رسول خدا حتی یک انصار باقی نماند که هدیه ای به تو نداده باشد من جز این پسرم چیزی ندارم آن را بگیرید و بگذارید در خدمت شما باشد قلب نویسنده را مجذوب خود کرد پس رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا پذیرفت ده سال در خدمت ایشان بودم من در خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بزرگ شدم و او زیر نظر من بزرگ شد به خدا سوگند من هرگز با دستانم به ابریشم، ابریشم و چیزی دست نزده ام او از دست رسول خدا صلی الله علیه و آله به ما نزدیکتر بود هرگز بویی بهتر از بوی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشنیده ام. به خدا او هرگز به من فحش نداد او هرگز به من نگفت F وقتی این کار را کردم هیچ کاری به من نگفت نه برای کاری که نکردم که فلان کار را نکردم برای رسول خدا صلی الله علیه و آله بنده فقط خدمتگزار نبودم بلکه منشی و دستیار و شاگردش بودم و همنشین و همراه او اوست که مرا ابوحمزه نامید او به من زنگ می زد و می گفت: خدایا به او و پسرش بیشتر عطا کن و او را به خاطر آنچه داده ای درود فرست تاثیر دعایش را در زندگیم دیدم من در شهر باغی داشتم که سالی دو بار میوه می داد بقیه باغات سالی یک بار میوه می دهند عمرم طول کشید تا به صد و بیشتر رسیدم من آخرین نفر از اصحاب بودم که از دنیا رفتم و من به بیش از صد روح از نسل خود پی بردم پس از مرگم چوبی به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم وصیت کردم در کنار من در آغوشم قرار بگیرد و یک مو از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم زیر زبانم قرار بگیرد پس چنین کردند و وصیت من را اجرا کردند من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشالله