توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید یک چالش جدید از طرف من من از صحابه جوان هستم من در گذشته در مکه اسلام آوردم من از اصحاب با فضیلت بودم و یکی از شاهدان در عهدنامه حدیبیه من در بدر جانب مشرکان را گرفتم و به مسلمانان پناه برد من با آنها شاهد آن بودم و بادریان را شمردم و آنچه نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از دست دادم مشهد از زمانی که اسلام آوردم برادر من، همسفر بزرگ ابوجندل رضی الله عنه که مسلمانان پس از عهدنامه حدیبیه بازگشتند پدرم از امرای مکه بود او با مسلمانان بسیار دشمن بود او پس از اطلاع از اسلام آوردن من، شکنجه های خود را بر من شدت بخشید پس از او پنهان به حبشه مهاجرت کرد سپس با کسانی که بازگشتند به مکه بازگشتم بعد از اینکه شایع شد که قریش اسلام آوردند وقتی وارد خانه پدری شدم مرا گرفت و به خود بست او مرا شدیدتر از قبل شکنجه کرد که باعث شد من را به او نشان دهم من دین اسلام را ترک کردم پس به من اطمینان بده اما قلبم با ایمان آرام شد و هنگامی که قریش جمعیت خود را جمع کردند جنگیدن در بدر با پدرم بلند شدم و وانمود کردم که هیجان زده هستم برای مبارزه با مسلمانان من حافظ رزق و روزی قریش بودم که با خود به نبرد خواهند برد تحسین پدرم بیشتر شد زمانی که این دو گروه به هم رسیدند و رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدم در میان مسلمانان بیشتر خوشحال بودم شادی سپس پاهایم را رها کرد سر آنها فریاد می زنم شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست و اینکه محمد رسول خداست من از پدرم به سوی رسول خدا گریختم خدا رحمتش کند و درود فرستد و روز افتتاحیه من برای پدرم امنیت گرفتم پس گفتم یا رسول الله پدرم او را باور کرد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند بله، او به امنیت خدا اعتقاد داشت بگذارید ظاهر شود سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند به اطرافیانش برای زندگی من سهیلا شعور و شرافت دارد هیچ کس مثل سهیل نیست که از اسلام بی خبر باشد پس نزد پدرم رفتم پس آنچه را که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند به او گفتم پدرم گفت به خدا او بیرون بود کوچک و بزرگ پدرم اسلام آورد و مسلمان خوبی شد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند در جنگ های پاسخ شرکت کرد او در جنگ الیمامه کشته شد من کی هستم؟