توقف کنید با صحابه و علما و علما آشنا شد یک چالش جدی برای اینکه من هستم من از صحابه جوان و فرزند یکی از خلفای راشد هستم خواهرم از مادران مؤمنان است در جوانی مسلمان شدم سپس قبل از اینکه به آرزو برسم به همراه پدرم به مدینه هجرت کردم پیامبر صلی الله علیه و آله از من خواست که در روز احد با من مشورت کنم و مرا بازگرداند. اولین سفرهای من با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود نبرد سنگر من از کسانی بودم که زیر درخت بیعت کردم معروف به عبادت و معرفت شدت پیروی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و پیروی از هدایت او من یک پسر مجرد بودم پس در مسجد خوابیدم در خواب دیدم که دو فرشته نزد من آمدند و مرا به جهنم بردند من در آن افرادی را دیدم که می شناختم پس شروع کردم به گفتن از جهنم به خدا پناه می برم از جهنم به خدا پناه می برم ما با یک پادشاه ملاقات کردیم و او گفت: "احترام نخواهی داشت." پس این رؤیا را برای خواهرم مادرمؤمنان حفصه رضی الله عنه ذکر کردم. پس آن را به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گفتم فرمود: آرى، آن مرد برادر توست، اگر نماز شب بخواند بعد از آن فقط شب ها کمی خوابیدم بین نماز ظهر و عصر را به نماز می گذراندم من یکی از کسانی بودم که از رهنمودهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بسیار پیروی و الگوبرداری کردم. من مشتاق گسترش صلح بودم من حتی به بازار می روم من نیازی ندارم جز اینکه به مردم سلام کنم و آنها به من سلام کنند هیچ جوان یا پیری را بدون احوالپرسی ملاقات نمی‌کردم یک روز به مکه رفتم در راه، چوپانی از کوه به ما رسید بنابراین به او گفتم: "من یک دسته گوسفند می خواهم." گفت من مالک هستم پس به او گفتم به ارباب خود بگو که گرگ آن را خورد چوپان گفت: خدا کجاست؟ با خود گفتم: به خدا قسم درست است. پس خدا کجاست؟ و من گریه کردم سپس چوپان را از اربابش خریدم بنابراین او را آزاد کردم و برایش گوسفند خریدم در زندگی ام بیش از هزار نفر را آزاد کرده ام مردی برای من نامه نوشت و از من خواست با آگاهی کامل برای او بنویسم پس برایش نوشتم دانش زیادی وجود دارد اما اگر بتوانید خدا را با نوری از خون مردم ملاقات کنید خمیس شکم پولشان همه در مورد علائم خود صحبت می کنند برای گروه آنها لازم است پس انجامش بده من کی هستم؟ عبدالله بن عمر بن الخطاب رضی الله عنه رفتند و سوالی در ذهنم انداختند آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟ آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند و دنیای رویاها آنها را زیبا کرد توقف کنید با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد بهترین نمونه ها و موضع گیری های قرن ها چالش جدید من کی هستم؟ من زنی از قبیله خزاع هستم او به فصاحت، جوانمردی و سخاوت مشهور بود من یک پیرزن بودم مژه برزا در راه چادری برای مسافران شهر داشتم من عاشق فناپذیری او هستم به هر که از من بگذرد آب می دهم و طعام می دهم و یک روز پیامبر صلی الله علیه و آله از کنار من گذشت و همراه او یارانش آنها در راه مهاجرت به شهر هستند من آنها را نمی شناختم از من گوشت یا خرما خواستند که از من بخرند آنها هیچ کدام از آن ها را نزد من پیدا نکردند سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله به چت در لبه خیمه نگاه کرد. و او گفت این شاه چیه؟ پس گفتم پشت سرش خستگی گوسفندان است و او گفت شیر داره؟ گفتم او بیشتر از این استرس دارد ایشان رضی الله عنه فرمودند آیا می توانم به او شیر بدهم؟ گفتم بله اگر در آن شیر دیدید، آن را شیر کنید پس رسول خدا صلی الله علیه و آله شاه را صدا زد پستانش را پاک کرد و نام خدا را بر زبان آورد و او گفت خداوند گوسفندانش را بیامرزد تعجب کردم برگشتم و نشخوار کردم پس او رضی الله عنه، ظرفی را که برای گروه مردم کافی است، خواست پس او یک توجا را در آن دوشید به من نوشیدنی دادند تا اینکه تشنگی ام را رفع کردم سپس اصحاب خود را دوشید و سیراب کرد سپس آخرین آنها آن را نوشید و او گفت آخرین نفر برای نوشیدن رفتند سپس دوباره آن را دوشید پس نوشیدند سپس یکی دیگر را دوشید کشتی را با من گذاشت بعد سوار شدند و رفتند خیلی زود شوهرم اومد او یک بز لاغر را رانندگی می کند وقتی شیر را دید تعجب کرد و گفت چگونه می توانید این را دریافت کنید؟ چت شیرین نیست پس گفتم مرد مبارکی از کنار ما گذشت و او گفت برام تعریف کن او را با بهترین و دقیق ترین توصیف توصیف کرد هیچکس رضی الله عنه او را مثل من توصیف نکرد شوهرم گفت به خدا او صاحب قریش است آن کس که آنچه را که در مکه آمده، از امر خود برای ما یاد کرد من می خواستم او را همراهی کنم اگر راهی برای این کار پیدا کنم این کار را خواهم کرد سپس با شوهرم به شهر سفر کردیم ملاقات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ما در برابر او تسلیم شدیم و او با ما بیعت کرد من کی هستم؟ پاسخ ام معبد عتیکه دختر خالد الخزاعی خداوند از او راضی باشد جان دادند و به عمل خود افتخار کردند و دنیای رویاها برایشان زیبا شد توقف کنید با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد بهترین نمونه ها و موضع گیری های قرن ها چالش جدید من کی هستم؟ من یکی از اصحاب هستم یکی از اولین مهاجران مکه من نابینا بودم من مؤذن رسول خدا صلی الله علیه و آله بودم من در مدینه برای مردم قرآن تلاوت می کردم با مصعب بن عمیر رضی الله عنه قبل از هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله پیامبر صلی الله علیه و آله از من قدردانی کرد هنگام سفر مرا به جانشینی خود در مدینه منصوب می کند بنابراین من به عنوان امام با هر یک از اصحاب باقی مانده در آنجا نماز می خوانم روزی روزگاری در مکه پیامبر صلی الله علیه و آله با مردانی از اعیان قریش نشسته بود او به اسلام آنها طمع دارد بنابراین آمدم از او در مورد چیزی که مربوط به دین است سؤال کنم پس از من روی گردان و به مردم نزدیک شو پس خداوند متعال ملامت های پیامبر صلی الله علیه و آله را نازل کرد اخمی کرد و دستش را گرفت که آن مرد نابینا نزد او آمد من در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله اذان می دادم بلال هم اذان می دهد اذان بلال قبل از سحر آمد تا خواب بیدار شود و روزه دار نماز سحری بخواند وقتی اذان می شود مردم را می گیرم و می آیم نماز بخوانم و من نزد یک زن یهودی در شهر رفتم او با من مهربان بود و از من مراقبت می کرد اما او به پیامبر صلی الله علیه و آله دشنام می داد و عاشق آن حضرت شد بنابراین من او را زدم و او را کشتم پس آن را به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ارجاع داد پس مرا احضار کرد و گفتم ای رسول خدا به خدا سوگند او به من لطف می کرد اما او به خاطر خدا و رسولش به من آسیب رساند ایشان رضی الله عنه فرمودند خدا دورش کنه خونش باطل شده و هنگامی که کلام خداوند متعال نازل شد مؤمنان و مجاهدان مساوی نیستند برای رضای خدا با پول و جانشان گفتم: پروردگارا عذر مرا بفرست سپس خداوند متعال نازل کرد مؤمنان نشسته مساوی نیستند غیر از زیان دیدگان و کسانی که با مال و جان خود در راه خدا جهاد می کنند بعد از آن، سخت کار کردم تا با مردم برای تهاجم بیرون بروم و من به آنها می گویم که به ژنرال پول بدهند من نابینا هستم و نمی توانم فرار کنم مرا وادار کردند بین دو ردیف بایستم هر بار با من این کار را می کنند تا اینکه در جنگ قادسیه به شهادت رسید من کی هستم؟ جواب عبدالله بن ام مکتوم رضی الله عنه است آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند و جهان بشریت بدون معطلی از آنها پرهیز کرد توقف کنید با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها یک چالش جدید از طرف من من یکی از اصحاب زن هستم و از سوابق تا اسلام او یکی از اولین کسانی بود که به این دعوت ایمان آورد او یکی از مظلومی بود که او را شکنجه کرد و كفار قريش در مكه آنها را مورد خشونت قرار مي دهند بخاطر اسلامشون من غلام رومی بنی مخزوم بودم ابوجهل مرا به شدت شکنجه می کرد بنابراین من به سختی می توانم چیزی را بفهمم روزی کفار قریش مرا بردند آنها مرا به شدت شکنجه کردند تا زمانی که نروم از ترک من امتناع می کنم دین محمد صلی الله علیه و آله و سلم من به آنها پاسخی ندادم، بنابراین آنها مرا کتک زدند روی سرم تا کور شدم مشرکان گفتند: او را کور کرد اللات و عزه به خاطر کفر او به آنها بنابراین به آنها گفتم، چه کسی می داند؟ لات و عزه کسانی هستند که آنها را می پرستند آنها بت هایی هستند که نه سودی دارند و نه ضرری اما این دستور خداست و پروردگارم اگر بخواهد قادر است بینایی مرا برگرداند پس از فردا شد خداوند بینایی را به من بازگردانده است قریش تعجب کردند و گفتند: این از جادوی محمد است روزی ابوبکر رضی الله عنه از من گذشت او عذابی را که بر من وارد شد دید از مشرکان پس مرا از آنها خرید و آزادم کرد من کی هستم؟ بهترین پشت و پشت وقتی رسول را می‌جوید یا می‌گفت، از او پیروی می‌کرد اینجا داشتند آب می دادند جواب زانیره الرومیه است خداوند از او راضی باشد رفتند و به الضمیر انداختند توقف کنید توقف کن و بفهم بر صحابه و علما و بالاترین چالش جدید چالش جدید چالش جدید چالش جدید چالش جدید چالش جدید من کی هستم؟ من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم من در گذشته مسلمان شدم شاهد نبرد خندق بود و غزوات بعدی با پیامبر صلی الله علیه و آله پشت سر ارتش راه می رفتم در نبردها بنابراین من هر وسائل ارتش را که انداختند برایشان برداشتم از جنگ بنی مصطلق برگشتیم مادر مؤمنان عایشه رضی الله عنها با ما بود بنابراین از یک جاده پایین رفتیم سپس مادر مؤمنان عایشه رضی الله عنها رفت دنبال گردنبند گمشده اش می گردد و در این بین مردم آماده رفتن شدند آنها هوده او را حمل کردند، فکر می کردند او در آن است جایی که سبک و کوچک بود او فقط 12 سال سن دارد پس هوده را به شتر بستند و به راه افتادند در مورد او، او گردنبند خود را پیدا کرد اما وقتی برگشت متوجه شدم مردم رفته اند پس او نشست و گفت آنها مرا از دست خواهند داد و به سوی من باز خواهند گشت در حالی که او آنجا نشسته بود چشمانش غرق در او شد و خوابش برد همانطور که برای من طبق معمول پشت سر ارتش راه می رفتم پس از محل آنها گذشتم و دیدم سیاهی یک انسان، پس به او نزدیک شدم پس مادر مؤمنان عایشه رضی الله عنها است و قبلاً او را دیده اید حجاب گفتم ما از خداییم و به سوی او باز خواهیم گشت من دیگه چیزی نگفتم او مرا پس خواهد گرفت پس صورتش را با عبا پوشاند به خدا ما حرفی نزدیم پس شترم را برای او زمین گذاشتم و او سوار شد باهاش راه افتادم تا اینکه حوالی ظهر با مردمی که پایین می آمدند، برخورد کردیم وقتی منافقین ما را دیدند حرف های مزخرفی زدند ما را به دروغ متهم کردند به خدا قسم نه او از آن در امان بود و نه من از آن در امان بودم رسول خدا از من دفاع کرد خداوند او را بیامرزد و درود فرستد او به این اتهام پاسخ داد و از من برای خوب بودن تمجید کرد جایی که موعظه می کرد خدا را شکر کرد و او را به خاطر آنچه سزاوارش بود ستایش کرد سپس درباره آنچه در ادامه می آید گفت ای مردم برخی از مردم به من اشاره کنید خانواده ام را به چیزهای بد متهم کردند به خدا هیچ وقت بلد نبودم برای خانواده ام اتفاق بدی بیفتد آنها را متهم به یک مرد کردند به خدا سوگند من هیچ چیز بدی در مورد او نمی دانم او وارد خانه من نمی شود مگر اینکه من حاضر باشم من در سفر نرفتم جز اینکه دلش برام تنگ شده بود پس مردم با یکدیگر به گفتگو و نزاع پرداختند رسول خدا صلی الله علیه و آله سکوت کرد و آنها را ساکت کنید یک ماه همینجوری ماندیم و اهل ایفک از ناموس ما می گویند تا اینکه خداوند بی گناهی ما را آشکار کرد در کتاب عزیزش در آیاتی از سوره نور تا روز قیامت خوانده می شود من کی هستم؟ پاسخ صفوان بن المعطل خداوند از او راضی باشد رفتند و به وجدان افتادند یه سوال آیا آنها مانند یک ستاره هستند؟ آسمان و تپه ها آنها پر از زندگی شدند به عملکرد آنها افتخار می کنند و من به آنها افتخار می کردم دنیای رویاها توقف کن و بفهم بر صحابه و علما و نزدیکان چالش جدید من کی هستم؟ من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم از انصار من عاشق زنان بودم و من از آنها صدمه دیدم اتفاقی که برای هیچ کس دیگری نمی افتد وقتی ماه رمضان وارد شد می ترسیدم برای همسرم اتفاقی بیفتد تا زمانی که نشه بازش نکنه بنابراین ظاهر شد تا زمانی که پوست کنده شد رمضان او یک شب به من خدمت کرد زیاد صبر نکردم تا به آن پایبند باشم پس این اتفاق افتاد پس وقتی شدم نزد مردمم رفتم و وضعیتم را به آنها گفتم و من به آنها گفتم با من نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله برو تا اینکه بهش گفتم چه بلایی سرم اومد گفتند: نه، به خدا این کار را نمی کنیم. امیدواریم قرآن بر ما نازل شود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مقاله ای که شرم آن بر ما مانده است اما تو برو پس هر کاری میخوای انجام بده پس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفت پس وضعیتم را به او گفتم گفت: تو چنین کن گفتم: این کار را می کنم یا رسول الله. من به فرمان خدا صبر می کنم من تورو نمیبینم خدا او رضی الله عنه به من گفت گردن آزاد پس گردنم را زدم و گفتم سوگند به کسی که تو را به حق فرستاد من گردن دیگری ندارم فرمود: دو ماه متوالی روزه بگیرید گفتم: من به آنچه زدم زدم؟ به جز روزه گفتم: سوگند به کسی که تو را به حق فرستاد. شب را گرسنه گذراندیم ما غذا نداریم ایشان رضی الله عنه فرمودند پس نزد صاحب صدقه مردم خود برو اجازه دهید آن را به شما پرداخت کند شصت فقیر را از آن سیر کرد نوشیدنی خرما و بقیه آن برای شما و فرزندانتان است به آنها گفتم با شما پیدا کردم تنگ نظری و نظر بد نزد پیامبر صلی الله علیه و آله پیدا شد ظرفیت و نظر خوب او به من دستور داده است که به شما صدقه دهم پس به من بده پس به من دادند من کی هستم؟ پاسخ سلام بن صخر انصاری خداوند از او راضی باشد توقف کنید با صحابه و علما آشنا شد و بالاترین چالش جدید من کی هستم؟ من از اصحاب مکه هستم من خطیب و سخنور فصیح قریش بودم یکی از بزرگان قبل از اسلام در جنگ بدر در صف قریش جنگیدم او اسیر شد سپس خود را فدیه دادم و هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله خواست در سال ششم هجری دستور داد او به مکه رفت اما قریش مانع شد در حدیبیه سکونت داشت او به قریش پیام می دهد و او به او پیام می دهد تا به او و مسلمانان اجازه عمره بدهند و زیارت بیت الحرام سپس قریش مرا برای موافقت با پیامبر فرستاد خدا رحمتش کند که عمره اش را به تعویق انداخت صلح بین قریش منعقد شد و برای مسلمانان وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا دید فرمود: کار را بر تو آسان کن زمانی که مسلمانان برای فتح مکه آمدند می ترسیدم کشته شوم پس فرزند امانه را از پیامبر صلی الله علیه و آله برای من گرفت پس به سراغش آمدم در دستانش تسلیم شدم سپس با مسلمانان بیرون رفتم پس پیامبر صلی الله علیه و آله آن روز آن را به من داد صد شتر از غنائم هجوم قلب من از آن تشکیل شده است او مسلمان خوبی است بعد از آن شروع کردم به نماز خواندن و روزه گرفتن و صدقه دادن بسیار تا اینکه رنگم پرید و تغییر کرد من خیلی گریه می کردم هنگام شنیدن قرآن پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شبه جزیره عربستان آشفته بود هرج و مرج سراسر آن را فرا گرفت بسیاری از مردم دین اسلام را ترک کردند مکه نیز از این امر مصون نبود از من نبود مگر اینکه برخاستم و اهل مکه را خطاب کنم خطبه ای شیوا مضمون آن شبیه مضمون خطبه ابوبکر است دوست خدا از او راضی باشد در روز سقیفه مورد توافق انصار قرار گرفت پس قریش در اسلام ثابت قدم ماندند با شروع فتوحات اسلامی من با تمام خانواده ام آمدم برای شرکت در فتح اسلامی شام و روز یرموک بودم فرمانده یکی از گردان های مسلمانان در نبرد من هنوز در دمشق بودم تا اینکه در طاعون اماوس مردم در سال هجدهم هجری من کی هستم؟ جواب سهیل بن عمر است خداوند از او راضی باشد تپه های پر از زندگی به عملکرد آنها افتخار می کنند و دنیای رویاها برایشان زیبا شد دلم توقف کنید و با اصحاب ملاقات کنید و علما و بالاترین بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها چالش جدید من کی هستم؟ بنده ای از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و نزدیک ترین افراد به او و مردم به آن چسبیدند من اهل یمن بودم عده ای به ما حمله کردند و مرا اسیر کردند مرا در بازار فروختند پس رسول خدا صلی الله علیه و آله برای من چیزی خرید و آزادم کن گفت: اگر می خواهی به مردمت بپیوندی. اگر می خواهید در جمع ما اهل بیت باشید بنابراین ترجیح دادم با او بمانم من با او بودم و در سفر و حضور داشتم تا روزی که بمیرد او را ترک نمی کنم خداوند او را بیامرزد و درود فرستد من به پیامبر صلی الله علیه و آله علاقه زیادی داشتم صبر کمی با او پس یک روز به سراغش آمدم رنگم عوض شده و بدنم لاغر شده رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود چه چیزی رنگ شما را تغییر داد؟ چه اتفاقی برات افتاده؟ پس گفتم یا رسول الله من هیچ آسیب و دردی ندارم اما اگر تو را نبینم دلم برات تنگ شده تا زمانی که شما را ملاقات کردم احساس تنهایی می کردم سپس به زندگی پس از مرگ اشاره کردم زیرا می دانم که با پیامبران برانگیخته خواهید شد حتی اگر وارد بهشت شوم من وضعیت پایین تری نسبت به شما داشتم حتی اگر وارد بهشت نشم بهتر است دیگر هرگز تو را نبینم پس خداوند متعال قول او را نازل کرد و هر که خدا و رسول را اطاعت کند پس آن ها با آن ها هستند خدا رحمتشون کنه از پیامبران و دو دوست و شهدا و صالحان و خوبی ها یک رفیق پس از این آیه خوشحال شدم به خودم اطمینان دادم رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند چه کسی از من مراقبت خواهد کرد؟ و من بهشت را برای او تضمین می کنم پس گفتم یا رسول الله من از کسی چیزی نپرسیدم حتی تازیانه ام از دستم افتاد و من سوار هستم پس پیاده می شوم و آن را می گیرم، سپس سوار می شوم و من به کسی نمی گویم که آن را به من بدهد در وفای به عهدی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم داشتم من کی هستم؟ توقف کنید از رسول اقتدا کرد اگر تلاش کند یا مرا با جانم سیراب کن ثوبن رضی الله عنه بنده ای از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آیا آنها را دوست دارید؟ آسمان ستاره و تپه ها زندگی را پر از غرور کردند توقف کنید با صحابه و علما آشنا شد و بالاترین چالش جدی من کی هستم؟ من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم از اهل بیابان من به زیارت پیامبر بودم یکی از هدایای صحرا را به او می دهم و او رضی الله عنه او مرا برای نیازهای شهر آماده می کند اگه میخوای برگردی او می گفت: تو نجات دهنده ما هستی. ما اینجا برای شما هستیم من مرد بد اخلاقی بودم شوخی زیاد او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود او مرا به خاطر ناز من تحسین می کند من شوخی می کردم و او شوخی می کرد با من اگر در شهر پیش او بیایم و هیچ کس نتوانست خنداندن رسول خدا صلی الله علیه و آله مثل من یک روز نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم با هدایایی از کویر بنابراین برای او هدایایی گذاشتم و به بازار رفتم وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله برگشت به خانه رفت و هدایا را دید او می دانست که من به شهر آمده ام او به دنبال من به بازار آمد او مرا پیدا کرد که برای خودم چیزی می خریدم در حالی که نمیتونستم ببینمش از پشت بغلم کرد گفتم: مرا از این بفرست. و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او جواب من را نمی دهد به سختی نگاه کردم و فهمیدم که اوست رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پس پشتم را به سینه اش فشار دادم من او را تبریک می گویم و رسول خدا صلی الله علیه و آله را قرار داد او مردم را صدا می کند چه کسی این غلام را از من خواهد خرید؟ پس گفتم یا رسول الله پس به خدا مرا تنبل می یابی پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند اما تو نزد خدا با ارزشی من تنبل نیستم پس من کی هستم؟ پاسخ ظاهر بن حرم رضی الله عنه توقف کنید و با اصحاب ملاقات کنید و علما و روابط چالش جدید من کی هستم؟ من از اصحاب و سروران انصار هستم و یکی از سردارانشان در روز بیعت عقبه در زمان جاهلیت در نوشتن مهارت داشتم من در شنا و پرتاب بهتر هستم پس با من تماس گرفتند به طور کامل من تنها یکی از طرفداران هستم چه بلایی سرم اومده مهاجران در مکه به همین دلیل قریش شوالیه های خود را فرستاد هیئت شهر بعد از موسم حج تسخیر شده است که در آن با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیعت کردیم. جز من کسی را نشناختند پس مرا گرفتند و دستانم را بستند مرا به مکه برگرداندند دور من جمع شدند و مرا کتک زدند هر عذابی بخواهند بر من می آورند یکی از آنها مرا تنها گذاشت انگار به من رحم کرده بود گفت: وای به امید تو در مکه چه کسی را استخدام می کنید؟ گفتم نه جز این که الاصاب نوال است شهر را برای ما می آورد و ما او را تکریم می کردیم مردی از مردم گفت به پسر عمویم اشاره کرد، من همسایه او هستم به خدا هیچ یک از شما به آن نمی رسد پس متوقفم کن و تمام پولم را در شهر گذاشتم در خدمت اسلام و تکریم مسلمانان آن مرد انصار بود او با یکی از مهاجران به سمت خانه اش حرکت می کند یا دو سه تا همه اهل سفاح را به خانه خود می بردم پس به آنها احترام بگذارید آنها بین هفتاد تا هشتاد مرد بودند من از گوشت فرنی درست می کردم در پلک پس برای پیامبر صلی الله علیه و آله فرستاد پلک هایم با پیامبر صلی الله علیه و آله می چرخید در تمام خانه های همسرانش برای این من همیشه از پروردگارم بیشتر خواستم از خیر و رزق او و من می گویم خدایا به من افتخار بده هیچ شکوهی جز با عمل نیست هیچ اثری جز با پول نیست خدایا پول کم برای من خوب نیست و برای او مناسب نیست و من خیلی حسودی کردم من تا حالا با زنی ازدواج نکردم به جز فردا من تا به حال زنی را طلاق نداده ام بنابراین هنوز کسی جرات ازدواج با او را نداشت تجربه اسب سواری و جنگ باعث شد... در خدمت اسلام نیز هست پرچم مهاجران در نبردها بود با علی رضی الله عنه و پرچم انصار با من است رسول خدا صلی الله علیه و آله پیام را ابلاغ کرد کاروان ابوسفیان از دست رفت گفت ای مردم به من اشاره کنید مقداد و ابوبکر صحبت کردند خداوند از هر دوی آنها راضی باشد و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می گوید مردم به من اشاره کنید پس بلند شدم و گفتم به خدا سوگند که ما را می خواهی ای رسول خدا برو ای رسول خدا برای آنچه دوست داری ما با شما هستیم به خدا سوگند اگر به ما امر کرده بودی که زایمان کنیم اسب های ما در دریا قدم خواهند زد حتی اگر دستور دادی به جگرشان بزنیم به برکه های غلاف برای اعمال ما چهره پیامبر صلی الله علیه و آله برق زد و هنگامی که درگیری شدید شد بر در العریش ایستادم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از ترس اینکه مشرکان به او برسند من کی هستم؟ بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها از رسول اقتدا کرد اگر می خواست یا می گفت آب می دادند زندگیمان را ابری کنیم جواب سعد بن عباده است خداوند از او راضی باشد رفتند و به الضمیر انداختند یه سوال آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟ آنها پر از زندگی شدند به عملکرد آنها افتخار می کنند و دنیای رویاها برایشان زیبا شد دالا