WEBVTT

00:00:00.020 --> 00:00:04.019
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:04.019 --> 00:00:13.279
محمد رسول خداست

00:00:13.279 --> 00:00:18.469
خلاصه ای از سیره پیامبر

00:00:18.469 --> 00:00:29.149
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی رحمه الله

00:00:29.149 --> 00:00:32.820
سال ششم هجری

00:00:32.820 --> 00:00:35.820
مرحله جدیدی از وکالت

00:00:35.820 --> 00:00:41.200
می توانیم صحنه را بعد از نبرد سنگر بنامیم

00:00:41.200 --> 00:00:44.200
مرحله توانمندی و تسخیر

00:00:44.200 --> 00:00:48.299
رسول خدا صلی الله علیه و آله این را بیان کرد

00:00:48.299 --> 00:00:51.299
به عبارت دقیق گفت

00:00:51.299 --> 00:00:54.299
حالا ما به آنها حمله می کنیم و آنها به ما حمله نمی کنند

00:00:54.299 --> 00:00:57.299
به سمت آنها می رویم

00:00:57.490 --> 00:01:01.490
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله تمام شد

00:01:01.490 --> 00:01:04.489
از امور احزاب و یهودیان بنی قریده

00:01:04.489 --> 00:01:07.489
اوضاع مدینه النبی آرام شد

00:01:07.489 --> 00:01:14.489
او شروع به هدایت مبارزات انضباطی علیه هر کسی کرد که در حوادث قبلی به مسلمانان خیانت کرده بود

00:01:14.489 --> 00:01:17.489
برای تقویت قدرت دولت اسلامی

00:01:17.489 --> 00:01:21.489
اعتبار خود را به شبه جزیره عربستان تحمیل می کند

00:01:21.489 --> 00:01:27.340
سریه عبدالله بن عتیکر رضی الله عنه

00:01:27.340 --> 00:01:31.340
برای کشتن سلام بن ابی الحقیق

00:01:31.340 --> 00:01:33.859
ابن اسحاق گفت

00:01:33.859 --> 00:01:35.859
وقتی ماجرای سنگر تمام شد

00:01:35.859 --> 00:01:37.859
و فرمان بنی قریده

00:01:37.859 --> 00:01:40.859
او سلام بن ابی الحقیق بود

00:01:40.859 --> 00:01:42.859
او ابو رافع است

00:01:42.859 --> 00:01:47.859
حزب احزاب در برابر رسول خدا صلی الله علیه و آله کیست؟

00:01:47.859 --> 00:01:50.859
اوس قبل از احد بود

00:01:50.859 --> 00:01:52.859
کعب بن الاشرف کشته شد

00:01:52.859 --> 00:01:58.859
در دشمنی با رسول خدا صلی الله علیه و آله و تحریک آن حضرت علیه او.

00:01:58.859 --> 00:02:02.859
خزرج از رسول خدا صلی الله علیه و آله اجازه خواست.

00:02:02.859 --> 00:02:05.859
در قتل سلام بن ابی الحقیق

00:02:05.859 --> 00:02:07.859
او در خیبر است

00:02:07.859 --> 00:02:09.860
پس به آنها اجازه داد

00:02:09.860 --> 00:02:13.650
داستان قتل او

00:02:13.650 --> 00:02:16.939
امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است

00:02:16.939 --> 00:02:20.939
عن البراء بن عازب رضی الله عنهم گفت

00:02:20.939 --> 00:02:23.939
رسول خدا صلی الله علیه و آله مبعوث شد

00:02:23.939 --> 00:02:26.939
به ابو رافع یهودی

00:02:26.939 --> 00:02:28.939
مردانی از انصار

00:02:28.939 --> 00:02:32.969
عبدالله بن عتیکر رضی الله عنه به آنها دستور داد

00:02:32.969 --> 00:02:39.969
ابورافع به رسول خدا صلی الله علیه و آله آسیب می رساند و او را یاری می کرد.

00:02:39.969 --> 00:02:43.969
او در قلعه ای در سرزمین حجاز بود

00:02:43.969 --> 00:02:46.969
وقتی به آن نزدیک شدند، خورشید غروب کرده بود

00:02:46.969 --> 00:02:49.969
و مردم شروع به ترک کردند

00:02:49.969 --> 00:02:52.000
عبدالله به دوستانش گفت

00:02:52.000 --> 00:02:54.000
بنشینید

00:02:54.000 --> 00:02:58.000
زیرا من می روم و با دربان مهربان هستم

00:02:58.000 --> 00:03:00.000
شاید بتوانم وارد شوم

00:03:01.000 --> 00:03:04.000
پس نزدیک شد تا به در رسید

00:03:04.000 --> 00:03:08.000
سپس به لباس او راضی شد که گویی حاجتی را برآورده می کند

00:03:08.000 --> 00:03:10.000
مردم وارد شدند

00:03:10.000 --> 00:03:12.000
دربان او را تشویق کرد

00:03:12.000 --> 00:03:14.000
ای عبدالله

00:03:14.000 --> 00:03:17.000
اگر می خواهید وارد شوید وارد شوید

00:03:17.000 --> 00:03:20.000
می خواهم در را ببندم

00:03:20.000 --> 00:03:22.000
پس وارد شدم و کمین کردم

00:03:22.000 --> 00:03:26.000
وقتی مردم وارد شدند، در را بست

00:03:26.000 --> 00:03:29.000
سپس عقالیق بر واد نظر دادند

00:03:29.000 --> 00:03:32.000
یعنی کلیدها را به گیره آویزان کنید

00:03:32.000 --> 00:03:35.000
گفت: پس به سنت عمل کردم.

00:03:35.000 --> 00:03:38.000
پس گرفتم و در را باز کردم

00:03:38.000 --> 00:03:41.000
ابو رافع نزد او بود

00:03:41.000 --> 00:03:44.060
او در اوج خود بود

00:03:44.060 --> 00:03:46.060
هنگامی که اهل سمره او را ترک کردند

00:03:46.060 --> 00:03:48.060
به سمتش رفتم

00:03:48.060 --> 00:03:51.060
بنابراین هر بار که دری را باز می کردم درست می کردم

00:03:51.060 --> 00:03:53.060
مرا از درون بسته کرد

00:03:53.060 --> 00:03:56.060
گفتم مردم با من نذر کردند

00:03:56.060 --> 00:03:59.060
او را نجات نداد تا اینکه من او را کشتم

00:03:59.060 --> 00:04:01.099
بنابراین من با او به پایان رسیدم

00:04:01.099 --> 00:04:04.099
بنابراین او در خانه ای تاریک بود

00:04:04.099 --> 00:04:05.099
و بهبودی او

00:04:05.099 --> 00:04:08.099
نمی دانم اهل خانه کجاست

00:04:08.099 --> 00:04:11.099
گفتم: ابو رافع

00:04:11.099 --> 00:04:13.099
گفت این کیه؟

00:04:13.099 --> 00:04:15.099
به سمت صدا افتادم

00:04:15.099 --> 00:04:18.100
پس او را با شمشیر زدم

00:04:18.100 --> 00:04:19.100
و من شگفت زده شدم

00:04:19.100 --> 00:04:22.100
من چیزی نخواندم

00:04:22.100 --> 00:04:23.100
او فریاد زد

00:04:23.100 --> 00:04:25.100
بنابراین از خانه خارج شدم

00:04:25.100 --> 00:04:27.100
و من خیلی دور نمی مانم

00:04:27.100 --> 00:04:30.100
بعد رفتم سمتش و گفتم:

00:04:30.100 --> 00:04:33.100
این چه صدایی است ابو رافع؟

00:04:33.100 --> 00:04:34.100
و در یک رمان

00:04:34.100 --> 00:04:36.100
پس صدایم را عوض کردم

00:04:36.100 --> 00:04:39.100
به مادرت گفت وای

00:04:39.100 --> 00:04:43.100
مردی در خانه قبلا با شمشیر به من ضربه زد

00:04:43.100 --> 00:04:44.100
او گفت

00:04:44.100 --> 00:04:47.100
بنابراین من او را محکم زدم

00:04:47.100 --> 00:04:48.100
من او را نکشتم

00:04:48.100 --> 00:04:51.100
سپس تیغه شمشیر را در شکم او گذاشت

00:04:51.100 --> 00:04:54.100
تا اینکه آن را در پشت خود گرفت

00:04:54.100 --> 00:04:56.129
می دانستم که او را کشتم

00:04:56.129 --> 00:05:00.129
بنابراین شروع کردم به باز کردن درها، در به در

00:05:00.129 --> 00:05:03.129
پس مدرکش را تمام کردم

00:05:03.129 --> 00:05:08.129
پس پاهایم را گذاشتم و دیدم که روی زمین مانده ام

00:05:08.129 --> 00:05:11.129
در یک شب مهتابی افتاد

00:05:11.129 --> 00:05:13.129
پایم شکست

00:05:13.129 --> 00:05:15.129
پس او را با عمامه بستم

00:05:15.129 --> 00:05:18.129
بعد رفت تا دم در نشست

00:05:18.129 --> 00:05:20.129
پس گفتم

00:05:20.129 --> 00:05:23.129
من امشب بیرون نمی روم تا زمانی که بفهمم او را کشته ام

00:05:23.129 --> 00:05:25.189
وقتی فریاد زد

00:05:25.189 --> 00:05:27.189
عزادار روی حصار ایستاد

00:05:27.189 --> 00:05:29.189
و او گفت

00:05:29.189 --> 00:05:31.189
من سوگوار ابورافع هستم

00:05:31.189 --> 00:05:33.189
تاجر مردم حجاز

00:05:33.189 --> 00:05:35.259
پس نزد همراهانم رفتم

00:05:35.259 --> 00:05:36.259
پس گفتم

00:05:36.259 --> 00:05:38.259
که زنده ماند

00:05:38.259 --> 00:05:41.259
خداوند ابو رافع را کشت

00:05:41.259 --> 00:05:44.449
پس به پیامبر صلی الله علیه و آله ختم شدم

00:05:44.449 --> 00:05:46.449
بنابراین با او صحبت کردم

00:05:46.449 --> 00:05:47.449
او به من گفت

00:05:47.449 --> 00:05:49.449
پای خود را ساده کنید

00:05:49.449 --> 00:05:50.449
پس پاهایم را باز کرد

00:05:50.449 --> 00:05:52.449
پس آن را پاک کرد

00:05:52.449 --> 00:05:55.449
انگار هیچ وقت از او شکایت نکردم

00:05:55.449 --> 00:05:58.930
و در روایت ابن اسحاق

00:05:58.930 --> 00:06:01.930
همه گروه وارد خانه ابورافع شدند

00:06:01.930 --> 00:06:03.930
در کشتن او مشارکت داشتند

00:06:03.930 --> 00:06:06.930
و آن که با شمشیر به او حمله کرد

00:06:06.930 --> 00:06:09.930
عبدالله بن انیس رضی الله عنه

00:06:09.930 --> 00:06:13.930
در آن یک شب او را کشتند

00:06:13.930 --> 00:06:16.930
پای عبدالله بن عتیق شکست

00:06:16.930 --> 00:06:18.930
او را حمل کردند

00:06:18.930 --> 00:06:20.930
و با باران از چشمانشان آمدند

00:06:20.930 --> 00:06:22.930
پس وارد آن شدند

00:06:22.930 --> 00:06:26.019
فواره شکافی نافذ در قلعه است

00:06:26.019 --> 00:06:28.019
آب وارد آن می شود

00:06:28.019 --> 00:06:31.019
یهودیان آتش روشن کردند

00:06:31.019 --> 00:06:33.019
آنها از هر نظر شدیدتر شدند

00:06:33.019 --> 00:06:35.019
حتی اگر ناامید شوند

00:06:35.019 --> 00:06:37.019
نزد صاحبشان برگشتند

00:06:37.019 --> 00:06:39.019
و وقتی برگشتند

00:06:39.019 --> 00:06:43.019
با عبدالله بن عتیق رضی الله عنه مدارا کردند

00:06:43.019 --> 00:06:48.019
تا اینکه نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند

00:06:48.019 --> 00:06:51.079
خلاصه

00:06:51.079 --> 00:06:53.079
در سیره پیامبر
