WEBVTT

00:00:01.360 --> 00:00:12.140
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید

00:00:12.140 --> 00:00:16.140
یک چالش جدید از طرف من

00:00:16.140 --> 00:00:22.100
من از اصحاب جوانان انصار هستم

00:00:22.100 --> 00:00:25.100
من با پدرم شاهد عهد دوم عقبه بودم

00:00:25.100 --> 00:00:30.100
من از جمله کسانی بودم که شاهد آن بودم و آخرین آنها مرد

00:00:30.100 --> 00:00:33.100
نه من و نه هیچ کس دیگری شاهد جنگ بدر نبودیم

00:00:33.100 --> 00:00:36.100
پدرم من را از شرکت در آنها منع کرد

00:00:36.100 --> 00:00:39.100
به منظور مراقبت از نه خواهر

00:00:39.100 --> 00:00:42.100
اما پس از کشته شدن پدرم در احد

00:00:42.100 --> 00:00:48.100
من یکی از غزوات پیامبر صلی الله علیه و آله را از دست ندادم

00:00:48.100 --> 00:00:53.100
من با پیامبر صلی الله علیه و آله بسیار نزدیک بودم

00:00:53.100 --> 00:00:56.100
من چیزهای زیادی در مورد او یاد گرفتم

00:00:56.100 --> 00:00:59.100
در مسجد النبی یک قسمت داشتم

00:00:59.100 --> 00:01:03.100
من مردم را در مورد آن می شناسم و دین آنها را درک می کنم

00:01:03.100 --> 00:01:07.989
من با مسلمانان در حفر خندق شرکت کردم

00:01:07.989 --> 00:01:13.989
روزی دیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله به شدت گرسنه است

00:01:13.989 --> 00:01:17.989
از گرسنگی دو تا سنگ به شکمش بست

00:01:17.989 --> 00:01:20.989
پس نزد همسرم برگشتم و به او گفتم

00:01:20.989 --> 00:01:23.989
آیا غذایی دارید؟

00:01:23.989 --> 00:01:27.989
پس کیسه ای برایم آورد که حاوی یک صاع جو بود

00:01:27.989 --> 00:01:29.989
ما کس دیگه ای نداریم

00:01:29.989 --> 00:01:32.989
ما یک گوسفند کوچک داشتیم

00:01:32.989 --> 00:01:36.989
گوسفند را ذبح کرد و جو را آسیاب کرد

00:01:36.989 --> 00:01:39.989
پس کمی غذا درست کردیم

00:01:39.989 --> 00:01:42.989
سپس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم

00:01:42.989 --> 00:01:45.989
پس به سمتش رفتم و گفتم

00:01:45.989 --> 00:01:49.989
ای رسول خدا ما برای تو غذا درست کردیم

00:01:49.989 --> 00:01:53.989
بیا تو و یکی دو تا با تو

00:01:53.989 --> 00:01:57.060
پیامبر صلی الله علیه و آله فریاد زد

00:01:57.060 --> 00:02:00.060
گفت: ای اهل خندق!

00:02:00.060 --> 00:02:03.060
به غذا خوش آمدید

00:02:03.060 --> 00:02:07.060
رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود

00:02:07.060 --> 00:02:10.060
اصلا پایین نیومد

00:02:10.060 --> 00:02:14.060
و خمیر خود را نپزید تا من پرداخت کنم

00:02:14.060 --> 00:02:17.120
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله آمد

00:02:17.120 --> 00:02:20.120
خمیر را برای او به خانه ام آوردم

00:02:20.120 --> 00:02:23.120
در آن تف کرد و برکت داد

00:02:23.120 --> 00:02:25.120
سپس همه ما را غسل تعمید داد

00:02:25.120 --> 00:02:28.120
در آن تف کرد و برکت داد

00:02:28.120 --> 00:02:32.120
مردم با رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند

00:02:32.120 --> 00:02:35.120
آنها هزار مرد بودند

00:02:35.120 --> 00:02:39.120
به خدا قسم خوردند تا سیر شدند

00:02:39.120 --> 00:02:41.120
سپس آنها رفتند

00:02:41.120 --> 00:02:44.120
و همه چیز ما همان طور که هست پر شده است

00:02:44.120 --> 00:02:47.120
خمیر ما باید همانطور که هست پخته شود

00:02:47.120 --> 00:02:51.400
از جنگ ذات الرقاع برگشتیم.

00:02:51.400 --> 00:02:55.400
به مدینه با رسول خدا صلی الله علیه و آله

00:02:55.400 --> 00:02:58.400
روی یک شتر لاغر راه می رفتم

00:02:58.400 --> 00:03:01.400
شاید از راه رفتن خسته بشم

00:03:01.400 --> 00:03:04.400
و من عقب افتادم

00:03:04.400 --> 00:03:07.400
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله به من رسید

00:03:07.400 --> 00:03:10.400
مالک گفت

00:03:10.400 --> 00:03:13.400
عرض کردم یا رسول الله

00:03:13.400 --> 00:03:16.400
این من را کند کرد

00:03:16.400 --> 00:03:19.400
گفت عنک و من او را آنخ کردم

00:03:19.400 --> 00:03:22.400
و رسول خدا صلی الله علیه و آله لعنت کرد

00:03:23.400 --> 00:03:26.400
سپس فرمود: این چوب را از دستت به من بده

00:03:26.400 --> 00:03:29.400
بنابراین من انجام دادم

00:03:29.400 --> 00:03:32.400
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را گرفت

00:03:32.400 --> 00:03:35.400
شتر را با آن می کوبیم

00:03:35.400 --> 00:03:38.400
او با من تماس گرفت

00:03:38.400 --> 00:03:41.400
بعد گفت سوار شو

00:03:41.400 --> 00:03:44.400
بنابراین من سوار شدم

00:03:44.400 --> 00:03:47.659
پس شتر من پیاده روی کرد که تا به حال نرفته بود

00:03:47.659 --> 00:03:50.659
سپس او رضی الله عنه به من گفت

00:03:50.659 --> 00:03:53.659
این برای شماست

00:03:53.659 --> 00:03:56.659
گفتم: نه، بلکه مال توست یا رسول الله.

00:03:56.659 --> 00:03:59.659
گفت: نه، بلکه فروخت.

00:03:59.659 --> 00:04:02.659
گفتم نه مال شماست

00:04:02.659 --> 00:04:05.659
گفت: نه، بلکه آن را به یک مثقال طلا بفروش

00:04:05.659 --> 00:04:08.659
پس شتر را به او فروختم

00:04:08.659 --> 00:04:11.659
او را در شهر به او می سپارم

00:04:11.659 --> 00:04:14.689
وقتی رسیدیم

00:04:14.689 --> 00:04:17.689
وقتی به شهر رسیدیم، شتر را برایش آوردم

00:04:18.689 --> 00:04:21.689
سپس فرمود: می بینی که آن را می گیرم؟

00:04:21.689 --> 00:04:24.689
شتر شما شتر و درهمهایتان را بگیرید

00:04:24.689 --> 00:04:27.910
آنها مال شما هستند

00:04:27.910 --> 00:04:30.910
شتر در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله نزد من ماند

00:04:30.910 --> 00:04:33.910
و ابوبکر و عمر

00:04:33.910 --> 00:04:36.910
او نتوانست، پس او را نزد عمر آوردم

00:04:36.910 --> 00:04:39.910
بنابراین او داستان خود را می دانست

00:04:39.910 --> 00:04:42.910
گفت: آن را در شترهای صدقه بگذار.

00:04:42.910 --> 00:04:45.910
و در بهترین مراتع

00:04:45.910 --> 00:04:48.910
به او گفتم تا شتر مرد

00:04:48.910 --> 00:04:52.040
رسول خدا برای من طلب آمرزش کرد

00:04:52.040 --> 00:04:55.040
خداوند یک شب او را رحمت کند و درود بفرستد

00:04:55.040 --> 00:04:58.040
این شتر بیست و پنج ساله است

00:04:58.040 --> 00:05:05.300
یک بار من کی هستم؟

00:05:05.300 --> 00:05:08.300
پاسخ های خود را در نظرات به اشتراک بگذارید

00:05:08.300 --> 00:05:11.550
در زیر ویدیو و ما پاسخ را ثابت خواهیم کرد

00:05:11.550 --> 00:05:14.550
وقتی پایین آمد در نظرات تصحیح کنید

00:05:14.550 --> 00:05:17.550
قسمت بعدی انشاالله
