WEBVTT

00:00:01.360 --> 00:00:04.360
توقف کنید

00:00:04.360 --> 00:00:12.140
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:00:12.140 --> 00:00:16.140
یک چالش جدید از طرف من

00:00:16.140 --> 00:00:23.129
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از مکه هستم

00:00:23.129 --> 00:00:25.129
من در سال فتح اسلام آوردم

00:00:25.129 --> 00:00:30.129
من شاهد جنگ حنین با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم

00:00:30.129 --> 00:00:33.130
و صحنه های بعدی

00:00:33.130 --> 00:00:39.189
من یکی از مهربان ترین افرادی بودم که بدون هیچ هزینه ای پول می دادم

00:00:39.189 --> 00:00:43.189
من پول خرج می کردم همانطور که پادشاهان خرج می کنند

00:00:43.189 --> 00:00:49.259
خانه بزرگی در مکه نزدیک مسجد جامع داشتم

00:00:49.259 --> 00:00:54.259
دو در داشت و به آن دو رو می گفتند

00:00:54.259 --> 00:00:57.259
عطاری ها با او می نشینند

00:00:57.259 --> 00:01:02.259
بعد از اینکه اسلام آوردم یکی از سخاوتمندترین اصحاب شدم

00:01:02.259 --> 00:01:05.260
پس من اولین کسی بودم که کعبه را با دو خرقه پوشاندم

00:01:05.260 --> 00:01:11.260
زیر نظر خلیفه راشدین عثمان بن عفان رضی الله عنه

00:01:11.260 --> 00:01:16.379
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مرا به عنوان استاندار یمن منصوب کرد

00:01:16.379 --> 00:01:19.379
بعد از بحث خداحافظی

00:01:19.379 --> 00:01:23.379
سپس خلیفه ابوبکر صدیق رضی الله عنه مرا راهنمایی کرد

00:01:23.379 --> 00:01:26.379
برای مبارزه با مرتدان در یمن

00:01:26.379 --> 00:01:31.379
مدتی را در صنعا به عنوان فرماندار و قاضی گذراندم

00:01:31.379 --> 00:01:36.090
من اولین کسی بودم که نرم ترین کتاب ها را داشتم

00:01:36.090 --> 00:01:38.090
و از اخبار من در یمن

00:01:38.090 --> 00:01:43.090
پسری به نام اسیل در صنعا زندگی می کرد

00:01:43.090 --> 00:01:47.090
ورد اصیل زن بداخلاقی داشت

00:01:47.090 --> 00:01:50.090
او شش فرزند داشت

00:01:50.090 --> 00:01:53.090
گفت یک روز او را تخلیه کنند

00:01:53.090 --> 00:01:56.090
تو نمی تونی با من تنها باشی

00:01:56.090 --> 00:02:00.090
تا اسیل پسر شوهرم را بکشی

00:02:00.090 --> 00:02:03.090
بعد از رفتن پدرش او را کشتند

00:02:03.090 --> 00:02:06.090
او را در چاهی متروک انداختند

00:02:06.090 --> 00:02:10.219
بنابراین زن شروع به پرسه زدن در خیابان ها کرد و از او پرسید

00:02:10.219 --> 00:02:14.219
او از خدا می خواهد که پسر شوهرش را به او برگرداند

00:02:14.219 --> 00:02:17.219
وقتی خبر را گرفتم

00:02:17.219 --> 00:02:20.219
من تمام تلاشم را کردم تا قضیه را حل کنم

00:02:20.219 --> 00:02:24.219
او وعده های خوبی به کسانی داد که به کشف این موضوع کمک کنند

00:02:24.219 --> 00:02:27.250
بعد از چند روز

00:02:27.250 --> 00:02:30.250
چند آدم باهوش پیش من آمدند

00:02:30.250 --> 00:02:34.250
به من گفت که آن را در چاهی نزدیک قصر غمدان دیده است

00:02:34.250 --> 00:02:38.250
مگس های سبز به وفور از آن بلند می شوند

00:02:38.250 --> 00:02:41.250
و این مگس ها نیستند

00:02:41.250 --> 00:02:44.469
به جز زمانی که مرد

00:02:44.469 --> 00:02:47.469
بنابراین من به چاه فوق الذکر رفتم

00:02:47.469 --> 00:02:51.469
به یکی از حاضران دستور داد که برای کشف چاه پایین برود

00:02:51.469 --> 00:02:54.469
فردی که پایین آمد یکی از قاتلان بود

00:02:55.469 --> 00:02:58.469
آمد تا اوضاع را زیر نظر بگیرد

00:02:58.469 --> 00:03:01.469
وقتی از چاه پایین رفت

00:03:01.469 --> 00:03:04.469
مرد مرده شناور روی آب پیدا شد

00:03:04.469 --> 00:03:07.469
پس آن را در سوراخ کنار چاه گذاشت

00:03:07.469 --> 00:03:10.469
و سنگی روی آن گذاشت

00:03:10.469 --> 00:03:12.469
وقتی بیرون آمد گفت:

00:03:12.469 --> 00:03:14.469
من چیزی پیدا نکردم

00:03:14.469 --> 00:03:16.469
باورم نمی شد

00:03:16.469 --> 00:03:21.469
چون بعد از اینکه او پایین آمد و مرده را جابجا کرد، بو زیاد شده بود

00:03:21.469 --> 00:03:25.469
پس به مرد دیگری از حاضران دستور دادم پایین بیاید

00:03:25.469 --> 00:03:27.469
و سپس

00:03:27.469 --> 00:03:30.469
علائم ترس در مرد قاتل ظاهر شد

00:03:30.469 --> 00:03:32.469
و از کمک او می ترسید

00:03:32.469 --> 00:03:35.469
پس دستور دادم او را بگیرند

00:03:35.469 --> 00:03:38.629
تا مرده از چاه بیرون بیاید

00:03:38.629 --> 00:03:41.629
بعد روی قاتل تاکید کردم

00:03:41.629 --> 00:03:43.629
پس به همه چیز اعتراف کرد

00:03:43.629 --> 00:03:46.629
وی از همدستان خود در این جنایت نام برد

00:03:46.629 --> 00:03:48.629
بنابراین آنها را دستگیر کردم

00:03:48.629 --> 00:03:53.629
پرونده به عمر بن الخطاب رضی الله عنه تقدیم شد

00:03:53.629 --> 00:03:58.629
عمر دستور داد همه کسانی که در کشتن پسر دست داشتند را بکشند

00:03:58.629 --> 00:04:00.629
سخنان معروف خود را گفت

00:04:00.629 --> 00:04:03.629
اگر اهل صنعا گرد او جمع شدند

00:04:03.629 --> 00:04:05.629
من آنها را با آن می کشتم

00:04:05.629 --> 00:04:07.729
بنابراین من شش نفر را کشتم

00:04:07.729 --> 00:04:11.729
نامادری الفتا اسیل همراه آنهاست

00:04:11.729 --> 00:04:16.500
روزی عمر بن خطاب رضی الله عنه را دیدم

00:04:16.500 --> 00:04:18.500
پس به او گفتم

00:04:18.500 --> 00:04:22.500
از این که مردم در حالی که ایمان داشتند، نماز را کوتاه می کردند، شگفت زده شدند

00:04:22.500 --> 00:04:25.500
خداوند متعال فرمود

00:04:25.500 --> 00:04:29.500
اگر نمازت را کوتاه کنی بر تو گناهی نیست

00:04:29.500 --> 00:04:33.500
اگر ترسیدی که کافران تو را وسوسه کنند

00:04:33.500 --> 00:04:35.500
مردم در امان بودند

00:04:35.500 --> 00:04:37.500
عمر گفت

00:04:37.500 --> 00:04:39.500
من از چیزی که از آن شگفت زده شدم شگفت زده شدم

00:04:39.500 --> 00:04:44.500
پس آن را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله ذکر کردم

00:04:44.500 --> 00:04:46.500
و او گفت

00:04:46.500 --> 00:04:50.500
این صدقه ای است که خداوند به شما می دهد

00:04:50.500 --> 00:04:52.500
پس صدقه او را پذیرفتند

00:04:52.500 --> 00:04:54.850
من کی هستم؟
