1 00:00:00,000 --> 00:00:03,000 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:15,220 --> 00:00:18,219 انجمن مواضع خشنود است 3 00:00:18,219 --> 00:00:22,219 تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم 4 00:00:22,219 --> 00:00:25,219 نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا 5 00:00:25,219 --> 00:00:27,260 خدا رحمتش کند 6 00:00:27,260 --> 00:00:32,539 النعمان بن مقرن الموزنی 7 00:00:32,539 --> 00:00:34,539 خداوند از او راضی باشد 8 00:00:46,460 --> 00:00:48,460 قبیله ای آراسته بود 9 00:00:48,460 --> 00:00:51,460 خانه های خود را نزدیک یثرب می برند 10 00:00:51,460 --> 00:00:54,460 در جاده ای که بین مدینه و مکه امتداد دارد 11 00:00:54,460 --> 00:00:57,460 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 12 00:00:57,460 --> 00:00:59,460 به شهر مهاجرت کرد 13 00:00:59,460 --> 00:01:04,459 خبر آن یکی یکی به گوش مزینه رسید و رفت و آمد رفتند 14 00:01:04,459 --> 00:01:07,459 شما فقط از او خوب می شنوید 15 00:01:07,459 --> 00:01:10,459 یک روز عصر، ارباب مردم نشست 16 00:01:10,459 --> 00:01:13,459 النعمان بن مقرن الموزنی 17 00:01:13,459 --> 00:01:17,459 در باشگاهش با برادرانش و شیخ نشین قبیله اش 18 00:01:17,459 --> 00:01:20,459 به آنها گفت: ای مردم. 19 00:01:20,459 --> 00:01:23,459 به خدا سوگند ما جز خوبی از محمد چیزی نمی دانیم 20 00:01:23,459 --> 00:01:28,459 از دعوت او جز رحمت و احسان و عدالت چیزی نشنیدیم 21 00:01:28,459 --> 00:01:31,459 چرا باید در این مورد کند باشیم؟ 22 00:01:31,459 --> 00:01:33,459 و مردم به سوی او می شتابند 23 00:01:33,459 --> 00:01:35,459 سپس به آنچه می گوید عمل کنید 24 00:01:35,459 --> 00:01:37,459 همانطور که برای من 25 00:01:37,459 --> 00:01:40,459 مصمم بودم که اگر شدم به او بپیوندم 26 00:01:40,459 --> 00:01:44,459 هر کس از شما می خواهد با من باشد، آماده شود 27 00:01:44,459 --> 00:01:47,459 گویی تحت تأثیر سخنان النعمان قرار گرفته است 28 00:01:47,459 --> 00:01:50,459 ترس را در جان مردم می بینید 29 00:01:50,459 --> 00:01:52,459 همین که صبح شد 30 00:01:52,459 --> 00:01:54,459 تا اینکه ده برادرش را پیدا کرد 31 00:01:55,459 --> 00:01:58,459 و چهارصد شوالیه از شوالیه های مزینه 32 00:01:58,459 --> 00:02:02,459 خود را آماده کردند تا با او به یثرب بروند 33 00:02:02,459 --> 00:02:05,459 برای ملاقات با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 34 00:02:05,459 --> 00:02:08,460 و وارد شدن به دین خدا 35 00:02:08,460 --> 00:02:11,460 اما النعمان از آمدن با این جمعیت خجالت می کشید 36 00:02:11,460 --> 00:02:14,460 بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 37 00:02:14,460 --> 00:02:18,460 بدون اینکه چیزی برای او یا مسلمانان در دست داشته باشد 38 00:02:18,460 --> 00:02:21,460 اما سال بافی عقیم است 39 00:02:21,460 --> 00:02:23,460 که تزیین شد 40 00:02:23,460 --> 00:02:26,460 او پستان و دانه خود را ترک نکرد 41 00:02:26,460 --> 00:02:29,460 نعمان از خانه خود و برادرانش بازدید کرد 42 00:02:29,460 --> 00:02:33,460 و تمام غنایمی را که خشکسالی برایشان گذاشته بود جمع کرد 43 00:02:33,460 --> 00:02:35,460 پایش را جلویش گذاشت 44 00:02:35,460 --> 00:02:39,460 آن را به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرضه کرد 45 00:02:39,460 --> 00:02:43,460 او و همراهانش قبل از او مسلمان شدن خود را اعلام کردند 46 00:02:43,460 --> 00:02:47,460 یثرب از این سر به سر دیگر تکان خورد 47 00:02:47,460 --> 00:02:50,460 از نعمان بن مقرن و یارانش خوشحال شدند 48 00:02:50,460 --> 00:02:52,460 همانطور که هیچ خانه عربی تا به حال زندگی نکرده است 49 00:02:52,460 --> 00:02:55,460 که یازده برادرش از یک پدر مسلمان شدند 50 00:02:55,460 --> 00:02:58,460 و با آنها چهارصد شوالیه بودند 51 00:02:58,460 --> 00:03:01,460 پیامبر اکرم از اسلام آوردن نعمان خشنود شد 52 00:03:01,460 --> 00:03:03,460 راضی ترین 53 00:03:03,460 --> 00:03:06,460 خداوند متعال غنیمتش را قبول فرماید 54 00:03:06,460 --> 00:03:09,460 و قرآن را در این باره نازل کرد و فرمود: 55 00:03:09,460 --> 00:03:14,460 ذو النعمان بن مقرن زیر پرچم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است. 56 00:03:14,460 --> 00:03:17,460 تمام فتوحاتش را با او شاهد بود 57 00:03:17,460 --> 00:03:20,460 با این حال، او مقصر نیست 58 00:03:20,460 --> 00:03:23,460 هنگامی که خلافت به صدیق رسید 59 00:03:23,460 --> 00:03:27,460 او و قومش از بنی مزینه در کنار او ایستادند 60 00:03:27,460 --> 00:03:32,460 در رفع وسوسه ارتداد تأثیر بسزایی داشت 61 00:03:32,460 --> 00:03:35,460 وقتی خلافت به آل فاروق رفت 62 00:03:35,460 --> 00:03:39,460 نعمان بن مقرن در دوران حکومتش اهمیت داشت 63 00:03:39,460 --> 00:03:43,460 تاریخ هنوز از او با ستایش یاد می کند 64 00:03:43,460 --> 00:03:45,460 با ستایش مرطوب شده است 65 00:03:45,460 --> 00:03:47,620 قبل از القادسیه 66 00:03:47,620 --> 00:03:49,620 سعد بن ابی وقاص فرستاده شد 67 00:03:49,620 --> 00:03:51,620 فرمانده سپاه مسلمانان 68 00:03:51,620 --> 00:03:54,620 هیئتی به کسری یزدگرد 69 00:03:54,620 --> 00:03:56,620 به ریاست النعمان بن مقرن 70 00:03:56,620 --> 00:03:59,620 تا او را به اسلام دعوت کند 71 00:03:59,620 --> 00:04:02,620 هنگامی که به پایتخت کسری در مدا رسیدند 72 00:04:02,620 --> 00:04:04,620 برای ورود به آن اجازه بگیرید 73 00:04:04,620 --> 00:04:08,620 پس به آنها اجازه داد، سپس مترجمی را صدا زد و او به او گفت 74 00:04:08,620 --> 00:04:09,620 از آنها بپرسید 75 00:04:09,620 --> 00:04:11,620 چه چیزی شما را به خانه های ما می آورد؟ 76 00:04:11,620 --> 00:04:13,620 و من تو را وسوسه کردم که به ما حمله کنی 77 00:04:13,620 --> 00:04:16,620 شاید شما به ما طمع کردید و بر ما خشمگین بودید 78 00:04:16,620 --> 00:04:18,620 چون با شما مشغولیم 79 00:04:18,620 --> 00:04:21,620 ما نمی خواستیم به شما حمله کنیم 80 00:04:21,620 --> 00:04:24,620 نعمان بن مقرن به همراهانش روی آورد 81 00:04:24,620 --> 00:04:27,620 گفت اگر بخواهی جوابت را می دهم. 82 00:04:27,620 --> 00:04:30,620 اگر یکی از شما دوست داشت صحبت کنید 83 00:04:30,620 --> 00:04:32,620 من او را با کلمات ترجیح دادم 84 00:04:32,620 --> 00:04:34,620 گفتند: بلکه سخن بگو 85 00:04:34,620 --> 00:04:37,620 سپس رو به کسری کرد و گفت 86 00:04:37,620 --> 00:04:40,620 این مرد به جای ما صحبت می کند 87 00:04:40,620 --> 00:04:42,620 پس گوش کن چی میگه 88 00:04:42,620 --> 00:04:45,620 نعمان خدا را شکر کرد و او را ستود 89 00:04:45,620 --> 00:04:48,620 و صلوات و درود بر پیامبرش باد 90 00:04:48,620 --> 00:04:51,620 سپس گفت: خدا ما را بیامرزد. 91 00:04:51,620 --> 00:04:54,620 پس برای ما رسولی فرستاد تا ما را به نیکی ها راهنمایی کند 92 00:04:54,620 --> 00:04:55,620 و به ما دستور می دهد که این کار را انجام دهیم 93 00:04:55,620 --> 00:04:58,620 ما بدی ها را می شناسیم و ما را از آن باز می داریم 94 00:04:58,620 --> 00:05:01,620 او به ما قول داد که به آنچه که او ما را به آن فراخواند پاسخ دهیم 95 00:05:01,620 --> 00:05:05,620 خداوند بهترین های دنیا و آخرت را به ما عنایت فرماید 96 00:05:05,620 --> 00:05:07,620 فقط تعداد کمی است 97 00:05:07,620 --> 00:05:10,620 تا اینکه خداوند سختی ما را با فراوانی خود جایگزین کرد 98 00:05:10,620 --> 00:05:12,620 عزا ما را تحقیر کرد 99 00:05:12,620 --> 00:05:15,620 دشمنی ما برادری و رحمت است 100 00:05:15,620 --> 00:05:19,620 به ما دستور داده شده است که مردم را به آنچه برایشان بهتر است دعوت کنیم 101 00:05:19,620 --> 00:05:21,620 و با کسانی که در کنارمان هستند شروع می کنیم 102 00:05:21,620 --> 00:05:24,620 از شما دعوت می کنیم که به دین ما وارد شوید 103 00:05:24,620 --> 00:05:27,620 دینی است که در کل نیکو و خوب است 104 00:05:27,620 --> 00:05:30,620 او را تشویق کرد و زشتی همه چیز 105 00:05:30,620 --> 00:05:32,620 نسبت به آن هشدار داد 106 00:05:32,620 --> 00:05:35,620 پیروان خود را از تاریکی و ظلم کفر می برد 107 00:05:35,620 --> 00:05:38,620 به نور و عدالت ایمان 108 00:05:38,620 --> 00:05:40,620 اگر ما را مسلمان کنید 109 00:05:40,620 --> 00:05:42,620 پشت سر ما کتاب خداست 110 00:05:42,620 --> 00:05:46,620 ما تو را بر احکام آن قضاوت کردیم 111 00:05:46,620 --> 00:05:49,620 از تو روی گردانیدیم و تنهات گذاشتیم 112 00:05:49,620 --> 00:05:52,620 اگر از ورود به دین خدا امتناع می کنید 113 00:05:52,620 --> 00:05:55,620 ما از شما خراج گرفتیم و از شما محافظت کردیم 114 00:05:55,620 --> 00:05:59,620 اگر از پرداخت خراج امتناع کنید، ما با شما می جنگیم 115 00:05:59,620 --> 00:06:03,620 یزدگرد از شنیده هایش عصبانی و عصبانی شد 116 00:06:03,620 --> 00:06:04,620 و او گفت 117 00:06:04,620 --> 00:06:06,620 من هیچ قومی را روی زمین نمی شناسم 118 00:06:06,620 --> 00:06:09,620 او از تو بدبخت تر و از نظر تعداد کمتر بود 119 00:06:09,620 --> 00:06:12,620 تفرقه بزرگتر یا بدتر از آن وجود ندارد 120 00:06:12,620 --> 00:06:15,620 ما کار شما را به حومه شهرها می سپاریم 121 00:06:15,620 --> 00:06:18,620 اطاعت را از شما خواهند گرفت 122 00:06:18,620 --> 00:06:21,620 بعد کمی نرم شد و گفت 123 00:06:21,620 --> 00:06:24,620 اگر نیاز است که شما را فراخواند 124 00:06:24,620 --> 00:06:26,620 تا پیش ما بیاید 125 00:06:26,620 --> 00:06:30,620 ما به شما امر کرده‌ایم که تا زمانی که خانه‌هایتان بارور شود روزی دهید 126 00:06:30,620 --> 00:06:33,620 ما به اربابان و چهره های قوم تو لباس پوشاندیم 127 00:06:33,620 --> 00:06:37,620 ما تو را پیش از خود پادشاهی قرار دادیم که با تو مهربان بود 128 00:06:37,620 --> 00:06:40,620 مردی از هیئت به او پاسخ داد 129 00:06:40,620 --> 00:06:42,620 دوباره عصبانیتش را شعله ور کرد 130 00:06:42,620 --> 00:06:43,620 و او گفت 131 00:06:43,620 --> 00:06:47,620 اگر رسولان کشته نمی شدند، تو را می کشتم 132 00:06:47,620 --> 00:06:50,620 بلند شو من هیچی برات ندارم 133 00:06:50,620 --> 00:06:54,620 به فرمانده خود بگو رستم را نزد او فرستادم 134 00:06:54,620 --> 00:06:58,620 تا اینکه او و شما را با هم در خندق القادسیه دفن کرد 135 00:06:58,620 --> 00:07:01,620 سپس دستور داد که برای او باری از خاک بیاورند 136 00:07:01,620 --> 00:07:03,620 به مردانش گفت 137 00:07:03,620 --> 00:07:05,620 او را نزد شریف ترین اینها بردند 138 00:07:05,620 --> 00:07:08,620 و او را پیش زنی بیاور 139 00:07:08,620 --> 00:07:12,620 تا اینکه از دروازه های پایتخت پادشاه ما خارج شود 140 00:07:12,620 --> 00:07:15,620 به هیئت گفتند: شریف ترین شما کیست؟ 141 00:07:15,620 --> 00:07:17,620 پس عاصم بن عمر به سوی آنها شتافت 142 00:07:17,620 --> 00:07:19,620 گفت من هستم 143 00:07:19,620 --> 00:07:23,620 پس او را حمل کردند تا اینکه از مدائن خارج شد 144 00:07:23,620 --> 00:07:25,620 سپس او را بر شتر خود حمل کرد 145 00:07:25,620 --> 00:07:28,620 آن را با خود نزد سعد بن ابی وقاص برد 146 00:07:28,620 --> 00:07:33,620 او را مژده داد که خداوند سرزمین پارسیان را به روی مسلمانان خواهد گشود 147 00:07:33,620 --> 00:07:36,680 و خاک سرزمینشان صاحب آنهاست 148 00:07:36,680 --> 00:07:39,680 سپس جنگ القادسیه رخ داد 149 00:07:39,680 --> 00:07:42,680 سنگر آن با اجساد هزاران کشته پر شده بود 150 00:07:42,680 --> 00:07:46,680 اما آنها سرباز مسلمان نبودند 151 00:07:46,680 --> 00:07:49,680 بلکه سربازان خسرو بودند 152 00:07:49,680 --> 00:07:52,680 او از فرصت استفاده نکرد و القادسیه را شکست داد 153 00:07:52,680 --> 00:07:54,680 پس جمعیت خود را جمع کردند 154 00:07:54,680 --> 00:07:56,680 و لشکرهای خود را بلند کردند 155 00:07:56,680 --> 00:07:59,680 تا اینکه صد و پنجاه هزار داشتند 156 00:07:59,680 --> 00:08:02,680 یکی از سرسخت ترین مبارزان 157 00:08:02,680 --> 00:08:05,680 الفاروق خبر این جمعیت عظیم را شنید 158 00:08:05,680 --> 00:08:10,680 او مصمم بود که خودش با این خطر بزرگ روبرو شود 159 00:08:10,680 --> 00:08:13,680 اما چهره مسلمانان او را از این کار منصرف کرد 160 00:08:13,680 --> 00:08:16,680 به او توصیه کردند که رهبری بفرستد 161 00:08:16,680 --> 00:08:19,680 برای چنین موضوع بزرگی می توان به او اعتماد کرد 162 00:08:19,680 --> 00:08:21,680 عمر گفت 163 00:08:21,680 --> 00:08:25,680 به مردی اشاره کن که آن شکاف را اشغال کند 164 00:08:25,680 --> 00:08:29,680 گفتند: ای امیرالمومنین (علیه السلام) از سربازان خود بهتر می دانی. 165 00:08:29,680 --> 00:08:34,679 گفت: به خدا سوگند اولین کسی که مردی را بر سربازان مسلمان گماشت. 166 00:08:34,679 --> 00:08:38,679 اگر این دو گروه به هم برسند زودتر از زبان ها خواهد بود 167 00:08:38,679 --> 00:08:41,679 او نعمان بن مقرن الموزنی است 168 00:08:41,679 --> 00:08:44,679 گفتند مال اوست 169 00:08:44,679 --> 00:08:46,679 پس به او نوشت و گفت: 170 00:08:46,679 --> 00:08:49,679 از عبدالله عمر بن الخطاب 171 00:08:49,679 --> 00:08:51,679 به النعمان بن مقرن 172 00:08:51,679 --> 00:08:53,679 در مورد بعد 173 00:08:53,679 --> 00:08:56,679 به من رسیده است که گروه های خارجی زیادی هستند 174 00:08:56,679 --> 00:08:59,679 در شهر نهاوند برای شما جمع شده اند 175 00:08:59,679 --> 00:09:01,679 اگر این کتاب برای شما بیاید 176 00:09:01,679 --> 00:09:03,679 به امر خدا تفسیر کن 177 00:09:03,679 --> 00:09:04,679 و به یاری خدا 178 00:09:04,679 --> 00:09:06,679 و به یاری خدا 179 00:09:06,679 --> 00:09:08,679 مسلمانان با شما چه کسانی هستند؟ 180 00:09:08,679 --> 00:09:11,679 و آنها را در زمین های ناهموار قرار ندهید، مبادا به آنها آسیب برسانید 181 00:09:11,679 --> 00:09:13,679 یک مرد مسلمان است 182 00:09:13,679 --> 00:09:16,679 من آن را بیش از صد هزار دینار دوست دارم 183 00:09:16,679 --> 00:09:18,679 درود بر شما 184 00:09:18,679 --> 00:09:21,679 نعمان لشکر خود را برای مقابله با دشمن فرستاد 185 00:09:21,679 --> 00:09:24,679 او پیشتازانی از شوالیه های خود را جلوتر از خود فرستاد 186 00:09:24,679 --> 00:09:26,679 تا راه را برای او آشکار کند 187 00:09:26,679 --> 00:09:28,679 وقتی شوالیه ها به نهاوند نزدیک شدند 188 00:09:28,679 --> 00:09:30,679 اسب هایشان ایستاد 189 00:09:30,679 --> 00:09:32,679 پس آن را هل دادند اما تکان نخورد 190 00:09:32,679 --> 00:09:35,679 پس از پشت او پایین آمدند تا از این خبر مطلع شوند 191 00:09:35,679 --> 00:09:38,679 آنها تکه های آهن را در سم اسب ها پیدا کردند 192 00:09:38,679 --> 00:09:40,679 آنها شبیه سر ناخن هستند 193 00:09:40,679 --> 00:09:42,679 پس به زمین نگاه کردند 194 00:09:42,679 --> 00:09:46,679 پارسیان در مسیرهای منتهی به نهاوند پراکنده بودند 195 00:09:46,679 --> 00:09:48,679 حس آهنین شما 196 00:09:48,679 --> 00:09:51,679 برای جلوگیری از رسیدن شوالیه ها و پیاده نظام به آن 197 00:09:51,679 --> 00:09:54,679 شوالیه ها آنچه را دیدند به النعمان گفتند 198 00:09:54,679 --> 00:09:57,679 از او خواستند نظرش را به آنها بگوید 199 00:09:57,679 --> 00:10:00,679 دستور داد در جای خود بایستند 200 00:10:00,679 --> 00:10:03,679 و شبها آتش روشن کنند تا دشمن آنها را ببیند 201 00:10:03,679 --> 00:10:05,679 و در آن 202 00:10:05,679 --> 00:10:08,679 وانمود می کنند که از او می ترسند و از او شکست می خورند 203 00:10:08,679 --> 00:10:10,679 تا او را وسوسه کند که از آنها پیروی کند 204 00:10:10,679 --> 00:10:13,679 و آنچه کاشته از خارهای آهنینت پاک کن 205 00:10:13,679 --> 00:10:16,679 ترفند برای ایرانیان جایز بود 206 00:10:16,679 --> 00:10:19,679 همین که پیشاهنگ لشکر مسلمانان را دیدند 207 00:10:19,679 --> 00:10:21,679 او در مقابل آنها شکست خورده می رود 208 00:10:21,679 --> 00:10:24,679 بنابراین کارگران خود را فرستادند 209 00:10:24,679 --> 00:10:26,679 پس جاده ها را از خارها جارو کردند 210 00:10:26,679 --> 00:10:28,679 مسلمانان در مورد آنها فکر می کردند 211 00:10:28,679 --> 00:10:30,679 و آن راه ها را اشغال کردند 212 00:10:30,679 --> 00:10:33,779 نعمان بن مقرن با سپاه خود جنگید 213 00:10:33,779 --> 00:10:35,779 در حومه نهاوند 214 00:10:35,779 --> 00:10:38,779 او تصمیم گرفت دشمن خود را با حمله غافلگیر کند 215 00:10:38,779 --> 00:10:40,779 به سربازانش گفت 216 00:10:40,779 --> 00:10:42,779 من سه را بزرگ می کنم 217 00:10:42,779 --> 00:10:44,779 اگر اولی بزرگتر شود 218 00:10:44,779 --> 00:10:47,779 بگذارید کسانی که آماده نشده اند خودشان را آماده کنند 219 00:10:47,779 --> 00:10:49,779 و اگر دومی بزرگتر شود 220 00:10:49,779 --> 00:10:53,779 هر یک از شما اسلحه خود را بر خود محکم کند 221 00:10:53,779 --> 00:10:55,779 اگر سومی بزرگ شود 222 00:10:55,779 --> 00:10:58,779 زیرا من در برابر دشمنان خدا حامله ام 223 00:10:58,779 --> 00:11:00,779 بنابراین آنها با من حمل کردند 224 00:11:00,779 --> 00:11:03,779 نعمان بن مقرن سه تکبیر گفت 225 00:11:03,779 --> 00:11:05,779 به صفوف دشمن شتافت 226 00:11:05,779 --> 00:11:07,779 انگار یک لیتیوم معمولی است 227 00:11:07,779 --> 00:11:10,779 سربازان مسلمان پشت سر او جمع شدند 228 00:11:10,779 --> 00:11:12,779 جریان تورنت 229 00:11:12,779 --> 00:11:14,779 بین دو تیم برگزار شد 230 00:11:14,779 --> 00:11:16,779 نبردی سخت در جریان است 231 00:11:16,779 --> 00:11:19,779 تاریخ جنگ ها به ندرت چنین چیزی را دیده است 232 00:11:19,779 --> 00:11:22,779 لشکر پارسی در اثر شر از هم پاشید 233 00:11:22,779 --> 00:11:25,779 مردگانش دشت و کوه را پر کرده بود 234 00:11:25,779 --> 00:11:28,779 خونش در راهروها و مسیرها جاری بود 235 00:11:28,779 --> 00:11:31,779 جواد النعمان بن مقرن ناراحت شد 236 00:11:31,779 --> 00:11:33,779 با خون فرو ریخت 237 00:11:33,779 --> 00:11:35,779 خود النعمان مجروح شد 238 00:11:35,779 --> 00:11:37,779 جراحت کشنده 239 00:11:37,779 --> 00:11:39,779 پس برادرش بنر را از دست او گرفت 240 00:11:39,779 --> 00:11:42,779 او را با عبایی که همراه داشت پوشاند 241 00:11:42,779 --> 00:11:45,779 موضوع مرگ او از مسلمانان مخفی ماند 242 00:11:45,779 --> 00:11:48,779 و هنگامی که پیروزی بزرگ حاصل شد 243 00:11:48,779 --> 00:11:51,779 که مسلمانان آن را فتح الفتوح می نامیدند 244 00:11:51,779 --> 00:11:54,779 سربازان پیروز از فرمانده شجاع خود پرسیدند 245 00:11:54,779 --> 00:11:57,809 النعمان بن مقرن 246 00:11:57,809 --> 00:12:00,809 سپس برادرش عبا را از روی او برداشت و گفت 247 00:12:00,809 --> 00:12:02,809 این شاهزاده شماست 248 00:12:02,809 --> 00:12:05,809 خدا خودش گشایش را تایید کرده است 249 00:12:05,809 --> 00:12:07,809 وی با صدور گواهی پایان داد 250 00:12:07,809 --> 00:12:11,950 ایمان خانه دارد 251 00:12:11,950 --> 00:12:14,950 نفاق خانه دارد 252 00:12:14,950 --> 00:12:18,019 و خانه بنی مقرن 253 00:12:18,019 --> 00:12:21,019 از خانه های ایمان 254 00:12:21,019 --> 00:12:24,460 عبدالله فرزند یک مقام است