WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.000
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:15.220 --> 00:00:18.219
انجمن مواضع خشنود است

00:00:18.219 --> 00:00:22.219
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم

00:00:22.219 --> 00:00:25.219
نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا

00:00:25.219 --> 00:00:27.260
خدا رحمتش کند

00:00:27.260 --> 00:00:32.539
النعمان بن مقرن الموزنی

00:00:32.539 --> 00:00:34.539
خداوند از او راضی باشد

00:00:46.460 --> 00:00:48.460
قبیله ای آراسته بود

00:00:48.460 --> 00:00:51.460
خانه های خود را نزدیک یثرب می برند

00:00:51.460 --> 00:00:54.460
در جاده ای که بین مدینه و مکه امتداد دارد

00:00:54.460 --> 00:00:57.460
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:00:57.460 --> 00:00:59.460
به شهر مهاجرت کرد

00:00:59.460 --> 00:01:04.459
خبر آن یکی یکی به گوش مزینه رسید و رفت و آمد رفتند

00:01:04.459 --> 00:01:07.459
شما فقط از او خوب می شنوید

00:01:07.459 --> 00:01:10.459
یک روز عصر، ارباب مردم نشست

00:01:10.459 --> 00:01:13.459
النعمان بن مقرن الموزنی

00:01:13.459 --> 00:01:17.459
در باشگاهش با برادرانش و شیخ نشین قبیله اش

00:01:17.459 --> 00:01:20.459
به آنها گفت: ای مردم.

00:01:20.459 --> 00:01:23.459
به خدا سوگند ما جز خوبی از محمد چیزی نمی دانیم

00:01:23.459 --> 00:01:28.459
از دعوت او جز رحمت و احسان و عدالت چیزی نشنیدیم

00:01:28.459 --> 00:01:31.459
چرا باید در این مورد کند باشیم؟

00:01:31.459 --> 00:01:33.459
و مردم به سوی او می شتابند

00:01:33.459 --> 00:01:35.459
سپس به آنچه می گوید عمل کنید

00:01:35.459 --> 00:01:37.459
همانطور که برای من

00:01:37.459 --> 00:01:40.459
مصمم بودم که اگر شدم به او بپیوندم

00:01:40.459 --> 00:01:44.459
هر کس از شما می خواهد با من باشد، آماده شود

00:01:44.459 --> 00:01:47.459
گویی تحت تأثیر سخنان النعمان قرار گرفته است

00:01:47.459 --> 00:01:50.459
ترس را در جان مردم می بینید

00:01:50.459 --> 00:01:52.459
همین که صبح شد

00:01:52.459 --> 00:01:54.459
تا اینکه ده برادرش را پیدا کرد

00:01:55.459 --> 00:01:58.459
و چهارصد شوالیه از شوالیه های مزینه

00:01:58.459 --> 00:02:02.459
خود را آماده کردند تا با او به یثرب بروند

00:02:02.459 --> 00:02:05.459
برای ملاقات با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:02:05.459 --> 00:02:08.460
و وارد شدن به دین خدا

00:02:08.460 --> 00:02:11.460
اما النعمان از آمدن با این جمعیت خجالت می کشید

00:02:11.460 --> 00:02:14.460
بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:02:14.460 --> 00:02:18.460
بدون اینکه چیزی برای او یا مسلمانان در دست داشته باشد

00:02:18.460 --> 00:02:21.460
اما سال بافی عقیم است

00:02:21.460 --> 00:02:23.460
که تزیین شد

00:02:23.460 --> 00:02:26.460
او پستان و دانه خود را ترک نکرد

00:02:26.460 --> 00:02:29.460
نعمان از خانه خود و برادرانش بازدید کرد

00:02:29.460 --> 00:02:33.460
و تمام غنایمی را که خشکسالی برایشان گذاشته بود جمع کرد

00:02:33.460 --> 00:02:35.460
پایش را جلویش گذاشت

00:02:35.460 --> 00:02:39.460
آن را به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرضه کرد

00:02:39.460 --> 00:02:43.460
او و همراهانش قبل از او مسلمان شدن خود را اعلام کردند

00:02:43.460 --> 00:02:47.460
یثرب از این سر به سر دیگر تکان خورد

00:02:47.460 --> 00:02:50.460
از نعمان بن مقرن و یارانش خوشحال شدند

00:02:50.460 --> 00:02:52.460
همانطور که هیچ خانه عربی تا به حال زندگی نکرده است

00:02:52.460 --> 00:02:55.460
که یازده برادرش از یک پدر مسلمان شدند

00:02:55.460 --> 00:02:58.460
و با آنها چهارصد شوالیه بودند

00:02:58.460 --> 00:03:01.460
پیامبر اکرم از اسلام آوردن نعمان خشنود شد

00:03:01.460 --> 00:03:03.460
راضی ترین

00:03:03.460 --> 00:03:06.460
خداوند متعال غنیمتش را قبول فرماید

00:03:06.460 --> 00:03:09.460
و قرآن را در این باره نازل کرد و فرمود:

00:03:09.460 --> 00:03:14.460
ذو النعمان بن مقرن زیر پرچم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است.

00:03:14.460 --> 00:03:17.460
تمام فتوحاتش را با او شاهد بود

00:03:17.460 --> 00:03:20.460
با این حال، او مقصر نیست

00:03:20.460 --> 00:03:23.460
هنگامی که خلافت به صدیق رسید

00:03:23.460 --> 00:03:27.460
او و قومش از بنی مزینه در کنار او ایستادند

00:03:27.460 --> 00:03:32.460
در رفع وسوسه ارتداد تأثیر بسزایی داشت

00:03:32.460 --> 00:03:35.460
وقتی خلافت به آل فاروق رفت

00:03:35.460 --> 00:03:39.460
نعمان بن مقرن در دوران حکومتش اهمیت داشت

00:03:39.460 --> 00:03:43.460
تاریخ هنوز از او با ستایش یاد می کند

00:03:43.460 --> 00:03:45.460
با ستایش مرطوب شده است

00:03:45.460 --> 00:03:47.620
قبل از القادسیه

00:03:47.620 --> 00:03:49.620
سعد بن ابی وقاص فرستاده شد

00:03:49.620 --> 00:03:51.620
فرمانده سپاه مسلمانان

00:03:51.620 --> 00:03:54.620
هیئتی به کسری یزدگرد

00:03:54.620 --> 00:03:56.620
به ریاست النعمان بن مقرن

00:03:56.620 --> 00:03:59.620
تا او را به اسلام دعوت کند

00:03:59.620 --> 00:04:02.620
هنگامی که به پایتخت کسری در مدا رسیدند

00:04:02.620 --> 00:04:04.620
برای ورود به آن اجازه بگیرید

00:04:04.620 --> 00:04:08.620
پس به آنها اجازه داد، سپس مترجمی را صدا زد و او به او گفت

00:04:08.620 --> 00:04:09.620
از آنها بپرسید

00:04:09.620 --> 00:04:11.620
چه چیزی شما را به خانه های ما می آورد؟

00:04:11.620 --> 00:04:13.620
و من تو را وسوسه کردم که به ما حمله کنی

00:04:13.620 --> 00:04:16.620
شاید شما به ما طمع کردید و بر ما خشمگین بودید

00:04:16.620 --> 00:04:18.620
چون با شما مشغولیم

00:04:18.620 --> 00:04:21.620
ما نمی خواستیم به شما حمله کنیم

00:04:21.620 --> 00:04:24.620
نعمان بن مقرن به همراهانش روی آورد

00:04:24.620 --> 00:04:27.620
گفت اگر بخواهی جوابت را می دهم.

00:04:27.620 --> 00:04:30.620
اگر یکی از شما دوست داشت صحبت کنید

00:04:30.620 --> 00:04:32.620
من او را با کلمات ترجیح دادم

00:04:32.620 --> 00:04:34.620
گفتند: بلکه سخن بگو

00:04:34.620 --> 00:04:37.620
سپس رو به کسری کرد و گفت

00:04:37.620 --> 00:04:40.620
این مرد به جای ما صحبت می کند

00:04:40.620 --> 00:04:42.620
پس گوش کن چی میگه

00:04:42.620 --> 00:04:45.620
نعمان خدا را شکر کرد و او را ستود

00:04:45.620 --> 00:04:48.620
و صلوات و درود بر پیامبرش باد

00:04:48.620 --> 00:04:51.620
سپس گفت: خدا ما را بیامرزد.

00:04:51.620 --> 00:04:54.620
پس برای ما رسولی فرستاد تا ما را به نیکی ها راهنمایی کند

00:04:54.620 --> 00:04:55.620
و به ما دستور می دهد که این کار را انجام دهیم

00:04:55.620 --> 00:04:58.620
ما بدی ها را می شناسیم و ما را از آن باز می داریم

00:04:58.620 --> 00:05:01.620
او به ما قول داد که به آنچه که او ما را به آن فراخواند پاسخ دهیم

00:05:01.620 --> 00:05:05.620
خداوند بهترین های دنیا و آخرت را به ما عنایت فرماید

00:05:05.620 --> 00:05:07.620
فقط تعداد کمی است

00:05:07.620 --> 00:05:10.620
تا اینکه خداوند سختی ما را با فراوانی خود جایگزین کرد

00:05:10.620 --> 00:05:12.620
عزا ما را تحقیر کرد

00:05:12.620 --> 00:05:15.620
دشمنی ما برادری و رحمت است

00:05:15.620 --> 00:05:19.620
به ما دستور داده شده است که مردم را به آنچه برایشان بهتر است دعوت کنیم

00:05:19.620 --> 00:05:21.620
و با کسانی که در کنارمان هستند شروع می کنیم

00:05:21.620 --> 00:05:24.620
از شما دعوت می کنیم که به دین ما وارد شوید

00:05:24.620 --> 00:05:27.620
دینی است که در کل نیکو و خوب است

00:05:27.620 --> 00:05:30.620
او را تشویق کرد و زشتی همه چیز

00:05:30.620 --> 00:05:32.620
نسبت به آن هشدار داد

00:05:32.620 --> 00:05:35.620
پیروان خود را از تاریکی و ظلم کفر می برد

00:05:35.620 --> 00:05:38.620
به نور و عدالت ایمان

00:05:38.620 --> 00:05:40.620
اگر ما را مسلمان کنید

00:05:40.620 --> 00:05:42.620
پشت سر ما کتاب خداست

00:05:42.620 --> 00:05:46.620
ما تو را بر احکام آن قضاوت کردیم

00:05:46.620 --> 00:05:49.620
از تو روی گردانیدیم و تنهات گذاشتیم

00:05:49.620 --> 00:05:52.620
اگر از ورود به دین خدا امتناع می کنید

00:05:52.620 --> 00:05:55.620
ما از شما خراج گرفتیم و از شما محافظت کردیم

00:05:55.620 --> 00:05:59.620
اگر از پرداخت خراج امتناع کنید، ما با شما می جنگیم

00:05:59.620 --> 00:06:03.620
یزدگرد از شنیده هایش عصبانی و عصبانی شد

00:06:03.620 --> 00:06:04.620
و او گفت

00:06:04.620 --> 00:06:06.620
من هیچ قومی را روی زمین نمی شناسم

00:06:06.620 --> 00:06:09.620
او از تو بدبخت تر و از نظر تعداد کمتر بود

00:06:09.620 --> 00:06:12.620
تفرقه بزرگتر یا بدتر از آن وجود ندارد

00:06:12.620 --> 00:06:15.620
ما کار شما را به حومه شهرها می سپاریم

00:06:15.620 --> 00:06:18.620
اطاعت را از شما خواهند گرفت

00:06:18.620 --> 00:06:21.620
بعد کمی نرم شد و گفت

00:06:21.620 --> 00:06:24.620
اگر نیاز است که شما را فراخواند

00:06:24.620 --> 00:06:26.620
تا پیش ما بیاید

00:06:26.620 --> 00:06:30.620
ما به شما امر کرده‌ایم که تا زمانی که خانه‌هایتان بارور شود روزی دهید

00:06:30.620 --> 00:06:33.620
ما به اربابان و چهره های قوم تو لباس پوشاندیم

00:06:33.620 --> 00:06:37.620
ما تو را پیش از خود پادشاهی قرار دادیم که با تو مهربان بود

00:06:37.620 --> 00:06:40.620
مردی از هیئت به او پاسخ داد

00:06:40.620 --> 00:06:42.620
دوباره عصبانیتش را شعله ور کرد

00:06:42.620 --> 00:06:43.620
و او گفت

00:06:43.620 --> 00:06:47.620
اگر رسولان کشته نمی شدند، تو را می کشتم

00:06:47.620 --> 00:06:50.620
بلند شو من هیچی برات ندارم

00:06:50.620 --> 00:06:54.620
به فرمانده خود بگو رستم را نزد او فرستادم

00:06:54.620 --> 00:06:58.620
تا اینکه او و شما را با هم در خندق القادسیه دفن کرد

00:06:58.620 --> 00:07:01.620
سپس دستور داد که برای او باری از خاک بیاورند

00:07:01.620 --> 00:07:03.620
به مردانش گفت

00:07:03.620 --> 00:07:05.620
او را نزد شریف ترین اینها بردند

00:07:05.620 --> 00:07:08.620
و او را پیش زنی بیاور

00:07:08.620 --> 00:07:12.620
تا اینکه از دروازه های پایتخت پادشاه ما خارج شود

00:07:12.620 --> 00:07:15.620
به هیئت گفتند: شریف ترین شما کیست؟

00:07:15.620 --> 00:07:17.620
پس عاصم بن عمر به سوی آنها شتافت

00:07:17.620 --> 00:07:19.620
گفت من هستم

00:07:19.620 --> 00:07:23.620
پس او را حمل کردند تا اینکه از مدائن خارج شد

00:07:23.620 --> 00:07:25.620
سپس او را بر شتر خود حمل کرد

00:07:25.620 --> 00:07:28.620
آن را با خود نزد سعد بن ابی وقاص برد

00:07:28.620 --> 00:07:33.620
او را مژده داد که خداوند سرزمین پارسیان را به روی مسلمانان خواهد گشود

00:07:33.620 --> 00:07:36.680
و خاک سرزمینشان صاحب آنهاست

00:07:36.680 --> 00:07:39.680
سپس جنگ القادسیه رخ داد

00:07:39.680 --> 00:07:42.680
سنگر آن با اجساد هزاران کشته پر شده بود

00:07:42.680 --> 00:07:46.680
اما آنها سرباز مسلمان نبودند

00:07:46.680 --> 00:07:49.680
بلکه سربازان خسرو بودند

00:07:49.680 --> 00:07:52.680
او از فرصت استفاده نکرد و القادسیه را شکست داد

00:07:52.680 --> 00:07:54.680
پس جمعیت خود را جمع کردند

00:07:54.680 --> 00:07:56.680
و لشکرهای خود را بلند کردند

00:07:56.680 --> 00:07:59.680
تا اینکه صد و پنجاه هزار داشتند

00:07:59.680 --> 00:08:02.680
یکی از سرسخت ترین مبارزان

00:08:02.680 --> 00:08:05.680
الفاروق خبر این جمعیت عظیم را شنید

00:08:05.680 --> 00:08:10.680
او مصمم بود که خودش با این خطر بزرگ روبرو شود

00:08:10.680 --> 00:08:13.680
اما چهره مسلمانان او را از این کار منصرف کرد

00:08:13.680 --> 00:08:16.680
به او توصیه کردند که رهبری بفرستد

00:08:16.680 --> 00:08:19.680
برای چنین موضوع بزرگی می توان به او اعتماد کرد

00:08:19.680 --> 00:08:21.680
عمر گفت

00:08:21.680 --> 00:08:25.680
به مردی اشاره کن که آن شکاف را اشغال کند

00:08:25.680 --> 00:08:29.680
گفتند: ای امیرالمومنین (علیه السلام) از سربازان خود بهتر می دانی.

00:08:29.680 --> 00:08:34.679
گفت: به خدا سوگند اولین کسی که مردی را بر سربازان مسلمان گماشت.

00:08:34.679 --> 00:08:38.679
اگر این دو گروه به هم برسند زودتر از زبان ها خواهد بود

00:08:38.679 --> 00:08:41.679
او نعمان بن مقرن الموزنی است

00:08:41.679 --> 00:08:44.679
گفتند مال اوست

00:08:44.679 --> 00:08:46.679
پس به او نوشت و گفت:

00:08:46.679 --> 00:08:49.679
از عبدالله عمر بن الخطاب

00:08:49.679 --> 00:08:51.679
به النعمان بن مقرن

00:08:51.679 --> 00:08:53.679
در مورد بعد

00:08:53.679 --> 00:08:56.679
به من رسیده است که گروه های خارجی زیادی هستند

00:08:56.679 --> 00:08:59.679
در شهر نهاوند برای شما جمع شده اند

00:08:59.679 --> 00:09:01.679
اگر این کتاب برای شما بیاید

00:09:01.679 --> 00:09:03.679
به امر خدا تفسیر کن

00:09:03.679 --> 00:09:04.679
و به یاری خدا

00:09:04.679 --> 00:09:06.679
و به یاری خدا

00:09:06.679 --> 00:09:08.679
مسلمانان با شما چه کسانی هستند؟

00:09:08.679 --> 00:09:11.679
و آنها را در زمین های ناهموار قرار ندهید، مبادا به آنها آسیب برسانید

00:09:11.679 --> 00:09:13.679
یک مرد مسلمان است

00:09:13.679 --> 00:09:16.679
من آن را بیش از صد هزار دینار دوست دارم

00:09:16.679 --> 00:09:18.679
درود بر شما

00:09:18.679 --> 00:09:21.679
نعمان لشکر خود را برای مقابله با دشمن فرستاد

00:09:21.679 --> 00:09:24.679
او پیشتازانی از شوالیه های خود را جلوتر از خود فرستاد

00:09:24.679 --> 00:09:26.679
تا راه را برای او آشکار کند

00:09:26.679 --> 00:09:28.679
وقتی شوالیه ها به نهاوند نزدیک شدند

00:09:28.679 --> 00:09:30.679
اسب هایشان ایستاد

00:09:30.679 --> 00:09:32.679
پس آن را هل دادند اما تکان نخورد

00:09:32.679 --> 00:09:35.679
پس از پشت او پایین آمدند تا از این خبر مطلع شوند

00:09:35.679 --> 00:09:38.679
آنها تکه های آهن را در سم اسب ها پیدا کردند

00:09:38.679 --> 00:09:40.679
آنها شبیه سر ناخن هستند

00:09:40.679 --> 00:09:42.679
پس به زمین نگاه کردند

00:09:42.679 --> 00:09:46.679
پارسیان در مسیرهای منتهی به نهاوند پراکنده بودند

00:09:46.679 --> 00:09:48.679
حس آهنین شما

00:09:48.679 --> 00:09:51.679
برای جلوگیری از رسیدن شوالیه ها و پیاده نظام به آن

00:09:51.679 --> 00:09:54.679
شوالیه ها آنچه را دیدند به النعمان گفتند

00:09:54.679 --> 00:09:57.679
از او خواستند نظرش را به آنها بگوید

00:09:57.679 --> 00:10:00.679
دستور داد در جای خود بایستند

00:10:00.679 --> 00:10:03.679
و شبها آتش روشن کنند تا دشمن آنها را ببیند

00:10:03.679 --> 00:10:05.679
و در آن

00:10:05.679 --> 00:10:08.679
وانمود می کنند که از او می ترسند و از او شکست می خورند

00:10:08.679 --> 00:10:10.679
تا او را وسوسه کند که از آنها پیروی کند

00:10:10.679 --> 00:10:13.679
و آنچه کاشته از خارهای آهنینت پاک کن

00:10:13.679 --> 00:10:16.679
ترفند برای ایرانیان جایز بود

00:10:16.679 --> 00:10:19.679
همین که پیشاهنگ لشکر مسلمانان را دیدند

00:10:19.679 --> 00:10:21.679
او در مقابل آنها شکست خورده می رود

00:10:21.679 --> 00:10:24.679
بنابراین کارگران خود را فرستادند

00:10:24.679 --> 00:10:26.679
پس جاده ها را از خارها جارو کردند

00:10:26.679 --> 00:10:28.679
مسلمانان در مورد آنها فکر می کردند

00:10:28.679 --> 00:10:30.679
و آن راه ها را اشغال کردند

00:10:30.679 --> 00:10:33.779
نعمان بن مقرن با سپاه خود جنگید

00:10:33.779 --> 00:10:35.779
در حومه نهاوند

00:10:35.779 --> 00:10:38.779
او تصمیم گرفت دشمن خود را با حمله غافلگیر کند

00:10:38.779 --> 00:10:40.779
به سربازانش گفت

00:10:40.779 --> 00:10:42.779
من سه را بزرگ می کنم

00:10:42.779 --> 00:10:44.779
اگر اولی بزرگتر شود

00:10:44.779 --> 00:10:47.779
بگذارید کسانی که آماده نشده اند خودشان را آماده کنند

00:10:47.779 --> 00:10:49.779
و اگر دومی بزرگتر شود

00:10:49.779 --> 00:10:53.779
هر یک از شما اسلحه خود را بر خود محکم کند

00:10:53.779 --> 00:10:55.779
اگر سومی بزرگ شود

00:10:55.779 --> 00:10:58.779
زیرا من در برابر دشمنان خدا حامله ام

00:10:58.779 --> 00:11:00.779
بنابراین آنها با من حمل کردند

00:11:00.779 --> 00:11:03.779
نعمان بن مقرن سه تکبیر گفت

00:11:03.779 --> 00:11:05.779
به صفوف دشمن شتافت

00:11:05.779 --> 00:11:07.779
انگار یک لیتیوم معمولی است

00:11:07.779 --> 00:11:10.779
سربازان مسلمان پشت سر او جمع شدند

00:11:10.779 --> 00:11:12.779
جریان تورنت

00:11:12.779 --> 00:11:14.779
بین دو تیم برگزار شد

00:11:14.779 --> 00:11:16.779
نبردی سخت در جریان است

00:11:16.779 --> 00:11:19.779
تاریخ جنگ ها به ندرت چنین چیزی را دیده است

00:11:19.779 --> 00:11:22.779
لشکر پارسی در اثر شر از هم پاشید

00:11:22.779 --> 00:11:25.779
مردگانش دشت و کوه را پر کرده بود

00:11:25.779 --> 00:11:28.779
خونش در راهروها و مسیرها جاری بود

00:11:28.779 --> 00:11:31.779
جواد النعمان بن مقرن ناراحت شد

00:11:31.779 --> 00:11:33.779
با خون فرو ریخت

00:11:33.779 --> 00:11:35.779
خود النعمان مجروح شد

00:11:35.779 --> 00:11:37.779
جراحت کشنده

00:11:37.779 --> 00:11:39.779
پس برادرش بنر را از دست او گرفت

00:11:39.779 --> 00:11:42.779
او را با عبایی که همراه داشت پوشاند

00:11:42.779 --> 00:11:45.779
موضوع مرگ او از مسلمانان مخفی ماند

00:11:45.779 --> 00:11:48.779
و هنگامی که پیروزی بزرگ حاصل شد

00:11:48.779 --> 00:11:51.779
که مسلمانان آن را فتح الفتوح می نامیدند

00:11:51.779 --> 00:11:54.779
سربازان پیروز از فرمانده شجاع خود پرسیدند

00:11:54.779 --> 00:11:57.809
النعمان بن مقرن

00:11:57.809 --> 00:12:00.809
سپس برادرش عبا را از روی او برداشت و گفت

00:12:00.809 --> 00:12:02.809
این شاهزاده شماست

00:12:02.809 --> 00:12:05.809
خدا خودش گشایش را تایید کرده است

00:12:05.809 --> 00:12:07.809
وی با صدور گواهی پایان داد

00:12:07.809 --> 00:12:11.950
ایمان خانه دارد

00:12:11.950 --> 00:12:14.950
نفاق خانه دارد

00:12:14.950 --> 00:12:18.019
و خانه بنی مقرن

00:12:18.019 --> 00:12:21.019
از خانه های ایمان

00:12:21.019 --> 00:12:24.460
عبدالله فرزند یک مقام است
