توقف کنید با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد یک چالش جدید از طرف من من از یاران عضدی غمدی هستم به مدینه هجرت کردم و پیامبر صلی الله علیه و آله را ملاقات کردم افتخار همراهی و جهاد با او را داشتم او به عنوان قاتل شعبده باز شناخته می شد دلیلش این است که شاهزاده ای در عراق جادوگری داشت که با ذهن مردم بازی می کرد شعبده باز داشت به سر مردی می زد سپس بر سر او فریاد می زند و مرد بلند می شود سپس سرش به او بازگردانده می شود سپس به آنها نشان می دهد که دارد به سرش می زند سپس آن را پرتاب می کند بعد می دود و می گیرد سپس آن را سر جای خودش قرار می دهد بنابراین مردم می گویند سبحان الله مردگان را زنده می کند جادوگر وارد دهان شتر شد سپس از مقعد او بیرون می آید و وارد مقعد الاغ می شود و از دهانش خارج می شود وقتی آن را از شعبده باز دیدم و مردم مجذوب آن می شوند بلند شدم و شمشیرم را برداشتم سپس به شعبده باز رسیدم پس خداوند من را از شر شیطان حفظ کرد سپس ضربه ای به او اصابت کرد و او را کشت گفتم اگر صادق باشد بگذار خودش را نجات دهد و من گفتم: "به جادو فکر می کنی؟" و شما می بینید شاهزاده با من عصبانی شد به نگهبانان دستور داد مرا زندانی کنند زمانی که در زندان بودم سپس صاحب زندان نزد من آمد او از کاری که او انجام داد خوشش آمد پس مرا آزاد کرد و گفت برو خدا هیچوقت از من در مورد تو سوال نخواهد کرد من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشالله بهترین نمونه های قرن ها وقتی رسول را می‌جوید یا می‌گفت، از او پیروی می‌کرد آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند وقتی ملاقات می کنیم، یادشان بلند می شود رفتند و از من سؤال کردند آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟ آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند و جهان نفس برای آنها آشکار شده است