1 00:00:00,000 --> 00:00:03,000 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:15,640 --> 00:00:17,640 انجمن مواضع خشنود است 3 00:00:17,640 --> 00:00:19,929 به شما ارائه شود 4 00:00:19,929 --> 00:00:23,059 تصاویری از زندگی همراهان زن 5 00:00:23,059 --> 00:00:27,059 نوشته دکتر عبدالرحمن رأفت الباشا 6 00:00:27,059 --> 00:00:31,679 خدا رحمتش کند 7 00:00:31,679 --> 00:00:33,679 تسیبه المحزنیه 8 00:00:49,289 --> 00:00:56,710 شما در یک قرار ملاقات با رسول خدا صلی الله علیه و آله هستید 9 00:00:56,710 --> 00:00:58,710 در عقبه 10 00:00:58,710 --> 00:01:01,840 در پایان اولین دیده بان شب 11 00:01:01,840 --> 00:01:04,840 مصعب بن عمیر اسیر این سخن شد 12 00:01:04,840 --> 00:01:06,840 به یکی از مسلمانان یثرب 13 00:01:06,840 --> 00:01:09,840 این خبر مانند نسیمی در میان آنها پیچید 14 00:01:09,840 --> 00:01:12,840 در سرعت، سبکی و آرامش 15 00:01:12,840 --> 00:01:16,840 مسلمانانی که از شهر نفوذ کرده بودند او را محاصره کردند 16 00:01:16,840 --> 00:01:20,840 در میان انبوه زائران مشرک ورودی نفوذ کردند 17 00:01:20,840 --> 00:01:22,840 بر مکه از هر طرف 18 00:01:22,840 --> 00:01:24,870 و شب فرا می رسد 19 00:01:24,870 --> 00:01:28,870 پس حجاج مشرک تسلیم کردها شدند 20 00:01:28,870 --> 00:01:31,870 به خواب عمیقی فرو رفتند 21 00:01:31,870 --> 00:01:33,870 پس از یک روز، ناصب به مبارزه پرداخت 22 00:01:33,870 --> 00:01:36,870 آنها آن را در راه رفتن در اطراف بت ها صرف کردند 23 00:01:36,870 --> 00:01:38,870 و ذبح برای بتها 24 00:01:38,870 --> 00:01:40,969 اما اصحاب مصعب بن عمیر 25 00:01:40,969 --> 00:01:42,969 از یثرب مسلمان 26 00:01:42,969 --> 00:01:44,969 پلک هم نمی زدند 27 00:01:44,969 --> 00:01:47,969 چگونه پلک های آنها بسته می شود؟ 28 00:01:47,969 --> 00:01:50,969 قلب آنها در جلسه از شادی می تپید 29 00:01:50,969 --> 00:01:54,969 برای آن بیابان و بیابان را بریده اند 30 00:01:54,969 --> 00:01:57,969 و قلب آنها تقریباً از دنده هایشان خارج می شود 31 00:01:57,969 --> 00:02:02,969 در حسرت دیدار پیامبر گرامیشان صلی الله علیه و آله و سلم 32 00:02:02,969 --> 00:02:07,000 بیشتر آنها قبل از اینکه از دیدار او خوشحال شوند به او ایمان داشتند 33 00:02:07,000 --> 00:02:11,000 قبل از اینکه چشمانشان در آینه سرمه پوشانده شود به آن چسبیدند 34 00:02:11,000 --> 00:02:14,129 و در پایان اولین ساعت 35 00:02:14,129 --> 00:02:16,129 از اواسط تشریق 36 00:02:16,129 --> 00:02:18,129 و در عقبه در منّا 37 00:02:18,129 --> 00:02:23,129 ملاقات بزرگ در فرار از قریش صورت گرفت 38 00:02:23,129 --> 00:02:29,129 72 نفر به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند 39 00:02:30,129 --> 00:02:34,129 دست هایشان را یکی یکی در دستانش می گذارند 40 00:02:34,129 --> 00:02:39,129 بیعت کردند تا او را از کاری که زنان و فرزندان خود را از آن منع می کنند باز دارند 41 00:02:39,129 --> 00:02:42,129 و هنگامی که مردان بیعت را تمام کردند 42 00:02:42,129 --> 00:02:44,129 دو زن جلو آمدند 43 00:02:44,129 --> 00:02:47,129 پس با آنچه مردان بیعت کرده بودند، بیعت کردند 44 00:02:47,129 --> 00:02:50,129 اما بدون دست دادن 45 00:02:50,129 --> 00:02:55,129 دلیلش این است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با زنان دست نمی دهد 46 00:02:55,129 --> 00:02:58,129 یکی از آنها دو زن بودند 47 00:02:58,129 --> 00:03:00,129 معروف به ام منی 48 00:03:00,129 --> 00:03:01,129 در مورد دیگری 49 00:03:01,129 --> 00:03:04,129 او از بستگان دختر کعبین المزنیه است 50 00:03:04,129 --> 00:03:07,129 او را ام اماره می نامند 51 00:03:07,129 --> 00:03:10,189 ام عماره به یثرب بازگشت 52 00:03:10,189 --> 00:03:16,189 از آنچه خداوند او را در دیدار با رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به آن مفتخر کرده بود خوشحال شد. 53 00:03:16,189 --> 00:03:20,189 مصمم به اجرای شرایط بیعت 54 00:03:20,189 --> 00:03:23,189 سپس روزها به سرعت گذشت 55 00:03:23,189 --> 00:03:25,189 تا اینکه یکشنبه شد 56 00:03:25,189 --> 00:03:29,189 مادر اماره با او رابطه داشت و چه ربطی داشت 57 00:03:29,189 --> 00:03:32,189 ام عماره به سوی احد بیرون رفت 58 00:03:32,189 --> 00:03:37,189 او پوست آب خود را برای رفع تشنگی مجاهدان فی سبیل الله حمل می کند. 59 00:03:37,189 --> 00:03:41,189 و با طومارهای او زخم هایشان را ببندد 60 00:03:41,189 --> 00:03:42,189 جای تعجب نیست 61 00:03:42,189 --> 00:03:47,189 او در جنگ صاحب یک شوهر و سه فرزند شد 62 00:03:47,189 --> 00:03:51,189 آنها رسول خدا صلی الله علیه و آله هستند 63 00:03:51,189 --> 00:03:54,189 دو پسرش حبیب و عبدالله 64 00:03:54,189 --> 00:03:59,189 این علاوه بر برادران مسلمان اوست که دین خدا را ترک کرده اند 65 00:03:59,189 --> 00:04:02,189 کسانی که از رسول خدا دفاع می کنند 66 00:04:02,189 --> 00:04:05,189 بعد یکشنبه بود 67 00:04:05,189 --> 00:04:08,189 ام عماره آن را به چشم خود دید 68 00:04:08,189 --> 00:04:12,189 چگونه پیروزی مسلمانان به یک شکست بزرگ تبدیل شد 69 00:04:12,189 --> 00:04:16,189 چگونه کشتار در میان مسلمانان تشدید شد 70 00:04:16,189 --> 00:04:20,189 شهید پشت سر شهید در میدان جنگ می افتند 71 00:04:20,189 --> 00:04:23,189 و چقدر پاها می لرزید 72 00:04:23,189 --> 00:04:27,189 پس مردان از رسول خدا صلی الله علیه و آله پراکنده شدند 73 00:04:27,189 --> 00:04:32,189 تا اینکه فقط ده یا چند نفر با او باقی مانده بودند 74 00:04:32,189 --> 00:04:35,189 که کفار را به گریه انداخت 75 00:04:35,189 --> 00:04:39,189 محمد کشته شد 76 00:04:39,189 --> 00:04:43,259 سپس ام عماره بطری آب خود را پرتاب کرد 77 00:04:43,259 --> 00:04:48,259 او مانند ببری که توله هایش برای انسان در نظر گرفته شده بود به جنگ برخاست 78 00:04:49,290 --> 00:04:54,290 بگذارید خود ام اماره در مورد این لحظات تعیین کننده صحبت کند 79 00:04:54,290 --> 00:04:59,350 هیچ کس مانند او نیست که بتواند او را دقیق و صادقانه به تصویر بکشد 80 00:04:59,350 --> 00:05:01,350 ام عماره گفت 81 00:05:01,350 --> 00:05:03,350 اول وقت به احد رفتم 82 00:05:03,350 --> 00:05:07,350 من قوطی آب دارم که از آن به مجاهدین آب می دهم 83 00:05:07,350 --> 00:05:11,350 تا اینکه به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیدم 84 00:05:11,350 --> 00:05:14,350 و حالت و باد از آن او و همراهان اوست 85 00:05:14,350 --> 00:05:19,350 پس از آن چیزی نگذشت که مسلمانان رسول خدا صلی الله علیه و آله را کشف کردند 86 00:05:19,350 --> 00:05:24,350 فقط چند نفر باقی ماندند، بیش از ده نفر 87 00:05:24,350 --> 00:05:27,350 پس من و پسرم و شوهرم به او روی آوردیم 88 00:05:27,350 --> 00:05:31,350 دورش را مثل دستبند دور مچ گرفتیم 89 00:05:31,350 --> 00:05:36,350 او ما را مجبور کرد با تمام قدرت و سلاح هایی که در اختیار داریم از او دفاع کنیم 90 00:05:36,350 --> 00:05:40,350 پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مرا دید 91 00:05:40,350 --> 00:05:45,449 من سپرى به همراه ندارم كه از هجوم مشركان در امان باشم 92 00:05:45,449 --> 00:05:49,449 سپس مردی را دید که سپری به دوش داشت و به او گفت: 93 00:05:49,449 --> 00:05:52,449 سپر خود را به دست کسی که می جنگد بینداز 94 00:05:52,449 --> 00:05:55,449 پس مرد سپر خود را انداخت و رفت 95 00:05:55,449 --> 00:06:01,449 پس آن را گرفتم و برای حفظ خود از رسول خدا صلی الله علیه و آله استفاده کردم 96 00:06:01,449 --> 00:06:04,449 من همچنان با شمشیر به پیامبر حمله می کنم 97 00:06:04,449 --> 00:06:06,449 و با کمان به سمتش شلیک می کنم 98 00:06:06,449 --> 00:06:09,480 تا اینکه زخم ها ناتوانم کرد 99 00:06:09,480 --> 00:06:11,480 و ما هم همینطور 100 00:06:11,480 --> 00:06:15,480 ابن قمعه مانند زغال خشمگین آمد و فریاد زد 101 00:06:15,480 --> 00:06:19,610 محمد کجاست؟ محمد را به من نشان بده 102 00:06:19,610 --> 00:06:22,610 پس من و مصعب بن عمیر راه او را بستیم 103 00:06:22,610 --> 00:06:26,610 پس مصعب را با شمشیر زد و او را کشت 104 00:06:26,610 --> 00:06:31,610 بعد ضربه ای به من زد و زخم عمیقی روی شانه ام گذاشت 105 00:06:31,610 --> 00:06:34,670 بنابراین من او را برای آن شکست دادم 106 00:06:34,670 --> 00:06:38,740 اما دشمن خدا دو سپر بر سر داشت 107 00:06:38,740 --> 00:06:41,740 سپس نصیبه المزنیه در پی آن چنین گفت: 108 00:06:41,740 --> 00:06:46,740 در حالی که پسرم از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله می جنگید. 109 00:06:46,740 --> 00:06:51,740 یکی از مشرکان به او ضربه زد و تقریباً بالای بازویش را قطع کرد 110 00:06:51,740 --> 00:06:54,740 از زخم شکافش خون فوران کرد 111 00:06:54,740 --> 00:06:57,740 پس نزد او رفت و زخمش را پانسمان کرد 112 00:06:57,740 --> 00:07:01,740 به او گفتم که او ظالم من و قاتل مردم است 113 00:07:01,740 --> 00:07:06,740 سپس رو به رسول خدا صلی الله علیه و آله کرد و گفت 114 00:07:06,740 --> 00:07:10,740 چه کسی می تواند آنچه را که تو تحمل کنی، ام اماره؟ 115 00:07:10,740 --> 00:07:13,740 سپس مردی را که پسرم را زد می بوسم 116 00:07:13,740 --> 00:07:16,740 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند 117 00:07:16,740 --> 00:07:19,740 این کتک زن پسرت، ام اماره است 118 00:07:19,740 --> 00:07:21,740 چه زود بلاک شد 119 00:07:21,740 --> 00:07:24,740 با شمشیر به پای او زد 120 00:07:24,740 --> 00:07:27,740 مرده روی زمین افتاد 121 00:07:27,740 --> 00:07:30,740 پس به او نزدیک شدیم و با شمشیر با او جنگیدیم 122 00:07:30,740 --> 00:07:34,740 با نیزه او را زدیم تا کارش را تمام کنیم 123 00:07:34,740 --> 00:07:38,740 رو به بزرگ ترین پیامبر صلی الله علیه و آله کرد 124 00:07:38,740 --> 00:07:40,740 با لبخند گفت 125 00:07:40,740 --> 00:07:43,740 کوتاهش کردی ام عماره 126 00:07:43,740 --> 00:07:46,740 ستایش خدایی را که به من مالید 127 00:07:46,740 --> 00:07:48,740 و من انتقام تو را به چشم تو می بینم 128 00:07:48,740 --> 00:07:51,829 او نه پسر بود و نه یک مادر کوچکتر 129 00:07:51,829 --> 00:07:55,829 شجاعت و فداکاری از طرف مادر و پدرشان 130 00:07:55,829 --> 00:07:58,829 هیچ فداکاری و رستگاری از آنها وجود ندارد 131 00:07:58,829 --> 00:08:01,829 فرزند راز مادر و پدرش است 132 00:08:01,829 --> 00:08:03,829 و یک تصویر صادقانه از آنها 133 00:08:03,829 --> 00:08:06,829 به فرزندش عبدالله گفت: 134 00:08:06,829 --> 00:08:10,829 من احد را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شاهد بودم 135 00:08:10,829 --> 00:08:13,829 هنگامی که مردم از او پراکنده شدند 136 00:08:13,829 --> 00:08:16,829 به او و مادرم نزدیک شدم و از او دور شدم 137 00:08:16,829 --> 00:08:19,829 ابن ام عماره گفت 138 00:08:19,829 --> 00:08:22,829 گفتم بله گفت آرمی 139 00:08:22,829 --> 00:08:25,829 پس سنگی انداختم پیش مردی مشرک 140 00:08:25,829 --> 00:08:27,829 روی زمین افتاد 141 00:08:27,829 --> 00:08:30,829 من هنوز آن را با سنگ می پوشانم 142 00:08:30,829 --> 00:08:33,830 تا اینکه او را از او سربار کرد 143 00:08:33,830 --> 00:08:37,830 پیامبر صلی الله علیه و آله به من نگاه می کند و لبخند می زند 144 00:08:37,830 --> 00:08:40,899 و برگشت 145 00:08:40,899 --> 00:08:44,899 زخم مادرم را روی شانه اش دید که از خون می چکید 146 00:08:44,899 --> 00:08:47,899 گفت: مادرت مادرت است. 147 00:08:47,899 --> 00:08:51,899 او زخم او را التیام بخشید. خدا به شما برکت دهد خانواده 148 00:08:51,899 --> 00:08:55,899 ایستادن مادرت بهتر از ایستادن فلانی و فلانی است 149 00:08:55,899 --> 00:08:58,899 خداوند به شما خانواده رحم کند 150 00:08:58,899 --> 00:09:01,899 مادرم نگاهش کرد و گفت 151 00:09:01,899 --> 00:09:05,899 از خدا می خواهم که در بهشت با تو همراهی کنیم یا رسول الله 152 00:09:05,899 --> 00:09:10,899 گفت: خدایا آنان را در بهشت همنشین من قرار ده. 153 00:09:10,899 --> 00:09:16,899 مادرم گفت: «بعد از آن در این دنیا چه اتفاقی برایم می‌افتد برایم مهم نیست.» 154 00:09:16,899 --> 00:09:19,899 سپس ام عماره از احد بازگشت 155 00:09:19,899 --> 00:09:21,899 با زخم عمیقش 156 00:09:21,899 --> 00:09:27,899 این دعوتی است که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله بدان دعوت کرده است 157 00:09:27,899 --> 00:09:31,899 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «از احد» و فرمود 158 00:09:31,899 --> 00:09:35,899 روز یکشنبه به راست یا چپ چرخید 159 00:09:35,899 --> 00:09:40,090 جز اینکه دیدم ام عماره مرا کشت 160 00:09:40,090 --> 00:09:45,090 ام عماره روزی رزمی کار کرد و مهارت یافت 161 00:09:45,090 --> 00:09:48,090 شیرینی جهاد فی سبیل الله را چشید 162 00:09:48,090 --> 00:09:51,090 دیگر نمی توانست با او صبور باشد 163 00:09:51,090 --> 00:09:57,090 مقدّر شده بود که با رسول خدا صلی الله علیه و آله در بسیاری از صحنه ها شهادت دهد. 164 00:09:57,090 --> 00:10:00,090 پس با او در حدیبیه و خیبره حضور یافتم 165 00:10:00,090 --> 00:10:03,090 و زندگی پرونده و دلتنگی ما 166 00:10:03,090 --> 00:10:05,090 و بیعت با الرضوان 167 00:10:05,090 --> 00:10:11,090 اما همه اینها در مقایسه با آنچه در روز یمامه بود، چیزی نیست 168 00:10:11,090 --> 00:10:15,090 در زمان سلطنت صدیق رضی الله عنه 169 00:10:15,090 --> 00:10:19,090 داستان ام عماره با یوم الیمامه آغاز می شود 170 00:10:19,090 --> 00:10:23,090 از زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 171 00:10:23,090 --> 00:10:29,090 پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرزندش حبیب بن زید را فرستاد. 172 00:10:29,090 --> 00:10:32,090 با نامه ای به مصلیمه دروغگو 173 00:10:32,090 --> 00:10:34,090 او با حبیب به مصلیمه خیانت کرد 174 00:10:34,090 --> 00:10:38,090 او توسط قاتلانی کشته شد که پوستشان مور مور می شد 175 00:10:38,090 --> 00:10:42,090 این به این دلیل است که مسیلمه عاشقی را بست و سپس به او گفت 176 00:10:42,090 --> 00:10:45,090 آیا شهادت می دهید که محمد رسول خداست؟ 177 00:10:45,090 --> 00:10:47,090 و او گفت بله 178 00:10:47,090 --> 00:10:49,090 مسیلمه گفت 179 00:10:49,090 --> 00:10:51,090 شهادت می دهم که من رسول خدا هستم 180 00:10:51,090 --> 00:10:54,090 گفت: نمی شنوم چه می گویی. 181 00:10:54,090 --> 00:10:56,090 یک عضو از او قطع کرد 182 00:10:56,090 --> 00:11:00,090 سپس مسیلمه همان سؤال را از او تکرار می کرد 183 00:11:00,090 --> 00:11:03,090 همان جواب را به او می دهد 184 00:11:03,090 --> 00:11:06,090 کم و زیاد نمی شود 185 00:11:06,090 --> 00:11:09,090 و هر بار یک عضو را قطع کرد 186 00:11:09,090 --> 00:11:12,090 تا اینکه روح پاکش لبریز شد 187 00:11:12,090 --> 00:11:15,090 این بعد از چشیدن طعم عذاب بود 188 00:11:15,090 --> 00:11:18,090 آنچه از آن می لرزی کر و استوار است 189 00:11:18,090 --> 00:11:23,149 عزادار، حبیب بن زید، مادرش نصیبه المزنیه را عزاداری کرد. 190 00:11:23,149 --> 00:11:26,149 دیگر چیزی نگفت 191 00:11:26,149 --> 00:11:29,149 من برای این موقعیت آماده کردم 192 00:11:29,149 --> 00:11:31,149 و با خدا حساب کردم 193 00:11:31,149 --> 00:11:34,149 با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت کرد 194 00:11:34,149 --> 00:11:37,149 شب عقبه جوان بود 195 00:11:37,149 --> 00:11:39,149 و امروز به وظیفه بزرگ خود عمل کرد 196 00:11:39,149 --> 00:11:42,149 اگر خداوند مرا از مسیلمه توفیق دهد 197 00:11:42,149 --> 00:11:46,149 دخترانش را وادار می‌کردم که گونه‌هایش را نوازش کنند 198 00:11:46,149 --> 00:11:50,149 روزی که نصیبه به آن امیدوار بود، سرعتش کم نشد 199 00:11:50,149 --> 00:11:53,149 جایی که مؤذن ابوبکر در مدینه اذان داد 200 00:11:53,149 --> 00:11:57,149 من برای مبارزه با پیامبر دروغین مسیله عزادارم 201 00:11:57,149 --> 00:12:01,149 مسلمانان به سرعت به ملاقات او رفتند 202 00:12:01,149 --> 00:12:05,149 ام عماره مجاهد دلاور در ارتش بود 203 00:12:05,149 --> 00:12:08,149 پسرش عبدالله بن زید بود 204 00:12:08,149 --> 00:12:10,149 و هنگامی که دو گروه با هم ملاقات کردند 205 00:12:10,149 --> 00:12:12,149 گرمای جنگ بیداد کرد 206 00:12:13,149 --> 00:12:16,149 گروهی از مسلمانان در کمین مسیلمه بودند 207 00:12:16,149 --> 00:12:19,149 در رأس آنها ام عماره است 208 00:12:19,149 --> 00:12:22,149 که می خواهد انتقام فرزند شهیدش را بگیرد 209 00:12:22,149 --> 00:12:24,149 وحشی بن حرب 210 00:12:24,149 --> 00:12:26,149 حمزه در احد کشته شد 211 00:12:26,149 --> 00:12:30,149 او در حالی که مؤمن بود می خواست بدکاران را بکشد 212 00:12:30,149 --> 00:12:34,149 پس از آن که یکی از منتخبان مردم را کشت و او مشرک بود 213 00:12:34,149 --> 00:12:38,149 ام عماره نتوانست به مصلیمه برسد 214 00:12:38,149 --> 00:12:41,149 پس از قطع دست او در جنگ 215 00:12:41,149 --> 00:12:43,149 زخم ها او را بدتر کردند 216 00:12:43,149 --> 00:12:45,149 اما وحشی بن حرب 217 00:12:45,149 --> 00:12:47,149 و جانا را نابود کرد 218 00:12:47,149 --> 00:12:50,149 صاحب شمشیر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 219 00:12:50,149 --> 00:12:54,149 به مصلیمه رسید و با یک دست او را زدند 220 00:12:54,149 --> 00:12:57,149 فقط درباره بی رحمی او در جنگ 221 00:12:57,149 --> 00:13:00,149 ابودجانه او را با شمشیر زد 222 00:13:00,149 --> 00:13:03,149 پراید در یک چشم به هم زدن کشته شد 223 00:13:03,149 --> 00:13:06,149 پس از الیمامه، ام عماره به مدینه بازگشت 224 00:13:06,149 --> 00:13:08,149 با یک دست 225 00:13:08,149 --> 00:13:10,149 و تنها پسرش با اوست 226 00:13:10,149 --> 00:13:12,149 در مورد دست دیگرش 227 00:13:12,149 --> 00:13:14,149 پیش خدا حساب کردم 228 00:13:14,149 --> 00:13:17,149 او نیز توسط فرزند شهیدش پاسخگو بود 229 00:13:17,149 --> 00:13:19,149 چرا آنها را به حساب نمی آورید؟ 230 00:13:19,149 --> 00:13:22,149 آیا به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نگفتی؟ 231 00:13:22,149 --> 00:13:25,149 برای همراهی شما در بهشت دعا می کنم 232 00:13:25,149 --> 00:13:29,149 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند 233 00:13:29,149 --> 00:13:32,149 خدایا آنها را همنشین من در بهشت قرار ده 234 00:13:32,149 --> 00:13:34,149 و او گفت 235 00:13:34,149 --> 00:13:38,149 برای من مهم نیست که بعد از آن در این دنیا چه اتفاقی برای من می افتد 236 00:13:39,149 --> 00:13:42,149 خداوند از ام عماره راضی و خشنود باشد 237 00:13:42,149 --> 00:13:46,149 این یک سبک منحصر به فرد در بین زنان مؤمن بود 238 00:13:46,149 --> 00:13:50,149 و الگویی منحصر به فرد در میان رزمندگان زن صبور 239 00:13:55,149 --> 00:13:58,149 او نه یک روز برای دیدن ما چرخید و نه به چپ 240 00:13:58,149 --> 00:14:02,409 جز اینکه دیدم ام عماره بدون من می جنگد 241 00:14:02,409 --> 00:14:06,529 محمد رسول خداست 242 00:14:13,529 --> 00:14:17,529 آیا در ستایش آنها کفر می کنیم؟