WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.000
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:15.640 --> 00:00:17.640
انجمن مواضع خشنود است

00:00:17.640 --> 00:00:19.929
به شما ارائه شود

00:00:19.929 --> 00:00:23.059
تصاویری از زندگی همراهان زن

00:00:23.059 --> 00:00:27.059
نوشته دکتر عبدالرحمن رأفت الباشا

00:00:27.059 --> 00:00:31.679
خدا رحمتش کند

00:00:31.679 --> 00:00:33.679
تسیبه المحزنیه

00:00:49.289 --> 00:00:56.710
شما در یک قرار ملاقات با رسول خدا صلی الله علیه و آله هستید

00:00:56.710 --> 00:00:58.710
در عقبه

00:00:58.710 --> 00:01:01.840
در پایان اولین دیده بان شب

00:01:01.840 --> 00:01:04.840
مصعب بن عمیر اسیر این سخن شد

00:01:04.840 --> 00:01:06.840
به یکی از مسلمانان یثرب

00:01:06.840 --> 00:01:09.840
این خبر مانند نسیمی در میان آنها پیچید

00:01:09.840 --> 00:01:12.840
در سرعت، سبکی و آرامش

00:01:12.840 --> 00:01:16.840
مسلمانانی که از شهر نفوذ کرده بودند او را محاصره کردند

00:01:16.840 --> 00:01:20.840
در میان انبوه زائران مشرک ورودی نفوذ کردند

00:01:20.840 --> 00:01:22.840
بر مکه از هر طرف

00:01:22.840 --> 00:01:24.870
و شب فرا می رسد

00:01:24.870 --> 00:01:28.870
پس حجاج مشرک تسلیم کردها شدند

00:01:28.870 --> 00:01:31.870
به خواب عمیقی فرو رفتند

00:01:31.870 --> 00:01:33.870
پس از یک روز، ناصب به مبارزه پرداخت

00:01:33.870 --> 00:01:36.870
آنها آن را در راه رفتن در اطراف بت ها صرف کردند

00:01:36.870 --> 00:01:38.870
و ذبح برای بتها

00:01:38.870 --> 00:01:40.969
اما اصحاب مصعب بن عمیر

00:01:40.969 --> 00:01:42.969
از یثرب مسلمان

00:01:42.969 --> 00:01:44.969
پلک هم نمی زدند

00:01:44.969 --> 00:01:47.969
چگونه پلک های آنها بسته می شود؟

00:01:47.969 --> 00:01:50.969
قلب آنها در جلسه از شادی می تپید

00:01:50.969 --> 00:01:54.969
برای آن بیابان و بیابان را بریده اند

00:01:54.969 --> 00:01:57.969
و قلب آنها تقریباً از دنده هایشان خارج می شود

00:01:57.969 --> 00:02:02.969
در حسرت دیدار پیامبر گرامیشان صلی الله علیه و آله و سلم

00:02:02.969 --> 00:02:07.000
بیشتر آنها قبل از اینکه از دیدار او خوشحال شوند به او ایمان داشتند

00:02:07.000 --> 00:02:11.000
قبل از اینکه چشمانشان در آینه سرمه پوشانده شود به آن چسبیدند

00:02:11.000 --> 00:02:14.129
و در پایان اولین ساعت

00:02:14.129 --> 00:02:16.129
از اواسط تشریق

00:02:16.129 --> 00:02:18.129
و در عقبه در منّا

00:02:18.129 --> 00:02:23.129
ملاقات بزرگ در فرار از قریش صورت گرفت

00:02:23.129 --> 00:02:29.129
72 نفر به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند

00:02:30.129 --> 00:02:34.129
دست هایشان را یکی یکی در دستانش می گذارند

00:02:34.129 --> 00:02:39.129
بیعت کردند تا او را از کاری که زنان و فرزندان خود را از آن منع می کنند باز دارند

00:02:39.129 --> 00:02:42.129
و هنگامی که مردان بیعت را تمام کردند

00:02:42.129 --> 00:02:44.129
دو زن جلو آمدند

00:02:44.129 --> 00:02:47.129
پس با آنچه مردان بیعت کرده بودند، بیعت کردند

00:02:47.129 --> 00:02:50.129
اما بدون دست دادن

00:02:50.129 --> 00:02:55.129
دلیلش این است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با زنان دست نمی دهد

00:02:55.129 --> 00:02:58.129
یکی از آنها دو زن بودند

00:02:58.129 --> 00:03:00.129
معروف به ام منی

00:03:00.129 --> 00:03:01.129
در مورد دیگری

00:03:01.129 --> 00:03:04.129
او از بستگان دختر کعبین المزنیه است

00:03:04.129 --> 00:03:07.129
او را ام اماره می نامند

00:03:07.129 --> 00:03:10.189
ام عماره به یثرب بازگشت

00:03:10.189 --> 00:03:16.189
از آنچه خداوند او را در دیدار با رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به آن مفتخر کرده بود خوشحال شد.

00:03:16.189 --> 00:03:20.189
مصمم به اجرای شرایط بیعت

00:03:20.189 --> 00:03:23.189
سپس روزها به سرعت گذشت

00:03:23.189 --> 00:03:25.189
تا اینکه یکشنبه شد

00:03:25.189 --> 00:03:29.189
مادر اماره با او رابطه داشت و چه ربطی داشت

00:03:29.189 --> 00:03:32.189
ام عماره به سوی احد بیرون رفت

00:03:32.189 --> 00:03:37.189
او پوست آب خود را برای رفع تشنگی مجاهدان فی سبیل الله حمل می کند.

00:03:37.189 --> 00:03:41.189
و با طومارهای او زخم هایشان را ببندد

00:03:41.189 --> 00:03:42.189
جای تعجب نیست

00:03:42.189 --> 00:03:47.189
او در جنگ صاحب یک شوهر و سه فرزند شد

00:03:47.189 --> 00:03:51.189
آنها رسول خدا صلی الله علیه و آله هستند

00:03:51.189 --> 00:03:54.189
دو پسرش حبیب و عبدالله

00:03:54.189 --> 00:03:59.189
این علاوه بر برادران مسلمان اوست که دین خدا را ترک کرده اند

00:03:59.189 --> 00:04:02.189
کسانی که از رسول خدا دفاع می کنند

00:04:02.189 --> 00:04:05.189
بعد یکشنبه بود

00:04:05.189 --> 00:04:08.189
ام عماره آن را به چشم خود دید

00:04:08.189 --> 00:04:12.189
چگونه پیروزی مسلمانان به یک شکست بزرگ تبدیل شد

00:04:12.189 --> 00:04:16.189
چگونه کشتار در میان مسلمانان تشدید شد

00:04:16.189 --> 00:04:20.189
شهید پشت سر شهید در میدان جنگ می افتند

00:04:20.189 --> 00:04:23.189
و چقدر پاها می لرزید

00:04:23.189 --> 00:04:27.189
پس مردان از رسول خدا صلی الله علیه و آله پراکنده شدند

00:04:27.189 --> 00:04:32.189
تا اینکه فقط ده یا چند نفر با او باقی مانده بودند

00:04:32.189 --> 00:04:35.189
که کفار را به گریه انداخت

00:04:35.189 --> 00:04:39.189
محمد کشته شد

00:04:39.189 --> 00:04:43.259
سپس ام عماره بطری آب خود را پرتاب کرد

00:04:43.259 --> 00:04:48.259
او مانند ببری که توله هایش برای انسان در نظر گرفته شده بود به جنگ برخاست

00:04:49.290 --> 00:04:54.290
بگذارید خود ام اماره در مورد این لحظات تعیین کننده صحبت کند

00:04:54.290 --> 00:04:59.350
هیچ کس مانند او نیست که بتواند او را دقیق و صادقانه به تصویر بکشد

00:04:59.350 --> 00:05:01.350
ام عماره گفت

00:05:01.350 --> 00:05:03.350
اول وقت به احد رفتم

00:05:03.350 --> 00:05:07.350
من قوطی آب دارم که از آن به مجاهدین آب می دهم

00:05:07.350 --> 00:05:11.350
تا اینکه به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیدم

00:05:11.350 --> 00:05:14.350
و حالت و باد از آن او و همراهان اوست

00:05:14.350 --> 00:05:19.350
پس از آن چیزی نگذشت که مسلمانان رسول خدا صلی الله علیه و آله را کشف کردند

00:05:19.350 --> 00:05:24.350
فقط چند نفر باقی ماندند، بیش از ده نفر

00:05:24.350 --> 00:05:27.350
پس من و پسرم و شوهرم به او روی آوردیم

00:05:27.350 --> 00:05:31.350
دورش را مثل دستبند دور مچ گرفتیم

00:05:31.350 --> 00:05:36.350
او ما را مجبور کرد با تمام قدرت و سلاح هایی که در اختیار داریم از او دفاع کنیم

00:05:36.350 --> 00:05:40.350
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مرا دید

00:05:40.350 --> 00:05:45.449
من سپرى به همراه ندارم كه از هجوم مشركان در امان باشم

00:05:45.449 --> 00:05:49.449
سپس مردی را دید که سپری به دوش داشت و به او گفت:

00:05:49.449 --> 00:05:52.449
سپر خود را به دست کسی که می جنگد بینداز

00:05:52.449 --> 00:05:55.449
پس مرد سپر خود را انداخت و رفت

00:05:55.449 --> 00:06:01.449
پس آن را گرفتم و برای حفظ خود از رسول خدا صلی الله علیه و آله استفاده کردم

00:06:01.449 --> 00:06:04.449
من همچنان با شمشیر به پیامبر حمله می کنم

00:06:04.449 --> 00:06:06.449
و با کمان به سمتش شلیک می کنم

00:06:06.449 --> 00:06:09.480
تا اینکه زخم ها ناتوانم کرد

00:06:09.480 --> 00:06:11.480
و ما هم همینطور

00:06:11.480 --> 00:06:15.480
ابن قمعه مانند زغال خشمگین آمد و فریاد زد

00:06:15.480 --> 00:06:19.610
محمد کجاست؟ محمد را به من نشان بده

00:06:19.610 --> 00:06:22.610
پس من و مصعب بن عمیر راه او را بستیم

00:06:22.610 --> 00:06:26.610
پس مصعب را با شمشیر زد و او را کشت

00:06:26.610 --> 00:06:31.610
بعد ضربه ای به من زد و زخم عمیقی روی شانه ام گذاشت

00:06:31.610 --> 00:06:34.670
بنابراین من او را برای آن شکست دادم

00:06:34.670 --> 00:06:38.740
اما دشمن خدا دو سپر بر سر داشت

00:06:38.740 --> 00:06:41.740
سپس نصیبه المزنیه در پی آن چنین گفت:

00:06:41.740 --> 00:06:46.740
در حالی که پسرم از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله می جنگید.

00:06:46.740 --> 00:06:51.740
یکی از مشرکان به او ضربه زد و تقریباً بالای بازویش را قطع کرد

00:06:51.740 --> 00:06:54.740
از زخم شکافش خون فوران کرد

00:06:54.740 --> 00:06:57.740
پس نزد او رفت و زخمش را پانسمان کرد

00:06:57.740 --> 00:07:01.740
به او گفتم که او ظالم من و قاتل مردم است

00:07:01.740 --> 00:07:06.740
سپس رو به رسول خدا صلی الله علیه و آله کرد و گفت

00:07:06.740 --> 00:07:10.740
چه کسی می تواند آنچه را که تو تحمل کنی، ام اماره؟

00:07:10.740 --> 00:07:13.740
سپس مردی را که پسرم را زد می بوسم

00:07:13.740 --> 00:07:16.740
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند

00:07:16.740 --> 00:07:19.740
این کتک زن پسرت، ام اماره است

00:07:19.740 --> 00:07:21.740
چه زود بلاک شد

00:07:21.740 --> 00:07:24.740
با شمشیر به پای او زد

00:07:24.740 --> 00:07:27.740
مرده روی زمین افتاد

00:07:27.740 --> 00:07:30.740
پس به او نزدیک شدیم و با شمشیر با او جنگیدیم

00:07:30.740 --> 00:07:34.740
با نیزه او را زدیم تا کارش را تمام کنیم

00:07:34.740 --> 00:07:38.740
رو به بزرگ ترین پیامبر صلی الله علیه و آله کرد

00:07:38.740 --> 00:07:40.740
با لبخند گفت

00:07:40.740 --> 00:07:43.740
کوتاهش کردی ام عماره

00:07:43.740 --> 00:07:46.740
ستایش خدایی را که به من مالید

00:07:46.740 --> 00:07:48.740
و من انتقام تو را به چشم تو می بینم

00:07:48.740 --> 00:07:51.829
او نه پسر بود و نه یک مادر کوچکتر

00:07:51.829 --> 00:07:55.829
شجاعت و فداکاری از طرف مادر و پدرشان

00:07:55.829 --> 00:07:58.829
هیچ فداکاری و رستگاری از آنها وجود ندارد

00:07:58.829 --> 00:08:01.829
فرزند راز مادر و پدرش است

00:08:01.829 --> 00:08:03.829
و یک تصویر صادقانه از آنها

00:08:03.829 --> 00:08:06.829
به فرزندش عبدالله گفت:

00:08:06.829 --> 00:08:10.829
من احد را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شاهد بودم

00:08:10.829 --> 00:08:13.829
هنگامی که مردم از او پراکنده شدند

00:08:13.829 --> 00:08:16.829
به او و مادرم نزدیک شدم و از او دور شدم

00:08:16.829 --> 00:08:19.829
ابن ام عماره گفت

00:08:19.829 --> 00:08:22.829
گفتم بله گفت آرمی

00:08:22.829 --> 00:08:25.829
پس سنگی انداختم پیش مردی مشرک

00:08:25.829 --> 00:08:27.829
روی زمین افتاد

00:08:27.829 --> 00:08:30.829
من هنوز آن را با سنگ می پوشانم

00:08:30.829 --> 00:08:33.830
تا اینکه او را از او سربار کرد

00:08:33.830 --> 00:08:37.830
پیامبر صلی الله علیه و آله به من نگاه می کند و لبخند می زند

00:08:37.830 --> 00:08:40.899
و برگشت

00:08:40.899 --> 00:08:44.899
زخم مادرم را روی شانه اش دید که از خون می چکید

00:08:44.899 --> 00:08:47.899
گفت: مادرت مادرت است.

00:08:47.899 --> 00:08:51.899
او زخم او را التیام بخشید. خدا به شما برکت دهد خانواده

00:08:51.899 --> 00:08:55.899
ایستادن مادرت بهتر از ایستادن فلانی و فلانی است

00:08:55.899 --> 00:08:58.899
خداوند به شما خانواده رحم کند

00:08:58.899 --> 00:09:01.899
مادرم نگاهش کرد و گفت

00:09:01.899 --> 00:09:05.899
از خدا می خواهم که در بهشت با تو همراهی کنیم یا رسول الله

00:09:05.899 --> 00:09:10.899
گفت: خدایا آنان را در بهشت همنشین من قرار ده.

00:09:10.899 --> 00:09:16.899
مادرم گفت: «بعد از آن در این دنیا چه اتفاقی برایم می‌افتد برایم مهم نیست.»

00:09:16.899 --> 00:09:19.899
سپس ام عماره از احد بازگشت

00:09:19.899 --> 00:09:21.899
با زخم عمیقش

00:09:21.899 --> 00:09:27.899
این دعوتی است که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله بدان دعوت کرده است

00:09:27.899 --> 00:09:31.899
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «از احد» و فرمود

00:09:31.899 --> 00:09:35.899
روز یکشنبه به راست یا چپ چرخید

00:09:35.899 --> 00:09:40.090
جز اینکه دیدم ام عماره مرا کشت

00:09:40.090 --> 00:09:45.090
ام عماره روزی رزمی کار کرد و مهارت یافت

00:09:45.090 --> 00:09:48.090
شیرینی جهاد فی سبیل الله را چشید

00:09:48.090 --> 00:09:51.090
دیگر نمی توانست با او صبور باشد

00:09:51.090 --> 00:09:57.090
مقدّر شده بود که با رسول خدا صلی الله علیه و آله در بسیاری از صحنه ها شهادت دهد.

00:09:57.090 --> 00:10:00.090
پس با او در حدیبیه و خیبره حضور یافتم

00:10:00.090 --> 00:10:03.090
و زندگی پرونده و دلتنگی ما

00:10:03.090 --> 00:10:05.090
و بیعت با الرضوان

00:10:05.090 --> 00:10:11.090
اما همه اینها در مقایسه با آنچه در روز یمامه بود، چیزی نیست

00:10:11.090 --> 00:10:15.090
در زمان سلطنت صدیق رضی الله عنه

00:10:15.090 --> 00:10:19.090
داستان ام عماره با یوم الیمامه آغاز می شود

00:10:19.090 --> 00:10:23.090
از زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:10:23.090 --> 00:10:29.090
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرزندش حبیب بن زید را فرستاد.

00:10:29.090 --> 00:10:32.090
با نامه ای به مصلیمه دروغگو

00:10:32.090 --> 00:10:34.090
او با حبیب به مصلیمه خیانت کرد

00:10:34.090 --> 00:10:38.090
او توسط قاتلانی کشته شد که پوستشان مور مور می شد

00:10:38.090 --> 00:10:42.090
این به این دلیل است که مسیلمه عاشقی را بست و سپس به او گفت

00:10:42.090 --> 00:10:45.090
آیا شهادت می دهید که محمد رسول خداست؟

00:10:45.090 --> 00:10:47.090
و او گفت بله

00:10:47.090 --> 00:10:49.090
مسیلمه گفت

00:10:49.090 --> 00:10:51.090
شهادت می دهم که من رسول خدا هستم

00:10:51.090 --> 00:10:54.090
گفت: نمی شنوم چه می گویی.

00:10:54.090 --> 00:10:56.090
یک عضو از او قطع کرد

00:10:56.090 --> 00:11:00.090
سپس مسیلمه همان سؤال را از او تکرار می کرد

00:11:00.090 --> 00:11:03.090
همان جواب را به او می دهد

00:11:03.090 --> 00:11:06.090
کم و زیاد نمی شود

00:11:06.090 --> 00:11:09.090
و هر بار یک عضو را قطع کرد

00:11:09.090 --> 00:11:12.090
تا اینکه روح پاکش لبریز شد

00:11:12.090 --> 00:11:15.090
این بعد از چشیدن طعم عذاب بود

00:11:15.090 --> 00:11:18.090
آنچه از آن می لرزی کر و استوار است

00:11:18.090 --> 00:11:23.149
عزادار، حبیب بن زید، مادرش نصیبه المزنیه را عزاداری کرد.

00:11:23.149 --> 00:11:26.149
دیگر چیزی نگفت

00:11:26.149 --> 00:11:29.149
من برای این موقعیت آماده کردم

00:11:29.149 --> 00:11:31.149
و با خدا حساب کردم

00:11:31.149 --> 00:11:34.149
با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت کرد

00:11:34.149 --> 00:11:37.149
شب عقبه جوان بود

00:11:37.149 --> 00:11:39.149
و امروز به وظیفه بزرگ خود عمل کرد

00:11:39.149 --> 00:11:42.149
اگر خداوند مرا از مسیلمه توفیق دهد

00:11:42.149 --> 00:11:46.149
دخترانش را وادار می‌کردم که گونه‌هایش را نوازش کنند

00:11:46.149 --> 00:11:50.149
روزی که نصیبه به آن امیدوار بود، سرعتش کم نشد

00:11:50.149 --> 00:11:53.149
جایی که مؤذن ابوبکر در مدینه اذان داد

00:11:53.149 --> 00:11:57.149
من برای مبارزه با پیامبر دروغین مسیله عزادارم

00:11:57.149 --> 00:12:01.149
مسلمانان به سرعت به ملاقات او رفتند

00:12:01.149 --> 00:12:05.149
ام عماره مجاهد دلاور در ارتش بود

00:12:05.149 --> 00:12:08.149
پسرش عبدالله بن زید بود

00:12:08.149 --> 00:12:10.149
و هنگامی که دو گروه با هم ملاقات کردند

00:12:10.149 --> 00:12:12.149
گرمای جنگ بیداد کرد

00:12:13.149 --> 00:12:16.149
گروهی از مسلمانان در کمین مسیلمه بودند

00:12:16.149 --> 00:12:19.149
در رأس آنها ام عماره است

00:12:19.149 --> 00:12:22.149
که می خواهد انتقام فرزند شهیدش را بگیرد

00:12:22.149 --> 00:12:24.149
وحشی بن حرب

00:12:24.149 --> 00:12:26.149
حمزه در احد کشته شد

00:12:26.149 --> 00:12:30.149
او در حالی که مؤمن بود می خواست بدکاران را بکشد

00:12:30.149 --> 00:12:34.149
پس از آن که یکی از منتخبان مردم را کشت و او مشرک بود

00:12:34.149 --> 00:12:38.149
ام عماره نتوانست به مصلیمه برسد

00:12:38.149 --> 00:12:41.149
پس از قطع دست او در جنگ

00:12:41.149 --> 00:12:43.149
زخم ها او را بدتر کردند

00:12:43.149 --> 00:12:45.149
اما وحشی بن حرب

00:12:45.149 --> 00:12:47.149
و جانا را نابود کرد

00:12:47.149 --> 00:12:50.149
صاحب شمشیر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:12:50.149 --> 00:12:54.149
به مصلیمه رسید و با یک دست او را زدند

00:12:54.149 --> 00:12:57.149
فقط درباره بی رحمی او در جنگ

00:12:57.149 --> 00:13:00.149
ابودجانه او را با شمشیر زد

00:13:00.149 --> 00:13:03.149
پراید در یک چشم به هم زدن کشته شد

00:13:03.149 --> 00:13:06.149
پس از الیمامه، ام عماره به مدینه بازگشت

00:13:06.149 --> 00:13:08.149
با یک دست

00:13:08.149 --> 00:13:10.149
و تنها پسرش با اوست

00:13:10.149 --> 00:13:12.149
در مورد دست دیگرش

00:13:12.149 --> 00:13:14.149
پیش خدا حساب کردم

00:13:14.149 --> 00:13:17.149
او نیز توسط فرزند شهیدش پاسخگو بود

00:13:17.149 --> 00:13:19.149
چرا آنها را به حساب نمی آورید؟

00:13:19.149 --> 00:13:22.149
آیا به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نگفتی؟

00:13:22.149 --> 00:13:25.149
برای همراهی شما در بهشت دعا می کنم

00:13:25.149 --> 00:13:29.149
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:13:29.149 --> 00:13:32.149
خدایا آنها را همنشین من در بهشت قرار ده

00:13:32.149 --> 00:13:34.149
و او گفت

00:13:34.149 --> 00:13:38.149
برای من مهم نیست که بعد از آن در این دنیا چه اتفاقی برای من می افتد

00:13:39.149 --> 00:13:42.149
خداوند از ام عماره راضی و خشنود باشد

00:13:42.149 --> 00:13:46.149
این یک سبک منحصر به فرد در بین زنان مؤمن بود

00:13:46.149 --> 00:13:50.149
و الگویی منحصر به فرد در میان رزمندگان زن صبور

00:13:55.149 --> 00:13:58.149
او نه یک روز برای دیدن ما چرخید و نه به چپ

00:13:58.149 --> 00:14:02.409
جز اینکه دیدم ام عماره بدون من می جنگد

00:14:02.409 --> 00:14:06.529
محمد رسول خداست

00:14:13.529 --> 00:14:17.529
آیا در ستایش آنها کفر می کنیم؟
