WEBVTT

00:00:01.330 --> 00:00:12.179
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید

00:00:12.179 --> 00:00:16.179
یک چالش جدید از طرف من

00:00:16.179 --> 00:00:23.870
من از اصحاب بزرگوار و سید قومی بن المستلق هستم

00:00:23.870 --> 00:00:31.059
دخترم مادر مؤمنان، همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است.

00:00:31.059 --> 00:00:36.060
او در سال پنجم هجری پس از جنگ ابن المصطلق اسلام آورد.

00:00:36.060 --> 00:00:44.189
علت آن یورش این بود که من مردم خود و اعراب را برای حمله به مسلمانان مدینه آماده می کردم

00:00:44.189 --> 00:00:52.189
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله از این موضوع مطلع شد، لشکر خود را آماده کرد و به سوی ما لشکر کشید.

00:00:52.189 --> 00:00:58.189
اسب های مسلمان به ما حمله کردند و ما از هر طرف از آنها فرار کردیم

00:00:58.189 --> 00:01:06.189
پس مقداری از چهارپایان و فرزندان را بردند و دخترم جویریه را نیز به عنوان بخشی از اسارت با خود بردند.

00:01:06.189 --> 00:01:13.019
پس پیامبر صلی الله علیه و آله او را برای خود برگزید و با او ازدواج کرد

00:01:13.019 --> 00:01:18.019
پس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفتم تا دخترم را فدیه دهم

00:01:18.019 --> 00:01:24.019
وقتی در العقیق بودم به شترهایی که به عنوان فدیه آورده بودم نگاه کردم

00:01:24.019 --> 00:01:31.019
من دو تا از شترهایش را می‌خواستم، آنها را در یکی از صخره‌های عقیق پنهان کردم

00:01:31.019 --> 00:01:40.019
سپس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم و گفتم: ای محمد، دخترم را مانند او اسیر نمی کنند.

00:01:40.019 --> 00:01:47.150
من ارجمندتر از آن هستم، او را رها کن و این رستگاری اوست

00:01:47.150 --> 00:01:54.150
رضی الله عنه فرمود: اگر او را انتخاب کنیم چه فکر می‌کنی خوب نمی‌شویم؟

00:01:54.150 --> 00:02:00.180
گفتم: "بله، و من کاری که تو باید انجام می دادی" انجام دادم، پس رفتم پیش او و به او گفتم

00:02:00.180 --> 00:02:06.180
دخترم، این مرد تو را خوب ساخته است، پس ما را رسوا نکن

00:02:06.180 --> 00:02:12.180
گفت: من رسول خدا صلی الله علیه و آله را برگزیده ام.

00:02:12.180 --> 00:02:16.599
گفتم: به خدا سوگند ما را رسوا کردی.

00:02:16.599 --> 00:02:21.599
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به فدیه نگاه کرد و فرمود

00:02:21.599 --> 00:02:27.659
کجایند آن دو شتری که با عقیق راندم در فلان کشور؟

00:02:27.659 --> 00:02:32.659
گفتم: به خدا سوگند من جز به خدا به آن نگاه نمی کنم.

00:02:32.659 --> 00:02:38.699
شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست و تو رسول خدا هستی

00:02:38.699 --> 00:02:45.530
پس اسلام آوردم و از پیامبر صلی الله علیه و آله پیروی کردم

00:02:45.530 --> 00:02:50.530
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا به دادن زکات دعوت کرد

00:02:50.530 --> 00:02:56.530
پس تصدیق کردم و گفتم ای رسول خدا به سوی قوم من بازگرد

00:02:56.530 --> 00:03:00.530
پس آنها را به اسلام و اسباب زکات دعوت می کنم

00:03:00.530 --> 00:03:05.530
هر کس مرا اجابت کند، زکاتش را جمع می کنم، پس به من اجازه داد

00:03:05.530 --> 00:03:11.530
چون وقت زکات فرا رسید، پیامی به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرستاد.

00:03:12.530 --> 00:03:16.530
خدا از او راضی باشد که زکات را از ما بگیرد

00:03:16.530 --> 00:03:20.530
ما نیز به نوبه خود برای پذیرایی از او بیرون رفتیم

00:03:20.530 --> 00:03:25.530
وقتی ولید به ما نزدیک شد و ما را دید، ترسید

00:03:25.530 --> 00:03:31.530
فکر می کرد به خاطر خصومت ما در زمان جاهلیت او را می کشیم

00:03:31.530 --> 00:03:35.530
پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشت

00:03:35.530 --> 00:03:40.719
به او گفت که ما زکات را دریغ کردیم و می خواهیم او را بکشیم

00:03:40.719 --> 00:03:45.719
پیامبر صلی الله علیه و آله لشکری برای جنگ با ما آماده کرد

00:03:45.719 --> 00:03:48.780
دستور داد به سمت ما بروند

00:03:48.780 --> 00:03:51.780
و اما من به مردان قوم خود گفتم

00:03:51.780 --> 00:03:57.780
رسول خدا صلی الله علیه و آله از عهد خود با ما تخلف نمی کرد

00:03:57.780 --> 00:04:00.780
به جز کسانی که از دست ما عصبانی هستند

00:04:00.780 --> 00:04:03.849
پس با ما همراه باش و بگذار او را بیاوریم

00:04:03.849 --> 00:04:07.849
وقتی به شهر نزدیک شدیم با ارتش روبرو شدیم

00:04:07.849 --> 00:04:10.849
من به آنها گفتم برای چه کسی فرستادید

00:04:10.849 --> 00:04:12.879
به شما گفتند

00:04:12.879 --> 00:04:14.879
گفتم چرا؟

00:04:14.879 --> 00:04:18.879
گفتند رسول خدا صلی الله علیه و آله

00:04:18.879 --> 00:04:21.879
ولید بن عقبه تو را فرستاد

00:04:21.879 --> 00:04:25.879
او مدعی شد که زکات را از او دریغ کرده اید و می خواهید او را بکشید

00:04:25.879 --> 00:04:29.879
گفتم نه، سوگند به کسی که محمد را به حق فرستاد

00:04:29.879 --> 00:04:32.879
نه ندیدم و نه به سراغم آمد

00:04:32.879 --> 00:04:36.879
وقتی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شدم

00:04:36.879 --> 00:04:37.879
او به من گفت

00:04:37.879 --> 00:04:41.879
زکات را دریغ کردم و خواستم رسولم را بکشم

00:04:41.879 --> 00:04:45.879
گفتم نه، سوگند به کسی که تو را به حق فرستاد

00:04:45.879 --> 00:04:48.879
نه ندیدم و نه به سراغم آمد

00:04:48.879 --> 00:04:50.879
و من پیش تو نیامدم

00:04:50.879 --> 00:04:53.879
مگر زمانی که پیام رسان شما دیر کرده است

00:04:53.879 --> 00:04:57.879
ترسیدم خدا یا رسولش بر من خشمگین شود

00:04:57.879 --> 00:05:01.879
برای همین با زکات مردمم آمدم

00:05:01.879 --> 00:05:04.939
پس خداوند متعال قول او را نازل کرد

00:05:04.939 --> 00:05:09.939
ای کسانی که ایمان آورده اید!

00:05:09.939 --> 00:05:15.939
اگر گناهکاری با پیامبری نزد شما بیاید

00:05:15.939 --> 00:05:27.009
بنابراین آنها متوجه شدند

00:05:27.009 --> 00:05:31.009
که از روی نادانی به مردم حمله می کنید

00:05:31.009 --> 00:05:37.060
آن وقت از کاری که کردی پشیمان می شوی

00:05:37.060 --> 00:05:41.060
رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را بر ما تحمیل کرد

00:05:41.060 --> 00:05:44.290
زکات را از ما پذیرفت

00:05:44.290 --> 00:05:50.829
من کی هستم؟

00:05:50.829 --> 00:05:53.829
جواب الحارث بن دیرار است

00:05:53.829 --> 00:06:00.920
خداوند از او راضی باشد

00:06:00.920 --> 00:06:03.529
توقف کنید

00:06:03.529 --> 00:06:11.379
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:06:11.379 --> 00:06:14.379
چالش جدید

00:06:14.379 --> 00:06:18.649
من کی هستم؟

00:06:18.649 --> 00:06:22.649
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم

00:06:22.649 --> 00:06:24.649
از اربابان مهاجرین

00:06:24.649 --> 00:06:28.649
از جمله کسانی که هجرتشان دو هجرت به حساب آمد

00:06:28.649 --> 00:06:32.649
او به قرآن و علم و فقه معروف بود

00:06:32.649 --> 00:06:37.649
خیبر و پس از آن را با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شاهد بودم

00:06:37.649 --> 00:06:43.740
با خلفای پس از او در فتوحات اسلامی شرکت داشت

00:06:43.740 --> 00:06:47.740
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله حنین را تمام کرد

00:06:47.740 --> 00:06:51.740
عمویم ابوعامر لشکری به اوطاس فرستاد

00:06:51.740 --> 00:06:53.740
مرا با خود فرستاد

00:06:53.740 --> 00:06:55.740
ما دورید بن السماح را ملاقات کردیم

00:06:55.740 --> 00:06:57.740
بنابراین دورید کشته شد

00:06:57.740 --> 00:06:59.740
و خداوند یاران خود را شکست داد

00:06:59.740 --> 00:07:03.740
عمویم ابوعامر از ناحیه زانو مورد اصابت گلوله قرار گرفت

00:07:03.740 --> 00:07:05.740
پس با عجله به سمتش رفتم و گفتم

00:07:05.740 --> 00:07:07.740
عمو کی پرتت کرد؟

00:07:07.740 --> 00:07:10.740
به مردی اشاره کرد و گفت

00:07:10.740 --> 00:07:13.740
این قاتل است که به من شلیک کرد

00:07:13.740 --> 00:07:16.740
پس نزد او رفتم و به دنبالش رفتم

00:07:16.740 --> 00:07:19.740
وقتی آن مرد مرا دید، نه

00:07:19.740 --> 00:07:22.740
پس دنبالش رفتم و شروع کردم به گفتن

00:07:22.740 --> 00:07:25.740
از محکم ایستادن خجالت نمیکشی؟

00:07:25.740 --> 00:07:26.740
او برای من ایستاد

00:07:26.740 --> 00:07:29.740
بنابراین با دو ضربه شمشیر مخالفت کردیم

00:07:29.740 --> 00:07:30.740
پس من او را کشتم

00:07:30.740 --> 00:07:33.740
بعد برگشتم پیش عمویم و گفتم

00:07:33.740 --> 00:07:36.769
خدا دوستت را که به تو شلیک کرد بکشد

00:07:36.769 --> 00:07:37.769
او گفت

00:07:37.769 --> 00:07:39.769
بنابراین او تیر را برداشت

00:07:39.769 --> 00:07:40.769
من آن را برداشتم

00:07:40.769 --> 00:07:42.769
آب از آن خارج شد

00:07:42.769 --> 00:07:43.769
و او گفت

00:07:43.769 --> 00:07:45.769
برادرزاده ام

00:07:45.769 --> 00:07:48.769
پیامبر صلی الله علیه و آله را بخوانید

00:07:48.769 --> 00:07:49.769
درود بر من

00:07:49.769 --> 00:07:52.769
و به او بگو برای من طلب بخشش کند

00:07:52.769 --> 00:07:54.769
و مرا جانشین خود بر مردم قرار داد

00:07:54.769 --> 00:07:56.769
مدتی ماند

00:07:56.769 --> 00:07:58.860
سپس درگذشت

00:07:58.860 --> 00:08:00.860
سپس به شهر برگشتم

00:08:00.860 --> 00:08:03.860
پس بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شدم

00:08:03.860 --> 00:08:04.860
در خانه اش

00:08:04.860 --> 00:08:06.860
پس خبرمان را به او گفتم

00:08:06.860 --> 00:08:08.860
و خبر عمویم ابوعامر

00:08:08.860 --> 00:08:10.860
و من به او گفتم

00:08:10.860 --> 00:08:12.860
عمویم می خواند: السلام علیکم

00:08:12.860 --> 00:08:15.860
او از شما می خواهد که برای او طلب بخشش کنید

00:08:15.860 --> 00:08:18.930
پس او رضی الله عنه به آب ندا داد

00:08:18.930 --> 00:08:20.930
پس وضو گرفت

00:08:20.930 --> 00:08:24.930
سپس دستانش را بالا آورد تا اینکه سفیدی زیر بغلم را دیدم

00:08:24.930 --> 00:08:26.930
و او گفت

00:08:26.930 --> 00:08:29.930
خدایا پدرم عامر را ببخش

00:08:29.930 --> 00:08:31.930
خدایا آن را روز قیامت قرار بده

00:08:31.930 --> 00:08:35.929
بالاتر از بسیاری از مخلوقات تو، مردم هستند

00:08:35.929 --> 00:08:36.929
پس گفتم

00:08:36.929 --> 00:08:38.929
ای رسول خدا

00:08:38.929 --> 00:08:40.929
و طلب بخشش کنید

00:08:40.929 --> 00:08:42.929
پس با من تماس گرفت و گفت

00:08:42.929 --> 00:08:45.929
خدایا گناهش را ببخش

00:08:45.929 --> 00:08:47.929
و در روز قیامت وارد آن می شود

00:08:47.929 --> 00:08:49.929
ورودی سخاوتمندانه

00:08:49.929 --> 00:08:53.240
یک روز با مردم صحبت کردم

00:08:53.240 --> 00:08:55.240
بنابراین به آنها گفتم

00:08:55.240 --> 00:09:00.240
با رسول خدا صلی الله علیه و آله در غزوه او بیرون رفتیم

00:09:00.240 --> 00:09:02.240
ما شش نفریم

00:09:02.240 --> 00:09:05.240
در میان ما شتری است که در حال تعقیبش هستیم

00:09:05.240 --> 00:09:07.240
پاهایمان زخمی شد

00:09:07.240 --> 00:09:10.240
ناخن هایمان از راه رفتن طولانی افتاد

00:09:10.240 --> 00:09:14.240
پارچه هایی دور پاهایمان می پیچیدیم

00:09:14.240 --> 00:09:16.240
بنابراین آن را تهاجم نامیدند

00:09:16.240 --> 00:09:19.240
نبرد ذات الرقاع

00:09:19.240 --> 00:09:23.240
زمانی که پاهایمان را با پانسمان پانسمان می کردیم

00:09:23.240 --> 00:09:27.500
بعد از اینکه این اتفاق افتاد متنفر شدم

00:09:27.500 --> 00:09:29.500
از ترس خودنمایی

00:09:29.500 --> 00:09:33.500
و باید چیزی از کارهای من باشد که فاش کردم

00:09:33.500 --> 00:09:41.100
من کی هستم؟

00:09:41.100 --> 00:09:43.100
پاسخ

00:09:43.100 --> 00:09:45.100
ابوموسی اشعری

00:09:45.100 --> 00:09:56.450
عبدالله بن قیس رضی الله عنه

00:09:56.450 --> 00:09:59.019
توقف کنید

00:09:59.019 --> 00:10:04.019
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:10:04.019 --> 00:10:14.139
یک چالش جدید از طرف من

00:10:14.139 --> 00:10:18.139
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم

00:10:18.139 --> 00:10:21.139
من یکی از خاخام های یهودی بودم

00:10:21.139 --> 00:10:23.139
در میان آنها ثروتمندترین ها هستند

00:10:23.139 --> 00:10:25.139
و من در شهر زندگی می کردم

00:10:25.139 --> 00:10:30.210
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله به آن هجرت کرد

00:10:30.210 --> 00:10:32.210
رفتم نگاهش کنم

00:10:32.210 --> 00:10:35.210
هیچ نشانه ای از نبوت وجود ندارد

00:10:35.210 --> 00:10:40.210
جز این است که من آن را در صورتش تشخیص دادم که درود خدا بر او باد

00:10:40.210 --> 00:10:42.210
به جز دو

00:10:42.210 --> 00:10:44.210
من متوجه آنها نشدم

00:10:44.210 --> 00:10:45.210
و هستند

00:10:45.210 --> 00:10:48.210
او از رویاهای خود بی خبر است

00:10:48.210 --> 00:10:53.210
شدت نادانی او فقط رویای او را افزایش می دهد

00:10:53.210 --> 00:10:57.240
داشتم باهاش اختلاط می کردم تا از حالش مطلع بشم

00:10:57.240 --> 00:11:03.419
روزی پیامبر صلی الله علیه و آله از مسجد خارج شد

00:11:03.419 --> 00:11:09.419
با او ابوبکر و عمر و علی بن ابی طالب رضی الله عنهم بودند

00:11:09.419 --> 00:11:11.419
بنابراین به آنها نزدیک شدم

00:11:11.419 --> 00:11:17.419
بادیه نشینی آمد و از پیامبر صلی الله علیه و آله تقاضای پول کرد

00:11:17.419 --> 00:11:20.419
او چیزی برای نجات او پیدا نکرد

00:11:20.419 --> 00:11:24.419
پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم

00:11:24.419 --> 00:11:26.419
به او پیشنهاد پول دادم

00:11:26.419 --> 00:11:30.419
بنابراین او برای دریافت مقداری پول به من نزدیک شد

00:11:30.419 --> 00:11:35.419
زمانی که دو سه روز قبل از موعد مقرر بود

00:11:35.419 --> 00:11:38.419
به نزد او آمدم که درود خدا بر او باد

00:11:38.419 --> 00:11:42.419
پس پیراهن و ردای او را گرفت

00:11:42.419 --> 00:11:44.419
با چهره ای سخت به او نگاه کرد

00:11:44.419 --> 00:11:46.419
و من به او گفتم

00:11:46.419 --> 00:11:49.419
ای محمد آیا به من عدالت نمی کنی؟

00:11:49.419 --> 00:11:52.419
به خدا سوگند به تو یاد ندادم ای بنی هاشم

00:11:52.419 --> 00:11:56.419
اما در بازگرداندن حقوق تعلل می کنید

00:11:56.419 --> 00:12:01.519
حکم عمر بن خطاب رضی الله عنه برای بینایی او

00:12:01.519 --> 00:12:03.519
و گفت ای دشمن خدا

00:12:03.519 --> 00:12:08.519
آیا آنچه را که من می شنوم به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می گویید؟

00:12:08.519 --> 00:12:11.519
و تو کاری را که من می بینم انجام می دهی

00:12:11.519 --> 00:12:13.519
سوگند به کسی که او را به حق فرستاد

00:12:14.519 --> 00:12:16.519
اگر آن چیزی که من مراقب آن هستم نبود

00:12:16.519 --> 00:12:19.519
با شمشیر به سرت می زدم

00:12:19.519 --> 00:12:25.679
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با آرامش و خندان به عمر نگاه کرد.

00:12:25.679 --> 00:12:27.679
سپس گفت

00:12:27.679 --> 00:12:28.679
ای عمر

00:12:28.679 --> 00:12:32.679
من و او به چیز دیگری نیاز داشتیم

00:12:32.679 --> 00:12:35.679
به من دستور دهد که عملکرد خوبی داشته باشم

00:12:35.679 --> 00:12:38.679
او به او دستور می دهد که خواسته های خوبی داشته باشد

00:12:38.679 --> 00:12:40.870
برو باهاش عمر

00:12:40.870 --> 00:12:42.870
پس حقش را به او می دهم

00:12:42.870 --> 00:12:45.870
بیست عدد خرما اضافه کنید

00:12:45.870 --> 00:12:47.870
در ازای چیزی که می ترسیدی

00:12:47.870 --> 00:12:51.259
پس عمر رضی الله عنه مرا گرفت

00:12:51.259 --> 00:12:53.259
پس او به من حق داد

00:12:53.259 --> 00:12:56.259
او به من بیست صاع خرما داد

00:12:56.259 --> 00:12:58.259
پس به او گفتم

00:12:58.259 --> 00:13:00.259
این افزایش پیدا نکرد

00:13:00.259 --> 00:13:02.259
و او گفت

00:13:02.259 --> 00:13:06.259
رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را برای شما امر فرمود

00:13:06.259 --> 00:13:08.259
در ازای آنچه از تو پنهان کردم

00:13:08.259 --> 00:13:10.350
پس گفتم

00:13:10.350 --> 00:13:11.350
ای عمر

00:13:11.350 --> 00:13:14.350
هیچ نشانه ای از نبوت وجود نداشت

00:13:14.350 --> 00:13:19.350
جز اینکه او را در چهره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شناختم

00:13:19.350 --> 00:13:21.350
وقتی به او نگاه کردم

00:13:21.350 --> 00:13:25.350
به جز دو مورد که من از او نشناختم

00:13:25.350 --> 00:13:28.350
او از رویاهای خود بی خبر است

00:13:28.350 --> 00:13:32.350
شدت نادانی او فقط رویای او را افزایش می دهد

00:13:32.350 --> 00:13:35.350
من آنها را در آن تست کردم

00:13:35.350 --> 00:13:37.350
بر تو شهادت می دهم ای عمر

00:13:37.350 --> 00:13:40.350
من خدا را به عنوان پروردگار خود پذیرفته ام

00:13:40.350 --> 00:13:42.350
و اسلام دین ماست

00:13:42.350 --> 00:13:46.350
و محمد صلی الله علیه و آله نبی است

00:13:46.350 --> 00:13:51.350
نیمی از پولم را خیریه برای مسلمانان کردم

00:13:51.350 --> 00:13:56.509
سپس با عمر نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برگشتم

00:13:56.509 --> 00:13:59.509
پس پیش از او اسلام آوردم و با او بیعت کردم

00:13:59.509 --> 00:14:02.509
من شاهد صحنه ها با او بودم

00:14:02.509 --> 00:14:04.539
من کی هستم؟

00:14:04.539 --> 00:14:11.470
پاسخ

00:14:11.470 --> 00:14:13.470
زید بن صنعنه

00:14:13.470 --> 00:14:14.470
خدا رحمتش کند

00:14:14.470 --> 00:14:21.460
توقف کنید

00:14:21.460 --> 00:14:27.009
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:14:27.009 --> 00:14:34.889
چالش جدید من کی هستم؟

00:14:34.889 --> 00:14:40.220
من یکی از همراهان مهاجر زن هستم

00:14:40.220 --> 00:14:42.220
و از مادران مؤمنان

00:14:42.220 --> 00:14:45.220
چهارمین همسر پیامبر اکرم

00:14:45.220 --> 00:14:49.220
و دختر خلیفه دوم مسلمین

00:14:49.220 --> 00:14:52.289
او به فصاحت و بلاغت معروف بود

00:14:52.289 --> 00:14:55.419
من در مکه با پدرم اسلام آوردم

00:14:55.419 --> 00:15:00.419
او با خنیس بن حذفة السهمیه رضی الله عنه ازدواج کرد

00:15:00.419 --> 00:15:03.419
که به اسلام گروید و همچنین در گذشته

00:15:03.419 --> 00:15:08.419
پیش از آنکه رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد دارالارقم شود

00:15:08.419 --> 00:15:13.629
من با شوهرم خانیس به شهر مهاجرت کردم

00:15:13.629 --> 00:15:15.629
در جنگ احد مجروح شد

00:15:15.629 --> 00:15:17.629
سپس پس از آن درگذشت

00:15:17.629 --> 00:15:19.629
بیوه شد

00:15:19.629 --> 00:15:22.629
این برای پدرم سخت بود

00:15:22.629 --> 00:15:25.629
می خواست مرا دلداری دهد

00:15:25.629 --> 00:15:28.629
او به دنبال من برای یک شوهر خوب بود

00:15:28.629 --> 00:15:33.629
انتخاب او بر عهده عثمان بن عثمان رضی الله عنه افتاد

00:15:33.629 --> 00:15:37.629
نزد او آمد و به او پیشنهاد ازدواج داد

00:15:37.629 --> 00:15:42.629
عثمان گفت: من الان تمایلی به ازدواج ندارم.

00:15:42.629 --> 00:15:46.629
سپس مرا به ابوبکر رضی الله عنه عرضه کرد

00:15:46.629 --> 00:15:48.629
ابوبکر ساکت ماند

00:15:48.629 --> 00:15:50.629
با جواب برنگشت

00:15:50.629 --> 00:15:52.629
بنابراین نگرانی پدرم را فرا گرفت

00:15:52.629 --> 00:15:55.629
او خود را عاشق ابوبکر یافت

00:15:55.629 --> 00:15:59.629
چند شب همینطور ماندیم

00:15:59.629 --> 00:16:04.629
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از پدرم به من خواستگاری کرد

00:16:04.629 --> 00:16:06.629
با خوشحالی افطار کردیم

00:16:06.629 --> 00:16:08.629
و مرا به عقد او درآورد

00:16:08.629 --> 00:16:11.730
سپس ابوبکر رضی الله عنه آمد

00:16:11.730 --> 00:16:14.730
از پدرم عذرخواهی کرد و گفت

00:16:14.730 --> 00:16:19.730
وقتی دخترت را به من پیشنهاد دادی مانع از ازدواج من نشد

00:16:19.730 --> 00:16:25.730
اما فهمیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را ذکر کرده است

00:16:25.730 --> 00:16:28.730
من نخوردم که نافم آشکار شود

00:16:28.730 --> 00:16:34.720
اگر او رضی الله عنه آن را ترک می کرد، آن را می بوسیدم

00:16:34.720 --> 00:16:37.720
من زن بسیار حسودی بودم

00:16:37.720 --> 00:16:40.720
کنترل خودم برایم سخت است

00:16:40.720 --> 00:16:43.720
این دلیل طلاق من بود

00:16:43.720 --> 00:16:49.720
رسول خدا صلی الله علیه و آله یک بار مرا طلاق داد

00:16:49.720 --> 00:16:52.720
بنابراین نگرانی بر من غلبه کرد و مرا به گریه انداخت

00:16:52.720 --> 00:16:55.720
این برای پدرم عالی بود

00:16:55.720 --> 00:17:00.720
سپس جبرئیل علیه السلام نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد

00:17:00.720 --> 00:17:02.720
و به او گفت

00:17:02.720 --> 00:17:05.720
خداوند به شما دستور می دهد که آن را مرور کنید

00:17:05.720 --> 00:17:08.720
روزه دائمی است

00:17:08.720 --> 00:17:11.720
او همسر شما در بهشت است

00:17:11.720 --> 00:17:16.839
پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:17:16.839 --> 00:17:19.839
جنگ های ارتداد آغاز شد

00:17:19.839 --> 00:17:21.839
بسیاری از خوانندگان مردند

00:17:21.839 --> 00:17:25.839
پس ابوبکر رضی الله عنه قرآن را جمع کرد

00:17:25.839 --> 00:17:29.869
تا قرآن به خاطر مرگ حفظ گم نشود

00:17:29.869 --> 00:17:32.869
سپس قرآن نزد پدرم رفت

00:17:32.869 --> 00:17:36.869
پس از مرگ، حفظ قرآن را به من سپرد

00:17:36.869 --> 00:17:38.869
بنابراین او به سمت من آمد

00:17:38.869 --> 00:17:41.869
من هنوز این اولین قرآن را دارم

00:17:41.869 --> 00:17:45.869
تا اینکه عثمان رضی الله عنه از من خواست

00:17:45.869 --> 00:17:48.869
او آن را کپی کرد و به من برگرداند

00:17:48.869 --> 00:17:51.190
من کی هستم؟

00:17:51.190 --> 00:18:00.500
پاسخ حفصه بنت عمر بن الخطاب است

00:18:00.500 --> 00:18:03.500
خداوند از هر دوی آنها راضی باشد

00:18:03.500 --> 00:18:14.890
توقف کنید

00:18:14.890 --> 00:18:18.890
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:18:18.890 --> 00:18:28.940
یک چالش جدید از طرف من

00:18:28.940 --> 00:18:31.980
من از اصحاب انصار هستم

00:18:31.980 --> 00:18:35.980
من پسر بودم که پیامبر صلی الله علیه و آله آمد

00:18:35.980 --> 00:18:37.980
شهر

00:18:37.980 --> 00:18:41.980
نوری بود که همه چیز را در آن روشن می کرد

00:18:41.980 --> 00:18:45.009
شادی و شادی مردم را دیدم

00:18:45.009 --> 00:18:48.009
با ورودش سلام و درود بر او باد

00:18:48.009 --> 00:18:51.009
دیدم که او را با هدایا دوش می دهند

00:18:51.009 --> 00:18:54.009
یکی از گرانبهاترین دارایی آنها

00:18:54.009 --> 00:18:58.009
به جز مادرم هیچی نداشت

00:18:58.009 --> 00:19:00.009
پس دستم را گرفت

00:19:00.009 --> 00:19:04.009
مرا نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آورد

00:19:04.009 --> 00:19:07.009
گفت یا رسول الله

00:19:07.009 --> 00:19:10.009
انصاری باقی نمانده بود

00:19:10.009 --> 00:19:13.009
مگر اینکه به شما هدیه بدهم

00:19:13.009 --> 00:19:16.009
و من چیزی ندارم

00:19:16.009 --> 00:19:18.009
جز این پسرم

00:19:18.009 --> 00:19:20.009
آن را بگیرید و بگذارید در خدمت شما باشد

00:19:20.009 --> 00:19:23.099
قلب نویسنده را مجذوب خود کرد

00:19:23.099 --> 00:19:27.099
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا پذیرفت

00:19:27.099 --> 00:19:30.099
ده سال در خدمت ایشان بودم

00:19:30.099 --> 00:19:35.029
من در خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بزرگ شدم

00:19:35.029 --> 00:19:38.029
و او زیر نظر من بزرگ شد

00:19:38.029 --> 00:19:40.059
به خدا من با دستم به آن دست نزدم

00:19:40.059 --> 00:19:44.059
بدون پارچه ابریشمی، بدون ابریشم، هیچ چیز

00:19:44.059 --> 00:19:49.059
او از دست رسول خدا صلی الله علیه و آله به ما نزدیکتر بود

00:19:49.059 --> 00:19:52.059
هیچوقت بویی نبردم

00:19:52.059 --> 00:19:57.059
بهتر از بوی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:19:57.059 --> 00:20:00.059
به خدا او هرگز به من فحش نداد

00:20:00.059 --> 00:20:03.059
او هرگز به من نگفت F

00:20:03.059 --> 00:20:07.059
وقتی فلان کار را کردم چیزی نگفت

00:20:07.059 --> 00:20:11.059
نه برای کاری که نکردم که فلان کار را نکردم

00:20:11.059 --> 00:20:15.130
من در نظر رسول خدا صلی الله علیه و آله نبودم

00:20:15.130 --> 00:20:18.130
فقط خدمتکار

00:20:18.130 --> 00:20:22.130
بلکه منشی و دستیار و شاگردش بودم

00:20:22.130 --> 00:20:25.289
و همنشین و همراه او

00:20:25.289 --> 00:20:28.289
اوست که مرا ابوحمزه نامید

00:20:28.289 --> 00:20:31.289
او به من زنگ می زد و می گفت:

00:20:31.289 --> 00:20:34.289
خدایا به او و پسرش بیشتر عطا کن

00:20:34.289 --> 00:20:37.289
و او را به خاطر آنچه داده ای درود فرست

00:20:37.289 --> 00:20:41.319
تاثیر دعایش را در زندگیم دیدم

00:20:41.319 --> 00:20:46.319
من در شهر باغی داشتم که سالی دو بار میوه می داد

00:20:46.319 --> 00:20:50.319
بقیه باغات سالی یک بار میوه می دهند

00:20:50.319 --> 00:20:54.349
عمرم طول کشید تا به صد و بیشتر رسیدم

00:20:54.349 --> 00:20:57.349
من آخرین نفر از اصحاب بودم که از دنیا رفتم

00:20:57.349 --> 00:21:02.349
و من به بیش از صد روح از نسل خود پی بردم

00:21:02.349 --> 00:21:08.960
پس از مرگم چوبی به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم وصیت کردم

00:21:08.960 --> 00:21:11.960
در کفنم کنارم قرار بگیرد

00:21:11.960 --> 00:21:16.960
و یک مو از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:21:16.960 --> 00:21:19.960
زیر زبانم قرار بگیرد

00:21:19.960 --> 00:21:23.960
پس چنین کردند و وصیت من را اجرا کردند

00:21:23.960 --> 00:21:26.279
من کی هستم؟

00:21:26.279 --> 00:21:33.880
پاسخ

00:21:33.880 --> 00:21:37.880
انس بن مالک انصاری رضی الله عنه

00:21:37.880 --> 00:21:49.230
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید

00:21:49.230 --> 00:21:57.079
یک چالش جدید از طرف من

00:21:57.079 --> 00:22:04.349
من از اصحاب بزرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستم

00:22:04.349 --> 00:22:07.349
من با اولین کسی که مسلمان شد مسلمان شدم

00:22:07.349 --> 00:22:11.349
او به حبشه و سپس به مدینه مهاجرت کرد

00:22:11.349 --> 00:22:16.349
همه صحنه ها را با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شاهد بودم

00:22:16.349 --> 00:22:19.349
من یکی از تیراندازان ماهر بودم

00:22:19.349 --> 00:22:24.349
وی از فرماندهان تیپ ها و مأموریت های پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود.

00:22:24.349 --> 00:22:26.349
و خلفای پس از او

00:22:26.349 --> 00:22:32.250
امیرالمؤمنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه مرا فرستاد.

00:22:32.250 --> 00:22:34.250
به احمقی از سرزمین عراق

00:22:34.250 --> 00:22:38.250
تا آن را بگشایند و سرزمینش را از پارسیان پاک کنند

00:22:38.250 --> 00:22:41.250
از من خداحافظی کرد

00:22:41.250 --> 00:22:43.250
برو تو و آنهایی که با تو هستند

00:22:43.250 --> 00:22:46.250
تا به دورترین نقطه کشورهای عربی برسید

00:22:46.250 --> 00:22:48.250
و پست ترین کشورهای پارسی

00:22:48.250 --> 00:22:51.250
و با برکت خدا قدم بردارید

00:22:51.250 --> 00:22:53.250
و هر که شما را اجابت کند از خدا بخواهید

00:22:53.250 --> 00:22:56.250
و از ابا، خراج

00:22:56.250 --> 00:22:59.250
در غیر این صورت، شمشیر بی امان است

00:22:59.250 --> 00:23:01.250
دشمن آسیب دید

00:23:01.250 --> 00:23:03.250
و از خدا، پروردگارتان بترسید

00:23:03.250 --> 00:23:06.700
بنابراین ادامه دادم تا جایی که فضای خالی را باز کردم

00:23:06.700 --> 00:23:10.700
سپس شهر بصره در عراق را طراحی کردم

00:23:10.700 --> 00:23:14.700
ساخت و عمره آن برای مسلمانان بود

00:23:14.700 --> 00:23:18.700
فولانی امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه

00:23:18.700 --> 00:23:21.700
من در این دنیا زاهد بودم

00:23:21.700 --> 00:23:23.700
از امارت متنفرم

00:23:23.700 --> 00:23:25.700
پس خطاب به مردم کردم و گفتم

00:23:25.700 --> 00:23:27.700
مردم

00:23:27.700 --> 00:23:30.700
جهان بینایی داده است

00:23:30.700 --> 00:23:32.700
یک کفش مانده است

00:23:32.700 --> 00:23:39.700
و چیزی از آن باقی نمی ماند مگر دوغابی مانند دوغاب ظرفی که یکی از شما در آن فرو رود.

00:23:39.700 --> 00:23:44.759
همانا شما در خانه ای هستید که به ناچار از آن کوچ خواهید کرد

00:23:44.759 --> 00:23:48.759
بنابراین تا جایی که می توانید از آن حرکت کنید

00:23:48.759 --> 00:23:51.759
به خانه ای که هرگز ناپدید نمی شود

00:23:51.759 --> 00:23:56.759
به ما اشاره شد که سنگ از لبه جهنم پرتاب می شود

00:23:56.759 --> 00:24:01.759
هفتاد پاییز در آن می افتد بی آنکه به تهش برسد

00:24:01.759 --> 00:24:04.759
به خدا سوگند پر می شود

00:24:04.759 --> 00:24:09.759
به من گفته شد که بین آن دو مرد، یکی از درهای بهشت است

00:24:09.759 --> 00:24:12.759
یک سفر چهل ساله

00:24:12.759 --> 00:24:18.759
به خدا سوگند روزی می رسد که شلوغ می شود

00:24:18.759 --> 00:24:22.759
به خدا پناه می برم تا در خود بزرگ باشم

00:24:22.759 --> 00:24:25.759
و خدا کوچک است

00:24:25.759 --> 00:24:29.789
و مرا با رسول خدا صلی الله علیه و آله دیدم

00:24:29.789 --> 00:24:31.789
هفت هفت

00:24:31.789 --> 00:24:34.789
ما جز برگ درخت غذا نداریم

00:24:34.789 --> 00:24:37.789
تا اینکه به گونه هایمان آسیب زد

00:24:37.789 --> 00:24:41.789
یک ورق کاغذ پیدا کردم و آن را به دو نیم کردم

00:24:41.789 --> 00:24:44.789
پس نصف آن را به سعد بن ابی القص دادم

00:24:44.789 --> 00:24:46.789
نصفش را پوشیدم

00:24:46.789 --> 00:24:50.859
امروز یکی از آن هفت نفر زنده نیست

00:24:50.859 --> 00:24:54.859
جز اینکه او شاهزاده مصر از ممالک است

00:24:54.859 --> 00:24:58.910
وقتی موسم حج فرا رسید

00:24:58.910 --> 00:25:01.910
یکی از برادرانم را در بصره جانشین خود کردم

00:25:01.910 --> 00:25:03.910
چیزی بیرون آمد

00:25:03.910 --> 00:25:05.910
وقتی حج را تمام کردم

00:25:05.910 --> 00:25:07.910
من به شهر سفر کردم

00:25:07.910 --> 00:25:10.910
در آنجا از امیرالمؤمنین علیه السلام پرسیدم

00:25:10.910 --> 00:25:13.910
تا مرا از امارت راحت کند

00:25:13.910 --> 00:25:17.910
عمر رضی الله عنه امتناع کرد و به من رحم نکرد

00:25:17.910 --> 00:25:19.910
بنابراین من او را ترک کردم

00:25:19.910 --> 00:25:23.910
از خدا خواستم مرا به بصره برنگرداند

00:25:23.910 --> 00:25:26.910
و هرگز به امارت

00:25:26.910 --> 00:25:29.910
خداوند دعای مرا مستجاب کرد

00:25:29.910 --> 00:25:32.910
سپس مرگ در راه مرا فرا گرفت

00:25:32.910 --> 00:25:34.910
نزدیک به شهر

00:25:34.910 --> 00:25:37.299
من کی هستم؟

00:25:37.299 --> 00:25:52.990
جواب عثبه بن غزوان رضی الله عنه است

00:25:52.990 --> 00:25:55.539
توقف کنید

00:25:55.539 --> 00:26:03.480
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:26:03.480 --> 00:26:05.480
چالش جدید

00:26:05.480 --> 00:26:07.480
من کی هستم؟

00:26:07.480 --> 00:26:11.690
من جزو اولین اصحاب هستم

00:26:11.690 --> 00:26:14.690
از مهاجران مکه

00:26:14.690 --> 00:26:17.690
برادرم عمر بن الخطاب رضی الله عنه است

00:26:17.690 --> 00:26:19.690
امیرالمؤمنین

00:26:19.690 --> 00:26:22.690
و یکی از خلفای راشدین

00:26:22.690 --> 00:26:24.750
من از او بزرگتر بودم

00:26:24.750 --> 00:26:27.750
و من در اسلام و هجرت از او قدیمتر بودم

00:26:27.750 --> 00:26:30.750
او مرا خیلی دوست داشت

00:26:30.750 --> 00:26:33.750
در جنگ احد به من فرمود:

00:26:33.750 --> 00:26:35.750
این سپر من را بگیر برادر

00:26:35.750 --> 00:26:37.750
سپر آن

00:26:37.750 --> 00:26:38.750
پس به او گفتم

00:26:38.750 --> 00:26:42.750
من گواهینامه ای مانند آنچه شما می خواهید می خواهم

00:26:42.750 --> 00:26:45.750
بنابراین همه آن را ترک کردیم

00:26:45.750 --> 00:26:49.650
من با پیامبر صلی الله علیه و آله شرکت کردم

00:26:49.650 --> 00:26:51.650
در تمام فتوحاتش

00:26:51.650 --> 00:26:54.650
سپس در جنگ های ارتداد شرکت کردم

00:26:54.650 --> 00:26:58.650
او پرچم مسلمانان را در جنگ الیمامه حمل کرد

00:26:58.650 --> 00:27:01.650
و شما در آن به خوبی عمل کردید

00:27:01.650 --> 00:27:05.650
جایی که مسلمانان در آغاز نبرد شکست خورده عقب نشینی کردند

00:27:05.650 --> 00:27:08.650
پس با صدای بلند شروع به گفتن کردم

00:27:08.650 --> 00:27:11.650
یا مردان، هیچ مردی وجود ندارد

00:27:11.650 --> 00:27:16.650
خدایا به خاطر پرواز یارانم از تو معذرت می خواهم

00:27:16.650 --> 00:27:20.650
من تو را از آنچه مسيليمه آورد بيزارم

00:27:20.650 --> 00:27:24.710
ای مردم دندان های آسیاب خود را گاز بگیرید

00:27:24.710 --> 00:27:26.710
و به دشمنت ضربه بزن

00:27:26.710 --> 00:27:28.710
و به جلو حرکت کنید

00:27:28.710 --> 00:27:30.779
بعد قسم خوردم و گفتم

00:27:30.779 --> 00:27:34.779
به خدا سوگند من سخنی نمی گویم تا خداوند آنها را شکست دهد

00:27:34.779 --> 00:27:38.779
یا خدا را ملاقات کنم و با حجت من با او صحبت کنم

00:27:38.779 --> 00:27:42.779
بعد با پرچم مسلمین جلو آمدم

00:27:42.779 --> 00:27:44.779
و با مرتدان جنگیدم

00:27:44.779 --> 00:27:47.779
تا اینکه بدترین مردم را کشتم

00:27:47.779 --> 00:27:49.779
مردان پسر عنفوا هستند

00:27:49.779 --> 00:27:51.779
که به شهر آمد

00:27:51.779 --> 00:27:54.779
اسلام و قرآن را بیاموزید

00:27:54.779 --> 00:27:57.779
سپس هنگامى كه مسيلمه در نجد ظاهر شد

00:27:57.779 --> 00:28:00.779
پیامبر صلی الله علیه و آله او را مبعوث کرد

00:28:00.779 --> 00:28:01.779
برای اثبات مردم

00:28:02.779 --> 00:28:04.779
او از مسیلمه هشدار می دهد

00:28:04.779 --> 00:28:06.779
اما او برگشت

00:28:06.779 --> 00:28:11.779
مسيلمه با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شهادت داد

00:28:11.779 --> 00:28:16.779
وسوسه کننده تر از خود مسیلمه بود

00:28:16.779 --> 00:28:22.779
پس او را کشتم و به جنگ ادامه دادم تا اینکه در آن جنگ کشته شدم

00:28:22.779 --> 00:28:27.609
برادرم عمر رضی الله عنه از مرگ من ناراحت شد

00:28:27.609 --> 00:28:29.609
و او می گفت

00:28:29.609 --> 00:28:31.609
خدا برادرم را بیامرزد

00:28:31.609 --> 00:28:33.609
او از من بر حسنیان پیشی گرفت

00:28:33.609 --> 00:28:35.609
او قبل از من اسلام آورد

00:28:35.609 --> 00:28:37.609
قبل از من شهید شد

00:28:37.609 --> 00:28:39.609
به کسی که مرا کشت گفت

00:28:39.609 --> 00:28:41.609
او ابو مریم اصلولی است

00:28:41.609 --> 00:28:44.609
پس از آن که به عنوان مسلمان نزد او آمد

00:28:44.609 --> 00:28:45.609
وای بر تو!

00:28:45.609 --> 00:28:47.609
برادرم را کشتي

00:28:47.609 --> 00:28:50.609
هیچ وقت جوانی نداشتم بدون یاد او

00:28:50.609 --> 00:28:55.609
به خدا سوگند من تو را دوست ندارم تا زمانی که زمین خون را دوست بدارد

00:28:55.609 --> 00:28:57.670
مرد گفت

00:28:57.670 --> 00:28:59.670
واقعا جلوی من رو میگیری؟

00:28:59.670 --> 00:29:01.670
عمر گفت

00:29:01.670 --> 00:29:02.670
خیر

00:29:02.670 --> 00:29:03.700
او گفت

00:29:03.700 --> 00:29:05.700
اشکالی ندارد

00:29:05.700 --> 00:29:08.700
او فقط از عشق زنان پشیمان است

00:29:08.700 --> 00:29:11.059
من کی هستم؟

00:29:11.059 --> 00:29:17.730
پاسخ

00:29:17.730 --> 00:29:20.730
زید بن خطاب رضی الله عنه

00:29:20.730 --> 00:29:29.460
توقف کنید

00:29:29.460 --> 00:29:33.460
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:29:33.460 --> 00:29:39.339
چالش جدید

00:29:39.339 --> 00:29:41.339
من کی هستم؟

00:29:41.339 --> 00:29:45.349
من از اصحاب ارجمند هستم

00:29:45.349 --> 00:29:48.349
و استادی از انصار

00:29:48.349 --> 00:29:51.349
در خواندن و نوشتن خوب بودم

00:29:51.349 --> 00:29:54.349
شاهد دومین بیعت عقبه بود

00:29:54.349 --> 00:29:57.349
من یکی از کاپیتان های آنجا بودم

00:29:57.349 --> 00:30:00.349
همچنین شاهد جنگ های بدر و احد بود

00:30:00.349 --> 00:30:04.349
با رسول خدا صلی الله علیه و آله

00:30:04.349 --> 00:30:07.349
برادر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:30:07.349 --> 00:30:11.349
بین من و عبدالرحمن بن عفر رضی الله عنه

00:30:11.349 --> 00:30:13.349
در ابتدای شهر

00:30:13.349 --> 00:30:16.480
پس به برادرم عبدالرحمن گفتم

00:30:16.480 --> 00:30:20.480
انصار فهمیده اند که من یکی از ثروتمندترین آنها هستم

00:30:20.480 --> 00:30:24.480
من پولم را بین من و تو به دو قسمت تقسیم می کنم

00:30:24.480 --> 00:30:26.480
من دو تا زن دارم

00:30:26.480 --> 00:30:28.480
ببینید آنها چه چیزی را برای شما دوست دارند

00:30:28.480 --> 00:30:33.480
پس او را طلاق داد و وقتی طلاق گرفت، با او ازدواج کردم

00:30:33.480 --> 00:30:36.509
عبدالرحمن رضی الله عنه به من گفت

00:30:36.509 --> 00:30:40.509
خداوند به شما، خانواده و پول شما صبر بدهد

00:30:40.509 --> 00:30:42.509
بازار را به من نشان بده

00:30:42.509 --> 00:30:45.410
در جنگ احد

00:30:45.410 --> 00:30:47.410
نبرد تمام شده است

00:30:47.410 --> 00:30:50.410
من همراه با مسلمانان دیگر مجروح شدم

00:30:50.410 --> 00:30:54.410
پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره من بپرسید

00:30:54.410 --> 00:30:58.410
هر که به من نگاه کرد گفت فلانی چه کرد

00:30:58.410 --> 00:31:00.410
مردی از انصار گفت

00:31:00.410 --> 00:31:03.410
من هستم ای رسول خدا

00:31:03.410 --> 00:31:05.410
پس برای یافتن مردگان بیرون رفت

00:31:05.410 --> 00:31:10.440
تا اینکه مرا مجروح و تا آخرین نفس گرفتار یافت

00:31:10.440 --> 00:31:16.440
به من گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله به تو سلام می کند

00:31:16.440 --> 00:31:19.440
میگه چطوری پیدات کنم

00:31:19.440 --> 00:31:26.539
پس به او گفتم سلام مرا به رسول خدا صلی الله علیه و آله برسان.

00:31:26.539 --> 00:31:30.539
و به او بگو که بوی بهشت را استشمام می کنم

00:31:30.539 --> 00:31:36.660
خداوند از جانب من به شما اجر دهد همان گونه که به پیامبری از جانب امتش پاداش می دهد

00:31:36.660 --> 00:31:42.660
و سلام مرا به قومم برسان و بگو که نزد خدا عذری نداری

00:31:42.660 --> 00:31:47.660
اگر با رسول خدا خاتمه دهد، و تو چشم گیر کنی

00:31:47.660 --> 00:31:51.049
بعد روحیه ام لبریز شد

00:31:51.049 --> 00:31:56.049
پس آن مرد نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بازگشت و به او خبر داد

00:31:56.049 --> 00:32:01.049
گفت رحمت الله علیه

00:32:01.049 --> 00:32:05.049
خدا و رسولش را زنده و مرده نصیحت کرد

00:32:05.049 --> 00:32:07.210
من کی هستم؟

00:32:07.210 --> 00:32:17.359
جواب سعد بن الربیع رضی الله عنه است

00:32:17.359 --> 00:32:30.019
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید

00:32:30.019 --> 00:32:40.180
یک چالش جدید از طرف من

00:32:40.180 --> 00:32:45.180
من از اصحاب قریش و سرور ارباب آنها هستم

00:32:45.180 --> 00:32:48.180
پدر من فرعون این امت است

00:32:48.180 --> 00:32:52.180
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز او را به این نام خوانده است

00:32:52.180 --> 00:32:56.210
من با اسلام و مسلمین بسیار دشمن بودم

00:32:56.210 --> 00:33:01.210
پدرم را در جنگ بدر در مقابل چشمانم دیدم

00:33:01.210 --> 00:33:04.210
دشمنی من با مسلمانان بیشتر شد

00:33:04.210 --> 00:33:07.210
بنابراین یک روز یکشنبه بیرون رفتم تا انتقام پدرم را بگیرم

00:33:07.210 --> 00:33:12.210
من با قریش شاهد همه صحنه ها علیه مسلمانان بودم

00:33:12.210 --> 00:33:15.099
در فتح مکه

00:33:15.099 --> 00:33:19.099
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خون من را ریخت

00:33:19.099 --> 00:33:21.099
به خاطر بدی اعمالم

00:33:21.099 --> 00:33:25.099
بنابراین من فرار کردم و روی صورتم سرگردان بودم

00:33:25.099 --> 00:33:27.099
از مسلمانان می ترسد

00:33:27.099 --> 00:33:29.099
پس سوار دریا شدم

00:33:29.099 --> 00:33:31.099
بنابراین ما پاسخ دادیم

00:33:31.099 --> 00:33:33.099
صاحب کشتی گفت

00:33:33.099 --> 00:33:39.099
صادق باشید، زیرا خدایان شما در اینجا هیچ فایده ای برای شما ندارند

00:33:39.099 --> 00:33:41.140
پس فکر کردم و گفتم

00:33:41.140 --> 00:33:44.140
به خدا این همان چیزی است که محمد به آن دعوت می کند

00:33:44.140 --> 00:33:47.140
پس حواسم به خودم برگشت و گفتم

00:33:47.140 --> 00:33:50.140
به خدا سوگند خدا مرا از این امر نجات داد

00:33:50.140 --> 00:33:53.140
برای بازگشت به سوی محمد

00:33:53.140 --> 00:33:56.140
و دستم را در دست او خواهم گذاشت

00:33:56.140 --> 00:33:58.140
سپس باد آرام شد

00:33:58.140 --> 00:34:00.140
پس از کشتی پیاده شدم

00:34:00.140 --> 00:34:02.140
و به شهر رفتم

00:34:02.140 --> 00:34:05.170
در راه با همسرم آشنا شدم

00:34:05.170 --> 00:34:10.170
که امانت را برای من از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گرفت

00:34:10.170 --> 00:34:13.170
اومده بود یه خبر خوب بهم بده

00:34:13.170 --> 00:34:17.170
گفت: من از بهترین مردم نزد تو آمدم.

00:34:17.170 --> 00:34:19.170
و با مردم رفتار می کنم

00:34:19.170 --> 00:34:21.170
و بهترین مردم

00:34:21.170 --> 00:34:23.170
خودتو نابود نکن

00:34:23.170 --> 00:34:25.170
و با من پیش او بیا

00:34:25.170 --> 00:34:27.170
پس با او برگشتم

00:34:27.170 --> 00:34:31.329
وقتی بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شدم

00:34:31.329 --> 00:34:33.329
با خوشحالی به سمت من بلند شد

00:34:33.329 --> 00:34:36.329
عبایی روی دوشش نیست

00:34:36.329 --> 00:34:41.329
به مسافر مهاجر سلام کرد

00:34:41.329 --> 00:34:43.329
پس اسلام آوردم

00:34:43.329 --> 00:34:46.329
از پیامبر صلی الله علیه و آله خواستم

00:34:46.329 --> 00:34:50.329
برای هر موقعیتی که در برابر او دیدم از من طلب بخشش کند

00:34:50.329 --> 00:34:52.329
پس برای من طلب بخشش کن

00:34:52.329 --> 00:34:54.360
بعد گفتم

00:34:54.360 --> 00:34:56.360
ای رسول خدا

00:34:56.360 --> 00:35:00.360
من نمی گذارم هیچ پولی که خرج کردم از اسلام دور شود

00:35:00.360 --> 00:35:04.360
مگر اینکه دوبرابر خود را در راه خدا خرج کند

00:35:04.360 --> 00:35:09.420
من هم برای جلوگیری از مردم از راه خدا نمی جنگیدم

00:35:09.420 --> 00:35:13.420
مگر اینکه او را در راه خود ضعیف ساخته باشید

00:35:13.420 --> 00:35:16.449
و در جنگ یرموک

00:35:16.449 --> 00:35:20.449
ناراحتی مسلمانان در یک موقعیت تشدید شد

00:35:20.449 --> 00:35:22.449
پس از اسبم پیاده شدم

00:35:22.449 --> 00:35:24.449
و غلاف شمشیرم را شکستم

00:35:24.449 --> 00:35:27.449
در صفوف رومیان نفوذ کرد

00:35:27.449 --> 00:35:31.449
پس نزد خالد بن ولید رضی الله عنه شتافت

00:35:31.449 --> 00:35:34.449
گفت: نکن پسر عمو.

00:35:34.449 --> 00:35:39.449
کشتن تو برای مسلمانان سخت است

00:35:39.449 --> 00:35:43.449
به او گفتم از من کنار برود، خالد

00:35:43.449 --> 00:35:46.449
من شخصاً با رسول خدا مبارزه کردم

00:35:46.449 --> 00:35:48.449
الان باید جواب بدم؟

00:35:48.449 --> 00:35:52.960
پس جنگیدم تا مجروح شدم و افتادم

00:35:52.960 --> 00:35:55.960
در کنار حارث بن هشام افتاد

00:35:55.960 --> 00:35:59.960
و عیاش بن ابی ربیعه رضی الله عنهم

00:35:59.960 --> 00:36:02.989
پس حارث به او آب داد تا بنوشد

00:36:02.989 --> 00:36:05.989
وقتی برایش آب آوردند

00:36:05.989 --> 00:36:08.989
به من نگاه کرد و به من آب دوش داد

00:36:08.989 --> 00:36:11.989
گفت: برایش بگذار.

00:36:11.989 --> 00:36:13.989
پس برایم آب آوردند

00:36:13.989 --> 00:36:18.989
به عیاش بن ابی ربیعه که کنارم بود نگاه کردم و او به من نگاه کرد

00:36:18.989 --> 00:36:22.989
پس گفتم آن را به عیاش بدهم

00:36:22.989 --> 00:36:24.989
وقتی به او رسیدند

00:36:24.989 --> 00:36:28.019
پس مرد

00:36:28.019 --> 00:36:30.019
وقتی نزد من برگشتند

00:36:30.019 --> 00:36:34.019
پس من هم مردم

00:36:34.019 --> 00:36:36.019
پس به الحارث بازگشتند

00:36:36.019 --> 00:36:40.019
متوجه شدند که او هم مرده است

00:36:40.019 --> 00:36:43.019
هیچ کدام از ما طعم آب را نچشیدیم

00:36:43.019 --> 00:36:48.059
روی بدنم هفتاد و چند زخم پیدا کردند

00:36:48.059 --> 00:36:50.059
بین ضربه شمشیر

00:36:50.059 --> 00:36:52.059
یا با نیزه خنجر بزنند

00:36:52.059 --> 00:36:54.059
یا شلیک تیر

00:36:54.059 --> 00:36:56.179
من کی هستم؟

00:36:56.179 --> 00:37:11.050
جواب عکرمه بن ابی جهل رضی الله عنه است

00:37:11.050 --> 00:37:18.559
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید

00:37:18.559 --> 00:37:25.409
چالش جدید من کی هستم؟

00:37:25.409 --> 00:37:31.420
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم

00:37:31.420 --> 00:37:35.420
اسلام تا روز فتح مکه به تأخیر افتاد

00:37:35.420 --> 00:37:37.420
و اسلامی خوب

00:37:37.420 --> 00:37:42.420
او از مقربان رسول خدا صلی الله علیه و آله شد

00:37:42.420 --> 00:37:45.420
و خلفای پس از او

00:37:46.260 --> 00:37:49.260
من کسی بودم که می توانستم بخوانم و بنویسم

00:37:49.260 --> 00:37:54.260
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من می سپرد تا از جانب او اجابت کنم.

00:37:54.260 --> 00:37:57.260
پس پادشاهان را به جای او جواب دادم

00:37:57.260 --> 00:38:00.260
او با او به درجه اعتماد من رسید

00:38:00.260 --> 00:38:04.260
او به من دستور می داد که برای برخی از پادشاهان نامه بنویسم

00:38:04.260 --> 00:38:08.260
پس می نویسم و دستور می دهد آن را بچسبانم و مهر بزنم

00:38:08.260 --> 00:38:13.260
آنچه را که او رضی الله عنه می خواند به خاطر اعتمادش به من است

00:38:13.260 --> 00:38:18.380
روزی نامه ای به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید

00:38:18.380 --> 00:38:21.380
گفت کی جواب میده؟

00:38:21.380 --> 00:38:24.380
پس گفتم یا رسول الله

00:38:24.380 --> 00:38:26.380
پس جوابش را دادم

00:38:26.380 --> 00:38:31.380
سپس جواب خود را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آوردم

00:38:31.380 --> 00:38:33.380
پسندید و اجرا کرد

00:38:33.380 --> 00:38:37.380
این امر باعث تعجب عمر بن خطاب رضی الله عنه شد

00:38:37.380 --> 00:38:38.380
او به من گفت

00:38:38.380 --> 00:38:43.380
به آنچه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می خواست، رسیدی

00:38:43.380 --> 00:38:46.380
این در دلش ماند

00:38:46.380 --> 00:38:49.380
زمانی که عمر رضی الله عنه به خلافت رسید

00:38:49.380 --> 00:38:52.380
از من در بیت المال استفاده کن

00:38:52.380 --> 00:38:53.380
و او گفت

00:38:53.380 --> 00:38:57.380
هیچ کس را بیشتر از تو از خدا ندیده ام

00:38:57.380 --> 00:38:59.380
به من هم گفت

00:38:59.380 --> 00:39:02.380
اگر سابقه ای در اسلام دارید

00:39:02.380 --> 00:39:05.380
من کسی را به شما معرفی نکردم

00:39:05.380 --> 00:39:10.059
امیرالمؤمنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه بود

00:39:10.059 --> 00:39:13.059
از بیت المال قرض می گیرد

00:39:13.059 --> 00:39:17.059
وقتي پيشنهاد بيرون مي آيد به عنوان ثواب نزد او مي آيم

00:39:17.059 --> 00:39:19.059
و به آنچه که مدیون است، عمل می کند

00:39:19.059 --> 00:39:22.150
سپس هنگامی که عثمان رضی الله عنه زمام امور را به دست گرفت

00:39:22.150 --> 00:39:25.150
به من اجازه بده تا بیت المال مسلمین را تصرف کنم

00:39:25.150 --> 00:39:27.150
از او قرض می گرفت

00:39:27.150 --> 00:39:32.150
بعد مثل عمر از او شکایت می کنم

00:39:32.150 --> 00:39:36.219
سپس از او خواستم که مرا از حفظ بیت المال معاف کند

00:39:36.219 --> 00:39:38.219
پس او مرا عذرخواهی کرد

00:39:38.219 --> 00:39:40.219
دستور داد که بدهم

00:39:40.219 --> 00:39:43.219
ارزش آن سی هزار درهم است

00:39:43.219 --> 00:39:45.219
من قبول نکردم

00:39:45.219 --> 00:39:46.219
و من گفتم

00:39:46.219 --> 00:39:48.219
من برای خدا کار کردم

00:39:48.219 --> 00:39:51.469
بلکه اجر من از آن خداست

00:39:51.469 --> 00:39:58.500
من کی هستم؟

00:39:58.500 --> 00:40:03.500
جواب عبدالله بن الارقم رضی الله عنه است
