1 00:00:00,000 --> 00:00:03,359 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:03,359 --> 00:00:06,019 انجمن مواضع 3 00:00:06,019 --> 00:00:07,540 پیشبرد 4 00:00:07,660 --> 00:00:10,939 آن ده وعده بهشت را دادند 5 00:00:10,939 --> 00:00:15,570 عمر بن الخطاب 6 00:00:15,570 --> 00:00:17,570 خداوند از او راضی باشد 7 00:00:17,570 --> 00:00:22,370 عشق به صحابه و خویشاوندی، سنتون 8 00:00:22,370 --> 00:00:27,460 پروردگارم آن را به من داده است اگر به من حیات بخشد 9 00:00:27,460 --> 00:00:30,800 عشق به صحابه و خویشاوندی 10 00:00:30,800 --> 00:00:33,439 ابوذر رضی الله عنه نشست 11 00:00:33,759 --> 00:00:38,159 در قسمتی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 12 00:00:38,159 --> 00:00:41,920 و ابوبکر و عمر و عثمان و علی 13 00:00:41,920 --> 00:00:46,880 پیامبر صلی الله علیه و آله سنگریزه هایی از زمین برداشت 14 00:00:46,880 --> 00:00:50,079 پس سنگریزه ها در دست شریفش شنا کردند 15 00:00:50,079 --> 00:00:53,420 کسانی که در حلقه بودند ستایش آنها را شنیدند 16 00:00:53,420 --> 00:00:58,619 سپس پیامبر صلی الله علیه و آله آنها را به ابوبکر داد 17 00:00:58,619 --> 00:01:01,420 پس به دست ابوبکر تسبیح کردند 18 00:01:01,579 --> 00:01:04,939 کسانی که در حلقه بودند ستایش آنها را شنیدند 19 00:01:04,939 --> 00:01:09,900 سپس ابوبکر آنها را به پیامبر صلی الله علیه و آله داد 20 00:01:09,900 --> 00:01:12,269 پس در دست او تجلیل کردند 21 00:01:12,269 --> 00:01:17,069 سپس پیامبر صلی الله علیه و آله آنها را به عمر داد 22 00:01:17,069 --> 00:01:19,549 پس به دست عمر تسبیح کردند 23 00:01:19,549 --> 00:01:22,930 کسانی که در حلقه بودند ستایش آنها را شنیدند 24 00:01:22,930 --> 00:01:28,609 سپس پیامبر صلی الله علیه و آله آنها را به عثمان بن عفان داد 25 00:01:28,609 --> 00:01:31,060 پس در دست او تجلیل کردند 26 00:01:31,060 --> 00:01:33,060 ابوذر می گوید 27 00:01:33,060 --> 00:01:39,060 آن گاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آنها را به هر که در حلقه مانده بود سپرد 28 00:01:39,060 --> 00:01:42,060 آنها در دست هیچ کدام از آنها شنا نمی کردند 29 00:01:42,060 --> 00:01:51,090 این تأثیر را جانشینی خلفای راشدین مهدی (عج) پس از او نشان داد. 30 00:01:51,090 --> 00:01:53,180 بله 31 00:01:53,180 --> 00:01:56,180 عمر بن الخط خلافت را به دست گرفت 32 00:01:56,180 --> 00:02:01,180 فقط بر رحمت و مهربانی او نسبت به مسلمانان افزود 33 00:02:01,180 --> 00:02:05,180 خلافت او را متواضع تر و به آنان نزدیکتر کرد 34 00:02:05,180 --> 00:02:08,180 او معلم کوچکترین آنها بود 35 00:02:08,180 --> 00:02:10,180 بزرگ ترین آنها یک برادر دارد 36 00:02:10,180 --> 00:02:12,180 و برای بنده ناتوانشان 37 00:02:12,180 --> 00:02:14,180 و برای خانواده آنها یاوری است 38 00:02:14,180 --> 00:02:19,219 او در میان فرزندانش برای همه مسلمانان مقام پدر را داشت 39 00:02:19,219 --> 00:02:24,310 کارگری برای عمر رضی الله عنه از یکی از ایالات وارد شد 40 00:02:24,310 --> 00:02:29,310 عمر رضی الله عنه را بر پشت خوابیده یافت 41 00:02:29,310 --> 00:02:32,310 و پسرانش روی شکمش بازی می کنند 42 00:02:32,310 --> 00:02:35,310 شاهزاده کارگر این موضوع را تکذیب کرد 43 00:02:35,310 --> 00:02:37,310 عمر به او گفت 44 00:02:37,310 --> 00:02:39,310 با خانواده چطوری؟ 45 00:02:39,310 --> 00:02:42,310 شاهزاده ای که برای عمر کار می کرد گفت 46 00:02:42,310 --> 00:02:44,310 اگر وارد خانه شوید 47 00:02:44,310 --> 00:02:47,310 پسرها همه ساکت و ساکت بودند 48 00:02:47,310 --> 00:02:50,310 عمر رضی الله عنه گفت 49 00:02:50,310 --> 00:02:52,379 ما شما را منزوی کردیم 50 00:02:52,379 --> 00:02:55,379 اگر با خانواده و فرزندان خود مهربان نیستید 51 00:02:55,379 --> 00:03:00,379 پس چگونه نسبت به امت محمد صلی الله علیه و آله مهربانی کرد؟ 52 00:03:00,379 --> 00:03:04,629 این گونه بود که عمر رضی الله عنه با رعیتش چنین بود 53 00:03:04,629 --> 00:03:06,629 زندگی آنها را انجام دهند 54 00:03:06,629 --> 00:03:08,629 از کسانی که ضعیف تر از آنها هستند تقلید می کند 55 00:03:08,629 --> 00:03:11,759 پنج سال پس از جانشینی او 56 00:03:11,759 --> 00:03:16,759 قحطی شدیدی در شهر و روستاهای اطراف رخ داد 57 00:03:16,759 --> 00:03:19,759 باران از آسمان قطع شد 58 00:03:19,759 --> 00:03:21,759 و زمین بی ثمر بود 59 00:03:21,759 --> 00:03:23,759 دام تلف شد 60 00:03:23,759 --> 00:03:26,759 این قحطی نه ماه طول کشید 61 00:03:26,759 --> 00:03:29,759 تا اینکه زمین سیاه شد 62 00:03:29,759 --> 00:03:31,759 شبیه خاکستر بود 63 00:03:31,759 --> 00:03:35,759 آن سال را سال خاکستر نامیدند 64 00:03:35,759 --> 00:03:39,759 غذای عمر در آن زمان نان و روغن بود 65 00:03:39,759 --> 00:03:42,759 در آن زمان غذای فقرا بود 66 00:03:42,759 --> 00:03:45,759 او اغلب گرسنه است 67 00:03:45,759 --> 00:03:51,759 حتی یک بار هم یک روز برای سخنرانی مسلمانان بالای منبر رفت 68 00:03:51,759 --> 00:03:54,759 صدای غرش شکمش را شنید 69 00:03:54,759 --> 00:03:58,759 انگار از گرسنگی و رنج شدید شاکی بود 70 00:03:58,759 --> 00:04:01,789 عمر عمر رضی الله عنه چند سال داشت؟ 71 00:04:01,789 --> 00:04:05,789 اما با دست به شکمش زد و گفت: 72 00:04:05,789 --> 00:04:08,789 غرغر کردن یا غرغر نکردن 73 00:04:08,789 --> 00:04:12,789 تا بچه های مسلمان سیر نشوند گوشت را نمی چشید 74 00:04:12,789 --> 00:04:16,180 او در چنین حالتی بود که خدا از او راضی باشد 75 00:04:16,180 --> 00:04:19,180 نماز عصر را با مردم اقامه می کند 76 00:04:19,180 --> 00:04:25,180 سپس به خانه می آید و تا آخر شب به نمازش ادامه می دهد 77 00:04:25,180 --> 00:04:28,180 سپس بیرون می رود و در حومه شهر پرسه می زند 78 00:04:28,180 --> 00:04:31,180 بررسی شرایط مردم 79 00:04:31,180 --> 00:04:34,180 نماز می خواند و سحر می گفت 80 00:04:34,180 --> 00:04:39,180 خدایا نابودی امت محمدی را به دست دو نفر مباش 81 00:04:39,180 --> 00:04:44,370 فاروق عمر رضی الله عنه در سال رمضان متاثر شد 82 00:04:44,370 --> 00:04:46,370 تا اینکه رنگش عوض شد 83 00:04:46,370 --> 00:04:49,370 از ایاد بن خلیفه فرمود: 84 00:04:49,370 --> 00:04:52,370 سن سال رمضان را دیدم 85 00:04:52,370 --> 00:04:54,370 او سیاه رنگ است 86 00:04:54,370 --> 00:04:58,370 مردی عرب بود که قیسی و شیر می خورد 87 00:04:58,370 --> 00:05:01,370 چون مردم آن را حلال کردند، هر دو را حرام کرد 88 00:05:01,370 --> 00:05:05,370 روغن را خورد تا رنگش عوض شد 89 00:05:05,370 --> 00:05:10,430 اتفاق افتاد که مسلمانان برای سیر کردن مردم هویج ذبح کردند 90 00:05:10,430 --> 00:05:12,430 و بهترین آن را برای عمر بخر 91 00:05:12,430 --> 00:05:14,430 پس آورد 92 00:05:14,430 --> 00:05:16,430 گفت این از کجاست؟ 93 00:05:16,430 --> 00:05:19,430 گفتند یا امیرالمؤمنین! 94 00:05:19,430 --> 00:05:22,430 از جزایری که امروز ذبح کردیم 95 00:05:22,430 --> 00:05:25,430 گفت: باخ، باخ. 96 00:05:25,430 --> 00:05:27,430 من چه فرماندار بدبختی هستم 97 00:05:27,430 --> 00:05:31,430 اگر عطر آن را بخوری و استخوان هایش را به مردم بخوری 98 00:05:31,430 --> 00:05:33,430 این پلک را بلند کنید 99 00:05:33,430 --> 00:05:36,430 غذای دیگری برای ما بیاورید 100 00:05:36,430 --> 00:05:39,430 برایش نان و روغن آوردند 101 00:05:39,430 --> 00:05:43,430 پس شروع به شکستن نان با دست کرد و آن را از هم جدا کرد 102 00:05:43,430 --> 00:05:45,430 سپس گفت 103 00:05:45,430 --> 00:05:47,430 وای بر تو ای یرفا 104 00:05:47,430 --> 00:05:52,430 این کوزه را حمل کنید تا به خانواده فلان بیاورید 105 00:05:52,430 --> 00:05:55,430 سه روز است که متهم نشده ام 106 00:05:55,430 --> 00:05:58,430 من فکر می کنم آنها متروک هستند 107 00:05:58,430 --> 00:06:00,430 پس آن را در دستان آنها بگذارید 108 00:06:00,430 --> 00:06:05,589 از حذیفه بن الیمان رضی الله عنه روایت شده که فرمود: 109 00:06:05,589 --> 00:06:09,589 از مردم فرنی و گوشت گذشتی 110 00:06:09,589 --> 00:06:12,589 عمر مرا به شام دعوت کرد 111 00:06:12,589 --> 00:06:15,589 پس نان سنگین و روغن می خورد 112 00:06:15,589 --> 00:06:17,589 پس گفتم 113 00:06:17,589 --> 00:06:20,589 او من را از خوردن فرنی با مردم منع کرد 114 00:06:20,589 --> 00:06:22,589 و تو مرا به این دعوت کردی 115 00:06:22,589 --> 00:06:24,589 و او گفت 116 00:06:24,589 --> 00:06:26,589 من شما را به غذای خود دعوت کردم 117 00:06:26,589 --> 00:06:28,589 این برای مسلمانان است 118 00:06:28,589 --> 00:06:32,660 عمر رضی الله عنه رنج مردم را احساس کرد 119 00:06:32,660 --> 00:06:35,660 تا اینکه گفت اربابش اسلام آورد 120 00:06:35,660 --> 00:06:37,660 می گفتیم 121 00:06:37,660 --> 00:06:40,660 اگر خداوند مکان را در سال رمضان بالا نمی‌برد 122 00:06:40,660 --> 00:06:46,069 چون فکر می کردیم عمر به خاطر مسلمانان خواهد مرد 123 00:06:46,069 --> 00:06:52,069 عمر رضی الله عنه در غذا و نوشیدنی و پوشاک زاهد بود 124 00:06:52,069 --> 00:06:55,069 او در حال قدم زدن در خانه دیده شد 125 00:06:55,069 --> 00:06:58,069 او یک ایزار با 21 وصله می پوشد 126 00:06:58,069 --> 00:07:01,069 و رفت تا اورشلیم را بگشاید 127 00:07:01,069 --> 00:07:04,069 14 وصله روی لباس او وجود دارد 128 00:07:04,069 --> 00:07:09,069 برخی از دوستانش به او گفتند که لباس نازک بپوش 129 00:07:09,069 --> 00:07:12,069 متناسب با موقعیت او 130 00:07:12,069 --> 00:07:16,069 او خلیفه مسلمین و امیرالمومنین است 131 00:07:16,069 --> 00:07:18,069 اما او از انجام این کار خودداری کرد 132 00:07:18,069 --> 00:07:21,069 مهم نیست چه می گویند 133 00:07:21,069 --> 00:07:24,069 دخترش حفصه مادر مؤمنان به او گفت 134 00:07:24,069 --> 00:07:26,069 خداوند از او راضی باشد 135 00:07:26,069 --> 00:07:29,069 اگر آلینا این لباس تو را می پوشید 136 00:07:29,069 --> 00:07:32,069 من از این غذای شما بهتر خوردم 137 00:07:32,069 --> 00:07:36,069 خداوند به شما برکت دهد و روزی شما را گسترش دهد 138 00:07:36,069 --> 00:07:40,069 و به او گفت: من با تو بر ضد خودت مجادله خواهم کرد 139 00:07:40,069 --> 00:07:45,069 آیا نمی دانی رسول خدا صلی الله علیه و آله با چه چیزی ملاقات می کرد؟ 140 00:07:45,069 --> 00:07:47,069 از شدت زندگی کردن 141 00:07:47,069 --> 00:07:53,069 شروع به ذکر آن کرد به عنوان چیزی که رسول خدا صلی الله علیه و آله با آن ملاقات می کرد. 142 00:07:53,069 --> 00:07:55,069 تا اینکه گریه اش را در آورد 143 00:07:55,069 --> 00:08:01,069 بعد گفت من دو تا رفیق دارم که یک راه رفتند 144 00:08:01,069 --> 00:08:04,069 اگر مسیر دیگری را انتخاب کنم، 145 00:08:04,069 --> 00:08:07,069 او با من راه دیگری را در پیش گرفت 146 00:08:07,069 --> 00:08:12,069 به خدا من در سبک زندگی خشن آنها شریک هستم 147 00:08:12,069 --> 00:08:16,069 شاید بتوانم با آنها خوشبخت زندگی کنم 148 00:08:16,069 --> 00:08:20,459 گرسنگی خلیفه و دنیا در گنبدش 149 00:08:20,459 --> 00:08:24,459 در زهد مقام سبحان مولایش است 150 00:08:24,459 --> 00:08:28,459 چه کسی می تواند با ابوحفص و شرح حال او رقابت کند؟ 151 00:08:28,459 --> 00:08:32,460 یا کسی که سعی دارد با فاروق قیاس کند 152 00:08:32,460 --> 00:08:37,190 سعد بن ابی وقاصیر رضی الله عنه درباره عمر گفت 153 00:08:37,190 --> 00:08:41,190 به خدا بزرگ ترین ما مسلمان نبود 154 00:08:41,190 --> 00:08:45,190 اما من از آنچه او به ما عطا کرده است آگاه شدم 155 00:08:45,190 --> 00:08:48,289 او زاهدترین ما در این دنیا بود 156 00:08:48,289 --> 00:08:51,289 والی مصر عمر بن العاص به او نامه نوشت 157 00:08:51,289 --> 00:08:56,289 برای شما در مسجد جامع خانه گرفته ایم 158 00:08:56,289 --> 00:09:00,379 پس عمر به او نوشت که مردی در حجاز تیرباران شد 159 00:09:00,379 --> 00:09:03,379 او در مصر خانه خواهد داشت 160 00:09:03,379 --> 00:09:07,419 به او دستور داد که آن را بازاری برای مسلمانان قرار دهد 161 00:09:07,419 --> 00:09:10,419 عمر رضی الله عنه می گفت: 162 00:09:10,419 --> 00:09:13,419 ما بهترین راه را برای زندگی با صبر پیدا کردیم 163 00:09:13,419 --> 00:09:17,740 عمر رضی الله عنه از زنی گذشت 164 00:09:17,740 --> 00:09:19,740 او را متوقف کرد و به او گفت 165 00:09:19,740 --> 00:09:25,740 ای عمر، تو را دیدم که در بازار عکب به تو عمیر می گفتند 166 00:09:25,740 --> 00:09:27,740 شما با عصای خود به پسرها غذا می دهید 167 00:09:27,740 --> 00:09:31,899 روزها نگذشت که او را عمر نامیدند 168 00:09:31,899 --> 00:09:36,899 سپس روزها گذشت تا اینکه من را امیرالمومنین (ع) نامیدند 169 00:09:36,899 --> 00:09:38,899 پس در محله از خدا بترسید 170 00:09:38,899 --> 00:09:43,899 او می دانست که هر کس از تهدید بترسد دور به او نزدیک خواهد شد 171 00:09:43,899 --> 00:09:46,899 کسی که از مرگ می ترسد از دست دادن می ترسد 172 00:09:46,899 --> 00:09:49,899 هر که به حساب یقین داشته باشد از عذاب می ترسد 173 00:09:49,899 --> 00:09:53,960 عمر رضی الله عنه در برابر او ایستاده بود 174 00:09:53,960 --> 00:09:56,960 با دقت به حرف های او گوش می دهد 175 00:09:56,960 --> 00:09:59,960 سرش را خم کرد و به او گوش داد 176 00:09:59,960 --> 00:10:02,960 یکی از دوستانش به او گفت 177 00:10:02,960 --> 00:10:06,960 ای زن تو برای امیرالمؤمنین(ع) زیاده روی کردی 178 00:10:06,960 --> 00:10:09,960 عمر گفت: وای بر تو، او را رها کن 179 00:10:09,960 --> 00:10:11,960 آیا او را نمی شناسید؟ 180 00:10:11,960 --> 00:10:14,960 این خوله بنت حکیم است 181 00:10:14,960 --> 00:10:18,960 که خداوند از بالای هفت آسمان شنید 182 00:10:18,960 --> 00:10:22,960 عمر به خدا سزاوارتر است که به او گوش دهد 183 00:10:22,960 --> 00:10:26,179 و آنچه در آن بود عمر رضی الله عنه بود 184 00:10:26,179 --> 00:10:29,179 از امارت و مقام 185 00:10:29,179 --> 00:10:32,179 با این حال، او زندگی پس از مرگ خود را فراموش نکرد 186 00:10:32,179 --> 00:10:35,179 خیلی از خدا می ترسید 187 00:10:35,179 --> 00:10:38,179 وقتی قرآن را می شنوم بسیار متاثر می شوم 188 00:10:38,179 --> 00:10:41,179 او اغلب دوستانش را دور هم جمع می کرد 189 00:10:41,179 --> 00:10:44,179 به ابوموسی اشعری می گوید 190 00:10:44,179 --> 00:10:46,179 خداوند از او راضی باشد 191 00:10:46,179 --> 00:10:48,250 ما مشتاق پروردگارمان هستیم 192 00:10:48,250 --> 00:10:51,250 ابوموسی از قرآن می خواند 193 00:10:51,250 --> 00:10:54,250 انشالله بخواند 194 00:10:54,250 --> 00:10:57,250 و او رضی الله عنه از آیه می گذشت 195 00:10:57,250 --> 00:10:59,250 بنابراین درس ها او را خفه می کنند 196 00:10:59,250 --> 00:11:02,250 تا زمین بخورد گریه می کند 197 00:11:02,250 --> 00:11:05,250 سپس در خانه می ماند تا برگردد 198 00:11:05,250 --> 00:11:08,309 آنها فکر می کنند او بیمار است 199 00:11:08,309 --> 00:11:12,309 از گریه دو خط سیاه روی صورتش بود 200 00:11:12,309 --> 00:11:15,309 او رضی الله عنه در دست چپ خود مهر می زد 201 00:11:15,309 --> 00:11:17,309 و مهر خود را حک کرد 202 00:11:17,309 --> 00:11:20,309 مرگ بس است واعظ 203 00:11:20,309 --> 00:11:24,500 ادامه گفتگو با عمر رضی الله عنه است 204 00:11:24,500 --> 00:11:28,500 انشاالله در جلسه بعدی تکمیلش می کنیم 205 00:11:44,070 --> 00:11:46,070 افتخار دارند 206 00:11:46,070 --> 00:11:49,070 طلحه هستند 207 00:11:49,070 --> 00:11:51,070 و ابن عوف 208 00:11:51,070 --> 00:11:55,070 و الزبیر به 209 00:11:55,070 --> 00:11:57,070 ابی عبیده 210 00:11:57,070 --> 00:11:59,070 و آن دو غمگین 211 00:11:59,070 --> 00:12:03,070 و جانشین