WEBVTT

00:00:00.460 --> 00:00:03.459
توقف کنید

00:00:03.459 --> 00:00:08.460
با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد

00:00:12.460 --> 00:00:16.460
یک چالش جدید از طرف من

00:00:16.460 --> 00:00:23.660
من از اصحاب مهاجرین هستم

00:00:23.660 --> 00:00:26.660
من در سال هفتم هجری اسلام آوردم

00:00:26.660 --> 00:00:32.659
او در سفر و اقامت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را همراهی می کرد

00:00:32.659 --> 00:00:36.659
خیبر و تهاجمات بعدی با او شاهد بود

00:00:36.659 --> 00:00:39.659
در جنگ های مرتدین شرکت داشت

00:00:39.659 --> 00:00:42.659
و در فتوحات اسلامی

00:00:42.659 --> 00:00:46.859
او به عبادت و زهد در این دنیا معروف بود

00:00:46.859 --> 00:00:50.689
من جوانی در مکه بودم

00:00:50.689 --> 00:00:55.689
زمانی که مردم دعوت شدند تا به منطقه تانیم خارج از حرم بروند

00:00:55.689 --> 00:01:00.689
برای شهادت مصر آخو بیب بن عدی رضی الله عنه

00:01:00.689 --> 00:01:02.689
بعد از اینکه خائنانه اسیرش کردند

00:01:02.689 --> 00:01:05.689
من از آن حادثه متاثر شدم

00:01:05.689 --> 00:01:13.689
آنچه از محبت خبیب به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم و شاهد آن بودم، برایم طنین انداز شد.

00:01:13.689 --> 00:01:17.689
او اعتقاد خود را به دین اسلام عمیق تر کرد

00:01:17.689 --> 00:01:20.689
این دلیل اسلام من بود

00:01:20.689 --> 00:01:26.549
و اینک امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه در حمص است.

00:01:26.549 --> 00:01:30.549
پس نزد او رفتم و از امارت متنفر بودم

00:01:30.549 --> 00:01:34.549
سپس از خانواده او پرسید که چگونه با آنها هستم

00:01:34.549 --> 00:01:37.549
مردم حمص از من به خوبی یاد کردند

00:01:37.549 --> 00:01:41.549
اما از چهار مورد به او شکایت کردند

00:01:41.549 --> 00:01:44.549
پس عمر رضی الله عنه مرا صدا زد

00:01:44.549 --> 00:01:49.549
و به آنها گفت: آنچه دارید به حاکم خود بدهید

00:01:49.549 --> 00:01:55.549
گفتند تا روز روشن نزد ما نمی آید

00:01:55.549 --> 00:01:58.549
عمر در این باره از من پرسید

00:01:58.549 --> 00:02:03.549
گفتم: به خدا قسم از ذکر آن متنفر بودم.

00:02:03.549 --> 00:02:07.549
اما چون خانواده من خدمتکار ندارند

00:02:07.549 --> 00:02:12.550
خمیرمو ورز میدم بعد میذارم تخمیر بشه

00:02:12.550 --> 00:02:16.550
بعد نانم را می پزم و بعد برای نماز صبح وضو می گیرم

00:02:16.550 --> 00:02:19.550
سپس نزد مردم برو

00:02:19.550 --> 00:02:23.550
عمر گفت: دیگر از چه شکایتی؟

00:02:23.550 --> 00:02:27.650
گفتند شب جواب ما را نمی دهد

00:02:27.650 --> 00:02:33.710
پس گفتم: روز را برای آنها و شب را برای پروردگارم قرار دادم.

00:02:33.710 --> 00:02:36.710
عمر گفت دیگر چه؟

00:02:36.710 --> 00:02:41.840
گفتند در ماه یک روز پیش ما نمی آید

00:02:41.840 --> 00:02:46.840
گفتم بنده ای ندارم که لباس هایم را بشورم

00:02:46.840 --> 00:02:49.840
من جز لباسی که می پوشم لباس دیگری ندارم

00:02:49.840 --> 00:02:54.840
لباسم را می شوم و منتظر می مانم تا خشک شود

00:02:54.840 --> 00:02:59.030
در پایان روز به سراغ آنها می روم

00:02:59.030 --> 00:03:03.030
عمر گفت: دیگر از چه شکایتی؟

00:03:03.030 --> 00:03:08.030
می گفتند هر از گاهی غش می کند

00:03:08.030 --> 00:03:11.129
او در جمع اعضای شورای خود غایب است

00:03:11.129 --> 00:03:17.129
پس گفتم مصر را با اخو بیب رضی الله عنه در مکه شاهد بودم

00:03:17.129 --> 00:03:21.129
در آن روز من از مشرکان خواهم بود

00:03:21.129 --> 00:03:24.129
قریش او را بر چوبی به صلیب کشیدند

00:03:24.129 --> 00:03:30.129
جسدش را تکه تکه کردند تا مرد

00:03:30.129 --> 00:03:34.129
هر وقت به آن صحنه اشاره کردم دیدم

00:03:34.129 --> 00:03:37.129
یاد ترکی نصره خبیب افتادم

00:03:37.129 --> 00:03:41.129
از ترس خدای متعال می لرزم

00:03:41.129 --> 00:03:44.189
و به کسی که به من خیانت می کند خیانت می کند

00:03:44.189 --> 00:03:51.469
عمر گفت: ستایش خدایی را که مرا از تو ناامید نکرد.

00:03:51.469 --> 00:03:57.469
پس از مدتی هیئتی از مردم حمص نزد خلیفه در شهر آمدند

00:03:57.469 --> 00:03:59.469
عمر به آنها گفت

00:03:59.469 --> 00:04:02.469
نام بیچارگانت را برایم بنویس

00:04:02.469 --> 00:04:07.469
پس برای او کتابی نوشتند که شامل نام فقرا بود

00:04:07.469 --> 00:04:09.469
و اسم من را روی آن گذاشتند

00:04:09.469 --> 00:04:12.469
عمر گفت: این کیست؟

00:04:12.469 --> 00:04:15.469
گفتند این شاهزاده ماست

00:04:15.469 --> 00:04:19.500
او گفت: "و شاهزاده شما فقیر است."

00:04:19.500 --> 00:04:21.500
گفتند بله

00:04:21.500 --> 00:04:23.500
عمر تعجب کرد و گفت:

00:04:23.500 --> 00:04:26.500
شاهزاده شما چگونه می تواند فقیر باشد؟

00:04:26.500 --> 00:04:28.500
بخشش او کجاست؟

00:04:28.500 --> 00:04:30.569
معیشتش کجاست؟

00:04:30.569 --> 00:04:33.569
گفتند یا امیرالمؤمنین!

00:04:33.569 --> 00:04:35.569
او چیزی نمی گیرد

00:04:35.569 --> 00:04:39.629
او تمام بخشش خود را صرف ما می کند

00:04:39.629 --> 00:04:41.629
عمر گریه کرد

00:04:41.629 --> 00:04:43.629
سپس هزار دینار گرو گذاشت

00:04:43.629 --> 00:04:46.629
بنابراین او آن را بسته بندی کرد و برای من فرستاد

00:04:46.629 --> 00:04:48.629
و او گفت

00:04:48.629 --> 00:04:50.629
باشد که آرامش از من بیاید

00:04:50.629 --> 00:04:52.629
و به او بگویید

00:04:52.629 --> 00:04:56.629
امیرالمؤمنین این پول را برای شما فرستاد

00:04:56.629 --> 00:04:59.759
پس برای نیازهای خود از او کمک بگیرید

00:04:59.759 --> 00:05:01.759
پس رسول او را نزد من آورد

00:05:01.759 --> 00:05:03.759
پس به دینارها نگاه کردم

00:05:03.759 --> 00:05:06.759
بنابراین من شروع به پس گرفتن آن کردم

00:05:06.759 --> 00:05:08.759
و در صبح

00:05:08.759 --> 00:05:12.079
همه اش را برای رضای خدا خرج کردم

00:05:12.079 --> 00:05:15.680
من کی هستم؟

00:05:15.680 --> 00:05:19.939
پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید

00:05:19.939 --> 00:05:22.939
پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد

00:05:22.939 --> 00:05:25.939
وقتی قسمت بعدی میاد

00:05:25.939 --> 00:05:27.939
انشاالله

00:05:27.939 --> 00:05:33.319
بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها

00:05:33.319 --> 00:05:38.319
اگر پیغمبر می‌خواست یا می‌گفت، از پیامبر پیروی می‌کرد

00:05:38.319 --> 00:05:43.319
آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند

00:05:43.319 --> 00:05:48.319
یاد آنها در ما بلند است

00:05:48.319 --> 00:05:53.319
رفتند و سوالی در ذهنم انداختند

00:05:53.319 --> 00:05:58.319
آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟

00:05:58.319 --> 00:06:03.319
آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند

00:06:03.319 --> 00:06:08.319
و عالم خودپسندی بر آنها آشکار شده است
