WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.000
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:15.580 --> 00:00:17.579
انجمن مواضع خشنود است

00:00:17.579 --> 00:00:22.579
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم

00:00:22.579 --> 00:00:25.579
اید الرحمن رفاه الپاشا

00:00:25.579 --> 00:00:30.140
خدا رحمتش کند

00:00:30.140 --> 00:00:32.140
سلامه بن الاکوا

00:00:33.140 --> 00:00:35.140
خداوند از او راضی باشد

00:00:50.429 --> 00:00:53.560
آیا خبر سلامه بن العکواء را شنیده ای؟

00:00:53.560 --> 00:00:56.560
این یک شگفتی زمان است

00:00:56.560 --> 00:00:59.560
اتفاق نادری است

00:00:59.560 --> 00:01:01.560
او یک دونده بی سابقه است

00:01:01.560 --> 00:01:03.560
و رام هیچ اشتباهی نمی کند

00:01:03.560 --> 00:01:05.560
و او جسور و نترس است

00:01:05.560 --> 00:01:07.560
و یک ماجراجوی بی پایان

00:01:07.560 --> 00:01:09.689
شگفتی های ماجراهای او

00:01:09.689 --> 00:01:11.689
اخبار قهرمانی او را می خوانید

00:01:11.689 --> 00:01:15.689
به نظر شما این یک نوع افسانه است

00:01:15.689 --> 00:01:17.689
و افسانه نیستند

00:01:17.689 --> 00:01:20.689
آن را شیخ مسلم و بخاری روایت کرده اند

00:01:20.689 --> 00:01:23.750
آنها آن را در دو صحیح خود تأیید کردند

00:01:23.750 --> 00:01:27.750
سلمه بن العکواء در مکه پول و املاک داشت

00:01:27.750 --> 00:01:29.750
پس اسلام آورد

00:01:29.750 --> 00:01:33.750
پس به سوی خدا و رسولش هجرت کرد

00:01:33.750 --> 00:01:36.750
هر چه داشت را پشت سر گذاشت

00:01:36.750 --> 00:01:39.750
او به عنوان داماد در شهر کار می کرد

00:01:39.750 --> 00:01:41.750
اسب طلحه بن عبیدالله

00:01:41.750 --> 00:01:43.750
برای ملاقات با غذای او

00:01:43.750 --> 00:01:45.750
آنچه او از دنیا می خواست

00:01:45.750 --> 00:01:48.750
غیر از این، جامد است

00:01:48.750 --> 00:01:50.750
از آن برای اطاعت خدا استفاده می کند

00:01:50.750 --> 00:01:52.750
و به خاطر او مبارزه کنید

00:01:52.750 --> 00:01:55.879
شاید شما شنونده عزیز

00:01:55.879 --> 00:01:57.879
دلتنگی شما را از بین برده است

00:01:57.879 --> 00:02:00.879
برای شنیدن برخی از اخبار در مورد این شوالیه

00:02:00.879 --> 00:02:03.879
و با برخی از شگفتی های آن آشنا شوید

00:02:03.879 --> 00:02:05.879
در اینجا برخی از آن است

00:02:05.879 --> 00:02:08.979
رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت

00:02:08.979 --> 00:02:11.979
هزار و پانصد نفر از یارانش

00:02:11.979 --> 00:02:15.979
از جمله سلمه بن العکواء است که جان می خواهد

00:02:15.979 --> 00:02:18.979
هنگامی که خبر خروج او به قریش رسید

00:02:18.979 --> 00:02:22.979
او برای او ایستاد و می خواست او را از بیت الحرام دور کند

00:02:22.979 --> 00:02:24.979
سپس درود و سلام بر او باد

00:02:24.979 --> 00:02:26.979
با کسانی که در حدیبیه با او بودند

00:02:26.979 --> 00:02:29.979
عثمان بن عفان را به مکه فرستادند

00:02:29.979 --> 00:02:31.979
سفیری بین او و قریش

00:02:31.979 --> 00:02:35.099
اما این خبر زیاد طول نکشید

00:02:35.099 --> 00:02:38.099
آمد که قریش عثمان را کشت

00:02:38.099 --> 00:02:41.099
رسول خدا صلی الله علیه و آله تصمیم گرفت

00:02:41.099 --> 00:02:43.099
در مورد جنگ آنها

00:02:43.099 --> 00:02:45.099
با مسلمانانی که با او بودند وداع کرد

00:02:45.099 --> 00:02:48.099
با او بیعت کنند تا بجنگند و بمیرند

00:02:48.099 --> 00:02:50.099
سلامه بن العکواء گفت

00:02:50.099 --> 00:02:54.099
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله ما را صدا زد

00:02:54.099 --> 00:02:56.099
تا با او بر سر درخت بیعت کنند

00:02:56.099 --> 00:02:58.099
اولین کسانی که با او بیعت کردند

00:02:58.099 --> 00:03:01.099
سپس مسلمانان با او بیعت کردند

00:03:01.099 --> 00:03:04.099
حتی اگر به نیمی از مردم برسد

00:03:04.099 --> 00:03:06.099
رو به من کرد و گفت

00:03:06.099 --> 00:03:08.099
بیعت کن سلام

00:03:08.099 --> 00:03:11.099
گفتم: ای رسول خدا با تو بیعت کردم.

00:03:11.099 --> 00:03:13.099
در اولین نفرات

00:03:13.099 --> 00:03:15.099
او همچنین گفت

00:03:15.099 --> 00:03:17.099
پس بار دوم با او بیعت کردم

00:03:17.099 --> 00:03:20.099
و سپس مرا دید که درود خدا بر او باد

00:03:20.099 --> 00:03:22.099
غیر مسلح

00:03:22.099 --> 00:03:24.099
سپری به من داد تا به آن پناه ببرم

00:03:24.099 --> 00:03:27.099
سپس مسلمانان را با او بیعت کرد

00:03:27.099 --> 00:03:30.099
حتی اگر به آخرین افراد برسد

00:03:30.099 --> 00:03:32.099
رو به من کرد و گفت

00:03:32.099 --> 00:03:34.099
سلام با من بیعت نمی کنی؟

00:03:34.099 --> 00:03:37.099
گفتم: ای رسول خدا با تو بیعت کردم.

00:03:37.099 --> 00:03:40.099
در آغاز مردم و در میان آنها

00:03:40.099 --> 00:03:42.099
او همچنین گفت

00:03:42.099 --> 00:03:44.099
پس برای بار سوم با او بیعت کردم

00:03:44.099 --> 00:03:46.099
بعد به دستم نگاه کرد و گفت

00:03:46.099 --> 00:03:49.099
سپرى كه به تو دادم كجاست؟

00:03:49.099 --> 00:03:51.099
پس گفتم یا رسول الله

00:03:51.099 --> 00:03:53.099
عمویم عامر مرا پیدا کرد

00:03:53.099 --> 00:03:55.099
او را بی دفاع یافتم

00:03:55.099 --> 00:03:57.099
پس به او دادم

00:03:57.099 --> 00:04:00.099
رسول خدا صلی الله علیه و آله خندید

00:04:00.099 --> 00:04:02.099
سلامه گفت

00:04:02.099 --> 00:04:05.099
سپس مشرکان برای ما نامه نوشتند تا آشتی کنیم

00:04:05.099 --> 00:04:08.099
پس ما و اهل مکه صلح کردیم

00:04:08.099 --> 00:04:10.169
با هم قاطی شدیم

00:04:10.169 --> 00:04:14.169
پس به درختی رسیدم و خارهای زیر درخت را از بین بردم

00:04:14.169 --> 00:04:16.170
و در سایه اش دراز کشیدم

00:04:16.170 --> 00:04:18.170
و فقط تعداد کمی است

00:04:18.170 --> 00:04:21.170
تا اینکه چهار نفر از مشرکان نزد من آمدند

00:04:21.170 --> 00:04:24.170
اسلحه هایشان را به درخت آویزان کردند

00:04:24.170 --> 00:04:26.170
نزدیک من دراز کشیدند

00:04:26.170 --> 00:04:30.170
و شروع کردند به حمله به رسول خدا صلی الله علیه و آله

00:04:30.170 --> 00:04:32.170
بنابراین من از آنها متنفر بودم

00:04:32.170 --> 00:04:35.170
از ترس تحریک شدن از آنها روی گردان شدم

00:04:35.170 --> 00:04:37.170
بنابراین شروع به مبارزه با آنها می کنم

00:04:37.170 --> 00:04:39.170
و در حالی که هستند

00:04:39.170 --> 00:04:42.170
سپس یک تماس گیرنده از ته دره تماس گرفت

00:04:42.170 --> 00:04:44.170
ای مهاجران

00:04:44.170 --> 00:04:47.170
مشرکان ابن زنعیم را کشتند

00:04:47.170 --> 00:04:49.170
پس شمشیر را در دست راستم کشیدم

00:04:49.170 --> 00:04:51.170
و روی اسلحه هایشان پریدند

00:04:51.170 --> 00:04:54.170
بنابراین من آن را یک بسته نرم افزاری در سمت چپ خود قرار دادم

00:04:54.170 --> 00:04:57.170
قبل از اینکه بلند شوند به آنها استرس می داد

00:04:57.170 --> 00:04:59.170
همه در یک چشم به هم زدن

00:04:59.170 --> 00:05:02.170
سپس به آنها گفتم:

00:05:02.170 --> 00:05:06.170
و آن که چهره محمد صلی الله علیه و آله و سلم را گرامی داشت

00:05:06.170 --> 00:05:09.170
هیچ کدومتون سرتون رو بلند نکنید

00:05:09.170 --> 00:05:11.170
جز اینکه ضربه ای به گردنش زدم

00:05:11.170 --> 00:05:13.170
سپس آنها را بستم

00:05:13.170 --> 00:05:15.170
و آنها را به یکدیگر پیوند داد

00:05:15.170 --> 00:05:17.170
آنها را آوردم تا رانندگی کنم

00:05:17.170 --> 00:05:20.170
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:05:20.170 --> 00:05:23.420
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:05:23.420 --> 00:05:25.420
با دوستانش رفت

00:05:25.420 --> 00:05:27.420
و با او سلامه بن العکواء بود.

00:05:27.420 --> 00:05:29.420
تا اینکه به شهر رسید

00:05:29.420 --> 00:05:31.420
کمی جا نیفتاد

00:05:31.420 --> 00:05:34.420
تا اینکه غلامش به رباح فرمان داد

00:05:34.420 --> 00:05:36.420
تا با شترش بیرون برود

00:05:36.420 --> 00:05:38.420
برای مراقبت از او در بیابان

00:05:38.420 --> 00:05:40.420
سلامه تصمیم گرفت با او بیرون برود

00:05:40.420 --> 00:05:44.420
از اسب طلحه بن عبیدالله نیز مراقبت کند

00:05:44.420 --> 00:05:46.420
سلمه بن العکواء کمان او را بست

00:05:46.420 --> 00:05:48.420
تیرهایش را حمل کرد

00:05:48.420 --> 00:05:50.420
او و همراهش به راه افتادند

00:05:50.420 --> 00:05:53.420
تا اینکه به جایی در شمال شهر رسید

00:05:53.420 --> 00:05:55.420
به آن غار می گویند

00:05:55.420 --> 00:05:57.420
پس بستگانشان را در آن آرام گرفت

00:05:57.420 --> 00:06:00.420
شب را در آنجا سپری کردند

00:06:00.420 --> 00:06:03.420
و در آخرین دیده بان شب

00:06:03.420 --> 00:06:06.420
او با یک گردان شوالیه غطافان از خواب بیدار شد

00:06:06.420 --> 00:06:09.420
تعداد آن چهل شوالیه بود

00:06:09.420 --> 00:06:13.420
به شتران رسول خدا صلی الله علیه و آله یورش برد

00:06:13.420 --> 00:06:15.420
بنابراین او آن را از دست داد

00:06:15.420 --> 00:06:17.420
من فرزند ابوذرن غفاری را کشتم

00:06:17.420 --> 00:06:19.420
با شترها بود

00:06:19.420 --> 00:06:21.420
سلامه بن العکواء گفت

00:06:21.420 --> 00:06:23.420
سپس به رباح گفتم

00:06:23.420 --> 00:06:27.420
این اسب را بردار و به صاحبش برگردان

00:06:27.420 --> 00:06:30.420
رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود

00:06:30.420 --> 00:06:33.420
مشرکان به شتران او حمله کردند

00:06:33.420 --> 00:06:37.420
سپس از بالای چین خداحافظی بلند شوید

00:06:37.420 --> 00:06:39.420
و شهر دریافت کرد

00:06:39.420 --> 00:06:41.420
با صدای بلند صدا زدم

00:06:41.420 --> 00:06:43.420
و سه صبح

00:06:43.420 --> 00:06:46.420
سپس بیرون رفتم و مردم را تعقیب کردم

00:06:46.420 --> 00:06:49.420
تا اینکه از آنها دور نبودم

00:06:49.420 --> 00:06:51.420
من براکتم را صورتحساب کردم

00:06:51.420 --> 00:06:53.420
یکی از آنها را با تیر شلیک کردم

00:06:53.420 --> 00:06:55.420
در شانه اش نشست

00:06:55.420 --> 00:06:57.420
پس گفتم

00:06:57.420 --> 00:06:59.420
پسر العکوه را بگیر

00:06:59.420 --> 00:07:01.420
امروز روز کودک است

00:07:01.420 --> 00:07:05.420
سپس شروع کردم به بیرون انداختن آنها و پرت کردنشان دور، لرزان

00:07:05.420 --> 00:07:07.420
و هر بار بودند

00:07:07.420 --> 00:07:09.420
همدیگر را پشت سر می گذارند

00:07:09.420 --> 00:07:12.420
از شترهای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:07:12.420 --> 00:07:16.420
بنابراین من آن را پشت سرم گذاشتم و آنها را دنبال کردم

00:07:16.420 --> 00:07:20.420
اگر شوالیه ای نزد من برگردد، یکی از آنها می خواهد مرا بکشد

00:07:20.420 --> 00:07:22.420
از دست دشمن فرار نکردم

00:07:22.420 --> 00:07:25.420
او به دنبال درختی رفت و در تنه آن پوشیده شد

00:07:25.420 --> 00:07:28.420
شروع کردم به پرتابش و از من پرتاب شد

00:07:28.420 --> 00:07:30.420
سپس من هنوز آنها را بیرون انداختم

00:07:30.420 --> 00:07:35.420
تا اینکه وارد جاده باریکی شدند که دو کوه آن را احاطه کرده بود

00:07:35.420 --> 00:07:37.420
بنابراین از یکی از آنها بالا رفتم

00:07:37.420 --> 00:07:40.420
و آهیل از بالا به سوی آنها سنگ پرتاب کرد

00:07:40.420 --> 00:07:44.420
بالای سرشان و بین دست و پایشان می افتد

00:07:44.420 --> 00:07:46.420
سپس من آنها را دنبال کردم

00:07:46.420 --> 00:07:51.420
تا اینکه از شترهای رسول خدا صلی الله علیه و آله چیزی باقی نماند

00:07:51.420 --> 00:07:53.420
مگر اینکه با او تنها باشند

00:07:53.420 --> 00:07:55.420
و او را پشت سرم گذاشتم

00:07:55.420 --> 00:07:59.420
اما این مانع از تعقیب آنها نشد

00:07:59.420 --> 00:08:03.420
بنابراین آنها شروع به دور انداختن بارهای خود کردند تا از بار خود بکاهند

00:08:03.420 --> 00:08:07.420
بیش از سی نیزه و سی نیزه پرتاب کردند

00:08:07.420 --> 00:08:10.420
پس هر وقت چیزی را مطرح کردند

00:08:10.420 --> 00:08:13.420
با سنگ روی آن علامت زدم

00:08:13.420 --> 00:08:17.420
تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله به سوی او هدایت شد

00:08:17.420 --> 00:08:19.420
پشت سرم گذاشتمش

00:08:19.420 --> 00:08:22.459
بعد متوجه آنها شدم و خسته شدم

00:08:22.459 --> 00:08:25.459
پس نشستند تا استراحت کنند و ناهار بخورند

00:08:25.459 --> 00:08:28.459
نه چندان دور بر سر جبر نشست

00:08:28.459 --> 00:08:30.459
به آنها نگاه کنید و تماشا کنید

00:08:30.459 --> 00:08:32.460
و در حالی که هستند

00:08:32.460 --> 00:08:34.460
مردی از قوم آنها نزد آنها آمد

00:08:34.460 --> 00:08:36.460
و ببینید چه اتفاقی برای آنها افتاده است

00:08:36.460 --> 00:08:38.460
و او گفت

00:08:38.460 --> 00:08:40.460
این چیه که من میبینم؟

00:08:40.460 --> 00:08:42.460
به من اشاره کردند و گفتند

00:08:42.460 --> 00:08:45.460
ما با شر این مرد همانطور که مواجه شدیم مواجه شدیم

00:08:45.460 --> 00:08:48.460
به خدا قسم از اول ما را رها نکرده است

00:08:48.460 --> 00:08:50.460
و ما را دور می اندازد

00:08:50.460 --> 00:08:53.460
تا اینکه همه چیز از دست ما گرفته شد

00:08:53.460 --> 00:08:54.460
او گفت

00:08:54.460 --> 00:08:57.460
بگذارید چهار نفر از شما به سراغ او بروید

00:08:57.460 --> 00:08:59.460
سپس چهار نفر از آنها به سمت من رفتند

00:08:59.460 --> 00:09:01.460
وقتی به من نزدیک شدند

00:09:01.460 --> 00:09:03.460
تا سخنان مرا بشنوند

00:09:03.460 --> 00:09:04.460
من به آنها گفتم

00:09:04.460 --> 00:09:06.460
منو میشناسی؟

00:09:06.460 --> 00:09:07.460
گفتند نه

00:09:07.460 --> 00:09:09.460
و تو کی هستی؟

00:09:09.460 --> 00:09:10.460
گفتم

00:09:10.460 --> 00:09:12.460
من سلمه بن العکواء هستم

00:09:12.460 --> 00:09:16.460
و آن که چهره محمد صلی الله علیه و آله و سلم را گرامی داشت

00:09:16.460 --> 00:09:20.460
من از تو مردی نمی خواهم مگر اینکه او را ملاقات کنم

00:09:20.460 --> 00:09:23.460
هیچ مردی در میان شما مرا نخواهد یافت و نخواهد یافت

00:09:23.460 --> 00:09:25.460
شخصی گفت:

00:09:25.460 --> 00:09:27.460
من اینطور فکر می کنم

00:09:27.460 --> 00:09:29.460
سپس از من روی برگرداندند

00:09:29.460 --> 00:09:31.460
من سر جای خودم نماندم

00:09:31.460 --> 00:09:35.460
تا اینکه شوالیه های رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدم

00:09:35.460 --> 00:09:37.460
از شهر آمدند

00:09:37.460 --> 00:09:40.460
بنابراین، اولین آنها آکرومیون شیر است

00:09:40.460 --> 00:09:43.460
پس از او ابوقتاده انصاری

00:09:43.460 --> 00:09:47.460
پس از او مقداد بن الاسود الکندی

00:09:47.460 --> 00:09:49.460
به محض اینکه مردم آنها را دیدند

00:09:49.460 --> 00:09:52.460
تا اینکه فرار کردند و فرار کردند

00:09:52.460 --> 00:09:54.460
الاخرام فهمید که باید به آنها ملحق شود

00:09:54.460 --> 00:09:56.460
پس اسبش را گرفتم

00:09:56.460 --> 00:09:59.460
جلوش ایستادم و بهش گفتم

00:09:59.460 --> 00:10:02.460
اخرام مواظب باش که بهشون نرسی

00:10:02.460 --> 00:10:05.460
آنها ارتباط شما را با ما قطع می کنند و شما را تنها نگه می دارند

00:10:05.460 --> 00:10:09.460
صبر کنید تا رسول خدا صلی الله علیه و آله بیاید

00:10:09.460 --> 00:10:11.460
با دوستانش

00:10:11.460 --> 00:10:13.460
گفت ای سلمه

00:10:13.460 --> 00:10:17.460
اگر به خدا و رسولش صلی الله علیه و آله ایمان دارید

00:10:17.460 --> 00:10:19.460
و روز دیگر

00:10:19.460 --> 00:10:22.460
و می دانید که بهشت واقعی است

00:10:22.460 --> 00:10:23.460
و آتش واقعی است

00:10:23.460 --> 00:10:26.460
بین من و شهادت راه حلی نیست

00:10:26.460 --> 00:10:27.460
سلامه گفت

00:10:27.460 --> 00:10:29.460
بنابراین من او را رها کردم

00:10:29.460 --> 00:10:33.460
پس به دنبال آنان رفت تا با رهبر مردم دیدار کرد

00:10:33.460 --> 00:10:35.460
پس اسبش را منع کرد

00:10:35.460 --> 00:10:37.460
اما این مایه شرمساری آکرومیون است

00:10:37.460 --> 00:10:40.460
او یک بار چاقو زد و او را کشت

00:10:40.460 --> 00:10:42.460
به شهادت افتخار می کرد

00:10:42.460 --> 00:10:44.460
سلامه گفت

00:10:44.460 --> 00:10:48.460
سوگند به آن که چهره محمد صلی الله علیه و آله و سلم را گرامی داشت

00:10:48.460 --> 00:10:50.460
بعد از آن من آنها را دنبال کردم

00:10:50.460 --> 00:10:52.460
روی پای من آماده شدند

00:10:52.460 --> 00:10:55.460
تا اینکه از شوالیه های مسلمان جدا شد

00:10:55.460 --> 00:10:58.460
نه آنها را می بینم و نه از اعمالشان چیزی می بینم

00:10:58.460 --> 00:11:01.519
وقتی خورشید به غروب نزدیک شد

00:11:01.519 --> 00:11:04.519
آنها می خواستند آن را به یک مردم در هر دو تبدیل کنند

00:11:04.519 --> 00:11:06.519
به او میمون می گویند

00:11:06.519 --> 00:11:08.519
لیرتو از او

00:11:08.519 --> 00:11:10.519
وقتی دیدند من به دنبال آنها هستم، او را ترک کردند

00:11:10.519 --> 00:11:13.519
یک قطره از آن را نچشیدند

00:11:13.519 --> 00:11:15.519
سپس به سرعت حرکت کردند

00:11:15.519 --> 00:11:17.519
آنها دو اسب را پشت سر گذاشتند

00:11:17.519 --> 00:11:21.519
پس آنها را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آوردم

00:11:22.519 --> 00:11:26.519
سپس او و یارانش در کنار آبی بودند که من آنها را از آن دور کردم

00:11:26.519 --> 00:11:29.519
و سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:11:29.519 --> 00:11:33.519
شترهایی را که من نجات دادم از دستشان گرفت

00:11:33.519 --> 00:11:38.519
دستش را روی هر نیزه و نیزه ای که از خود به جا گذاشتند گذاشت

00:11:38.519 --> 00:11:41.519
و بلال شتری را ذبح کرد

00:11:41.519 --> 00:11:45.519
شروع کرد به کباب کردن برای رسول خدا صلی الله علیه و آله

00:11:45.519 --> 00:11:47.519
از جگر و قوزش

00:11:47.519 --> 00:11:49.519
سلامه گفت

00:11:49.519 --> 00:11:52.519
و وقتی شروع به رفتن کردیم

00:11:52.519 --> 00:11:55.519
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مرا دفن کرد

00:11:55.519 --> 00:11:57.519
پشت سرش بر شترش

00:11:57.519 --> 00:12:01.649
با او رفتم تا به شهر رسیدیم

00:12:01.649 --> 00:12:03.649
سلامه ابن العکوه مبارک باد

00:12:03.649 --> 00:12:08.649
او همنشین رسول خدا صلی الله علیه و آله شد

00:12:08.649 --> 00:12:13.649
جسدش بر بدن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم لمس کرد

00:12:13.649 --> 00:12:15.649
بر اسلام مبارک باد

00:12:15.649 --> 00:12:18.649
دختر جسور و شجاع او

00:12:18.649 --> 00:12:21.649
خدا از سلامه بن العکوه راضی باشد

00:12:21.649 --> 00:12:23.649
شوالیه های مارول

00:12:23.649 --> 00:12:29.340
و اسب دوانی صفینات

00:12:29.340 --> 00:12:34.429
سلمه بن العکواء یکی از قدرتمندترین افراد بود

00:12:34.429 --> 00:12:39.460
مسبوق به پارسیان آلودگی مورخان است
