توقف کنید با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد یک چالش جدید از طرف من من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم من در گذشته مسلمان شدم به خاطر حیوانی که مرا به اسلام راهنمایی کرد و بر پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه پس نزد او هجرت کرد و در دست او اسلام آورد تا دو قبله با او نماز خواندم من در روز حدیبیه زیر درخت با او بیعت کردم یک روز، در حالی که من به گوسفندان رسیدگی می کردم گرگ به گوسفند گله حمله کرد پس او آن را گرفت و من به دنبال او دویدم تا آن را از او استخراج کردم پس گرگ گناه خود را مرتکب شد و با من به زبان یک انسان صحبت کرد گفت: آیا از خدا نمی ترسی؟ بین من و رزق و روزی که خداوند به من عنایت کرده بود، مانعی بود گفتم: "من گرگی را که روی دمش خالدار است تحسین می کنم." او حرف های انسانی می زند گرگ گفت: "آیا چیز شگفت انگیزتر از آن به تو نگویم؟" رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در شهر بین دو حرّه او به مردم خبر می دهد که قبلا چه اتفاقی افتاده است وقتی حرف های گرگ را شنیدم گوسفندها را راندم تا به شهر آمدم بنابراین من آن را به یکی از گوشه هایش زاویه دادم سپس بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شدم پس اسلام آوردم و ماجرای گرگ را برایش تعریف کردم پس رسول خدا صلی الله علیه و آله به سوی مردم بیرون رفت و به من گفت: برخیز و خبرت را به آنها بگو. پس به آنها گفتم بین من و گرگ چه گذشت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند چوپان ایمان آورد پس من کی هستم؟ انشاالله بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها اگر پیغمبر می‌خواست یا می‌گفت، از پیامبر پیروی می‌کرد آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند پس یاد خود را در میان ما بزرگ ساختند رفتند و از من سؤال کردند آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟ آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند و جهان نفس برای آنها آشکار شده است