WEBVTT

00:00:00.460 --> 00:00:03.459
توقف کنید

00:00:03.459 --> 00:00:08.460
با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد

00:00:12.460 --> 00:00:16.460
یک چالش جدی برای اینکه من هستم

00:00:16.460 --> 00:00:23.469
من دختر بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله هستم

00:00:23.469 --> 00:00:27.469
مادرم خدیجه، خدا از او راضی باشد

00:00:27.469 --> 00:00:30.469
من ده سال قبل از مأموریت به دنیا آمدم

00:00:30.469 --> 00:00:33.469
من صاحب قرارداد را می شناختم

00:00:33.469 --> 00:00:36.469
پدرم صلی الله علیه و آله و سلم بود

00:00:36.469 --> 00:00:39.469
او مرا دوست دارد و از من تعریف می کند

00:00:39.469 --> 00:00:44.700
مرا به عقد پسر عمویم ابوالعاص بن الربیع رضی الله عنهم درآورد.

00:00:44.700 --> 00:00:47.700
بنابراین من اینجا با او زندگی کردم

00:00:47.700 --> 00:00:51.729
وقتی پدرم رضی الله عنه مبعوث شد

00:00:51.729 --> 00:00:53.729
سریع به او ایمان آوردم

00:00:53.729 --> 00:00:56.729
شوهر اسلام را رد کرد

00:00:56.729 --> 00:01:00.729
پس قریش از شوهرم دعوت کردند که مرا ترک کند

00:01:00.729 --> 00:01:05.730
با همسری از اشراف خانه های قریش غرامت گرفت

00:01:05.730 --> 00:01:08.730
جواب آنها را می داد و می گفت:

00:01:08.730 --> 00:01:10.730
نه، قسم می خورم

00:01:10.730 --> 00:01:13.730
من هرگز دوستم را ترک نمی کنم

00:01:13.730 --> 00:01:16.730
من دوست ندارم همسرم را داشته باشم

00:01:16.730 --> 00:01:19.819
زنی از قریش

00:01:19.819 --> 00:01:21.819
و هنگامی که روز بدر بود

00:01:21.819 --> 00:01:24.819
شوهرم برای جنگ با مسلمانان بیرون رفت

00:01:24.819 --> 00:01:27.819
به دست آنها اسیر شد

00:01:27.819 --> 00:01:35.819
پس گردن بندي را كه مادرم خديجه رضي الله عنه در روز عروسي به من داده بود به او فرستادم.

00:01:35.819 --> 00:01:39.819
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله او را دید

00:01:39.819 --> 00:01:41.819
به من پیام بده

00:01:41.819 --> 00:01:45.819
او از شوهرم شفاعت کرد تا او را بدون باج آزاد کند

00:01:45.819 --> 00:01:48.849
بازگشت به قرارداد

00:01:48.849 --> 00:01:52.849
از شوهرم خواست که مرا به شهر بفرستد

00:01:52.849 --> 00:01:56.040
وقتی شوهرم به مکه برگشت

00:01:56.040 --> 00:02:00.040
به من دستور داد که برای پیوستن به پدرم آماده شوم

00:02:00.040 --> 00:02:05.040
او از برادرش کینانا خواست که من را راهی کند

00:02:05.040 --> 00:02:08.039
جایی که او با برخی از یاران ملاقات خواهد کرد

00:02:08.039 --> 00:02:11.039
چه کسی مرا به شهر خواهد برد

00:02:11.039 --> 00:02:14.099
پس کنانا تیر و کمان او را گرفت

00:02:14.099 --> 00:02:17.099
او مرا در روز روشن بیرون آورد

00:02:17.099 --> 00:02:20.099
در مقابل آینه و سماع قریش

00:02:20.099 --> 00:02:23.099
مردم قیام کردند و به ما پیوستند

00:02:23.099 --> 00:02:27.099
با هوده من را ترساندند تا اینکه افتاد

00:02:27.099 --> 00:02:30.099
بارداری تو شکمم افتاد

00:02:30.099 --> 00:02:33.229
سپس کنانا سوهاما پراکنده شد

00:02:33.229 --> 00:02:36.229
قسم می خورم که کسی به من نزدیک نمی شود

00:02:36.229 --> 00:02:39.229
جز اینکه با تیری در گلویش شلیک کرد

00:02:39.229 --> 00:02:42.229
او یک خانم نبود

00:02:42.229 --> 00:02:44.229
پس مردم عقب نشینی کردند

00:02:44.229 --> 00:02:46.229
سپس ابوسفیان آمد

00:02:46.229 --> 00:02:48.229
نانا بهت گفت

00:02:48.229 --> 00:02:51.229
آن را به مکه برگردانید

00:02:51.229 --> 00:02:54.229
سپس شبانه مخفیانه به راه افتاد

00:02:54.229 --> 00:02:57.229
مردم در مورد آن صحبت نمی کنند

00:02:57.229 --> 00:03:00.229
من برخلاف میل مردم مکه رفتم

00:03:00.229 --> 00:03:03.229
نانا این کار را برای تو انجام داد

00:03:03.229 --> 00:03:06.229
شب که شد با من رفت بیرون

00:03:06.229 --> 00:03:09.229
مرا به زید بن حارثه سپرد

00:03:09.229 --> 00:03:12.229
و یک مرد دیگر

00:03:12.229 --> 00:03:14.229
پدرم رضی الله عنه بود

00:03:14.229 --> 00:03:18.060
آنها را فرستاد تا مرا به مدینه ببرند

00:03:18.060 --> 00:03:20.060
سپس شوهرم بعد از آن مسلمان شد

00:03:20.060 --> 00:03:22.060
شش سال

00:03:22.060 --> 00:03:24.060
به شهر مهاجرت کرد

00:03:24.060 --> 00:03:27.060
پیامبر صلی الله علیه و آله به من پاسخ داد

00:03:27.060 --> 00:03:30.060
به او با اولین عقد ازدواج

00:03:30.060 --> 00:03:32.060
و من با او ماندم

00:03:32.060 --> 00:03:34.060
با این حال، این بیماری موقتی نیست

00:03:34.060 --> 00:03:36.060
از سقوطی که افتاد

00:03:36.060 --> 00:03:39.060
وقتی از مکه هجرت کردی

00:03:39.060 --> 00:03:41.060
تا اینکه وقتم تمام شد

00:03:41.060 --> 00:03:44.060
در سال هشتم هجری

00:03:44.060 --> 00:03:47.259
مادران مؤمنان مرا شستشو می دهند

00:03:47.259 --> 00:03:50.259
پدرم رضی الله عنه آنها را به من داد

00:03:50.259 --> 00:03:52.259
ایزاره و گفت

00:03:52.259 --> 00:03:54.259
کاری کنید که او آن را حس کند

00:03:54.259 --> 00:03:57.259
یعنی بخشی از بدنش کردند

00:03:57.259 --> 00:04:00.259
مستقیما بدون کفن

00:04:00.259 --> 00:04:04.319
سپس برای پدرم رضی الله عنه دعا کرد

00:04:04.319 --> 00:04:08.319
او و شوهرم به قبر من رفتند

00:04:08.319 --> 00:04:10.379
من کی هستم؟

00:04:19.269 --> 00:04:21.269
در نظرات

00:04:21.269 --> 00:04:23.269
وقتی قسمت بعدی میاد

00:04:23.269 --> 00:04:25.269
انشاالله

00:04:25.269 --> 00:04:27.269
بهترین قرن ها

00:04:27.269 --> 00:04:30.269
موقعیت ها و مثال ها

00:04:30.269 --> 00:04:32.269
از پیامبر پیروی کردند

00:04:32.269 --> 00:04:35.269
اگر تلاش کرد یا گفت

00:04:35.269 --> 00:04:37.269
آنها اینجا بودند

00:04:37.269 --> 00:04:40.269
ابرهای زندگی ما را سیراب می کنند

00:04:40.269 --> 00:04:43.269
پس به ما ایمان آوردند

00:04:43.269 --> 00:04:46.269
یادشان بزرگ است

00:04:46.269 --> 00:04:48.269
رفتند و رفتند

00:04:48.269 --> 00:04:51.269
یک سوال در وجدان وجود دارد

00:04:51.269 --> 00:04:56.269
آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟

00:04:56.269 --> 00:04:58.269
آنها پر از زندگی شدند

00:04:58.269 --> 00:05:01.269
به عملکرد آنها افتخار می کنند

00:05:01.269 --> 00:05:06.269
و جهان نفس برای آنها آشکار شده است
