WEBVTT

00:00:01.360 --> 00:00:12.240
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید

00:00:12.240 --> 00:00:16.239
یک چالش جدید از طرف من

00:00:16.239 --> 00:00:24.699
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از انصار هستم

00:00:24.699 --> 00:00:30.699
همه صحنه ها را با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به جز بدر دیدم

00:00:30.699 --> 00:00:33.700
زیر درخت بیعت کردم

00:00:33.700 --> 00:00:36.899
من قوه قضائیه را در شام و مصر به عهده گرفتم

00:00:36.899 --> 00:00:43.899
معاویه رضی الله عنه در صورت غیبت در دمشق، من را جانشین خود در دمشق قرار می داد.

00:00:43.899 --> 00:00:48.899
من فرمانده دریا بودم، پس به رومیان حمله کردم و آنها را اسیر کردم

00:00:48.899 --> 00:00:58.380
روزی مردی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حالی که در مصر بودم نزد من آمد.

00:00:58.380 --> 00:01:02.380
گفت: من به عنوان زیارت تو را زیارت نکردم.

00:01:02.380 --> 00:01:08.379
اما من و شما از رسول خدا صلی الله علیه و آله حدیث شنیدیم

00:01:08.379 --> 00:01:12.379
امیدوارم شناختی از او داشته باشید

00:01:12.379 --> 00:01:14.379
گفتم چیه؟

00:01:14.379 --> 00:01:17.379
چنین و چنان گفت

00:01:17.379 --> 00:01:19.379
بنابراین ما در مورد گفتگو بحث کردیم

00:01:19.379 --> 00:01:25.409
سپس گفت: چرا تو را ژولیده می بینم که امیر زمینی؟

00:01:26.469 --> 00:01:34.469
گفتم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ما را از عیش و نوش بسیار نهی کرد.

00:01:34.469 --> 00:01:39.700
گفت: چرا کفش بر تو نمی بینم؟

00:01:39.700 --> 00:01:46.700
گفتم پیغمبر صلی الله علیه و آله دستور می داد که گاهی جشن بگیریم

00:01:46.700 --> 00:01:50.299
از مردی صد دینار گرفتم

00:01:50.299 --> 00:01:55.299
پس هر که را پیدا کرد صدا زد و بیست دینار گرفت

00:01:55.299 --> 00:01:57.299
پس اونی که پیداش کرد اومد

00:01:57.299 --> 00:02:03.299
گفت: این پول توست، پس آنچه به من داده ای به من بده

00:02:03.299 --> 00:02:08.300
مرد گفت: صد و بیست دینار داشتم.

00:02:08.300 --> 00:02:14.300
این صد و بیست دینار من است. شما آن را گرفتید

00:02:14.300 --> 00:02:16.300
بنابراین او کاری را که من باید انجام دهم را انتخاب کرد

00:02:16.300 --> 00:02:18.300
پس به صاحب پول گفتم

00:02:18.300 --> 00:02:23.300
مگر به یاد دارید صد و بیست دینار نداشت؟

00:02:23.300 --> 00:02:25.300
گفت بله

00:02:25.300 --> 00:02:29.300
و به دیگری گفتم: صد پیدا کردی

00:02:29.300 --> 00:02:31.300
گفت بله

00:02:31.300 --> 00:02:36.300
گفتم: پس آن پول را نزد خود نگه دار تا صاحبش بیاید.

00:02:36.300 --> 00:02:38.300
و هیچی بهش نده

00:02:38.300 --> 00:02:40.300
پول او نیست

00:02:40.300 --> 00:02:43.939
یک روز برای تهاجم بیرون رفتیم

00:02:43.939 --> 00:02:45.939
من شاهزاده ارتش بودم

00:02:45.939 --> 00:02:48.939
در حالی که با سرعت راه می رویم

00:02:48.939 --> 00:02:50.939
شخصی گفت:

00:02:50.939 --> 00:02:52.939
شاهزاده

00:02:52.939 --> 00:02:54.939
مردم قطع شده اند

00:02:54.939 --> 00:02:57.939
بایستید تا به شما برسند

00:02:57.939 --> 00:03:02.009
روی خشکی ایستادیم و در کنارمان یک قلعه بود

00:03:02.009 --> 00:03:06.009
پس مردی قرمز رنگ با سبیل دیدیم

00:03:06.009 --> 00:03:08.009
برای من بیاور

00:03:08.009 --> 00:03:12.009
گفتند بدون نذر از قلعه فرود آمد

00:03:12.009 --> 00:03:14.009
پس از او پرسیدم

00:03:14.009 --> 00:03:15.009
و او گفت

00:03:15.009 --> 00:03:18.009
دیروز یه خوک خوردم

00:03:18.009 --> 00:03:20.009
و من شراب خوردم

00:03:20.009 --> 00:03:22.009
در حالی که من خواب بودم دو مرد به سمت من آمدند

00:03:22.009 --> 00:03:24.009
پس شکم مرا شست

00:03:24.009 --> 00:03:26.009
دو زن آمدند

00:03:26.009 --> 00:03:29.009
گفت: اسلم

00:03:29.009 --> 00:03:31.009
من الان مسلمانم

00:03:31.009 --> 00:03:33.099
حرفش را کامل نکرد

00:03:33.099 --> 00:03:36.099
تا اینکه سنگی از قلعه به او رسید

00:03:36.099 --> 00:03:37.099
پس او را زد

00:03:37.099 --> 00:03:39.099
پس گریه کرد و گریه کرد

00:03:39.099 --> 00:03:40.199
پس مرد

00:03:40.199 --> 00:03:41.199
پس گفتم

00:03:41.199 --> 00:03:43.199
خدا بزرگ است

00:03:43.199 --> 00:03:46.199
کمی کار کرد و حقوق زیادی گرفت

00:03:46.199 --> 00:03:50.969
بر او نماز خواندیم و سپس دفنش کردیم

00:03:50.969 --> 00:03:52.969
مردی نزد من آمد و گفت:

00:03:52.969 --> 00:03:56.969
خصلت هایی را به من توصیه کن که خداوند من را به آن بهره مند سازد

00:03:56.969 --> 00:03:59.000
پس به او گفتم

00:03:59.000 --> 00:04:02.000
اگر می توانید بدانید و ندانید

00:04:02.000 --> 00:04:04.000
بنابراین او انجام داد

00:04:04.000 --> 00:04:07.000
حتی اگر بتوانید بشنوید و صحبت نکنید

00:04:07.000 --> 00:04:09.000
بنابراین او انجام داد

00:04:09.000 --> 00:04:13.000
حتی اگر شما بتوانید بنشینید و او با شما ننشیند

00:04:13.000 --> 00:04:14.000
بنابراین او انجام داد

00:04:14.000 --> 00:04:16.290
من کی هستم؟

00:04:16.290 --> 00:04:23.980
پاسخ

00:04:23.980 --> 00:04:27.980
فضله بن عبید رضی الله عنه

00:04:27.980 --> 00:04:40.699
توقف کنید

00:04:40.699 --> 00:04:41.699
توقف کنید

00:04:41.699 --> 00:04:46.699
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:04:46.699 --> 00:04:51.579
چالش جدید

00:04:51.579 --> 00:04:53.579
من کی هستم؟

00:04:53.579 --> 00:04:57.939
من یکی از اصحاب زن هستم

00:04:57.939 --> 00:05:00.939
او یکی از اولین زنان مهاجر بود

00:05:00.939 --> 00:05:03.939
و از سوابق تا اسلام

00:05:03.939 --> 00:05:06.939
خواهرم از مادران مؤمنان است

00:05:06.939 --> 00:05:10.939
شوهرم یکی از ده بهشت موعود است

00:05:10.939 --> 00:05:14.009
من، پدرم، پدربزرگم و پسرم

00:05:14.009 --> 00:05:17.040
ما همه همراهیم

00:05:17.040 --> 00:05:19.040
برای همان دو دامنه شناخته شده بود

00:05:19.040 --> 00:05:22.040
چون دامنه ام را گرفتم

00:05:22.040 --> 00:05:25.040
کمربند است که کمرم را با آن سفت می کنم

00:05:25.040 --> 00:05:27.040
بنابراین آن را به دو قسمت تقسیم کردم

00:05:27.040 --> 00:05:30.040
بنابراین او یکی برای من درست کرد

00:05:30.040 --> 00:05:35.040
دومی مربوط به سفر رسول خدا صلی الله علیه و آله بود

00:05:35.040 --> 00:05:39.040
زمانی که در سفر هجرت خود در الغر بود

00:05:39.040 --> 00:05:46.680
هنگامی که پدرم با رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه هجرت کرد

00:05:46.680 --> 00:05:48.680
او تمام آنچه را که داشت گرفت

00:05:48.680 --> 00:05:51.740
چیزی برایمان باقی نمانده بود

00:05:51.740 --> 00:05:53.740
پدربزرگم اومد پیشم

00:05:53.740 --> 00:05:55.740
بینایی اش از بین رفته بود

00:05:55.740 --> 00:05:57.740
او هنوز مشرک است

00:05:57.740 --> 00:05:59.740
و او گفت

00:05:59.740 --> 00:06:03.740
به خدا سوگند می بینم که پدرت با مالش تو را ناراحت کرده است

00:06:03.740 --> 00:06:05.740
خودش هم ناراحتت کرد

00:06:05.740 --> 00:06:07.740
پس به او گفتم

00:06:07.740 --> 00:06:08.740
نه

00:06:08.740 --> 00:06:12.740
او چیزهای خوبی از ما به جای گذاشته است

00:06:12.740 --> 00:06:14.740
بنابراین من سنگ برداشتم

00:06:14.740 --> 00:06:16.740
سپس لباسی به تن او پوشید

00:06:16.740 --> 00:06:19.740
مثل یک بسته پول

00:06:19.740 --> 00:06:22.740
بعد دست پدربزرگم را گرفتم و به او گفتم

00:06:22.740 --> 00:06:25.740
این پول را به دست آورید

00:06:25.740 --> 00:06:28.740
پس دست بر او گذاشت و گفت

00:06:28.740 --> 00:06:29.740
اشکالی ندارد

00:06:29.740 --> 00:06:32.740
اگر او این را به شما واگذار کند

00:06:32.740 --> 00:06:34.740
او خوب عمل کرد

00:06:34.740 --> 00:06:38.259
این یک اطلاعیه برای شماست

00:06:38.259 --> 00:06:41.259
سپس ابوجهل با گروهی همراه او آمد

00:06:41.259 --> 00:06:43.259
بنابراین من به سمت آنها رفتم

00:06:43.259 --> 00:06:45.259
گفتند پدرت کجاست؟

00:06:45.259 --> 00:06:48.259
گفتم نمی دانم کجاست

00:06:48.259 --> 00:06:51.259
ابوجهل دستش را بلند کرد

00:06:51.259 --> 00:06:55.259
سیلی محکمی به گونه ام زد که گوشواره ام افتاد

00:06:55.259 --> 00:06:57.259
سپس آنها رفتند

00:06:57.259 --> 00:07:00.829
من یک زن سخاوتمند بودم

00:07:00.829 --> 00:07:03.829
او برای امور خیریه هزینه زیادی می کند

00:07:03.829 --> 00:07:07.829
و من برای فردا چیزی پس انداز نکردم

00:07:07.829 --> 00:07:09.829
و او مدت زیادی زندگی کرد

00:07:09.829 --> 00:07:11.829
تا اینکه صد ساله شد

00:07:11.829 --> 00:07:14.829
دندانم نیفتاد

00:07:14.829 --> 00:07:19.829
من آخرین نفر از مهاجران مرد و زن بودم که مردم

00:07:19.829 --> 00:07:21.829
من کی هستم؟

00:07:21.829 --> 00:07:29.850
پاسخ

00:07:29.850 --> 00:07:32.850
اسماء بنت ابی بکر صدیق

00:07:32.850 --> 00:07:34.850
خداوند از او راضی باشد

00:07:34.850 --> 00:07:44.019
توقف کنید

00:07:44.019 --> 00:07:46.079
توقف کنید

00:07:46.079 --> 00:07:50.079
با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد

00:07:50.079 --> 00:07:54.990
چالش جدید

00:07:54.990 --> 00:07:56.990
من کی هستم؟

00:07:56.990 --> 00:08:03.550
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم

00:08:03.550 --> 00:08:05.550
از انصار

00:08:05.550 --> 00:08:08.550
به طور مشخص از مردم قبا

00:08:08.550 --> 00:08:12.550
من از رهبران روز بیعت عقبه بودم

00:08:12.550 --> 00:08:16.649
رسول خدا صلی الله علیه و آله بر ما نازل شد

00:08:16.649 --> 00:08:18.649
وقتی به قبا رسید

00:08:18.649 --> 00:08:22.649
در خانه همسایه ما کلثوم بن الحمد رضی الله عنه

00:08:22.649 --> 00:08:26.649
با مردم می نشست، پذیرایی می کرد و به آنها آموزش می داد

00:08:26.649 --> 00:08:28.649
در دارالوسعه

00:08:28.649 --> 00:08:32.649
این خانه را خانه مجردها می نامیدند

00:08:32.649 --> 00:08:36.649
جایی که قبلا پذیرای مهاجران زیادی بودم

00:08:36.649 --> 00:08:39.649
آنها ابتدا به شهر می رسند

00:08:39.649 --> 00:08:43.649
اولین نماز جمعه در این شهر برگزار شد

00:08:43.649 --> 00:08:46.649
وقتی 12 سالم بود

00:08:46.649 --> 00:08:51.649
مصعب بن عمیر رضی الله عنه ما را به نماز می خواند

00:08:51.649 --> 00:08:55.419
و چون پیغمبر صلی الله علیه و آله عزادار شد

00:08:55.419 --> 00:08:58.419
یارانش به سوی بدر رفتند

00:08:58.419 --> 00:09:00.419
پدرم به من گفت

00:09:00.419 --> 00:09:03.419
ترجیح بده برم بیرون پسرم

00:09:03.419 --> 00:09:06.419
و تو با زنان ما بمان

00:09:06.419 --> 00:09:07.419
پس به او گفتم

00:09:07.419 --> 00:09:09.419
پدر

00:09:09.419 --> 00:09:13.580
اگر غیر از بهشت بود، آن را بر تو ترجیح می دادم

00:09:13.580 --> 00:09:14.580
پدرم گفت

00:09:14.580 --> 00:09:17.580
پس بیایید رای دهیم

00:09:17.580 --> 00:09:23.580
هر که تیرش به دست او برسد با رسول خدا صلی الله علیه و آله به جهاد می رود.

00:09:23.580 --> 00:09:25.580
پس ما رای دادیم

00:09:25.580 --> 00:09:27.580
بنابراین تیر من بیرون آمد

00:09:27.580 --> 00:09:29.580
پس با عجله به سوی بدر رفتم

00:09:29.580 --> 00:09:34.580
و آنجا در میان فریادهای تکبیر و بوق اسبان

00:09:34.580 --> 00:09:38.580
شمشیرها به صدا در می آمدند و سینه ها می لرزیدند

00:09:38.580 --> 00:09:41.580
من یک نفر را در میدان جنگ از دست دادم

00:09:41.580 --> 00:09:50.500
من در اولین جنگ با رسول خدا صلی الله علیه و آله به شهادت رسیدم

00:09:50.500 --> 00:09:53.500
پدرم من را خیلی دوست داشت

00:09:53.500 --> 00:09:56.539
او از دست دادن من ناراحت بود

00:09:56.539 --> 00:09:59.539
او یک شب مرا در خواب دید

00:09:59.539 --> 00:10:01.539
به بهترین شکل

00:10:01.539 --> 00:10:05.539
در میوه های بهشت و نهرهای آن سرگردانم

00:10:05.539 --> 00:10:07.539
و من به او می گویم

00:10:07.539 --> 00:10:09.539
مراقب ما باش پدر

00:10:09.539 --> 00:10:11.539
ما را در بهشت همراهی کن

00:10:11.539 --> 00:10:15.539
آنچه را که پروردگارم به من وعده داده بود حق یافتم

00:10:15.539 --> 00:10:20.570
چون صبح شد نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد

00:10:20.570 --> 00:10:21.570
و او گفت

00:10:21.570 --> 00:10:23.570
ای رسول خدا

00:10:23.570 --> 00:10:28.570
در حسرت همراهی پسرم در بهشت شدم

00:10:28.570 --> 00:10:31.570
دندان هایم رشد کرده اند و استخوان هایم رشد کرده اند

00:10:31.570 --> 00:10:34.570
و دیدار با پروردگارم را دوست داشتم

00:10:34.570 --> 00:10:37.570
پس از خدا می خواهم به من شهادت بدهد

00:10:37.570 --> 00:10:40.570
و پسرم را در بهشت همراهی کن

00:10:40.570 --> 00:10:42.600
پس او را صدا زد

00:10:42.600 --> 00:10:47.629
در واقع پدرم به آرزویش رسید

00:10:47.629 --> 00:10:49.629
و به او گواهینامه دادند

00:10:49.629 --> 00:10:52.629
او در جنگ احد کشته شد

00:10:52.629 --> 00:10:54.980
من کی هستم؟

00:10:54.980 --> 00:11:02.289
پاسخ

00:11:02.289 --> 00:11:08.289
سعد بن خیثمه انصاری رضی الله عنهم

00:11:08.289 --> 00:11:19.320
توقف کنید

00:11:19.320 --> 00:11:27.169
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:11:27.169 --> 00:11:33.570
یک چالش جدید از طرف من

00:11:33.570 --> 00:11:38.570
من صحابی و داماد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم

00:11:38.570 --> 00:11:43.570
من اهل کتاب وحی و از اعراب هستم

00:11:43.570 --> 00:11:47.570
من پادشاه اسلام و امیرالمؤمنین هستم

00:11:47.570 --> 00:11:50.730
و عموی مسلمین

00:11:50.730 --> 00:11:53.730
اسلام مرا به خاطر پدرم دید

00:11:53.730 --> 00:11:58.889
پدرم رئیس قریش در زمان جاهلیت و اسلام است

00:11:58.889 --> 00:12:02.889
من پنج سال قبل از بعثت در مکه به دنیا آمدم

00:12:02.889 --> 00:12:06.889
در جوانی نوشتن و حساب را یاد گرفتم

00:12:06.889 --> 00:12:09.889
در نسب و نسب سخاوتمند بودی

00:12:09.889 --> 00:12:12.980
سفید بلند زیبا

00:12:12.980 --> 00:12:17.980
برخی از شکارچیان عرب در جوانی مرا دیدند

00:12:17.980 --> 00:12:18.980
و او گفت

00:12:18.980 --> 00:12:22.980
من معتقدم که این پسر بر مردم خود پیروز خواهد شد

00:12:22.980 --> 00:12:25.049
مادرم گفت

00:12:25.049 --> 00:12:29.049
من برای او متاسفم اگر کسی جز قوم او حکومت نمی کند

00:12:29.049 --> 00:12:33.049
باشد که پسرم بر همه اعراب حکومت کند

00:12:33.049 --> 00:12:37.179
من بنیانگذار دولت اموی در شام هستم

00:12:37.179 --> 00:12:40.940
و اولین جانشینان او

00:12:40.940 --> 00:12:42.940
وقتی سال حدیبیه بود

00:12:42.940 --> 00:12:47.940
قریش رسول خدا صلی الله علیه و آله را از خانه بیرون کردند

00:12:47.940 --> 00:12:50.940
بین آنها آشتی نوشتند

00:12:50.940 --> 00:12:52.940
اسلام در دلم افتاد

00:12:52.940 --> 00:12:55.940
بنابراین من آن را به مادرم اشاره کردم

00:12:55.940 --> 00:12:56.940
و او گفت

00:12:56.940 --> 00:12:59.940
از پدرت نافرمانی نکن

00:12:59.940 --> 00:13:02.980
بنابراین من آن را در خودم پنهان کردم

00:13:02.980 --> 00:13:08.980
به خدا قسم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از حدیبیه خارج شد.

00:13:08.980 --> 00:13:10.980
و من او را باور نمی کنم

00:13:10.980 --> 00:13:14.039
اسلامم را در روز فتح نشان دادم

00:13:14.039 --> 00:13:17.039
پیامبر صلی الله علیه و آله از من استقبال کرد

00:13:17.039 --> 00:13:20.039
و مرا جزئی از کتاب وحی قرار داد

00:13:20.039 --> 00:13:23.039
غنائم حنین را به من داد

00:13:23.039 --> 00:13:26.039
به من زنگ زد و گفت

00:13:26.039 --> 00:13:29.039
خدایا او را راهنما و راهنما قرار ده

00:13:29.039 --> 00:13:31.039
و به وسیله آن هدایت شد

00:13:31.039 --> 00:13:34.940
سیاست و مدیریت خوبی داشتید

00:13:34.940 --> 00:13:36.940
مهربان و عاقل

00:13:36.940 --> 00:13:39.940
سخاوتمند و سخاوتمند

00:13:39.940 --> 00:13:42.940
من 20 سال امارت شام را بر عهده گرفتم

00:13:42.940 --> 00:13:46.940
قسم به عمر و عثمان رضی الله عنهم

00:13:46.940 --> 00:13:49.940
من 20 سال خلافت را بر عهده گرفتم

00:13:49.940 --> 00:13:53.940
بعد از امیرالمؤمنین علی رضی الله عنه

00:13:53.940 --> 00:13:57.940
پس پیش از یارانم بر دلهای دشمنانم حکومت کردم

00:13:57.940 --> 00:14:00.940
در خواب دیدم

00:14:00.940 --> 00:14:03.940
و در محل پریشانی شدیدتر می شود

00:14:03.940 --> 00:14:06.940
با این حال، رویا بر من چیره شده بود

00:14:07.940 --> 00:14:10.029
و من می گفتم

00:14:10.029 --> 00:14:13.029
کاش مویی بین من و مردم بود

00:14:13.029 --> 00:14:15.029
چه کسی قطع شد؟

00:14:15.029 --> 00:14:18.029
اگر کشش دادند، آن را آرام کنید

00:14:18.029 --> 00:14:21.830
اگر آن را آرام کنند، آن را تمدید می کنم

00:14:21.830 --> 00:14:24.830
بدین ترتیب، اجماع علمای ملت حاصل شد

00:14:24.830 --> 00:14:28.830
از صحابه و تابعین و پیروانشان

00:14:28.830 --> 00:14:30.830
برای تعریف و تمجید من

00:14:30.830 --> 00:14:32.830
و لیاقت من برای جانشینی

00:14:32.830 --> 00:14:35.830
او سیاست و عدالت خوبی دارد

00:14:35.830 --> 00:14:38.830
که مرا در قلب مردم توانمند کرد

00:14:38.830 --> 00:14:42.860
و آنها را در عشق من متحد كن

00:14:42.860 --> 00:14:46.860
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند

00:14:46.860 --> 00:14:48.860
انتخاب امامان شماست

00:14:48.860 --> 00:14:52.860
کسانی که دوستشان دارید و دوستتان دارند

00:14:52.860 --> 00:14:56.860
شما برای آنها دعا می کنید و آنها برای شما دعا می کنند

00:14:56.860 --> 00:14:58.860
و بدترین امامانت

00:14:58.860 --> 00:15:02.860
از کسانی که از آنها متنفر هستید و آنها از شما متنفرند

00:15:02.860 --> 00:15:05.860
شما آنها را نفرین می کنید و آنها شما را نفرین می کنند

00:15:05.860 --> 00:15:15.779
من کی هستم؟

00:15:15.779 --> 00:15:17.779
پاسخ

00:15:17.779 --> 00:15:29.039
معاویه بن ابی سفیان رضی الله عنهم

00:15:29.039 --> 00:15:32.039
توقف کنید

00:15:32.039 --> 00:15:36.039
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:15:36.039 --> 00:15:41.919
چالش جدید

00:15:41.919 --> 00:15:47.799
من کی هستم؟

00:15:47.799 --> 00:15:50.799
من از اصحاب انصار هستم

00:15:50.799 --> 00:15:53.799
من یکی از تیراندازان معروف هستم

00:15:53.799 --> 00:15:56.929
و شجاع و برجسته

00:15:56.929 --> 00:16:01.929
من شاهد همه صحنه ها با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم

00:16:01.929 --> 00:16:05.929
روزی صلوات الله علیه به من فرمود

00:16:05.929 --> 00:16:12.559
رای تو در ارتش بهتر از هزار شوالیه است

00:16:12.559 --> 00:16:16.559
ثابت شد که احد روز فرار مردم بود

00:16:16.559 --> 00:16:20.559
من جلوی رسول خدا صلی الله علیه و آله می انداختم

00:16:21.559 --> 00:16:25.559
من مردی بودم که تمایل زیادی به تیراندازی داشتم

00:16:25.559 --> 00:16:29.559
آن روز دو سه تا کمان شکستم

00:16:29.559 --> 00:16:33.559
آن مرد تیری از تیر را با خود حمل می کرد

00:16:33.559 --> 00:16:38.559
پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد آن را برای من پراکنده کند

00:16:38.559 --> 00:16:43.559
من از رسول خدا صلی الله علیه و آله پشت سرم محافظت می کردم

00:16:43.559 --> 00:16:46.559
و من با بلا به مردم حمله می کنم

00:16:46.559 --> 00:16:48.559
اگر یک تیر پرتاب کنید

00:16:48.559 --> 00:16:52.559
رسول خدا صلی الله علیه و آله با سر

00:16:52.559 --> 00:16:55.559
ببین تیر من کجا می افتد

00:16:55.559 --> 00:16:58.559
پس می گویم ای پیامبر خدا

00:16:58.559 --> 00:17:02.559
شما و مامان من شرافتمند نیستید

00:17:02.559 --> 00:17:05.559
هیچ یک از تیرهای مردم به شما اصابت نمی کند

00:17:05.559 --> 00:17:07.559
بدون حرکت حرکت می کنیم

00:17:07.559 --> 00:17:10.559
رستگاری برای خودت

00:17:10.559 --> 00:17:15.259
و به چهره خود وقار بدهید

00:17:16.259 --> 00:17:19.259
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:17:19.259 --> 00:17:23.259
هر کس مرده ای را بکشد غنیمتش به دست می آید

00:17:23.259 --> 00:17:26.259
پس آن روز بیست مرد را کشت

00:17:26.259 --> 00:17:29.930
و غارت آنها را گرفتم

00:17:29.930 --> 00:17:32.930
و هنگامى كه قول حق تعالى نازل شد

00:17:32.930 --> 00:17:37.930
تا از آنچه دوست دارید انفاق نکنید به نیکی نمی رسید

00:17:37.930 --> 00:17:40.930
عرض کردم یا رسول الله

00:17:40.930 --> 00:17:44.930
من ثروتمندترین انصار در مدینه از نظر درخت خرما هستم

00:17:44.930 --> 00:17:47.930
و اگر پول من را دوست داشته باشد، می رود

00:17:47.930 --> 00:17:50.930
صدقه ای برای خداست

00:17:50.930 --> 00:17:53.930
امیدوارم به او احترام بگذارید و از او محافظت کنید

00:17:53.930 --> 00:17:57.930
پس ای رسول خدا آن را در جایی قرار ده که خدا به تو نشان می دهد

00:17:57.930 --> 00:18:01.059
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:18:01.059 --> 00:18:04.059
باخن باخن بخن

00:18:04.059 --> 00:18:07.059
این پول پرسود است

00:18:07.059 --> 00:18:10.119
این پول پرسود است

00:18:10.119 --> 00:18:13.660
من فکر می کنم شما باید آن را در بین نزدیک ترین ها قرار دهید

00:18:13.660 --> 00:18:15.660
و در حجة الوداع

00:18:15.660 --> 00:18:19.660
پیامبر صلی الله علیه و آله سرش را تراشید

00:18:19.660 --> 00:18:23.660
موی پهلوی راستش را در میان یارانش باز کرد

00:18:23.660 --> 00:18:26.660
یک مو و دو تا به آنها می دهد

00:18:26.660 --> 00:18:30.660
تمام موهای سمت چپم را به من داد

00:18:30.660 --> 00:18:36.579
و هنگامی که مسلمانان تصمیم به هجوم در دریا گرفتند

00:18:36.579 --> 00:18:39.579
در زمان خلافت عثمان بن عفان رضی الله عنه

00:18:39.579 --> 00:18:43.579
داشتم خودم را آماده می کردم که با آنها بیرون بروم

00:18:43.579 --> 00:18:45.579
بچه هایم به من گفتند

00:18:45.579 --> 00:18:47.579
خداوند شما را بیامرزد

00:18:47.579 --> 00:18:50.579
من یک پیرمرد بزرگ شده ام

00:18:50.579 --> 00:18:54.579
من با رسول خدا صلی الله علیه و آله جنگیدم

00:18:54.579 --> 00:18:58.579
و با ابوبکر و عمر رضی الله عنهم

00:18:58.579 --> 00:19:02.579
لطفا بمانید و اجازه دهید ما برای شما حمله کنیم؟

00:19:02.579 --> 00:19:06.579
گفتم خدای متعال می فرماید

00:19:06.579 --> 00:19:10.579
خز سبک و سنگین است

00:19:10.579 --> 00:19:15.579
او همه ما را از پیر و جوان بسیج کرده است

00:19:15.579 --> 00:19:19.650
لذا حاضر نشدم برای جهاد بیرون بروم

00:19:19.650 --> 00:19:22.650
در راه دریا

00:19:22.650 --> 00:19:25.650
وقتی در کشتی بودم مرگ سراغم آمد

00:19:25.650 --> 00:19:29.650
جزیره ای پیدا نکردند که مرا در آن دفن کنند

00:19:29.650 --> 00:19:31.650
فقط بعد از هفت روز

00:19:31.650 --> 00:19:34.650
در این مدت

00:19:34.650 --> 00:19:36.650
همینجوری که هستم موندم

00:19:36.650 --> 00:19:39.970
هیچ چیز در من تغییر نکرده است

00:19:40.970 --> 00:19:49.880
پاسخ

00:19:49.880 --> 00:19:51.880
ابوطلحه الانصاری

00:19:51.880 --> 00:19:55.880
زید بن سهل رضی الله عنه

00:20:16.549 --> 00:20:21.789
من یکی از همراهان مهاجر زن هستم

00:20:21.789 --> 00:20:25.789
من پسر عموی پیامبر صلی الله علیه و آله هستم

00:20:25.789 --> 00:20:27.789
پدر من شعله است

00:20:27.789 --> 00:20:29.789
که یکی از سرسخت ترین افراد بود

00:20:29.789 --> 00:20:33.789
دشمنی با پیامبر صلی الله علیه و آله

00:20:33.789 --> 00:20:36.789
مادرم هم همینطور

00:20:36.789 --> 00:20:38.819
پس خداوند سرزنش آنها را آشکار کرد

00:20:38.819 --> 00:20:40.819
سوره مسد

00:20:40.819 --> 00:20:43.019
همانطور که برای من

00:20:43.019 --> 00:20:46.019
ایمان را بر کفر ترجیح دادم

00:20:46.019 --> 00:20:49.019
پس اسلام آوردم و پدرم را ترک کردم

00:20:49.019 --> 00:20:51.019
او به شهر مهاجرت کرد

00:20:51.019 --> 00:20:53.019
و بعد با من ازدواج کرد

00:20:53.019 --> 00:20:55.019
ضحیه بن خلیفه الکلبی

00:20:55.019 --> 00:20:57.019
خداوند از او راضی باشد

00:20:57.019 --> 00:21:00.910
مردم از پدر و مادرم به من صدمه می زدند

00:21:00.910 --> 00:21:02.910
و به من می گویند

00:21:02.910 --> 00:21:04.910
تو دختر ابولهب هستی

00:21:04.910 --> 00:21:07.910
تو دختر هیزمی

00:21:07.910 --> 00:21:10.910
که خداوند متعال در این باره می فرماید

00:21:10.910 --> 00:21:14.910
دست ابولهب توبه کرد و او توبه کرد

00:21:14.910 --> 00:21:17.910
مهاجرت شما هیچ فایده ای برای شما ندارد

00:21:17.910 --> 00:21:21.009
پس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم

00:21:21.009 --> 00:21:23.009
پس به او گفتم

00:21:23.009 --> 00:21:25.009
ای رسول خدا

00:21:25.009 --> 00:21:28.009
و اما فرزندان کفار غیر من

00:21:28.009 --> 00:21:31.009
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:21:31.009 --> 00:21:33.009
و چی؟

00:21:33.009 --> 00:21:34.009
گفتم

00:21:34.009 --> 00:21:38.009
زنان بنی زریق مرا به خاطر پدر و مادرم آزار دادند

00:21:38.009 --> 00:21:40.009
و می گویند

00:21:40.009 --> 00:21:43.069
دختر هیزم

00:21:43.069 --> 00:21:47.069
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:21:47.069 --> 00:21:49.069
اگر نماز ظهر را بخوانید

00:21:49.069 --> 00:21:51.069
کلاس من جایی است که می بینم

00:21:51.069 --> 00:21:54.170
پیامبر صلی الله علیه و آله نماز ظهر را خواند

00:21:54.170 --> 00:21:57.170
سپس به مردم نزدیک می شوم

00:21:57.170 --> 00:21:59.170
ساعتی بالای منبر نشست

00:21:59.170 --> 00:22:01.170
سپس گفت

00:22:01.170 --> 00:22:03.170
مردم

00:22:03.170 --> 00:22:06.170
کسانی که از نسب من به من آسیب می رسانند چه مشکلی دارد؟

00:22:06.170 --> 00:22:08.170
و در بستگانم

00:22:08.170 --> 00:22:12.170
مگر کسانی که به نسب من و نزدیکانم آسیب می رسانند

00:22:12.170 --> 00:22:14.170
او به من صدمه زد

00:22:14.170 --> 00:22:17.170
هر که مرا آزار دهد خدا را آزرده است

00:22:17.170 --> 00:22:20.390
عمر بن خطاب رضی الله عنه از جا پرید

00:22:20.390 --> 00:22:22.390
درباره او گفت

00:22:22.390 --> 00:22:26.390
هر که تو را به خشم آورد خدا را غضب کن یا رسول الله

00:22:26.390 --> 00:22:29.579
سپس حضرت رضی الله عنه فرمودند

00:22:29.579 --> 00:22:32.579
مرده نمی تواند به انسان زنده آسیب برساند

00:22:32.579 --> 00:22:37.319
دو خواهر و سه برادر داشتم

00:22:37.319 --> 00:22:40.319
همگی در روز فتح مکه اسلام آوردند

00:22:40.319 --> 00:22:42.319
به جز برادرم اوتایبا

00:22:42.319 --> 00:22:44.319
تحویل نداد

00:22:44.319 --> 00:22:48.319
او یکی از دشمنان سرسخت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود

00:22:48.319 --> 00:22:50.480
و یک روز

00:22:50.480 --> 00:22:52.480
ما در مکه هستیم

00:22:52.480 --> 00:22:54.480
برادرم اوتایبا را می خواست

00:22:54.480 --> 00:22:56.480
خروج به شام

00:22:56.480 --> 00:22:57.480
و او گفت

00:22:57.480 --> 00:22:59.480
برای آمدن نزد محمد

00:22:59.480 --> 00:23:01.579
و به گوشش

00:23:01.579 --> 00:23:03.579
نزد او آمد و گفت

00:23:03.579 --> 00:23:05.579
ای محمد

00:23:05.579 --> 00:23:08.579
من به ستاره اگر بدرخشد کافر هستم

00:23:08.579 --> 00:23:11.579
و با دست ما آویزان شد

00:23:11.579 --> 00:23:16.579
سپس آب دهان را جلوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم انداخت

00:23:16.579 --> 00:23:19.579
پیامبر صلی الله علیه و آله خشمگین شد

00:23:19.579 --> 00:23:21.579
او را صدا زد و گفت:

00:23:21.579 --> 00:23:26.579
خدایا یکی از سگ هایت را به او بده

00:23:26.579 --> 00:23:30.740
بنابراین برادرم با دوستانش در ایر به شام رفتند

00:23:30.740 --> 00:23:33.740
حتی اگر در راه باشند

00:23:33.740 --> 00:23:39.329
صدای غرش شیر را شنیدند

00:23:39.329 --> 00:23:42.329
دل برادرم را لرزاند

00:23:42.329 --> 00:23:43.329
و به او گفتند

00:23:43.329 --> 00:23:46.329
از هر چیزی که می لرزید

00:23:46.329 --> 00:23:47.329
و او گفت

00:23:47.329 --> 00:23:50.329
محمد علی را صدا زد

00:23:50.329 --> 00:23:53.460
دعوتنامه ای دریافت نمی کند

00:23:53.460 --> 00:23:56.460
وقتی خوابیدند دورش را گرفتند

00:23:56.460 --> 00:23:59.460
و او را در میان خود قرار دادند

00:23:59.460 --> 00:24:01.460
بعد شیر آمد

00:24:01.460 --> 00:24:04.460
سرشان را یکی یکی بویید

00:24:04.460 --> 00:24:07.460
تا اینکه با برادرم اوتایبا تمام شد

00:24:07.460 --> 00:24:10.460
سرش را شکست و او را کشت

00:24:10.460 --> 00:24:16.839
دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله برآورده شد

00:24:16.839 --> 00:24:25.049
من کی هستم؟

00:24:26.049 --> 00:24:30.049
درت بنت ابی لهب رضی الله عنه

00:24:53.380 --> 00:24:58.740
من یکی از همراهان مهاجر هستم

00:24:58.740 --> 00:25:04.740
من در زمان جاهلیت از یاران بنی اسد بن عبدالعزا از مکه بودم.

00:25:04.740 --> 00:25:07.839
مشغول تجارت مواد غذایی بودم

00:25:07.839 --> 00:25:10.839
من تعدادی برده دارم

00:25:10.839 --> 00:25:14.839
من یکی از تیراندازان ماهری بودم

00:25:14.839 --> 00:25:17.000
من در گذشته مسلمان شدم

00:25:17.000 --> 00:25:19.000
او به شهر مهاجرت کرد

00:25:19.000 --> 00:25:25.000
من شاهد بدر و همه صحنه ها با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم

00:25:25.000 --> 00:25:31.000
او رضی الله عنه برای من نامه ای به المقاوقیس پادشاه مصر فرستاد.

00:25:31.000 --> 00:25:33.000
تحویل نداد

00:25:33.000 --> 00:25:36.000
ولی بهترین جواب بود

00:25:36.000 --> 00:25:41.000
او همراه من برای پیامبر صلی الله علیه و آله هدایایی فرستاد

00:25:41.000 --> 00:25:43.000
از جمله ماریا

00:25:43.000 --> 00:25:48.000
مادر ابراهیم فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:25:48.000 --> 00:25:52.210
در جنگ احد

00:25:52.210 --> 00:25:54.210
صدای فریاد کسی را شنیدم

00:25:54.210 --> 00:25:57.210
محمد کشته شد

00:25:57.210 --> 00:25:59.210
من از این موضوع شگفت زده شدم

00:25:59.210 --> 00:26:03.210
بنابراین من به سرعت به جای او آمدم، وحشت زده

00:26:03.210 --> 00:26:06.210
انگار روحم رفته بود

00:26:06.210 --> 00:26:10.210
او را در حال شستن خون از صورتش یافتم

00:26:10.210 --> 00:26:12.210
پس گفتم

00:26:12.210 --> 00:26:15.210
ای رسول خدا چه کسی این کار را با تو کرد؟

00:26:15.210 --> 00:26:17.210
او گفت

00:26:17.210 --> 00:26:19.210
عتبه بن ابی وقاص

00:26:19.210 --> 00:26:21.210
سنگی به سمتم پرتاب کرد

00:26:21.210 --> 00:26:24.210
صورتم را کوبید و به چهار سرم زد

00:26:24.210 --> 00:26:26.210
پس گفتم

00:26:26.210 --> 00:26:28.210
آستانه به کجا هدایت می شود؟

00:26:28.210 --> 00:26:31.210
او به من اشاره کرد که به کجا می رود

00:26:31.210 --> 00:26:35.240
بنابراین من او را دنبال کردم تا اینکه او را گرفتم

00:26:35.240 --> 00:26:37.240
پس با شمشیر به او زدم

00:26:37.240 --> 00:26:39.240
پس سرش را پایین انداختم

00:26:39.240 --> 00:26:43.240
پس او را پایین آورد و سر و غنیمت و اسبش را گرفت

00:26:43.240 --> 00:26:47.240
برای پیامبر صلی الله علیه و آله آوردم

00:26:47.240 --> 00:26:49.240
آن را توضیح دهید

00:26:49.240 --> 00:26:51.240
به من زنگ زد و گفت

00:26:51.240 --> 00:26:53.240
خداوند از شما راضی باشد

00:26:53.240 --> 00:26:55.240
خداوند از شما راضی باشد

00:26:55.240 --> 00:26:57.240
و غارتش را به من داد

00:26:57.240 --> 00:27:02.009
و هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله خواست

00:27:02.009 --> 00:27:04.009
عازم فتح مکه

00:27:04.009 --> 00:27:09.009
من برای خانواده های کسانی که هنوز آنجا هستند ترسیدم

00:27:09.009 --> 00:27:13.009
پس نامه ای مخفیانه برای قریش فرستاد

00:27:13.009 --> 00:27:15.009
با یک زن مشرک

00:27:15.009 --> 00:27:19.009
از عزم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برایشان بگو

00:27:19.009 --> 00:27:22.170
در راه فتح مکه

00:27:22.170 --> 00:27:25.170
پس خداوند پیامبرش را در این باره آگاه کرد

00:27:25.170 --> 00:27:28.170
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله را صدا زد

00:27:28.170 --> 00:27:31.170
علی و الزبیره و مقداد

00:27:31.170 --> 00:27:33.170
و به آنها گفت

00:27:33.170 --> 00:27:38.170
برو تا در روضات خاخ زنی پیدا کنی

00:27:38.170 --> 00:27:41.170
نامه ای به قریش داشت

00:27:41.170 --> 00:27:43.329
برای من بیاور

00:27:43.329 --> 00:27:49.329
پس به راه افتادند تا به آنجا رسیدند که پیامبر صلی الله علیه و آله به آنها فرمود

00:27:49.329 --> 00:27:51.329
پس از او کتاب را خواستند

00:27:51.329 --> 00:27:53.329
بنابراین او تکذیب کرد

00:27:53.329 --> 00:27:56.329
علی رضی الله عنه به او گفت

00:27:56.329 --> 00:27:59.329
به خدا قسم رسول خدا دروغ نگفته است

00:27:59.329 --> 00:28:01.329
تا کتاب را برای ما بیاورند

00:28:01.329 --> 00:28:04.329
یا لباس هایمان را در بیاوریم

00:28:04.329 --> 00:28:06.390
وقتی پدربزرگشان را دید

00:28:06.390 --> 00:28:08.390
او به آنها گفت

00:28:08.390 --> 00:28:09.390
کنار برو

00:28:09.390 --> 00:28:11.390
بافته هایش را باز کرد

00:28:11.390 --> 00:28:14.390
آن را از موهایش بیرون آورد

00:28:14.390 --> 00:28:19.490
پس نامه را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آوردند

00:28:19.490 --> 00:28:23.619
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا صدا زد

00:28:23.619 --> 00:28:24.619
و او گفت

00:28:24.619 --> 00:28:27.619
چه چیزی باعث شد این کار را انجام دهید؟

00:28:27.619 --> 00:28:28.619
پس گفتم

00:28:28.619 --> 00:28:30.619
ای رسول خدا

00:28:30.619 --> 00:28:32.619
با من عجله نکن

00:28:32.619 --> 00:28:34.619
قسم می خورم که این کار را نکردم

00:28:34.619 --> 00:28:36.619
کفر یا ارتداد

00:28:36.619 --> 00:28:40.619
بعد از اسلام با کفر راضی نیست

00:28:40.619 --> 00:28:44.619
اما پسرم و تعدادی از بستگانم در مکه هستند

00:28:44.619 --> 00:28:48.619
من در میان شما با شر قریش غریب بودم

00:28:48.619 --> 00:28:51.619
بنابراین من می خواستم دستی در آنها بگیرم

00:28:51.619 --> 00:28:54.619
آنها از فرزندان و بستگان من محافظت می کنند

00:28:54.619 --> 00:28:57.710
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند

00:28:57.710 --> 00:28:59.710
به دوستانش

00:28:59.710 --> 00:29:00.710
درست بوده است

00:29:00.710 --> 00:29:03.710
جز خوب چیزی نگو

00:29:03.710 --> 00:29:06.809
عمر رضی الله عنه گفت

00:29:06.809 --> 00:29:10.809
ای رسول خدا به من اجازه ده تا او را بکشم

00:29:10.809 --> 00:29:13.809
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:29:13.809 --> 00:29:14.809
خیر

00:29:14.809 --> 00:29:17.809
او شاهد یک ماه کامل بود

00:29:17.809 --> 00:29:19.809
و تو نمی دانی

00:29:19.809 --> 00:29:23.809
شاید خداوند اهل بدر را دیده است

00:29:23.809 --> 00:29:24.809
و او گفت

00:29:24.809 --> 00:29:26.809
هر کاری میخوای بکن

00:29:26.809 --> 00:29:28.809
من تو را بخشیدم

00:29:28.809 --> 00:29:30.809
و خداوند آن را در مورد من نازل کرد

00:29:30.809 --> 00:29:33.809
آیاتی از سوره ممتحنه

00:29:33.809 --> 00:29:36.160
من کی هستم؟

00:29:36.160 --> 00:29:44.980
پاسخ

00:29:44.980 --> 00:29:48.980
حاطب بن ابی بلطعه رضی الله عنه

00:29:48.980 --> 00:29:59.460
توقف کنید

00:29:59.460 --> 00:30:00.460
توقف کنید

00:30:00.460 --> 00:30:05.460
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:30:05.460 --> 00:30:11.299
چالش جدید

00:30:11.299 --> 00:30:15.859
من کی هستم؟

00:30:15.859 --> 00:30:18.859
من صحابی از بنی مخزوم هستم

00:30:18.859 --> 00:30:20.990
از مردم مکه

00:30:20.990 --> 00:30:22.990
من با دختر عمویم ازدواج کردم

00:30:22.990 --> 00:30:26.089
او مرد خوبی بود

00:30:26.089 --> 00:30:29.089
زمانی که می خواستیم به مدینه هجرت کنیم

00:30:29.089 --> 00:30:32.089
شوهرم مرا با یک شتر رها کرد

00:30:32.089 --> 00:30:34.089
سپس مرا نزد خود برد

00:30:34.089 --> 00:30:37.089
او را با پسرم در بغلم حمل کردند

00:30:37.089 --> 00:30:40.220
سپس من را رها کرد که شتر را هدایت می کردم

00:30:40.220 --> 00:30:44.220
هنگامی که مردان قوم من بنی مخزوم او را دیدند

00:30:44.220 --> 00:30:46.220
نزد او برخاستند و گفتند

00:30:46.220 --> 00:30:49.220
این روح شماست که ما بر آن غلبه کرده ایم

00:30:49.220 --> 00:30:52.220
این دوستمونو دیدی؟

00:30:52.220 --> 00:30:56.220
به شما اجازه دهیم با چه کسی در کشور قدم بزنید؟

00:30:56.220 --> 00:30:59.220
پس پوزه شتر را از دست او گرفتند

00:30:59.220 --> 00:31:03.220
برخلاف میل من و بر خلاف او مرا از او گرفتند

00:31:03.220 --> 00:31:08.279
پس شوهرم تنها به عنوان مهاجر به مدینه رفت

00:31:08.279 --> 00:31:12.279
چون از این موضوع مطلع شد شوهرم ابن عبدالاسد جمع شد

00:31:12.279 --> 00:31:14.279
عصبانی شدند و گفتند

00:31:14.279 --> 00:31:17.279
نه به خدا ما پسرمان را آنجا رها نمی کنیم

00:31:17.279 --> 00:31:20.279
تو آن را از دوست ما گرفتی

00:31:20.279 --> 00:31:22.339
پس به سراغ آنها رفتند

00:31:22.339 --> 00:31:27.339
پسرم بین آنها فشار آورد تا اینکه دستش را درآوردند

00:31:27.339 --> 00:31:30.339
بن عبدالاسد با او به راه افتاد

00:31:30.339 --> 00:31:33.339
بن مخزوم مرا با آنها زندانی کرد

00:31:33.339 --> 00:31:36.339
پس مرا از شوهرم جدا کردند

00:31:36.339 --> 00:31:39.339
و بین من و پسرم

00:31:39.339 --> 00:31:42.339
قلبم نزدیک بود بشکند

00:31:42.339 --> 00:31:45.339
دیگر نمی توانم صبور باشم

00:31:45.339 --> 00:31:48.339
پس هر فردا بیرون می رفتم

00:31:48.339 --> 00:31:50.339
پس روی زمین می نشینم

00:31:50.339 --> 00:31:54.339
من هنوز تا غروب گریه می کنم

00:31:54.339 --> 00:31:59.339
حدود یک سال در این حالت ماندم

00:31:59.339 --> 00:32:02.339
تا اینکه مردی از پسرعموهایم از کنارم گذشت

00:32:02.339 --> 00:32:06.339
دید که چه بلایی سرم آمده و به من رحم کرد

00:32:06.339 --> 00:32:08.339
به بنی مخزوم گفت

00:32:08.339 --> 00:32:11.339
به این زن بیچاره رحم نمی کنی؟

00:32:11.339 --> 00:32:15.339
او را از شوهر و فرزندش جدا کردی

00:32:15.339 --> 00:32:17.339
مال شما و او چیست؟

00:32:17.339 --> 00:32:20.339
آنها به من لطف کردند و گفتند:

00:32:20.339 --> 00:32:23.339
اگر خواستی شوهرت را بیاور

00:32:23.440 --> 00:32:26.440
سپس با بنی عبدالاسد نیز صحبت کرد

00:32:26.440 --> 00:32:30.210
جواب پسرم را دادند

00:32:30.210 --> 00:32:32.210
پس شترهایم را آماده کردم

00:32:32.210 --> 00:32:36.210
بعد پسرم را گرفتم و گذاشتم روی بغلم

00:32:36.210 --> 00:32:39.210
بعد رفتم بیرون و خواستم شوهرم تو شهر باشه

00:32:39.210 --> 00:32:42.210
و هیچ یک از مخلوقات خدا با من نیست

00:32:42.210 --> 00:32:45.299
من راهشو بلد نیستم

00:32:45.299 --> 00:32:47.299
حتی اگر در حال صاف کردن آن هستید

00:32:47.299 --> 00:32:51.299
با عثمان بن طلحه رضی الله عنه ملاقات کردم

00:32:51.299 --> 00:32:54.299
سپس مشرک بود

00:32:54.299 --> 00:32:58.299
به من گفت: ای بنده خدا کجا می روی؟

00:32:58.299 --> 00:33:02.339
گفتم شوهرم را در شهر می خواهم

00:33:02.339 --> 00:33:05.430
گفت: کسی با تو نیست.

00:33:05.430 --> 00:33:08.430
گفتم نه به خدا

00:33:08.430 --> 00:33:11.430
جز خدا و این پسر

00:33:11.430 --> 00:33:15.500
گفت: به خدا سوگند چاره ای جز رفتن ندارید.

00:33:15.500 --> 00:33:17.619
پس پوزه شتر را گرفت

00:33:17.619 --> 00:33:21.619
پس با من به راه افتاد تا اینکه مرا به شهر آورد

00:33:21.619 --> 00:33:25.619
گفت شوهرت در این روستاست

00:33:25.619 --> 00:33:28.619
سپس به مکه بازگشت

00:33:28.619 --> 00:33:30.690
بنابراین وارد شهر شدم

00:33:30.690 --> 00:33:34.690
خداوند دوباره مرا با شوهرم محشور کرد

00:33:34.690 --> 00:33:37.170
و در جنگ احد

00:33:37.170 --> 00:33:39.170
شوهرم مجروح شد

00:33:39.170 --> 00:33:41.170
بنابراین شروع به درمان او کردم

00:33:41.170 --> 00:33:45.170
اما مرگ او را فرا گرفت و مرد

00:33:45.170 --> 00:33:47.170
پس برگشتم

00:33:47.170 --> 00:33:52.170
و گفتم همانطور که پیامبر صلی الله علیه و آله به من آموخت

00:33:52.170 --> 00:33:55.170
خدایا در مصیبت به من پاداش بده

00:33:55.170 --> 00:33:58.170
و یکی بهتر برای من بگذار

00:33:58.170 --> 00:34:01.359
بعد با خودم گفتم

00:34:01.359 --> 00:34:05.549
کجا می توانم مردی بهتر از شوهرم پیدا کنم؟

00:34:05.549 --> 00:34:07.549
وقتی دوره انتظار من تمام شد

00:34:07.549 --> 00:34:11.550
رسول خدا صلی الله علیه و آله از من خواستگاری کرد

00:34:11.550 --> 00:34:15.550
پس گفتم: سلام یا رسول الله

00:34:15.550 --> 00:34:17.550
او هم مثل شما جواب نمی دهد

00:34:17.550 --> 00:34:21.579
اما یک زن خیلی به من حسادت می کند

00:34:21.579 --> 00:34:24.579
می ترسم چیزی از من ببینی

00:34:24.579 --> 00:34:26.579
خدا مرا با آن عذاب می دهد

00:34:26.579 --> 00:34:29.619
من یک پیرزن هستم

00:34:29.619 --> 00:34:32.619
من بچه دارم

00:34:32.619 --> 00:34:34.619
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:34:34.619 --> 00:34:37.619
در مورد چیزی که در مورد حسادت گفتی

00:34:37.619 --> 00:34:40.619
خدا آن را از شما خواهد گرفت

00:34:40.619 --> 00:34:43.679
در مورد آنچه که در مورد سن ذکر کردید

00:34:43.679 --> 00:34:46.679
برای من هم اتفاق افتاد مثل اتفاقی که برای تو افتاد

00:34:46.679 --> 00:34:49.809
در مورد آنچه در مورد بچه ها اشاره کردید

00:34:49.809 --> 00:34:52.809
فرزندان شما فرزندان من هستند

00:34:52.809 --> 00:34:56.809
پس او رضی الله عنه با من ازدواج کرد

00:34:56.809 --> 00:34:59.809
و خدا شوهرم را جایگزین من کرد

00:34:59.809 --> 00:35:01.809
کی بهتر از اوست؟

00:35:01.809 --> 00:35:03.809
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:35:03.809 --> 00:35:05.809
و صلح

00:35:05.809 --> 00:35:08.900
او یکی از مادران مؤمنان شد

00:35:08.900 --> 00:35:11.900
یکی از همسران رسول اکرم

00:35:11.900 --> 00:35:14.289
من کی هستم؟

00:35:14.289 --> 00:35:24.260
جواب ام سلمه است

00:35:24.260 --> 00:35:28.260
هند بنت ابی امیه المخزومیه

00:35:28.260 --> 00:35:30.260
خداوند از او راضی باشد

00:35:30.260 --> 00:35:36.420
توقف کنید

00:35:36.420 --> 00:35:38.420
توقف کنید

00:35:38.420 --> 00:35:42.420
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:35:42.420 --> 00:35:47.340
چالش جدید

00:35:47.340 --> 00:35:49.340
چالش جدید

00:35:49.340 --> 00:35:53.699
من کی هستم؟

00:35:53.699 --> 00:35:57.699
من از کوچکترین اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم

00:35:57.699 --> 00:35:59.699
دایی من یک تیرانداز بزرگ است

00:35:59.699 --> 00:36:03.829
سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه

00:36:03.829 --> 00:36:07.829
مشتاق ديدار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بودم

00:36:07.829 --> 00:36:09.829
و از او بگیر

00:36:09.829 --> 00:36:12.829
بیش از صد بار با او نشستم

00:36:12.829 --> 00:36:15.829
درباره او احادیث نقل شده است

00:36:15.829 --> 00:36:18.829
بیش از دو هزار نماز با او خواندم

00:36:18.829 --> 00:36:22.829
نمازش شبیه نماز امروز مردم بود

00:36:22.829 --> 00:36:25.829
اما خواندن آن آسان بود

00:36:25.829 --> 00:36:28.900
دعای سحر را می خواند

00:36:28.900 --> 00:36:31.900
به سوره واقعه و سوره های مشابه

00:36:31.900 --> 00:36:37.699
یک بار پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدم

00:36:37.699 --> 00:36:39.699
در یک شب مهتابی

00:36:39.699 --> 00:36:41.699
او کت و شلوار قرمز پوشیده است

00:36:41.699 --> 00:36:45.699
پس به او و ماه نگاه کردم

00:36:45.699 --> 00:36:48.699
برای من بهتر از ماه است

00:36:48.699 --> 00:36:53.210
پیامبر صلی الله علیه و آله از کنار ما می گذشت

00:36:53.210 --> 00:36:57.210
پسرانه در کوچه پس کوچه های شهر بازی می کردیم

00:36:57.210 --> 00:37:00.210
گونه های ما را پاک می کند

00:37:00.210 --> 00:37:02.210
یک روز از آنجا گذشت

00:37:02.210 --> 00:37:04.210
گونه اش را پاک کرد

00:37:04.210 --> 00:37:08.210
گونه ای که پاک کرد از دیگری بهتر بود

00:37:08.210 --> 00:37:10.429
من کی هستم؟

00:37:10.429 --> 00:37:23.920
جواب جابر بن سمره است که خدا از آن دو راضی باشد

00:37:23.920 --> 00:37:34.719
توقف کنید

00:37:34.719 --> 00:37:39.719
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:37:39.719 --> 00:37:50.030
یک چالش جدید از طرف من

00:37:50.030 --> 00:37:54.030
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم

00:37:54.030 --> 00:37:57.030
خانه هایم را ترک کردم، بانو اسلم

00:37:57.030 --> 00:37:59.030
او به شهر مهاجرت کرد

00:37:59.030 --> 00:38:05.030
من شاهد بدر و همه صحنه ها با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم

00:38:05.030 --> 00:38:09.130
من از فقرای صوفیه بودم

00:38:09.130 --> 00:38:13.130
پس به پیامبر صلی الله علیه و آله متعهد شدم

00:38:13.130 --> 00:38:15.130
من خیلی عاشقش بودم

00:38:15.130 --> 00:38:18.130
خیلی مشتاق خدمتش

00:38:18.130 --> 00:38:22.130
حتی شبانه روز پیشش بودم

00:38:22.130 --> 00:38:24.130
در حضور و سفر او

00:38:24.130 --> 00:38:27.130
و در تمام فتوحاتش

00:38:27.130 --> 00:38:31.159
شب درب اتاقش ماندم

00:38:31.159 --> 00:38:35.159
شاید او رضی الله عنه نیاز به چیزی داشته باشد

00:38:35.159 --> 00:38:39.179
او مرا در خدمتش می یابد

00:38:39.179 --> 00:38:41.179
یک شب

00:38:41.179 --> 00:38:46.179
خانه ای درب حجره رسول خدا صلی الله علیه و آله

00:38:46.179 --> 00:38:48.179
وقتی شب از خواب بیدار شد

00:38:48.179 --> 00:38:51.179
وضو و حاجتش را برایش آوردم

00:38:51.179 --> 00:38:54.179
می خواست به من جایزه بدهد

00:38:54.179 --> 00:38:57.179
به من گفت: حاجتت را از من بخواه

00:38:57.179 --> 00:39:00.250
پس گفتم یا رسول الله

00:39:00.250 --> 00:39:03.250
از شما می خواهم که در بهشت شما را همراهی کنید

00:39:03.250 --> 00:39:06.309
ایشان رضی الله عنه فرمودند

00:39:06.309 --> 00:39:08.309
یا در غیر این صورت

00:39:08.309 --> 00:39:12.309
گفتم: همین است یا رسول الله.

00:39:12.309 --> 00:39:17.380
فرمود: پس با سجده فراوان به خود کمک کن.

00:39:17.380 --> 00:39:22.179
او رضی الله عنه روزی به من گفت

00:39:22.179 --> 00:39:24.179
ازدواج نمیکنی؟

00:39:24.179 --> 00:39:27.179
گفتم: آری یا رسول الله.

00:39:28.179 --> 00:39:32.269
اما من چیزی برای ازدواج ندارم

00:39:32.269 --> 00:39:36.269
به من گفت: از انصار نزد فلانی بیا

00:39:36.269 --> 00:39:38.269
بگذار دخترش را به عقد تو درآورد

00:39:38.269 --> 00:39:41.300
پس نزد او آمدم و گفتم

00:39:41.300 --> 00:39:44.300
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:39:44.300 --> 00:39:47.300
او به شما دستور می دهد که با دخترتان ازدواج کنید

00:39:47.300 --> 00:39:49.300
و او گفت

00:39:49.300 --> 00:39:53.300
به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خوش آمدید

00:39:53.300 --> 00:39:57.300
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نمی رود

00:39:57.300 --> 00:39:59.300
مگر اینکه به آن نیاز داشته باشد

00:39:59.300 --> 00:40:01.300
پس با من ازدواج کرد

00:40:01.300 --> 00:40:04.300
بر اساس گفته های من از من نپرسید

00:40:04.300 --> 00:40:07.429
و هیچی از مهریه

00:40:07.429 --> 00:40:10.429
پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم

00:40:10.429 --> 00:40:12.429
پس به او گفتم

00:40:12.429 --> 00:40:15.429
و گفتم یا رسول الله

00:40:15.429 --> 00:40:17.429
شما به سراغ مردم شریف آمده اید

00:40:17.429 --> 00:40:21.429
آنها با من ازدواج کردند و در این مورد از من نپرسیدند

00:40:21.429 --> 00:40:25.500
من هیچ مهریه ای ندارم که به آنها بدهم

00:40:25.500 --> 00:40:29.500
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله با اصحاب صحبت کرد

00:40:29.500 --> 00:40:33.500
برای من وزن دو سنگ طلا جمع کردند

00:40:33.500 --> 00:40:35.500
و برای ما غذا درست کردند

00:40:35.500 --> 00:40:37.500
الانصاری گفت

00:40:37.500 --> 00:40:40.500
این خیلی خوب است

00:40:40.500 --> 00:40:46.300
رسول خدا صلی الله علیه و آله به من زمین داد

00:40:46.300 --> 00:40:50.300
به ابوبکر رضی الله عنه زمین داد

00:40:50.300 --> 00:40:52.300
ما در مورد مرزهای زمین اختلاف نظر داشتیم

00:40:52.300 --> 00:40:56.300
ابوبکر چیزی را به من گفت که من از آن متنفر بودم

00:40:56.300 --> 00:40:58.300
بعد پشیمان شد

00:40:58.300 --> 00:41:00.300
او به من گفت

00:41:00.300 --> 00:41:02.300
به یک کلمه مشابه پاسخ دهید

00:41:02.300 --> 00:41:04.300
پس این انتقام خواهد بود

00:41:04.300 --> 00:41:07.329
گفتم که ندارم

00:41:07.329 --> 00:41:10.329
پس ابوبکر رضی الله عنه به راه افتاد

00:41:10.329 --> 00:41:13.329
به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:41:13.329 --> 00:41:15.329
و من به دنبال او راه افتادم

00:41:15.329 --> 00:41:18.329
او رضی الله عنه به من گفت

00:41:18.329 --> 00:41:20.329
تو و دوستت چطور؟

00:41:20.329 --> 00:41:23.329
عرض کردم یا رسول الله

00:41:23.329 --> 00:41:26.329
اینطور بود و همینطور بود

00:41:26.329 --> 00:41:29.329
او یک کلمه به من گفت که از آن متنفر بودم

00:41:29.329 --> 00:41:30.329
سپس گفت

00:41:30.329 --> 00:41:33.329
همانطور که گفتم به من بگو

00:41:33.329 --> 00:41:35.329
پس این انتقام خواهد بود

00:41:35.329 --> 00:41:37.489
بنابراین من رد کردم

00:41:37.489 --> 00:41:40.489
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:41:40.489 --> 00:41:41.489
بله

00:41:41.489 --> 00:41:43.489
به او پاسخ نده

00:41:43.489 --> 00:41:45.489
اما بگو

00:41:45.489 --> 00:41:48.489
خداوند تو را ببخشد ابوبکر

00:41:48.489 --> 00:41:51.489
خداوند تو را ببخشد ابوبکر

00:41:51.489 --> 00:41:54.679
ثوال ابوبکر رضی الله عنه

00:41:54.679 --> 00:41:56.679
و داره گریه میکنه

00:41:56.679 --> 00:41:58.969
من کی هستم؟

00:41:58.969 --> 00:42:07.110
پاسخ

00:42:07.110 --> 00:42:09.110
رابعه بن کعبن اسلمی

00:42:09.110 --> 00:42:11.110
خداوند از او راضی باشد
