توقف کنید با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد یک چالش جدی برای اینکه من هستم من از اصحاب مهاجران سابق اهل مکه هستم من نابینا بودم و مؤذن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودم. من با مصعب بن عمیر رضی الله عنه برای مردم مدینه قرآن می خواندم. قبل از هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله پیامبر صلی الله علیه و آله از من قدردانی کرد هنگام سفر مرا به جانشینی خود در مدینه منصوب می کند بنابراین من به عنوان امام با هر یک از اصحاب باقی مانده در آنجا نماز می خوانم روزی روزگاری در مکه پیامبر صلی الله علیه و آله با مردانی از اعیان قریش نشسته بود او به اسلام آنها طمع دارد بنابراین آمدم از او در مورد چیزی که مربوط به دین است سؤال کنم پس از من روی گردان و به مردم نزدیک شو پس خداوند متعال ملامت های پیامبر صلی الله علیه و آله را نازل کرد اخمی کرد و روی برگرداند تا اینکه مرد نابینا به او رسید من در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله اذان می دادم بلال هم اذان می دهد اذان بلال قبل از سحر آمد تا خواب بیدار شود و روزه دار نماز سحری بخواند وقتی اذان می شود مردم را می گیرم و می آیم نماز بخوانم و من نزد یک زن یهودی در شهر رفتم او با من مهربان بود و از من مراقبت می کرد اما او به پیامبر صلی الله علیه و آله دشنام می داد و عاشق آن حضرت شد بنابراین من او را زدم و او را کشتم پس آن را به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ارجاع داد پس مرا احضار کرد و گفتم ای رسول خدا به خدا سوگند او به من لطف می کرد اما او به خاطر خدا و رسولش به من آسیب رساند ایشان رضی الله عنه فرمودند خدا دورش کنه خونش باطل شده و هنگامی که کلام خداوند متعال نازل شد مؤمنان و مجاهدان مساوی نیستند برای رضای خدا با پول و جانشان گفتم: پروردگارا عذر مرا بفرست سپس خداوند متعال نازل کرد مؤمنان باقيمانده با كساني كه از زيان محروم نيستند مساوي نيستند فرمود: کسانی که با مال و جان خود در راه خدا می جنگند بعد از آن، سخت کار کردم تا با مردم برای تهاجم بیرون بروم و من به آنها می گویم که به ژنرال پول بدهند من نابینا هستم و نمی توانم فرار کنم مرا وادار کردند بین دو ردیف بایستم هر بار با من این کار را می کنند تا اینکه در جنگ قادسیه به شهادت رسید من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشالله بهترین نمونه های قرن ها وقتی رسول را می‌جوید یا می‌گفت، از او پیروی می‌کرد آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند یاد آنها در ما بلند است رفتند و از من سؤال کردند آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟ آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند و جهان نفس برای آنها آشکار شده است اگر نه