توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید یک چالش جدید از طرف من من یکی از همراهان مهاجر هستم یکی از عموهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم من در گذشته مسلمان شدم من با او شاهد تمام صحنه ها بودم من یکی از قهرمانان و رهبران نبردها بودم رسول خدا صلی الله علیه و آله یک بار مرا دید گفت: این عموی من است فلوری ببر عمویش است وقتی یکشنبه بود، ما در دعوا شرکت کردیم وقتی دیدیم مشرکان جمع شده اند عبدالله بن جحش رضی الله عنه به من گفت نیایید ما به خدا دعا می کنیم بنابراین ما را به یک طرف رها کردند پس زنگ زدم و گفتم خدایا اگر فردا با دشمن روبرو شویم او من را با مردی بسیار شجاع ملاقات کرد خیلی عصبانی بود من برای تو با او می جنگم و او با من می جنگد سپس من را با قیطان برکت داد تا اینکه او را بکشم و غارتش را بگیرم عبدالله بن جحش رضی الله عنه ایمان آورد بعد زنگ زد و گفت خدایا فردا به من عطا کن مردی با قدرت زیاد خیلی عصبانی بود من برای تو با او می جنگم و او با من می جنگد سپس مرا می کشد مرا می گیرد و بینی و گوش هایم را می برد پس اگر فردا شما را ملاقات کنم تو به من گفتی ای عبدالله در حالی که بینی و گوش شما نیش می زند پس درباره تو و رسولت می گویم او می گوید حق با شماست به خدا قسم دعوت عبدالله بن جحش رضی الله عنه بود بهتر از دعوت من من او را در پایان روز دیدم و بینی و گوش هایش مرا به نخ آویزان کردند من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشاالله