1 00:00:00,000 --> 00:00:03,200 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:03,980 --> 00:00:06,860 گنجینه های زندگی نامه 3 00:00:08,970 --> 00:00:11,609 عدی بن حاتم اسلام آورد 4 00:00:11,769 --> 00:00:13,730 خداوند از او راضی باشد 5 00:00:15,859 --> 00:00:18,339 مردی به ادی بن حاتم گفت 6 00:00:18,620 --> 00:00:20,500 من یک داستان در مورد شما شنیدم 7 00:00:20,500 --> 00:00:22,500 من دوست دارم آن را از شما بشنوم 8 00:00:22,920 --> 00:00:24,160 عدی گفت 9 00:00:24,160 --> 00:00:25,160 بله 10 00:00:25,320 --> 00:00:29,440 هنگامی که از ظهور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مطلع شدم 11 00:00:29,679 --> 00:00:32,960 آنقدر از او متنفر بودم که رفت 12 00:00:33,399 --> 00:00:36,520 پس بیرون رفتم تا به طرف رومیان افتادم 13 00:00:36,840 --> 00:00:38,840 پس من پیش سزار آمدم 14 00:00:39,039 --> 00:00:42,520 از این مکانم بیشتر از ترک آن متنفر بودم 15 00:00:42,840 --> 00:00:44,039 بعد گفتم 16 00:00:44,280 --> 00:00:47,039 به خدا اگر به سراغ این مرد آمدی 17 00:00:47,399 --> 00:00:50,439 اگر دروغ بگوید به من آسیبی نمی رساند 18 00:00:50,679 --> 00:00:53,240 اگر صادق بود، می فهمید 19 00:00:53,560 --> 00:00:57,000 پس نزد او رفتم و چون آمدم مردم گفتند 20 00:00:57,280 --> 00:01:00,679 عدی بن حاتم عدی بن حاتم 21 00:01:01,000 --> 00:01:04,920 پس بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شدم 22 00:01:05,159 --> 00:01:06,319 او به من گفت 23 00:01:06,599 --> 00:01:08,400 ای ادی بن حاتم 24 00:01:08,680 --> 00:01:14,159 اسلم ممنون 25 00:01:14,480 --> 00:01:15,319 او گفت 26 00:01:15,560 --> 00:01:17,760 گفتم بدهکارم 27 00:01:18,120 --> 00:01:21,000 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند 28 00:01:21,359 --> 00:01:24,359 من دین شما را بهتر از شما می شناسم 29 00:01:24,810 --> 00:01:25,810 پس گفتم 30 00:01:26,049 --> 00:01:28,569 شما دین من را بهتر از من می دانید 31 00:01:28,849 --> 00:01:30,010 گفت بله 32 00:01:30,329 --> 00:01:32,450 اهل روکسی نیستی؟ 33 00:01:32,689 --> 00:01:35,209 و غذای مردم خود را می خورید 34 00:01:35,450 --> 00:01:36,650 گفتم بله 35 00:01:36,890 --> 00:01:37,890 او گفت 36 00:01:38,129 --> 00:01:41,250 این برای شما در دین شما جایز نیست 37 00:01:41,530 --> 00:01:42,530 او گفت 38 00:01:42,810 --> 00:01:44,730 او دیگر آن را نگفت 39 00:01:44,730 --> 00:01:46,569 پس خودم را در برابر او فروتن کردم 40 00:01:46,969 --> 00:01:47,969 و او گفت 41 00:01:48,329 --> 00:01:52,129 اما من می دانم که چه چیزی شما را از اسلام باز می دارد 42 00:01:52,409 --> 00:01:53,409 او می گوید 43 00:01:53,609 --> 00:01:56,129 فقط افراد ضعیف از او پیروی می کنند 44 00:01:56,129 --> 00:01:57,890 اونی که قدرت نداره 45 00:01:58,090 --> 00:01:59,969 اعراب آنها را دور انداختند 46 00:02:00,329 --> 00:02:02,010 میدونی سردرگمی 47 00:02:02,290 --> 00:02:05,569 گفتم ندیده ام اما شنیده بودم 48 00:02:05,849 --> 00:02:06,849 او گفت 49 00:02:07,010 --> 00:02:09,129 سوگند به کسی که جان من در دست اوست 50 00:02:09,289 --> 00:02:11,889 خدا کنه این اتفاق بیفته 51 00:02:12,090 --> 00:02:14,969 تا اینکه داینا از سردرگمی بیرون می آید 52 00:02:15,169 --> 00:02:19,009 تا کعبه را طواف کنی بدون اینکه کسی در اطراف باشد 53 00:02:19,250 --> 00:02:22,449 و گنج های کسر بن هرمز را می گشایی 54 00:02:22,770 --> 00:02:23,770 او گفت 55 00:02:23,849 --> 00:02:25,770 گفتم کسر بن هرمز 56 00:02:26,009 --> 00:02:27,169 گفت بله 57 00:02:27,289 --> 00:02:28,849 کسر بن هرمز 58 00:02:29,129 --> 00:02:31,009 و پول خرج خواهند کرد 59 00:02:31,210 --> 00:02:33,689 به طوری که هیچ کس قبول نمی کند 60 00:02:34,330 --> 00:02:39,169 عدی مدتی پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله گفت 61 00:02:39,650 --> 00:02:42,530 این چیز ضعیف از سردرگمی بیرون می آید 62 00:02:42,810 --> 00:02:45,530 او بدون همسایه در خانه پرسه می زند 63 00:02:45,969 --> 00:02:49,889 من از جمله کسانی بودم که گنج های کسر بن هرمز را گشودند 64 00:02:50,250 --> 00:02:54,009 سوگند به کسی که جان من در دست اوست، بار سوم خواهد بود 65 00:02:54,289 --> 00:02:58,930 چون رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند 66 00:02:59,639 --> 00:03:01,000 عدی گفت 67 00:03:01,280 --> 00:03:03,360 من مسلمان حنیفی هستم 68 00:03:03,719 --> 00:03:07,879 چهره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از شادی پخش شد 69 00:03:08,240 --> 00:03:10,919 به مردی از انصار دستور داد که نزد او بیاید 70 00:03:11,159 --> 00:03:12,520 یعنی اضافه کردنش 71 00:03:12,879 --> 00:03:17,520 پس شروع به آمدن نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم کرد 72 00:03:17,759 --> 00:03:19,800 تا اینکه اسلام آورد 73 00:03:20,039 --> 00:03:23,520 از پیامبر صلی الله علیه و آله پیروی کرد 74 00:03:31,900 --> 00:03:34,259 در سال نهم هجری 75 00:03:36,500 --> 00:03:41,259 این خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه رسید 76 00:03:41,699 --> 00:03:44,099 رومی ها برای مبارزه با او آماده می شوند 77 00:03:44,620 --> 00:03:47,460 و هراکلیوس لشکری عظیم آماده کرد 78 00:03:47,780 --> 00:03:50,340 قدرتش چهل هزار رزمنده است 79 00:03:50,740 --> 00:03:56,740 و قبایل لخم و جوضم و دیگر طرفداران عرب را با خود آورد 80 00:03:57,219 --> 00:04:01,139 به محلی به نام بلقی رسیدند 81 00:04:01,770 --> 00:04:06,210 پس او رضی الله عنه تصمیم گرفت که غزوه ای قاطع انجام دهد 82 00:04:06,530 --> 00:04:10,330 مسلمانان در داخل مرزهای خود با رومیان مبارزه می کنند 83 00:04:10,610 --> 00:04:14,530 به آنها مهلت نمی دهد تا به سوی سرای اسلام حرکت کنند 84 00:04:15,300 --> 00:04:20,939 پیامبر صلی الله علیه و آله به اصحاب اعلام کرد که برای جنگیدن آماده شوند 85 00:04:21,259 --> 00:04:26,259 برای قبایل عرب و مردم مکه پیام فرستاد و آنان را به بسیج دعوت کرد 86 00:04:26,819 --> 00:04:31,139 او به ندرت خواهان یک کمپین بود مگر اینکه به چیز دیگری فکر کند 87 00:04:31,620 --> 00:04:37,500 در این غزوه رضی الله عنه وخیم اوضاع را ندید 88 00:04:37,980 --> 00:04:40,740 او اعلام کرد که می خواهد به رومیان حمله کند 89 00:04:41,430 --> 00:04:45,949 وقتی مسلمانان سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله را شنیدند 90 00:04:46,350 --> 00:04:50,829 به فرمان او شتافتند و برای جنگ آماده شدند 91 00:04:51,350 --> 00:04:56,230 قبایل از هر جهت و طرف وارد شهر شدند 92 00:04:56,709 --> 00:05:01,029 پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد مردم آماده شوند 93 00:05:01,629 --> 00:05:06,790 سپس مردی به نام الجد بن قیس قیام کرد که از منافقین بود 94 00:05:07,350 --> 00:05:10,389 پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود 95 00:05:10,829 --> 00:05:14,430 بابا جلاد زرد قهوه ای داری؟ 96 00:05:14,949 --> 00:05:19,550 گفت ای رسول خدا آیا اجازه می دهی و امتحانم نمی کنی؟ 97 00:05:20,110 --> 00:05:26,790 به خدا قسم قوم من می دانستند که هیچ مردی با زنان شگفت انگیزتر از من نیست 98 00:05:27,350 --> 00:05:31,629 و می ترسم که اگر زنان بنی اسفار را ببینم صبر نکنم 99 00:05:32,420 --> 00:05:36,579 پس پیامبر صلی الله علیه و آله از او روی برگرداند و به او فرمود 100 00:05:37,060 --> 00:05:38,339 من به شما اجازه داده ام 101 00:05:38,990 --> 00:05:41,470 سپس خداوند تبارک و تعالی نازل کرد 102 00:05:41,870 --> 00:05:47,670 و از جمله کسانی هستند که می گویند: «به من اجازه بده و مرا امتحان مکن». 103 00:05:47,910 --> 00:05:50,629 مگر در هنگام نزاع که افتادند 104 00:05:50,990 --> 00:05:56,550 همانا جهنم کافران را احاطه کرده است 105 00:05:57,350 --> 00:06:02,269 برخی از منافقان به یکدیگر گفتند: در گرما بیرون نروید. 106 00:06:02,910 --> 00:06:05,310 سپس خداوند تبارک و تعالی نازل کرد 107 00:06:05,990 --> 00:06:08,470 گفتند: در گرما بیرون نرو. 108 00:06:08,949 --> 00:06:11,629 بگو آتش جهنم داغتر است 109 00:06:12,310 --> 00:06:16,870 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله به مردم دستور داد تا آماده شوند 110 00:06:17,230 --> 00:06:18,550 حکم به نفقه داد 111 00:06:19,149 --> 00:06:25,389 سپس عثمان بن عفان با هزار دینار در جامه نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد. 112 00:06:25,829 --> 00:06:29,949 زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله لشکر سختی را آماده کرد 113 00:06:30,550 --> 00:06:34,230 پس آن را در دامان پیامبر صلی الله علیه و آله ریخت 114 00:06:34,910 --> 00:06:40,069 پس پیامبر صلی الله علیه و آله آن را در دست خود برگرداند و فرمود 115 00:06:40,629 --> 00:06:43,629 عثمان از کارهایی که بعد از امروز می کند آسیبی نمی بیند 116 00:06:44,459 --> 00:06:47,060 ترمذی با سند حسنه روایت کرده است 117 00:06:47,819 --> 00:06:50,540 عبدالرحمن بن خباب بن الارض گفت 118 00:06:51,379 --> 00:06:54,500 من رسول خدا صلی الله علیه و آله را شاهد بودم 119 00:06:54,939 --> 00:06:57,699 او آماده سازی ارتش سختی را ترغیب می کند 120 00:06:58,379 --> 00:07:00,860 سپس عثمان بن عفان برخاست و گفت 121 00:07:01,459 --> 00:07:02,500 ای رسول خدا 122 00:07:03,139 --> 00:07:07,980 بر صد شتر با شتران و اسبانشان به خاطر خدا 123 00:07:08,660 --> 00:07:13,100 سپس از پیامبر صلی الله علیه و آله خواست تا لشگر را آماده کند 124 00:07:13,819 --> 00:07:14,860 عثمان گفت 125 00:07:15,459 --> 00:07:16,540 ای رسول خدا 126 00:07:17,220 --> 00:07:21,019 بر دویست شتر با شترها و شترهایشان 127 00:07:21,660 --> 00:07:24,899 پیامبر صلی الله علیه و آله نیز اصرار کردند 128 00:07:25,620 --> 00:07:27,459 عثمان برخاست و گفت 129 00:07:28,100 --> 00:07:33,500 بر سیصد شتر با اسبها و اسبهایشان فی سبیل الله 130 00:07:34,180 --> 00:07:35,620 عبدالرحمن می گوید 131 00:07:36,300 --> 00:07:42,300 رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدم که از منبر پایین آمد و فرمود: 132 00:07:42,980 --> 00:07:45,860 بعد از این عثمان چه باید بکند؟ 133 00:07:46,500 --> 00:07:49,540 بعد از این عثمان چه باید بکند؟ 134 00:07:50,259 --> 00:07:52,779 بر خلاف جد منافق بن قیس 135 00:07:53,769 --> 00:07:55,290 جعبه بن زید بود 136 00:07:55,810 --> 00:07:58,689 نماز شب می خواند و گریه می کند و می گوید 137 00:07:59,290 --> 00:08:03,209 خدایا تو دستور جهاد دادی و خواستی 138 00:08:03,810 --> 00:08:09,329 سپس به من ندادی که با رسولت صلی الله علیه و آله و سلم چه ترسی داشته باشم 139 00:08:09,970 --> 00:08:13,449 و به رسولت چیزی ندادی که مرا مجبور کند 140 00:08:14,170 --> 00:08:21,689 من به هر مسلمانی صدقه می دهم برای هر ظلمی که در حقم شده باشد، خواه پول، بدن و ناموس 141 00:08:22,480 --> 00:08:24,240 این مرد از بینوایان است 142 00:08:24,680 --> 00:08:29,879 کسانی که می خواستند با رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بجنگند 143 00:08:30,600 --> 00:08:33,759 پیامبر صلی الله علیه و آله به آنها فرمود 144 00:08:34,360 --> 00:08:36,559 چیزی پیدا نمیکنم که برات بیارم 145 00:08:37,200 --> 00:08:43,000 پس با چشمانی پر از اشک برگشتند، غمگین از نداشتن چیزی برای خرج کردن 146 00:08:43,799 --> 00:08:46,240 سپس این مرد با مردم شد 147 00:08:46,799 --> 00:08:50,840 پس پیامبر صلی الله علیه و آله در برابر مردم ایستاد و فرمود 148 00:08:51,559 --> 00:08:53,919 المتصدق امشب کجاست؟ 149 00:08:54,600 --> 00:08:56,360 هیچ کس به سمت او برنخاست 150 00:08:57,120 --> 00:08:58,480 نیکوکار کجاست؟ 151 00:08:58,919 --> 00:08:59,679 بذار بلند بشه 152 00:09:00,360 --> 00:09:02,440 پس آلبا بن زید نزد او آمد 153 00:09:02,879 --> 00:09:04,480 پس به او گفت چه اتفاقی افتاده است 154 00:09:05,200 --> 00:09:07,919 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند 155 00:09:08,480 --> 00:09:09,080 موعظه کن 156 00:09:09,639 --> 00:09:11,879 سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست 157 00:09:12,320 --> 00:09:15,159 در مورد زکات قبولی نوشتم 158 00:09:16,019 --> 00:09:17,500 خداوند متعال فرمود 159 00:09:17,980 --> 00:09:25,500 نه بر ضعیفان، نه بر بیماران و نه بر کسانی که نمی توانند پیدا کنند 160 00:09:25,940 --> 00:09:30,980 هیچ سرزنشی بر گردن کسانی که به اندازه کافی برای خرج کردن ندارند وجود ندارد 161 00:09:31,220 --> 00:09:33,299 اگر برای خدا مخلص باشند 162 00:09:33,740 --> 00:09:36,860 اگر برای خدا و رسولش صادق باشند 163 00:09:37,299 --> 00:09:41,220 برای نیکوکاران چاره ای نیست 164 00:09:41,620 --> 00:09:44,419 خداوند آمرزنده و مهربان است 165 00:09:44,940 --> 00:09:49,139 و نه برای کسانی که وقتی نزد تو می آیند، آنها را تحمل می کنی 166 00:09:49,139 --> 00:09:53,460 گفتم: چیزی پیدا نمی کنم که به تو بگویم، برو. 167 00:09:53,980 --> 00:10:01,580 آنها دور شدند، چشمانشان پر از اشک بود، غمگین از نداشتن چیزی برای خرج کردن 168 00:10:02,480 --> 00:10:03,840 و در این دوره 169 00:10:04,360 --> 00:10:07,360 محمد بن مسلمه به جانشینی مدینه منصوب شد 170 00:10:07,879 --> 00:10:10,080 گفته شد سبعه بن عرفتا 171 00:10:10,600 --> 00:10:16,679 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به علی بن ابی طالب دستور داد که نزد خانواده اش بماند 172 00:10:17,000 --> 00:10:20,360 یعنی با همسران پیامبر صلی الله علیه و آله 173 00:10:20,639 --> 00:10:22,039 و دخترش فاطمه 174 00:10:22,399 --> 00:10:24,639 و پسرانش حسن و حسین 175 00:10:24,919 --> 00:10:28,080 و هر کس اهل بیت خود را ترک کند، از آنها مراقبت کند 176 00:10:28,600 --> 00:10:33,559 برخی از منافقین درباره علی بن ابی طالب رضی الله عنه صحبت کردند 177 00:10:33,919 --> 00:10:34,919 و گفتند 178 00:10:35,320 --> 00:10:38,960 آنچه بر جاي مانده جز بار و سبك آن نيست 179 00:10:39,600 --> 00:10:42,399 پس علی رضی الله عنه سلاحی به دست گرفت 180 00:10:42,919 --> 00:10:48,440 سپس بيرون رفت تا اينكه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد در حالى كه بر صخره اقامت داشت. 181 00:10:48,960 --> 00:10:51,360 در انتظار کسی که دیر به سربازی برسد 182 00:10:51,919 --> 00:10:53,639 گفت ای پیامبر خدا 183 00:10:54,159 --> 00:10:59,320 منافقین مدعی بودند که تنها به این دلیل که بر من سنگینی کردی، مرا رها کردی 184 00:10:59,799 --> 00:11:01,120 گفت دروغ گفتند 185 00:11:01,559 --> 00:11:04,600 اما من تو را پشت سر گذاشتم که تو مرا پشت سر گذاشتی 186 00:11:05,120 --> 00:11:07,799 پس او بازگشت و جانشین من در خانواده من و تو شد 187 00:11:08,279 --> 00:11:12,720 آیا راضی نیستی که برای من همان چیزی باشی که هارون برای موسی بود؟ 188 00:11:13,120 --> 00:11:15,559 با این حال، هنوز پیامبری وجود ندارد 189 00:11:16,120 --> 00:11:18,320 به روایت بخاری و مسلم 190 00:11:18,720 --> 00:11:20,639 از علی رضی الله عنه 191 00:11:21,080 --> 00:11:24,879 نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و گفت 192 00:11:25,360 --> 00:11:28,039 من از پسران و زنان عقب هستم 193 00:11:28,519 --> 00:11:29,320 و او گفت 194 00:11:29,679 --> 00:11:34,080 آیا راضی نیستی که برای من همانی باشی که هارون برای موسی بود؟ 195 00:11:34,519 --> 00:11:36,919 جز اینکه هنوز پیامبری نیامده است 196 00:11:37,480 --> 00:11:43,919 این مقام بزرگی برای امیرالمومنین علی بن ابیطالب رضی الله عنه است. 197 00:11:45,059 --> 00:11:46,860 گنجینه های بیوگرافی 198 00:11:50,379 --> 00:11:52,419 پدر خيثمه باش 199 00:11:54,940 --> 00:11:58,580 ابو خیثمه در روز گرمی نزد خانواده خود بازگشت 200 00:11:58,980 --> 00:12:03,059 پس از آن که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روزها پیاده روی کرد 201 00:12:03,580 --> 00:12:07,580 او دو تا از همسرانش را در آلونک هایشان در یک دیوار پیدا کرد 202 00:12:08,299 --> 00:12:12,820 هر کدام لانه او را اسپری کردند و برای او خنک کردند 203 00:12:13,259 --> 00:12:15,580 و من آنجا برایش غذا درست کردم 204 00:12:16,139 --> 00:12:18,860 وقتی برای نشستن وارد آلاچیقش شد 205 00:12:19,220 --> 00:12:21,019 بر دروازه العریش ایستاد 206 00:12:21,379 --> 00:12:24,580 به دو همسرش و آنچه برای او کرده بودند نگاه کرد 207 00:12:25,100 --> 00:12:25,980 و او گفت 208 00:12:26,379 --> 00:12:31,059 رسول خدا صلی الله علیه و آله در صبح و باد و گرما 209 00:12:31,539 --> 00:12:34,100 ابوخیثمه در سایه خنک است 210 00:12:34,460 --> 00:12:35,940 و غذای آماده 211 00:12:36,220 --> 00:12:39,820 و زنی که دارای مال و ثبات است 212 00:12:40,220 --> 00:12:41,940 این نصف چیست؟ 213 00:12:42,500 --> 00:12:43,620 سپس گفت 214 00:12:43,940 --> 00:12:47,299 به خدا سوگند من وارد اریش هیچ یک از شما نمی شوم 215 00:12:47,580 --> 00:12:51,580 تا اینکه به رسول خدا صلی الله علیه و آله پیوست 216 00:12:51,980 --> 00:12:53,779 بنابراین بدنم افزایش یافت 217 00:12:54,139 --> 00:12:55,220 بنابراین آنها انجام دادند 218 00:12:55,620 --> 00:12:57,259 سپس یک پای اگزودا درست کرد 219 00:12:57,539 --> 00:13:02,019 پس رفت و پشت سر رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون آمد 220 00:13:02,299 --> 00:13:04,539 تا اینکه در تبوک به او رسید 221 00:13:04,980 --> 00:13:08,139 در راه با عمیر بن وهاب الجمهی برخورد کرد 222 00:13:08,539 --> 00:13:10,139 ابو خیثمه گفت 223 00:13:10,500 --> 00:13:11,899 من مقصرم 224 00:13:12,220 --> 00:13:18,460 تا زمانی که نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیایم لازم نیست از من عقب بمانید. 225 00:13:18,860 --> 00:13:19,700 بنابراین او انجام داد 226 00:13:20,019 --> 00:13:26,659 تا اینکه ابوخیثمه در حالی که در تبوک بود به پیامبر صلی الله علیه و آله نزدیک شد. 227 00:13:27,059 --> 00:13:28,220 مردم گفتند 228 00:13:28,580 --> 00:13:31,460 این یک سواری است که در جاده پیش رو است 229 00:13:32,019 --> 00:13:35,379 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند 230 00:13:35,779 --> 00:13:37,299 پدر خيثمه باش 231 00:13:37,740 --> 00:13:39,299 گفتند یا رسول الله 232 00:13:39,620 --> 00:13:41,659 او به خدا ابوخیثمه است 233 00:13:42,320 --> 00:13:44,120 وقتی شتر را درید 234 00:13:44,519 --> 00:13:48,879 آمد و بر رسول خدا صلی الله علیه و آله سلام کرد 235 00:13:49,320 --> 00:13:52,080 او رضی الله عنه به او گفت 236 00:13:52,519 --> 00:13:54,840 برای تو بهتر است ابوخیثمه 237 00:13:55,399 --> 00:13:59,240 پس خبر خود را به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت 238 00:13:59,240 --> 00:14:06,240 رسول خدا صلی الله علیه و آله با او احسان کرد و برای سلامتی او دعا کرد. 239 00:14:06,240 --> 00:14:16,960 گنجینه زندگینامه ابوذر رضی الله عنه 240 00:14:16,960 --> 00:14:26,559 همینطور یکی از کسانی که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله آمد ابوذر غفاری بود. 241 00:14:26,559 --> 00:14:30,559 زیرا ابوذر شتر را برای او ملامت می کند 242 00:14:30,559 --> 00:14:37,559 وقتی سرعتش را کم کرد وسایلش را به پشت گرفت و بعد با پاهایش بیرون رفت 243 00:14:37,559 --> 00:14:42,559 او راه رسول خدا صلی الله علیه و آله را دنبال می کند 244 00:14:42,559 --> 00:14:48,559 رسول خدا صلی الله علیه و آله در خانه هایی اقامت کرده بود 245 00:14:48,559 --> 00:14:56,559 ناظر مسلمانی نگاه کرد و گفت: ای رسول خدا این مرد تنها در راه راه می رود 246 00:14:56,559 --> 00:15:02,559 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ابوذر باش. 247 00:15:02,559 --> 00:15:08,559 وقتی مردم به او نگاه کردند گفتند: یا رسول الله او به خدا ابوذر است. 248 00:15:08,559 --> 00:15:19,590 فرمود: صلوات الله علیه و آله و سلم رحمه الله ابوذر را که تنها راه می رود، تنها می میرد و تنها زنده می شود. 249 00:15:19,590 --> 00:15:26,590 این حدیث را حافظ بن کثیر رحمه الله به عنوان حسن طبقه بندی کرده است، هر چند در سند آن کلماتی وجود داشته باشد. 250 00:15:26,590 --> 00:15:32,590 اما در واقعیت بخشی از این موضوع پیش آمد و از سه قسمت تشکیل شده است 251 00:15:32,590 --> 00:15:41,590 اولی تنها راه رفت و این واقعه به ما نشان می دهد که تنها راه می رفت رضی الله عنه 252 00:15:41,590 --> 00:15:46,590 دومی به تنهایی می میرد و این اتفاق هم افتاد 253 00:15:46,590 --> 00:15:53,590 هنگامی که ابوذر به ربذه رفت، جز همسر و خدمتکارش، کسی با او نبود 254 00:15:53,590 --> 00:16:00,590 عبدالله بن مسعود با عده‌ای از عراقی‌ها که عمره می‌کردند، از مدینه می‌گذشتند 255 00:16:00,590 --> 00:16:08,590 او جز تشییع جنازه به آنها اهمیتی نداد و پسر در مقابل آنها ایستاد و گفت: این ابوذر است. 256 00:16:08,590 --> 00:16:14,590 صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ما را در دفن او یاری کن. 257 00:16:14,590 --> 00:16:22,590 عبدالله بن مسعود رضی الله عنه گریه کرد و گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم راست گفته است. 258 00:16:22,590 --> 00:16:31,590 تنها راه می روی، تنها می میری و تنها زنده می شوی. سپس او و یارانش فرود آمدند و فرار کردند 259 00:16:31,590 --> 00:16:41,740 همسرش گفت وقتی ابوذرنی فوت کرد من گریه کردم 260 00:16:41,740 --> 00:16:49,740 او به من گفت: چه چیزی تو را به گریه می‌اندازد؟ گفتم: «چرا وقتی تو با تکه‌های زمین می‌میری، گریه نکنم؟» 261 00:16:49,740 --> 00:16:55,740 من نه جامه ای دارم که تو را آنقدر بپوشاند که مرا بپوشاند و نه در غیبت تو به تو نزدیک شوم 262 00:16:56,740 --> 00:17:05,740 گفت: بشارت ده و گریه مکن که از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود: برویم که من در میان آنها خواهم بود. 263 00:17:05,740 --> 00:17:12,740 مردی از شما در بیابانی از زمین بمیرد که گروهی از مسلمانان شاهد آن باشند 264 00:17:12,740 --> 00:17:20,740 هیچ یک از آن افراد در روستا یا گروهی نمرده، پس من آن مرد هستم 265 00:17:20,740 --> 00:17:25,740 به خدا سوگند من دروغ نگفتم و دروغ نگفتم پس او راه را دید 266 00:17:25,740 --> 00:17:31,740 ام ذر می گوید حج رفت و راه ها قطع شد 267 00:17:31,740 --> 00:17:41,740 گفت: برو ببین. او گفت: "به تپه تپه تکیه داده بودم تا ببینم، سپس برمی گشتم و از او پرستاری می کردم." 268 00:17:41,740 --> 00:17:49,740 در حالی که در آن حالت بودم، مردانی را دیدم که بر زین‌های خود سوار شده بودند، در حالی که پایه‌هایشان از میان آنها می‌پیچید 269 00:17:49,740 --> 00:17:57,740 پس به آنها اشاره کردم و آنها به سوی من شتافتند تا اینکه در مقابل من ایستادند و گفتند: ای بنده خدا چه شده است؟ 270 00:17:57,740 --> 00:18:02,740 گفت: اگر مسلمانی از دنیا رفت، او را کفن کن 271 00:18:02,740 --> 00:18:06,779 گفتند: او کیست؟ گفت: ابوذر. 272 00:18:06,779 --> 00:18:12,779 گفتند: صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم. او گفت: "بله." 273 00:18:12,779 --> 00:18:18,779 پس او را با پدران و مادران خود فدیه دادند و به سوی او شتافتند تا بر من وارد شدند 274 00:18:18,779 --> 00:18:27,779 به آنها گفت: شاد باشید که از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود: فرار کنید تا من در میان آنها هستم. 275 00:18:27,779 --> 00:18:34,779 مردی از شما در صحرای بیابانی بمیرد که گروهی از مؤمنان شاهد آن باشند 276 00:18:34,779 --> 00:18:43,779 در میان آن گروه یک نفر نیست که در گروهی از بین نرود. به خدا سوگند نه دروغ گفته ام و نه دروغ گفته ام 277 00:18:44,779 --> 00:18:49,779 اگر لباسی داشتم که برایم کافی بود، برای من یا همسرم کافی بود 278 00:18:49,779 --> 00:18:53,779 من فقط در لباسی پوشیده شده بودم که مال من بود 279 00:18:53,779 --> 00:18:55,779 به خدا از تو می خواهم 280 00:18:55,779 --> 00:19:02,779 آیا مردی در میان شما، خواه شاهزاده باشد، یا سرجوخه، یا ناخدا، مرا کفن نخواهد کرد؟ 281 00:19:02,779 --> 00:19:08,779 از آن دسته افرادی نیست که با برخی از گفته های او موافق نباشد 282 00:19:08,779 --> 00:19:10,779 جز جوانی از انصار 283 00:19:10,779 --> 00:19:15,779 گفت: عمو تو را در این عبای خودم کفن می کنم. 284 00:19:15,779 --> 00:19:19,779 و در دو تا از لباس هایم، از نخ مادرم 285 00:19:19,779 --> 00:19:22,779 گفت: تو برای من بس است 286 00:19:22,779 --> 00:19:27,779 انصاری او را کفن کردند و پس از مرگ بر او قیام کردند 287 00:19:27,779 --> 00:19:31,779 او را با گروهی از مردم یمن دفن کردند