1 00:00:00,000 --> 00:00:03,000 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:15,580 --> 00:00:17,579 انجمن مواضع خشنود است 3 00:00:17,579 --> 00:00:22,579 تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم 4 00:00:22,579 --> 00:00:25,579 نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا 5 00:00:25,579 --> 00:00:30,489 خدا رحمتش کند 6 00:00:30,489 --> 00:00:33,490 فرهنگی ربید بن مسعود 7 00:00:33,490 --> 00:00:36,740 خداوند از شما راضی باشد 8 00:00:52,259 --> 00:00:54,259 اینجا او جانشین رسول خداست 9 00:00:54,259 --> 00:00:56,259 ابوبکر صدیق 10 00:00:56,259 --> 00:00:58,259 روی تختش دراز کشیده بود 11 00:00:58,259 --> 00:01:00,259 منتظر قضای الهی در آن هستیم 12 00:01:00,259 --> 00:01:03,259 پس از آنکه بار بیماری بر دوش او سنگینی کرد 13 00:01:03,259 --> 00:01:05,260 و اینجا اهل مدینه هستند 14 00:01:05,260 --> 00:01:08,260 در خانه خلیفه مسلمین رفت و آمد می کنند 15 00:01:08,260 --> 00:01:10,260 و گلن ترحم می کند 16 00:01:10,260 --> 00:01:14,299 در حالی که دوست در این حالت بود 17 00:01:14,299 --> 00:01:17,299 جانشین خود را به دنبال خود فرا خواند و گفت 18 00:01:17,299 --> 00:01:18,299 ای عمر 19 00:01:18,299 --> 00:01:22,299 امیدوارم در این روز بمیرم 20 00:01:22,299 --> 00:01:24,299 پس من مردم 21 00:01:24,299 --> 00:01:29,299 پس تا زمانی که مردم را برای جنگ با پارسیان فرا نخوانده اید بیدار نشوید 22 00:01:29,299 --> 00:01:31,299 سپس عده ای از آنها را فرستاد تا به شما پاسخ دهند 23 00:01:31,299 --> 00:01:35,299 ارتش مسلمانان را در آنجا گسترش دهید 24 00:01:35,299 --> 00:01:40,299 هیچ مصیبتی هر چقدر هم که بزرگ باشد از امور دین خود منحرف نشوید. 25 00:01:40,299 --> 00:01:45,299 سپس به سرعت روح خود را قبل از غروب آن روز تسلیم کرد 26 00:01:45,299 --> 00:01:49,459 فاروق یک شب دوستش را در خاک دید 27 00:01:49,459 --> 00:01:51,459 و همین که صبح شد 28 00:01:51,459 --> 00:01:54,459 تا اینکه اولین بار بود که این کار را کرد 29 00:01:54,459 --> 00:01:57,459 او مردم را به جنگ با پارسیان فرا خواند 30 00:01:57,459 --> 00:02:00,459 و تمایل آنها به این امر بسیار دلگرم کننده است 31 00:02:00,459 --> 00:02:04,459 اما از اینکه هیچ کدام به او پاسخی ندادند تعجب کرد 32 00:02:04,459 --> 00:02:07,459 این به این دلیل است که آنها از ایرانی ها بسیار می ترسند 33 00:02:07,459 --> 00:02:11,460 آنها در مورد قدرت و بی رحمی خود بسیار شنیدند 34 00:02:11,460 --> 00:02:13,520 سپس روز بعد 35 00:02:13,520 --> 00:02:15,520 بگذارید مردم یک توپ دیگر داشته باشند 36 00:02:15,520 --> 00:02:18,520 هیچ کدام جواب او را ندادند 37 00:02:18,520 --> 00:02:20,520 وقتی روز سوم بود 38 00:02:20,520 --> 00:02:23,520 برای بار سوم عزاداری می کنیم 39 00:02:23,520 --> 00:02:26,520 هیچ کدام او را تفویض نکردند 40 00:02:26,520 --> 00:02:28,520 وقتی روز چهارم بود 41 00:02:29,520 --> 00:02:33,520 او با احساس ناراحتی و بی خیالی به سوی مردم رفت 42 00:02:33,520 --> 00:02:36,520 او آنها را به جنگ با پارسیان فرا خواند 43 00:02:36,520 --> 00:02:39,520 پس ابوعبید بن مسعود ثقیفی نزد او آمد 44 00:02:39,520 --> 00:02:41,520 و او گفت 45 00:02:41,520 --> 00:02:43,520 ای امیرالمومنین! 46 00:02:43,520 --> 00:02:45,520 ما تماس شما را شنیدیم 47 00:02:45,520 --> 00:02:47,520 ما فرمان تو را اطاعت کردیم 48 00:02:47,520 --> 00:02:49,520 من اولین نفری هستم که به شما پاسخ خواهم داد 49 00:02:49,520 --> 00:02:52,520 و با فرزندانم، خانواده و قبیله ام 50 00:02:52,520 --> 00:02:56,520 آنگاه اسرار عمر رضی الله عنه آزاد شد 51 00:02:56,520 --> 00:02:59,520 این رژیم در سینه مردان رخنه کرد 52 00:02:59,520 --> 00:03:02,520 آنها تصمیم گرفتند به ارتش متجاوز بپیوندند 53 00:03:02,520 --> 00:03:04,780 به خاطر خدا 54 00:03:04,780 --> 00:03:06,780 هنگامی که اجتماع مسلمانان به پایان رسید 55 00:03:06,780 --> 00:03:09,780 یکی از آنها به عمر بن خطاب گفت 56 00:03:09,780 --> 00:03:12,780 یک نگهبان ارتش یکی از سابق است 57 00:03:12,780 --> 00:03:15,780 به اسلام از مهاجرین یا انصار 58 00:03:15,780 --> 00:03:17,780 آنها تواناترین افراد هستند 59 00:03:17,780 --> 00:03:19,780 و بزرگترین آنها 60 00:03:19,780 --> 00:03:21,780 گفت: نه به خدا سوگند. 61 00:03:21,780 --> 00:03:24,780 بلکه ارزش آنها را بالا برد و مقامشان را بزرگ کرد 62 00:03:24,780 --> 00:03:26,780 در انجام اعمال نیک از آنان پیشی گرفت 63 00:03:26,780 --> 00:03:30,780 و عجله آنها برای دیدار با دشمنان خدا 64 00:03:30,780 --> 00:03:33,780 اگر برای رضای خدا تنبلی می کنند 65 00:03:33,780 --> 00:03:36,780 یکی دیگر از او می ترسید 66 00:03:36,780 --> 00:03:38,780 بدون آنها هم همینطور بود 67 00:03:38,780 --> 00:03:41,780 و اولین کسانی که بر آنها حکومت می کنند 68 00:03:41,780 --> 00:03:43,840 به خدا به آنها امر نمی کنم 69 00:03:43,840 --> 00:03:47,840 مگر اولین مسلمانانی که به دعوت جهاد پاسخ دادند 70 00:03:47,840 --> 00:03:51,840 سپس ابوعبید بن مسعود ثقفی را صدا زد 71 00:03:51,840 --> 00:03:54,840 او پرچم خود را بر فراز لشکر مسلمانان نگه داشت 72 00:03:54,840 --> 00:03:56,840 عازم جنگ فارس 73 00:03:56,840 --> 00:03:59,939 ابوعبید با لشکر بزرگ خود رفت 74 00:03:59,939 --> 00:04:01,939 پنج هزار مجاهد 75 00:04:01,939 --> 00:04:05,939 برادر، سه فرزند و همسرش همراه او هستند 76 00:04:05,939 --> 00:04:09,939 هرگاه از محله عرب نشین می گذشت 77 00:04:09,939 --> 00:04:11,939 ایشان را به جهاد دعوت کرد 78 00:04:11,939 --> 00:04:13,939 و آرزوی شهادت 79 00:04:13,939 --> 00:04:16,939 ارتش همچنان در حال رشد و رشد است 80 00:04:16,939 --> 00:04:19,939 تا اینکه به ده هزار مجاهد رسید 81 00:04:19,939 --> 00:04:22,939 خبر آمدن لشکر مسلمانان رسید 82 00:04:22,939 --> 00:04:26,939 به رهبری ابوعبید به گوش پارسیان رسید 83 00:04:26,939 --> 00:04:29,939 آنها سربازان خود را بسیج کردند و نیروهای خود را بسیج کردند 84 00:04:29,939 --> 00:04:33,939 تصمیم گرفتند با ضربه مهلکی به مسلمانان ضربه بزنند 85 00:04:33,939 --> 00:04:36,939 بعد از آن لیستی برای آنها تهیه نکنید 86 00:04:36,939 --> 00:04:41,939 آنها یکی از بزرگترین رهبران خود را برای رهبری ارتش خود منصوب کردند 87 00:04:41,939 --> 00:04:43,939 اسمش ژاپنه 88 00:04:43,939 --> 00:04:47,939 و یکی از شوالیه های معروف خود را روی تخته سمت راست او گذاشتند 89 00:04:47,939 --> 00:04:49,939 او را مردان می نامند 90 00:04:49,939 --> 00:04:53,060 این دو گروه در نامریق با هم ملاقات کردند 91 00:04:53,060 --> 00:04:56,060 جنگ طاحون بین آنها روی داد 92 00:04:56,060 --> 00:04:59,060 لشکر مسلمانان در آن ظاهر شد 93 00:04:59,060 --> 00:05:01,060 به رهبری ابوعبید 94 00:05:01,060 --> 00:05:03,060 از شجاعت و تلاش 95 00:05:03,060 --> 00:05:05,060 چه چیزی پاهای اسب را تکان داد 96 00:05:05,060 --> 00:05:08,060 شکست بدی به آنها وارد کرد 97 00:05:08,060 --> 00:05:11,060 آنها توسط شر از هم جدا شدند 98 00:05:11,060 --> 00:05:14,160 پس جابان فرمانده ارتش امضا کرد 99 00:05:14,160 --> 00:05:17,160 در اسارت یک سرباز مسلمان 100 00:05:17,160 --> 00:05:20,160 نام او مطر بن فدا التیمی است 101 00:05:20,160 --> 00:05:23,160 مردان به دست سرباز دیگری اسیر شد 102 00:05:23,160 --> 00:05:26,160 نام او اکتل بن شماخ العکلی است 103 00:05:26,160 --> 00:05:29,160 بنابراین آکتال زندانی خود را کشت 104 00:05:29,160 --> 00:05:30,160 در مورد ژاپن 105 00:05:30,160 --> 00:05:33,160 او متوجه شد که اسیر کننده او نمی داند 106 00:05:33,160 --> 00:05:35,160 او را به تسلیم خود واداشت 107 00:05:35,160 --> 00:05:39,160 او ضعیف، درمانده و پیر به نظر می رسد 108 00:05:39,160 --> 00:05:42,160 او از او می خواهد که آن را برای خودش تضمین کند 109 00:05:42,160 --> 00:05:45,160 هر هدیه ای که بخواهد به او می دهد 110 00:05:45,160 --> 00:05:49,160 مطر بر او رحم کرد و دلداریش داد و رها کرد 111 00:05:49,160 --> 00:05:54,160 اما جابان به سختی توانست از دست اسیرکننده اش فرار کند 112 00:05:54,160 --> 00:05:58,160 تا اینکه سربازان مسلمان او را شناختند و دستگیر کردند 113 00:05:58,160 --> 00:06:01,160 او را نزد فرمانده لشکر ابوعبید آوردند 114 00:06:01,160 --> 00:06:05,160 گفتند: این جابان، فرمانده سپاه فارس است 115 00:06:05,160 --> 00:06:08,160 یک سرباز مسلمان او را امن کرد 116 00:06:08,160 --> 00:06:10,160 و او را نمی شناسد 117 00:06:10,160 --> 00:06:12,160 سپس به او توصیه کردند که او را بکشد 118 00:06:12,160 --> 00:06:16,160 گفت: به خدا سوگند پس از اینکه او را ایمن کردم، او را نمی کشم. 119 00:06:16,160 --> 00:06:19,160 مسلمانان مانند یک بدن هستند 120 00:06:19,160 --> 00:06:23,160 آنچه بر برخی از آنها واجب است، برای همه آنها لازم الاجرا است 121 00:06:23,160 --> 00:06:25,160 و آزاد شد 122 00:06:25,160 --> 00:06:28,160 سربازان شکست خورده به ابوعبید تسلیم شدند 123 00:06:28,160 --> 00:06:31,160 با خراج دادن با او آشتی کردند 124 00:06:31,160 --> 00:06:35,160 و برای او غذا و غلات گرانبها آوردند 125 00:06:35,160 --> 00:06:38,160 و نان نوعی شیرینی است 126 00:06:38,160 --> 00:06:41,290 وقتی آن را در دستانش گذاشتند 127 00:06:41,290 --> 00:06:43,290 از او دور شد و گفت 128 00:06:43,290 --> 00:06:46,290 آیا به همه سربازان مسلمان احترام گذاشتید؟ 129 00:06:46,290 --> 00:06:49,290 همانطور که به من افتخار می کنید 130 00:06:49,290 --> 00:06:53,290 گفتند امروز برای ما این امکان وجود ندارد 131 00:06:53,290 --> 00:06:55,290 فردا انجامش میدیم 132 00:06:55,290 --> 00:06:59,290 گفت: آن را بردارید، ما نیازی به آن نداریم. 133 00:06:59,290 --> 00:07:02,290 بعد چشماش پر از اشک شد و گفت 134 00:07:02,290 --> 00:07:04,290 چه بدبخت است ابوعبید 135 00:07:04,290 --> 00:07:08,290 او سربازان مسلمان را از خانه هایشان همراهی کرد 136 00:07:08,290 --> 00:07:11,290 آنها را از خانواده و فرزندانشان ربود 137 00:07:11,290 --> 00:07:14,290 سپس بدون آنها کنترل هیچ چیز را در دست گرفت 138 00:07:14,290 --> 00:07:19,290 نه به خدا من چیزی که شما آورده اید نمی خورم 139 00:07:19,290 --> 00:07:23,290 نه از غنایمی که خدا به ما داده است 140 00:07:23,290 --> 00:07:27,290 به جز چیزی که یک سرباز مسلمان معمولی می خورد 141 00:07:27,290 --> 00:07:29,290 پس او را بزرگ کردند 142 00:07:29,290 --> 00:07:32,480 ابوعبید غنایم را جمع کرد 143 00:07:32,480 --> 00:07:34,480 در میان گوسفندانش بود 144 00:07:34,480 --> 00:07:36,480 نوعی خرمای فاخر 145 00:07:36,480 --> 00:07:38,480 به آن نارسیسی می گویند 146 00:07:38,480 --> 00:07:40,480 این در اشاره به نرسی است 147 00:07:40,480 --> 00:07:42,480 پسر عموی شاه 148 00:07:42,480 --> 00:07:44,480 اما به او نسبت داده شد 149 00:07:44,480 --> 00:07:46,480 زیرا او کنترل کشاورزی خود را به دست گرفت 150 00:07:46,480 --> 00:07:49,480 او آن را پیش از دیگران آورد 151 00:07:49,480 --> 00:07:51,480 او پادشاه ایران بود 152 00:07:51,480 --> 00:07:55,480 او در این نوع منحصر به فرد خرما تخصص دارد 153 00:07:55,480 --> 00:07:58,480 هیچ کس جز او و خانواده اش آن را نمی خورد 154 00:07:58,480 --> 00:08:02,480 هر که بخواهد او را با هدیه ای از او گرامی بدارد 155 00:08:02,480 --> 00:08:04,480 پس ابوعبید آن را توزیع کرد 156 00:08:04,480 --> 00:08:06,480 بر کشاورز ایرانی 157 00:08:06,480 --> 00:08:09,480 چه کسانی آن را می کاشتند و درو می کردند 158 00:08:09,480 --> 00:08:11,480 و طعم آن را نمی چشند 159 00:08:11,480 --> 00:08:15,480 یک پنجم آن را به خانه پیشوای مسلمانان در مدینه فرستاد 160 00:08:15,480 --> 00:08:18,480 او به عمر بن خطاب نوشت: 161 00:08:18,480 --> 00:08:23,480 خدا به ما غذاهایی داد که با غذا محافظت می شدند 162 00:08:23,480 --> 00:08:26,480 در آن تخصص دارد اما نه موضوعات آن 163 00:08:26,480 --> 00:08:30,480 دوست داریم ببینی یا امیرالمؤمنین 164 00:08:30,480 --> 00:08:33,480 شکرگزاری خداوند متعال برای نعمت ها و عنایاتش 165 00:08:33,480 --> 00:08:38,539 خبر شکست هولناکی که بر ایرانیان وارد شد رسید 166 00:08:38,539 --> 00:08:40,539 در گوش رستم بزرگشان 167 00:08:40,539 --> 00:08:44,539 او می دانست که چه بر سر جابان و فرمانده سمت راستش آمده است 168 00:08:44,539 --> 00:08:46,539 عصبانی شد 169 00:08:46,539 --> 00:08:50,539 برایش سخت بود که سپاهیان پیروز ایرانی شکست بخورند 170 00:08:50,539 --> 00:08:55,539 در مقابل این چند عرب پابرهنه و برهنه 171 00:08:55,539 --> 00:08:58,539 پس دوستانش را جمع کرد و به آنها گفت 172 00:08:58,539 --> 00:09:02,539 یعنی فارس ها از اعراب قدرتمندترند که می بینید 173 00:09:02,539 --> 00:09:06,539 گفتند بهمن است با ابرو 174 00:09:06,539 --> 00:09:08,539 گفت: راست می گویی. 175 00:09:08,539 --> 00:09:10,539 سپس بهمن را احضار کرد 176 00:09:10,539 --> 00:09:15,539 هشتاد هزار مبارز نیرومند پرچم او را در دست داشتند 177 00:09:15,539 --> 00:09:18,539 او در لشکر خود بیست فیل ساخت 178 00:09:18,539 --> 00:09:22,539 چشم هرگز کسی را قویتر و قویتر از آنها ندیده است 179 00:09:22,539 --> 00:09:25,539 پس بهمن با این لشکر شجاع لشکر کشید 180 00:09:25,539 --> 00:09:28,539 تا اینکه در ساحل شرقی فرات فرود آمد 181 00:09:28,539 --> 00:09:31,539 نزدیک سایت کوفه 182 00:09:31,539 --> 00:09:34,639 و اما ابوعبید با لشکر خود به راه افتاد 183 00:09:34,639 --> 00:09:39,639 او در ساحل رودخانه مقابل اردوگاه پارسیان اردو زد 184 00:09:39,639 --> 00:09:43,639 پس بهمن به ابوعبید نوشت: 185 00:09:43,639 --> 00:09:45,639 یا از ما عبور کنی 186 00:09:45,639 --> 00:09:49,639 وقتی عبور کردی دست بدی به سوی تو دراز نمی کنیم 187 00:09:49,639 --> 00:09:52,639 یا ما می توانیم به شما نیز عبور کنیم 188 00:09:52,639 --> 00:09:55,639 ابوعبید به اطرافیانش گفت 189 00:09:55,639 --> 00:09:58,639 پارسی ها از ما جسارت مردن ندارند 190 00:09:59,639 --> 00:10:01,639 تصمیم گرفت عبور کند 191 00:10:01,639 --> 00:10:04,639 با وجود مخالفت بسیاری از مردانش 192 00:10:04,639 --> 00:10:06,639 کاری که او تصمیم گرفت انجام دهد 193 00:10:06,639 --> 00:10:08,639 او این موضوع را به ایرانیان اطلاع داد 194 00:10:08,639 --> 00:10:12,019 و شب قبل از عبور 195 00:10:12,019 --> 00:10:16,019 نامادری عبید آنچه را که خفته می بیند دید 196 00:10:16,019 --> 00:10:19,019 که مردی از آسمان افتاد 197 00:10:19,019 --> 00:10:22,019 او یک کوزه نوشیدنی دارد 198 00:10:22,019 --> 00:10:26,059 پس شوهر و برادرش و سه فرزندش از آن نوشیدند 199 00:10:26,059 --> 00:10:29,059 هنگامی که رؤیاهای خود را به ابوعبید گفت 200 00:10:29,059 --> 00:10:31,059 سهم من را به او گفت 201 00:10:31,059 --> 00:10:35,059 گواهی نامه برای من، برادرم و فرزندانم نوشته شده است 202 00:10:35,059 --> 00:10:38,120 سپس در لشکر خود ایستاد و گفت 203 00:10:38,120 --> 00:10:40,120 مردم 204 00:10:40,120 --> 00:10:44,120 اگر کشته شوی، بر تو حکم می کنند برادرم 205 00:10:44,120 --> 00:10:48,120 اگر کشته شد پسرم وهبه را امر کن 206 00:10:48,120 --> 00:10:52,120 اگر کشته شد به برادرش مالک فرمان بده 207 00:10:52,120 --> 00:10:55,120 اگر کشته شد، به برادرش دستور بده که او را مجبور کند 208 00:10:55,120 --> 00:11:00,120 اگر کشته شد، به حارثه شیبانی فرمان دهید 209 00:11:00,120 --> 00:11:03,120 سپس به مسلمانان دستور عبور داد 210 00:11:03,120 --> 00:11:05,120 بنابراین موضوع را به هم زدند 211 00:11:05,120 --> 00:11:11,120 آنها مانند سیلابی به سمت ساحل شرقی رودخانه جاری شدند 212 00:11:11,120 --> 00:11:14,120 آنها از روی پلی که در آنجا نصب کرده بودند عبور کردند 213 00:11:14,120 --> 00:11:18,279 هنگامی که دو لشکر در میدان جنگ به هم رسیدند 214 00:11:18,279 --> 00:11:22,279 مسلمانان از پیشروی فیل‌های سپاه ایران غافلگیر شدند 215 00:11:22,279 --> 00:11:29,279 شاخه های ضخیم برگ خرما بر پشت و گردن آنها ثابت شده بود 216 00:11:29,279 --> 00:11:33,279 ناقوس‌های بزرگ و جنگ بر آن آویزان بود 217 00:11:33,279 --> 00:11:39,279 هر فیل شبیه یک کوه جنگلی بود که روی زمین راه می رفت 218 00:11:39,279 --> 00:11:44,279 سربازان مسلمانی که قبلاً او را نمی شناختند از او می ترسیدند 219 00:11:44,279 --> 00:11:47,279 اسب هایشان مبهوت شد 220 00:11:47,279 --> 00:11:53,279 ابوعبید مطمئن بود که باید فیل ها و سواران آنها را از بین ببرد 221 00:11:53,279 --> 00:11:56,279 برای رسیدن به پیروزی برای ارتش خود 222 00:11:56,279 --> 00:12:02,379 او از سربازان مسلمان خواست که به فیل ها نزدیک شوند و کمربندهای آنها را ببندند 223 00:12:02,379 --> 00:12:07,379 آنها مردان را روی او چرخاندند و او را در جنگجو با چاقو زدند 224 00:12:07,379 --> 00:12:10,379 و اینجا پیش از شماست 225 00:12:10,379 --> 00:12:15,379 به محض اینکه حرفش را تمام کرد، به فیل بزرگتر نزدیک شد 226 00:12:15,379 --> 00:12:19,379 او کمربند خود را قطع کرد و شوالیه را بر پشت خود زمین زد 227 00:12:19,379 --> 00:12:25,440 اما فیل خیلی زود با خرطوم او را زد و او را روی زمین انداخت 228 00:12:25,440 --> 00:12:29,500 سپس با دستانش به او کوبید و او را ناک اوت کرد 229 00:12:29,500 --> 00:12:33,500 وی پس از ابوعبید برادرش الحکم به رهبری رسید 230 00:12:33,500 --> 00:12:36,500 به شهادت افتخار می کرد 231 00:12:36,500 --> 00:12:38,500 سپس پسر بزرگش به دنبال او رفت 232 00:12:38,500 --> 00:12:40,500 پس به پدر و عمویش پیوست 233 00:12:40,500 --> 00:12:42,500 پس از او پسر دومش به دنیا آمد 234 00:12:42,500 --> 00:12:44,500 او نیز به آنها پیوست 235 00:12:44,500 --> 00:12:46,500 پس از او پسر سومش به دنیا آمد 236 00:12:46,500 --> 00:12:50,500 او با پدر، دو برادر و عمویش به پایان رسید 237 00:12:50,500 --> 00:12:54,500 پس رؤیای همسر ابوعبید محقق شد 238 00:12:54,500 --> 00:12:56,500 تعبیر ایشان از آن صحیح است 239 00:12:56,500 --> 00:12:59,500 جایی که برای همه آنها گواهی نامه نوشتم 240 00:12:59,500 --> 00:13:03,759 مسلمانان این حادثه را بررسی نکردند 241 00:13:03,759 --> 00:13:05,759 که به آن نبرد پل می گفتند 242 00:13:05,759 --> 00:13:08,759 به چه پیروزی امیدوار بودند 243 00:13:08,759 --> 00:13:11,759 با این حال، آنها قلب دشمنان خود را پر از وحشت کردند 244 00:13:12,759 --> 00:13:15,759 دلهایشان را پر از هیبت و ترس کردند 245 00:13:15,759 --> 00:13:18,919 حادثه پل بود 246 00:13:18,919 --> 00:13:21,919 یک رویداد بزرگ و جدی که پیامدهای خود را دارد 247 00:13:21,919 --> 00:13:25,919 این روز درخشان ترین روز قادسیه است 248 00:13:25,919 --> 00:13:28,919 روز پل دور نبود