WEBVTT

00:00:01.360 --> 00:00:04.360
توقف کنید

00:00:04.360 --> 00:00:12.140
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:00:12.140 --> 00:00:16.140
یک چالش جدید از طرف من

00:00:16.140 --> 00:00:22.769
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم

00:00:22.769 --> 00:00:25.989
وی از بزرگان طایفه اشجع است

00:00:25.989 --> 00:00:29.989
من در سال های اول مهاجرت به شهر با مردمم آمدم

00:00:29.989 --> 00:00:33.990
پس با پیامبر صلی الله علیه و آله ملاقات کردیم

00:00:33.990 --> 00:00:35.990
و تسلیم دستان من شدیم

00:00:35.990 --> 00:00:38.990
ما با او در حملات شرکت کردیم

00:00:38.990 --> 00:00:43.990
ما در آغاز اسلام در جنگ ها و فتوحات نقش داشتیم

00:00:43.990 --> 00:00:47.990
او به شجاعت و شجاعت در جنگ ها معروف بود

00:00:47.990 --> 00:00:52.990
علاوه بر عدالت و صداقت در برخورد با دشمن در برابر دوست

00:00:52.990 --> 00:00:57.060
که خلیفه عمر بن الخطاب رضی الله عنه را ساخت

00:00:57.060 --> 00:01:02.060
او مرا برای رهبری ارتش ها در نبردهای مهم و خطرناک انتخاب می کند

00:01:02.060 --> 00:01:06.060
با لشکر رفتم زمین ها و احمد دیار را باز کنم

00:01:06.060 --> 00:01:11.909
تا اینکه به فاتح اهواز معروف شدم

00:01:11.909 --> 00:01:15.909
امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه یک شب خوابش را از دست داد.

00:01:15.909 --> 00:01:20.909
او به دنبال فردی با تجربه و صلاحیت بود

00:01:20.909 --> 00:01:22.909
برای حمله به کشور اهواز

00:01:22.909 --> 00:01:25.909
آن منطقه ناهموار کوهستانی

00:01:25.909 --> 00:01:27.909
با قلعه های تسخیر ناپذیر

00:01:27.909 --> 00:01:31.909
به منظور محافظت از پشت مسلمانان در عراق

00:01:31.909 --> 00:01:35.069
از حملات خائنانه پارسیان

00:01:35.069 --> 00:01:40.069
عمر رضی الله عنه مدام اسامی بزرگان را مرور می کرد

00:01:40.069 --> 00:01:44.069
سپس آنها در زمین پرسه می زدند و در راه خدا تلاش می کردند

00:01:44.069 --> 00:01:48.069
در شهر کسی در کنارش نمانده بود

00:01:48.069 --> 00:01:52.140
در حالی که غرق در تفکر و اندیشه بود

00:01:52.140 --> 00:01:55.140
چون تصمیمی در ذهنش نیست

00:01:55.140 --> 00:01:58.140
قیافه خوشحالی کرد و گفت

00:01:58.140 --> 00:02:01.140
انشاالله پیداش کردم

00:02:01.140 --> 00:02:03.140
او از من حمایت کرد و به من گفت

00:02:03.140 --> 00:02:07.140
من تو را لشکری برای فتح اهواز گماشتم

00:02:07.140 --> 00:02:08.139
پس گفتم

00:02:08.139 --> 00:02:11.139
بشنو و اطاعت کن یا امیرالمؤمنین

00:02:11.139 --> 00:02:15.139
پس دستم را گرفت و نصیحتم کرد و گفت

00:02:15.139 --> 00:02:17.139
با برکت خدا قدم بردارید

00:02:17.139 --> 00:02:20.419
پس با سپاه مسلمانان بیرون رفتم

00:02:20.419 --> 00:02:22.419
من آنها را در جاده های پر دست انداز می برم

00:02:22.419 --> 00:02:24.419
و کوه های بلند

00:02:24.419 --> 00:02:27.419
پر از مار و آفات

00:02:27.419 --> 00:02:30.419
و عقرب و مرداب

00:02:30.419 --> 00:02:34.419
من در راه بودم تا به کسانی که با من بودند خطبه بخوانم

00:02:34.419 --> 00:02:37.419
روح عزم و ایمان را در آنها زنده می کنم

00:02:37.419 --> 00:02:40.419
با آنها آیات قرآن را مرور می کنیم

00:02:40.419 --> 00:02:43.490
وقتی با دشمن روبرو شدیم

00:02:43.490 --> 00:02:46.490
نبرد بزرگی بین ما و آنها درگرفت

00:02:46.490 --> 00:02:50.490
این یک پیروزی بزرگ برای مسلمانان بود

00:02:50.490 --> 00:02:55.479
شکستی ننگین برای ایرانیان، دشمنان دین

00:02:55.479 --> 00:02:57.479
و بعد از جنگ

00:02:57.479 --> 00:03:01.479
غنائم را پس از تقسیم بین لشکریان تقسیم کرد

00:03:01.479 --> 00:03:04.479
در میان غنایم یک جواهر گرانبها دیدم

00:03:04.479 --> 00:03:08.479
پس خواستم آن را به امیرالمؤمنین عمر بدهم

00:03:08.479 --> 00:03:11.479
از این رو از نیروهای ارتش برای این کار اجازه خواستم

00:03:11.479 --> 00:03:13.479
پس اجازه دادند

00:03:13.479 --> 00:03:16.479
پس آن را با مردی از قومم بنی اشجع فرستادم.

00:03:16.479 --> 00:03:18.479
و من به او گفتم

00:03:18.479 --> 00:03:21.479
برو پیش امیرالمؤمنین در مدینه

00:03:21.479 --> 00:03:23.479
و او را به فتح بشارت ده

00:03:23.479 --> 00:03:25.479
این زینت را به او تقدیم کرد

00:03:25.479 --> 00:03:29.479
حتی هدیه ای از غنایم مسلمانان اهواز

00:03:29.479 --> 00:03:32.479
وقتی فرستاده وارد شهر شد

00:03:32.479 --> 00:03:34.479
با عمر ملاقات کرد

00:03:34.479 --> 00:03:36.479
و او را به فتح بشارت ده

00:03:36.479 --> 00:03:38.479
سپس به او هدیه بدهید

00:03:38.479 --> 00:03:40.479
وقتی عمر او را دید

00:03:40.479 --> 00:03:43.479
خیلی عصبانی شد

00:03:43.479 --> 00:03:45.479
به غلامش گفت: یرفا.

00:03:45.479 --> 00:03:47.509
بزن بهش درد میکنه

00:03:47.509 --> 00:03:51.509
وقتی فرستاده سهم خود را از خشم عمر دریافت کرد

00:03:51.509 --> 00:03:54.509
امیرالمؤمنین به او گفت

00:03:54.509 --> 00:03:58.509
این زیورآلات را فوری به اهواز بفرستید

00:03:58.509 --> 00:04:00.509
و به فرمانده خود بگویید

00:04:00.509 --> 00:04:03.509
او این زیور را بین سربازان مسلمان تقسیم می کند

00:04:03.509 --> 00:04:05.509
قبل از اینکه متفرق شوند

00:04:05.509 --> 00:04:08.509
وگرنه به تو و تو بدی می کنم

00:04:08.509 --> 00:04:11.539
پس فرستاده نزد من برگشت

00:04:11.539 --> 00:04:14.539
قبل از شروع ارتش مرا گرفت

00:04:14.539 --> 00:04:16.540
او به من گفت

00:04:16.540 --> 00:04:19.540
خدایا به آنچه برایم فرستادی برکت بده

00:04:19.540 --> 00:04:22.540
این تیم ریزه کاری در ارتش

00:04:22.540 --> 00:04:25.670
قبل از اینکه با من و تو بیایی، ضاحیه

00:04:25.670 --> 00:04:28.670
من هرگز از آن شورا خارج نشدم

00:04:28.670 --> 00:04:32.860
تنها پس از آنکه آن را در میان سربازان مسلمان پراکنده کردم

00:04:32.860 --> 00:04:39.089
من کی هستم؟
