1 00:00:00,780 --> 00:00:03,779 ریاض الصالحین 2 00:00:03,779 --> 00:00:06,780 از قول استاد رسولان 3 00:00:06,780 --> 00:00:09,779 خدا رحمتش کند و درود فرستد 4 00:00:09,779 --> 00:00:17,300 باب اشیاء پراکنده و نمک 5 00:00:17,300 --> 00:00:21,460 از ابن عباس رضی الله عنهم گفت 6 00:00:21,460 --> 00:00:24,460 ابراهیم رضی الله عنه آمد 7 00:00:24,460 --> 00:00:27,460 با مادر اسماعیل و پسرش اسماعیل 8 00:00:27,460 --> 00:00:29,460 داره بهش شیر میده 9 00:00:29,460 --> 00:00:32,460 تا اینکه آن را در خانه گذاشت 10 00:00:32,460 --> 00:00:36,460 دوحه آن را بر فراز زمزه در بالای مسجد قرار داد 11 00:00:36,460 --> 00:00:39,460 و هیچکس در آن زمان در مکه نبود 12 00:00:39,460 --> 00:00:41,460 و آب در آن نیست 13 00:00:41,460 --> 00:00:43,460 بنابراین آنها را آنجا گذاشت 14 00:00:43,460 --> 00:00:47,460 کیسه ای خرما گذاشت کنارشان 15 00:00:47,460 --> 00:00:49,579 و یک قوطی آبیاری حاوی آب 16 00:00:49,579 --> 00:00:53,579 سپس ابراهیم برخاست و شروع کرد 17 00:00:53,579 --> 00:00:56,579 ام اسماعیل به دنبال او رفت و گفت: 18 00:00:56,579 --> 00:00:58,579 ای ابراهیم 19 00:00:58,579 --> 00:01:01,579 کجا می روی و ما را در این وادی رها می کنی؟ 20 00:01:01,579 --> 00:01:04,579 که نه آنیس دارد و نه هیچ چیز 21 00:01:04,579 --> 00:01:07,579 این را بارها به او گفت 22 00:01:07,579 --> 00:01:10,579 و به آن توجهی نکرد 23 00:01:10,579 --> 00:01:12,680 به او گفت 24 00:01:12,680 --> 00:01:15,739 خدایا تو را به این امر دستور داده است 25 00:01:15,739 --> 00:01:17,780 گفت بله 26 00:01:17,780 --> 00:01:18,870 او گفت 27 00:01:18,870 --> 00:01:20,870 پس ما را هدر ندهید 28 00:01:20,870 --> 00:01:22,870 بعد برگشتم 29 00:01:22,870 --> 00:01:26,870 پس ابراهیم رضی الله عنه به راه افتاد 30 00:01:26,870 --> 00:01:29,870 حتی اگر در قسمت چین باشد 31 00:01:29,870 --> 00:01:31,870 جایی که او را نمی بینند 32 00:01:31,870 --> 00:01:34,870 با صورتش به خانه سلام کرد 33 00:01:34,870 --> 00:01:37,870 سپس این دعاها را کرد 34 00:01:37,870 --> 00:01:40,939 دستانش را بالا آورد و گفت 35 00:01:40,939 --> 00:01:44,939 پروردگارا، من به نسل خود سلامتی بخشیدم 36 00:01:44,939 --> 00:01:47,939 دره ای بدون کشت 37 00:01:47,939 --> 00:01:49,969 تا اینکه رسید 38 00:01:49,969 --> 00:01:52,000 آنها از شما تشکر می کنند 39 00:01:52,000 --> 00:01:55,000 او مادر اسماعیل را وادار کرد به اسماعیل شیر دهد 40 00:01:55,000 --> 00:01:58,000 و آن آب را بنوش 41 00:01:58,000 --> 00:02:01,000 حتی اگر منبع آب تمام شود 42 00:02:01,000 --> 00:02:04,000 او تشنه بود و پسرش تشنه بود 43 00:02:04,000 --> 00:02:07,000 او در حال چرخش به او نگاه کرد 44 00:02:07,000 --> 00:02:10,000 یا گفت گم می شود 45 00:02:10,000 --> 00:02:14,000 از نگاه کردن به او متنفر شد 46 00:02:14,000 --> 00:02:18,000 من الصفا را نزدیکترین کوه روی زمین به آن یافتم 47 00:02:18,000 --> 00:02:20,000 پس در مقابل او ایستاد 48 00:02:20,000 --> 00:02:24,000 سپس به دره سلام کرد و به دنبال دیدن کسی بود 49 00:02:24,000 --> 00:02:27,000 او کسی را ندید 50 00:02:27,000 --> 00:02:29,000 بنابراین از کلاس پایین آمدم 51 00:02:29,000 --> 00:02:31,000 حتی اگر به دره برسید 52 00:02:31,000 --> 00:02:34,000 اندام سپر خود را بالا برد 53 00:02:34,000 --> 00:02:37,000 سپس به دنبال تلاش انسانی بودم 54 00:02:37,000 --> 00:02:40,000 تا اینکه از دره گذشتم 55 00:02:40,000 --> 00:02:43,000 سپس به مروه آمد و بر آن ایستاد 56 00:02:43,000 --> 00:02:46,000 بنابراین من نگاه کردم تا کسی را ببینم 57 00:02:46,000 --> 00:02:49,000 او کسی را ندید 58 00:02:49,000 --> 00:02:52,000 بنابراین من این کار را هفت بار انجام دادم 59 00:02:52,000 --> 00:02:55,030 ابن عباس رضی الله عنه گفت 60 00:02:55,030 --> 00:02:58,030 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند 61 00:02:58,030 --> 00:03:01,030 پس مردم بین آنها جست و جو کردند 62 00:03:01,030 --> 00:03:04,219 وقتی از مروه مشرف شدم 63 00:03:04,219 --> 00:03:06,219 صدایی شنیدم 64 00:03:06,219 --> 00:03:08,219 او گفت هه 65 00:03:08,219 --> 00:03:10,219 خودش را می خواهد 66 00:03:10,219 --> 00:03:12,259 بعد شنیدم 67 00:03:12,259 --> 00:03:14,259 پس من هم شنیدم 68 00:03:14,259 --> 00:03:15,259 و او گفت 69 00:03:15,259 --> 00:03:18,259 شنیده اید که اگر آرامش دارید 70 00:03:18,259 --> 00:03:22,349 سپس فرشته را در محل زمزم دید 71 00:03:22,349 --> 00:03:24,349 پس با باسنش جستجو کرد 72 00:03:24,349 --> 00:03:26,349 یا با بالش گفت 73 00:03:26,349 --> 00:03:28,349 تا اینکه آب ظاهر شد 74 00:03:28,349 --> 00:03:33,349 پس شروع به غسل دادن او کرد و با دستش گفت: «اینم.» 75 00:03:33,349 --> 00:03:36,349 او شروع کرد به ریختن آب در قوطی آبیاری اش 76 00:03:36,349 --> 00:03:39,349 بعد از برداشتن آن وز می کند 77 00:03:39,349 --> 00:03:41,349 و در یک رمان 78 00:03:41,349 --> 00:03:43,349 به همان اندازه که اسکوپ می کنید 79 00:03:43,349 --> 00:03:46,509 ابن عباس رضی الله عنه گفت 80 00:03:46,509 --> 00:03:50,509 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند 81 00:03:50,509 --> 00:03:53,509 خداوند مادر اسماعیل را بیامرزد 82 00:03:53,509 --> 00:03:55,509 اگر زمزم را ترک کنی 83 00:03:55,509 --> 00:03:56,509 یا گفت 84 00:03:56,509 --> 00:03:59,509 اگر آب را نگیرید 85 00:03:59,509 --> 00:04:03,509 زمزم بهار بود 86 00:04:03,509 --> 00:04:04,740 او گفت 87 00:04:04,740 --> 00:04:07,740 پس نوشید و به پسرش شیر داد 88 00:04:07,740 --> 00:04:09,800 پادشاه به او گفت 89 00:04:09,800 --> 00:04:11,800 از روستا نترسید 90 00:04:11,800 --> 00:04:14,800 اینجا خانه ای برای خداست 91 00:04:14,800 --> 00:04:17,800 این پسر و پدرش آن را می سازند 92 00:04:17,800 --> 00:04:20,800 و خداوند خانواده او را ضایع نمی کند 93 00:04:21,800 --> 00:04:25,959 خانه از روی زمین مثل تپه بلند بود 94 00:04:25,959 --> 00:04:30,959 سیل به سوی او می آید و او را از راست و چپ می برد 95 00:04:30,959 --> 00:04:32,959 همینطور بود 96 00:04:32,959 --> 00:04:35,959 تا اینکه ربکا از کنار آنها گذشت و آنها را به سمت خود کشید 97 00:04:35,959 --> 00:04:38,959 یا خانواده کسانی که آنها را کشیده اند 98 00:04:38,959 --> 00:04:41,959 آمدن از چنین مسیری 99 00:04:41,959 --> 00:04:44,959 پس در قعر مکه اردو زدند 100 00:04:44,959 --> 00:04:46,959 پرنده ای را دیدند که آواز می خواند 101 00:04:46,959 --> 00:04:48,959 و گفتند 102 00:04:48,959 --> 00:04:52,959 این پرنده روی آب می چرخد 103 00:04:52,959 --> 00:04:57,060 ما با این دره و آنچه در آن است آشنا هستیم 104 00:04:57,060 --> 00:05:00,060 بنابراین یک یا دو دونده فرستادند 105 00:05:00,060 --> 00:05:02,060 بنابراین آنها در آب بودند 106 00:05:02,060 --> 00:05:05,060 پس برگشتند و به آنها گفتند 107 00:05:05,060 --> 00:05:08,060 پس آمدند و مادر اسماعیل به کنار آب آمد 108 00:05:08,060 --> 00:05:10,060 و گفتند 109 00:05:10,060 --> 00:05:13,060 به ما اجازه می دهی با تو بمانیم؟ 110 00:05:13,060 --> 00:05:15,089 او گفت بله 111 00:05:15,089 --> 00:05:18,089 اما تو حق آب نداری 112 00:05:18,089 --> 00:05:20,120 گفتند بله 113 00:05:20,120 --> 00:05:22,149 ابن عباس گفت 114 00:05:22,149 --> 00:05:25,149 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند 115 00:05:25,149 --> 00:05:28,149 ام اسماعیل با آن آشنا بود 116 00:05:28,149 --> 00:05:30,149 او مردم را دوست دارد 117 00:05:30,149 --> 00:05:33,149 پس فرود آمدند و نزد خانواده خود فرستادند 118 00:05:33,149 --> 00:05:35,149 پس با آنها رفتند 119 00:05:35,149 --> 00:05:39,149 حتی اگر اهل آیات باشند 120 00:05:39,149 --> 00:05:43,149 پسر بزرگ شد و عربی را از آنها آموخت 121 00:05:43,149 --> 00:05:46,149 و وقتی بزرگ شدند آن را دوست داشتند 122 00:05:46,149 --> 00:05:50,149 وقتی متوجه شد او را به عقد یکی از زنان خود درآوردند 123 00:05:50,149 --> 00:05:53,149 مادر اسماعیل فوت کرد 124 00:05:53,149 --> 00:05:57,379 ابراهیم بعد از ازدواج با اسماعیل آمد 125 00:05:57,379 --> 00:05:59,379 او به میراث خود نگاه می کند 126 00:05:59,379 --> 00:06:02,379 اسماعیل را نیافت 127 00:06:02,379 --> 00:06:04,379 پس از همسرش درباره او پرسید 128 00:06:04,379 --> 00:06:05,379 و او گفت 129 00:06:05,379 --> 00:06:07,379 اومد بیرون دنبال ما 130 00:06:07,379 --> 00:06:09,379 و در یک رمان 131 00:06:09,379 --> 00:06:11,379 او برای ما شکار می کند 132 00:06:11,379 --> 00:06:14,439 سپس از او درباره معیشت و ظاهرشان پرسید 133 00:06:15,439 --> 00:06:16,439 و او گفت 134 00:06:16,439 --> 00:06:18,439 ما انسان هستیم 135 00:06:18,439 --> 00:06:20,439 ما در پریشانی و پریشانی هستیم 136 00:06:20,439 --> 00:06:22,439 از او شکایت کرد 137 00:06:22,439 --> 00:06:23,569 او گفت 138 00:06:23,569 --> 00:06:25,569 اگه شوهرت بیاد 139 00:06:25,569 --> 00:06:27,569 درود خدا بر او باد 140 00:06:27,569 --> 00:06:29,569 و به او بگویید 141 00:06:29,569 --> 00:06:31,569 آستانش را عوض می کند 142 00:06:31,569 --> 00:06:34,790 اسماعیل که آمد 143 00:06:34,790 --> 00:06:36,790 انگار چیزی را فراموش کرده باشد 144 00:06:36,790 --> 00:06:38,790 و او گفت 145 00:06:38,790 --> 00:06:40,790 آیا از کسی برای شما آمده است؟ 146 00:06:40,790 --> 00:06:42,790 او گفت بله 147 00:06:43,790 --> 00:06:46,790 فلان شیخ نزد ما آمد 148 00:06:46,790 --> 00:06:48,790 پس در مورد شما پرسیدیم 149 00:06:48,790 --> 00:06:50,790 پس به او گفتم 150 00:06:50,790 --> 00:06:52,790 او از من پرسید که چگونه زندگی می کنیم؟ 151 00:06:52,790 --> 00:06:56,790 بنابراین به او گفتم که سخت تلاش می کنم 152 00:06:56,790 --> 00:06:57,889 او گفت 153 00:06:57,889 --> 00:06:59,889 آیا او شما را به انجام کاری توصیه کرد؟ 154 00:06:59,889 --> 00:07:01,889 او گفت بله 155 00:07:01,889 --> 00:07:04,889 به من دستور داد که سلام بر تو بخوانم 156 00:07:04,889 --> 00:07:06,889 و او می گوید 157 00:07:06,889 --> 00:07:08,889 آستانت را عوض کن 158 00:07:08,889 --> 00:07:09,920 او گفت 159 00:07:09,920 --> 00:07:11,920 اون پدر منه 160 00:07:11,920 --> 00:07:14,920 دستور داد از تو جدا شوم 161 00:07:14,920 --> 00:07:16,949 خانواده خود را دنبال کنید 162 00:07:16,949 --> 00:07:18,980 پس او را طلاق داد 163 00:07:18,980 --> 00:07:20,980 با یکی دیگر از آنها ازدواج کرد 164 00:07:20,980 --> 00:07:24,980 پس ابراهیم تا زمانی که خدا می خواست با آنها ماند 165 00:07:24,980 --> 00:07:26,980 سپس بعداً نزد آنها آمد 166 00:07:26,980 --> 00:07:28,980 او آن را پیدا نکرد 167 00:07:28,980 --> 00:07:30,980 پس نزد همسرش رفت 168 00:07:30,980 --> 00:07:31,980 پس احوال او را پرسید 169 00:07:31,980 --> 00:07:32,980 او گفت 170 00:07:32,980 --> 00:07:34,980 اومد بیرون دنبال ما 171 00:07:34,980 --> 00:07:37,019 او گفت 172 00:07:37,019 --> 00:07:38,019 چطوری؟ 173 00:07:39,019 --> 00:07:42,019 از او درباره معیشت و ظاهرشان پرسید 174 00:07:42,019 --> 00:07:44,019 و او گفت 175 00:07:44,019 --> 00:07:46,019 حال ما خوب است 176 00:07:46,019 --> 00:07:48,019 او خدا را ستایش کرد 177 00:07:48,019 --> 00:07:50,110 و او گفت 178 00:07:50,110 --> 00:07:52,110 غذای شما چیست؟ 179 00:07:52,110 --> 00:07:53,110 او گفت 180 00:07:53,110 --> 00:07:55,139 گوشت 181 00:07:55,139 --> 00:07:56,139 او گفت 182 00:07:56,139 --> 00:07:58,139 چه می نوشید؟ 183 00:07:58,139 --> 00:07:59,139 او گفت 184 00:07:59,139 --> 00:08:01,339 آب 185 00:08:01,339 --> 00:08:02,339 او گفت 186 00:08:02,339 --> 00:08:06,560 خداوند به آنها گوشت و آب بدهد 187 00:08:06,560 --> 00:08:09,560 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند 188 00:08:09,560 --> 00:08:12,560 در آن زمان هیچ عشقی نداشتند 189 00:08:12,560 --> 00:08:14,560 حتی اگر مال آنها بود 190 00:08:14,560 --> 00:08:16,560 آنها را به داخل فراخواند 191 00:08:16,560 --> 00:08:17,750 او گفت 192 00:08:17,750 --> 00:08:21,750 هیچکس جز مکه با آنها تنها نیست 193 00:08:21,750 --> 00:08:23,750 جز اینکه با او موافق نبودند 194 00:08:23,750 --> 00:08:25,850 و در یک رمان 195 00:08:25,850 --> 00:08:27,850 بعد آمد و گفت 196 00:08:27,850 --> 00:08:29,850 اسماعیل کجاست؟ 197 00:08:29,850 --> 00:08:31,850 همسرش گفت 198 00:08:31,850 --> 00:08:33,850 به ماهیگیری رفت 199 00:08:33,850 --> 00:08:35,850 همسرش گفت 200 00:08:35,850 --> 00:08:38,850 نمی آیی پایین بخوری و بیاشام؟ 201 00:08:38,850 --> 00:08:39,879 او گفت 202 00:08:39,879 --> 00:08:43,879 غذا و نوشیدنی شما چیست؟ 203 00:08:43,879 --> 00:08:44,879 او گفت 204 00:08:44,879 --> 00:08:46,879 غذای ما گوشت است 205 00:08:46,879 --> 00:08:48,879 آب خوردیم 206 00:08:48,879 --> 00:08:50,009 او گفت 207 00:08:50,009 --> 00:08:55,009 خداوند به غذا و نوشیدنی آنها برکت دهد 208 00:08:55,009 --> 00:08:56,139 او گفت 209 00:08:56,139 --> 00:09:00,139 ابوالقاسم رضی الله عنه گفت 210 00:09:00,139 --> 00:09:03,139 برکت دعوت ابراهیم 211 00:09:03,139 --> 00:09:05,419 او گفت 212 00:09:05,419 --> 00:09:09,419 اگر شوهرت آمد درود بر او بخوان 213 00:09:09,419 --> 00:09:12,419 و خادمش لنگه در خانه اش را درست می کند 214 00:09:12,419 --> 00:09:15,549 اسماعیل که آمد 215 00:09:15,549 --> 00:09:16,549 او گفت 216 00:09:16,549 --> 00:09:19,620 آیا از کسی برای شما آمده است؟ 217 00:09:19,620 --> 00:09:20,620 او گفت بله 218 00:09:20,620 --> 00:09:23,620 یک شیخ خوش قیافه نزد ما آمد 219 00:09:23,620 --> 00:09:25,620 او را تحسین کرد 220 00:09:25,620 --> 00:09:27,620 از من در مورد تو پرسید 221 00:09:27,620 --> 00:09:28,620 پس به او گفتم 222 00:09:28,620 --> 00:09:31,620 او از من پرسید که چگونه زندگی می کنیم؟ 223 00:09:31,620 --> 00:09:34,620 پس به او گفتم حالم خوب است 224 00:09:34,620 --> 00:09:35,679 او گفت 225 00:09:35,679 --> 00:09:37,679 پس تو را به انجام کاری توصیه کرد 226 00:09:37,679 --> 00:09:39,679 او گفت بله 227 00:09:39,679 --> 00:09:41,679 درود بر شما باد 228 00:09:41,679 --> 00:09:45,710 او به شما دستور می دهد که آستان خانه را درست کنید 229 00:09:45,710 --> 00:09:46,710 او گفت 230 00:09:46,710 --> 00:09:47,710 اون پدر منه 231 00:09:47,710 --> 00:09:49,710 و تو آستانه هستی 232 00:09:49,710 --> 00:09:53,000 دستور داد تو را در آغوش بگیرم 233 00:09:53,000 --> 00:09:56,000 سپس تا زمانی که خدا خواست در کنار آنها ماند 234 00:09:56,000 --> 00:09:58,000 بعد اومد بعدی 235 00:09:58,000 --> 00:10:04,000 اسماعیل تیرهای خود را در زیر دوحه نزدیک زمزم می ساخت 236 00:10:04,000 --> 00:10:06,059 وقتی او را دید 237 00:10:06,059 --> 00:10:07,059 به سمت او برخاست 238 00:10:07,059 --> 00:10:11,059 پس همان کاری را کرد که پدر با فرزندش می کند 239 00:10:11,059 --> 00:10:13,059 و فرزند توسط پدر 240 00:10:13,059 --> 00:10:14,129 او گفت 241 00:10:14,129 --> 00:10:16,129 ای اسماعیل 242 00:10:16,129 --> 00:10:19,190 خداوند مرا به کاری امر کرده است 243 00:10:19,190 --> 00:10:20,190 او گفت 244 00:10:20,190 --> 00:10:23,220 پس آنچه را كه پروردگارت به تو امر كرده است انجام ده 245 00:10:23,220 --> 00:10:24,220 او گفت 246 00:10:24,220 --> 00:10:26,220 و شما من را تعیین می کنید 247 00:10:26,220 --> 00:10:27,220 او گفت 248 00:10:27,220 --> 00:10:28,220 و چشمانت 249 00:10:28,220 --> 00:10:29,450 او گفت 250 00:10:29,450 --> 00:10:33,450 خدا به من دستور داد اینجا خانه ای بسازم 251 00:10:33,450 --> 00:10:38,450 به تپه بلندی در اطراف آن اشاره کرد 252 00:10:38,450 --> 00:10:42,669 سپس قوانین را از خانه برداشت 253 00:10:42,669 --> 00:10:45,700 پس اسماعیل شروع به آوردن سنگ کرد 254 00:10:45,700 --> 00:10:47,700 و ابراهیم می سازد 255 00:10:47,700 --> 00:10:50,740 حتی اگر ساختمان بالا برود 256 00:10:50,740 --> 00:10:52,740 او با این سنگ آمد 257 00:10:52,740 --> 00:10:54,740 پس آن را روی او گذاشت 258 00:10:54,740 --> 00:10:57,740 پس هنگام ساختن بر آن ایستاد 259 00:10:57,740 --> 00:11:00,740 اسماعیل به او سنگ می دهد 260 00:11:00,740 --> 00:11:02,740 و می گویند 261 00:11:02,740 --> 00:11:05,740 خدا از ما قبول کنه 262 00:11:05,740 --> 00:11:08,740 تو شنوا و دانایی 263 00:11:08,740 --> 00:11:10,899 و در یک رمان 264 00:11:10,899 --> 00:11:14,929 ابراهیم با اسماعیل و مادر اسماعیل رفت 265 00:11:14,929 --> 00:11:17,929 ظرفی دارند که داخل آن آب است 266 00:11:17,929 --> 00:11:21,960 بنابراین مادر اسماعیل شروع به نوشیدن از چنا کرد 267 00:11:21,960 --> 00:11:24,960 شیر او به فرزندش می ریزد 268 00:11:25,960 --> 00:11:27,960 تا اینکه به مکه آمد 269 00:11:27,960 --> 00:11:30,960 پس آن را زیر دوحه گذاشت 270 00:11:30,960 --> 00:11:33,960 سپس ابراهیم نزد خانواده خود بازگشت 271 00:11:33,960 --> 00:11:36,990 ام اسماعیل به دنبال او رفت 272 00:11:36,990 --> 00:11:39,990 حتی وقتی به آن سن رسیدند 273 00:11:39,990 --> 00:11:41,990 از پشت سرش صداش کرد 274 00:11:41,990 --> 00:11:43,990 ای ابراهیم 275 00:11:43,990 --> 00:11:45,990 ما را به چه کسی می سپارید؟ 276 00:11:45,990 --> 00:11:49,090 به خدا گفت 277 00:11:49,090 --> 00:11:52,250 گفت: من از خدا راضی هستم. 278 00:11:52,250 --> 00:11:56,279 پس برگشت و از شینا شروع به نوشیدن کرد 279 00:11:56,279 --> 00:11:59,279 شیر او را برای فرزندش تولید می کند 280 00:11:59,279 --> 00:12:02,340 حتی وقتی آب تمام شد 281 00:12:02,340 --> 00:12:04,340 او گفت 282 00:12:04,340 --> 00:12:06,340 اگه بری و نگاه کنی 283 00:12:06,340 --> 00:12:08,340 شاید کسی را حس کنم 284 00:12:08,340 --> 00:12:10,440 او گفت 285 00:12:10,440 --> 00:12:12,440 پس رفتم و از الصفا بالا رفتم 286 00:12:12,440 --> 00:12:15,440 بنابراین من نگاه کردم و نگاه کردم 287 00:12:15,440 --> 00:12:17,440 آیا کسی را احساس می کنید؟ 288 00:12:17,440 --> 00:12:19,440 او کسی را احساس نمی کرد 289 00:12:19,440 --> 00:12:22,440 وقتی به دره رسیدم 290 00:12:22,440 --> 00:12:24,440 او به دنبال آنچه نقل شده بود، رسید 291 00:12:24,440 --> 00:12:27,440 و من این کار را با گام های بلند انجام دادم 292 00:12:27,440 --> 00:12:29,440 سپس او گفت 293 00:12:29,440 --> 00:12:32,440 اگه بری ببینی پسره چیکار کرد 294 00:12:32,440 --> 00:12:34,470 پس رفتم و نگاه کردم 295 00:12:34,470 --> 00:12:37,470 اگر همینطور باشد 296 00:12:37,470 --> 00:12:40,470 انگار در آرزوی مرگ بود 297 00:12:40,470 --> 00:12:42,470 خودش آن را تایید نکرد 298 00:12:42,470 --> 00:12:44,470 و او گفت 299 00:12:44,470 --> 00:12:46,470 اگه بری و نگاه کنی 300 00:12:46,470 --> 00:12:48,470 شاید کسی را حس کنم 301 00:12:48,470 --> 00:12:51,470 پس رفتم و از الصفا بالا رفتم 302 00:12:51,470 --> 00:12:53,470 بنابراین من نگاه کردم و نگاه کردم 303 00:12:53,470 --> 00:12:55,470 او کسی را احساس نمی کرد 304 00:12:55,470 --> 00:12:58,470 تا اینکه هفت را تمام کرد 305 00:12:58,470 --> 00:13:00,500 سپس او گفت 306 00:13:00,500 --> 00:13:03,500 اگه بری ببینی چیکار کرده 307 00:13:03,500 --> 00:13:05,500 بعد صدایی آمد 308 00:13:05,500 --> 00:13:07,500 و او گفت 309 00:13:07,500 --> 00:13:10,500 اگه چیز خوبی داری کمک کن 310 00:13:10,500 --> 00:13:14,500 پس جبرئیل رضی الله عنه 311 00:13:14,500 --> 00:13:17,500 با باسنش اینطوری گفت 312 00:13:17,500 --> 00:13:20,500 باسنش را به زمین زد 313 00:13:20,500 --> 00:13:22,500 سپس آب بیرون آمد 314 00:13:22,500 --> 00:13:25,500 ام اسماعیل متحیر شد 315 00:13:25,500 --> 00:13:27,500 بنابراین او شروع به غمگین شدن کرد 316 00:13:27,500 --> 00:13:30,500 حدیث را مفصل ذکر کرد 317 00:13:30,500 --> 00:13:32,919 به روایت بخاری 318 00:13:32,919 --> 00:13:35,919 با این همه داستان 319 00:13:35,919 --> 00:13:37,620 دوحه 320 00:13:37,620 --> 00:13:39,620 درخت بزرگ 321 00:13:39,620 --> 00:13:41,980 پس گفتن 322 00:13:41,980 --> 00:13:43,980 بله، نه 323 00:13:43,980 --> 00:13:44,980 و دویدن 324 00:13:44,980 --> 00:13:47,100 رسول 325 00:13:47,100 --> 00:13:48,100 و هزار 326 00:13:48,100 --> 00:13:50,169 یعنی پیدا شده 327 00:13:50,169 --> 00:13:52,460 آنچه او می گوید جذاب است 328 00:13:52,460 --> 00:13:54,460 یعنی بو می کشد 329 00:13:54,460 --> 00:13:55,460 غلاف 330 00:13:55,460 --> 00:13:57,679 هر رگ پوستی 331 00:13:57,679 --> 00:13:59,970 آلانتویس 332 00:13:59,970 --> 00:14:02,970 ظرفی برای شیر و آب 333 00:14:02,970 --> 00:14:03,970 تاک 334 00:14:03,970 --> 00:14:07,100 یعنی جاده در کوه 335 00:14:07,100 --> 00:14:08,100 او گم می شود 336 00:14:08,100 --> 00:14:11,159 یعنی غلت می زند و با خودش به زمین می خورد 337 00:14:11,159 --> 00:14:13,159 و به او نزدیک تر می شود 338 00:14:13,159 --> 00:14:15,159 به معنای پیچ خوردن است 339 00:14:15,159 --> 00:14:17,450 تلاش 340 00:14:17,450 --> 00:14:20,450 یعنی آن که تحت تاثیر استرس قرار می گیرد 341 00:14:20,450 --> 00:14:21,509 حمام کن 342 00:14:21,509 --> 00:14:24,509 یعنی آن را مانند حوض کنید 343 00:14:24,509 --> 00:14:26,639 یه چشم خاص 344 00:14:26,639 --> 00:14:30,639 یعنی ظاهر و جاری بر روی زمین 345 00:14:30,639 --> 00:14:32,740 از روستا نترسید 346 00:14:32,740 --> 00:14:34,740 یعنی از نابودی نترسید 347 00:14:34,740 --> 00:14:36,929 یک پرنده سرگردان 348 00:14:36,929 --> 00:14:38,929 یعنی معلق بودن روی آب 349 00:14:38,929 --> 00:14:41,929 مردد می شود و ادامه نمی دهد 350 00:14:41,929 --> 00:14:43,019 خودشان 351 00:14:43,019 --> 00:14:46,019 یعنی تمایلشان به آن بیشتر شد 352 00:14:46,019 --> 00:14:47,019 متوجه شوید 353 00:14:47,019 --> 00:14:49,019 یعنی به آرزو رسید 354 00:14:49,019 --> 00:14:51,120 او به میراث خود نگاه می کند 355 00:14:51,120 --> 00:14:54,120 یعنی چک می کند که چه کسانی آنها را ترک کرده اند 356 00:14:54,120 --> 00:14:56,250 یک لنگه 357 00:14:56,250 --> 00:14:59,250 ما در مورد زن در آستانه صحبت می کردیم 358 00:14:59,250 --> 00:15:03,250 زیرا از در محافظت می کند و آنچه داخل آن است حفظ می کند 359 00:15:03,250 --> 00:15:04,279 خانم 360 00:15:04,279 --> 00:15:06,440 یعنی احساس می کنم 361 00:15:06,440 --> 00:15:08,440 او اشراف مرا پاک می کند 362 00:15:08,440 --> 00:15:13,700 یعنی یک تیر را قبل از اینکه تیغ و پری به آن بچسباند درست می کند 363 00:15:13,700 --> 00:15:18,700 پس همان کاری را کرد که پدر با فرزند و فرزند با پدر می کند 364 00:15:18,700 --> 00:15:22,919 یعنی دست دادن، در آغوش گرفتن و... 365 00:15:22,919 --> 00:15:23,919 چه خبر؟ 366 00:15:23,919 --> 00:15:28,850 هر گونه حساسیت پوستی 367 00:15:28,850 --> 00:15:30,850 یکی از فواید صحبت کردن 368 00:15:30,850 --> 00:15:37,009 ابتکار پیامبران صلی الله علیه و آله برای اطاعت از پروردگارشان 369 00:15:37,009 --> 00:15:44,580 و فرزندان و همسرانشان و آنچه را که در اختیار دارند برای رضای او قربانی کنند 370 00:15:44,580 --> 00:15:46,580 کسی که بر خدا توکل کند برای او کافی است 371 00:15:46,580 --> 00:15:49,580 و هر که کارش به او تفویض شود، او را حفظ می کند 372 00:15:49,580 --> 00:15:56,580 هاجر، مادر اسماعیل، مطمئن بود که خداوند او و فرزندش را ضایع نخواهد کرد 373 00:15:56,580 --> 00:15:59,940 همانطور که او فکر می کرد بود 374 00:15:59,940 --> 00:16:02,940 غذای ام اسماعیل آب زمزم بود 375 00:16:02,940 --> 00:16:09,539 بنابراین، تأیید می شود که این غذاست که طعم دهنده و درمان کننده بیماری است 376 00:16:09,539 --> 00:16:11,539 شدت جوانمردی اعراب 377 00:16:11,539 --> 00:16:18,090 آنها وجود آب را توسط پرندگانی که جای آنها را دنبال می کردند استنباط کردند 378 00:16:18,090 --> 00:16:21,090 طلاق از یک زن بد اخلاق مطلوب است 379 00:16:21,090 --> 00:16:25,539 که شکر نعمت های خدا را نمی کند 380 00:16:25,539 --> 00:16:30,539 نشانه ای از دلسوزی و محبت شدید مادر به پسر شیرخوارش 381 00:16:30,539 --> 00:16:34,980 در بزرگداشت پدر بشتابید و فرمان او را اجرا کنید 382 00:16:34,980 --> 00:16:36,980 مگر اینکه گناه باشد 383 00:16:36,980 --> 00:16:40,399 از اینکه از وضعیت زندگی خسته شده اید متنفر باشید 384 00:16:40,399 --> 00:16:44,399 شایسته است در هر موقعیتی از نیکوکار تشکر کرد 385 00:16:44,399 --> 00:16:49,580 از سعید بن زید رضی الله عنه می فرماید: 386 00:16:49,580 --> 00:16:54,580 از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود 387 00:16:54,580 --> 00:17:00,580 ترافل از منّا است و آب آن شفای چشم است 388 00:17:00,580 --> 00:17:02,710 موافقت کرد 389 00:17:02,710 --> 00:17:09,089 ترافل گیاهی است که نه برگ دارد و نه ساقه 390 00:17:09,089 --> 00:17:12,089 بدون کشت در زمین یافت می شود 391 00:17:12,089 --> 00:17:15,089 آن را به دلیل پنهان بودن آن نامیدند 392 00:17:15,089 --> 00:17:22,380 منّا، یعنی غذایی که خداوند متعال برای بنی اسرائیل نازل کرده است 393 00:17:22,380 --> 00:17:26,339 یکی از فواید صحبت کردن 394 00:17:26,339 --> 00:17:28,339 مشروعیت دارو 395 00:17:28,339 --> 00:17:31,720 آب ترافل شفای چشم است 396 00:17:31,720 --> 00:17:34,720 یکی از بهترین داروها برای چشم است 397 00:17:34,720 --> 00:17:38,720 اگر آنتیموان را با آن خمیر کرده و به عنوان محلول استفاده کنند 398 00:17:38,720 --> 00:17:40,720 پلک هایش را تقویت می کند 399 00:17:40,720 --> 00:17:43,720 قدرت و وضوح بینایی را افزایش می دهد 400 00:17:43,720 --> 00:17:46,720 در برابر بلایا محافظت می کند 401 00:17:46,720 --> 00:17:50,880 ریاض الصالحین