WEBVTT

00:00:00.780 --> 00:00:03.779
ریاض الصالحین

00:00:03.779 --> 00:00:06.780
از قول استاد رسولان

00:00:06.780 --> 00:00:09.779
خدا رحمتش کند و درود فرستد

00:00:09.779 --> 00:00:17.300
باب اشیاء پراکنده و نمک

00:00:17.300 --> 00:00:21.460
از ابن عباس رضی الله عنهم گفت

00:00:21.460 --> 00:00:24.460
ابراهیم رضی الله عنه آمد

00:00:24.460 --> 00:00:27.460
با مادر اسماعیل و پسرش اسماعیل

00:00:27.460 --> 00:00:29.460
داره بهش شیر میده

00:00:29.460 --> 00:00:32.460
تا اینکه آن را در خانه گذاشت

00:00:32.460 --> 00:00:36.460
دوحه آن را بر فراز زمزه در بالای مسجد قرار داد

00:00:36.460 --> 00:00:39.460
و هیچکس در آن زمان در مکه نبود

00:00:39.460 --> 00:00:41.460
و آب در آن نیست

00:00:41.460 --> 00:00:43.460
بنابراین آنها را آنجا گذاشت

00:00:43.460 --> 00:00:47.460
کیسه ای خرما گذاشت کنارشان

00:00:47.460 --> 00:00:49.579
و یک قوطی آبیاری حاوی آب

00:00:49.579 --> 00:00:53.579
سپس ابراهیم برخاست و شروع کرد

00:00:53.579 --> 00:00:56.579
ام اسماعیل به دنبال او رفت و گفت:

00:00:56.579 --> 00:00:58.579
ای ابراهیم

00:00:58.579 --> 00:01:01.579
کجا می روی و ما را در این وادی رها می کنی؟

00:01:01.579 --> 00:01:04.579
که نه آنیس دارد و نه هیچ چیز

00:01:04.579 --> 00:01:07.579
این را بارها به او گفت

00:01:07.579 --> 00:01:10.579
و به آن توجهی نکرد

00:01:10.579 --> 00:01:12.680
به او گفت

00:01:12.680 --> 00:01:15.739
خدایا تو را به این امر دستور داده است

00:01:15.739 --> 00:01:17.780
گفت بله

00:01:17.780 --> 00:01:18.870
او گفت

00:01:18.870 --> 00:01:20.870
پس ما را هدر ندهید

00:01:20.870 --> 00:01:22.870
بعد برگشتم

00:01:22.870 --> 00:01:26.870
پس ابراهیم رضی الله عنه به راه افتاد

00:01:26.870 --> 00:01:29.870
حتی اگر در قسمت چین باشد

00:01:29.870 --> 00:01:31.870
جایی که او را نمی بینند

00:01:31.870 --> 00:01:34.870
با صورتش به خانه سلام کرد

00:01:34.870 --> 00:01:37.870
سپس این دعاها را کرد

00:01:37.870 --> 00:01:40.939
دستانش را بالا آورد و گفت

00:01:40.939 --> 00:01:44.939
پروردگارا، من به نسل خود سلامتی بخشیدم

00:01:44.939 --> 00:01:47.939
دره ای بدون کشت

00:01:47.939 --> 00:01:49.969
تا اینکه رسید

00:01:49.969 --> 00:01:52.000
آنها از شما تشکر می کنند

00:01:52.000 --> 00:01:55.000
او مادر اسماعیل را وادار کرد به اسماعیل شیر دهد

00:01:55.000 --> 00:01:58.000
و آن آب را بنوش

00:01:58.000 --> 00:02:01.000
حتی اگر منبع آب تمام شود

00:02:01.000 --> 00:02:04.000
او تشنه بود و پسرش تشنه بود

00:02:04.000 --> 00:02:07.000
او در حال چرخش به او نگاه کرد

00:02:07.000 --> 00:02:10.000
یا گفت گم می شود

00:02:10.000 --> 00:02:14.000
از نگاه کردن به او متنفر شد

00:02:14.000 --> 00:02:18.000
من الصفا را نزدیکترین کوه روی زمین به آن یافتم

00:02:18.000 --> 00:02:20.000
پس در مقابل او ایستاد

00:02:20.000 --> 00:02:24.000
سپس به دره سلام کرد و به دنبال دیدن کسی بود

00:02:24.000 --> 00:02:27.000
او کسی را ندید

00:02:27.000 --> 00:02:29.000
بنابراین از کلاس پایین آمدم

00:02:29.000 --> 00:02:31.000
حتی اگر به دره برسید

00:02:31.000 --> 00:02:34.000
اندام سپر خود را بالا برد

00:02:34.000 --> 00:02:37.000
سپس به دنبال تلاش انسانی بودم

00:02:37.000 --> 00:02:40.000
تا اینکه از دره گذشتم

00:02:40.000 --> 00:02:43.000
سپس به مروه آمد و بر آن ایستاد

00:02:43.000 --> 00:02:46.000
بنابراین من نگاه کردم تا کسی را ببینم

00:02:46.000 --> 00:02:49.000
او کسی را ندید

00:02:49.000 --> 00:02:52.000
بنابراین من این کار را هفت بار انجام دادم

00:02:52.000 --> 00:02:55.030
ابن عباس رضی الله عنه گفت

00:02:55.030 --> 00:02:58.030
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند

00:02:58.030 --> 00:03:01.030
پس مردم بین آنها جست و جو کردند

00:03:01.030 --> 00:03:04.219
وقتی از مروه مشرف شدم

00:03:04.219 --> 00:03:06.219
صدایی شنیدم

00:03:06.219 --> 00:03:08.219
او گفت هه

00:03:08.219 --> 00:03:10.219
خودش را می خواهد

00:03:10.219 --> 00:03:12.259
بعد شنیدم

00:03:12.259 --> 00:03:14.259
پس من هم شنیدم

00:03:14.259 --> 00:03:15.259
و او گفت

00:03:15.259 --> 00:03:18.259
شنیده اید که اگر آرامش دارید

00:03:18.259 --> 00:03:22.349
سپس فرشته را در محل زمزم دید

00:03:22.349 --> 00:03:24.349
پس با باسنش جستجو کرد

00:03:24.349 --> 00:03:26.349
یا با بالش گفت

00:03:26.349 --> 00:03:28.349
تا اینکه آب ظاهر شد

00:03:28.349 --> 00:03:33.349
پس شروع به غسل دادن او کرد و با دستش گفت: «اینم.»

00:03:33.349 --> 00:03:36.349
او شروع کرد به ریختن آب در قوطی آبیاری اش

00:03:36.349 --> 00:03:39.349
بعد از برداشتن آن وز می کند

00:03:39.349 --> 00:03:41.349
و در یک رمان

00:03:41.349 --> 00:03:43.349
به همان اندازه که اسکوپ می کنید

00:03:43.349 --> 00:03:46.509
ابن عباس رضی الله عنه گفت

00:03:46.509 --> 00:03:50.509
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند

00:03:50.509 --> 00:03:53.509
خداوند مادر اسماعیل را بیامرزد

00:03:53.509 --> 00:03:55.509
اگر زمزم را ترک کنی

00:03:55.509 --> 00:03:56.509
یا گفت

00:03:56.509 --> 00:03:59.509
اگر آب را نگیرید

00:03:59.509 --> 00:04:03.509
زمزم بهار بود

00:04:03.509 --> 00:04:04.740
او گفت

00:04:04.740 --> 00:04:07.740
پس نوشید و به پسرش شیر داد

00:04:07.740 --> 00:04:09.800
پادشاه به او گفت

00:04:09.800 --> 00:04:11.800
از روستا نترسید

00:04:11.800 --> 00:04:14.800
اینجا خانه ای برای خداست

00:04:14.800 --> 00:04:17.800
این پسر و پدرش آن را می سازند

00:04:17.800 --> 00:04:20.800
و خداوند خانواده او را ضایع نمی کند

00:04:21.800 --> 00:04:25.959
خانه از روی زمین مثل تپه بلند بود

00:04:25.959 --> 00:04:30.959
سیل به سوی او می آید و او را از راست و چپ می برد

00:04:30.959 --> 00:04:32.959
همینطور بود

00:04:32.959 --> 00:04:35.959
تا اینکه ربکا از کنار آنها گذشت و آنها را به سمت خود کشید

00:04:35.959 --> 00:04:38.959
یا خانواده کسانی که آنها را کشیده اند

00:04:38.959 --> 00:04:41.959
آمدن از چنین مسیری

00:04:41.959 --> 00:04:44.959
پس در قعر مکه اردو زدند

00:04:44.959 --> 00:04:46.959
پرنده ای را دیدند که آواز می خواند

00:04:46.959 --> 00:04:48.959
و گفتند

00:04:48.959 --> 00:04:52.959
این پرنده روی آب می چرخد

00:04:52.959 --> 00:04:57.060
ما با این دره و آنچه در آن است آشنا هستیم

00:04:57.060 --> 00:05:00.060
بنابراین یک یا دو دونده فرستادند

00:05:00.060 --> 00:05:02.060
بنابراین آنها در آب بودند

00:05:02.060 --> 00:05:05.060
پس برگشتند و به آنها گفتند

00:05:05.060 --> 00:05:08.060
پس آمدند و مادر اسماعیل به کنار آب آمد

00:05:08.060 --> 00:05:10.060
و گفتند

00:05:10.060 --> 00:05:13.060
به ما اجازه می دهی با تو بمانیم؟

00:05:13.060 --> 00:05:15.089
او گفت بله

00:05:15.089 --> 00:05:18.089
اما تو حق آب نداری

00:05:18.089 --> 00:05:20.120
گفتند بله

00:05:20.120 --> 00:05:22.149
ابن عباس گفت

00:05:22.149 --> 00:05:25.149
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند

00:05:25.149 --> 00:05:28.149
ام اسماعیل با آن آشنا بود

00:05:28.149 --> 00:05:30.149
او مردم را دوست دارد

00:05:30.149 --> 00:05:33.149
پس فرود آمدند و نزد خانواده خود فرستادند

00:05:33.149 --> 00:05:35.149
پس با آنها رفتند

00:05:35.149 --> 00:05:39.149
حتی اگر اهل آیات باشند

00:05:39.149 --> 00:05:43.149
پسر بزرگ شد و عربی را از آنها آموخت

00:05:43.149 --> 00:05:46.149
و وقتی بزرگ شدند آن را دوست داشتند

00:05:46.149 --> 00:05:50.149
وقتی متوجه شد او را به عقد یکی از زنان خود درآوردند

00:05:50.149 --> 00:05:53.149
مادر اسماعیل فوت کرد

00:05:53.149 --> 00:05:57.379
ابراهیم بعد از ازدواج با اسماعیل آمد

00:05:57.379 --> 00:05:59.379
او به میراث خود نگاه می کند

00:05:59.379 --> 00:06:02.379
اسماعیل را نیافت

00:06:02.379 --> 00:06:04.379
پس از همسرش درباره او پرسید

00:06:04.379 --> 00:06:05.379
و او گفت

00:06:05.379 --> 00:06:07.379
اومد بیرون دنبال ما

00:06:07.379 --> 00:06:09.379
و در یک رمان

00:06:09.379 --> 00:06:11.379
او برای ما شکار می کند

00:06:11.379 --> 00:06:14.439
سپس از او درباره معیشت و ظاهرشان پرسید

00:06:15.439 --> 00:06:16.439
و او گفت

00:06:16.439 --> 00:06:18.439
ما انسان هستیم

00:06:18.439 --> 00:06:20.439
ما در پریشانی و پریشانی هستیم

00:06:20.439 --> 00:06:22.439
از او شکایت کرد

00:06:22.439 --> 00:06:23.569
او گفت

00:06:23.569 --> 00:06:25.569
اگه شوهرت بیاد

00:06:25.569 --> 00:06:27.569
درود خدا بر او باد

00:06:27.569 --> 00:06:29.569
و به او بگویید

00:06:29.569 --> 00:06:31.569
آستانش را عوض می کند

00:06:31.569 --> 00:06:34.790
اسماعیل که آمد

00:06:34.790 --> 00:06:36.790
انگار چیزی را فراموش کرده باشد

00:06:36.790 --> 00:06:38.790
و او گفت

00:06:38.790 --> 00:06:40.790
آیا از کسی برای شما آمده است؟

00:06:40.790 --> 00:06:42.790
او گفت بله

00:06:43.790 --> 00:06:46.790
فلان شیخ نزد ما آمد

00:06:46.790 --> 00:06:48.790
پس در مورد شما پرسیدیم

00:06:48.790 --> 00:06:50.790
پس به او گفتم

00:06:50.790 --> 00:06:52.790
او از من پرسید که چگونه زندگی می کنیم؟

00:06:52.790 --> 00:06:56.790
بنابراین به او گفتم که سخت تلاش می کنم

00:06:56.790 --> 00:06:57.889
او گفت

00:06:57.889 --> 00:06:59.889
آیا او شما را به انجام کاری توصیه کرد؟

00:06:59.889 --> 00:07:01.889
او گفت بله

00:07:01.889 --> 00:07:04.889
به من دستور داد که سلام بر تو بخوانم

00:07:04.889 --> 00:07:06.889
و او می گوید

00:07:06.889 --> 00:07:08.889
آستانت را عوض کن

00:07:08.889 --> 00:07:09.920
او گفت

00:07:09.920 --> 00:07:11.920
اون پدر منه

00:07:11.920 --> 00:07:14.920
دستور داد از تو جدا شوم

00:07:14.920 --> 00:07:16.949
خانواده خود را دنبال کنید

00:07:16.949 --> 00:07:18.980
پس او را طلاق داد

00:07:18.980 --> 00:07:20.980
با یکی دیگر از آنها ازدواج کرد

00:07:20.980 --> 00:07:24.980
پس ابراهیم تا زمانی که خدا می خواست با آنها ماند

00:07:24.980 --> 00:07:26.980
سپس بعداً نزد آنها آمد

00:07:26.980 --> 00:07:28.980
او آن را پیدا نکرد

00:07:28.980 --> 00:07:30.980
پس نزد همسرش رفت

00:07:30.980 --> 00:07:31.980
پس احوال او را پرسید

00:07:31.980 --> 00:07:32.980
او گفت

00:07:32.980 --> 00:07:34.980
اومد بیرون دنبال ما

00:07:34.980 --> 00:07:37.019
او گفت

00:07:37.019 --> 00:07:38.019
چطوری؟

00:07:39.019 --> 00:07:42.019
از او درباره معیشت و ظاهرشان پرسید

00:07:42.019 --> 00:07:44.019
و او گفت

00:07:44.019 --> 00:07:46.019
حال ما خوب است

00:07:46.019 --> 00:07:48.019
او خدا را ستایش کرد

00:07:48.019 --> 00:07:50.110
و او گفت

00:07:50.110 --> 00:07:52.110
غذای شما چیست؟

00:07:52.110 --> 00:07:53.110
او گفت

00:07:53.110 --> 00:07:55.139
گوشت

00:07:55.139 --> 00:07:56.139
او گفت

00:07:56.139 --> 00:07:58.139
چه می نوشید؟

00:07:58.139 --> 00:07:59.139
او گفت

00:07:59.139 --> 00:08:01.339
آب

00:08:01.339 --> 00:08:02.339
او گفت

00:08:02.339 --> 00:08:06.560
خداوند به آنها گوشت و آب بدهد

00:08:06.560 --> 00:08:09.560
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند

00:08:09.560 --> 00:08:12.560
در آن زمان هیچ عشقی نداشتند

00:08:12.560 --> 00:08:14.560
حتی اگر مال آنها بود

00:08:14.560 --> 00:08:16.560
آنها را به داخل فراخواند

00:08:16.560 --> 00:08:17.750
او گفت

00:08:17.750 --> 00:08:21.750
هیچکس جز مکه با آنها تنها نیست

00:08:21.750 --> 00:08:23.750
جز اینکه با او موافق نبودند

00:08:23.750 --> 00:08:25.850
و در یک رمان

00:08:25.850 --> 00:08:27.850
بعد آمد و گفت

00:08:27.850 --> 00:08:29.850
اسماعیل کجاست؟

00:08:29.850 --> 00:08:31.850
همسرش گفت

00:08:31.850 --> 00:08:33.850
به ماهیگیری رفت

00:08:33.850 --> 00:08:35.850
همسرش گفت

00:08:35.850 --> 00:08:38.850
نمی آیی پایین بخوری و بیاشام؟

00:08:38.850 --> 00:08:39.879
او گفت

00:08:39.879 --> 00:08:43.879
غذا و نوشیدنی شما چیست؟

00:08:43.879 --> 00:08:44.879
او گفت

00:08:44.879 --> 00:08:46.879
غذای ما گوشت است

00:08:46.879 --> 00:08:48.879
آب خوردیم

00:08:48.879 --> 00:08:50.009
او گفت

00:08:50.009 --> 00:08:55.009
خداوند به غذا و نوشیدنی آنها برکت دهد

00:08:55.009 --> 00:08:56.139
او گفت

00:08:56.139 --> 00:09:00.139
ابوالقاسم رضی الله عنه گفت

00:09:00.139 --> 00:09:03.139
برکت دعوت ابراهیم

00:09:03.139 --> 00:09:05.419
او گفت

00:09:05.419 --> 00:09:09.419
اگر شوهرت آمد درود بر او بخوان

00:09:09.419 --> 00:09:12.419
و خادمش لنگه در خانه اش را درست می کند

00:09:12.419 --> 00:09:15.549
اسماعیل که آمد

00:09:15.549 --> 00:09:16.549
او گفت

00:09:16.549 --> 00:09:19.620
آیا از کسی برای شما آمده است؟

00:09:19.620 --> 00:09:20.620
او گفت بله

00:09:20.620 --> 00:09:23.620
یک شیخ خوش قیافه نزد ما آمد

00:09:23.620 --> 00:09:25.620
او را تحسین کرد

00:09:25.620 --> 00:09:27.620
از من در مورد تو پرسید

00:09:27.620 --> 00:09:28.620
پس به او گفتم

00:09:28.620 --> 00:09:31.620
او از من پرسید که چگونه زندگی می کنیم؟

00:09:31.620 --> 00:09:34.620
پس به او گفتم حالم خوب است

00:09:34.620 --> 00:09:35.679
او گفت

00:09:35.679 --> 00:09:37.679
پس تو را به انجام کاری توصیه کرد

00:09:37.679 --> 00:09:39.679
او گفت بله

00:09:39.679 --> 00:09:41.679
درود بر شما باد

00:09:41.679 --> 00:09:45.710
او به شما دستور می دهد که آستان خانه را درست کنید

00:09:45.710 --> 00:09:46.710
او گفت

00:09:46.710 --> 00:09:47.710
اون پدر منه

00:09:47.710 --> 00:09:49.710
و تو آستانه هستی

00:09:49.710 --> 00:09:53.000
دستور داد تو را در آغوش بگیرم

00:09:53.000 --> 00:09:56.000
سپس تا زمانی که خدا خواست در کنار آنها ماند

00:09:56.000 --> 00:09:58.000
بعد اومد بعدی

00:09:58.000 --> 00:10:04.000
اسماعیل تیرهای خود را در زیر دوحه نزدیک زمزم می ساخت

00:10:04.000 --> 00:10:06.059
وقتی او را دید

00:10:06.059 --> 00:10:07.059
به سمت او برخاست

00:10:07.059 --> 00:10:11.059
پس همان کاری را کرد که پدر با فرزندش می کند

00:10:11.059 --> 00:10:13.059
و فرزند توسط پدر

00:10:13.059 --> 00:10:14.129
او گفت

00:10:14.129 --> 00:10:16.129
ای اسماعیل

00:10:16.129 --> 00:10:19.190
خداوند مرا به کاری امر کرده است

00:10:19.190 --> 00:10:20.190
او گفت

00:10:20.190 --> 00:10:23.220
پس آنچه را كه پروردگارت به تو امر كرده است انجام ده

00:10:23.220 --> 00:10:24.220
او گفت

00:10:24.220 --> 00:10:26.220
و شما من را تعیین می کنید

00:10:26.220 --> 00:10:27.220
او گفت

00:10:27.220 --> 00:10:28.220
و چشمانت

00:10:28.220 --> 00:10:29.450
او گفت

00:10:29.450 --> 00:10:33.450
خدا به من دستور داد اینجا خانه ای بسازم

00:10:33.450 --> 00:10:38.450
به تپه بلندی در اطراف آن اشاره کرد

00:10:38.450 --> 00:10:42.669
سپس قوانین را از خانه برداشت

00:10:42.669 --> 00:10:45.700
پس اسماعیل شروع به آوردن سنگ کرد

00:10:45.700 --> 00:10:47.700
و ابراهیم می سازد

00:10:47.700 --> 00:10:50.740
حتی اگر ساختمان بالا برود

00:10:50.740 --> 00:10:52.740
او با این سنگ آمد

00:10:52.740 --> 00:10:54.740
پس آن را روی او گذاشت

00:10:54.740 --> 00:10:57.740
پس هنگام ساختن بر آن ایستاد

00:10:57.740 --> 00:11:00.740
اسماعیل به او سنگ می دهد

00:11:00.740 --> 00:11:02.740
و می گویند

00:11:02.740 --> 00:11:05.740
خدا از ما قبول کنه

00:11:05.740 --> 00:11:08.740
تو شنوا و دانایی

00:11:08.740 --> 00:11:10.899
و در یک رمان

00:11:10.899 --> 00:11:14.929
ابراهیم با اسماعیل و مادر اسماعیل رفت

00:11:14.929 --> 00:11:17.929
ظرفی دارند که داخل آن آب است

00:11:17.929 --> 00:11:21.960
بنابراین مادر اسماعیل شروع به نوشیدن از چنا کرد

00:11:21.960 --> 00:11:24.960
شیر او به فرزندش می ریزد

00:11:25.960 --> 00:11:27.960
تا اینکه به مکه آمد

00:11:27.960 --> 00:11:30.960
پس آن را زیر دوحه گذاشت

00:11:30.960 --> 00:11:33.960
سپس ابراهیم نزد خانواده خود بازگشت

00:11:33.960 --> 00:11:36.990
ام اسماعیل به دنبال او رفت

00:11:36.990 --> 00:11:39.990
حتی وقتی به آن سن رسیدند

00:11:39.990 --> 00:11:41.990
از پشت سرش صداش کرد

00:11:41.990 --> 00:11:43.990
ای ابراهیم

00:11:43.990 --> 00:11:45.990
ما را به چه کسی می سپارید؟

00:11:45.990 --> 00:11:49.090
به خدا گفت

00:11:49.090 --> 00:11:52.250
گفت: من از خدا راضی هستم.

00:11:52.250 --> 00:11:56.279
پس برگشت و از شینا شروع به نوشیدن کرد

00:11:56.279 --> 00:11:59.279
شیر او را برای فرزندش تولید می کند

00:11:59.279 --> 00:12:02.340
حتی وقتی آب تمام شد

00:12:02.340 --> 00:12:04.340
او گفت

00:12:04.340 --> 00:12:06.340
اگه بری و نگاه کنی

00:12:06.340 --> 00:12:08.340
شاید کسی را حس کنم

00:12:08.340 --> 00:12:10.440
او گفت

00:12:10.440 --> 00:12:12.440
پس رفتم و از الصفا بالا رفتم

00:12:12.440 --> 00:12:15.440
بنابراین من نگاه کردم و نگاه کردم

00:12:15.440 --> 00:12:17.440
آیا کسی را احساس می کنید؟

00:12:17.440 --> 00:12:19.440
او کسی را احساس نمی کرد

00:12:19.440 --> 00:12:22.440
وقتی به دره رسیدم

00:12:22.440 --> 00:12:24.440
او به دنبال آنچه نقل شده بود، رسید

00:12:24.440 --> 00:12:27.440
و من این کار را با گام های بلند انجام دادم

00:12:27.440 --> 00:12:29.440
سپس او گفت

00:12:29.440 --> 00:12:32.440
اگه بری ببینی پسره چیکار کرد

00:12:32.440 --> 00:12:34.470
پس رفتم و نگاه کردم

00:12:34.470 --> 00:12:37.470
اگر همینطور باشد

00:12:37.470 --> 00:12:40.470
انگار در آرزوی مرگ بود

00:12:40.470 --> 00:12:42.470
خودش آن را تایید نکرد

00:12:42.470 --> 00:12:44.470
و او گفت

00:12:44.470 --> 00:12:46.470
اگه بری و نگاه کنی

00:12:46.470 --> 00:12:48.470
شاید کسی را حس کنم

00:12:48.470 --> 00:12:51.470
پس رفتم و از الصفا بالا رفتم

00:12:51.470 --> 00:12:53.470
بنابراین من نگاه کردم و نگاه کردم

00:12:53.470 --> 00:12:55.470
او کسی را احساس نمی کرد

00:12:55.470 --> 00:12:58.470
تا اینکه هفت را تمام کرد

00:12:58.470 --> 00:13:00.500
سپس او گفت

00:13:00.500 --> 00:13:03.500
اگه بری ببینی چیکار کرده

00:13:03.500 --> 00:13:05.500
بعد صدایی آمد

00:13:05.500 --> 00:13:07.500
و او گفت

00:13:07.500 --> 00:13:10.500
اگه چیز خوبی داری کمک کن

00:13:10.500 --> 00:13:14.500
پس جبرئیل رضی الله عنه

00:13:14.500 --> 00:13:17.500
با باسنش اینطوری گفت

00:13:17.500 --> 00:13:20.500
باسنش را به زمین زد

00:13:20.500 --> 00:13:22.500
سپس آب بیرون آمد

00:13:22.500 --> 00:13:25.500
ام اسماعیل متحیر شد

00:13:25.500 --> 00:13:27.500
بنابراین او شروع به غمگین شدن کرد

00:13:27.500 --> 00:13:30.500
حدیث را مفصل ذکر کرد

00:13:30.500 --> 00:13:32.919
به روایت بخاری

00:13:32.919 --> 00:13:35.919
با این همه داستان

00:13:35.919 --> 00:13:37.620
دوحه

00:13:37.620 --> 00:13:39.620
درخت بزرگ

00:13:39.620 --> 00:13:41.980
پس گفتن

00:13:41.980 --> 00:13:43.980
بله، نه

00:13:43.980 --> 00:13:44.980
و دویدن

00:13:44.980 --> 00:13:47.100
رسول

00:13:47.100 --> 00:13:48.100
و هزار

00:13:48.100 --> 00:13:50.169
یعنی پیدا شده

00:13:50.169 --> 00:13:52.460
آنچه او می گوید جذاب است

00:13:52.460 --> 00:13:54.460
یعنی بو می کشد

00:13:54.460 --> 00:13:55.460
غلاف

00:13:55.460 --> 00:13:57.679
هر رگ پوستی

00:13:57.679 --> 00:13:59.970
آلانتویس

00:13:59.970 --> 00:14:02.970
ظرفی برای شیر و آب

00:14:02.970 --> 00:14:03.970
تاک

00:14:03.970 --> 00:14:07.100
یعنی جاده در کوه

00:14:07.100 --> 00:14:08.100
او گم می شود

00:14:08.100 --> 00:14:11.159
یعنی غلت می زند و با خودش به زمین می خورد

00:14:11.159 --> 00:14:13.159
و به او نزدیک تر می شود

00:14:13.159 --> 00:14:15.159
به معنای پیچ خوردن است

00:14:15.159 --> 00:14:17.450
تلاش

00:14:17.450 --> 00:14:20.450
یعنی آن که تحت تاثیر استرس قرار می گیرد

00:14:20.450 --> 00:14:21.509
حمام کن

00:14:21.509 --> 00:14:24.509
یعنی آن را مانند حوض کنید

00:14:24.509 --> 00:14:26.639
یه چشم خاص

00:14:26.639 --> 00:14:30.639
یعنی ظاهر و جاری بر روی زمین

00:14:30.639 --> 00:14:32.740
از روستا نترسید

00:14:32.740 --> 00:14:34.740
یعنی از نابودی نترسید

00:14:34.740 --> 00:14:36.929
یک پرنده سرگردان

00:14:36.929 --> 00:14:38.929
یعنی معلق بودن روی آب

00:14:38.929 --> 00:14:41.929
مردد می شود و ادامه نمی دهد

00:14:41.929 --> 00:14:43.019
خودشان

00:14:43.019 --> 00:14:46.019
یعنی تمایلشان به آن بیشتر شد

00:14:46.019 --> 00:14:47.019
متوجه شوید

00:14:47.019 --> 00:14:49.019
یعنی به آرزو رسید

00:14:49.019 --> 00:14:51.120
او به میراث خود نگاه می کند

00:14:51.120 --> 00:14:54.120
یعنی چک می کند که چه کسانی آنها را ترک کرده اند

00:14:54.120 --> 00:14:56.250
یک لنگه

00:14:56.250 --> 00:14:59.250
ما در مورد زن در آستانه صحبت می کردیم

00:14:59.250 --> 00:15:03.250
زیرا از در محافظت می کند و آنچه داخل آن است حفظ می کند

00:15:03.250 --> 00:15:04.279
خانم

00:15:04.279 --> 00:15:06.440
یعنی احساس می کنم

00:15:06.440 --> 00:15:08.440
او اشراف مرا پاک می کند

00:15:08.440 --> 00:15:13.700
یعنی یک تیر را قبل از اینکه تیغ و پری به آن بچسباند درست می کند

00:15:13.700 --> 00:15:18.700
پس همان کاری را کرد که پدر با فرزند و فرزند با پدر می کند

00:15:18.700 --> 00:15:22.919
یعنی دست دادن، در آغوش گرفتن و...

00:15:22.919 --> 00:15:23.919
چه خبر؟

00:15:23.919 --> 00:15:28.850
هر گونه حساسیت پوستی

00:15:28.850 --> 00:15:30.850
یکی از فواید صحبت کردن

00:15:30.850 --> 00:15:37.009
ابتکار پیامبران صلی الله علیه و آله برای اطاعت از پروردگارشان

00:15:37.009 --> 00:15:44.580
و فرزندان و همسرانشان و آنچه را که در اختیار دارند برای رضای او قربانی کنند

00:15:44.580 --> 00:15:46.580
کسی که بر خدا توکل کند برای او کافی است

00:15:46.580 --> 00:15:49.580
و هر که کارش به او تفویض شود، او را حفظ می کند

00:15:49.580 --> 00:15:56.580
هاجر، مادر اسماعیل، مطمئن بود که خداوند او و فرزندش را ضایع نخواهد کرد

00:15:56.580 --> 00:15:59.940
همانطور که او فکر می کرد بود

00:15:59.940 --> 00:16:02.940
غذای ام اسماعیل آب زمزم بود

00:16:02.940 --> 00:16:09.539
بنابراین، تأیید می شود که این غذاست که طعم دهنده و درمان کننده بیماری است

00:16:09.539 --> 00:16:11.539
شدت جوانمردی اعراب

00:16:11.539 --> 00:16:18.090
آنها وجود آب را توسط پرندگانی که جای آنها را دنبال می کردند استنباط کردند

00:16:18.090 --> 00:16:21.090
طلاق از یک زن بد اخلاق مطلوب است

00:16:21.090 --> 00:16:25.539
که شکر نعمت های خدا را نمی کند

00:16:25.539 --> 00:16:30.539
نشانه ای از دلسوزی و محبت شدید مادر به پسر شیرخوارش

00:16:30.539 --> 00:16:34.980
در بزرگداشت پدر بشتابید و فرمان او را اجرا کنید

00:16:34.980 --> 00:16:36.980
مگر اینکه گناه باشد

00:16:36.980 --> 00:16:40.399
از اینکه از وضعیت زندگی خسته شده اید متنفر باشید

00:16:40.399 --> 00:16:44.399
شایسته است در هر موقعیتی از نیکوکار تشکر کرد

00:16:44.399 --> 00:16:49.580
از سعید بن زید رضی الله عنه می فرماید:

00:16:49.580 --> 00:16:54.580
از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود

00:16:54.580 --> 00:17:00.580
ترافل از منّا است و آب آن شفای چشم است

00:17:00.580 --> 00:17:02.710
موافقت کرد

00:17:02.710 --> 00:17:09.089
ترافل گیاهی است که نه برگ دارد و نه ساقه

00:17:09.089 --> 00:17:12.089
بدون کشت در زمین یافت می شود

00:17:12.089 --> 00:17:15.089
آن را به دلیل پنهان بودن آن نامیدند

00:17:15.089 --> 00:17:22.380
منّا، یعنی غذایی که خداوند متعال برای بنی اسرائیل نازل کرده است

00:17:22.380 --> 00:17:26.339
یکی از فواید صحبت کردن

00:17:26.339 --> 00:17:28.339
مشروعیت دارو

00:17:28.339 --> 00:17:31.720
آب ترافل شفای چشم است

00:17:31.720 --> 00:17:34.720
یکی از بهترین داروها برای چشم است

00:17:34.720 --> 00:17:38.720
اگر آنتیموان را با آن خمیر کرده و به عنوان محلول استفاده کنند

00:17:38.720 --> 00:17:40.720
پلک هایش را تقویت می کند

00:17:40.720 --> 00:17:43.720
قدرت و وضوح بینایی را افزایش می دهد

00:17:43.720 --> 00:17:46.720
در برابر بلایا محافظت می کند

00:17:46.720 --> 00:17:50.880
ریاض الصالحین
