توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید یک چالش جدید از طرف من من یکی از اصحاب بزرگ هستم او رازدار رسول خدا صلی الله علیه و آله است من با پدرم به شهر آمدیم ما همراه با مردمش اسلام آوردیم پیامبر صلی الله علیه و آله را پذیرفتیم پس او رضی الله عنه به من اختیار داد که از مهاجران یا انصار باشم. پس انصار را انتخاب کردم مردم از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از احسان سؤال می کردند از او در مورد شر می پرسیدم از ترس اینکه او مرا بگیرد اسامی منافقین را به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وصیت کرد. من آن را مخفی نگه داشتم و به کسی در مورد آن چیزی نگفتم احادیث در مورد وسوسه های امت تا روز قیامت از او ثبت شده است. من و پدرم جنگ بدر را از دست دادیم چه چیزی مانع از آن شد که شاهد آن باشیم؟ با این حال به مسافرت رفتیم پس کفار قریش را اسیر کردیم گفتند محمد را می خواهی گفتیم: ما فقط شهر را می خواهیم پس با ما عهد بستند که به شهر برویم ما با او دعوا نداریم وقتی به شهر رسیدیم پیغمبر صلی الله علیه و آله این را به ما فرمود پس دستور داد که بنشینیم گفت: ما وعده آنها را انکار می کنیم و از خدا از آنها یاری می جوییم. سپس در جنگ احد شرکت کردیم ما با پیامبر صلی الله علیه و آله و با دشمنان کافر او جنگیدیم پس از شکستی که برای مسلمانان پیش آمد مردم گیج شده بودند پدرم را به گمان اینکه با مشرکان است با شمشیر زدند سرشان فریاد می زنم پدرم، پدرم، او پدر من است اما خواست خدا سریعتر بود پدرم مورد اصابت شمشیر مسلمانان قرار گرفت بنابراین به آنها گفتم خداوند شما را ببخشد او مهربان ترین رحم کنندگان است زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله از این موضوع مطلع شد پدرم به من دیه داد او آن را نگرفت و آن را برای مسلمانان صدقه قرار دهید این امر بر مقام و نیکی من نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و مسلمانان افزود. روزی عمر بن خطاب رضی الله عنه از من پرسید و او به من اصرار کرد آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مرا در زمره منافقان قرار داده است؟ پس گفتم نه من بعد از شما هیچ کس را توصیه نمی کنم سپس از من پرسید که آیا کارگران من از منافقین هستند؟ گفتم بله یکی گفت او کیست گفتم به شما اشاره نمی کنم سپس عمر او را عزل کرد انگار به آن اشاره کرد عمر رضی الله عنه بود اگر مردی بمیرد از من می پرسد اگر در نماز شرکت کردی درود بر او باد حتی اگر در نماز او شرکت نکرده باشم عمر شرکت نکرد در نبرد نهاوند دیدم هنگامی که نعمان بن مقرن رضی الله عنه فرمانده آن لشکر را کشت پرچم را گرفتم فتح همدان بود و آبیاری پدرم چراغی بر دست من است شاهد فتح جزیره بود و تا دو ویکت پایین رفتم و من همانجا ازدواج کردم من با مردم عراق در فتح ارمنستان و آذربایجان شرکت کردم وقتی تفاوت مسلمانان در خواندن قرآن را دیدم وحشت کردم پس خلیفه عثمان بن عفان رضی الله عنه را در مدینه زیارت کردم و من به او گفتم او امت را پیش از آن که در مورد قرآن اختلاف کنند، شناخت پس عثمان رضی الله عنه دستور جمع آوری قرآن را داد من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشالله