توقف کنید با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد یک چالش جدید از طرف من من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم من در سال فتح اسلام آوردم او مدت زیادی زندگی کرد تا اینکه عمر رضی الله عنه مرا ساخت در گروهی که حدود حرم را تجدید کردند من شاهد ماه کامل با مشرکان بودم درسی دیدم فرشتگانی را دیدم که بین آسمان و زمین کشته و اسیر شدند گفتم: این مرد ممنوعه است. چیزی را که دیدم برای کسی ذکر نکردم شکست خوردیم و به مکه برگشتیم بنابراین ما از آن ناراحت شدیم قریش مرد به انسان تسلیم شدند و من هنوز در شرک هستم وقتی روز حدیبیه بود من شرکت کردم و شاهد آشتی بودم و من در آن راه رفتم تا اینکه کار تمام شد و تنها چیزی که من می خواهم اسلام است خداوند جز آنچه بخواهد امتناع می کند زمانی که عهدنامه حدیبیه را نوشتیم من یکی از شاهدان او بودم سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله به عمره آمد تا قضاوت کند. قریش از مکه خارج شد وقتی سه روز گذشت من و سهیل بن عمر رسیدیم پس گفتیم: ای محمد حال تو گذشته است. بنابراین او کشور ما را ترک کرد پس پیامبر صلی الله علیه و آله به بلال دستور داد پس مردم را صدا زد خورشید برای هیچ مسلمانی در مکه غروب نمی کند زمانی که زمان فتح بود خیلی ترسیدم و فرار کردم سپس ابوذر رضی الله عنه به من ملحق شد در زمان جاهلیت دوستی داشتم گفت: مال تو چیست؟ گفتم: می ترسم. او به من گفت: نترس. او پرهیزگارترین مردم و مهربانترین مردم با مردم است من همسایه شما هستم او با من آمد پس با او برگشتم پس مرا نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله برد ابوذر به من آموخت که بگویم سلام بر تو ای پیامبر و رحمت و برکات خدا بعد گفتم شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست و تو رسول خدا هستی ایشان رضی الله عنه فرمودند سپاس خداوندی را که شما را هدایت کرد سپس به شهر آمدم و آنجا ماندم هنگامی که مروان بن الحکم سرپرستی او را بر عهده گرفت به سمتش آمدم و سلام کردم مروان از من درباره سنم پرسید پس به او گفتم او به من گفت اسلام آوردنت به تأخیر افتاده شیخ تا زمانی که اتفاقات قبل از شما رخ دهد پس گفتم خدا کمکمون کنه به خدا بیش از یک بار به اسلام علاقه مند شده ام در همه اینها پدرت مانع من می شود او می گوید شرافتت را گذاشتی و دين پدرانتان را به دين جديد واگذاريد و شما یک فالوور می شوید مروان ساکت ماند از حرفی که به من زد پشیمان شد من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشاالله بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها اگر پیغمبر می‌خواست یا می‌گفت، از پیامبر پیروی می‌کرد آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند یادشان بر سر ما بلند شود رفتند و از من سؤال کردند آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟ آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند و جهان نفس برای آنها آشکار شده است