WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.000
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:15.570 --> 00:00:17.570
انجمن مواضع خشنود است

00:00:17.570 --> 00:00:22.570
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم

00:00:22.570 --> 00:00:25.570
اید الرحمن رفاه الپاشا

00:00:25.570 --> 00:00:30.030
خدا رحمتش کند

00:00:30.030 --> 00:00:32.060
معاذ بن جبل

00:00:32.060 --> 00:00:35.090
خداوند از او راضی باشد

00:00:49.850 --> 00:00:53.850
زمانی که جزیرة العرب از نور هدایت و حقیقت درخشید

00:00:53.850 --> 00:00:57.850
پسر، یثربی، معاذ بن جبل فتنیافه بود

00:00:57.850 --> 00:01:02.850
او با هوش تیز و عزم قوی از همتایان خود متمایز بود

00:01:02.850 --> 00:01:05.849
شکوه بیان و اوج عزم

00:01:05.849 --> 00:01:08.849
سخاوتمند و خوش تیپ هم بود

00:01:08.849 --> 00:01:12.849
خط چشم، موهای مجعد و چین های روشن

00:01:12.849 --> 00:01:16.849
چشم زائرانش را پر می کند و دلش را پر می کند

00:01:16.849 --> 00:01:23.010
دختر معاذ بن جبل به دست واعظ مکه مصعب بن عمیر به اسلام گروید.

00:01:23.010 --> 00:01:25.010
در شب عقبه

00:01:25.010 --> 00:01:30.010
دست جوانش دراز شد و دست پیامبر اکرم را فشرد و بیعت کرد

00:01:30.010 --> 00:01:35.040
معاذ با گروه 72 بود که به سوی مکه حرکت کردند

00:01:35.040 --> 00:01:39.040
خوشحال شدن از دیدار رسول خدا صلی الله علیه و آله

00:01:39.040 --> 00:01:41.040
آنها مفتخرند که با او بیعت کنند

00:01:41.040 --> 00:01:46.040
بگذارید شگفت انگیزترین و درخشان ترین صفحه در کتاب تاریخ را بنویسند

00:01:46.040 --> 00:01:49.069
همین که دختر از مکه به مدینه برگشت

00:01:49.069 --> 00:01:55.069
حتی او و گروه کوچکی از قومش گروهی برای نابودی بت ها تشکیل دادند

00:01:55.069 --> 00:02:00.069
و ربودن آن از خانه مشرکان در یثرب، پنهان یا آشکار

00:02:00.069 --> 00:02:04.069
این تاثیر حرکت این پسران جوان بود

00:02:04.069 --> 00:02:07.069
پیرمردی از مردان یثرب مسلمان شد

00:02:07.069 --> 00:02:09.069
او عمر بن الجموح است

00:02:09.069 --> 00:02:13.169
عمر بن الجموح از اساتید بنی سلمه بود

00:02:13.169 --> 00:02:15.169
و در میان بزرگوارانشان محترم

00:02:15.169 --> 00:02:19.169
از چوب گرانبها برای خودش بت درست کرده بود

00:02:19.169 --> 00:02:21.169
اشراف زاده هم کرد

00:02:21.169 --> 00:02:26.169
شیخ بنی سلمه از این بت بسیار مراقبت می کرد

00:02:26.169 --> 00:02:28.169
آن را در ابریشم می پیچد

00:02:28.169 --> 00:02:31.169
هر روز صبح او را به عطر می‌بخشد

00:02:32.169 --> 00:02:36.169
پس پسران جوان زیر پوشش تاریکی به سراغ معبود او رفتند

00:02:36.169 --> 00:02:38.169
و او را از جای خود بردند

00:02:38.169 --> 00:02:41.169
او را پشت خانه های بنی سلمه بردند

00:02:41.169 --> 00:02:45.169
او را در گودالی انداختند که در آن سرنوشت جمع شده بود

00:02:45.169 --> 00:02:50.259
وقتی پیر شد به دنبال بت خود گشت و آن را پیدا نکرد

00:02:50.259 --> 00:02:52.259
همه جا دنبالش گشت

00:02:52.259 --> 00:02:56.259
تا اینکه در گودال روی صورتش افتاد

00:02:56.259 --> 00:02:58.259
غرق در سرنوشت

00:02:58.259 --> 00:02:59.259
و او گفت

00:02:59.259 --> 00:03:03.259
وای بر شما که در این شب با خدای ما مخالفت می کنید

00:03:03.259 --> 00:03:05.330
سپس آن را بیرون آورده و بشویید

00:03:05.330 --> 00:03:07.330
پاکش کن و خوبش کن

00:03:07.330 --> 00:03:10.330
آن را به جای خود برگرداند و به او گفت

00:03:10.330 --> 00:03:11.330
درسته

00:03:11.330 --> 00:03:15.330
به خدا سوگند اگر بدانم چه کسی با تو این کار را کرده است، او را شرمنده می کنم

00:03:15.330 --> 00:03:18.419
دیروز شیخ به خواب رفت

00:03:18.419 --> 00:03:20.419
دختران یواشکی وارد فتیش او می شوند

00:03:20.419 --> 00:03:23.419
همان کاری را که شب قبل کرده بودند با او کردند

00:03:23.419 --> 00:03:28.620
او به جستجوی آن ادامه داد تا اینکه آن را در یکی دیگر از آن سوراخ ها یافت

00:03:28.620 --> 00:03:30.620
پس آن را بیرون آورد و شست

00:03:30.620 --> 00:03:32.620
و آن را پاک و معطر کنید

00:03:32.620 --> 00:03:35.620
و مورد تهدید دشمنی قرار گرفت که بیشتر تهدید کننده بود

00:03:35.620 --> 00:03:38.650
وقتی این کار توسط آنها تکرار شد

00:03:38.650 --> 00:03:40.650
آن را از دیدگاه مردم استخراج کنید

00:03:40.650 --> 00:03:41.650
و آن را بشویید

00:03:41.650 --> 00:03:44.650
سپس شمشیر خود را آورد و به آن آویخت

00:03:44.650 --> 00:03:46.650
خطاب به او گفت

00:03:46.650 --> 00:03:50.650
به خدا سوگند نمی دانم چه کسی با شما این کار را می کند که می بینید

00:03:50.650 --> 00:03:53.650
اگر خوبی در تو هست، ای عزیز

00:03:53.650 --> 00:03:54.650
پس از خودت دفاع کن

00:03:54.650 --> 00:03:56.650
این شمشیر با شماست

00:03:57.650 --> 00:03:59.780
دیروز شیخ به خواب رفت

00:03:59.780 --> 00:04:01.780
دختران را روی فتیش حساب کنید

00:04:01.780 --> 00:04:04.780
شمشیری که به گردنش آویخته بود را گرفت

00:04:04.780 --> 00:04:07.780
او را به گردن سگ مرده بستند

00:04:07.780 --> 00:04:10.780
آنها را در یکی از آن چاله ها انداختند

00:04:10.780 --> 00:04:12.969
وقتی شیخ شد

00:04:12.969 --> 00:04:14.969
او به طور جدی به دنبال بت خود بود

00:04:14.969 --> 00:04:17.970
تا اینکه او را در میان سرنوشت ها یافت

00:04:17.970 --> 00:04:19.970
همراه با سگ مرده

00:04:19.970 --> 00:04:21.970
از بالا به صورتش نگاه کرد

00:04:21.970 --> 00:04:24.970
بعد به او نگاه کرد و گفت

00:04:24.970 --> 00:04:27.970
به خدا اگر خدا بودی وجود نداشتی

00:04:27.970 --> 00:04:30.970
تو و سگی در وسط چاهی در قارن

00:04:30.970 --> 00:04:35.060
سپس شیخ بنی سلامه اسلام آورد و مسلمان خوبی شد

00:04:35.060 --> 00:04:39.220
هنگامی که پیامبر اکرم به عنوان مهاجر به مدینه آمد

00:04:39.220 --> 00:04:41.220
او ملزم به دادن فتوا معاذ بن جبل شد

00:04:41.220 --> 00:04:43.220
سایه نزد صاحبش می ماند

00:04:43.220 --> 00:04:45.220
پس قرآن را از او گرفت

00:04:45.220 --> 00:04:48.220
او قوانین اسلام را دریافت کرد

00:04:48.220 --> 00:04:52.220
تا فردا اصحاب کتاب خدا را می خوانند

00:04:52.220 --> 00:04:54.290
و قانون آن را به آنها آموزش دهید

00:04:54.290 --> 00:04:56.290
یزید بن قتیب گفت

00:04:56.290 --> 00:04:58.290
وارد مسجد حماس شدم

00:04:58.290 --> 00:05:01.290
اگر وسوسه شود موهایش وز می شود

00:05:01.290 --> 00:05:03.290
مردم دور او جمع شدند

00:05:03.290 --> 00:05:05.290
پس اگر حرف بزند

00:05:05.290 --> 00:05:08.290
گویی نور و مروارید از آن بیرون می آید

00:05:08.290 --> 00:05:10.290
پس گفتم این کیست؟

00:05:10.290 --> 00:05:13.290
گفتند: معاذ بن جبل

00:05:13.290 --> 00:05:16.420
ابومسلم الخولانی روایت کرده که گفت

00:05:16.420 --> 00:05:18.420
به مسجد دمشق آمدم

00:05:18.420 --> 00:05:22.420
سپس انگشتری بود که شامل افراد مسن از یاران محمد بود

00:05:22.420 --> 00:05:24.420
خدا رحمتش کند و درود فرستد

00:05:24.420 --> 00:05:28.420
مرد جوانی هم در بین آنها بود با چشمانی سرمه ای و انحناهای درخشان

00:05:28.420 --> 00:05:32.420
هرگاه در موردی اختلاف می کردند، آن را به دختر پس می دادند

00:05:32.420 --> 00:05:35.420
پس به پرستار بچه ام گفتم این کیست؟

00:05:35.420 --> 00:05:38.420
معاذ بن جبل گفت:

00:05:38.420 --> 00:05:40.449
و هیچ فریبکاری وجود ندارد

00:05:40.449 --> 00:05:46.449
پروردگارا از کودکی در مکتب رسول صلی الله علیه و آله و سلم نهی کن.

00:05:46.449 --> 00:05:48.449
و روی دستانش بیرون می آید

00:05:48.449 --> 00:05:51.449
ما علم را از چشمه های فراوان آن می گیریم

00:05:51.449 --> 00:05:54.449
و گرفتن دانش از منبع نهایی آن

00:05:54.449 --> 00:05:58.449
بهترین میل برای بهترین معلم بود

00:05:58.449 --> 00:06:04.639
به گفته معاذ، شهادتی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره او فرمود.

00:06:04.639 --> 00:06:09.639
داناترین امت او به حلال و حرام معاذ بن جبل است.

00:06:09.639 --> 00:06:12.769
همین بس که بر امت محمد صلوات باشد

00:06:12.769 --> 00:06:14.769
او یکی از شش نفل بود

00:06:14.769 --> 00:06:20.769
کسانی که قرآن را در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله جمع کردند.

00:06:20.769 --> 00:06:26.769
بنابراین، هرگاه اصحاب پیامبر صحبت می کردند، معاذ بن جبل در میان آنان بود

00:06:26.769 --> 00:06:30.769
به اعتبار و قدردانی از علمش به او می نگریستند

00:06:30.769 --> 00:06:36.899
پیامبر اکرم و دو یاران بعد از او این انرژی علمی بی نظیر را پرورش دادند

00:06:36.899 --> 00:06:39.899
در خدمت اسلام و مسلمین

00:06:39.899 --> 00:06:42.959
این پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است

00:06:42.959 --> 00:06:46.959
می بیند که جمع قریش دسته دسته وارد دین خدا می شوند

00:06:46.959 --> 00:06:47.959
پس از فتح مکه

00:06:48.959 --> 00:06:54.959
او احساس می کند که تازه مسلمانان به معلمی بزرگ نیاز دارند تا اسلام را به آنها بیاموزد

00:06:54.959 --> 00:06:56.959
او آنها را به درک قوانین خود وادار می کند

00:06:56.959 --> 00:07:00.959
او خلافت خود را بر مکه به اطب بن اسید می سپارد

00:07:00.959 --> 00:07:05.959
معاذ بن جبل نزد او می ماند تا به مردم قرآن بیاموزد

00:07:05.959 --> 00:07:09.089
او به آنها فهم دین خدا را می دهد

00:07:09.089 --> 00:07:14.089
هنگامی که فرستادگان پادشاهان یمن نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند.

00:07:14.089 --> 00:07:17.089
او اسلام آوردن خود و کسانی که پشت سر او هستند را اعلام می کند

00:07:17.089 --> 00:07:21.089
او از او می خواهد که شخصی را با او بفرستد تا به مردم دینشان را بیاموزد

00:07:21.089 --> 00:07:26.089
او گروهی از واعظان هدایت شده از یاران خود را به این مأموریت گماشت

00:07:26.089 --> 00:07:30.089
معاذ بن جبل رضی الله عنه به آنها دستور داد

00:07:30.089 --> 00:07:35.089
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رحلت کردند

00:07:35.089 --> 00:07:37.089
او با این رسالت هدایت و نور وداع کرد

00:07:37.089 --> 00:07:40.089
زیر شتر معاذ راه افتاد

00:07:40.089 --> 00:07:42.089
و معاذ سوار است

00:07:42.089 --> 00:07:45.089
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مدت زیادی با او راه می رفت

00:07:45.089 --> 00:07:49.089
حتی خودت گفتی که می خواهد از معاذ خسته شود

00:07:49.089 --> 00:07:51.089
سپس او را نصیحت کرد و به او گفت

00:07:51.089 --> 00:07:57.089
ای معاذ ممکن است بعد از این سال مرا ملاقات نکنی

00:07:57.089 --> 00:08:00.089
شاید بتوانی از کنار مسجد و قبر من بگذری

00:08:00.089 --> 00:08:08.089
معاذ در غم فراق پیامبرش و حبیب محمد صلی الله علیه و آله گریه کرد.

00:08:08.089 --> 00:08:10.089
مسلمانان با او گریستند

00:08:10.089 --> 00:08:13.220
نبوت پیامبر اکرم به حقیقت پیوست

00:08:13.220 --> 00:08:19.220
چشمان معاذ رضی الله عنه با دیدن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پر از سرمه شد.

00:08:19.220 --> 00:08:21.220
بعد از اون ساعت

00:08:21.220 --> 00:08:27.220
پیامبر اکرم قبل از بازگشت معاذ از یمن درگذشت

00:08:27.220 --> 00:08:31.279
شکی نیست که معاذ هنگام بازگشت به یثرب گریه کرد

00:08:31.279 --> 00:08:36.279
آلفای آن از انس، حبیبش رسول خدا محروم شد

00:08:36.279 --> 00:08:40.600
زمانی که عمر بن خطاب رضی الله عنه خلافت را به دست گرفت

00:08:40.600 --> 00:08:45.600
معاذ را نزد بنی‌کلاب فرستاد تا کمک‌هایشان را بین آنها تقسیم کند

00:08:45.600 --> 00:08:49.600
صدقه اغنیا را بین فقرا تقسیم می کند

00:08:49.600 --> 00:08:52.600
پس آنچه را که به او سپرده شده بود انجام داد

00:08:52.600 --> 00:08:58.730
او با ماسکی که با آن باقی مانده بود و آن را دور گردنش پیچید، نزد شوهرش بازگشت

00:08:58.730 --> 00:09:00.820
و همسرش به او گفت

00:09:00.820 --> 00:09:05.820
هر جا بیاورید از آنچه که استانداران به خانواده خود می آورند

00:09:05.820 --> 00:09:10.919
گفت: گروهبانی همراهم بود که قضاوت کرد و شمارش معکوس کرد

00:09:10.919 --> 00:09:15.919
گفت: من به رسول خدا و ابوبکر وفادار بودم.

00:09:15.919 --> 00:09:19.919
سپس عمر آمد و گروهبانی را با شما فرستاد تا شما را بشمارند

00:09:19.919 --> 00:09:22.919
او این را در میان زنان عمر منتشر کرد

00:09:22.919 --> 00:09:24.919
از آنها شکایت کرد

00:09:24.919 --> 00:09:26.919
این به عمر رسید

00:09:26.919 --> 00:09:28.919
پس معاذ را صدا زد و گفت

00:09:28.919 --> 00:09:31.919
من یک نگهبان با شما فرستادم تا شما را بررسی کند

00:09:31.919 --> 00:09:34.919
گفت: نه امیرالمؤمنین

00:09:34.919 --> 00:09:39.919
اما جز این چیزی برای عذرخواهی از او پیدا نکردم

00:09:39.919 --> 00:09:42.919
عمر رضی الله عنه خندید

00:09:42.919 --> 00:09:46.919
چیزی به او داد و گفت با آن فرود بیاور

00:09:46.919 --> 00:09:49.139
و در ایام فاروق

00:09:49.139 --> 00:09:54.139
یزید بن ابی سفیان، والی او در شام، نزد او فرستاد و گفت:

00:09:54.139 --> 00:09:56.139
ای امیرالمومنین!

00:09:56.139 --> 00:09:59.139
مردم سوریه زیاد شده و دره را پر کرده اند

00:10:00.139 --> 00:10:03.139
او به کسی نیاز داشت که به آنها قرآن بیاموزد

00:10:03.139 --> 00:10:05.139
آنها را به درک دین می رساند

00:10:05.139 --> 00:10:09.139
پس ای امیرالمؤمنین، منظورم مردانی است که به آنها تعلیم می دهند

00:10:09.139 --> 00:10:15.179
پس عمر از پنج نفری که در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قرآن را جمع آوری کردند دعوت کرد.

00:10:15.179 --> 00:10:18.179
آنها معاذ بن جبل هستند

00:10:18.179 --> 00:10:20.179
و عباده بن السامیت

00:10:20.179 --> 00:10:22.179
و ابوایوب الانصاری

00:10:22.179 --> 00:10:24.179
و ابی بن کعب

00:10:24.179 --> 00:10:26.179
و ابودردا

00:10:26.179 --> 00:10:28.179
و به آنها گفت

00:10:28.179 --> 00:10:33.210
برادران شما اهل شام از کسی کمک گرفته اند که بتواند به آنها قرآن بیاموزد

00:10:33.210 --> 00:10:35.210
او به آنها درک دین می دهد

00:10:35.210 --> 00:10:39.240
پس با سه نفر به من کمک کن که خدا تو را بیامرزد

00:10:39.240 --> 00:10:41.240
اگه دوست داری رای بدی

00:10:41.240 --> 00:10:44.240
حتی اگر سه نفر از عهده شما برنمی آیند

00:10:44.240 --> 00:10:45.240
و گفتند

00:10:45.240 --> 00:10:47.240
ما رای ندادیم

00:10:47.240 --> 00:10:49.240
ابو ایوب شیخ بزرگی است

00:10:49.240 --> 00:10:51.240
پدر من یک مرد بیمار است

00:10:51.240 --> 00:10:54.269
و ما سه نفر ماندیم

00:10:54.269 --> 00:10:55.269
عمر گفت

00:10:55.269 --> 00:10:57.269
با اشتیاق شروع کنید

00:10:57.269 --> 00:10:59.269
اگر از حال مردمش راضی هستید

00:10:59.269 --> 00:11:01.269
پس یکی از شما را در آن جا بگذارید

00:11:01.269 --> 00:11:04.269
و بگذارید یکی از شما به دمشق برود

00:11:04.269 --> 00:11:06.269
دیگری به فلسطین

00:11:06.269 --> 00:11:09.529
سپس سه تن از یاران رسول خدا برخاستند

00:11:09.529 --> 00:11:12.529
آنچه فاروق به آنها در حماس دستور داد

00:11:12.529 --> 00:11:15.529
سپس عباده بن الصامط را در آنجا ترک کردند

00:11:15.529 --> 00:11:18.529
ابودرداء به دمشق رفت

00:11:18.529 --> 00:11:21.529
معاذ بن جبل به فلسطین رفت

00:11:21.529 --> 00:11:23.720
و آنجا

00:11:23.720 --> 00:11:25.720
معاذ به این بیماری همه گیر مبتلا شد

00:11:25.720 --> 00:11:27.879
وقتی مرگ به سراغش آمد

00:11:27.879 --> 00:11:31.879
رو به قبله شد و شروع به تکرار این آهنگ کرد

00:11:31.879 --> 00:11:34.879
سلام مرگ سلام

00:11:34.879 --> 00:11:36.879
بعد از غیبت، یک مهمان آمد

00:11:36.879 --> 00:11:39.879
و حبیب وفد مشتاق است

00:11:39.879 --> 00:11:43.360
سپس به آسمان نگاه کرد و گفت:

00:11:43.360 --> 00:11:46.360
خدایا تو میدونستی

00:11:46.360 --> 00:11:48.360
من دنیا را دوست نداشتم

00:11:48.360 --> 00:11:50.360
و مدت اقامت در آنجا

00:11:50.360 --> 00:11:52.360
برای کاشت درخت و جاری ساختن رودخانه ها

00:11:52.360 --> 00:11:55.419
اما تشنگی بتها

00:11:55.419 --> 00:11:57.419
و ساعت ها تقلا کردن

00:11:57.419 --> 00:12:00.419
رقابت با علما

00:12:00.419 --> 00:12:02.460
هنگام اصلاح آلت تناسلی

00:12:02.460 --> 00:12:04.460
خدایا روحم را قبول کن

00:12:04.460 --> 00:12:07.460
چیزی که یک روح مؤمن قبول کند خوب است

00:12:07.460 --> 00:12:10.519
آنگاه روح پاکش جاری شد

00:12:10.519 --> 00:12:13.519
دور از خانواده و همراهان

00:12:13.519 --> 00:12:16.519
دعوت به سوی خدا، هجرت به خاطر او

00:12:16.519 --> 00:12:23.370
حلال و حرام را به ملتم می آموزم

00:12:23.370 --> 00:12:25.370
معاذ بن جبل

00:12:25.370 --> 00:12:27.370
محمد

00:12:27.370 --> 00:12:29.370
رسول خدا
