WEBVTT

00:00:00.460 --> 00:00:03.459
توقف کنید

00:00:03.459 --> 00:00:08.460
با صحابه و علما و علما آشنا شد

00:00:12.460 --> 00:00:16.460
یک چالش جدید از طرف من

00:00:16.460 --> 00:00:24.140
من از اصحاب مهاجرین هستم

00:00:24.140 --> 00:00:29.140
در زمان جاهلیت اسیر شدم، سپس در مکه فروختم

00:00:29.140 --> 00:00:32.140
بنابراین مادر انمار الخزایا برای من چیزی خرید

00:00:32.140 --> 00:00:36.140
پس مرا نزد آهنگری در مکه برد

00:00:36.140 --> 00:00:39.140
تا به من یاد بدهی که چگونه شمشیر درست کنم

00:00:39.140 --> 00:00:42.140
سریع به آن مسلط شدم

00:00:42.140 --> 00:00:45.340
و چون ندای اسلام را شنیدم

00:00:45.340 --> 00:00:50.340
نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفتم و از او شنیدم

00:00:50.340 --> 00:00:53.340
پس دستم را به سوی او دراز کردم

00:00:53.340 --> 00:00:56.340
شهادت دادم که معبودی جز خدا نیست

00:00:56.340 --> 00:00:59.340
و اینکه محمد رسول خداست

00:00:59.340 --> 00:01:03.229
وقتی ام انمار از مسلمان شدن من با خبر شد

00:01:03.229 --> 00:01:07.230
او عصبانی و عصبانی بود

00:01:07.230 --> 00:01:11.230
او همراه برادرش سبعه بن عبدالعز بود

00:01:11.230 --> 00:01:13.230
و به سمت من آمد

00:01:13.230 --> 00:01:14.230
و او گفت

00:01:14.230 --> 00:01:18.230
اخباری در مورد شما دریافت کردیم که باورمان نمی شد

00:01:18.230 --> 00:01:20.260
پس گفتم: «چیه؟»

00:01:20.260 --> 00:01:22.260
سباء گفت

00:01:22.260 --> 00:01:24.260
شایعه شده که شما مریض شدید

00:01:24.260 --> 00:01:27.260
من به دنبال غلام بن هاشم رفتم

00:01:27.260 --> 00:01:29.329
با خونسردی گفتم

00:01:29.329 --> 00:01:31.329
چه اتفاقی افتاد؟

00:01:31.329 --> 00:01:35.329
اما من تنها به خدا ایمان آوردم که شریکی ندارد

00:01:35.329 --> 00:01:37.329
من بت های شما را رد کردم

00:01:37.329 --> 00:01:41.489
حرف های من فقط به گوش آنها رسید

00:01:41.489 --> 00:01:43.489
تا اینکه به من حمله کردند

00:01:43.489 --> 00:01:48.489
آنها شروع به زدن با دست و لگد زدن با پاهایم کردند

00:01:48.489 --> 00:01:54.489
هر چه چکش و تکه های آهن پیدا می کردند به من پرتاب کردند

00:01:54.489 --> 00:01:57.489
تا اینکه بیهوش روی زمین افتادم

00:01:57.489 --> 00:02:00.489
و خون از من جاری است

00:02:00.489 --> 00:02:07.420
روزی برای اصابی نوائل الصاحبی شمشیر ساختم

00:02:07.420 --> 00:02:09.419
پس اومدم حقوق بگیرم

00:02:09.419 --> 00:02:10.419
و او گفت

00:02:10.419 --> 00:02:14.419
من آن را به تو نمی دهم تا اینکه به محمد کافر شوی

00:02:14.419 --> 00:02:15.419
پس گفتم

00:02:15.419 --> 00:02:20.419
من به محمد صلی الله علیه و آله و سلم کافر نیستم

00:02:20.419 --> 00:02:24.539
تا اینکه خدا تو را بکشد و بعد زنده کند

00:02:24.539 --> 00:02:25.539
او گفت

00:02:25.539 --> 00:02:28.539
اگر به درگاه خدا توبه کند، به دنبال من خواهد فرستاد

00:02:28.539 --> 00:02:32.539
بیا پیش من تا پولت را خرج کنم

00:02:32.539 --> 00:02:34.740
سپس خداوند متعال نازل کرد

00:02:34.740 --> 00:02:38.740
آیا دیدی کسی را که به آیات ما کافر شد؟

00:02:38.740 --> 00:02:42.740
و گفت: من مورچه ها و پسری به دنیا خواهم آورد.

00:02:42.740 --> 00:02:48.740
آیا غیب دیده است یا با خدای رحمان عهد گرفته است؟

00:02:48.740 --> 00:02:50.740
نه

00:02:50.740 --> 00:02:52.740
آنچه او می گوید را می نویسیم

00:02:52.740 --> 00:02:55.740
و دامنه عذاب را بر او می گسترانیم

00:02:55.740 --> 00:03:00.740
آنچه می گوید از او به ارث می بریم و به صورت فردی به ما می رسد

00:03:00.740 --> 00:03:05.409
و چون عذاب مشرکان بر ما فزونی گرفت

00:03:05.409 --> 00:03:08.409
نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم

00:03:08.409 --> 00:03:12.409
در سایه کعبه به خرقه ای تکیه داده است

00:03:12.409 --> 00:03:15.409
پس گفتم یا رسول الله

00:03:15.409 --> 00:03:17.409
از خدا برای ما دعا نمی کنی؟

00:03:17.409 --> 00:03:19.409
از ما کمک نمی‌خواهی؟

00:03:19.409 --> 00:03:22.569
پس او رضی الله عنه نشست

00:03:22.569 --> 00:03:25.569
صورتش قرمز شده بود و گفت

00:03:25.569 --> 00:03:28.599
کسی قبل از تو بود

00:03:28.599 --> 00:03:30.599
برای شانه زدن با شانه های آهنی

00:03:30.599 --> 00:03:34.599
زیر استخوان هایش گوشت و رگ نیست

00:03:34.599 --> 00:03:37.599
این امر او را از دین خود منحرف می کند

00:03:37.599 --> 00:03:41.599
اره در محل اتصال سر او قرار می گیرد

00:03:41.599 --> 00:03:43.599
به دو قسمت تقسیم می شود

00:03:43.599 --> 00:03:46.599
این امر او را از دین خود منحرف می کند

00:03:46.599 --> 00:03:49.659
خداوند این امر را عنایت فرماید

00:03:49.659 --> 00:03:54.659
تا اینکه مسافر از صنعا به حضرموت حرکت می کند

00:03:54.659 --> 00:03:58.659
او فقط از خدا و از گرگ برای گوسفندانش می ترسد

00:03:58.659 --> 00:04:04.689
روزی به عمر بن خطاب رضی الله عنه وارد شدم

00:04:04.689 --> 00:04:08.689
از من درباره بدترین چیزی که از مشرکان به آن برخورد کردم پرسید

00:04:08.689 --> 00:04:11.689
پس پشتم را باز کردم و گفتم

00:04:11.689 --> 00:04:14.689
ببین یا امیرالمؤمنین

00:04:14.689 --> 00:04:16.750
عمر گفت

00:04:16.750 --> 00:04:18.750
امروز چی دیدم؟

00:04:18.750 --> 00:04:20.850
گفتم

00:04:20.850 --> 00:04:22.850
برای من آتش روشن کن

00:04:22.850 --> 00:04:27.709
تنها چیزی که آن را خاموش کرد چربی پشت من بود

00:04:27.709 --> 00:04:31.709
من در اواخر عمرم بعد از فقر ثروتمند شدم

00:04:31.709 --> 00:04:34.709
و او صاحب طلا و نقره بود

00:04:34.709 --> 00:04:37.740
چیزی که هرگز در خواب هم نمی دیدم

00:04:37.740 --> 00:04:40.740
بنابراین پولم را در جایی در خانه گذاشتم

00:04:40.740 --> 00:04:45.740
او را نیازمندان در میان فقرا و نیازمندان می شناسند

00:04:45.740 --> 00:04:47.740
من هیچ بند را روی او سفت نکردم

00:04:47.740 --> 00:04:50.740
قفلی روی آن نگذاشتم

00:04:50.740 --> 00:04:52.740
و من به آنها این اجازه را دادم

00:04:52.740 --> 00:04:54.740
آنها به خانه من می آمدند

00:04:54.740 --> 00:04:57.740
و هر چه بخواهند از او می گیرند

00:04:57.740 --> 00:05:00.740
بدون سوال و اجازه

00:05:00.740 --> 00:05:02.870
من کی هستم؟

00:05:02.870 --> 00:05:08.410
پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو به اشتراک بگذارید

00:05:08.410 --> 00:05:12.660
پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد

00:05:12.660 --> 00:05:15.660
وقتی قسمت بعدی میاد

00:05:15.660 --> 00:05:17.660
انشاالله

00:05:38.660 --> 00:05:43.660
رفتند و سوالی در ذهنم انداختند

00:05:43.660 --> 00:05:48.660
آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟

00:05:48.660 --> 00:05:53.660
آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند

00:05:53.660 --> 00:05:57.660
و جهان نفس برای آنها آشکار شده است
