لشکری ​​از مسافران، خسته و کوفته از تشنگی، بی آب و رفاه، زنی را یافتند که به آب اندک او نیاز داشتند، پس او را احضار کردند و آنچه را که نیاز داشتند از او گرفتند و در راه زیاد شدند. زنی را پیدا کردند که به آب اندکش نیاز داشتند، پس او را احضار کردند و آنچه را که نیاز داشتند از آن گرفتند و به شکل معجزه آسایی که فقط پیامبران از عهده آن بر می آمدند، زیاد شد. بر او منت نهادند و آن را همان طور که بود و بیشتر به او برگرداندند و برای او رزق و روزی جمع کردند و سپس زیبایی او را برایش حفظ کردند. او با ترک هجوم مردم و روستایش، داستان عجیبی را می گوید: ما در سفر بودیم، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم علی و دیگری را صدا زد و فرمود: «بروید آب بجویید» و آنان مضطرب شدند. آنگاه زنى بر شتر خود آبى مى‏اندازد كه در ميان دو طاق يا دو ساحل آب است و به او مى‏گويد: آب كجاست؟ گفت: دیروز در همین ساعت قول آب دادم. ما از ترس این که دنبال آب بگردند فرار کردیم. به او گفت: پس برو. او گفت: "کجا." به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت. گفت: «کسی که صابی نامیده می شود». او گفت: «او همان کسی است که شما می گویید» پس برو. پس آن را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آورد و حدیث را به او گفتند. فرمود: «پس آن را از شترش پایین آوردند و پیامبر صلی الله علیه و آله ندا داد: همانا» و آن را از دهانه دو طویله یا دو بام خالی کرد. دهانهایشان را بست و عزل یعنی دهان دو طرف را از پایین رها کرد و مردم را ندا داد که آب بگیرید و آب بکشید. پس به هر که خواست آب داد و به هر که خواست آب کشید و در آن. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: برای او جمع شوید. پس از میان عجوا و ضقا و سویقه برای او گرد آمدند تا اینکه برای او غذا جمع کردند. پس او را جامه پوشاندند و بر شترش سوار کردند و لباس را در دستانش گذاشتند. به او گفت: تو می دانی که ما از آب تو ننوشیدیم، اما خداست که به ما آب داد. پس نزد خانواده‌اش آمد و او را از آنها دور نگه داشتند. گفتند: فلانی چه چیزی تو را نگه داشت. گفت: عجب است که دو مرد با من ملاقات کردند و مرا نزد این مردی که صبیع نامیده می شود بردند و او چنین و چنان کرد. به خدا سوگند او سحرکننده ترین مردم در میان این ها و این هاست و او با انگشتان وسط و سبابه خود گفت و آنها را به سوی آسمان یعنی آسمان و زمین بلند کرد یا واقعاً رسول خداست؟ در اینجا آب او را پس داد و به او ثواب داد و با او خوب رفتار کرد. زن با آب آن موقعیت و شگفتی های آن را فراموش نکرد او متوجه شد که مهاجمان مسلمان با اجازه یا جنگ به مردم او حمله نکردند گفته شد پس از آن مسلمانان به مشرکان اطراف آن حمله می کنند، اما به مصیبت ناشی از آن دچار نمی شوند. روزی به قومش گفت: من نمی بینم که اینها عمداً شما را صدا می کنند، آیا در اسلام برای شماست؟ پس از او اطاعت کردند و وارد اسلام شدند. برخی از ما اثر خیرخواهی بر خود نمی‌گذارند و مهربانی مردم را برمی‌گردانند، هر چند برای حفظ آن لطف از تهاجم مردم خود دست برداشتند. او عاقل بود، پس آنان را فرا خواند و سبب هدایت و آرامش آنان شد یکی از زیبایی های سیره پیامبر