1 00:00:00,460 --> 00:00:03,459 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:03,459 --> 00:00:08,460 بهترین نمونه ها و موضع گیری های قرن ها 3 00:00:08,460 --> 00:00:13,460 اگر پیغمبر می‌خواست یا می‌گفت، از پیامبر پیروی می‌کرد 4 00:00:13,460 --> 00:00:15,460 انجمن مواضع 5 00:00:15,460 --> 00:00:17,460 پیشبرد 6 00:00:17,460 --> 00:00:21,500 تصاویری از زندگی فالوورها 7 00:00:21,500 --> 00:00:26,530 نوشته دکتر عبدالرحمن رأفت الباشا 8 00:00:26,530 --> 00:00:30,859 خدا رحمتش کند 9 00:00:30,859 --> 00:00:32,859 سعید بن المسیر 10 00:00:32,859 --> 00:00:34,859 خدا رحمتش کند 11 00:00:43,280 --> 00:00:49,280 امیرالمؤمنین عبدالملک بن مروان تصمیم گرفت به حج بیت الله الحرام برود. 12 00:00:49,280 --> 00:00:52,280 و زیارت دومین حرمین شریفین 13 00:00:52,280 --> 00:00:57,280 درود بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 14 00:00:57,280 --> 00:01:00,280 وقتی ماه ذی القعده نزدیک شد 15 00:01:00,280 --> 00:01:03,280 خریفه ی بزرگ رکاب هایش را گره کرد 16 00:01:03,280 --> 00:01:06,280 به سوی سرزمین حجاز حرکت کرد 17 00:01:06,280 --> 00:01:10,280 او را آقایان برجسته شاهزادگان بنی امیه همراهی می کنند 18 00:01:10,280 --> 00:01:15,280 گروهی از دولتمردان ارشد و برخی از فرزندانش 19 00:01:15,280 --> 00:01:20,340 کاروان از دمشق به مدینه به راه خود ادامه داد 20 00:01:20,340 --> 00:01:22,340 بدون وارث و عجله 21 00:01:22,340 --> 00:01:27,340 هر وقت در خانه ای مستقر می شدند، برایشان چادر برپا می کردند 22 00:01:27,340 --> 00:01:29,340 و من به آنها تشک مبله کردم 23 00:01:29,340 --> 00:01:32,340 برای آنها مجلس معرفت و یادبود برگزار شد 24 00:01:32,340 --> 00:01:35,340 برای افزایش درک آنها از دین 25 00:01:35,340 --> 00:01:38,340 دل و جانشان را گرو می گذارند 26 00:01:38,340 --> 00:01:41,340 با حکمت و موعظه نیکو 27 00:01:41,340 --> 00:01:45,239 وقتی خلیفه به مدینه رسید 28 00:01:45,239 --> 00:01:48,239 و اما حرم مطهر آن 29 00:01:48,239 --> 00:01:52,239 و درود بر ساكن آن محمد على 30 00:01:52,239 --> 00:01:55,239 بهترین دعا و خالص ترین تحویل 31 00:01:55,239 --> 00:01:59,239 از دعا در روضه پاک و زیبا خوشحال بود 32 00:01:59,239 --> 00:02:03,400 طعم خنکی آسایش و آرامش را چشید 33 00:02:03,400 --> 00:02:06,400 او تا به حال طعم آنها را نچشیده بود 34 00:02:06,400 --> 00:02:12,400 تصمیم گرفت اقامت خود را در شهر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پایان دهد 35 00:02:12,400 --> 00:02:15,400 او راهی برای این کار پیدا نکرد 36 00:02:15,400 --> 00:02:20,590 بیشتر به مدینه علاقه داشت 37 00:02:20,590 --> 00:02:25,590 حلقه های معرفتی که مسجد النبی را پوشانده است 38 00:02:25,590 --> 00:02:30,590 ممتازترین علما در میان پیروان ارشد در آنجا می درخشند 39 00:02:30,590 --> 00:02:34,590 همانطور که ستاره ها در آسمان می درخشند 40 00:02:34,590 --> 00:02:37,719 این قسمت عروه بن الزبیر است 41 00:02:37,719 --> 00:02:40,719 این قسمت سعید بن المسیاب است 42 00:02:40,719 --> 00:02:44,719 اپیزود عبدالله بن عتبه است 43 00:02:44,719 --> 00:02:53,030 روزی خلیفه در زمانی از خواب بیدار شد که معمولاً نمی خوابید 44 00:02:53,030 --> 00:02:56,030 به پیشوای خود زنگ زد و گفت 45 00:02:56,030 --> 00:02:58,030 گفت: میسره. 46 00:02:58,030 --> 00:03:02,030 گفت: به امر تو ای امیرالمؤمنین. 47 00:03:02,030 --> 00:03:07,030 گفت: به مسجد النبی صلی الله علیه و آله برو. 48 00:03:07,030 --> 00:03:11,259 یکی از علما را دعوت کنید تا با ما صحبت کند 49 00:03:11,259 --> 00:03:15,259 میسره به مسجد النبی رفت 50 00:03:15,259 --> 00:03:17,259 او به آن نگاه کرد 51 00:03:17,259 --> 00:03:20,259 او فقط یک قسمت را دید 52 00:03:20,259 --> 00:03:23,259 با وساطت یک شیخ بزرگوار بالای شصت سال 53 00:03:23,259 --> 00:03:25,259 سادگی دانشمندان را دارد 54 00:03:25,259 --> 00:03:28,259 وجهه و منزلت آنها از این روست 55 00:03:28,259 --> 00:03:31,259 نه چندان دور از رینگ توقف کرد 56 00:03:31,259 --> 00:03:34,259 با انگشت به شیخ اشاره کرد 57 00:03:34,259 --> 00:03:38,289 شیخ به او روی نیاورد و به او اهمیتی نداد 58 00:03:38,289 --> 00:03:40,289 به او نزدیک شد و گفت 59 00:03:40,289 --> 00:03:42,289 ندیدی که به تو اشاره می کنم؟ 60 00:03:42,289 --> 00:03:45,289 او به من گفت 61 00:03:45,289 --> 00:03:46,289 گفت بله 62 00:03:46,289 --> 00:03:49,289 گفت: چه نیازی داری؟ 63 00:03:49,289 --> 00:03:53,289 فرمود: امیرالمؤمنین از خواب بیدار شد و فرمود: 64 00:03:53,289 --> 00:03:55,289 گفت برو مسجد ببین 65 00:03:55,289 --> 00:03:59,289 آیا کسی را از جوانی من می بینی، او را نزد من بیاور؟ 66 00:03:59,289 --> 00:04:01,319 شیخ به او گفت 67 00:04:01,319 --> 00:04:03,319 من تازه کار نیستم 68 00:04:03,319 --> 00:04:05,349 میسره به او گفت 69 00:04:05,349 --> 00:04:09,349 اما او می خواهد کسی با او صحبت کند 70 00:04:09,349 --> 00:04:11,349 شیخ گفت 71 00:04:11,349 --> 00:04:14,349 هر که چیزی بخواهد به سراغش می آید 72 00:04:14,349 --> 00:04:17,350 در مسجد جای کافی برای آن وجود دارد 73 00:04:17,350 --> 00:04:20,420 اگر او مایل به انجام این کار است 74 00:04:20,420 --> 00:04:22,420 و صحبت به او می رسد 75 00:04:22,420 --> 00:04:24,420 اما او نمی آید 76 00:04:24,420 --> 00:04:26,610 سپس اتاق بان به عقب برگشت 77 00:04:26,610 --> 00:04:28,610 به خلیفه گفت 78 00:04:28,610 --> 00:04:31,610 در مسجد جز شیخ چیزی نیافتم 79 00:04:31,610 --> 00:04:34,610 بهش اشاره کردم اما بلند نشد 80 00:04:34,610 --> 00:04:36,610 پس به او نزدیک شدم و گفتم 81 00:04:36,610 --> 00:04:39,610 امیرالمؤمنین در این هنگام از خواب بیدار شد 82 00:04:39,610 --> 00:04:41,610 او به من گفت 83 00:04:41,610 --> 00:04:44,610 ببین از جوانی من در مسجد می بینی؟ 84 00:04:44,610 --> 00:04:46,639 پس او را برای من بگذار 85 00:04:46,639 --> 00:04:49,639 آرام و محکم به من گفت 86 00:04:49,639 --> 00:04:51,639 من تازه با آن نیستم 87 00:04:51,639 --> 00:04:54,639 در مسجد جای کافی برای آن وجود دارد 88 00:04:54,639 --> 00:04:57,639 اگر بخواهد حرف بزند 89 00:04:57,639 --> 00:05:00,769 عبدالملک بن مروان آهی کشید 90 00:05:00,769 --> 00:05:02,769 او ایستاد 91 00:05:02,769 --> 00:05:04,769 و به داخل خانه رفت 92 00:05:04,769 --> 00:05:06,769 و او می گوید 93 00:05:06,769 --> 00:05:08,769 یعنی سعید بن المسیاب 94 00:05:08,769 --> 00:05:11,769 کاش نمی آمدی و با او حرف نمی زدی 95 00:05:11,769 --> 00:05:14,120 وقتی از شورا دور شد 96 00:05:14,120 --> 00:05:16,120 و او داخل بود 97 00:05:16,120 --> 00:05:19,120 پسر کوچک عبدالملک برگشت 98 00:05:20,120 --> 00:05:22,120 و او گفت 99 00:05:22,120 --> 00:05:25,120 این کیست که از امیرالمؤمنین علیه السلام خودداری می کند؟ 100 00:05:25,120 --> 00:05:28,120 او متکبر است که در برابر او ظاهر شود 101 00:05:28,120 --> 00:05:30,120 و در مجلس او شرکت کنید 102 00:05:30,120 --> 00:05:32,120 دنیا به سراغش آمده است 103 00:05:32,120 --> 00:05:35,120 پادشاهان روم تابع اعتبار او بودند 104 00:05:35,120 --> 00:05:37,149 برادر بزرگتر گفت 105 00:05:37,149 --> 00:05:40,149 آن که از امیرالمؤمنین علیه السلام خواستگاری کرد 106 00:05:40,149 --> 00:05:42,149 دخترش برای برادر تازه متولد شده شماست 107 00:05:42,149 --> 00:05:45,149 او از ازدواج او با او خودداری کرد 108 00:05:45,149 --> 00:05:47,180 برادر کوچکتر گفت 109 00:05:47,180 --> 00:05:51,180 او از ازدواج او با ولید بن عبدالملک خودداری کرد 110 00:05:51,180 --> 00:05:54,180 آیا برای او شوهر بالاتری می خواست؟ 111 00:05:54,180 --> 00:05:57,180 از ولیعهد امیرالمؤمنین علیه السلام 112 00:05:57,180 --> 00:06:00,180 و خلیفه مسلمین بعد از او 113 00:06:00,180 --> 00:06:02,180 برادر بزرگتر ساکت ماند 114 00:06:02,180 --> 00:06:04,180 هیچ جوابی به او نداد 115 00:06:04,180 --> 00:06:06,250 برادر کوچکتر گفت 116 00:06:06,250 --> 00:06:08,250 اگر با دخترش آمیزش جنسی داشت 117 00:06:08,250 --> 00:06:11,250 بر ولیعهد امیرالمؤمنین علیه السلام 118 00:06:11,250 --> 00:06:13,250 آیا او به اندازه کافی برای او پیدا کرد؟ 119 00:06:13,250 --> 00:06:15,250 که بهش میاد 120 00:06:15,250 --> 00:06:18,250 یا مانع از ازدواج او شده است؟ 121 00:06:18,250 --> 00:06:20,250 همانطور که برخی افراد انجام می دهند 122 00:06:20,250 --> 00:06:23,250 و او را در خانه نشست 123 00:06:23,250 --> 00:06:26,279 برادر بزرگترش به او گفت 124 00:06:26,279 --> 00:06:29,279 حقیقت این است که من چیزی در مورد او نمی دانم 125 00:06:29,279 --> 00:06:31,279 و تجربه اش با او 126 00:06:31,279 --> 00:06:34,540 یکی از نشسته ها رو به آنها کرد 127 00:06:34,540 --> 00:06:36,540 از مردم شهر 128 00:06:36,540 --> 00:06:39,540 گفت: اگر شاهزاده به من اجازه دهد 129 00:06:39,540 --> 00:06:42,699 تمام اخبار را به او گفت 130 00:06:42,699 --> 00:06:45,699 او با یکی از پسرهای همسایه ما ازدواج کرد 131 00:06:45,699 --> 00:06:47,699 او را ابووداع می گویند 132 00:06:47,699 --> 00:06:50,699 خانه به خانه همسایه ماست 133 00:06:50,699 --> 00:06:53,699 ازدواج او با او داستان خنده‌داری دارد 134 00:06:53,699 --> 00:06:55,699 خودش به من گفت 135 00:06:55,699 --> 00:06:57,730 برادران به او گفتند 136 00:06:57,730 --> 00:06:59,790 به او بدهید 137 00:06:59,790 --> 00:07:01,790 مرد گفت 138 00:07:01,790 --> 00:07:03,790 ابو وداع به من گفت 139 00:07:03,790 --> 00:07:05,790 گفت من بودم که میدونی 140 00:07:05,790 --> 00:07:09,790 در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله می مانم 141 00:07:09,790 --> 00:07:11,790 در پی دانش 142 00:07:11,790 --> 00:07:14,790 با حلقه سعید بن المسیاب همراه باشید 143 00:07:14,790 --> 00:07:17,790 و مردم سوار بر اسب دور آن جمع شدند 144 00:07:17,790 --> 00:07:21,790 پس روزها از محفل شیخ غایب بودم 145 00:07:21,790 --> 00:07:24,790 او مرا بررسی کرد و فکر کرد مریض هستم 146 00:07:24,790 --> 00:07:26,790 یا یک بیننده به من نشان بده 147 00:07:26,790 --> 00:07:28,790 از اطرافیانش درباره من پرسید 148 00:07:28,790 --> 00:07:32,790 از هیچ کدام خبری پیدا نکرد 149 00:07:32,790 --> 00:07:35,790 وقتی چند روز بعد نزد او برگشتم 150 00:07:35,790 --> 00:07:38,790 سلام کرد و خوش آمد گفت 151 00:07:38,790 --> 00:07:40,790 کجا بودی ای ابو وداع؟ 152 00:07:40,790 --> 00:07:42,790 پس گفتم 153 00:07:42,790 --> 00:07:45,790 همسرم فوت کرد، من از طرف او کار کردم 154 00:07:45,790 --> 00:07:47,949 و او گفت 155 00:07:47,949 --> 00:07:49,949 به ما نگفتی ای ابو وداع؟ 156 00:07:49,949 --> 00:07:51,949 ما به شما دلداری می دهیم 157 00:07:51,949 --> 00:07:53,949 با شما شاهد تشییع جنازه او خواهیم بود 158 00:07:53,949 --> 00:07:56,949 ما در هر کاری که هستید به شما کمک می کنیم 159 00:07:56,949 --> 00:07:59,980 گفتم خدا اجرتان بدهد 160 00:07:59,980 --> 00:08:01,980 و من می خواستم بلند شوم 161 00:08:01,980 --> 00:08:06,050 او مرا ادامه داد تا اینکه همه اعضای شورا رفتند 162 00:08:06,050 --> 00:08:08,050 بعد به من گفت 163 00:08:08,050 --> 00:08:13,139 آیا به این فکر نکردی که برای خودت زنی بگیری ابووداع؟ 164 00:08:13,139 --> 00:08:15,139 گفتم خدا رحمتت کند 165 00:08:15,139 --> 00:08:17,139 هر که دخترش را به عقد من در آورد 166 00:08:17,139 --> 00:08:20,139 من جوانی هستم که در دوران یتیمی بزرگ شدم 167 00:08:20,139 --> 00:08:22,139 و فقیرانه زندگی کرد 168 00:08:22,139 --> 00:08:26,139 فقط دو سه درهم دارم 169 00:08:26,139 --> 00:08:28,139 و او گفت 170 00:08:28,139 --> 00:08:30,139 دخترم باهات ازدواج میکنم 171 00:08:30,139 --> 00:08:33,139 پس زبانم را گرفتم و گفتم 172 00:08:33,139 --> 00:08:34,139 شما 173 00:08:34,139 --> 00:08:36,139 دخترت با من ازدواج کن 174 00:08:36,139 --> 00:08:39,139 بعد از اینکه فهمیدم از وضعیتم چه می دانم 175 00:08:39,139 --> 00:08:41,139 و او گفت بله 176 00:08:41,139 --> 00:08:46,139 اگر کسي نزد ما آمد که به دين و منش او راضي بوديم با او ازدواج مي کنيم 177 00:08:46,139 --> 00:08:50,340 ما شما را از نظر دین و اخلاق راضی می دانیم 178 00:08:50,340 --> 00:08:53,340 سپس رو کرد به هر که نزدیک ما بود 179 00:08:53,340 --> 00:08:55,340 و آنها را صدا زد 180 00:08:55,340 --> 00:08:58,340 هنگامی که نزد او آمدند و با او بودند 181 00:08:58,340 --> 00:09:01,340 خداوند متعال را حمد و ثنای کرد 182 00:09:02,340 --> 00:09:06,340 محمد صلی الله علیه و آله و سلم 183 00:09:06,340 --> 00:09:08,340 مرا نزد دخترش گرفت 184 00:09:08,340 --> 00:09:11,340 مهریه او را دو درهم قرار داد 185 00:09:11,340 --> 00:09:16,340 از جای تعجب و خوشحالی نمی دانستم چه بگویم 186 00:09:16,340 --> 00:09:18,340 بعد به خانه ام رفتم 187 00:09:18,340 --> 00:09:20,340 آن روز روزه بودم 188 00:09:20,340 --> 00:09:23,340 پس روزه ام را فراموش کردم و شروع کردم به گفتن: 189 00:09:23,340 --> 00:09:26,340 وای بر تو ای پدر! 190 00:09:26,340 --> 00:09:28,340 خودت چی درست کردی؟ 191 00:09:28,340 --> 00:09:30,340 از چه کسی قرض می گیرید؟ 192 00:09:30,340 --> 00:09:32,370 از چه کسانی پول می خواهید 193 00:09:32,370 --> 00:09:36,370 تا اجازه رفتن به مراکش در این حالت ماندم 194 00:09:36,370 --> 00:09:38,370 بنابراین آنچه نوشته شده بود را انجام دادم 195 00:09:38,370 --> 00:09:40,370 و سر صبحانه ام نشستم 196 00:09:40,370 --> 00:09:43,399 نان و روغن بود 197 00:09:43,399 --> 00:09:46,399 به محض اینکه یکی دوتا ازش رو خوردم 198 00:09:46,399 --> 00:09:49,399 تا اینکه صدای در را شنیدم 199 00:09:49,399 --> 00:09:51,399 پس گفتم: الطارق کیست؟ 200 00:09:51,399 --> 00:09:54,429 سعید گفت 201 00:09:54,429 --> 00:09:57,429 به خدا هر آدمی به ذهنم خطور کرده است 202 00:09:57,429 --> 00:09:59,429 نسما سعید می شناسم 203 00:09:59,429 --> 00:10:02,429 جز سعید بن المسیاب 204 00:10:02,429 --> 00:10:05,429 دلیلش این است که او چهل سال است که ندیده است 205 00:10:05,429 --> 00:10:08,429 مگر بین خانه او و مسجد 206 00:10:08,429 --> 00:10:10,429 بنابراین در را باز کردم 207 00:10:10,429 --> 00:10:13,429 سپس خود را در برابر سعید بن المسیاب دیدم 208 00:10:13,429 --> 00:10:16,429 بنابراین فکر کردم به نظر او می رسد 209 00:10:16,429 --> 00:10:19,429 چیزی در مورد ازدواج من با دخترش وجود دارد 210 00:10:19,429 --> 00:10:20,429 و من به او گفتم 211 00:10:20,429 --> 00:10:22,429 ابومحمد 212 00:10:22,429 --> 00:10:25,429 برای من نفرستاد و من میام پیشت؟ 213 00:10:25,429 --> 00:10:26,429 و او گفت 214 00:10:26,429 --> 00:10:30,429 بلکه شما سزاوارترید که امروز نزد شما بیایم 215 00:10:30,429 --> 00:10:32,529 پس گفتم: با من مهربان باش. 216 00:10:32,529 --> 00:10:34,529 گفت نه 217 00:10:34,529 --> 00:10:36,529 اما برای سفارش اومدم 218 00:10:36,529 --> 00:10:37,590 پس گفتم 219 00:10:37,590 --> 00:10:40,590 و چه هست، خدا شما را بیامرزد 220 00:10:40,590 --> 00:10:41,590 و او گفت 221 00:10:41,590 --> 00:10:46,590 دخترم طبق قانون خدا از فردا همسرت شد 222 00:10:46,590 --> 00:10:49,590 من می دانم که هیچ کس با شما نیست 223 00:10:49,590 --> 00:10:51,590 او به شما آرامش می دهد 224 00:10:51,590 --> 00:10:53,590 از اینکه شب را در جایی بگذرانی متنفر بودم 225 00:10:53,590 --> 00:10:56,590 و همسرت جای دیگری است 226 00:10:56,590 --> 00:10:58,590 پس برای شما آوردم 227 00:10:58,590 --> 00:11:00,590 پس گفتم: وای بر تو! 228 00:11:00,590 --> 00:11:01,590 برای من آوردی 229 00:11:01,590 --> 00:11:03,590 و او گفت بله 230 00:11:03,590 --> 00:11:07,590 نگاه کردم دیدم بلند ایستاده است 231 00:11:07,590 --> 00:11:09,590 رو به او کرد و گفت 232 00:11:09,590 --> 00:11:14,590 دخترم به نام و برکت خدا وارد خانه شوهرت شو 233 00:11:14,590 --> 00:11:17,659 وقتی می خواست پا بگذارد 234 00:11:17,659 --> 00:11:20,659 او در پوچی زندگی تلو تلو خورد 235 00:11:20,659 --> 00:11:23,820 تا اینکه نزدیک بود روی زمین بیفتد 236 00:11:23,820 --> 00:11:24,820 همانطور که برای من 237 00:11:24,820 --> 00:11:29,820 مات و مبهوت روبرویش ایستادم و نمی دانستم چه بگویم 238 00:11:29,820 --> 00:11:35,879 سپس با عجله رفتم و پیش او به ظرفی که نان و روغن بود رفتم 239 00:11:35,879 --> 00:11:39,879 پس آن را از نور چراغ برداشتم تا آن را نبینی 240 00:11:39,879 --> 00:11:43,879 سپس به پشت بام رفتم و همسایه ها را صدا کردم 241 00:11:43,879 --> 00:11:45,879 به من نزدیک شدند و گفتند: 242 00:11:45,879 --> 00:11:46,879 کار شما چیست؟ 243 00:11:46,879 --> 00:11:48,879 پس گفتم 244 00:11:48,879 --> 00:11:53,879 سعید بن المسیاب امروز با دخترش در مسجد عقد کرد 245 00:11:53,879 --> 00:11:56,879 الان با تعجب برایم آورد 246 00:11:56,879 --> 00:12:00,879 پس بیا فراموشش کن تا به مادرم زنگ بزنم 247 00:12:00,879 --> 00:12:02,940 او از خانه دور است 248 00:12:02,940 --> 00:12:04,940 پیرزنی در میان آنها گفت 249 00:12:04,940 --> 00:12:07,940 وای بر تو، میدونی چی میگی؟ 250 00:12:07,940 --> 00:12:10,940 تو را به عقد دخترش سعید بن المسیاب درآورم 251 00:12:10,940 --> 00:12:13,940 و خودش آن را برای تو به خانه برد 252 00:12:13,940 --> 00:12:17,980 او بود که از ولید بن عبدالملک کینه داشت 253 00:12:17,980 --> 00:12:18,980 پس گفتم بله 254 00:12:18,980 --> 00:12:21,980 و اینجا من آن را در خانه ام دارم 255 00:12:21,980 --> 00:12:24,980 پس بیا و ببین 256 00:12:24,980 --> 00:12:26,980 بنابراین همسایه ها به خانه رفتند 257 00:12:26,980 --> 00:12:29,980 آنها به سختی من را باور می کنند 258 00:12:29,980 --> 00:12:35,220 از او استقبال کردند و تنهایی او را فراموش کردند 259 00:12:35,220 --> 00:12:39,220 همین چند وقت پیش بود که مادرم آمد 260 00:12:39,220 --> 00:12:41,220 وقتی او را دید 261 00:12:41,220 --> 00:12:43,220 رو به من کرد و گفت 262 00:12:43,220 --> 00:12:45,220 صورت من از صورت تو حرام است 263 00:12:45,220 --> 00:12:49,220 اگر او را به من بسپاری تا بتوانم وضعیت او را درست کنم 264 00:12:49,220 --> 00:12:53,220 سپس او را نزد شما خواهم برد، همانطور که مردی که زنان را به شما پیشنهاد می دهد 265 00:12:53,220 --> 00:12:57,289 پس گفتم تو و آنچه می خواهی 266 00:12:57,289 --> 00:13:00,289 بنابراین من او را به مدت سه روز در آنجا نگه داشتم 267 00:13:00,289 --> 00:13:02,289 بعد او را به عقد من درآورد 268 00:13:02,289 --> 00:13:06,289 بنابراین، او یکی از زیباترین زنان شهر بود 269 00:13:06,289 --> 00:13:10,289 و مردم کتاب خداوند متعال را حفظ می کنند 270 00:13:10,289 --> 00:13:14,289 آنها را بر اساس حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت کردند 271 00:13:14,289 --> 00:13:17,289 من مردم را در مورد حقوق شوهر می شناسم 272 00:13:17,289 --> 00:13:23,289 بنابراین روزها پیش او ماندم بدون اینکه پدرش یا هیچ یک از اعضای خانواده اش به ملاقات من بیایند 273 00:13:23,289 --> 00:13:27,289 سپس به محفل شیخ در مسجد آمدم 274 00:13:27,289 --> 00:13:30,289 پس به او سلام کردم و او سلام مرا پاسخ داد 275 00:13:30,289 --> 00:13:32,289 او با من صحبت نکرد 276 00:13:32,289 --> 00:13:36,289 وقتی مجلس تعطیل شد و جز من کسی باقی نماند، گفت: 277 00:13:36,289 --> 00:13:39,289 همسرت ابو وداع چطور است؟ 278 00:13:39,289 --> 00:13:41,289 پس گفتم 279 00:13:41,289 --> 00:13:45,320 این چیزی است که دوست دوست دارد و دشمن از آن متنفر است 280 00:13:45,320 --> 00:13:48,320 گفت: الحمدلله. 281 00:13:48,320 --> 00:13:50,320 وقتی به خانه ام برگشتم 282 00:13:50,320 --> 00:13:55,320 متوجه شدم مبلغ زیادی برای ما ارسال کرده است 283 00:13:55,320 --> 00:13:58,379 بگذارید در زندگی خود از آن استفاده کنیم 284 00:13:58,379 --> 00:14:00,379 ابن عبدالملک گفت: 285 00:14:00,379 --> 00:14:03,379 این مرد عجیب است 286 00:14:03,379 --> 00:14:06,379 مردی از شهر به او گفت 287 00:14:06,379 --> 00:14:09,379 ای شاهزاده چه چیزی در این مورد تعجب آور است؟ 288 00:14:09,379 --> 00:14:13,379 او فردی است که زندگی خود را وسیله ای برای زندگی پس از مرگ ساخته است 289 00:14:13,379 --> 00:14:17,379 او باقی مانده را برای خود و خانواده اش در ازای پول گم شده خرید 290 00:14:17,379 --> 00:14:22,379 به خدا سوگند فرزند امیرالمؤمنین علیه السلام را نسبت به دخترش ناراحت نکرد 291 00:14:22,379 --> 00:14:25,379 او را ناتوان نمی دید 292 00:14:25,379 --> 00:14:28,379 اما او از وسوسه این دنیا برای او می ترسید 293 00:14:28,379 --> 00:14:32,379 برخی از یارانش از او پرسیدند و فرمود: 294 00:14:32,379 --> 00:14:35,379 من در ایراد خطبه امیرالمؤمنین علیه السلام تردید دارم 295 00:14:35,379 --> 00:14:39,379 و دخترت را به عقد یک مرد عادی مسلمان درآور 296 00:14:39,379 --> 00:14:43,379 گفت دخترم امانتی در مال من است 297 00:14:43,379 --> 00:14:48,379 بررسی کردم که برای سلامتی او و او چه کردم 298 00:14:48,379 --> 00:14:50,379 به او گفته شد که چگونه 299 00:14:50,379 --> 00:14:56,379 گفت: اگر به قصرهای بنی امیه حرکت کند چه فکر می کنی؟ 300 00:14:56,379 --> 00:14:59,379 بین پرها و اثاثیه اش حرکت کرد 301 00:14:59,379 --> 00:15:04,379 خادمان، درباریان و کنیزان در برابر او ایستادند 302 00:15:04,379 --> 00:15:07,379 و در سمت راست و چپ آن 303 00:15:07,379 --> 00:15:11,379 سپس خود را همسر خلیفه یافت 304 00:15:11,379 --> 00:15:14,379 دین او در آن روز کجا خواهد بود؟ 305 00:15:14,379 --> 00:15:17,450 مردی از اهل شام گفت 306 00:15:17,450 --> 00:15:21,450 به نظر می رسد دوست شما نوع منحصر به فردی است 307 00:15:21,450 --> 00:15:23,450 مرد غیرنظامی گفت 308 00:15:23,450 --> 00:15:26,450 به خدا سوگند من هرگز حق را نقض نکرده ام 309 00:15:26,450 --> 00:15:30,450 روزها روزه است و شبها قوی می ماند 310 00:15:30,450 --> 00:15:33,450 یک حج حدود چهل حج 311 00:15:33,450 --> 00:15:41,450 اولین تکبیر را در مسجد النبی صلی الله علیه و آله و سلم در چهل سال پیش از دست نداد. 312 00:15:41,450 --> 00:15:47,450 معلوم نبود که در این مدت هنگام نماز به پشت مردی نگاه نکرده باشد 313 00:15:47,450 --> 00:15:50,450 برای حفظ کلاس اول 314 00:15:50,450 --> 00:15:56,450 او توانست با هر یک از زنان قریش که می خواست ازدواج کند 315 00:15:56,450 --> 00:16:01,450 او دختر ابوهریره رضی الله عنه را بر سایر زنان ترجیح داد 316 00:16:01,450 --> 00:16:06,450 این به خاطر مقام او نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله است 317 00:16:06,450 --> 00:16:09,450 روایتش بر گفتارش بسط یافت 318 00:16:09,450 --> 00:16:12,450 و شدت میل او به گرفتن آن از او 319 00:16:12,450 --> 00:16:16,450 او از کودکی خود را وقف علم کرد 320 00:16:16,450 --> 00:16:20,450 پس بر زنان پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد 321 00:16:20,450 --> 00:16:22,450 و تحت تأثیر آنها قرار گرفت 322 00:16:22,450 --> 00:16:25,450 او نزد زید بن ثابت تحصیل کرد 323 00:16:25,450 --> 00:16:27,450 و عبدالله بن عباس 324 00:16:27,450 --> 00:16:29,450 و عبدالله بن عمر 325 00:16:29,450 --> 00:16:32,450 از عثمان و علی و صهیب شنید 326 00:16:32,450 --> 00:16:38,450 و دیگر اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم 327 00:16:38,450 --> 00:16:42,450 و با اخلاقشان خلاق باش و با حسناتشان زیبا باش 328 00:16:42,450 --> 00:16:46,450 او همیشه یک کلمه داشت که می گفت 329 00:16:46,450 --> 00:16:50,450 تا اینکه شعارش شد 330 00:16:50,450 --> 00:16:51,450 که او گفت 331 00:16:51,450 --> 00:16:56,450 بندگان خود را با این اطاعت از خدا شرفیاب نکردند 332 00:16:56,450 --> 00:17:00,450 او با نافرمانی از آنها به خود توهین نکرد 333 00:17:00,450 --> 00:17:12,660 سعید بن المسیاب فتوا می داد و صحابه مورخان زنده هستند 334 00:17:12,660 --> 00:17:18,420 مکث و مثال 335 00:17:18,420 --> 00:17:23,420 اگر پیغمبر می‌خواست یا می‌گفت، از پیامبر پیروی می‌کرد 336 00:17:23,420 --> 00:17:28,420 آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند 337 00:17:28,420 --> 00:17:33,420 ما نمی توانیم از آنها با تعالی یاد کنیم 338 00:17:33,420 --> 00:17:38,420 رفتند و سوالی در ذهنم انداختند 339 00:17:38,420 --> 00:17:43,420 آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟ 340 00:17:43,420 --> 00:17:48,420 آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند 341 00:17:48,420 --> 00:17:53,420 و عالم خودپسندی بر آنها آشکار شده است