1 00:00:00,400 --> 00:00:03,399 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:03,399 --> 00:00:08,400 بهترین نمونه ها و موضع گیری های قرن ها 3 00:00:08,400 --> 00:00:13,400 اگر پیغمبر می‌خواست یا می‌گفت، از پیامبر پیروی می‌کرد 4 00:00:13,400 --> 00:00:15,400 جمهوری موادده 5 00:00:15,400 --> 00:00:17,399 پیشبرد 6 00:00:17,399 --> 00:00:21,399 تصاویری از زندگی فالوورها 7 00:00:21,399 --> 00:00:26,460 نوشته دکتر عبدالرحمن رأفت الباشا 8 00:00:26,460 --> 00:00:28,460 خدا رحمتش کند 9 00:00:30,640 --> 00:00:32,640 عمر بن عبدالعزیز 10 00:00:32,640 --> 00:00:34,640 خدا رحمتش کند 11 00:00:42,659 --> 00:00:45,659 صحبت از خلیفه زاهد 12 00:00:45,659 --> 00:00:48,659 پنجمین خلیفه راشدین 13 00:00:48,659 --> 00:00:50,659 گفتگوی بهتر از پخش مشک 14 00:00:50,659 --> 00:00:53,659 و خوشمزه تر از مواد اولیه است 15 00:00:53,659 --> 00:00:55,759 و بیوگرافی ممتاز و ممتاز او 16 00:00:55,759 --> 00:00:57,759 واحه ماتر 17 00:00:57,759 --> 00:00:59,759 هر جا که می روی 18 00:01:00,759 --> 00:01:02,759 Veet یک گیاه لطیف است 19 00:01:02,759 --> 00:01:04,760 و یک گل زیبا 20 00:01:04,760 --> 00:01:06,760 و میوه درو کرد 21 00:01:06,760 --> 00:01:08,760 و اگر نتوانیم 22 00:01:08,760 --> 00:01:10,760 اکنون بیوگرافی را درک کنیم 23 00:01:10,760 --> 00:01:13,760 که اهمیت تاریخ را زینت بخشید 24 00:01:13,760 --> 00:01:15,760 این مانع ما نمی شود 25 00:01:15,760 --> 00:01:18,760 از چیدن گل از چمنزارش 26 00:01:18,760 --> 00:01:21,760 و نورش را در آغوش بگیرم و بگذرم 27 00:01:21,760 --> 00:01:23,760 این به این دلیل است که آنچه درک نمی شود همه است 28 00:01:23,760 --> 00:01:25,760 او هیچ کدام را پشت سر نمی گذارد 29 00:01:25,760 --> 00:01:27,859 اینم سه عکس 30 00:01:27,859 --> 00:01:30,859 از زندگی عمر بن عبدالعزیز 31 00:01:30,859 --> 00:01:33,859 تصاویر دیگر در کتاب بعدی دنبال می شود 32 00:01:33,859 --> 00:01:38,230 اگر خداوند اجازه دهد و تسهیل کند 33 00:01:38,230 --> 00:01:40,230 در مورد اول از این تصاویر 34 00:01:40,230 --> 00:01:43,230 سلامه بن دینار آن را برای ما نقل کرد 35 00:01:43,230 --> 00:01:46,230 عالم و قاضی و شیخ شهر 36 00:01:46,230 --> 00:01:48,230 و او گفت 37 00:01:48,230 --> 00:01:50,230 تقدیم به خلیفه مسلمین 38 00:01:50,230 --> 00:01:52,230 عمر بن عبدالعزیز 39 00:01:52,230 --> 00:01:55,230 در خنصره از حلب است 40 00:01:55,230 --> 00:01:58,230 او تا باسین پیشروی کرده بود 41 00:01:58,230 --> 00:02:01,230 و پس از ملاقات با او، عهد و پیمانی بین من و او بسته شد 42 00:02:01,230 --> 00:02:04,230 جلوی در خانه پیداش کردم 43 00:02:04,230 --> 00:02:06,230 اما من نمی دانستم 44 00:02:06,230 --> 00:02:09,229 تا حالش را از چیزی که به آن عادت کرده بود تغییر دهد 45 00:02:09,229 --> 00:02:12,229 روزی فرماندار شهر بود 46 00:02:12,229 --> 00:02:14,229 به من خوش آمد گفت: 47 00:02:14,229 --> 00:02:17,229 اجازه از من ابوحازم 48 00:02:17,229 --> 00:02:20,229 وقتی نوشیدم گفتم: 49 00:02:20,229 --> 00:02:23,229 مگر تو امیرالمؤمنین عمر بن عبدالعزیز نیستی؟ 50 00:02:23,229 --> 00:02:25,330 گفت بله 51 00:02:25,330 --> 00:02:26,330 پس گفتم 52 00:02:27,330 --> 00:02:30,330 صورتت زیبا نبود؟ 53 00:02:30,330 --> 00:02:32,330 و پوست شما شاداب است 54 00:02:32,330 --> 00:02:34,330 و زندگی شما آسان است 55 00:02:34,330 --> 00:02:36,330 گفت بله 56 00:02:36,330 --> 00:02:37,330 پس گفتم 57 00:02:37,330 --> 00:02:39,330 چه کسی مشکل شما را تغییر داد؟ 58 00:02:39,330 --> 00:02:42,330 بعد از اینکه زرد و سفید شدی 59 00:02:42,330 --> 00:02:45,330 امیرالمؤمنین شدم 60 00:02:45,330 --> 00:02:47,330 و او گفت 61 00:02:47,330 --> 00:02:50,330 چه کسی مرا تغییر داد، ابوحازم؟ 62 00:02:50,330 --> 00:02:51,330 پس گفتم 63 00:02:51,330 --> 00:02:53,330 اندام لاغر شما 64 00:02:53,330 --> 00:02:55,330 و پوست خشن شما 65 00:02:55,330 --> 00:02:57,330 و صورت زردت 66 00:02:57,330 --> 00:03:01,330 و چشمانت که پنهان و پاک بود 67 00:03:01,330 --> 00:03:03,330 گریه کرد و گفت 68 00:03:03,330 --> 00:03:07,419 پس اگر بعد از سه روز مرا در قبرم دیدی چه؟ 69 00:03:07,419 --> 00:03:10,419 چشمانم روی گونه هایم دوید 70 00:03:10,419 --> 00:03:13,419 شکمم متلاشی شد و ترک خورد 71 00:03:13,419 --> 00:03:17,490 و کرم ها در بدنم ازدحام کردند 72 00:03:17,490 --> 00:03:21,490 اگر مرا دیده بودی ابوحازم 73 00:03:21,490 --> 00:03:25,490 تو بیشتر از امروز من را انکار می کردی 74 00:03:25,490 --> 00:03:28,550 بعد به من نگاه کرد و گفت 75 00:03:28,550 --> 00:03:31,580 اخیرا یادت هست؟ 76 00:03:31,580 --> 00:03:35,580 در مدینه به من گفتی ابوحازم 77 00:03:35,580 --> 00:03:36,580 پس گفتم 78 00:03:36,580 --> 00:03:39,580 من چیزهای زیادی به شما گفته ام 79 00:03:39,580 --> 00:03:41,580 ای امیرالمومنین! 80 00:03:41,580 --> 00:03:43,680 منظور شما کدام یک است؟ 81 00:03:43,680 --> 00:03:44,680 و او گفت 82 00:03:44,680 --> 00:03:47,680 حدیثی است که ابوهریره نقل کرده است 83 00:03:47,680 --> 00:03:49,680 پس گفتم بله 84 00:03:49,680 --> 00:03:51,680 یادش کن ای امیرالمؤمنین 85 00:03:51,680 --> 00:03:52,680 و او گفت 86 00:03:52,680 --> 00:03:54,680 به من پس بده 87 00:03:54,680 --> 00:03:57,740 من می خواهم آن را از شما بشنوم 88 00:03:57,740 --> 00:03:58,740 پس گفتم 89 00:03:58,740 --> 00:04:01,740 شنیدم که پدرش هریره می گفت 90 00:04:01,740 --> 00:04:05,740 از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود 91 00:04:05,740 --> 00:04:10,740 در دستان شما مانعی مانند دندان تیز وجود دارد 92 00:04:10,740 --> 00:04:14,740 فقط هر فرد ضعیف و لاغری اجازه می دهد 93 00:04:14,740 --> 00:04:17,740 عمر به شدت گریه کرد 94 00:04:17,740 --> 00:04:21,740 می ترسیدم تلخی اش با او برطرف شود 95 00:04:21,740 --> 00:04:25,839 بعد اشک هایش را قطع کرد و رو به من کرد و گفت 96 00:04:25,839 --> 00:04:28,899 مرا سرزنش می کنی ابوحازم؟ 97 00:04:28,899 --> 00:04:31,899 بنابراین من خودم را به آن مانع شکست دادم 98 00:04:31,899 --> 00:04:34,899 لطفا زنده بمانید 99 00:04:34,899 --> 00:04:36,899 و فکر نمی کنم زنده بمانم 100 00:04:36,899 --> 00:04:42,379 عکس دوم از زندگی عمر است 101 00:04:42,379 --> 00:04:46,379 طبری آن را از طفیل بن مرداس برای ما نقل می کند 102 00:04:46,379 --> 00:04:47,379 و او می گوید 103 00:04:47,379 --> 00:04:50,379 امیرالمؤمنین عمر بن عبدالعزیز است 104 00:04:50,379 --> 00:04:52,379 زمانی که خلافت را به دست گرفت 105 00:04:52,379 --> 00:04:55,379 به سلیمان بن ابی السیری نامه نوشت 106 00:04:55,379 --> 00:04:58,379 و نامه ای بر سینه بود که در آن می گفت 107 00:04:58,379 --> 00:05:01,500 هتل های کشور خود را بخرید 108 00:05:01,500 --> 00:05:03,500 برای میزبانی مسلمانان 109 00:05:03,500 --> 00:05:06,500 اگر یکی از آنها عبور کرد 110 00:05:06,500 --> 00:05:08,500 یک شبانه روز از او پذیرایی کردند 111 00:05:08,500 --> 00:05:10,500 و وضعیت او را درست کنید 112 00:05:10,500 --> 00:05:12,500 و از حیوانات او مراقبت کردی 113 00:05:12,500 --> 00:05:15,500 اگر از تقلب شکایت کند 114 00:05:15,500 --> 00:05:18,500 دو روز و دو شب از او پذیرایی کردند 115 00:05:18,500 --> 00:05:20,500 و دلداریش بده 116 00:05:20,500 --> 00:05:23,500 اگر قطع شود، روزی ندارد 117 00:05:23,500 --> 00:05:25,500 هیچ حیوانی نمی تواند آن را تحمل کند 118 00:05:25,500 --> 00:05:28,500 پس آنچه را که نیاز او را برآورده می کرد به او دادند 119 00:05:28,500 --> 00:05:30,500 و او را به کشورش آوردند 120 00:05:30,500 --> 00:05:33,500 والی دستور امیرالمومنین علیه السلام را صادر کرد 121 00:05:33,500 --> 00:05:37,500 او هتل هایی را که به او دستور داده بودند آماده کند راه اندازی کرد 122 00:05:37,500 --> 00:05:40,500 خبر آن همه جا پخش شد 123 00:05:40,500 --> 00:05:43,500 مردم به شرق کشور هجوم آوردند 124 00:05:43,500 --> 00:05:47,500 اسلام و مغرب هایش در مورد آن صحبت می کنند 125 00:05:47,500 --> 00:05:51,500 عدالت و تقوای خلیفه را می ستایند 126 00:05:51,500 --> 00:05:54,540 چهره مردم سمرقند چه بود؟ 127 00:05:54,540 --> 00:05:57,540 اما نزد والی آن سلیمان آمدند 128 00:05:57,540 --> 00:05:59,540 ابن ابی السری و گفتند 129 00:05:59,540 --> 00:06:03,540 سلف شما قتیبه بن مسلم البحیلی است 130 00:06:03,540 --> 00:06:06,540 او بدون هشدار به کشور ما حمله کرد 131 00:06:06,540 --> 00:06:09,540 او کاری که شما می کنید در جنگ ما انجام نداد 132 00:06:09,540 --> 00:06:11,540 جامعه مسلمانان 133 00:06:11,540 --> 00:06:14,540 می دانیم که شما دشمنان خود را دعوت می کنید 134 00:06:14,540 --> 00:06:16,540 برای ورود به اسلام 135 00:06:16,540 --> 00:06:20,540 اگر امتناع کردند، شما آنها را به پرداخت مالیات دعوت می کنید 136 00:06:20,540 --> 00:06:24,540 اگر امتناع کردند، شما به آنها اعلام جنگ می کنید 137 00:06:24,540 --> 00:06:28,540 عدالت و تقوای خلیفه شما را دیده ایم 138 00:06:28,540 --> 00:06:31,540 ما با شکایت ارتش شما از شما وسوسه شدیم 139 00:06:31,540 --> 00:06:35,540 و از تو برای آنچه به ما وحی کرد یاری می طلبیم 140 00:06:35,540 --> 00:06:37,660 یک رهبر از رهبران شما 141 00:06:37,660 --> 00:06:39,660 بنابراین، شاهزاده 142 00:06:40,660 --> 00:06:43,660 یکی از ما هست که پیش جانشین شما بیاید 143 00:06:43,660 --> 00:06:45,660 و تاریکی خود را به سوی او برسانیم 144 00:06:45,660 --> 00:06:47,660 اگر حق داریم 145 00:06:47,660 --> 00:06:48,660 به او دادیم 146 00:06:48,660 --> 00:06:52,699 اگر نه، به همان جایی که رفتیم برمی گردیم 147 00:06:52,699 --> 00:06:55,699 پس سليمان هيئتى از آنان را اذن داد 148 00:06:55,699 --> 00:06:58,819 با آمدن نزد خلیفه در دمشق 149 00:06:58,819 --> 00:07:01,819 وقتی در خانه خلافت شدند 150 00:07:01,819 --> 00:07:04,819 آنها موضوع خود را به خلیفه مسلمین تسلیم کردند 151 00:07:04,819 --> 00:07:06,819 عمر بن عبدالعزیز 152 00:07:06,819 --> 00:07:14,899 خلیفه نامه ای به وصی خود، سلیمان بن ابی السیری نوشت و در آن نوشت: «اما آنچه پس از آن می آید، پس هنگامی که نزد تو آمد». 153 00:07:14,899 --> 00:07:22,180 این نامه من است، پس در برابر مردم سمرقند به عنوان قاضی بنشینید که به شکایت آنها رسیدگی کند و اگر تصمیم گرفت. 154 00:07:22,180 --> 00:07:29,060 پس به لشکر مسلمانان دستور بده تا شهر خود را ترک کنند و مسلمانان ساکن را دعوت کنند 155 00:07:29,060 --> 00:07:34,819 در میان آنها تا از آنها دور شوی و به همان راهی که قبل از ورود او بودی بازگردی 156 00:07:34,819 --> 00:07:41,850 خانه آنها قتیبه بن مسلم البحیلی بود. وقتی هیئت نزد سلیمان بن عبعی آمد 157 00:07:41,850 --> 00:07:48,290 السیری و نامه امیرالمؤمنین علیه السلام به او داده شد. عجله کرد تا برای آنها قاضی بنشیند 158 00:07:48,290 --> 00:07:55,050 قضات همگی توسط ابن حضر ناجی منصوب شده بودند، پس شکایات آنها را بررسی کرد و اخبار آنها را بررسی کرد. 159 00:07:55,050 --> 00:08:01,850 او به شهادت گروهی از سربازان مسلمان و رهبران آنها گوش داد و روشن شد 160 00:08:01,850 --> 00:08:09,069 صحت ادعای آنها را دارد و برایشان قاضی. در این هنگام والی به سربازان مسلمان دستور داد 161 00:08:09,069 --> 00:08:15,589 که باید خانه های خود را ترک کنند، به اردوگاه های خود بازگردند و با آنها بجنگند 162 00:08:15,589 --> 00:08:22,069 یک وقت دیگر یا با آرامش وارد کشورشان می شوند یا پیروز می شوند 163 00:08:22,069 --> 00:08:28,660 با آن جنگ خواهد شد و یا فتح برای آنها ثبت نمی شود. وقتی چهره ها را شنید 164 00:08:28,660 --> 00:08:35,860 مردم با قاضی حکومت می کردند، قاضیان مسلمان به یکدیگر می گفتند و او همان طور که داشت حکومت می کرد 165 00:08:35,860 --> 00:08:42,059 شما با این مردم تعامل کردید، با آنها زندگی کردید و رفتار و عدالت آنها را دیدید 166 00:08:42,059 --> 00:08:49,059 و آنچه را که دیدی به آنها صدق کرد، پس آنها را نزد خود نگه دار و با آنها معاشرت داشته باش 167 00:08:49,059 --> 00:08:57,419 با آینا همراهی می کردند و عکس سوم از زندگی عمر 168 00:08:57,419 --> 00:09:04,620 خداوند از او راضی باشد، پس آن را در کتاب گرانقدر خود به نام برای ابن عبدالحکم روایت کرده است. 169 00:09:04,620 --> 00:09:11,539 زندگی نامه عمر بن عبدالعزیز. می گوید وقتی عمر نزدیک بود وارد شد 170 00:09:11,539 --> 00:09:17,740 مسلمه بن عبدالملک به او گفت: ای امیرالمؤمنین تو از شیر گرفته شدی. 171 00:09:17,740 --> 00:09:25,340 دهان فرزندان شما در مورد این پول است، پس بهتر است آن را به من یا شخصی که ترجیح می دهید وصیت کنید. 172 00:09:25,340 --> 00:09:33,740 از خانواده تو، و چون سخنش تمام شد، عمر گفت: مرا بنشین. پس او را نشستند و گفت 173 00:09:33,740 --> 00:09:40,899 شنیدی ای زن مسلمان چه گفت. در مورد گفتار شما که «من از دهان فرزندانم شیر گرفته ام». 174 00:09:40,899 --> 00:09:47,179 در مورد این پول، به خدا من حقی از آنها دریغ نکردم، حق آنهاست و نکردم. 175 00:09:47,179 --> 00:09:53,700 چیزی را که ندارند به آنها بدهم. و اما آنچه گفتی، اگر آنها را به من وصیت کرده بودی یا به من 176 00:09:53,700 --> 00:10:00,820 هر كه از اهل بيت خود را ترجيح دهيد، ولى و نگهبان آنان از خداوندى است كه نازل كرده است 177 00:10:00,820 --> 00:10:08,340 کتاب با حق است و نیکوکاران را نگه می دارد و ای زن مسلمان بدان که فرزندانم 178 00:10:08,340 --> 00:10:16,259 یکی از مردان من مردی صالح و پرهیزکار است، پس خداوند او را از فضل خود بی نیاز می کند و می سازد 179 00:10:16,259 --> 00:10:23,659 او از امور خود راهی دارد و انسان بدی که مقدر به گناه است، راه نجاتی نیست. 180 00:10:23,659 --> 00:10:31,100 من اولین کسی بودم که با پول به او کمک می کردم تا خدای متعال را نافرمانی کند. سپس فرمود: دعا کن. 181 00:10:31,100 --> 00:10:38,460 من پسرانی دارم، بنابراین آنها را صدا زدند و آنها چند ده پسر بودند. وقتی آنها را دید، حرکت کرد 182 00:10:38,460 --> 00:10:44,700 او به من نگاه کرد و با خود گفت: من جوانانی را رها کرده ام که با من کاری ندارند. 183 00:10:44,700 --> 00:10:53,149 او بی صدا گریه کرد، سپس رو به آنها کرد و گفت: پسرم، من مردم. 184 00:10:53,190 --> 00:10:59,029 من برای شما خیرهای زیادی گذاشتم، زیرا از هیچ مسلمانی نخواهید گذشت 185 00:10:59,029 --> 00:11:06,950 یا اهل حمایتشان مگر اینکه ببینند که تو بر آنها حقی پیش روی توست 186 00:11:06,950 --> 00:11:12,389 انتخاب بین دو چیز: یا خودکفا می شوی و پدرت وارد می شود 187 00:11:12,389 --> 00:11:18,509 جهنم، وگرنه فقیر می شوی و وارد بهشت می شوی و من فقط فکر می کنم 188 00:11:18,549 --> 00:11:24,230 شما ترجیح می دهید که پدرتان از آتش نجات داده شود تا آواز خواندن و سپس نگاه کنید 189 00:11:24,230 --> 00:11:30,629 با آنها مهربانی کرد و فرمود: «خداوند شما را حفظ کند، برخیزید و روزی می‌دهید». 190 00:11:30,629 --> 00:11:37,460 خدایا، مصلّمه رو به او کرد و گفت: من چیزی بهتر از آن دارم. 191 00:11:37,460 --> 00:11:45,019 امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: این چیست؟ گفت: سیصد هزار دینار دارم. 192 00:11:45,019 --> 00:11:53,730 من آن را به تو می دهم، پس در میان آنها تقسیم کن یا اگر خواستی صدقه بده. عمر به او گفت 193 00:11:53,730 --> 00:12:02,000 یا بهتر از آن ای زن مسلمان. پس گفت: ای امیرالمؤمنین چیست؟ پس گفت 194 00:12:02,000 --> 00:12:10,009 شما آن را به کسی که آن را از او گرفته اید پس می دهید، زیرا به حق شما نیست، پس باید آن را بخرید 195 00:12:10,009 --> 00:12:17,809 مسلمه گفت: ای امیرالمؤمنین زنده و مرده خداوند تو را بیامرزد که بی گناه شدی. 196 00:12:17,809 --> 00:12:25,570 در میان ما دلهای سخت است و من از آنها یاد کردم و آنها فراموشکار بودند و برای ما نگه داشته شدند 197 00:12:25,570 --> 00:12:34,159 صالحان ذکر شده است. سپس مردم اخبار پسران عمر را پس از او دنبال کردند و دیدند 198 00:12:34,159 --> 00:12:40,710 او به یکی از آنها محتاج است و فقیر است و خداوند متعال وقتی می گوید راست می گوید 199 00:12:40,710 --> 00:13:08,470 عمر بن عبدالعزیز را از علما از علمای شاغل به شمار می آورند 200 00:13:08,470 --> 00:13:20,889 خلفای راشدین طلایی در مواضع و نمونه های خود از رسول اقتدا کردند. 201 00:13:20,889 --> 00:13:31,889 آنها به دنبال این بودند یا گفتند که اینجا هستند و ابرهای زندگی ما را آبیاری می کنند، بنابراین ما نمی توانیم آنها را ذکر کنیم 202 00:13:31,889 --> 00:13:42,169 رفتند و سوالی در وجدانشان ایجاد کردند: آیا ستاره ای مثل آنها در آسمان هست؟ 203 00:13:42,169 --> 00:13:52,710 زندگی خود را پر از غرور در کردارشان کردند و دنیای حسرت به آنان آراسته شد