WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.000
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:15.220 --> 00:00:18.219
انجمن مواضع خشنود است

00:00:18.219 --> 00:00:22.219
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم

00:00:22.219 --> 00:00:25.219
اید الرحمن رفاه الپاشا

00:00:25.219 --> 00:00:27.289
خدا رحمتش کند

00:00:27.289 --> 00:00:33.659
سعید بن زید رضی الله عنه

00:00:47.539 --> 00:00:51.539
زید بن عمر بن نوفل دور از جمعیت ایستاد

00:00:51.539 --> 00:00:55.539
او شاهد جشن گرفتن یکی از اعیاد قریش است

00:00:55.539 --> 00:00:59.539
او مردانی را دید که عمامه های گران قیمت سندی به سر داشتند

00:00:59.539 --> 00:01:02.539
آنها با خونسردی های ارزشمند یمنی خودنمایی می کنند

00:01:02.539 --> 00:01:05.540
و زنان و کودکان دیدند

00:01:05.540 --> 00:01:09.540
آنها لباس های روشن و لباس های شیک پوشیده بودند

00:01:09.540 --> 00:01:12.540
او به گاوهایی که توسط ثروتمندان رهبری می شد نگاه کرد

00:01:12.540 --> 00:01:15.540
بعد از تزیین آن با انواع تزیینات

00:01:15.540 --> 00:01:18.540
تا آنها را به دست بتها ذبح کنند

00:01:18.540 --> 00:01:21.540
پشت به دیوار کعبه ایستاد

00:01:21.540 --> 00:01:24.540
و گفت: ای اهل قریش

00:01:24.540 --> 00:01:26.540
چت توسط خداوند ساخته شده است

00:01:26.540 --> 00:01:30.540
او کسی بود که برای آن باران از آسمان نازل کرد و آن را رسید

00:01:30.540 --> 00:01:34.540
و من از زمین برایش علف کاشتم و او راضی بود

00:01:34.540 --> 00:01:37.540
سپس آن را به نام دیگری ذبح می کنید

00:01:37.540 --> 00:01:40.540
من شما را مردمی نادان می بینم

00:01:40.540 --> 00:01:43.640
سپس عمویش خطاب نزد او آمد

00:01:43.640 --> 00:01:45.640
پدر عمر بن خطاب

00:01:45.640 --> 00:01:47.640
به او سیلی زد و گفت

00:01:47.640 --> 00:01:49.640
خیس میشی

00:01:49.640 --> 00:01:52.640
ما هنوز هم این فحاشی را از شما می شنویم و تحمل می کنیم

00:01:52.640 --> 00:01:54.640
تا اینکه صبرمان لبریز شد

00:01:54.640 --> 00:01:58.640
سپس قوم احمق قومش او را وسوسه کردند و به او آسیب رساندند

00:01:58.640 --> 00:02:00.640
متوسل به آزار او شدند

00:02:00.640 --> 00:02:02.640
تا اینکه از مکه خارج شد

00:02:02.640 --> 00:02:04.640
به کوه حیره پناه برد

00:02:04.640 --> 00:02:08.639
پس خطاب او را به جمعی از جوانان قریش گماشت

00:02:08.639 --> 00:02:11.639
برای جلوگیری از ورود او و ورودش به مکه

00:02:11.639 --> 00:02:14.639
او فقط مخفیانه وارد آن می شد

00:02:14.639 --> 00:02:17.639
سپس زید بن عمر بن نفیل است

00:02:17.639 --> 00:02:19.639
با برخی از قریش غافل ملاقات کرد

00:02:19.639 --> 00:02:22.639
به همه ورقة بن نوفل

00:02:22.639 --> 00:02:24.639
و عبدالله بن جحش

00:02:24.639 --> 00:02:26.639
و عثمان بن الحارث

00:02:26.639 --> 00:02:28.639
امیمة بنت عبدالمطلب

00:02:28.639 --> 00:02:30.639
عمه محمد بن عبدالله

00:02:30.639 --> 00:02:35.639
و به یاد گمراهی افتادند که اعراب در آن فرو رفته بودند

00:02:35.639 --> 00:02:37.639
زید به یارانش گفت

00:02:37.639 --> 00:02:41.639
به خدا سوگند می دانی که قوم تو بر هیچ چیز نیست

00:02:41.639 --> 00:02:45.639
و به دین ابراهیم گناه کردند و بر خلاف آن رفتند

00:02:45.639 --> 00:02:48.639
پس برای خود دینی بجویید که از آن پیروی کنید

00:02:48.639 --> 00:02:51.699
اگر رستگاری می خواهی

00:02:51.699 --> 00:02:57.699
پس آن چهار مرد نزد خاخام های یهودی، مسیحیان و دیگر افراد فرقه رفتند

00:02:57.699 --> 00:03:01.699
آنها به دنبال حنیفیت، دین ابراهیم هستند

00:03:01.699 --> 00:03:04.699
ورقه بن نوفل مسیحی شد

00:03:04.699 --> 00:03:06.699
و اما عبدالله بن جحش

00:03:06.699 --> 00:03:08.699
و عثمان بن الحارث

00:03:08.699 --> 00:03:10.699
او چیزی به دست نیاورد

00:03:10.699 --> 00:03:13.699
و اما زید بن عمر بن نفیل

00:03:13.699 --> 00:03:15.699
بنابراین او داستانی داشت

00:03:15.699 --> 00:03:18.699
بگذارید به او بسپاریم که به ما بگوید

00:03:19.699 --> 00:03:20.699
زید گفت

00:03:20.699 --> 00:03:23.699
من روی یهودیت و مسیحیت ایستادم

00:03:23.699 --> 00:03:25.699
پس از آنها روی گردان شدم

00:03:25.699 --> 00:03:28.699
من هیچ چیز اطمینان بخشی در مورد آنها پیدا نکردم

00:03:28.699 --> 00:03:32.699
و در جستجوی دین ابراهیم شروع به جستجوی افق کردم

00:03:32.699 --> 00:03:35.699
تا اینکه به شام رسیدم

00:03:35.699 --> 00:03:39.699
راهبی که از کتاب آگاهی داشت آن را برای من ذکر کرد

00:03:39.699 --> 00:03:42.699
پس نزد او رفتم و داستانم را برایش تعریف کردم

00:03:42.699 --> 00:03:43.699
و او گفت

00:03:43.699 --> 00:03:47.699
می بینم که دین ابراهیم را می خواهی برادر مکه

00:03:47.699 --> 00:03:50.699
گفتم بله همین را می خواهم

00:03:50.699 --> 00:03:51.699
و او گفت

00:03:51.699 --> 00:03:55.699
شما خواهان دینی هستید که امروز وجود ندارد

00:03:55.699 --> 00:03:56.699
اما

00:03:56.699 --> 00:03:58.699
حق به کشور شما

00:03:58.699 --> 00:04:02.699
خداوند از قوم تو کسی را می فرستد که دین ابراهیم را تجدید کند

00:04:02.699 --> 00:04:05.699
اگر متوجه شدید، به آن پایبند باشید

00:04:05.699 --> 00:04:09.699
سپس زید در حال حرکت به سوی مکه بازگشت

00:04:09.699 --> 00:04:12.699
عریضه ای به پیامبر موعود

00:04:12.699 --> 00:04:14.699
و وقتی در راه بود

00:04:14.699 --> 00:04:18.699
خداوند پیامبرش محمد را با دین هدایت و حق فرستاد

00:04:18.699 --> 00:04:21.699
اما زید متوجه نشد

00:04:21.699 --> 00:04:26.699
گروهی از بادیه نشینان به او حمله کردند و قبل از رسیدن به مکه او را کشتند

00:04:26.699 --> 00:04:31.699
با دیدن رسول خدا صلی الله علیه و آله چشمانش سرمه ای شد.

00:04:31.699 --> 00:04:35.699
در حالی که زید نفس های آخرش را می کشید

00:04:35.699 --> 00:04:38.699
نگاهش را به آسمان برد و گفت

00:04:38.699 --> 00:04:41.699
خدایا اگر مرا از این خوبی محروم کنی

00:04:41.699 --> 00:04:44.699
او را از پسر خوشبختم محروم نکن

00:04:44.699 --> 00:04:48.769
خداوند متعال خواست که دعوت زید را اجابت کند

00:04:48.769 --> 00:04:53.769
همین که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قیام کرد و مردم را به اسلام دعوت کرد

00:04:53.769 --> 00:05:00.769
تا اینکه سعید بن زید در صف اول کسانی بود که به خدا ایمان آوردند و به پیام پیامبرش ایمان آوردند.

00:05:00.769 --> 00:05:02.769
و هیچ وسوسه ای وجود ندارد

00:05:02.769 --> 00:05:07.769
سعید در خانواده ای بزرگ شد که گمراهی قریش را محکوم می کرد

00:05:07.769 --> 00:05:12.769
او در دامان پدری بزرگ شد که زندگی خود را در جستجوی حقیقت زندگی کرد

00:05:12.769 --> 00:05:16.769
او در حالی که به دنبال حقیقت می دوید درگذشت

00:05:16.769 --> 00:05:18.769
سعید به تنهایی در امان نبود

00:05:18.769 --> 00:05:25.769
اما همسرش فاطمه بنت الخطاب خواهر عمر بن خطاب با او مسلمان شد.

00:05:25.769 --> 00:05:28.769
پسر قریشی از مردمش آسیب دید

00:05:28.769 --> 00:05:32.769
شایسته نبود که از دین خود وسوسه شود

00:05:32.769 --> 00:05:36.769
اما قریش به جای اینکه او را از اسلام منحرف کنند

00:05:36.769 --> 00:05:42.769
او و همسرش توانستند یکی از سنگین وزن ترین مردانش را از او بیرون بکشند

00:05:42.769 --> 00:05:44.769
و در خطر هستند

00:05:44.769 --> 00:05:48.769
چنان که دلیل اسلام آوردن عمر بن خطاب بود

00:05:48.769 --> 00:05:55.769
سعید بن عمر بن نفیل تمام نیروی جوان و درخشان خود را در خدمت اسلام قرار داد

00:05:55.769 --> 00:06:00.769
او در حالی که هنوز بیست ساله نشده بود مسلمان شد

00:06:00.769 --> 00:06:07.769
او همه مناظر را با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به جز بدر دید.

00:06:07.769 --> 00:06:09.800
دلش برای آن روز تنگ شده بود

00:06:09.800 --> 00:06:15.800
زیرا در مأموریتی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او محول کرده بود

00:06:15.800 --> 00:06:21.800
او همراه با مسلمانان در غصب تاج و تخت کسری و تضعیف پادشاهی سزار مشارکت داشت.

00:06:21.800 --> 00:06:25.800
در هر جنگی تابع آنچه مسلمانان می دیدند بود

00:06:25.800 --> 00:06:28.800
موقعیت های دیده نشده

00:06:28.800 --> 00:06:31.800
و دستان ستودنی

00:06:31.800 --> 00:06:36.800
شاید شگفت انگیزترین قهرمانی او همان قهرمانی بود که در روز یرموک ثبت کرد

00:06:36.800 --> 00:06:41.800
بگذارید بخشی از اخبار آن روز را به او بسپاریم

00:06:41.800 --> 00:06:45.800
سعید بن زید بن عمر بن نفیل گفت

00:06:45.800 --> 00:06:51.800
وقتی روز یرموک بود، بیست و چهار هزار نفر بودیم

00:06:51.800 --> 00:06:55.800
پس رومیان با صد و بیست هزار نفر نزد ما بیرون آمدند

00:06:55.800 --> 00:07:02.800
با قدم های سنگین به ما نزدیک شدند، گویی کوه هایی هستند که دست های نامرئی جابه جا می شوند

00:07:02.800 --> 00:07:07.800
اسقف ها، پدرسالاران و کشیشان از مقابل آنها راه می رفتند

00:07:07.800 --> 00:07:11.800
آنها صلیب ها را حمل می کنند و با صدای بلند دعا می کنند

00:07:11.800 --> 00:07:17.860
ارتش پشت سرشان آن را تکرار می کند و صدایی مانند رعد و برق می شنوند

00:07:17.860 --> 00:07:21.930
وقتی مسلمانان آنها را در این حالت دیدند

00:07:22.930 --> 00:07:25.930
و مقداری از ترسشان در دلهایشان آمیخته شد

00:07:25.930 --> 00:07:31.930
سپس ابوعبیده بن جراح مسلمانان را به جنگ تشویق کرد

00:07:31.930 --> 00:07:34.930
بندگان خدا گفتند

00:07:34.930 --> 00:07:38.930
خدا را یاری کن تا او تو را یاری کند و پاهایت را محکم کند

00:07:38.930 --> 00:07:43.930
ای بندگان خدا صبر پیشه کنید که صبر مایه کفر است

00:07:43.930 --> 00:07:47.930
مورد رضایت خداوند و مذموم برای شرم است

00:07:47.930 --> 00:07:50.930
نیزه های خود را باز کردند و خود را با سپر محکم کردند

00:07:50.930 --> 00:07:55.930
و سکوت کنید مگر آن که در درون خود خدای متعال را ذکر کنید

00:07:55.930 --> 00:07:58.930
تا انشاءالله به شما امر کنم

00:07:58.930 --> 00:08:02.019
سعید در آن زمان گفت

00:08:02.019 --> 00:08:05.019
مردی از صف مسلمین بیرون آمد

00:08:05.019 --> 00:08:07.019
به ابوعبیده گفت

00:08:07.019 --> 00:08:10.019
من تصمیم گرفته ام که موضوع ساعت را برآورده کنم

00:08:10.019 --> 00:08:16.019
آیا پیامی برای فرستادن به رسول خدا صلی الله علیه و آله دارید؟

00:08:16.019 --> 00:08:19.019
ابوعبیده گفت بله

00:08:19.019 --> 00:08:22.019
باشد که آن را از من و مسلمانان بخوانید

00:08:22.019 --> 00:08:25.019
و تو به او می گویی یا رسول الله

00:08:25.019 --> 00:08:29.019
ما آنچه را که پروردگارمان به ما وعده داده بود حق یافتیم

00:08:29.019 --> 00:08:32.019
سعید به محض شنیدن حرفش گفت

00:08:32.019 --> 00:08:34.019
او را دیدم که موهایش را بو می کند

00:08:34.019 --> 00:08:37.019
او به دیدار دشمنان خدا می رود

00:08:37.019 --> 00:08:39.019
تا اینکه به زمین خورد

00:08:39.019 --> 00:08:41.019
و زانو زدم

00:08:41.019 --> 00:08:43.019
و من نیزه ام را دریانوردی کردم

00:08:43.019 --> 00:08:46.019
اولین شوالیه ای را که به ما نزدیک شد چاقو زدم

00:08:46.019 --> 00:08:48.019
سپس بر دشمن ثابت کرد

00:08:48.019 --> 00:08:52.019
خدا تمام ترس را از دلم گرفته است

00:08:52.019 --> 00:08:54.019
مردم علیه رومیان قیام کردند

00:08:54.019 --> 00:08:57.019
و همچنان با آنها می جنگند

00:08:57.019 --> 00:09:01.019
تا اینکه خداوند نصرت مؤمنان را مقرر فرمود

00:09:01.019 --> 00:09:05.019
سعید بن زید پس از آن شهادت داد و مشق را به چالش کشید

00:09:05.019 --> 00:09:08.019
هنگامی که از مسلمانان اطاعت کرد

00:09:08.019 --> 00:09:12.019
ابوعبیده بن الجراح او را والی کرد

00:09:12.019 --> 00:09:16.019
او اولین مسلمانی بود که رهبری دمشق را بر عهده گرفت

00:09:16.019 --> 00:09:18.019
در زمان بنی امیه

00:09:18.019 --> 00:09:21.019
برای سعید بن زید حادثه ای رخ داد

00:09:21.019 --> 00:09:25.019
مردم یثرب از دیرباز به آن سخن گفته اند

00:09:25.019 --> 00:09:27.019
آن عروه بنت اویس است

00:09:27.019 --> 00:09:29.019
ادعا شد که سعید بن زید

00:09:29.019 --> 00:09:31.019
مقداری از زمین او را غصب کرده بود

00:09:31.019 --> 00:09:33.019
آن را به سرزمین خود ضمیمه کرد

00:09:33.019 --> 00:09:36.019
طالوكان اين را در ميان مسلمانان ساختند

00:09:36.019 --> 00:09:38.019
و تو حرفش را بزن

00:09:38.019 --> 00:09:41.019
سپس امر خود را به مروان بن الحكم تسليم كرد

00:09:41.019 --> 00:09:43.019
فرماندار شهرستان

00:09:43.019 --> 00:09:47.019
پس مروان افرادی را نزد او فرستاد تا در این باره با او صحبت کنند

00:09:47.019 --> 00:09:50.019
کار برای صحابی رسول خدا سخت بود

00:09:50.019 --> 00:09:53.019
گفت: مرا ظلم کننده به او می بینند

00:09:53.019 --> 00:09:55.019
چقدر تاریک است

00:09:55.019 --> 00:09:59.019
از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود

00:09:59.019 --> 00:10:01.019
هر که به یک وجب زمین ظلم کند

00:10:01.019 --> 00:10:05.019
انگشتر او در روز قیامت از هفت زمین است

00:10:05.019 --> 00:10:09.019
خدایا او ادعا کرد که من به او ظلم کردم

00:10:09.019 --> 00:10:11.019
اگر دروغ باشد

00:10:11.019 --> 00:10:13.019
بنابراین بینایی او کور شد

00:10:13.019 --> 00:10:16.019
و آن را در چاهی که بر سر آن با من مجادله کرد بینداز

00:10:16.019 --> 00:10:22.019
من نوری را نشان می دهم که برای مسلمانان روشن می کند که به او ظلمی نکرده ام

00:10:22.019 --> 00:10:25.019
همین چند وقت پیش بود

00:10:25.019 --> 00:10:29.019
تا اینکه عقیق با جریانی جاری شد که مانند آن هرگز جاری نشده بود

00:10:29.019 --> 00:10:33.019
او میزان اختلاف آنها را فاش کرد

00:10:33.019 --> 00:10:37.019
برای مسلمانان ظاهر شد که سعید صادق است

00:10:37.019 --> 00:10:42.019
بعد از آن زن بیش از یک ماه زنده نماند تا اینکه نابینا شد

00:10:42.019 --> 00:10:45.019
و بین آنها در آن سرزمین خود پرسه می زند

00:10:45.019 --> 00:10:47.019
او در چاه او افتاد

00:10:47.019 --> 00:10:49.019
عبدالله بن عمر گفت

00:10:49.019 --> 00:10:53.019
در کودکی می شنویم که انسان به انسان می گوید

00:10:53.019 --> 00:10:57.019
کور مثل خدا، همچنان که عروه کور بود

00:10:57.019 --> 00:10:59.019
جای تعجب نیست

00:10:59.019 --> 00:11:02.019
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:

00:11:02.019 --> 00:11:04.019
از ندای مستضعفان بترسید

00:11:04.019 --> 00:11:08.019
بین او و خدا حجابی نیست

00:11:08.019 --> 00:11:11.019
پس اگر مظلوم سعید بن زید بود چه؟

00:11:11.019 --> 00:11:15.019
یکی از ده بهشت ​​موعود

00:11:15.019 --> 00:11:20.179
خدایا اگر مرا از این خوبی محروم کنی

00:11:20.179 --> 00:11:24.620
او را از پسر خوشبختم محروم نکن

00:11:24.620 --> 00:11:29.100
زید پدر سعید است

00:11:37.100 --> 00:11:39.100
مظلوم
