توقف کنید با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد یک چالش جدید از طرف من من از اصحاب و اولین اسلام هستم او یکی از اولین مهاجران به این شهر بود من در بیست و یک سالگی مسلمان شدم و تو یکی از زیباترین مردان بودی آنها قوی ترین و قدرتمندترین در جنگ هستند او در تمام صحنه ها با پیامبر صلی الله علیه و آله شرکت می کرد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از من برای بیش از یک راز خود استفاده کرد در روز بدر خوب عمل کردی تا اینکه شمشیرم در دستم شکست پس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم بنابراین او یک درخت خرما به من داد باهاش بجنگ پس گفتم: با این چوب چگونه بجنگم یا رسول الله؟ گفت تکانش دادم، او را تکان دادم سپس شمشیری در دست داشتم و نماز خواندم پس با او دعوا کردم صحنه های بعد از آن را تا زمان مرگم شاهد بودم آن شمشیر را خر نامیدند پیامبر صلی الله علیه و آله در یکی از جلسات خود به آن اشاره کرد هفتاد هزار نفر از امت او بدون قضاوت و عقوبت وارد بهشت می شوند شرح آنها را ذکر کرد آنها کسانی هستند که نه به دنبال بردگی هستند، نه پنهان می شوند و نه پرواز می کنند و بر پروردگارشان توکل می کنند وقتی اینو شنیدم از پیامبر صلی الله علیه و آله خواستم که خدا مرا می خواند تا یکی از آنها باشم پس به من مژده داد و گفت: تو یکی از آنها هستی. پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم من با سپاهیان مسلمان برای جنگ با مرتدان بیرون رفتم پس فرمانده خالد بن ولید رضی الله عنه مرا فرستاد من و ثابت بن اقرم رضی الله عنه یک پیشتاز جلوتر از آنهاست تا خبر دشمن را برایشان بیاورد پس راه افتادیم با طلیحه بن خویلد و برادرش سلمه آشنا شدیم پیشتاز همچنین برای مرتدان پس جنگیدیم پس با طلحه خلوت کرد ثابت با سلمه بن خویلد خلوت کرد سلمه به زودی ثابت بن اقرم را کشت در مورد من تصمیم گرفتم طلیحه را بکشم تولیحه بر سلامه فریاد زد منظورم در مورد مرد است، او قاتل من است سلامه و برادرش على فكر كردند و مرا كشتند و سپس روانه كردند وقتی مسلمانان آمدند ما را کشته اند آنها از این موضوع متاثر شدند و به شدت متأسف شدند آنها متوجه شدند که من زخم های ناپسندی دارم برای ما حفر کردند و ما را در لباس هایمان دفن کردند چهل و پنج ساله بودم که کشته شدم من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشالله