WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.200
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:03.200 --> 00:00:08.199
فقط بندگان عالم او از خدا می ترسند

00:00:08.199 --> 00:00:18.469
زندگانی چهار امام

00:00:18.469 --> 00:00:24.260
چهار پیاده روی پر از زیبایی و شکوه

00:00:24.260 --> 00:00:26.260
با دقت خلاصه شد

00:00:26.260 --> 00:00:29.460
از کتاب بزرگ

00:00:29.460 --> 00:00:32.700
زندگی نامه شخصیت های بزرگوار

00:00:32.899 --> 00:00:37.219
سوگند امام ذهبی رحمه الله

00:00:37.219 --> 00:00:41.219
تهیه شده توسط شیخ محمد المحنه

00:00:41.219 --> 00:00:43.219
خدا حفظش کنه

00:00:43.219 --> 00:00:48.079
امام احمد بن حنبل

00:00:48.079 --> 00:00:51.579
خدا رحمتش کند

00:00:51.579 --> 00:00:53.579
او واقعاً امام است

00:00:53.579 --> 00:00:55.579
و شیخ اسلام صادق است

00:00:55.579 --> 00:00:57.579
اباعبدالله

00:00:57.579 --> 00:00:59.579
احمد بن محمد بن حنبل

00:00:59.579 --> 00:01:02.579
المروازی و سپس البغدادی

00:01:02.579 --> 00:01:04.579
یکی از امامان برجسته

00:01:04.780 --> 00:01:08.040
محمد پدر اباعبدالله بود

00:01:08.040 --> 00:01:10.040
از سربازان مرو

00:01:10.040 --> 00:01:12.040
جوان مرد

00:01:12.040 --> 00:01:14.040
او حدود سی سال سن دارد

00:01:14.040 --> 00:01:16.040
و پروردگار احمد یتیم است

00:01:16.040 --> 00:01:18.040
و گفته شد

00:01:18.040 --> 00:01:20.040
مادرش از مرو گروید

00:01:20.040 --> 00:01:22.040
او از او حامله است

00:01:22.040 --> 00:01:24.200
صالح بن احمد گفت

00:01:24.200 --> 00:01:26.200
پدرم به من گفت

00:01:26.200 --> 00:01:28.200
من در ربیع الاول به دنیا آمدم

00:01:28.200 --> 00:01:31.200
صد و شصت و چهار سال

00:01:31.200 --> 00:01:33.260
صالح گفت

00:01:33.459 --> 00:01:36.459
پدر من بره ای از مرو است

00:01:36.459 --> 00:01:38.459
پدرش جوان از دنیا رفت

00:01:38.459 --> 00:01:42.189
مادرش وصیتش کرد

00:01:42.189 --> 00:01:44.349
بزرگان

00:01:44.349 --> 00:01:46.349
او در پانزده سالگی به دنبال دانش بود

00:01:46.349 --> 00:01:48.349
سالی که فوت کرد

00:01:48.349 --> 00:01:50.349
مالک و حماد بن زید

00:01:50.349 --> 00:01:52.379
پس از او شنید

00:01:52.379 --> 00:01:54.379
شم بن بشیر

00:01:54.379 --> 00:01:56.379
و بیشتر وجود دارد

00:01:56.379 --> 00:01:58.379
و از سفیان بن عیینه هلالی

00:01:58.379 --> 00:02:00.379
قاضی ابی یوسف

00:02:00.379 --> 00:02:02.379
جریر بن عبدالحمید

00:02:02.379 --> 00:02:04.379
و ابوبکر بن عیاش

00:02:04.379 --> 00:02:06.379
و ابو معاویه نابینا

00:02:06.379 --> 00:02:08.379
غندار و بن علیا

00:02:08.379 --> 00:02:10.379
یزید بن هارون

00:02:10.379 --> 00:02:12.379
از وکی شنید

00:02:12.379 --> 00:02:14.379
و بیشتر

00:02:14.379 --> 00:02:16.379
و یحیی القطان غلو کرد

00:02:16.379 --> 00:02:18.379
و عبدالرحمن بن مهدی

00:02:18.379 --> 00:02:20.379
و محمد بن ادریس شافعی

00:02:20.379 --> 00:02:22.379
تا زمانی که پایین بیاید

00:02:22.379 --> 00:02:24.379
در روایت قتیبه

00:02:24.379 --> 00:02:26.379
بن سعید

00:02:26.379 --> 00:02:28.379
و علی بن مدینی

00:02:28.379 --> 00:02:30.379
و ابوبکر بن ابی شیبه

00:02:30.379 --> 00:02:32.379
و گروهی از همسالانش

00:02:32.379 --> 00:02:34.379
و تعداد شیوخ او که

00:02:34.379 --> 00:02:36.379
از ایشان در المسند روایت شده است

00:02:36.379 --> 00:02:38.379
دویست و هشتاد و یک نفر

00:02:38.379 --> 00:02:40.379
و در مورد آن صحبت کرد

00:02:40.379 --> 00:02:42.379
البخاری اخیراً

00:02:42.379 --> 00:02:44.379
عن الاحمد بن الحسن عن

00:02:44.379 --> 00:02:46.379
حدیث دیگری در المغازی

00:02:46.379 --> 00:02:48.379
مسلم از او روایت کرده است

00:02:48.379 --> 00:02:50.379
و ابوداود به تعداد زیاد

00:02:50.379 --> 00:02:52.379
و در مورد آن صحبت کرد

00:02:52.379 --> 00:02:54.379
همچنین یک پسر

00:02:54.379 --> 00:02:56.379
صالح و عبدالله

00:02:56.379 --> 00:02:58.379
و عمویش حنبل بن اسحاق

00:02:58.379 --> 00:03:00.379
و شیوخ او عبدالرزاق

00:03:00.379 --> 00:03:02.379
و شافعی

00:03:02.379 --> 00:03:04.379
اما شافعی نامی از او نبرد

00:03:04.379 --> 00:03:06.379
بلکه گفت

00:03:06.379 --> 00:03:08.379
در مورد اعتماد به نفس با من صحبت کن

00:03:08.379 --> 00:03:10.379
على بن المدينى از او روايت كرده است

00:03:10.379 --> 00:03:12.379
یحیی بن معین

00:03:12.379 --> 00:03:14.379
ابوزرعه و ابوحاتم

00:03:14.379 --> 00:03:17.979
و ملل دیگر

00:03:17.979 --> 00:03:20.340
توصیف او

00:03:20.340 --> 00:03:22.340
محمد بن عباس النحوی گفت

00:03:22.340 --> 00:03:24.340
احمد بن حنبل را دیدم

00:03:24.340 --> 00:03:26.340
چهره خوب

00:03:26.340 --> 00:03:28.340
رابعه رنگ شده با حنا

00:03:28.340 --> 00:03:30.340
سبز خوب نیست

00:03:30.340 --> 00:03:32.340
در ریشش موهای سیاه دیده می شود

00:03:32.340 --> 00:03:34.340
و لباسش را دیدم

00:03:34.340 --> 00:03:36.340
جوجه های سفید

00:03:36.340 --> 00:03:38.340
و دیدم تاریکه

00:03:38.340 --> 00:03:40.340
و ایزار بر روی دارد

00:03:40.340 --> 00:03:42.340
مروضی گفت

00:03:42.340 --> 00:03:44.340
اباعبدالله را دیدم

00:03:44.340 --> 00:03:46.340
اگر در خانه باشد

00:03:46.340 --> 00:03:48.340
او عموماً پاهای ضربدری و متواضع می نشیند

00:03:48.340 --> 00:03:50.340
اگر بیرون باشد

00:03:50.340 --> 00:03:52.340
از او معلوم نبود

00:03:52.340 --> 00:03:54.340
شدت حرمت

00:03:54.340 --> 00:03:56.340
با قسمتی که در دستش بود وارد می شدم

00:03:56.340 --> 00:03:58.370
او می خواند

00:03:58.370 --> 00:04:00.370
نمیدونم کسی رو دیدم یا نه

00:04:00.370 --> 00:04:02.370
بدنمان را پاک کنیم

00:04:02.370 --> 00:04:04.370
و من عهد نبستم

00:04:04.370 --> 00:04:06.370
به خودش در سبیلش

00:04:06.370 --> 00:04:08.370
موهای سر و موهای بدنش

00:04:08.370 --> 00:04:10.370
ناب ترین لباس نیست

00:04:10.370 --> 00:04:12.370
خیلی سفید

00:04:12.370 --> 00:04:14.370
از احمد بن حنبل رضی الله عنه

00:04:14.370 --> 00:04:16.370
عبدالله بن احمد گفت

00:04:16.370 --> 00:04:18.370
پدرم به من گفت

00:04:18.370 --> 00:04:20.370
هر کتابی را بردارید

00:04:20.370 --> 00:04:22.370
اگه خواستی هر کی نوشته و همه رو از روی کار نوشته

00:04:22.370 --> 00:04:24.370
اگه خواستی از من بپرس

00:04:24.370 --> 00:04:26.370
تا من بهت نگم حرف نزن

00:04:26.370 --> 00:04:28.370
انتساب را به شما بگویم

00:04:28.370 --> 00:04:30.370
حتی اگر بخواهید با انتساب

00:04:30.370 --> 00:04:32.370
با کلمات به شما می گویم

00:04:32.370 --> 00:04:34.459
عبدالله بن احمد گفت

00:04:34.459 --> 00:04:36.459
ابوزراء به من گفت

00:04:36.459 --> 00:04:38.459
پدرت محافظت میکنه

00:04:38.459 --> 00:04:40.459
هزار حدیث

00:04:40.459 --> 00:04:42.459
به او گفته شد: چه می دانی؟

00:04:42.459 --> 00:04:44.459
خاطره اش را گفت

00:04:44.459 --> 00:04:46.459
پس درها او را گرفتند

00:04:46.459 --> 00:04:48.459
این یک داستان است

00:04:48.459 --> 00:04:50.459
صادق به وسعت دانش

00:04:50.459 --> 00:04:52.459
ابی عبدالله

00:04:52.459 --> 00:04:54.459
و آنها در حال تهیه این در تصفیه شده بودند

00:04:54.459 --> 00:04:56.459
و اثر

00:04:56.459 --> 00:04:58.459
فتوای طبیعی و تفسیر آن

00:04:58.459 --> 00:05:00.459
و غیره

00:05:00.459 --> 00:05:02.459
وگرنه متون اسمی قوی

00:05:02.459 --> 00:05:04.459
به ده دهم نمی رسد

00:05:04.459 --> 00:05:06.459
که

00:05:06.459 --> 00:05:08.459
ابراهیم الحربی گفت

00:05:08.459 --> 00:05:10.459
اباعبدالله را دیدم

00:05:10.459 --> 00:05:12.459
گویی خدا برای او علم جمع کرده است

00:05:12.459 --> 00:05:14.459
دوتای اول و آخری

00:05:14.459 --> 00:05:16.459
ابن راهوی گفت

00:05:16.459 --> 00:05:18.459
من با احمد نشسته بودم

00:05:18.459 --> 00:05:20.459
و یه پسر معین

00:05:20.459 --> 00:05:22.459
و مطالعه می کنیم

00:05:22.459 --> 00:05:24.459
تعبیر آن چیست؟

00:05:24.459 --> 00:05:26.459
جز احمد ساکت می مانند

00:05:26.459 --> 00:05:28.529
ابوبکر گفت

00:05:28.529 --> 00:05:30.529
خلال

00:05:30.529 --> 00:05:32.529
احمد کتابهای نظری نوشته بود

00:05:32.529 --> 00:05:34.529
آن را حفظ کرد و بعد برنگردید

00:05:34.529 --> 00:05:36.529
به او

00:05:36.529 --> 00:05:38.529
ابراهیم بن شمس گفت

00:05:38.529 --> 00:05:40.529
شنیدم که کسی صحبت می کند

00:05:40.529 --> 00:05:42.529
و حفص بن غیاث گوید

00:05:42.529 --> 00:05:44.529
مصداق کوفه چیست؟

00:05:44.529 --> 00:05:46.529
این فتتا است

00:05:46.529 --> 00:05:48.529
منظورشان احمد بن حنبل است

00:05:48.529 --> 00:05:50.529
یحیی القطان گفت

00:05:50.529 --> 00:05:52.529
ما اینجوری چیکار کردیم

00:05:52.529 --> 00:05:54.529
احمد و یحیی بن معین

00:05:54.529 --> 00:05:56.529
و آنچه علی از بغداد آمد

00:05:56.529 --> 00:05:58.529
او برای من از احمد محبوبتر است

00:05:58.529 --> 00:06:00.589
ابن حنبل

00:06:00.589 --> 00:06:02.589
محنه بن یحیی گفت

00:06:02.589 --> 00:06:04.589
ابن عیینه را دیدم

00:06:04.589 --> 00:06:06.589
وکیا و عبدالرزاقی

00:06:06.589 --> 00:06:08.589
و افرادی که من ندیدم

00:06:08.589 --> 00:06:10.589
مردی بهتر از احمد

00:06:10.589 --> 00:06:12.589
در علم و زهد و تقوای او

00:06:12.589 --> 00:06:14.779
مطالبی را ذکر کرد

00:06:14.779 --> 00:06:16.779
عبدالله بن احمد گفت

00:06:16.779 --> 00:06:18.779
شنیدم پدرم گفت

00:06:18.779 --> 00:06:20.779
صنعا ارائه شد

00:06:20.779 --> 00:06:22.779
من و یحیی بن معین

00:06:22.779 --> 00:06:24.779
پس نزد عبدالرزاقی رفتم

00:06:24.779 --> 00:06:26.779
در روستایش عقب افتاد

00:06:26.779 --> 00:06:28.779
زنده باد فیلم

00:06:28.779 --> 00:06:30.779
رفتم در زدم

00:06:30.779 --> 00:06:32.779
یک بقالی به من گفت

00:06:32.779 --> 00:06:34.779
خانه اش در نمی زند

00:06:34.779 --> 00:06:36.779
از شیخ می ترسند

00:06:36.779 --> 00:06:38.779
پس تا آن موقع نشستم

00:06:38.779 --> 00:06:40.779
قبل از غروب بود

00:06:40.779 --> 00:06:42.779
پس محکم مقابلش ایستاد

00:06:42.779 --> 00:06:44.779
و احادیثی دارم که تقوا در دست دارم

00:06:44.779 --> 00:06:46.779
پس سلام کردم و گفتم

00:06:46.779 --> 00:06:48.779
این را به من بگو، خدا رحمتت کند

00:06:48.779 --> 00:06:50.779
چون من مرد غریبی هستم

00:06:50.779 --> 00:06:52.779
گفت تو کی هستی؟

00:06:52.779 --> 00:06:54.779
گفتم: من احمد بن حنبل هستم

00:06:54.779 --> 00:06:56.779
او گفت

00:06:56.779 --> 00:06:58.779
پس مرا در آغوش گرفت و گفت

00:06:58.779 --> 00:07:00.779
به خدا که هستی

00:07:00.779 --> 00:07:02.779
اباعبدالله

00:07:02.779 --> 00:07:04.779
سپس احادیث را گرفت

00:07:04.779 --> 00:07:06.779
به خواندن آن ادامه داد تا اینکه شب تاریک شد

00:07:06.779 --> 00:07:08.779
گری گفت

00:07:08.779 --> 00:07:10.779
عبدالرزاقی را شنیدم

00:07:10.779 --> 00:07:12.779
احمد بن حنبل ذکر کرد

00:07:12.779 --> 00:07:14.779
چشمانش پر از اشک شد

00:07:14.779 --> 00:07:16.779
او گفت

00:07:16.779 --> 00:07:18.779
به من خبر دادند که مخارجش تمام شده است

00:07:18.779 --> 00:07:20.779
پس دستش را گرفتم و بالا گرفتم

00:07:20.779 --> 00:07:22.779
پشت در

00:07:22.779 --> 00:07:24.779
و هیچ کس با ما نیست

00:07:24.779 --> 00:07:26.779
پس ده دینار به او دادم

00:07:26.779 --> 00:07:28.779
به من گفت ابوبکر

00:07:28.779 --> 00:07:30.779
اگر از کسی قبول کنی

00:07:30.779 --> 00:07:32.850
من یه چیزی ازت قبول کردم

00:07:32.850 --> 00:07:34.850
عبدالله گفت

00:07:34.850 --> 00:07:36.850
به پدرم گفتم

00:07:36.850 --> 00:07:38.850
به من خبر دادند که عبدالرزاقی پیشنهاد داد

00:07:38.850 --> 00:07:40.850
دینار دارید

00:07:40.850 --> 00:07:42.850
گفت بله

00:07:42.850 --> 00:07:44.850
پانصد درهم به ما گفتی

00:07:44.850 --> 00:07:46.850
فکر کنم قبول نکردم

00:07:46.850 --> 00:07:48.850
گفت آجیل اومد سمتم

00:07:48.850 --> 00:07:50.850
احمد بن حنبل بود

00:07:50.850 --> 00:07:52.850
با عبدالرزاقی نماز می خواند

00:07:52.850 --> 00:07:54.850
آسان است

00:07:54.850 --> 00:07:56.850
عبدالرزاقی از او پرسید

00:07:56.850 --> 00:07:58.850
به او گفتند که نخورده است

00:07:58.850 --> 00:08:00.850
یه چیزی سه روز پیش

00:08:00.850 --> 00:08:02.850
احمد بن سنان گفت

00:08:02.850 --> 00:08:04.850
برای گربه

00:08:04.850 --> 00:08:06.850
من ندیدم کسی افزایش یابد

00:08:06.850 --> 00:08:08.850
با شکوه تر از او

00:08:08.850 --> 00:08:10.850
از احمد بن حنبل

00:08:10.850 --> 00:08:12.850
و شخصی مانند او را محکوم کرد

00:08:12.850 --> 00:08:14.850
کنارش نشسته بود

00:08:14.850 --> 00:08:16.850
به او احترام می گذارد و با او شوخی نمی کند

00:08:16.850 --> 00:08:18.939
عبدالرزاقی گفت:

00:08:18.939 --> 00:08:20.939
من کسی را ندیدم

00:08:20.939 --> 00:08:22.939
داناترین و پرهیزگارترین آنها

00:08:22.939 --> 00:08:24.939
احمد بن حنبل

00:08:24.939 --> 00:08:26.939
گفتم این را گفت

00:08:26.939 --> 00:08:28.939
او مثل یک انقلابی می دید

00:08:28.939 --> 00:08:30.980
و مالک و بن جریج

00:08:30.980 --> 00:08:32.980
از اسماعیل بن علیه

00:08:32.980 --> 00:08:34.980
نماز خوانده شد

00:08:34.980 --> 00:08:36.980
و او گفت

00:08:36.980 --> 00:08:38.980
اینجا احمد بن حنبل است

00:08:38.980 --> 00:08:40.980
به او بگو بیاید و دعا کند

00:08:40.980 --> 00:08:42.980
با ما

00:08:42.980 --> 00:08:44.980
الحيث گفت زيبا است

00:08:44.980 --> 00:08:46.980
الحافظ اگر احمد زنده است

00:08:46.980 --> 00:08:48.980
این یک استدلال خواهد بود

00:08:48.980 --> 00:08:50.980
مردم زمان او

00:08:50.980 --> 00:08:52.980
قتیبه گفت

00:08:52.980 --> 00:08:54.980
بهترین مردم گذشته، سعادتمندان هستند

00:08:54.980 --> 00:08:56.980
بعد این مرد جوان

00:08:56.980 --> 00:08:58.980
به معنای احمد بن حنبل

00:08:58.980 --> 00:09:00.980
و اگر مردی را دیدی

00:09:00.980 --> 00:09:02.980
او احمد را دوست دارد و به او یاد داده است

00:09:02.980 --> 00:09:04.980
او یک ساله است

00:09:04.980 --> 00:09:06.980
حتی اگر دوران انقلاب را متوجه شده باشد

00:09:06.980 --> 00:09:08.980
وزعی و اللیث

00:09:08.980 --> 00:09:10.980
او کسی بود که آنها را ارائه می کرد

00:09:10.980 --> 00:09:12.980
به قتیبه گفته شد

00:09:12.980 --> 00:09:14.980
احمد در زمره پیروان قرار دارد

00:09:14.980 --> 00:09:16.980
و او گفت

00:09:16.980 --> 00:09:18.980
به دنبال کنندگان ارشد

00:09:18.980 --> 00:09:21.100
گفتم

00:09:21.100 --> 00:09:23.100
احمد آن را در مسند خود آورده است

00:09:23.100 --> 00:09:25.169
بسیار در مورد قتیبه

00:09:25.169 --> 00:09:27.169
الموزنی گفت

00:09:27.169 --> 00:09:29.169
شافعی به من گفت

00:09:29.169 --> 00:09:31.169
جوانی را در بغداد دیدم

00:09:31.169 --> 00:09:33.169
اگر گفت به ما بگو

00:09:33.169 --> 00:09:35.169
مردم گفتند همه چیز درست است

00:09:35.169 --> 00:09:37.169
گفتم او کیست؟

00:09:37.169 --> 00:09:39.169
احمد بن حنبل گفت

00:09:39.169 --> 00:09:41.169
او را منع کرد

00:09:41.169 --> 00:09:43.169
از شافعی شنیدم که می گفت:

00:09:43.169 --> 00:09:45.169
من بغداد را ترک کردم

00:09:45.169 --> 00:09:47.169
چه چیزی پشت سر گذاشت؟

00:09:47.169 --> 00:09:49.169
مرد بهتری که نمی شناسم

00:09:49.169 --> 00:09:51.169
من عقل و تقوا ندارم

00:09:51.169 --> 00:09:53.169
از احمد بن حنبل

00:09:53.169 --> 00:09:55.870
از علی بن مدینی

00:09:55.870 --> 00:09:57.870
عزیزترین خدا گفت

00:09:57.870 --> 00:09:59.870
دین روزی مدیون دوست است

00:09:59.870 --> 00:10:01.870
ارتداد و احمد

00:10:01.870 --> 00:10:03.870
روز مصیبت

00:10:03.870 --> 00:10:05.870
ابوعبید گفت

00:10:05.870 --> 00:10:07.870
من به یاد احمد اعتقادی ندارم

00:10:07.870 --> 00:10:09.870
من مردی داناتر از این ندیدم

00:10:09.870 --> 00:10:11.870
در سنت او

00:10:11.870 --> 00:10:13.870
ابن معین گفت

00:10:13.870 --> 00:10:15.870
او می خواست من شبیه احمد باشم

00:10:15.870 --> 00:10:17.870
قسم می خورم که نباشم

00:10:17.870 --> 00:10:19.870
هرگز دوستش نداشته باش

00:10:19.870 --> 00:10:21.870
ابن ابی حاتم گفت

00:10:21.870 --> 00:10:23.870
از پدرم درباره علی بن پرسیدم

00:10:23.870 --> 00:10:25.870
مدینی و احمد بن حنبل

00:10:25.870 --> 00:10:27.870
کدام را ذخیره کنم؟

00:10:27.870 --> 00:10:29.870
و او گفت

00:10:29.870 --> 00:10:31.870
در حفظ نزدیک بودند

00:10:31.870 --> 00:10:33.870
احمد داناترین فقه بود

00:10:33.870 --> 00:10:35.870
اگر کسی را دیدی که دوستش داری

00:10:35.870 --> 00:10:37.870
احمد این را می دانست

00:10:37.870 --> 00:10:39.870
صاحب یک سال

00:10:39.870 --> 00:10:41.870
ابوزرعه گفت

00:10:41.870 --> 00:10:43.870
احمد بن حنبل اکبر

00:10:43.870 --> 00:10:45.870
از اسحاق و درک او

00:10:45.870 --> 00:10:47.870
من کسی را کامل ندیدم

00:10:47.870 --> 00:10:49.870
از احمد گفت

00:10:49.870 --> 00:10:51.870
جمع زنانه

00:10:51.870 --> 00:10:53.870
دانش احمد بن حنبل

00:10:53.870 --> 00:10:55.870
با حدیث و فقه

00:10:55.870 --> 00:10:57.870
تقوا و زهد و صبر

00:10:57.870 --> 00:10:59.870
ابو داود گفت

00:10:59.870 --> 00:11:01.870
مجالس احمد بودند

00:11:01.870 --> 00:11:03.870
شوراهای زندگی پس از مرگ

00:11:03.870 --> 00:11:05.870
چیزی در مورد آن ذکر نشده است

00:11:05.870 --> 00:11:07.870
از امر دنیا

00:11:07.870 --> 00:11:10.129
من هرگز ندیدم که او به دنیا اشاره کند

00:11:10.129 --> 00:11:12.129
ابن سلام گفت

00:11:12.129 --> 00:11:14.129
محمد بن نصر را شنیدم

00:11:14.129 --> 00:11:16.129
المروزی می گوید

00:11:16.129 --> 00:11:18.129
به خانه احمد بن حنبل رفتم

00:11:18.129 --> 00:11:20.129
بارها از او پرسیدم

00:11:20.129 --> 00:11:22.129
در مورد مسائل

00:11:22.129 --> 00:11:24.129
به او گفته شد: این بود.

00:11:24.129 --> 00:11:26.129
جدیدتر ام اسحاق

00:11:26.129 --> 00:11:28.129
گفت: بلكه احمد

00:11:28.129 --> 00:11:30.129
مدرن تر و متدین تر

00:11:30.129 --> 00:11:32.129
احمد از مردم زمان خود پیشی گرفت

00:11:32.129 --> 00:11:34.220
گفتم

00:11:34.220 --> 00:11:36.220
احمد عالی بود

00:11:36.220 --> 00:11:38.220
سر در گفتگو

00:11:38.220 --> 00:11:40.220
در فقه و خداشناسی

00:11:40.220 --> 00:11:42.220
بسیاری از مخالفان او را تحسین کردند

00:11:42.220 --> 00:11:44.220
نظر شما در مورد برادرانش چیست؟

00:11:44.220 --> 00:11:46.220
و همسالانش

00:11:46.220 --> 00:11:48.220
او در ذات خدا با عظمت بود

00:11:48.220 --> 00:11:50.220
تا اینکه ابوعبید گفت

00:11:50.220 --> 00:11:52.220
من کسی را نترسانم

00:11:52.220 --> 00:11:54.220
در مسئله ما حبت احمد

00:11:54.220 --> 00:11:58.269
ابن حنبل

00:11:58.269 --> 00:12:00.269
در فضل و خدایی او

00:12:00.269 --> 00:12:02.820
و اجزاء آن

00:12:02.820 --> 00:12:04.820
صالح بن احمد گفت

00:12:04.820 --> 00:12:06.820
یک روز پیش پدرم آمدم

00:12:06.820 --> 00:12:08.820
روزهای تصویب

00:12:08.820 --> 00:12:10.820
به هر حال خدا می داند

00:12:10.820 --> 00:12:12.820
ما بیرون هستیم

00:12:12.820 --> 00:12:14.820
برای نماز عصر و شد

00:12:14.820 --> 00:12:16.820
او یک یال برای نشستن دارد

00:12:16.820 --> 00:12:18.820
سالها گذشته است

00:12:18.820 --> 00:12:20.820
خیلی ها حتی بله

00:12:20.820 --> 00:12:22.820
و یک کتاب زیر آن بود

00:12:22.820 --> 00:12:24.820
كاغد يعنى قرطاس

00:12:24.820 --> 00:12:26.820
در آن

00:12:26.820 --> 00:12:28.820
اباعبدالله به من خبر بده

00:12:28.820 --> 00:12:30.820
تو چه پریشانی

00:12:30.820 --> 00:12:32.820
و هیچ بدهی ندارید

00:12:32.820 --> 00:12:34.820
من شما را به چهار هدایت کردم

00:12:34.820 --> 00:12:36.820
هزار درهم

00:12:36.820 --> 00:12:38.820
نه صدقه است و نه زکات

00:12:38.820 --> 00:12:40.820
اما یک چیز است

00:12:40.820 --> 00:12:42.820
من آن را از پدرم به ارث برده ام

00:12:42.820 --> 00:12:44.820
بنابراین من کتاب را خواندم و گذاشتم

00:12:44.820 --> 00:12:46.820
وقتی وارد شد

00:12:46.820 --> 00:12:48.820
گفتم بابا این چیه؟

00:12:48.820 --> 00:12:50.820
کتاب قرمز شد

00:12:50.820 --> 00:12:52.820
صورتش را گفت و گفت

00:12:52.820 --> 00:12:54.820
من آن را از تو برداشته ام

00:12:54.820 --> 00:12:56.820
برای مرد نوشت

00:12:56.820 --> 00:12:58.820
کتابت به دستم رسید

00:12:58.820 --> 00:13:00.820
ما در سلامتی خوبی هستیم

00:13:00.820 --> 00:13:02.820
در مورد دین هم همینطور است

00:13:02.820 --> 00:13:04.820
برای مردی که ما را خسته نمی کند

00:13:04.820 --> 00:13:06.820
در مورد فرزندان ما، آنها در رحمت خدا هستند

00:13:06.820 --> 00:13:08.850
وقتی او گذشت

00:13:08.850 --> 00:13:10.850
یک سال یا بیشتر ذکر کردیم

00:13:10.850 --> 00:13:12.850
و او گفت

00:13:12.850 --> 00:13:14.850
اگر قبول کرده بودیم

00:13:14.850 --> 00:13:16.850
او رفته بود

00:13:16.850 --> 00:13:18.850
عبید القاری گفت

00:13:18.850 --> 00:13:20.850
احمد عمویش وارد شد

00:13:20.850 --> 00:13:22.850
گفت: برادرزاده ام.

00:13:22.850 --> 00:13:24.850
این غم چیست؟

00:13:24.850 --> 00:13:26.850
این غم چیست؟

00:13:26.850 --> 00:13:28.850
سرش را بلند کرد و گفت

00:13:28.850 --> 00:13:30.850
عمو

00:13:30.850 --> 00:13:32.850
خوشا به حال کسی که از یاد خدا غافل شود

00:13:32.850 --> 00:13:35.039
صالح گفت

00:13:35.039 --> 00:13:37.039
شاید دیدی

00:13:37.039 --> 00:13:39.039
پدرم استراحت می کند و آن را تکان می دهد

00:13:39.039 --> 00:13:41.039
گرد و غبار آن را پاک کنید

00:13:41.039 --> 00:13:43.039
و آن را به کاسه تبدیل می کند

00:13:43.039 --> 00:13:45.039
روی آن آب می ریزد

00:13:45.039 --> 00:13:47.039
بعد با نمک می خورد

00:13:47.039 --> 00:13:49.039
داشت به سرکه می مالید

00:13:49.039 --> 00:13:51.039
خیلی

00:13:51.039 --> 00:13:53.039
اگر مریض باشم گرفته می شود

00:13:53.039 --> 00:13:55.039
یک فنجان آب

00:13:55.039 --> 00:13:57.039
می خواند و بعد می گوید

00:13:57.039 --> 00:13:59.039
آن را بنوشید و صورت خود را بشویید

00:13:59.039 --> 00:14:01.039
و دستانت

00:14:01.039 --> 00:14:03.039
او ممکن است به فروشگاه مواد غذایی رفته باشد

00:14:03.039 --> 00:14:05.039
هیزم و چیزی می خرد

00:14:05.039 --> 00:14:07.039
در دستش می گیرد

00:14:07.039 --> 00:14:09.259
و من به او گوش می دادم

00:14:09.259 --> 00:14:11.259
خیلی می گوید

00:14:11.259 --> 00:14:13.259
خدایا به ما آرامش بده

00:14:13.259 --> 00:14:15.259
مروضی گفت

00:14:15.259 --> 00:14:17.259
به اباعبدالله گفتم

00:14:17.259 --> 00:14:19.259
چه چیزی بیشتر به شما انگیزه می دهد؟

00:14:19.259 --> 00:14:21.259
و او گفت

00:14:21.259 --> 00:14:23.259
می ترسم این یک فریب باشد

00:14:23.259 --> 00:14:25.259
این هر چه هست

00:14:25.259 --> 00:14:27.389
مروضی گفت

00:14:27.389 --> 00:14:29.389
من یک دکتر مسیحی را دیدم

00:14:29.389 --> 00:14:31.389
از احمد آمد

00:14:31.389 --> 00:14:33.389
و با او یک راهب است

00:14:33.389 --> 00:14:35.389
گفت از من پرسید

00:14:35.389 --> 00:14:37.389
با من بیا تا ببینم

00:14:37.389 --> 00:14:39.549
اباعبدالله

00:14:39.549 --> 00:14:41.549
و مسیحیت را به اباعبدالله معرفی کردم

00:14:41.549 --> 00:14:43.549
و به او گفت

00:14:43.549 --> 00:14:45.549
مشتاق دیدنت هستم

00:14:45.549 --> 00:14:47.549
سالها پیش

00:14:47.549 --> 00:14:49.549
فقر شما فقط برای اسلام خوب است

00:14:49.549 --> 00:14:51.549
اما برای همه خلقت

00:14:51.549 --> 00:14:53.549
نه از اصحاب ما

00:14:53.549 --> 00:14:55.549
یکشنبه

00:14:55.549 --> 00:14:57.549
مگر اینکه از شما راضی باشد

00:14:57.549 --> 00:14:59.549
پس به اباعبدالله گفتم

00:14:59.549 --> 00:15:01.549
امیدوارم بشه

00:15:01.549 --> 00:15:03.549
شما در همه سرزمین ها خوانده اید

00:15:03.549 --> 00:15:05.549
گفت: ای ابوبکر!

00:15:05.549 --> 00:15:07.549
اگر انسان خودش را بشناسد

00:15:07.549 --> 00:15:09.549
چه سودی برای او دارد؟

00:15:09.549 --> 00:15:13.279
مردم صحبت می کنند

00:15:13.279 --> 00:15:15.539
آداب اوست

00:15:15.539 --> 00:15:17.539
عبدالله بن احمد گفت

00:15:17.539 --> 00:15:19.539
پدرم را دیدم که گرفت

00:15:19.539 --> 00:15:21.539
یک تار موی پیامبر

00:15:21.539 --> 00:15:23.539
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد

00:15:23.539 --> 00:15:25.539
آن را روی دهانش می گذارد و می بوسد

00:15:25.539 --> 00:15:27.539
و محاسبه کنید

00:15:27.539 --> 00:15:29.539
دیدم پوشیدش

00:15:29.539 --> 00:15:31.539
چشمش را فرو کن

00:15:31.539 --> 00:15:33.539
در آب و آشامیدن آن، بهبود می یابد

00:15:33.539 --> 00:15:35.539
با او و من او را دیدم

00:15:35.539 --> 00:15:37.539
کاسه پیامبر صلی الله علیه و آله را گرفت

00:15:37.539 --> 00:15:39.539
درود بر او، پس آن را شست

00:15:39.539 --> 00:15:41.539
سپس در آن نوشید

00:15:41.539 --> 00:15:43.539
دیدم داره آب میخوره

00:15:43.539 --> 00:15:45.539
زمزم او را شفا می دهد

00:15:45.539 --> 00:15:47.539
دست و صورتش را با آن پاک می کند

00:15:47.539 --> 00:15:49.629
احمد گفت

00:15:49.629 --> 00:15:51.629
بن سعید الدنمی

00:15:51.629 --> 00:15:53.629
به احمد بن حنبل نامه نوشت

00:15:53.629 --> 00:15:55.629
به ابوجعفر

00:15:55.629 --> 00:15:57.629
خداوند او را گرامی داشت

00:15:57.629 --> 00:15:59.659
از احمد بن حنبل

00:15:59.659 --> 00:16:01.659
عبدالرحمن الزهری گفت

00:16:01.659 --> 00:16:03.659
عمویم پیش احمد رفت

00:16:03.659 --> 00:16:05.659
ابن حنبل به او سلام کرد

00:16:05.659 --> 00:16:07.659
وقتی او را دید

00:16:07.659 --> 00:16:09.659
از جا پرید و او را گرامی داشت

00:16:09.659 --> 00:16:11.659
مرود گفت

00:16:11.659 --> 00:16:13.659
احمد به من گفت

00:16:13.659 --> 00:16:15.659
چیزی که اخیرا نوشتم

00:16:15.659 --> 00:16:17.659
مگر اینکه روی آن کار کرده باشم

00:16:17.659 --> 00:16:19.659
تا اینکه پیامبر از کنارم گذشت

00:16:19.659 --> 00:16:21.659
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد

00:16:21.659 --> 00:16:23.659
پدر خوبی داد

00:16:23.659 --> 00:16:25.659
د نارا

00:16:25.659 --> 00:16:27.659
پس جام آتش به من داده شد

00:16:27.659 --> 00:16:29.659
وقتی حجامت کردم

00:16:29.659 --> 00:16:31.659
حنبل گفت: دیدم

00:16:31.659 --> 00:16:33.659
اباعبدالله اگر بخواهد

00:16:33.659 --> 00:16:35.659
قیامت به نشستن خود گفت

00:16:35.659 --> 00:16:37.659
اگر دوست دارید

00:16:37.659 --> 00:16:39.659
عبدالله بن احمد گفت

00:16:39.659 --> 00:16:41.659
شنیدم پدرم گفت

00:16:41.659 --> 00:16:43.659
شافعی به من گفت

00:16:43.659 --> 00:16:45.659
ای اباعبدالله

00:16:45.659 --> 00:16:47.659
اگر حق داری حرف بزنی

00:16:47.659 --> 00:16:49.659
پس بگو تا برگردیم

00:16:49.659 --> 00:16:51.659
به او بهتر می دانی

00:16:51.659 --> 00:16:53.659
با خبر درست از ما

00:16:53.659 --> 00:16:55.659
پس اگر باشد

00:16:55.659 --> 00:16:57.659
خبر واقعی، به من اطلاع دهید

00:16:57.659 --> 00:16:59.659
پس من به سمت او می روم

00:16:59.659 --> 00:17:01.659
یحیی بن معین گفت

00:17:01.659 --> 00:17:03.659
من هرگز چیزی شبیه احمد ندیده بودم

00:17:03.659 --> 00:17:05.660
پنجاه سال همراهش بودیم

00:17:05.660 --> 00:17:07.660
به ما افتخار کن

00:17:07.660 --> 00:17:09.660
با چیزی که در آن بود

00:17:09.660 --> 00:17:11.700
عبدالله بن احمد گفت

00:17:11.700 --> 00:17:13.700
پدرم داشت می خواند

00:17:13.700 --> 00:17:15.700
هر روز هفت

00:17:15.700 --> 00:17:17.700
و او خواب بود

00:17:17.700 --> 00:17:19.700
نور بعد از شام

00:17:19.700 --> 00:17:21.700
سپس تا صبح برمی خیزد

00:17:21.700 --> 00:17:23.759
نماز می خواند و دعا می کند

00:17:23.759 --> 00:17:25.759
احمد الدرقی گفت

00:17:25.759 --> 00:17:27.759
وقتی احمد بن حنبل آمد

00:17:27.759 --> 00:17:29.759
از یمن از عبدل

00:17:29.759 --> 00:17:31.759
ارائه دهنده ای که در او دیدم

00:17:31.759 --> 00:17:33.759
رنگ پریده در مکه

00:17:33.759 --> 00:17:35.759
کلاهبرداری کشف شد

00:17:35.759 --> 00:17:37.759
و خستگی، پس با او صحبت کردم

00:17:37.759 --> 00:17:39.759
و این را گفت

00:17:39.759 --> 00:17:41.759
بهره مندی از آن برای ما آسان است

00:17:41.759 --> 00:17:43.759
از عبدالرزاق

00:17:43.759 --> 00:17:45.759
مروضی گفت

00:17:45.759 --> 00:17:47.759
اباعبدالله بود که از او یاد شد

00:17:47.759 --> 00:17:49.759
مرگ با درس خفه شد

00:17:49.759 --> 00:17:51.759
و او می گفت

00:17:51.759 --> 00:17:53.759
اگر به مرگ اشاره کنید

00:17:53.759 --> 00:17:55.759
برای همه راحت باشید

00:17:55.759 --> 00:17:57.759
امر دنیا چیزی جز این نیست

00:17:57.759 --> 00:17:59.759
غذای بدون غذا است

00:17:59.759 --> 00:18:01.759
و لباس بدون لباس

00:18:01.759 --> 00:18:03.759
و روزهاست

00:18:03.759 --> 00:18:05.759
تعداد کمی منصف هستند

00:18:05.759 --> 00:18:07.759
فقر چیزی نیست

00:18:07.759 --> 00:18:09.759
اگر فقط می توانستم راه را پیدا کنم

00:18:09.759 --> 00:18:11.759
من می رفتم بیرون که اینطور نباشد

00:18:11.759 --> 00:18:13.759
من یک مرد دارم

00:18:13.759 --> 00:18:15.759
گفت می خواهم باشم

00:18:15.759 --> 00:18:17.759
حتی در مردم مکه

00:18:17.759 --> 00:18:19.759
من نمی دانم

00:18:19.759 --> 00:18:23.680
معروف شدی

00:18:23.680 --> 00:18:25.970
و از زندگینامه او

00:18:25.970 --> 00:18:27.970
الخلال گفت

00:18:27.970 --> 00:18:29.970
به زهیر بن صالح گفتم

00:18:29.970 --> 00:18:31.970
نوه امام احمد

00:18:31.970 --> 00:18:33.970
پدربزرگت را دیده ای؟

00:18:33.970 --> 00:18:35.970
گفت بله فوت کرد

00:18:35.970 --> 00:18:37.970
ده سال

00:18:37.970 --> 00:18:39.970
هر روز داخل می شدیم

00:18:39.970 --> 00:18:41.970
جمعه، من و خواهرانم

00:18:41.970 --> 00:18:43.970
بین ما و او بود

00:18:43.970 --> 00:18:45.970
در و آن بود

00:18:45.970 --> 00:18:47.970
او برای هر یک از ما می نویسد

00:18:47.970 --> 00:18:49.970
دو مهره نقره

00:18:49.970 --> 00:18:51.970
در یک پچ به نام من

00:18:51.970 --> 00:18:54.029
او را درمان می کند

00:18:54.029 --> 00:18:56.029
شاید از کنارش گذشتی

00:18:56.029 --> 00:18:58.029
نشستن زیر آفتاب با پشت بالا

00:18:58.029 --> 00:19:00.029
اثری روی آن وجود دارد

00:19:00.029 --> 00:19:02.029
ضرب بین

00:19:02.029 --> 00:19:04.029
من یک برادر کوچکتر داشتم

00:19:04.029 --> 00:19:06.029
او به من پاسخ داد

00:19:06.029 --> 00:19:08.029
پس پدرم خواست او را ختنه کند

00:19:08.029 --> 00:19:10.029
پس برای او غذای زیادی گرفت

00:19:10.029 --> 00:19:12.029
مردم را صدا زد

00:19:12.029 --> 00:19:14.029
پدربزرگم او را به او راهنمایی کرد

00:19:14.029 --> 00:19:16.029
من از کاری که کردی مطلع شدم

00:19:16.029 --> 00:19:18.029
برای همین هستی

00:19:18.029 --> 00:19:20.029
زیاده روی کردم و شروع کردم

00:19:20.029 --> 00:19:22.099
فقیر و ضعیف

00:19:22.099 --> 00:19:24.099
پس وقتی از فردا بود

00:19:24.099 --> 00:19:26.099
سس را آماده کنید

00:19:26.099 --> 00:19:28.099
مردم ما حضور داشتند

00:19:28.099 --> 00:19:30.099
پدربزرگم آمد و نشست

00:19:30.099 --> 00:19:32.099
پسر را بیرون آوردند

00:19:32.099 --> 00:19:34.099
بنابراین او را هل داد به سمت جام

00:19:34.099 --> 00:19:36.099
و او برخاست

00:19:36.099 --> 00:19:38.099
حجام به جیرجیر نگاه کرد

00:19:38.099 --> 00:19:40.099
پس یک درهم

00:19:40.099 --> 00:19:42.099
و ما بلند شدیم

00:19:42.099 --> 00:19:44.099
تعداد زیادی برس

00:19:44.099 --> 00:19:46.099
پسر روی یک نیمکت بود

00:19:46.099 --> 00:19:48.099
لباس های پر رنگ

00:19:48.099 --> 00:19:50.099
او آن را انکار نکرد

00:19:50.099 --> 00:19:52.220
به ما ارائه شد

00:19:52.220 --> 00:19:54.220
از خراسان پسر عموی پدربزرگم

00:19:54.220 --> 00:19:56.220
پس نزد پدرم آمد

00:19:56.220 --> 00:19:58.220
پس با او نزد پدربزرگم رفتم

00:19:58.220 --> 00:20:00.220
بنابراین او آمد

00:20:00.220 --> 00:20:02.220
همسایه ای با بشقاب روی آن

00:20:02.220 --> 00:20:04.220
نان، لوبیا و نمک

00:20:04.220 --> 00:20:06.220
و با نفرت در آن

00:20:06.220 --> 00:20:08.220
گوشت و رب

00:20:08.220 --> 00:20:10.220
این مقدار زیادی کباب کردن است

00:20:10.220 --> 00:20:12.220
پس با ما غذا خورد

00:20:12.220 --> 00:20:14.220
و از پسر عمویش در مورد کسانی که مانده اند بپرس

00:20:14.220 --> 00:20:16.220
از خانواده اش در خراسان در طول

00:20:16.220 --> 00:20:18.220
خوردن شاید

00:20:18.220 --> 00:20:20.220
در مورد آن هیجان زده شوید

00:20:20.220 --> 00:20:22.220
پدربزرگم با او به فارسی صحبت می کند

00:20:22.220 --> 00:20:24.220
گوشت را در دستانش می گذارد

00:20:24.220 --> 00:20:26.349
و در دستان من

00:20:26.349 --> 00:20:28.349
بعد بشقاب را کنارش برد

00:20:28.349 --> 00:20:30.349
پس خرما و گردو در آن گذاشت

00:20:30.349 --> 00:20:32.349
و او را وادار به خوردن کرد

00:20:32.349 --> 00:20:34.480
دست مرد

00:20:34.480 --> 00:20:36.480
المیمونی گفت

00:20:36.480 --> 00:20:38.480
من اغلب می پرسیدم

00:20:38.480 --> 00:20:40.480
اباعبدالله در مورد آن چیز

00:20:40.480 --> 00:20:42.480
می‌گوید: اینجا هستی

00:20:42.480 --> 00:20:44.480
از مروضی می فرماید:

00:20:44.480 --> 00:20:46.480
من بیچاره را ندیدم

00:20:46.480 --> 00:20:48.480
در مجلسی عزیزتر از او

00:20:48.480 --> 00:20:50.480
در شورای احمد

00:20:50.480 --> 00:20:52.480
به سمت آنها خم شده بود

00:20:52.480 --> 00:20:54.480
غفلت از مردم جهان

00:20:54.480 --> 00:20:56.480
و رویایی در آن بود

00:20:56.480 --> 00:20:58.480
با گوساله ها نبود

00:20:58.480 --> 00:21:00.480
او بسیار متواضع بود

00:21:00.480 --> 00:21:02.480
درود و کرامت بر او باد

00:21:02.480 --> 00:21:04.480
و اگر بنشیند

00:21:04.480 --> 00:21:06.480
در اجتماع خود بعد از ظهر فتوا دهد

00:21:06.480 --> 00:21:08.480
او صحبت نمی کند

00:21:08.480 --> 00:21:10.480
پس می پرسد

00:21:10.480 --> 00:21:12.480
اگر به مسجدش بیرون رفت، امامت نمی کند

00:21:12.480 --> 00:21:14.579
و این بود

00:21:14.579 --> 00:21:16.579
اباعبدالله خیلی زنده است

00:21:16.579 --> 00:21:18.579
اخلاق سخاوتمندانه

00:21:18.579 --> 00:21:20.670
سخاوت را دوست دارد

00:21:20.670 --> 00:21:22.670
هارون المستملی گفت

00:21:22.670 --> 00:21:24.670
با احمد بن حنبل آشنا شدم

00:21:24.670 --> 00:21:26.670
پس گفتم

00:21:26.670 --> 00:21:28.670
ما هیچی نداریم

00:21:28.670 --> 00:21:30.670
پس پنج درهم به من داد

00:21:30.670 --> 00:21:32.670
گفت نداریم

00:21:32.670 --> 00:21:34.930
دیگران

00:21:34.930 --> 00:21:36.930
حمدان بن علی گفت

00:21:36.930 --> 00:21:38.930
لباس احمد اینطوری نبود

00:21:38.930 --> 00:21:40.930
با این حال، پنبه تمیز است

00:21:40.930 --> 00:21:43.059
و او گفت

00:21:43.059 --> 00:21:45.059
الفضل بن زیاد

00:21:45.059 --> 00:21:47.059
اباعبدالله را دیدم

00:21:47.059 --> 00:21:49.059
در زمستان، دو پیراهن

00:21:49.059 --> 00:21:51.059
یک غذای رنگارنگ در این بین

00:21:51.059 --> 00:21:53.059
و شاید یک پیراهن

00:21:53.059 --> 00:21:55.059
به شدت صرفه جویی کنید

00:21:55.059 --> 00:21:57.059
دیدم عمامه بر سر دارد

00:21:57.059 --> 00:21:59.059
بالای کاپوت

00:21:59.059 --> 00:22:01.059
و لباس سنگین

00:22:01.059 --> 00:22:03.059
پس شنیدم ابوعمران الورکانی

00:22:03.059 --> 00:22:05.059
یه روز بهش بگو

00:22:05.059 --> 00:22:07.059
ای اباعبدالله

00:22:07.059 --> 00:22:09.059
کل این لباس

00:22:09.059 --> 00:22:11.059
خندید و بعد گفت

00:22:11.059 --> 00:22:13.059
من در سرما حساس هستم

00:22:13.059 --> 00:22:15.150
اشاره کرد

00:22:15.150 --> 00:22:17.150
محمد بن الحسین

00:22:17.150 --> 00:22:19.150
آن ابوبکر مروضی

00:22:19.150 --> 00:22:21.150
از آداب اباعبدالله بگو

00:22:21.150 --> 00:22:23.150
او گفت

00:22:23.150 --> 00:22:25.150
اباعبدالله جاهل نبود

00:22:25.150 --> 00:22:27.150
و اگر از خواب غافل بود

00:22:27.150 --> 00:22:29.150
و تحمل کرد

00:22:29.150 --> 00:22:31.150
می گوید خدا بس است

00:22:31.150 --> 00:22:33.150
او کینه توز نبود

00:22:33.150 --> 00:22:35.150
نه گوساله ها

00:22:35.150 --> 00:22:37.150
بسیار متواضع و خوش اخلاق

00:22:37.150 --> 00:22:39.150
مردم همیشه در سمت نرم هستند

00:22:39.150 --> 00:22:41.150
جدایی نیست

00:22:41.150 --> 00:22:43.150
او خدا را دوست داشت

00:22:43.150 --> 00:22:45.150
و از خدا متنفر است

00:22:45.150 --> 00:22:47.150
اگر مسئله دینی است

00:22:47.150 --> 00:22:49.150
عصبانیتش شدت گرفت

00:22:49.150 --> 00:22:51.150
او آسیب همسایگانش را تحمل می کرد

00:22:53.220 --> 00:22:55.220
ابراهیم بن شمس گفت

00:22:55.220 --> 00:22:57.220
احمد بن حنبل را می شناختم

00:22:57.220 --> 00:22:59.220
او یک پسر است

00:22:59.220 --> 00:23:01.220
او شب را زنده می کند

00:23:01.220 --> 00:23:03.220
مروضی گفت

00:23:03.220 --> 00:23:05.220
دیدم اباعبدالله بلند شد

00:23:05.220 --> 00:23:07.220
پروردگارا، نزدیک نیمه شب است

00:23:07.220 --> 00:23:09.220
خیلی نزدیک به جادو

00:23:09.220 --> 00:23:11.250
عبدالله گفت

00:23:11.250 --> 00:23:13.250
شاید شنیدی پدرم

00:23:13.250 --> 00:23:15.250
در جادو، مردم را فرا می خواند

00:23:15.250 --> 00:23:17.250
با نام آنها

00:23:17.250 --> 00:23:19.250
او اغلب نماز می خواند و آن را پنهان می کرد

00:23:19.250 --> 00:23:21.250
و بین نماز می خواند

00:23:21.250 --> 00:23:23.250
دو تا شام

00:23:23.250 --> 00:23:25.250
اگر نماز آخرت را بخواند

00:23:25.250 --> 00:23:27.250
رکعت های صحیح می خواند

00:23:27.250 --> 00:23:29.250
سپس متشنج می شود

00:23:29.250 --> 00:23:31.250
او سبک می خوابد

00:23:31.250 --> 00:23:33.250
سپس برمی‌خیزد و نماز می‌خواند

00:23:33.250 --> 00:23:35.250
المیمونی گفت

00:23:35.250 --> 00:23:37.250
قاضی محمد به من گفت

00:23:37.250 --> 00:23:39.250
بن محمد بن ادریس شافعی

00:23:39.250 --> 00:23:41.250
احمد به من گفت

00:23:41.250 --> 00:23:43.250
پدرت

00:23:43.250 --> 00:23:45.250
یعنی امام شافعی

00:23:45.250 --> 00:23:47.250
شش نفر که من آنها را جادو می نامم

00:23:47.250 --> 00:23:49.309
و این بود

00:23:49.309 --> 00:23:51.309
خواندن آن نرم است

00:23:51.309 --> 00:23:53.309
شاید برخی از آنها را نفهمیدم

00:23:53.309 --> 00:23:55.309
و روزه می گرفت

00:23:55.309 --> 00:23:57.309
او معتاد می شود و سپس افطار می کند

00:23:57.309 --> 00:23:59.309
انشاالله

00:23:59.309 --> 00:24:01.309
روزه روزهای دوشنبه و پنج شنبه را ترک نمی کند

00:24:01.309 --> 00:24:03.309
و روزهای سفید

00:24:03.309 --> 00:24:05.309
وقتی از سربازی برگشت

00:24:05.309 --> 00:24:07.309
او تا زمان مرگ معتاد به روزه داری شد

00:24:07.309 --> 00:24:09.339
الاثرم گفت

00:24:09.339 --> 00:24:11.339
به من گفتند که الشافعی

00:24:11.339 --> 00:24:13.339
به اباعبدالله گفت

00:24:13.339 --> 00:24:15.339
به معنای احمد بن حنبل

00:24:15.339 --> 00:24:17.339
او امیرالمؤمنین است

00:24:17.339 --> 00:24:19.339
او از من خواست که از او عریضه کنم

00:24:19.339 --> 00:24:21.339
قاضی برای یمن

00:24:21.339 --> 00:24:23.339
و دوست داری برای برده بیرون بروی

00:24:23.339 --> 00:24:25.339
به روزی رسیدی

00:24:25.339 --> 00:24:27.339
نیاز و برآورده شدن شما با حقیقت

00:24:27.339 --> 00:24:29.500
احمد به شافعی گفت

00:24:29.500 --> 00:24:31.500
ای اباعبدالله

00:24:31.500 --> 00:24:33.500
اگر این را می شنوید

00:24:33.500 --> 00:24:35.500
از شما دوباره انجام داد

00:24:35.500 --> 00:24:37.660
منو اونجا ببین

00:24:37.660 --> 00:24:39.660
محمد بن موسی گفت

00:24:39.660 --> 00:24:41.660
اباعبدالله را دیدم

00:24:41.660 --> 00:24:43.660
خراسانی به او گفت

00:24:43.660 --> 00:24:45.660
خدا رو شکر که دیدمت

00:24:45.660 --> 00:24:47.660
او گفت

00:24:47.660 --> 00:24:49.660
برای هر کاری بشین

00:24:49.660 --> 00:24:51.660
من همین هستم

00:24:51.660 --> 00:24:53.660
و در مورد مردی که گفت:

00:24:53.660 --> 00:24:55.660
ردی از غم دیدم

00:24:55.660 --> 00:24:57.660
در چهره اباعبدالله

00:24:57.660 --> 00:24:59.660
یک نفر او را تحسین کرد

00:24:59.660 --> 00:25:01.660
به او گفته شد: خداوند به تو اجر دهد

00:25:01.660 --> 00:25:03.660
در مورد اسلام خوب است

00:25:03.660 --> 00:25:05.660
فرمود: بلكه ثواب دارد

00:25:05.660 --> 00:25:07.660
خداوند اسلام را بر من برکت دهد

00:25:07.660 --> 00:25:09.660
من کی هستم و چیستم

00:25:09.660 --> 00:25:11.700
مروضی گفت

00:25:11.700 --> 00:25:13.700
احمد بن حنبل را شنیدم

00:25:13.700 --> 00:25:15.700
اخلاق متقین را ذکر کنید

00:25:15.700 --> 00:25:17.700
و او گفت

00:25:17.700 --> 00:25:19.700
از خدا می خواهم ما را محروم نکند

00:25:19.700 --> 00:25:21.700
ما کجای این افراد هستیم؟

00:25:21.700 --> 00:25:23.819
و او دوست داشت

00:25:23.819 --> 00:25:25.819
بیکاری و دوری از مردم

00:25:25.819 --> 00:25:27.819
بیمار برمی گردد

00:25:27.819 --> 00:25:29.819
از راه رفتن متنفر بود

00:25:29.819 --> 00:25:31.819
در بازارها و تاثیر می گذارد

00:25:31.819 --> 00:25:33.859
وحدت

00:25:33.859 --> 00:25:35.859
المیمونی گفت

00:25:35.859 --> 00:25:37.859
احمد گفت: حریم را دیدم

00:25:37.859 --> 00:25:39.859
و او گفت

00:25:39.859 --> 00:25:41.859
محمد بن الحسن بن هارون

00:25:41.859 --> 00:25:43.859
اباعبدالله را دیدم

00:25:43.859 --> 00:25:45.859
اگر در جاده راه برود

00:25:45.859 --> 00:25:47.859
او از اینکه کسی او را دنبال کند متنفر است

00:25:47.859 --> 00:25:49.859
گفتم

00:25:49.859 --> 00:25:51.859
بی تحرکی و فروتنی را ترجیح دهید

00:25:51.859 --> 00:25:53.859
و شرمندگی زیاد

00:25:53.859 --> 00:25:55.859
نشانه تقوا و سعادت است

00:25:55.859 --> 00:25:57.890
صالح بن احمد گفت

00:25:57.890 --> 00:25:59.890
پدرم بود

00:25:59.890 --> 00:26:01.890
اگر مردی او را صدا کند

00:26:01.890 --> 00:26:03.890
او می گوید

00:26:03.890 --> 00:26:07.650
تجارت با پایان های آن

00:26:07.650 --> 00:26:10.029
مصیبت

00:26:10.029 --> 00:26:12.029
شکاف با حقیقت بزرگ است

00:26:12.029 --> 00:26:14.029
این نیاز به قدرت و صداقت دارد

00:26:14.029 --> 00:26:16.029
نجات دهنده

00:26:16.029 --> 00:26:18.029
بدون قدرت، او قادر به انجام این کار نیست

00:26:18.029 --> 00:26:20.029
انجام شده و قوی

00:26:20.029 --> 00:26:22.029
بدون اخلاص او ناامید می شود

00:26:22.029 --> 00:26:24.029
هر که آنها را به طور کامل انجام داد

00:26:24.029 --> 00:26:26.029
او یک دوست است

00:26:26.029 --> 00:26:28.029
و هر که ضعیف است، کمتر نیست

00:26:28.029 --> 00:26:30.029
از درد و انکار در دل

00:26:30.029 --> 00:26:32.029
نه پشتش

00:26:32.029 --> 00:26:34.029
ایمان و قدرت

00:26:34.029 --> 00:26:36.099
جز در خدا

00:26:36.099 --> 00:26:38.099
جایی که یک مادر بودند

00:26:38.099 --> 00:26:40.099
دین آنها در یک خلافت وجود دارد

00:26:40.099 --> 00:26:42.099
ابوبکر و عمر

00:26:42.099 --> 00:26:44.099
زمانی که عمر رضی الله عنه به شهادت رسید

00:26:44.099 --> 00:26:46.099
سرها از او بلند شد

00:26:46.099 --> 00:26:48.099
بلای سر شهید عثمان می آید

00:26:48.099 --> 00:26:50.099
تا اینکه صبر را ذبح کرد

00:26:50.099 --> 00:26:52.099
و کلمه پراکنده شد

00:26:52.099 --> 00:26:54.099
شتر امضا شد

00:26:54.099 --> 00:26:56.099
سپس جنگ صفین

00:26:56.099 --> 00:26:58.099
سپس خوارج ظهور کردند

00:26:58.099 --> 00:27:00.099
و ارباب صحابه کافر شدند

00:27:00.099 --> 00:27:02.099
سپس شیعیان ظهور کردند

00:27:02.099 --> 00:27:04.160
و نواسیب

00:27:04.160 --> 00:27:06.160
در زمان صحابه

00:27:06.160 --> 00:27:08.160
فتالیسم ظاهر شد

00:27:08.160 --> 00:27:10.160
سپس معتزله در بصره ظهور کردند

00:27:10.160 --> 00:27:12.160
و جهمیّه و جلیل

00:27:12.160 --> 00:27:14.160
در خراسان طی

00:27:14.160 --> 00:27:16.160
دوران پیروان

00:27:16.160 --> 00:27:18.160
با ظهور سنت و اهل آن

00:27:18.160 --> 00:27:20.160
تا بعد از دویست

00:27:20.160 --> 00:27:22.160
مأمون خلیفه ظهور کرد

00:27:22.160 --> 00:27:24.160
او سخنران باهوشی بود

00:27:24.160 --> 00:27:26.160
او دیدگاه معقولی دارد

00:27:26.160 --> 00:27:28.160
پس بیار

00:27:28.160 --> 00:27:30.160
کتاب های اولیه

00:27:30.160 --> 00:27:32.160
و اعراب حکمت یونان

00:27:32.160 --> 00:27:34.160
برخاست و نشست

00:27:34.160 --> 00:27:36.160
و دوید و گذاشت

00:27:36.160 --> 00:27:38.160
جهمیه و معتزله برتری یافتند

00:27:38.160 --> 00:27:40.160
سرشون

00:27:40.160 --> 00:27:42.160
و حتی شیعیان

00:27:42.160 --> 00:27:44.160
اینطور بود

00:27:44.160 --> 00:27:46.160
و همینطور بود

00:27:46.160 --> 00:27:48.160
ملت را وادار کنند که بگویند قرآن مخلوق است

00:27:48.160 --> 00:27:50.160
و علما مورد آزمایش قرار گرفتند

00:27:50.160 --> 00:27:52.160
او صبر نکرد

00:27:52.160 --> 00:27:54.160
و برای سالش هلاک شد

00:27:54.160 --> 00:27:56.160
پس از او شر و بلا در دین به جا گذاشت

00:27:56.160 --> 00:27:58.160
ملت

00:27:58.160 --> 00:28:00.160
هنوز بر آن قرآن بزرگ

00:28:00.160 --> 00:28:02.160
به خاطر کلام خدا و وحی و وحی او

00:28:02.160 --> 00:28:04.160
آنها نمی دانند

00:28:04.160 --> 00:28:06.160
غیر از این

00:28:06.160 --> 00:28:08.160
تا ما به آنها بگوییم

00:28:08.160 --> 00:28:10.160
کلام آفریده خداست

00:28:10.160 --> 00:28:12.220
و اضافه می شود

00:28:12.220 --> 00:28:14.220
به خدا عزت بیافزایید

00:28:14.220 --> 00:28:16.220
مثل خانه خدا

00:28:16.220 --> 00:28:18.220
و شتر خدا

00:28:18.220 --> 00:28:20.220
علما این موضوع را تکذیب کردند

00:28:20.220 --> 00:28:22.220
جهمیه ظاهر نشد

00:28:22.220 --> 00:28:24.220
در حالت مهدی و الرشید

00:28:24.220 --> 00:28:26.220
و منشی

00:28:26.220 --> 00:28:28.220
زمانی که مأمون زمام امور را به دست گرفت

00:28:28.220 --> 00:28:30.220
من به آنها گفتم و مقاله را نشان دادم

00:28:30.220 --> 00:28:32.289
محمد بن نوح گفت

00:28:32.289 --> 00:28:34.289
هارون الرشید گفت

00:28:34.289 --> 00:28:36.289
شنیدم که او انسان است

00:28:36.289 --> 00:28:38.289
ابن غیاثن مریسی می گوید:

00:28:38.289 --> 00:28:40.289
قرآن مخلوق است

00:28:40.289 --> 00:28:42.289
خدا به داد من برسه

00:28:42.289 --> 00:28:44.289
اگر برنده شوم

00:28:44.289 --> 00:28:46.380
من او را خواهم کشت

00:28:46.380 --> 00:28:48.380
الدورقی گفت

00:28:48.380 --> 00:28:50.380
المریسی پنهان شده بود

00:28:50.380 --> 00:28:52.380
روزهای رشید

00:28:52.380 --> 00:28:54.380
وقتی الرشید درگذشت، ظهور کرد

00:28:54.380 --> 00:28:56.380
دعوت به ضلالت کرد

00:28:56.380 --> 00:28:58.380
بعد هم مامون است

00:28:58.380 --> 00:29:00.380
به کلمات نگاه کرد و نگاه کرد

00:29:00.380 --> 00:29:02.380
و متوقف ماند

00:29:02.380 --> 00:29:04.450
در دعای بدعت او

00:29:04.450 --> 00:29:06.450
ابوالفرج بن جوزی گفت

00:29:06.450 --> 00:29:08.450
با مردم آمیخته شد

00:29:08.450 --> 00:29:10.450
معتزله

00:29:10.450 --> 00:29:12.450
پس او را ستایش کردند که گفت قرآن آفریده شده است

00:29:12.450 --> 00:29:14.450
و مردد شد

00:29:14.450 --> 00:29:16.450
بقایای شیوخ را تماشا می کند

00:29:16.450 --> 00:29:18.450
سپس عزم خود را تقویت کرد

00:29:18.450 --> 00:29:20.450
و افراد را آزمایش کنید

00:29:20.450 --> 00:29:22.450
ابن اکثم گفت

00:29:22.450 --> 00:29:24.450
مأمون به ما گفت

00:29:24.450 --> 00:29:26.450
پس یزید پسر هارون است

00:29:26.450 --> 00:29:28.450
تا نشان دهد قرآن آفریده شده است

00:29:28.450 --> 00:29:30.480
برخی از قوم او گفتند:

00:29:30.480 --> 00:29:32.480
ای امیرالمومنین!

00:29:32.480 --> 00:29:34.480
و چه کسی افزایش می دهد؟

00:29:34.480 --> 00:29:36.480
تا زمانی که تقوا نداشته باشد

00:29:36.480 --> 00:29:38.480
گفت: وای بر تو!

00:29:38.480 --> 00:29:40.480
اگه نشونش بدم میترسم

00:29:40.480 --> 00:29:42.480
تا به من پاسخ دهد

00:29:42.480 --> 00:29:44.480
مردم متفاوت خواهند بود و متفاوت خواهند بود

00:29:44.480 --> 00:29:46.480
فتنه و من از آن متنفرم

00:29:46.480 --> 00:29:48.480
فتنه

00:29:48.480 --> 00:29:50.480
مرد گفت

00:29:50.480 --> 00:29:52.480
من این را از او پرس و جو خواهم کرد

00:29:52.480 --> 00:29:54.480
پس به واسط رفت

00:29:54.480 --> 00:29:56.480
پس نزد یزید آمد

00:29:56.480 --> 00:29:58.480
گفت: ای ابوخالد

00:29:58.480 --> 00:30:00.480
او امیرالمؤمنین است

00:30:00.480 --> 00:30:02.480
درود بر شما

00:30:02.480 --> 00:30:04.480
و او به شما می گوید

00:30:04.480 --> 00:30:06.480
من می خواهم شخصیت قرآن را نشان دهم

00:30:06.480 --> 00:30:08.480
و او گفت

00:30:08.480 --> 00:30:10.480
به امیرالمؤمنین علیه السلام دروغ گفتی

00:30:10.480 --> 00:30:12.480
امیرالمؤمنین

00:30:12.480 --> 00:30:14.480
مردم به چیزی چنگ نمی زنند

00:30:14.480 --> 00:30:16.480
او را نمی شناسند

00:30:16.480 --> 00:30:18.480
اگر راست می گویی، بنشین

00:30:18.480 --> 00:30:20.480
اگر مردم جمع شوند

00:30:20.480 --> 00:30:22.480
و او گفت

00:30:22.480 --> 00:30:24.480
بعد فردا بود

00:30:24.480 --> 00:30:26.480
جمع شدند

00:30:26.480 --> 00:30:28.480
پس برخاست و همانطور که او گفت

00:30:28.480 --> 00:30:30.480
یزید گفت

00:30:30.480 --> 00:30:32.480
به امیرالمؤمنین علیه السلام دروغ گفتی

00:30:32.480 --> 00:30:34.480
او حمل نمی کند

00:30:34.480 --> 00:30:36.480
مردم آنچه را که نمی دانند می دانند

00:30:36.480 --> 00:30:38.480
و آنچه او نگفته است

00:30:38.480 --> 00:30:40.480
یکشنبه

00:30:40.480 --> 00:30:42.480
پس آن مرد نزد مأمون بازگشت

00:30:42.480 --> 00:30:44.480
گفت یا امیرالمؤمنین

00:30:44.480 --> 00:30:46.480
تو بهتر می دانستی

00:30:46.480 --> 00:30:48.480
این خبر را به او گفت

00:30:48.480 --> 00:30:50.640
صالح بن احمد گفت

00:30:50.640 --> 00:30:52.640
سپس مردم مورد آزمایش قرار گرفتند

00:30:52.640 --> 00:30:54.640
او به کسانی که رای ممتنع دادند هدایت داد

00:30:54.640 --> 00:30:56.640
به حبس

00:30:56.640 --> 00:30:58.640
همه مردم جواب دادند

00:30:58.640 --> 00:31:00.640
غیر از چهار

00:31:00.640 --> 00:31:02.640
پدرم و محمد بن نوح

00:31:02.640 --> 00:31:04.640
و بطری ها

00:31:04.640 --> 00:31:06.640
و الحسن بن حماد

00:31:06.640 --> 00:31:08.640
فرش

00:31:08.640 --> 00:31:10.640
بعد این دو جواب دادند

00:31:10.640 --> 00:31:12.640
پدرم و محمد بن نوح ماندند

00:31:12.640 --> 00:31:14.640
روزها در زندان

00:31:14.640 --> 00:31:16.640
سپس نامه ای از طرسوس آمد

00:31:16.640 --> 00:31:18.640
دو نفر از همکاران ثبت نام کردند

00:31:18.640 --> 00:31:20.640
ابو معمر گفت

00:31:20.640 --> 00:31:22.640
اجتماعی

00:31:22.640 --> 00:31:24.640
وقتی ما را به خانه سلطان آورد

00:31:24.640 --> 00:31:26.640
روزهای مصیبت

00:31:26.640 --> 00:31:28.640
احمد بن حنبل بود

00:31:28.640 --> 00:31:30.640
ممکنه بیارم

00:31:30.640 --> 00:31:32.640
وقتی دید مردم جواب می دهند

00:31:32.640 --> 00:31:34.640
او مرد مهربانی بود

00:31:34.640 --> 00:31:36.640
رگهایش ترکید و چشمانش قرمز شد

00:31:36.640 --> 00:31:38.640
و این نرمی از بین رفت

00:31:38.640 --> 00:31:40.640
پس گفتم: «مژده می‌دهم.»

00:31:40.640 --> 00:31:42.640
ابن فضیل به من گفت

00:31:42.640 --> 00:31:44.640
عن الولید بن عبدالله

00:31:44.640 --> 00:31:46.640
از ابوسلمه

00:31:46.640 --> 00:31:48.640
گفت از صحابه است

00:31:48.640 --> 00:31:50.640
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:31:50.640 --> 00:31:52.640
اگر چه کسی؟

00:31:52.640 --> 00:31:54.640
من چیزی می خواهم که مربوط به دین او باشد

00:31:54.640 --> 00:31:56.640
حمالیق را دیدم

00:31:56.640 --> 00:31:58.640
چشمانش در سرش است

00:31:58.640 --> 00:32:00.640
دیوانه وار بچرخ

00:32:00.640 --> 00:32:02.640
ابن ابی اسامه گفت

00:32:02.640 --> 00:32:04.640
به ما بگو احمد

00:32:04.640 --> 00:32:06.640
روزهای مصیبت به او گفته شد

00:32:06.640 --> 00:32:08.640
ای اباعبدالله

00:32:08.640 --> 00:32:10.640
ابتدا حقیقت را می بینید

00:32:10.640 --> 00:32:12.640
چگونه باطل بر او ظاهر شد؟

00:32:12.640 --> 00:32:14.640
گفت نه

00:32:14.640 --> 00:32:16.640
ظهور باطل بر حق

00:32:16.640 --> 00:32:18.640
برای حرکت دادن قلب ها

00:32:18.640 --> 00:32:20.640
از هدایت تا گمراهی

00:32:20.640 --> 00:32:22.640
قلب ما هنوز به حقیقت محتاج است

00:32:22.640 --> 00:32:24.670
ابوجعفر گفت

00:32:24.670 --> 00:32:26.670
عمبری

00:32:26.670 --> 00:32:28.670
وقتی احمد را به مأمون بردند

00:32:28.670 --> 00:32:30.670
گفتم

00:32:30.670 --> 00:32:32.670
پس از فرات گذشتم

00:32:32.670 --> 00:32:34.670
پس احمد در مسافرخانه نشسته بود

00:32:34.670 --> 00:32:36.670
پس به او سلام کردم

00:32:36.670 --> 00:32:38.670
گفت: ای ابوجعفر

00:32:38.670 --> 00:32:40.670
بدجنس بودم

00:32:40.670 --> 00:32:42.670
امروز شما رئیس هستید

00:32:42.670 --> 00:32:44.670
و مردم از شما الگو می گیرند

00:32:44.670 --> 00:32:46.670
به خدا اگه جواب دادی

00:32:46.670 --> 00:32:48.670
برای خلق قرآن

00:32:48.670 --> 00:32:50.670
برای پاسخ به خلقت

00:32:50.670 --> 00:32:52.670
حتی اگر جواب ندادی

00:32:52.670 --> 00:32:54.670
مرا به خاطر خلقت بسیاری از مردم سرزنش کند

00:32:54.670 --> 00:32:56.670
و با این حال

00:32:56.670 --> 00:32:58.670
اگر مرد شما را نکشد

00:32:58.670 --> 00:33:00.670
تو بمیری

00:33:00.670 --> 00:33:02.670
باید بمیرد

00:33:02.670 --> 00:33:04.670
پس از خدا بترسید و جواب نده

00:33:04.670 --> 00:33:06.670
احمد شروع کرد به گریه کردن

00:33:06.670 --> 00:33:08.670
و هر چه می خواهد می گوید

00:33:08.670 --> 00:33:10.670
سپس گفت

00:33:10.670 --> 00:33:12.670
ای ابوجعفر

00:33:12.670 --> 00:33:14.670
آن را تکرار کنید

00:33:14.670 --> 00:33:16.670
پس در حالی که می گفت به او قول دادم

00:33:16.670 --> 00:33:18.740
انشاالله

00:33:18.740 --> 00:33:20.740
محمد بن ابراهیم البوشینجی گفت

00:33:20.740 --> 00:33:22.740
آنها را وادار به مطالعه کردند

00:33:22.740 --> 00:33:24.740
اباعبدالله

00:33:24.740 --> 00:33:26.740
یعنی امام احمد

00:33:26.740 --> 00:33:28.740
در تقیه و آنچه در آن نقل شده است

00:33:28.740 --> 00:33:30.740
به آنها گفت

00:33:30.740 --> 00:33:32.740
با حدیث خباب چه کار می کنی؟

00:33:32.740 --> 00:33:34.740
کسانی که قبل از شما بودند

00:33:34.740 --> 00:33:36.740
یک نفر داشت پست می گذاشت

00:33:36.740 --> 00:33:38.740
در اره

00:33:38.740 --> 00:33:40.740
این او را از دینش باز نمی دارد

00:33:40.740 --> 00:33:42.740
گفت: ما از او بهتریم.

00:33:42.740 --> 00:33:44.740
سپس احمد گفت

00:33:44.740 --> 00:33:46.740
حبس برام مهم نیست

00:33:46.740 --> 00:33:48.740
خانه من چیست؟

00:33:48.740 --> 00:33:50.740
به جز یکی

00:33:50.740 --> 00:33:52.740
و نه با شمشیر کشته شدند

00:33:52.740 --> 00:33:54.740
من از وسوسه شلاق می ترسم

00:33:54.740 --> 00:33:56.740
عده ای در زندان او را شنیدند

00:33:56.740 --> 00:33:58.740
و او گفت

00:33:58.740 --> 00:34:00.740
مهم نیست اباعبدالله

00:34:00.740 --> 00:34:02.740
چیزی جز دو تازیانه نیست

00:34:02.740 --> 00:34:04.740
سپس شما نمی دانید کجا واقع شده است

00:34:04.740 --> 00:34:06.740
انگار از او رازی بود

00:34:06.740 --> 00:34:08.739
صالح بن احمد گفت

00:34:08.739 --> 00:34:10.739
پدرم و محمد بن نوح حمل کردند

00:34:10.739 --> 00:34:12.739
از بغداد در زنجیر

00:34:12.739 --> 00:34:14.739
بنابراین ما با آنها شدیم

00:34:14.739 --> 00:34:16.739
به انبار

00:34:16.739 --> 00:34:18.739
ابوبکر پرسید

00:34:18.739 --> 00:34:20.739
شرایط پدرم

00:34:20.739 --> 00:34:22.739
ای اباعبدالله

00:34:22.739 --> 00:34:24.739
اگر به شمشیر پیشنهاد شود، پاسخ خواهد داد

00:34:24.739 --> 00:34:26.739
گفت نه

00:34:26.739 --> 00:34:28.739
سپس راه بروید

00:34:28.739 --> 00:34:30.739
بنابراین شنیدم که پدرم می گفت

00:34:30.739 --> 00:34:32.739
به الرحبه رسیدیم

00:34:32.739 --> 00:34:34.739
در تاریکی شب

00:34:34.739 --> 00:34:36.739
مردی به ما نشان داد

00:34:36.739 --> 00:34:38.739
گفت: کدام یک از شما احمد هستید؟

00:34:38.739 --> 00:34:40.739
ابن حنبل

00:34:40.739 --> 00:34:42.739
پس این را به او گفتند

00:34:42.739 --> 00:34:44.739
به او گفت: احمد

00:34:44.739 --> 00:34:46.739
اینجا باید بکشیش

00:34:46.739 --> 00:34:48.739
و وارد بهشت میشوی

00:34:48.739 --> 00:34:50.739
سپس گفت

00:34:50.739 --> 00:34:52.739
من تو را با خدا وداع کردم و ادامه دادم

00:34:52.739 --> 00:34:54.739
احمد گفت

00:34:54.739 --> 00:34:56.739
پس از او پرسیدم

00:34:56.739 --> 00:34:58.739
به من گفتند: این مرد است

00:34:58.739 --> 00:35:00.739
از العربی از رابعه

00:35:00.739 --> 00:35:02.739
جابر به او می گوید

00:35:02.739 --> 00:35:04.739
بن عامر اشاره می کند

00:35:04.739 --> 00:35:06.739
خوب

00:35:06.739 --> 00:35:08.739
ابراهیم بن عبدالله گفت

00:35:08.739 --> 00:35:10.739
احمد بن حنبل گفت

00:35:10.739 --> 00:35:12.739
از آن به بعد کلمه ای نشنیدم

00:35:12.739 --> 00:35:14.739
من به این موضوع افتادم

00:35:14.739 --> 00:35:16.739
قوی تر از کلمه بادیه نشینان

00:35:16.739 --> 00:35:18.739
در یک مکان بزرگ با من در مورد آن صحبت کنید

00:35:18.739 --> 00:35:20.739
به من گفت احمد

00:35:20.739 --> 00:35:22.739
اگر حقیقت تو را بکشد

00:35:22.739 --> 00:35:24.739
شهید بمیر

00:35:24.739 --> 00:35:26.739
و اگر زنده باشید، ستوده زندگی خواهید کرد

00:35:26.739 --> 00:35:28.739
پس قلبم قوی شد

00:35:28.739 --> 00:35:30.739
صالح بن احمد گفت

00:35:30.739 --> 00:35:32.739
پدرم گفت

00:35:32.739 --> 00:35:34.739
وقتی به گوشش رسیدیم

00:35:34.739 --> 00:35:36.739
و ترکش کردیم

00:35:36.739 --> 00:35:38.739
در تاریکی شب

00:35:38.739 --> 00:35:40.739
و در را به روی ما باز کرد

00:35:40.739 --> 00:35:42.739
اگر مردی وارد شده باشد

00:35:42.739 --> 00:35:44.739
گفت پوست

00:35:44.739 --> 00:35:46.739
مرد مرده است

00:35:46.739 --> 00:35:48.739
به معنای امن است

00:35:48.739 --> 00:35:50.739
پدرم گفت

00:35:50.739 --> 00:35:52.739
از خدا می خواستم نبینمش

00:35:52.739 --> 00:35:54.739
من او را ندیدم

00:35:54.739 --> 00:35:56.739
با بددون درگذشت

00:35:56.739 --> 00:35:58.739
بزندون رود رام است

00:35:58.739 --> 00:36:00.800
احمد ماند

00:36:00.800 --> 00:36:02.800
زندانی در رقه

00:36:02.800 --> 00:36:04.800
تا اینکه معتصم بیعت کرد

00:36:04.800 --> 00:36:06.800
در پی مرگ برادرش

00:36:06.800 --> 00:36:08.800
احمد به بغداد بازگشت

00:36:08.800 --> 00:36:10.800
صالح گفت

00:36:10.800 --> 00:36:12.800
وقتی پدرم و محمد بن نوح آزاد شدند

00:36:12.800 --> 00:36:14.800
به تارسوس

00:36:14.800 --> 00:36:16.800
او در زنجیر آنها پاسخ داد

00:36:16.800 --> 00:36:18.800
وقتی به رقه رسید

00:36:18.800 --> 00:36:20.800
حمل بر یک کشتی

00:36:20.800 --> 00:36:22.800
وقتی به عناء رسید

00:36:22.800 --> 00:36:24.800
محمد بن نوح درگذشت

00:36:24.800 --> 00:36:26.800
و گره او را باز کنید

00:36:26.800 --> 00:36:28.800
پدرم برایش دعا کرد

00:36:28.800 --> 00:36:30.800
حنبل گفت

00:36:30.800 --> 00:36:32.800
ابوعبدالله احمد بن حنبل گفت

00:36:32.800 --> 00:36:34.800
من کسی را ندیدم

00:36:34.800 --> 00:36:36.800
در سن کمش

00:36:36.800 --> 00:36:38.800
من اراده خدا را انجام می دهم

00:36:38.800 --> 00:36:40.800
از محمد بن نوح

00:36:40.800 --> 00:36:42.800
امیدوارم بشه

00:36:42.800 --> 00:36:44.800
مهرش خوب باشه

00:36:44.800 --> 00:36:46.800
او یک روز به من گفت

00:36:46.800 --> 00:36:48.800
ای اباعبدالله

00:36:48.800 --> 00:36:50.800
خدا خداست

00:36:50.800 --> 00:36:52.800
تو مثل من نیستی

00:36:52.800 --> 00:36:54.800
ممکن است تمدید شود

00:36:54.800 --> 00:36:56.800
آفرینش گردن آنها را به سوی شما دراز کرده است

00:36:56.800 --> 00:36:58.800
چرا از شماست؟

00:36:58.800 --> 00:37:00.800
از خدا بترسید

00:37:00.800 --> 00:37:02.800
و بر فرمان خدا ثابت قدم باش

00:37:02.800 --> 00:37:04.800
یا همینطور

00:37:04.800 --> 00:37:06.829
پس مرد و من بر او نماز خواندم و دفنش کردم

00:37:06.829 --> 00:37:08.829
صالح گفت

00:37:08.829 --> 00:37:10.829
پدرم در زنجیر به بغداد رفت

00:37:10.829 --> 00:37:12.829
پس در الیسریه ماند

00:37:12.829 --> 00:37:14.829
روزها

00:37:14.829 --> 00:37:16.829
سپس در خانه Nectoret زندانی شد

00:37:16.829 --> 00:37:18.829
در دار آماره

00:37:18.829 --> 00:37:20.829
سپس به بازداشت عمومی منتقل شد

00:37:20.829 --> 00:37:22.829
با رسانایی

00:37:22.829 --> 00:37:24.829
احمد گفت

00:37:24.829 --> 00:37:26.829
برای مردم زندان دعا می کردم

00:37:26.829 --> 00:37:28.829
و من گره خورده ام

00:37:28.829 --> 00:37:30.829
وقتی یک سال در ماه رمضان بود

00:37:30.829 --> 00:37:32.829
نوزده گفتم

00:37:32.829 --> 00:37:34.829
پس از مرگ مأمون این اتفاق افتاد

00:37:34.829 --> 00:37:36.829
چهارده ماه

00:37:36.829 --> 00:37:38.829
به دار اسحاق تبدیل شد

00:37:38.829 --> 00:37:40.829
بن ابراهیم

00:37:40.829 --> 00:37:42.829
منظورم معاون بغداد است

00:37:42.829 --> 00:37:44.829
در مورد حنبل فرمود:

00:37:44.829 --> 00:37:46.829
اباعبدالله به زندان افتاد

00:37:46.829 --> 00:37:48.829
در دار اماره در بغداد

00:37:48.829 --> 00:37:50.829
در اصطبل شاهزاده محمد

00:37:50.829 --> 00:37:52.829
بن ابراهیم

00:37:52.829 --> 00:37:54.829
برادرم اسحاق بن ابراهیم

00:37:54.829 --> 00:37:56.829
او در زندان تنگ بود

00:37:56.829 --> 00:37:58.829
در ماه رمضان مریض شد

00:37:58.829 --> 00:38:00.829
سپس تقریباً کمی بعد

00:38:00.829 --> 00:38:02.829
به زندان عمومی

00:38:02.829 --> 00:38:04.829
حدوداً در زندان ماند

00:38:04.829 --> 00:38:06.829
از سی ماهگی

00:38:06.829 --> 00:38:08.829
و به سمتش رفتیم

00:38:08.829 --> 00:38:10.829
پس برایم کتاب تعویق را خواند

00:38:10.829 --> 00:38:12.829
دیگران در زندان هستند

00:38:12.829 --> 00:38:14.829
و او را دیدم که با آنها نماز می خواند

00:38:14.829 --> 00:38:16.829
در کارنامه

00:38:16.829 --> 00:38:18.829
پدرم گفت

00:38:18.829 --> 00:38:20.829
او هر روز به سمت من هدایت می شد

00:38:20.829 --> 00:38:22.829
با دو پا

00:38:22.829 --> 00:38:24.829
یکی از آنها نام دارد

00:38:24.829 --> 00:38:26.829
احمد بن احمد بن رباح

00:38:26.829 --> 00:38:28.829
دیگری ابوشی بن حجام است

00:38:28.829 --> 00:38:30.829
آنها هنوز آنجا هستند

00:38:30.829 --> 00:38:32.829
حتی بحث هم می کنند

00:38:32.829 --> 00:38:34.829
اگر قیام کرد او را صدا می زنند

00:38:34.829 --> 00:38:36.829
با محدودیت های بیشتر

00:38:36.829 --> 00:38:38.829
پای من شد

00:38:38.829 --> 00:38:40.829
چهار محدودیت

00:38:40.829 --> 00:38:42.829
گفت وقتی رسیدیم

00:38:42.829 --> 00:38:44.829
به محل معروف به باب

00:38:44.829 --> 00:38:46.829
در باغ

00:38:46.829 --> 00:38:48.829
صورت پدرم را بیرون آوردم

00:38:48.829 --> 00:38:50.829
پس سوار شدم و غل و زنجیر شدم

00:38:50.829 --> 00:38:52.829
من کسی را ندارم که مرا نگه دارد

00:38:52.829 --> 00:38:54.829
تقریباً بیش از یک بار این کار را انجام دادم

00:38:54.829 --> 00:38:56.829
این آخرین چیزی است

00:38:56.829 --> 00:38:58.829
به دلیل سنگینی محدودیت ها

00:38:58.829 --> 00:39:00.829
پس پدرم به خانه معتصم آمد

00:39:00.829 --> 00:39:02.829
بنابراین وارد اتاقی شدم

00:39:02.829 --> 00:39:04.829
سپس وارد خانه ای شدم

00:39:04.829 --> 00:39:06.829
در داخل روی من بسته بود

00:39:06.829 --> 00:39:08.829
شب و بدون چراغ

00:39:08.829 --> 00:39:10.829
پس وقتی فردا بود

00:39:10.829 --> 00:39:12.829
تکتی را بیرون آوردم

00:39:12.829 --> 00:39:14.829
و زنجیرهایی را که حمل می کنم سفت کردم

00:39:14.829 --> 00:39:16.829
و شلوارم را بالا زدم

00:39:16.829 --> 00:39:18.829
سپس رسول معتصم آمد

00:39:18.829 --> 00:39:20.829
و او گفت

00:39:20.829 --> 00:39:22.829
جواب می دهم و دستم را می گیرد

00:39:22.829 --> 00:39:24.829
و مرا وارد آن کرد

00:39:24.829 --> 00:39:26.829
و زنجیر را حمل می کنم

00:39:26.829 --> 00:39:28.829
و او هم نشسته است

00:39:28.829 --> 00:39:30.829
احمد بن ابی داود حضور دارد

00:39:30.829 --> 00:39:32.829
و جمع کرد

00:39:32.829 --> 00:39:34.829
اصحاب زیادی خلق کرد

00:39:34.829 --> 00:39:36.829
معتصم به من گفت

00:39:36.829 --> 00:39:38.829
پایین تر، پایین تر

00:39:38.829 --> 00:39:40.829
او حتی به من نزدیک نشد

00:39:40.829 --> 00:39:42.829
سپس گفت

00:39:42.829 --> 00:39:44.829
بشین

00:39:44.829 --> 00:39:46.829
پس نشستم و زنجیر بر من سنگینی کرد

00:39:46.829 --> 00:39:48.829
پس کمی ماندم

00:39:48.829 --> 00:39:50.829
بعد گفتم اجازه دارم؟

00:39:50.829 --> 00:39:52.829
در سخنرانی گفت: صحبت کن.

00:39:52.829 --> 00:39:54.829
پس گفتم

00:39:54.829 --> 00:39:56.829
به آنچه خدا و رسولش دعوت کرده اند

00:39:56.829 --> 00:39:58.829
هانیه سکوت کرد

00:39:58.829 --> 00:40:00.829
سپس گفت

00:40:00.829 --> 00:40:02.829
به شهادت اینکه معبودی جز الله نیست

00:40:02.829 --> 00:40:04.829
پس گفتم

00:40:04.829 --> 00:40:06.829
شهادت می دهم که معبودی جز الله نیست

00:40:06.829 --> 00:40:08.829
بعد گفتم

00:40:08.829 --> 00:40:10.829
پدربزرگ شما ابن عباس است

00:40:10.829 --> 00:40:12.829
او می گوید

00:40:12.829 --> 00:40:14.829
وقتی هیئت عبدالقیس آمد

00:40:14.829 --> 00:40:16.829
بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:40:16.829 --> 00:40:18.829
از او در این مورد پرسیدند

00:40:18.829 --> 00:40:20.829
ایمان

00:40:20.829 --> 00:40:22.829
گفت: میدونی چیه؟

00:40:22.829 --> 00:40:24.829
ایمان گفتند

00:40:24.829 --> 00:40:26.829
خدا و رسولش بهتر می دانند

00:40:26.829 --> 00:40:28.829
شهادت گفت

00:40:28.829 --> 00:40:30.829
معبودی جز الله نیست

00:40:30.829 --> 00:40:32.829
و اینکه محمد رسول خداست

00:40:32.829 --> 00:40:34.829
و نماز را برپا دار

00:40:34.829 --> 00:40:36.829
و پرداخت زکات

00:40:36.829 --> 00:40:38.829
و یک پنجم غنایم را بدهد

00:40:38.829 --> 00:40:40.829
معتصم گفت

00:40:40.829 --> 00:40:42.829
اگر فقط تو را پیدا کرده بودم

00:40:42.829 --> 00:40:44.829
در دستان کسانی که قبل از من بودند

00:40:44.829 --> 00:40:46.829
چیزی که به شما پیشنهاد دادم

00:40:46.829 --> 00:40:48.829
سپس گفت

00:40:48.829 --> 00:40:50.829
ای عبدالرحمن بن اسحاق

00:40:50.829 --> 00:40:52.829
آیا من به شما دستور ندادم که مصیبت را بردارید؟

00:40:52.829 --> 00:40:54.829
پس گفتم خدایا

00:40:54.829 --> 00:40:56.829
بزرگترین چیز در این است

00:40:56.829 --> 00:40:58.829
آرامشی برای مسلمانان

00:40:58.829 --> 00:41:00.829
سپس به آنها گفت

00:41:00.829 --> 00:41:02.829
به او نگاه کردند و با او صحبت کردند

00:41:02.829 --> 00:41:04.829
ای عبدالرحمن

00:41:04.829 --> 00:41:06.829
و او گفت

00:41:06.829 --> 00:41:08.829
در قرآن چه می گویید؟

00:41:08.829 --> 00:41:10.829
گفتم

00:41:10.829 --> 00:41:12.829
آنچه شما می گویید در حد علم خداست

00:41:12.829 --> 00:41:14.829
پس ساکت ماند

00:41:14.829 --> 00:41:16.829
برخی از آنها به من گفتند

00:41:16.829 --> 00:41:18.829
مگر خداوند متعال نگفته است؟

00:41:18.829 --> 00:41:20.829
خداوند خالق همه چیز است

00:41:20.829 --> 00:41:22.829
و قرآن

00:41:22.829 --> 00:41:24.829
چیزی نیست؟

00:41:24.829 --> 00:41:26.829
پس گفتم: خدا گفت.

00:41:26.829 --> 00:41:28.829
همه چیز رو نابود کن

00:41:28.829 --> 00:41:30.829
چیزی رو نابود کردی؟

00:41:30.829 --> 00:41:32.829
خدا خواست

00:41:32.829 --> 00:41:34.829
هر چه یادی برایشان آید

00:41:34.829 --> 00:41:36.829
از پروردگارشان، به روز شده

00:41:36.829 --> 00:41:38.829
آپدیت میشه؟

00:41:38.829 --> 00:41:40.829
جز یک موجود

00:41:40.829 --> 00:41:42.829
پس گفتم: خدا گفت.

00:41:42.829 --> 00:41:44.829
آر

00:41:44.829 --> 00:41:46.829
و قرآن ذکر شده است

00:41:46.829 --> 00:41:48.829
ذکر قرآن است

00:41:48.829 --> 00:41:50.829
و اینها در آن نیستند

00:41:50.829 --> 00:41:52.829
A و L

00:41:52.829 --> 00:41:54.829
برخی از آنان حدیث عمران بن حسین را ذکر کردند

00:41:54.829 --> 00:41:56.829
خداوند مرد را آفرید

00:41:56.829 --> 00:41:58.829
پس این را گفتم

00:41:58.829 --> 00:42:00.829
ردپاها به ما گفت

00:42:00.829 --> 00:42:02.829
با یک ذکر

00:42:02.829 --> 00:42:04.829
خداوند ذکر را نوشته است

00:42:04.829 --> 00:42:06.829
از حدیث ابن مسعود دلیل استفاده کردند

00:42:06.829 --> 00:42:08.829
آنچه خدا آفرید

00:42:08.829 --> 00:42:10.829
نه بهشت نه جهنم

00:42:10.829 --> 00:42:12.829
نه آسمان و نه زمین

00:42:12.829 --> 00:42:14.829
بزرگتر از آیت الکرسی

00:42:14.829 --> 00:42:16.829
پس گفتم

00:42:16.829 --> 00:42:18.829
خلقت در بهشت اتفاق افتاد

00:42:18.829 --> 00:42:20.829
و آتش و آسمان و زمین

00:42:20.829 --> 00:42:22.829
بر قرآن نیفتاده است

00:42:22.829 --> 00:42:24.829
برخی از آنها گفتند

00:42:24.829 --> 00:42:26.829
حدیث خباب

00:42:26.829 --> 00:42:28.829
هی دختر!

00:42:28.829 --> 00:42:30.829
تا می توانید پیش خدا بخوانید

00:42:30.829 --> 00:42:32.829
نزدیک نخواهی شد

00:42:32.829 --> 00:42:34.829
به او با چیزی که دوست دارم

00:42:34.829 --> 00:42:36.829
به او از سخنانش

00:42:36.829 --> 00:42:38.829
پس گفتم اینجوریه

00:42:38.829 --> 00:42:40.829
صالح گفت

00:42:40.829 --> 00:42:42.829
و ابن ابی دواد را ساخت

00:42:42.829 --> 00:42:44.900
او به پدر عصبانی شما نگاه می کند

00:42:44.900 --> 00:42:46.900
پدرم گفت

00:42:46.900 --> 00:42:48.900
و در این مورد صحبت می کرد

00:42:48.900 --> 00:42:50.900
بنابراین من به او پاسخ می دهم

00:42:50.900 --> 00:42:52.900
او این را می گوید و من به او پاسخ می دهم

00:42:52.900 --> 00:42:54.900
اگر مرد از آنها بریده شود

00:42:54.900 --> 00:42:56.900
ابن ابی داود مخالفت کرد

00:42:56.900 --> 00:42:58.900
می گوید یا امیرالمؤمنین

00:42:58.900 --> 00:43:00.900
او به خدا

00:43:00.900 --> 00:43:02.900
گمراه، گمراه، مبتکر

00:43:02.900 --> 00:43:04.900
و او می گوید

00:43:04.900 --> 00:43:06.900
با سرپرستان او صحبت کنید

00:43:06.900 --> 00:43:08.900
این مرد با من صحبت می کند و من به او پاسخ می دهم

00:43:08.900 --> 00:43:10.900
و این با من صحبت می کند

00:43:10.900 --> 00:43:12.900
بنابراین من به او پاسخ می دهم

00:43:12.900 --> 00:43:14.900
اگر قطع شوند

00:43:14.900 --> 00:43:16.900
المعتصم می گوید

00:43:16.900 --> 00:43:18.900
وای بر تو احمد این چه می گویی

00:43:18.900 --> 00:43:20.900
پس می گویم یا امیرالمؤمنین

00:43:20.900 --> 00:43:22.900
یه چیزی به من بده

00:43:22.900 --> 00:43:24.900
از کتاب خدا

00:43:24.900 --> 00:43:26.900
به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفتم

00:43:26.900 --> 00:43:28.900
پس من آن را می گویم

00:43:28.900 --> 00:43:30.900
حنبل گفت

00:43:30.900 --> 00:43:32.900
اباعبدالله گفت

00:43:32.900 --> 00:43:34.900
به من اعتراض کردند

00:43:34.900 --> 00:43:36.900
با یه چیز قوی تر

00:43:36.900 --> 00:43:38.900
قلب من شروع نمی شود

00:43:38.900 --> 00:43:40.900
زبان من این است که آن را بگویم

00:43:40.900 --> 00:43:42.900
آنها منکر تأثیرات آن شدند

00:43:42.900 --> 00:43:44.900
و فکر نمیکردم اینجوری باشن

00:43:44.900 --> 00:43:47.219
تا اینکه شنیدم

00:43:47.219 --> 00:43:49.219
محمد بن ابراهیم البوشینجی گفت

00:43:49.219 --> 00:43:51.219
کمی به من بگو

00:43:51.219 --> 00:43:53.219
یاران ما احمد

00:43:53.219 --> 00:43:55.219
ابن عابدود گفت

00:43:55.219 --> 00:43:57.219
نزد احمد رفت تا با او صحبت کند

00:43:57.219 --> 00:43:59.219
به سمت او برگشت

00:43:59.219 --> 00:44:01.219
تا اینکه معتصم گفت

00:44:01.219 --> 00:44:03.219
آه احمد

00:44:03.219 --> 00:44:05.219
با اباعبدالله صحبت نمی کنی؟

00:44:05.219 --> 00:44:07.219
پس گفتم

00:44:07.219 --> 00:44:09.219
من او را در میان علما نمی شناسم، پس با او صحبت خواهم کرد

00:44:09.219 --> 00:44:11.219
صالح گفت

00:44:11.219 --> 00:44:13.219
و ابن عابد واد گفت:

00:44:13.219 --> 00:44:15.219
ای امیرالمومنین!

00:44:15.219 --> 00:44:17.219
به خدا سوگند اگر جواب شما را داد

00:44:17.219 --> 00:44:19.219
او نزد من از هزار دینار عزیزتر است

00:44:19.219 --> 00:44:21.219
و صد هزار دینار

00:44:21.219 --> 00:44:23.219
بیش از این است

00:44:23.219 --> 00:44:25.219
آنچه خدا بخواهد آماده شدن است

00:44:25.219 --> 00:44:27.219
و او گفت

00:44:27.219 --> 00:44:29.219
اگه جوابمو بده

00:44:29.219 --> 00:44:31.219
با دست خودم آزادش کنم

00:44:31.219 --> 00:44:33.219
و من با یک سرباز به سوی او سوار می شوم

00:44:33.219 --> 00:44:35.219
و من روی پاشنه او پا می گذاشتم

00:44:35.219 --> 00:44:37.219
سپس گفت

00:44:37.219 --> 00:44:39.219
ای احمد، قسم می خورم

00:44:39.219 --> 00:44:41.219
من نسبت به شما دلسوز هستم

00:44:41.219 --> 00:44:43.219
و من برایت متاسفم

00:44:43.219 --> 00:44:45.219
مثل دلسوزی من برای پسرم هارون

00:44:45.219 --> 00:44:47.219
شما چه می گویید؟

00:44:47.219 --> 00:44:49.219
پس می گویم به من بده

00:44:49.219 --> 00:44:51.219
از کتاب خدا و سنت رسولش

00:44:51.219 --> 00:44:53.219
زمانی که شورا برای مدت طولانی دوام آورد

00:44:53.219 --> 00:44:55.219
کسالت

00:44:55.219 --> 00:44:57.219
و گفت: برخیز.

00:44:57.219 --> 00:44:59.219
منو با خودش حبس کرد

00:44:59.219 --> 00:45:01.219
و عبدالرحمن بن اسحاق با من صحبت می کند

00:45:01.219 --> 00:45:03.219
گفت وای بر تو

00:45:03.219 --> 00:45:05.219
جواب منو بده

00:45:05.219 --> 00:45:07.219
عبدالرحمن به او گفت

00:45:07.219 --> 00:45:09.219
ای امیرالمومنین!

00:45:09.219 --> 00:45:11.219
من او را سی سال است که می شناسم

00:45:11.219 --> 00:45:13.219
اطاعت و حج تو را می بیند

00:45:13.219 --> 00:45:15.219
و جهاد با شماست

00:45:15.219 --> 00:45:17.219
می گوید: به خدا سوگند.

00:45:17.219 --> 00:45:19.219
این یک دنیاست

00:45:19.219 --> 00:45:21.219
او فقیه است

00:45:21.219 --> 00:45:23.219
و من از اینکه او را با خود دارم احساس بدی ندارم

00:45:23.219 --> 00:45:25.219
افراد بی حوصله به من پاسخ می دهند

00:45:25.219 --> 00:45:27.219
سپس گفت

00:45:27.219 --> 00:45:29.219
صالحی الرشیدی را نمی شناختی

00:45:29.219 --> 00:45:31.219
گفتم که شنیده بودم

00:45:31.219 --> 00:45:33.219
گفت معلم من است

00:45:33.219 --> 00:45:35.219
و او در آن بود

00:45:35.219 --> 00:45:37.219
موقعیت نشسته است

00:45:37.219 --> 00:45:39.219
به یک طرف خانه اشاره کرد

00:45:39.219 --> 00:45:41.219
پس از من درباره قرآن پرسید

00:45:41.219 --> 00:45:43.219
بنابراین او با من مخالفت کرد

00:45:43.219 --> 00:45:45.219
پس دستور دادم او را زمین بگذارند و بکشند

00:45:45.219 --> 00:45:47.219
آه احمد

00:45:47.219 --> 00:45:49.219
یه چیزی جوابمو بده

00:45:49.219 --> 00:45:51.219
شما کوچکترین آرامشی دارید

00:45:51.219 --> 00:45:53.219
تا اینکه با دست خودم آزادت کنم

00:45:53.219 --> 00:45:55.219
گفتم

00:45:55.219 --> 00:45:57.219
چیزی از کتاب خدا به من بده

00:45:57.219 --> 00:45:59.219
و سنت رسولش

00:45:59.219 --> 00:46:01.219
شورا ادامه داشت

00:46:01.219 --> 00:46:03.219
به محل برگشتم

00:46:03.219 --> 00:46:05.219
وقتی بعد از غروب بود

00:46:05.219 --> 00:46:07.219
او دو مرد را به من راهنمایی کرد

00:46:07.219 --> 00:46:09.219
یکی از اصحاب ابن ابی داود

00:46:09.219 --> 00:46:11.219
آنها با من می مانند

00:46:11.219 --> 00:46:13.219
آنها بحث می کنند و با من می مانند

00:46:13.219 --> 00:46:15.219
حتی اگر باشد

00:46:15.219 --> 00:46:17.219
وقت صبحانه فرا رسیده است

00:46:17.219 --> 00:46:19.219
با غذا و سخت کار می کنند

00:46:19.219 --> 00:46:21.219
من دوست دارم روزه ام را افطار کنم اما این کار را نمی کنم

00:46:21.219 --> 00:46:23.219
گفتم بود

00:46:23.219 --> 00:46:25.219
شب های ماه رمضان

00:46:25.219 --> 00:46:27.219
گفت و قیافه ای در آورد

00:46:27.219 --> 00:46:29.219
معتصم به ابن ابی دواد

00:46:29.219 --> 00:46:31.219
شب گفت

00:46:31.219 --> 00:46:33.219
امیر بهت میگه

00:46:33.219 --> 00:46:35.219
مؤمنان آنچه شما می گویید

00:46:35.219 --> 00:46:37.219
پس من هم به او پاسخ می دهم

00:46:37.219 --> 00:46:39.219
تا من جواب میدادم

00:46:39.219 --> 00:46:41.219
ابن ابی داود گفت

00:46:41.219 --> 00:46:43.219
او امیرالمؤمنین است

00:46:43.219 --> 00:46:45.219
او قسم خورد که شما را بزند، ضربه پشت ضربه

00:46:45.219 --> 00:46:47.219
و تو را در جایی قرار دهم

00:46:47.219 --> 00:46:49.219
شما خورشید را در آن نمی بینید

00:46:49.219 --> 00:46:51.219
او این را می گوید

00:46:51.219 --> 00:46:53.219
او جواب من را داد، به سراغش آمدم

00:46:53.219 --> 00:46:55.219
تا اینکه با دست خودم آزادش کردم

00:46:55.219 --> 00:46:57.219
سپس او رفت

00:46:57.219 --> 00:46:59.219
صبح که رسیدیم اومد

00:46:59.219 --> 00:47:01.219
رسولش دستم را گرفت

00:47:01.219 --> 00:47:03.219
تا اینکه مرا پیش خودش برد

00:47:03.219 --> 00:47:05.219
گفت به او نگاه کنند

00:47:05.219 --> 00:47:07.219
و با او صحبت کردند

00:47:07.219 --> 00:47:09.219
بنابراین آنها شروع به نگاه کردن به من کردند

00:47:09.219 --> 00:47:11.219
بنابراین من به آنها پاسخ می دهم

00:47:11.219 --> 00:47:13.219
گفت: هنوز هم همینطورند.

00:47:13.219 --> 00:47:15.219
به سمت پایان

00:47:15.219 --> 00:47:17.219
وقتی حوصله اش سر رفت گفت:

00:47:17.219 --> 00:47:19.219
بلند شو پس

00:47:19.219 --> 00:47:21.219
من و عبدالرحمن را ترک کرد

00:47:21.219 --> 00:47:23.219
ابن اسحاق و هنوز هم چنین می کرد

00:47:23.219 --> 00:47:25.219
با من صحبت کرد و بعد بلند شد و وارد شد

00:47:25.219 --> 00:47:27.219
به محل دریافت شد

00:47:27.219 --> 00:47:29.219
او گفت

00:47:29.219 --> 00:47:31.219
وقتی شب سوم بود

00:47:31.219 --> 00:47:33.219
گفتم خوبه

00:47:33.219 --> 00:47:35.219
که فردا اتفاق می افتد

00:47:35.219 --> 00:47:37.219
چیزی در مورد من

00:47:37.219 --> 00:47:39.219
و تنها چیزی که می خواهم یک نخ است

00:47:39.219 --> 00:47:41.219
او برای من یک نخ آورد

00:47:41.219 --> 00:47:43.219
بنابراین زنجیر سفت شد

00:47:43.219 --> 00:47:45.219
تیک را تکرار کردم

00:47:45.219 --> 00:47:47.219
به شلوارم

00:47:47.219 --> 00:47:49.219
از ترس اینکه اتفاقی برایم بیفتد

00:47:49.219 --> 00:47:51.219
بنابراین من برهنه می شوم

00:47:51.219 --> 00:47:53.219
پس وقتی فردا بود

00:47:53.219 --> 00:47:55.219
مرا به خانه آوردند

00:47:55.219 --> 00:47:57.219
بنابراین، غوطه ور است

00:47:57.219 --> 00:47:59.219
بنابراین از جایی شروع به ورود کردم

00:47:59.219 --> 00:48:01.219
به یک مقام

00:48:01.219 --> 00:48:03.219
و مردم با شمشیر

00:48:03.219 --> 00:48:05.219
و عده ای تازیانه داشتند

00:48:05.219 --> 00:48:07.219
نه در دو روز گذشته

00:48:07.219 --> 00:48:09.219
یکی بزرگ

00:48:09.219 --> 00:48:11.219
از اینها

00:48:11.219 --> 00:48:13.219
وقتی تمومش کردم

00:48:13.219 --> 00:48:15.219
گفت نشست

00:48:15.219 --> 00:48:17.219
سپس ناظرانش گفتند

00:48:17.219 --> 00:48:19.219
با او صحبت کنید

00:48:19.219 --> 00:48:21.219
بنابراین آنها شروع به نگاه کردن به من کردند

00:48:21.219 --> 00:48:23.219
او این را می گوید، بنابراین من به او پاسخ می دهم

00:48:23.219 --> 00:48:25.219
او این را می گوید و من به او پاسخ می دهم

00:48:25.219 --> 00:48:27.219
و صدایم را بساز

00:48:27.219 --> 00:48:29.219
صدایشان بلندتر می شود

00:48:29.219 --> 00:48:31.219
پس برخی از آنها را ایستاده ساخت

00:48:31.219 --> 00:48:33.219
روی سرم، با دستش به من اشاره کرد

00:48:33.219 --> 00:48:35.219
زمانی که شورا برای مدت طولانی دوام آورد

00:48:35.219 --> 00:48:37.219
او به من سلام کرد و سپس به آنها سلام کرد

00:48:37.219 --> 00:48:39.219
سپس آنها را پاک کرد

00:48:39.219 --> 00:48:41.219
او مرا به سمت خود برگرداند

00:48:41.219 --> 00:48:43.219
گفت: وای بر تو ای احمد

00:48:43.219 --> 00:48:45.219
تا رها بشم جوابمو بده

00:48:45.219 --> 00:48:47.219
درباره تو با دست من

00:48:47.219 --> 00:48:49.219
من هم مثل خودم به او جواب دادم

00:48:49.219 --> 00:48:51.219
گفت: او را ببر.

00:48:51.219 --> 00:48:53.219
آن را بکشید

00:48:53.219 --> 00:48:55.219
پس کشیدم و بلند شدم

00:48:55.219 --> 00:48:57.219
او گفت

00:48:57.219 --> 00:48:59.219
معتصم روی صندلی نشست

00:48:59.219 --> 00:49:01.219
سپس گفت

00:49:01.219 --> 00:49:03.219
عقاب و شلاق

00:49:03.219 --> 00:49:05.219
پس دو عقاب را آورد

00:49:05.219 --> 00:49:07.219
پس دستم را دراز کردم

00:49:07.219 --> 00:49:09.219
برخی از کسانی که پشت سر من آمدند گفتند:

00:49:09.219 --> 00:49:11.219
نات بگیر

00:49:11.219 --> 00:49:13.219
دو چوب در دست شماست

00:49:13.219 --> 00:49:15.219
آنها را سفت کرد

00:49:15.219 --> 00:49:17.219
نفهمیدم چی گفت

00:49:17.219 --> 00:49:19.380
پس دستم در رفت

00:49:19.380 --> 00:49:21.380
محمد بن ابراهیم البوشینجی گفت

00:49:21.380 --> 00:49:23.380
ذکر کردند که معتصم

00:49:23.380 --> 00:49:25.380
حالا به دستور احمد

00:49:25.380 --> 00:49:27.380
وقتی در دو تنبیه گیر کرده بود

00:49:27.380 --> 00:49:29.380
ثبات خود را دید

00:49:29.380 --> 00:49:31.380
و هسته و استحکام آن

00:49:31.380 --> 00:49:33.380
تا اینکه احمد بن ابی او را وسوسه کرد

00:49:33.380 --> 00:49:35.380
داود گفت

00:49:35.380 --> 00:49:37.380
ای امیرالمومنین!

00:49:37.380 --> 00:49:39.380
اگر آن را رها کنید گفته می شود

00:49:39.380 --> 00:49:41.380
او عقیده مأمون را ترک کرد و ناراضی شد

00:49:41.380 --> 00:49:43.380
گفتارش او را شگفت زده کرد

00:49:43.380 --> 00:49:45.380
این برای ضربه زدن به او است

00:49:45.380 --> 00:49:47.380
سپس به جلادان گفت

00:49:47.380 --> 00:49:49.380
جلو آمدند و او موفق شد

00:49:49.380 --> 00:49:51.380
مرد به من نزدیک می شود

00:49:51.380 --> 00:49:53.380
با دو تا شلاق به من می زند

00:49:53.380 --> 00:49:55.380
و به او می گوید

00:49:55.380 --> 00:49:57.380
خدا دستت را قطع کن دستت را سفت کن

00:49:57.380 --> 00:49:59.380
بعد پایین می آید و دیگری جلو می آید

00:49:59.380 --> 00:50:01.380
با دو تا شلاق به من می زند

00:50:01.380 --> 00:50:03.380
و او می گوید

00:50:03.380 --> 00:50:05.380
در همه اینها

00:50:05.380 --> 00:50:07.570
خدا دستت را قطع کن دستت را سفت کن

00:50:07.570 --> 00:50:09.570
وقتی هفده را زدم

00:50:09.570 --> 00:50:11.570
تازیانه ای به سمتم بلند شد

00:50:11.570 --> 00:50:13.570
یعنی معتصم

00:50:13.570 --> 00:50:15.570
گفت: ای احمد.

00:50:15.570 --> 00:50:17.570
نشانه خودکشی

00:50:17.570 --> 00:50:19.570
به خدا سوگند من بر شما هستم

00:50:19.570 --> 00:50:21.599
برای شفیق

00:50:21.599 --> 00:50:23.599
و عجيف مرا وادار به كوك كردن كرد

00:50:23.599 --> 00:50:25.599
با لیست شمشیرهایش

00:50:25.599 --> 00:50:27.599
آیا می خواهید تسخیر کنید؟

00:50:27.599 --> 00:50:29.599
اینها همه هستند

00:50:29.599 --> 00:50:31.599
و برخی از آنها گفتند

00:50:31.599 --> 00:50:33.599
وای بر امامت!

00:50:33.599 --> 00:50:35.599
روی سرت ایستاده

00:50:35.599 --> 00:50:37.599
برخی از آنها گفتند

00:50:37.599 --> 00:50:39.599
ای امیرالمومنین!

00:50:39.599 --> 00:50:41.599
خونش روی گردن من است، او را بکش

00:50:41.599 --> 00:50:43.599
و آنها را وادار کرد که بگویند

00:50:43.599 --> 00:50:45.599
ای امیرالمومنین!

00:50:45.599 --> 00:50:47.599
روزه داری

00:50:47.599 --> 00:50:49.599
و تو زیر آفتاب ایستاده ای

00:50:49.599 --> 00:50:51.599
او به من گفت

00:50:51.599 --> 00:50:53.599
وای بر تو احمد این چه می گویی

00:50:53.599 --> 00:50:55.599
پس من می گویم

00:50:55.599 --> 00:50:57.599
چیزی از کتاب خدا به من بده

00:50:57.599 --> 00:50:59.599
یا سنت رسول خدا

00:50:59.599 --> 00:51:01.599
من آن را می گویم

00:51:01.599 --> 00:51:03.599
پس برگشت و نشست

00:51:03.599 --> 00:51:05.599
به جلاد گفت

00:51:05.599 --> 00:51:07.599
برو و درد را احساس کن، خدا دستت را قطع کند

00:51:07.599 --> 00:51:09.599
سپس برای بار دوم برخاست

00:51:09.599 --> 00:51:11.599
و او آن را گفت

00:51:11.599 --> 00:51:13.599
وای بر تو احمد!

00:51:13.599 --> 00:51:15.599
جواب منو بده

00:51:15.599 --> 00:51:17.599
بنابراین آنها به من نزدیک شدند و گفتند:

00:51:17.599 --> 00:51:19.599
آه احمد

00:51:19.599 --> 00:51:21.599
امامت روی سرت ایستاده است

00:51:21.599 --> 00:51:23.599
و عبدالرحمن ساخت

00:51:23.599 --> 00:51:25.599
می گوید چه کسی آن را ساخته است

00:51:25.599 --> 00:51:27.599
همراهان شما در این امر چه کسانی هستند؟

00:51:27.599 --> 00:51:29.599
با معتصم چه می کنی؟

00:51:29.599 --> 00:51:31.599
میگه جوابمو بده

00:51:31.599 --> 00:51:33.599
چیزی که شما کوچکترین آرامشی در مورد آن دارید

00:51:33.599 --> 00:51:35.599
تا اینکه از تو طلاق گرفت

00:51:35.599 --> 00:51:37.599
با دستم و بعد برگشتم

00:51:37.599 --> 00:51:39.599
به جلاد گفت

00:51:39.599 --> 00:51:41.599
برو جلو و انجامش بده

00:51:41.599 --> 00:51:43.599
با دو تازیانه به من می زند و کنار می رود

00:51:43.599 --> 00:51:45.599
و او در جریان است

00:51:45.599 --> 00:51:47.599
میگه سفت کن

00:51:47.599 --> 00:51:49.599
خدا دستت رو قطع کنه

00:51:49.599 --> 00:51:51.599
پس ذهنم رفته بود

00:51:51.599 --> 00:51:53.599
بعد از خواب بیدار شدم

00:51:53.599 --> 00:51:55.599
سپس زنجیر از من آزاد شد

00:51:55.599 --> 00:51:57.659
او به من گفت

00:51:57.659 --> 00:51:59.659
مردی که شرکت کرد

00:51:59.659 --> 00:52:01.659
مشت زدیم تو صورتت

00:52:01.659 --> 00:52:03.659
و بر پشت تو سنگر قرار دادیم

00:52:03.659 --> 00:52:05.659
و ما به شما تنقلات خوردیم

00:52:05.659 --> 00:52:07.730
یعنی حصیر گذاشتیم پشتت

00:52:07.730 --> 00:52:09.730
بعد پدرم به خانه رفت

00:52:09.730 --> 00:52:11.730
اسحاق بن ابراهیم

00:52:11.730 --> 00:52:13.730
پس ظهر آمدم

00:52:13.730 --> 00:52:15.730
ابن سماعه جلو آمد

00:52:15.730 --> 00:52:17.730
کلاس من

00:52:17.730 --> 00:52:19.730
او به من گفت

00:52:19.730 --> 00:52:21.730
در حالی که خون روی لباست جاری بود نماز خواندی

00:52:21.730 --> 00:52:23.730
گفتم

00:52:23.730 --> 00:52:25.730
عمر نماز خواند و زخمش خون آمد

00:52:25.730 --> 00:52:27.730
خون

00:52:27.730 --> 00:52:29.730
صالح گفت و سپس او را ترک کرد

00:52:29.730 --> 00:52:31.730
پس به خانه اش رفت

00:52:31.730 --> 00:52:33.730
صالح گفت

00:52:33.730 --> 00:52:35.730
مردی که شرکت کرده بود به من گفت

00:52:35.730 --> 00:52:37.730
او آن را در چند روز از دست داد

00:52:37.730 --> 00:52:39.730
هر سه به او نگاه می کردند

00:52:39.730 --> 00:52:41.730
در یک کلمه ملودی وجود ندارد

00:52:41.730 --> 00:52:43.730
او گفت

00:52:43.730 --> 00:52:45.730
و من فکر نمی کردم کسی این کار را بکند

00:52:45.730 --> 00:52:47.730
همانطور که او شجاع است

00:52:47.730 --> 00:52:49.730
و شدت دلش

00:52:49.730 --> 00:52:51.730
حنبل گفت

00:52:51.730 --> 00:52:53.730
شنیدم اباعبدالله می گفت

00:52:53.730 --> 00:52:55.730
ذهنم بارها و بارها رفت

00:52:55.730 --> 00:52:57.730
بعد از کتک زدن من دست کشید

00:52:57.730 --> 00:52:59.730
به خودم برگشتم

00:52:59.730 --> 00:53:01.730
و اگر آرام شوم و بیفتد

00:53:01.730 --> 00:53:03.730
بالا بردن ضرب

00:53:03.730 --> 00:53:05.730
این برای من بارها اتفاق افتاده است

00:53:05.730 --> 00:53:07.730
و من آن را دیدم، یعنی

00:53:07.730 --> 00:53:09.730
معتصم نشسته

00:53:09.730 --> 00:53:11.730
در آفتاب بدون چتر

00:53:11.730 --> 00:53:13.730
پس صدایش را شنیدم و بیدار شدم

00:53:13.730 --> 00:53:15.730
به ابن ابی دواد می گوید

00:53:15.730 --> 00:53:17.730
گناه کردی

00:53:17.730 --> 00:53:19.730
در مورد این مرد

00:53:19.730 --> 00:53:21.730
گفت ای شاهزاده

00:53:21.730 --> 00:53:23.730
مومنان همینطور است

00:53:23.730 --> 00:53:25.730
به خدا او کافر و مشرک است

00:53:25.730 --> 00:53:27.730
او هنوز آن را دارد

00:53:27.730 --> 00:53:29.730
حواس او را از آنچه می خواهد پرت کنید

00:53:29.730 --> 00:53:31.730
می خواست مرا ترک کند

00:53:31.730 --> 00:53:33.730
بدون اینکه او را بزند، اجازه نداد

00:53:33.730 --> 00:53:35.730
و نه اسحاق پسر ابراهیم

00:53:35.730 --> 00:53:37.730
حنبل گفت

00:53:37.730 --> 00:53:39.730
به من خبر دادند که معتصم

00:53:39.730 --> 00:53:41.730
هنوز به ابن ابی دواد گفت

00:53:41.730 --> 00:53:43.730
اباعبدالله چند ضربه زد؟

00:53:43.730 --> 00:53:45.730
چند بار؟

00:53:45.730 --> 00:53:47.730
گفت چهار یا چند

00:53:47.730 --> 00:53:49.730
سی تازیانه

00:53:49.730 --> 00:53:51.730
ابن ابی حاتم گفت

00:53:51.730 --> 00:53:53.730
عبدالله به ما گفت

00:53:53.730 --> 00:53:55.730
ابن محمد بن الفضل الاسدی

00:53:55.730 --> 00:53:57.730
گفت چرا

00:53:57.730 --> 00:53:59.730
احمد را حمل کرد تا بزند

00:53:59.730 --> 00:54:01.730
نزد بشر بن الحارث آمدند

00:54:01.730 --> 00:54:03.730
پابرهنه

00:54:03.730 --> 00:54:05.730
گفتند لازم است

00:54:05.730 --> 00:54:07.730
باید حرف بزنی

00:54:07.730 --> 00:54:09.730
گفت: می خواهی؟

00:54:09.730 --> 00:54:11.730
من جای پیامبران را می گیرم

00:54:11.730 --> 00:54:13.730
من آن را ندارم

00:54:13.730 --> 00:54:15.730
خداوند احمد را حفظ کند

00:54:15.730 --> 00:54:17.730
در مقابل او و پشت سر او

00:54:17.730 --> 00:54:19.730
صالح گفت

00:54:19.730 --> 00:54:21.730
پس او را تنها بگذار

00:54:21.730 --> 00:54:23.730
پس به خانه رفت

00:54:23.730 --> 00:54:25.730
او را به سمت متقاضی راهنمایی کرد

00:54:25.730 --> 00:54:27.730
سپس مردی را بیاورید که بیند

00:54:27.730 --> 00:54:29.730
کتک زدن و درمان

00:54:29.730 --> 00:54:31.730
به ضربه اش نگاه کرد

00:54:31.730 --> 00:54:33.730
گفت: فلانی را دیده ام

00:54:33.730 --> 00:54:35.730
لنت ها را بزنید

00:54:35.730 --> 00:54:37.730
تا حالا کتک اینجوری ندیده بودم

00:54:37.730 --> 00:54:39.730
او را پشت سرش کشیدند

00:54:39.730 --> 00:54:41.730
و در مقابل او

00:54:41.730 --> 00:54:43.730
سپس یک مایل طی کنید

00:54:43.730 --> 00:54:45.730
بنابراین او را در برخی از آن جراحی ها قرار داد

00:54:45.730 --> 00:54:47.730
به او نگاه کرد و گفت

00:54:47.730 --> 00:54:49.730
حفاری نکرد

00:54:49.730 --> 00:54:51.730
و او را وادار کرد که بیاید و او را درمان کند

00:54:51.730 --> 00:54:53.820
و حق با او بود

00:54:53.820 --> 00:54:55.820
صورتش کتک نمی خورد

00:54:55.820 --> 00:54:57.820
روی صورتش ماند

00:54:57.820 --> 00:54:59.820
به اندازه ای که خدا بخواهد

00:54:59.820 --> 00:55:01.820
سپس به او گفت

00:55:01.820 --> 00:55:03.820
اینجا چیزی است که می‌خواهم آن را قطع کنم

00:55:03.820 --> 00:55:05.820
سپس یک آهن آورد

00:55:05.820 --> 00:55:07.820
بنابراین شروع به چسباندن گوشت به آن کرد

00:55:07.820 --> 00:55:09.820
او آن را با چاقو برش می دهد

00:55:09.820 --> 00:55:11.820
با او

00:55:11.820 --> 00:55:13.820
او در این مورد صبور است

00:55:13.820 --> 00:55:15.820
او با صدای بلند خدا را برای آن ستایش می کند

00:55:15.820 --> 00:55:17.820
پس از آن شفا یافت

00:55:17.820 --> 00:55:19.820
و او همچنان درد داشت

00:55:19.820 --> 00:55:21.820
از جاهای آن

00:55:21.820 --> 00:55:23.820
اثر ضرب و شتم مشخص بود

00:55:23.820 --> 00:55:25.820
در پشتش تا اینکه مرد

00:55:25.820 --> 00:55:27.820
صالح گفت

00:55:27.820 --> 00:55:29.820
یک روز وارد شدم و به او گفتم

00:55:29.820 --> 00:55:31.820
من شنیدم که یک مرد

00:55:31.820 --> 00:55:33.820
او به سمت شما آمد

00:55:33.820 --> 00:55:35.820
مجبورم نکن حلش کنم

00:55:35.820 --> 00:55:37.820
چون من از شما حمایت نکردم

00:55:37.820 --> 00:55:39.820
پس گفتم: من کسی را تعیین نمی کنم.

00:55:39.820 --> 00:55:41.820
راه حلی وجود دارد

00:55:41.820 --> 00:55:43.820
پدرم لبخندی زد و ساکت ماند

00:55:43.820 --> 00:55:45.820
و شنیدم که پدرم گفت

00:55:45.820 --> 00:55:47.820
مردگان را حلال کردی

00:55:47.820 --> 00:55:49.820
چه کسی مرا زد؟

00:55:49.820 --> 00:55:51.820
سپس گفت

00:55:51.820 --> 00:55:53.820
به این آیه برخوردم

00:55:53.820 --> 00:55:55.820
او که عفو می کند و اصلاح می کند

00:55:55.820 --> 00:55:57.820
پس اجر او با خداست

00:55:57.820 --> 00:55:59.820
بنابراین من به تفسیر آن نگاه کردم

00:55:59.820 --> 00:56:01.820
پس این چیزی است که او به ما گفت

00:56:01.820 --> 00:56:03.820
مبارکه به ما گفت

00:56:03.820 --> 00:56:05.820
بن فضله

00:56:05.820 --> 00:56:07.820
گفت: به من بگو چه کسی شنید.

00:56:07.820 --> 00:56:09.820
الحسن می گوید

00:56:09.820 --> 00:56:11.820
اگر روز قیامت است

00:56:11.820 --> 00:56:13.820
همه ملت ها بین آنها زانو زدند

00:56:13.820 --> 00:56:15.820
دست های خدا، پروردگار جهانیان

00:56:15.820 --> 00:56:17.820
بعد می گوییم نه

00:56:17.820 --> 00:56:19.820
تنها کسی که ثوابش را بگیرد قیام می کند

00:56:19.820 --> 00:56:21.820
در مقابل خدا نمی ایستد

00:56:21.820 --> 00:56:23.820
مگر کسانی که در این دنیا عفو می کنند

00:56:23.820 --> 00:56:25.820
او گفت

00:56:25.820 --> 00:56:27.820
پس مرده را آزاد کردم

00:56:27.820 --> 00:56:29.820
سپس گفت

00:56:29.820 --> 00:56:31.820
مردی گفت که او را شکنجه نکن

00:56:31.820 --> 00:56:33.820
به خاطر خدا کسی نیست

00:56:33.820 --> 00:56:35.820
احمد گفت

00:56:35.820 --> 00:56:37.820
بن سنان

00:56:37.820 --> 00:56:39.820
به من خبر داده اند که احمد بن حنبل

00:56:39.820 --> 00:56:41.820
معتصم راه حلی ارائه کرد

00:56:41.820 --> 00:56:43.820
در فتح آموریا

00:56:43.820 --> 00:56:45.820
گفت راه حلی هست

00:56:45.820 --> 00:56:47.820
چه کسی مرا زد؟

00:56:47.820 --> 00:56:49.820
ابن ابی حاتم گفت

00:56:49.820 --> 00:56:51.820
شنیدم که ابوزراء می گفت

00:56:51.820 --> 00:56:53.820
معتصم را عموی احمد بگذار

00:56:53.820 --> 00:56:55.820
سپس به مردم گفت

00:56:55.820 --> 00:56:57.820
شما او را می شناسید

00:56:57.820 --> 00:56:59.820
او احمد بن حنبل است

00:56:59.820 --> 00:57:01.820
گفت نگاهش کن

00:57:01.820 --> 00:57:03.820
این درست نیست؟

00:57:03.820 --> 00:57:05.820
بدن گفت بله

00:57:05.820 --> 00:57:07.820
اگر این کار را نکرده بود

00:57:07.820 --> 00:57:09.820
من می ترسیدم

00:57:09.820 --> 00:57:11.820
اتفاقی می افتد که نمی توان آن را ثابت کرد

00:57:11.820 --> 00:57:13.920
به او گفت

00:57:13.920 --> 00:57:15.920
و هنگامی که گفت: او را تحویل دادم.

00:57:15.920 --> 00:57:17.920
بدن واقعی اینجاست

00:57:17.920 --> 00:57:19.920
مردم آرام شدند و آرام شدند

00:57:19.920 --> 00:57:21.920
من همان چیزی را که او گفت گفتم

00:57:21.920 --> 00:57:23.920
این با توانایی اوست

00:57:23.920 --> 00:57:25.920
پی در پی و شجاعت او

00:57:25.920 --> 00:57:27.920
خدا در مورد یک موضوع بزرگ صحبت می کند

00:57:27.920 --> 00:57:29.920
انگار می ترسید بمیرد

00:57:29.920 --> 00:57:31.920
از کتک زدن

00:57:31.920 --> 00:57:33.920
بنابراین مردم به او اعتراض می کنند

00:57:33.920 --> 00:57:35.920
حتی اگر به طور کلی از آن خارج شد

00:57:35.920 --> 00:57:37.920
بغداد ممکن است ناتوان شده باشد

00:57:37.920 --> 00:57:39.920
در مورد آنها

00:57:39.920 --> 00:57:41.920
حنبل گفت

00:57:41.920 --> 00:57:43.920
هنگامی که معتصم دستور ترک داد

00:57:43.920 --> 00:57:45.920
ابی عبدالله

00:57:45.920 --> 00:57:47.920
پیراهن و پیراهن روکش دارش را درآورید

00:57:47.920 --> 00:57:49.920
و یک سانای بلند و یک مقنعه

00:57:49.920 --> 00:57:51.920
و پنهان کن

00:57:51.920 --> 00:57:53.920
در حالی که دم در خانه بودیم

00:57:53.920 --> 00:57:55.920
و مسیرها و دیگران

00:57:55.920 --> 00:57:57.920
بازارها تعطیل شد

00:57:57.920 --> 00:57:59.920
وقتی اباعبدالله رفت

00:57:59.920 --> 00:58:01.920
بر حیوانی از دارالمعتصم

00:58:01.920 --> 00:58:03.920
تو اون لباسا

00:58:03.920 --> 00:58:05.920
و احمد بن ابی دواد

00:58:05.920 --> 00:58:07.920
در سمت راست او و اسحاق

00:58:07.920 --> 00:58:09.920
ابن ابراهیم یعنی نایب

00:58:09.920 --> 00:58:11.920
بغداد در سمت چپ اوست

00:58:11.920 --> 00:58:13.920
وقتی در دهلیز بود

00:58:13.920 --> 00:58:15.920
قبل از اینکه بیرون بره

00:58:15.920 --> 00:58:17.920
ابن ابی دواد به آنها گفت

00:58:17.920 --> 00:58:19.920
سرش را فاش کن

00:58:19.920 --> 00:58:21.920
پس او را آشکار کردند، یعنی مردی بلند قامت بود

00:58:21.920 --> 00:58:23.920
و رفتند تا او را ببرند

00:58:23.920 --> 00:58:25.920
منطقه میدان

00:58:25.920 --> 00:58:27.920
به سمت جاده زندان

00:58:27.920 --> 00:58:29.920
اسحاق به آنها گفت

00:58:29.920 --> 00:58:31.920
ببرش اینجا

00:58:31.920 --> 00:58:33.920
دجله را می خواهد

00:58:33.920 --> 00:58:35.920
پس او را به الزوراء برد

00:58:35.920 --> 00:58:37.920
او را به خانه اسحاق بن ابراهیم بردند

00:58:37.920 --> 00:58:39.920
پس نزد او ماند

00:58:39.920 --> 00:58:41.920
به تیغه پشتی

00:58:41.920 --> 00:58:43.920
برای پدرم فرستاد

00:58:43.920 --> 00:58:45.920
و به همسایگانمان

00:58:45.920 --> 00:58:47.920
و شیوخ دکان ها

00:58:47.920 --> 00:58:49.920
پس جمع شدند و او را وارد کردند

00:58:50.920 --> 00:58:52.920
این احمد بن حنبل است

00:58:52.920 --> 00:58:54.920
حتی اگر کسی در بین شما باشد که او را بشناسد

00:58:54.920 --> 00:58:56.920
در غیر این صورت به او اطلاع دهید

00:58:56.920 --> 00:58:58.980
ابن سماعه به آنها گفت

00:58:58.980 --> 00:59:00.980
وقتی وارد گروه شد

00:59:00.980 --> 00:59:02.980
این احمد بن حنبل است

00:59:02.980 --> 00:59:04.980
و امیرالمؤمنین علیه السلام

00:59:04.980 --> 00:59:06.980
مراقب او بر امورش

00:59:06.980 --> 00:59:08.980
او آزاد شد

00:59:08.980 --> 00:59:10.980
و اینجاست

00:59:10.980 --> 00:59:12.980
پس بر اسب اسحاق بن ابراهیم به راه افتاد

00:59:12.980 --> 00:59:14.980
در غروب آفتاب

00:59:14.980 --> 00:59:16.980
پس به خانه اش رفت

00:59:16.980 --> 00:59:18.980
و با او سلطان و مردم بود

00:59:18.980 --> 00:59:20.980
و خم شده است

00:59:20.980 --> 00:59:22.980
وقتی رفت پایین بیاد

00:59:22.980 --> 00:59:24.980
من آن را نگه داشتم و آن را نمی دانستم

00:59:24.980 --> 00:59:26.980
بعد با یک وب سایت آشنا شدم

00:59:26.980 --> 00:59:28.980
ضرب و شتم فریاد زد

00:59:28.980 --> 00:59:30.980
پس دستم را پایین آوردم

00:59:30.980 --> 00:59:32.980
پایین آمد و به من تکیه داد

00:59:32.980 --> 00:59:34.980
و در را بست

00:59:34.980 --> 00:59:36.980
با او وارد شدیم

00:59:36.980 --> 00:59:38.980
خودش را روی صورتش انداخت

00:59:38.980 --> 00:59:40.980
او بدون تلاش نمی تواند حرکت کند

00:59:40.980 --> 00:59:42.980
و آنچه بود را حذف کنید

00:59:42.980 --> 00:59:44.980
آن را بردارید

00:59:44.980 --> 00:59:46.980
پس دستور داد آن را بفروشند

00:59:46.980 --> 00:59:49.019
معتصم فرمان داشت

00:59:49.019 --> 00:59:51.019
اسحاق پسر ابراهیم

00:59:51.019 --> 00:59:53.019
از آن بریده نشود

00:59:53.019 --> 00:59:55.019
آن را تجربه کنید

00:59:55.019 --> 00:59:57.019
او آنچه را که به ما گفت کنار گذاشت

00:59:57.019 --> 00:59:59.019
وقتی ازش ناامید میشم

00:59:59.019 --> 01:00:01.019
فهمیدیم که معتصم

01:00:01.019 --> 01:00:03.019
پشیمان شد و آن را در دستش انداخت

01:00:03.019 --> 01:00:05.079
تا اینکه صلح برقرار شد

01:00:05.079 --> 01:00:07.079
او صاحب اخبار اسحاق بود

01:00:07.079 --> 01:00:09.079
پسر ابراهیم نزد ما می آید

01:00:09.079 --> 01:00:11.079
هر روز همدیگر را بشناسید

01:00:11.079 --> 01:00:13.079
تا زمانی که حقیقت داشته باشد آن را تجربه کنید

01:00:13.079 --> 01:00:15.079
انگشت شستشان باقی ماند

01:00:15.079 --> 01:00:17.079
در سرما مرا زدند

01:00:17.079 --> 01:00:19.079
آب را برایش گرم می کند

01:00:19.079 --> 01:00:21.110
و وقتی خواستیم او را درمان کنیم

01:00:21.110 --> 01:00:23.110
می ترسیدیم آن را بدزدد

01:00:23.110 --> 01:00:25.110
احمد بن ابی دواد

01:00:25.110 --> 01:00:27.110
سم به پردازنده

01:00:27.110 --> 01:00:29.110
پس دارو و مرهم درست کردیم

01:00:29.110 --> 01:00:31.110
در خانه ما

01:00:31.110 --> 01:00:33.110
و شنیدم که گفت

01:00:33.110 --> 01:00:35.110
هرکس به من یادآوری کرد راه حلی دارد

01:00:35.110 --> 01:00:37.139
جز یک مبتکر

01:00:37.139 --> 01:00:39.139
من پدران اسحاق را در تنهایی ساختم

01:00:39.139 --> 01:00:41.139
یعنی معتصم

01:00:41.139 --> 01:00:43.139
و خدا را دیدم که گفت

01:00:43.139 --> 01:00:45.139
ببخشند و ببخشند

01:00:45.139 --> 01:00:47.139
دوست نداری؟

01:00:47.139 --> 01:00:49.139
خداوند شما را ببخشد

01:00:49.139 --> 01:00:51.139
پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد

01:00:51.139 --> 01:00:53.139
ابوبکر

01:00:53.139 --> 01:00:55.139
با گذشت در داستان مصطفی

01:00:55.139 --> 01:00:57.139
اباعبدالله گفت

01:00:57.139 --> 01:00:59.139
و چه سودی برای شما دارد؟

01:00:59.139 --> 01:01:01.139
خدا برادرت را مجازات کند

01:01:01.139 --> 01:01:03.139
مسلمان در راه تو

01:01:03.139 --> 01:01:05.139
حنبل گفت

01:01:05.139 --> 01:01:07.139
چرا می خواستیم آن را درمان کنیم

01:01:07.139 --> 01:01:09.139
ترسیدیم که ابن ابی دواد به ما خیانت کند

01:01:09.139 --> 01:01:11.139
به پردازنده

01:01:12.139 --> 01:01:14.139
پس دارو و مرهم درست کردیم

01:01:14.139 --> 01:01:16.139
با ما

01:01:16.139 --> 01:01:18.139
او در بارنیه بود

01:01:18.139 --> 01:01:20.139
اگر درمان شد آن را بالا می بریم

01:01:20.139 --> 01:01:22.139
او گفت

01:01:22.139 --> 01:01:24.139
و وقتی سرد شد

01:01:24.139 --> 01:01:28.099
او را بزن

01:01:28.099 --> 01:01:30.420
مصیبت افراد با اعتماد به نفس

01:01:30.420 --> 01:01:32.420
حنبل گفت

01:01:32.420 --> 01:01:34.420
اباعبدالله کوتاه نیامد

01:01:34.420 --> 01:01:36.420
پس از تبرئه شدن او از ضرب و شتم، ظاهر می شود

01:01:36.420 --> 01:01:38.420
جمعه و جماعت

01:01:38.420 --> 01:01:40.420
اتفاق می افتد و صادر می شود

01:01:40.420 --> 01:01:42.420
تا اینکه معتصم از دنیا رفت

01:01:42.420 --> 01:01:44.420
پس آنچه را که از مصیبت نشان داد نشان داد

01:01:44.420 --> 01:01:46.420
و گرایش به احمد بن ابی

01:01:46.420 --> 01:01:48.420
داود و دوستانش

01:01:48.420 --> 01:01:50.420
وقتی سخت شد،

01:01:50.420 --> 01:01:52.420
مردم بغداد حاضر شدند

01:01:52.420 --> 01:01:54.420
مصیبت را با خلق قرآن قضاوت می کند

01:01:54.420 --> 01:01:56.420
اباعبدالله بود

01:01:56.420 --> 01:01:58.420
جمعه را شاهد است و تکرار می کند

01:01:58.420 --> 01:02:00.420
وقتی برگشت دعا کنید

01:02:00.420 --> 01:02:02.420
و می گوید می آید

01:02:02.420 --> 01:02:04.420
جمعه به خاطر فضیلتش

01:02:04.420 --> 01:02:06.420
نماز پشت سر کسی که آن را خوانده تکرار می شود

01:02:06.420 --> 01:02:08.420
با این مقاله

01:02:08.420 --> 01:02:10.420
گروهی نزد اباعبدالله آمدند

01:02:10.420 --> 01:02:12.420
و این را گفتند

01:02:12.420 --> 01:02:14.420
گسترش یافته و بدتر شده است

01:02:14.420 --> 01:02:16.420
ما بیشتر از او می ترسیم

01:02:16.420 --> 01:02:18.420
این کیه؟

01:02:18.420 --> 01:02:20.420
ابن ابی دواد ذکر کرده است

01:02:20.420 --> 01:02:22.420
و به دستور معلمان است

01:02:22.420 --> 01:02:24.420
آموزش پسران در ادارات

01:02:24.420 --> 01:02:26.420
قرآن چنین و چنان است

01:02:26.420 --> 01:02:28.420
ما از رهبری او راضی نیستیم

01:02:28.420 --> 01:02:30.420
او آنها را از این کار منع کرد

01:02:30.420 --> 01:02:32.420
و به آنها نگاه کن

01:02:32.420 --> 01:02:34.510
به آنها دستور داد که صبر کنند

01:02:34.510 --> 01:02:36.510
گفت: بین ما هم همینطور.

01:02:36.510 --> 01:02:38.510
در روزهای تصویب

01:02:38.510 --> 01:02:40.510
عاقوب شبانه با پیام

01:02:40.510 --> 01:02:42.510
شاهزاده اسحاق بن ابراهیم

01:02:42.510 --> 01:02:44.510
به اباعبدالله

01:02:44.510 --> 01:02:46.510
شاهزاده به شما می گوید

01:02:46.510 --> 01:02:48.510
امیرالمؤمنین از شما یاد کرده است

01:02:48.510 --> 01:02:50.510
آنها شما را ملاقات نخواهند کرد

01:02:50.510 --> 01:02:52.510
هیچ کس و زندگی نمی کند

01:02:52.510 --> 01:02:54.510
نه با زمین و نه شهر

01:02:54.510 --> 01:02:56.510
من در آن هستم پس برو

01:02:56.510 --> 01:02:58.510
از زمین خدا هر کجا که بخواهید

01:02:58.510 --> 01:03:00.510
گفت و ناپدید شد

01:03:00.510 --> 01:03:02.510
اباعبدالله بقیع

01:03:02.510 --> 01:03:04.510
عمر تایید

01:03:04.510 --> 01:03:06.510
آن فتنه بود

01:03:07.510 --> 01:03:09.510
اباعبدالله کوتاه نیامد

01:03:09.510 --> 01:03:11.510
در خانه پنهان شده است

01:03:11.510 --> 01:03:13.510
برای نماز بیرون نمی رود

01:03:13.510 --> 01:03:15.510
نه به چیز دیگری

01:03:15.510 --> 01:03:17.510
تا اینکه الواق از دنیا رفت

01:03:17.510 --> 01:03:19.510
و درباره ابراهیم بن هان

01:03:19.510 --> 01:03:21.510
گفت اباعبدالله ناپدید شد

01:03:21.510 --> 01:03:23.510
من سه تا دارم

01:03:23.510 --> 01:03:25.510
سپس گفت

01:03:25.510 --> 01:03:27.510
از من جا بخواه

01:03:27.510 --> 01:03:29.510
گفتم بهت اعتماد ندارم

01:03:29.510 --> 01:03:31.510
گفت انجام داد

01:03:31.510 --> 01:03:33.510
اگر این کار را بکنید به شما کمک خواهد کرد

01:03:33.510 --> 01:03:35.510
بنابراین من برای او جایی خواستم

01:03:36.510 --> 01:03:38.510
رسول خدا غایب شد

01:03:38.510 --> 01:03:40.510
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد

01:03:40.510 --> 01:03:42.510
سه روز در غار

01:03:42.510 --> 01:03:44.510
سپس چرخید

01:03:44.510 --> 01:03:46.510
تعجب ابوالقاسم چیست؟

01:03:46.510 --> 01:03:48.510
علی بن الحسن الحافظ

01:03:48.510 --> 01:03:50.510
منظورم بن آساکر است

01:03:50.510 --> 01:03:52.510
ترجمه احمد را چگونه ذکر کرده است؟

01:03:52.510 --> 01:03:54.510
تا زمانی که برمی گردد

01:03:54.510 --> 01:03:56.510
اما چیزی که اشاره کردم چیزی است

01:03:56.510 --> 01:03:58.510
مصیبت کلمه ای با اعتبار است

01:03:58.510 --> 01:04:00.510
سلسله های روایت آن

01:04:00.510 --> 01:04:02.510
حنبلی آن را در دو بخش سروده است

01:04:02.510 --> 01:04:04.510
و نیز صالح بن احمد

01:04:04.510 --> 01:04:09.010
و گروه

01:04:09.010 --> 01:04:11.010
باب قضیه امام

01:04:11.010 --> 01:04:13.010
در ایالت متوکل

01:04:13.010 --> 01:04:15.739
حنبل گفت

01:04:15.739 --> 01:04:17.739
ولی متوکل

01:04:17.739 --> 01:04:19.739
پس خداوند سنت را نازل کرد

01:04:19.739 --> 01:04:21.739
و مردم آزاد شدند

01:04:21.739 --> 01:04:23.739
اباعبدالله با ما صحبت می کرد

01:04:23.739 --> 01:04:25.739
و با یارانش سخن گفت

01:04:25.739 --> 01:04:27.739
در ایام متوکل

01:04:27.739 --> 01:04:29.739
و شنیدم که گفت

01:04:29.739 --> 01:04:31.739
چیزی که مردم باید در مورد آن صحبت می کردند

01:04:31.739 --> 01:04:33.739
دانش از آنها ضروری تر است

01:04:33.739 --> 01:04:35.869
به او در زمان ما

01:04:35.869 --> 01:04:37.869
سپس بلند می کند

01:04:37.869 --> 01:04:39.869
تقدیم به متوکل

01:04:39.869 --> 01:04:41.869
احمد در کمین نشسته بود

01:04:41.869 --> 01:04:43.869
در خانه اش می خواهد

01:04:43.869 --> 01:04:45.869
تا او را بیرون کنند و با او بیعت کنند

01:04:45.869 --> 01:04:47.869
گفت اینطور نیست

01:04:47.869 --> 01:04:49.869
ما دانش داریم

01:04:49.869 --> 01:04:51.869
پس یک شب با هم بودیم

01:04:51.869 --> 01:04:53.869
خوابیدن در تابستان

01:04:53.869 --> 01:04:55.869
صدای غوغا را شنیدیم

01:04:55.869 --> 01:04:57.869
در خانه اباعبدالله آتش سوزی دیدیم

01:04:57.869 --> 01:04:59.869
پس عجله کردیم

01:04:59.869 --> 01:05:01.869
و در ایزار نشسته بود

01:05:01.869 --> 01:05:03.869
و مظفر بن الکلبی

01:05:03.869 --> 01:05:05.869
صاحب خبر و جمعی با ایشان

01:05:05.869 --> 01:05:07.869
سپس راوی خبر را خواند

01:05:07.869 --> 01:05:09.869
کتاب متوکل

01:05:09.869 --> 01:05:11.869
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را پاسخ داد

01:05:11.869 --> 01:05:13.869
که رویه داری

01:05:13.869 --> 01:05:15.869
او را بزرگ کرد تا با او بیعت کند

01:05:15.869 --> 01:05:17.869
و نشانش بده

01:05:17.869 --> 01:05:19.869
در یک سخنرانی طولانی

01:05:19.869 --> 01:05:21.869
سپس مظفر به او گفت

01:05:21.869 --> 01:05:23.869
شما چه می گویید؟

01:05:23.869 --> 01:05:25.869
گفت من از این خبر ندارم

01:05:25.869 --> 01:05:27.869
چیزی و من می توانم آن را ببینم

01:05:27.869 --> 01:05:29.869
شنیدن و اطاعت مشکل است

01:05:29.869 --> 01:05:31.869
یسری و مشنتی

01:05:31.869 --> 01:05:33.869
و تاثیر او بر من

01:05:33.869 --> 01:05:35.869
از خدا برایش دعا می کنم

01:05:35.869 --> 01:05:37.869
با پرداخت هزینه و موفق باشید

01:05:37.869 --> 01:05:39.869
در شب و روز

01:05:39.869 --> 01:05:41.869
در بسیاری از کلمات

01:05:41.869 --> 01:05:43.869
مظفر گفت

01:05:43.869 --> 01:05:45.869
امیرالمؤمنین به من امر کرده است

01:05:45.869 --> 01:05:47.869
شما را قسم می دهم

01:05:47.869 --> 01:05:49.869
گفت: پس او را سه بار طلاق داد.

01:05:49.869 --> 01:05:51.869
او هیچ تمایلی به شاهزاده ندارد

01:05:51.869 --> 01:05:53.869
مؤمنان

01:05:53.869 --> 01:05:55.869
سپس خانه اباعبدالله را تفتیش کردند

01:05:55.869 --> 01:05:57.869
و ازدحام، و اتاق ها، و پشت بام ها

01:05:57.869 --> 01:05:59.869
تابوت کتاب ها را جست و جو کردند

01:05:59.869 --> 01:06:01.869
زنان و خانه ها را تفتیش کردند

01:06:01.869 --> 01:06:03.869
چیزی ندیدند

01:06:03.869 --> 01:06:05.869
آنها چیزی احساس نمی کردند

01:06:05.869 --> 01:06:07.869
خداوند کافران را دفع کرد

01:06:07.869 --> 01:06:09.869
با عصبانیتشون

01:06:09.869 --> 01:06:11.869
وی در این باره به متوکل نوشت

01:06:11.869 --> 01:06:13.869
پس موضع خوبی گرفت

01:06:13.869 --> 01:06:15.869
آموخت که اباعبدالله

01:06:15.869 --> 01:06:17.869
به او دروغ گفته شد

01:06:17.869 --> 01:06:19.869
و او بود که بر او پا گذاشت

01:06:19.869 --> 01:06:21.869
مرد نوآور

01:06:21.869 --> 01:06:23.869
او حتی در میان خدا نمرده است

01:06:23.869 --> 01:06:25.869
فرمان او برای مسلمانان است

01:06:25.869 --> 01:06:27.900
وقتی چند روز بعد بود

01:06:27.900 --> 01:06:29.900
در حالی که ما نشسته ایم

01:06:29.900 --> 01:06:31.900
درب خانه

01:06:31.900 --> 01:06:33.900
اگر یعقوب حجاب است

01:06:33.900 --> 01:06:35.900
متوکل آمده است

01:06:35.900 --> 01:06:37.900
پس از اباعبدالله اجازه گرفت

01:06:37.900 --> 01:06:39.900
پس وارد شد

01:06:39.900 --> 01:06:41.900
من و پدرم وارد شدیم

01:06:41.900 --> 01:06:43.900
و با عده ای از بندگانش بدره

01:06:43.900 --> 01:06:45.900
روی یک قاطر و با او

01:06:45.900 --> 01:06:47.900
کتاب المتوکل

01:06:47.900 --> 01:06:49.900
پس آن را نزد اباعبدالله خواند

01:06:49.900 --> 01:06:51.900
این برای امیر صادق است

01:06:51.900 --> 01:06:53.900
ایمانداران به معصومیت حیاط شما

01:06:53.900 --> 01:06:55.900
این به شما هدایت شده است

01:06:55.900 --> 01:06:57.900
از چه چیزی می توانید برای کمک استفاده کنید؟

01:06:57.900 --> 01:06:59.900
او قبول نکرد و گفت

01:06:59.900 --> 01:07:01.900
چه چیزی نیاز دارم؟

01:07:01.900 --> 01:07:03.900
و او گفت

01:07:03.900 --> 01:07:05.900
ای اباعبدالله

01:07:05.900 --> 01:07:07.900
قبول از امیرالمؤمنین علیه السلام

01:07:07.900 --> 01:07:09.900
کاری که من به شما دستور می دهم

01:07:09.900 --> 01:07:11.900
با او برای شما بهتر است

01:07:11.900 --> 01:07:13.900
اگر آن را برگردانید

01:07:13.900 --> 01:07:15.900
می ترسیدم درباره تو فکر بدی کند

01:07:15.900 --> 01:07:17.900
سپس آن را پذیرفت

01:07:17.900 --> 01:07:19.900
وقتی بیرون آمد

01:07:19.900 --> 01:07:21.900
گفت یا ابوعلی

01:07:21.900 --> 01:07:23.900
به بک گفتم

01:07:23.900 --> 01:07:25.900
این نجات یک وضعیت است

01:07:25.900 --> 01:07:27.900
پودر زیرش

01:07:27.900 --> 01:07:29.900
پس من این کار را کردم و رفتیم بیرون

01:07:29.900 --> 01:07:31.900
وقتی شب شد

01:07:31.900 --> 01:07:33.900
پس مادر پسر اباعبدالله

01:07:33.900 --> 01:07:35.900
ما را به دیوار بکوب

01:07:35.900 --> 01:07:37.900
او گفت: مولای من.

01:07:37.900 --> 01:07:39.900
به عمویش زنگ می زند

01:07:39.900 --> 01:07:41.900
پس به پدرم خبر دادم و رفتیم

01:07:41.900 --> 01:07:43.900
بنابراین وارد خانه پدری شدیم

01:07:43.900 --> 01:07:45.900
عبدالله و آن در گود است

01:07:45.900 --> 01:07:47.900
شب گفت

01:07:47.900 --> 01:07:49.900
عمو نتونستم بخوابم

01:07:49.900 --> 01:07:51.900
گفت چرا؟

01:07:51.900 --> 01:07:53.900
گفت برای این پول

01:07:53.900 --> 01:07:55.900
گرفتن آن باعث دردش شد

01:07:55.900 --> 01:07:57.900
و پدرم او را آرام می کند و کار را آسان می کند

01:07:57.900 --> 01:07:59.900
روی آن

01:07:59.900 --> 01:08:01.900
گفت پس بشی

01:08:01.900 --> 01:08:03.900
و نظر خود را در مورد آن بگویید

01:08:03.900 --> 01:08:05.900
این شب است

01:08:05.900 --> 01:08:07.900
و مردم در خانه ها

01:08:07.900 --> 01:08:09.900
بنابراین او آن را گرفت و ما رفتیم

01:08:09.900 --> 01:08:11.900
وقتی جادو بود

01:08:11.900 --> 01:08:13.900
خطاب به عبد بن مالک

01:08:13.900 --> 01:08:15.900
و به الحسن بن البذر

01:08:15.900 --> 01:08:17.899
پس شرکت کرد

01:08:17.899 --> 01:08:19.899
گروهی از آنها از جمله هارون شرکت کردند

01:08:19.899 --> 01:08:21.899
ویسال

01:08:21.899 --> 01:08:23.899
و احمد بن منی

01:08:23.899 --> 01:08:25.899
و ابن الدورقی

01:08:25.899 --> 01:08:27.899
و من و پدرم

01:08:27.899 --> 01:08:29.899
صالح و عبدالله

01:08:29.899 --> 01:08:31.899
و ما را وادار کرد که هر که را به یاد دارند بنویسیم

01:08:31.899 --> 01:08:33.899
از اهل حافظ و صالح

01:08:33.899 --> 01:08:35.899
در بغداد و کوفه

01:08:35.899 --> 01:08:37.899
آن را نزد ابوکریب فرستاد

01:08:37.899 --> 01:08:39.899
و برای درختان

01:08:39.899 --> 01:08:41.899
و به کسانی که نیاز او را می دانند

01:08:41.899 --> 01:08:43.899
تفاوت بین آنها همه در این بین است

01:08:43.899 --> 01:08:45.899
پنجاه تا صد

01:08:45.899 --> 01:08:47.970
و به دویست

01:08:47.970 --> 01:08:49.970
و وقتی بعد از آن بود

01:08:49.970 --> 01:08:51.970
یک پیام رسان آمد

01:08:51.970 --> 01:08:53.970
ابی عبدالله

01:08:53.970 --> 01:08:55.970
پس نزد او رفت و تلاوت کرد

01:08:55.970 --> 01:08:57.970
روی آن کتاب متوکل است

01:08:57.970 --> 01:08:59.970
به او گفت به تو فرمان دهد

01:08:59.970 --> 01:09:01.970
بیرون رفتن یعنی رفتن

01:09:01.970 --> 01:09:03.970
سام الرا گفت

01:09:03.970 --> 01:09:05.970
من پیرمرد ضعیفی هستم

01:09:05.970 --> 01:09:07.970
او مریض بود، پس عبدالله نوشت

01:09:07.970 --> 01:09:09.970
آنچه او به آن پاسخ داد

01:09:09.970 --> 01:09:11.970
کتاب پاسخ فورد

01:09:11.970 --> 01:09:13.970
او امیرالمؤمنین است

01:09:13.970 --> 01:09:15.970
به او دستور می دهد که بیرون برود

01:09:15.970 --> 01:09:17.970
بیدمشک او عبدالله اجناده است

01:09:17.970 --> 01:09:19.970
در خانه ما ماندند

01:09:19.970 --> 01:09:21.970
چند روز تا آماده شدن

01:09:21.970 --> 01:09:23.970
اباعبدالله خارج شود

01:09:23.970 --> 01:09:26.000
پس بیرون رفت

01:09:26.000 --> 01:09:28.000
حنبل گفت: مرا آگاه کن.

01:09:28.000 --> 01:09:30.000
پدرم گفت وارد شدیم

01:09:30.000 --> 01:09:32.000
به ارتش، ببینید

01:09:32.000 --> 01:09:34.000
ما در یک راهپیمایی بزرگ هستیم

01:09:34.000 --> 01:09:36.000
جلو آمدن و بعد نزدیک شدن

01:09:36.000 --> 01:09:38.000
گفتیم تابستان است

01:09:38.000 --> 01:09:40.000
و ببین، یک شوالیه

01:09:40.000 --> 01:09:42.000
ممکنه قبول کنم

01:09:42.000 --> 01:09:44.000
به اباعبدالله گفت

01:09:44.000 --> 01:09:46.000
درود بر شما باد

01:09:46.000 --> 01:09:48.000
او به شما می گوید که خدا

01:09:48.000 --> 01:09:50.000
او تو را در برابر دشمنت توانمند ساخته است

01:09:50.000 --> 01:09:52.000
یعنی ابن ابی دواد

01:09:52.000 --> 01:09:54.000
و امیرالمؤمنین می پذیرد

01:09:54.000 --> 01:09:56.000
از شما، اجازه ندهید

01:09:56.000 --> 01:09:58.000
هیچی جز اون چیزی که گفتم

01:09:58.000 --> 01:10:00.000
اباعبدالله به او پاسخی نداد

01:10:00.000 --> 01:10:02.000
چیزی و ساخته شده است

01:10:02.000 --> 01:10:04.000
برای امیرالمومنین دعا می کنم

01:10:04.000 --> 01:10:06.000
برای نایب قهرمانی فراخوان دادم

01:10:06.000 --> 01:10:08.000
ادامه دادیم و پایین آمدیم

01:10:08.000 --> 01:10:10.000
در دار ایتاچ

01:10:10.000 --> 01:10:12.000
اباعبدالله شناخته نشد

01:10:12.000 --> 01:10:14.000
بعد بپرس این خونه کیه

01:10:14.000 --> 01:10:16.000
گفتند

01:10:16.000 --> 01:10:18.000
این دار ایتاچ است

01:10:18.000 --> 01:10:20.000
گفت: مرا منتقل کردند.

01:10:20.000 --> 01:10:22.000
خانه ای برای من بساز

01:10:22.000 --> 01:10:24.000
گفتند اینجا خانه است

01:10:24.000 --> 01:10:26.000
امیر برات فرستاد

01:10:26.000 --> 01:10:28.000
مؤمنان گفتند

01:10:28.000 --> 01:10:30.000
من او را اینجا نمی خواهم

01:10:30.000 --> 01:10:32.000
و حتی متوقف نشد

01:10:32.000 --> 01:10:34.000
برایش خانه خریدیم

01:10:34.000 --> 01:10:36.000
و او هر بار نزد ما می آمد

01:10:36.000 --> 01:10:38.000
یک روز سر میز

01:10:38.000 --> 01:10:40.000
رنگها به سفارش متوکل

01:10:40.000 --> 01:10:42.000
یخ و میوه

01:10:42.000 --> 01:10:44.000
و غیره

01:10:44.000 --> 01:10:46.000
اباعبدالله طعم آن را نچشید

01:10:46.000 --> 01:10:48.000
هیچ چیز و بدون نگاه

01:10:48.000 --> 01:10:50.000
به او و این بود

01:10:50.000 --> 01:10:52.000
هزینه های جدول در روز

01:10:52.000 --> 01:10:54.000
صد و بیست درهم

01:10:54.000 --> 01:10:56.000
متوکل خطاب به او کرد

01:10:56.000 --> 01:10:58.000
با پول عالی

01:10:58.000 --> 01:11:00.000
او پاسخ داد و به او گفت

01:11:00.000 --> 01:11:02.000
عبید الله بن یحیی

01:11:02.000 --> 01:11:04.000
امیرالمؤمنین به شما امر می کند

01:11:04.000 --> 01:11:06.000
تا به پسرت بدهی

01:11:06.000 --> 01:11:08.000
او گفت و خانواده شما

01:11:08.000 --> 01:11:10.000
آنها خودکفا هستند

01:11:10.000 --> 01:11:12.000
آن را به او برگرداند

01:11:12.000 --> 01:11:14.000
پس عبیدالله آن را گرفت

01:11:14.000 --> 01:11:16.130
پس آن را بین پسرش تقسیم کرد

01:11:16.130 --> 01:11:18.130
سپس به شخص قابل اعتماد پاداش دهید

01:11:18.130 --> 01:11:20.130
خانواده و فرزندانش هر ماه

01:11:20.130 --> 01:11:22.130
چهار هزار

01:11:22.130 --> 01:11:24.130
پس اباعبدالله او را فرستاد

01:11:24.130 --> 01:11:26.130
آنها کافی هستند

01:11:26.130 --> 01:11:28.189
نیازی ندارند

01:11:28.189 --> 01:11:30.189
پس متوکل او را فرستاد

01:11:30.189 --> 01:11:32.189
این برای پسر شماست

01:11:32.189 --> 01:11:34.189
پس شما چه ربطی به این دارید؟

01:11:34.189 --> 01:11:36.189
پس اباعبدالله او را گرفت

01:11:36.189 --> 01:11:38.189
هنوز هم برای ما اتفاق می افتد

01:11:38.189 --> 01:11:40.189
تا اینکه متوکل از دنیا رفت

01:11:40.189 --> 01:11:42.220
بین اباعبدالله اتفاق افتاد

01:11:42.220 --> 01:11:44.220
بین پدرم صحبت های زیادی شد

01:11:44.220 --> 01:11:46.220
و او گفت

01:11:46.220 --> 01:11:48.220
عمو

01:11:48.220 --> 01:11:50.220
تا آخر عمرمون

01:11:50.220 --> 01:11:52.220
انگار موضوع فاش شده بود

01:11:52.220 --> 01:11:54.220
خدا خداست

01:11:54.220 --> 01:11:56.220
بچه های ما فقط آن را می خواهند

01:11:56.220 --> 01:11:58.220
تا ما را بخورد

01:11:58.220 --> 01:12:00.220
اما فقط چند روز است

01:12:00.220 --> 01:12:02.220
اما این یکی

01:12:02.220 --> 01:12:04.220
فتنه

01:12:04.220 --> 01:12:06.220
پس گفتم

01:12:06.220 --> 01:12:08.220
امیدوارم خداوند به شما ایمان داشته باشد

01:12:08.220 --> 01:12:10.220
در مورد چه چیزی هشدار می دهید؟

01:12:10.220 --> 01:12:12.220
و او گفت

01:12:12.220 --> 01:12:14.220
چطور غذاشون رو نمیذاری؟

01:12:14.220 --> 01:12:16.220
نه جوایزشون

01:12:16.220 --> 01:12:18.220
اگر او را ترک کنی، او تو را ترک خواهد کرد

01:12:18.220 --> 01:12:20.220
منتظر چه هستیم؟

01:12:20.220 --> 01:12:22.220
مرگ است

01:12:22.220 --> 01:12:24.220
یا به بهشت

01:12:24.220 --> 01:12:26.220
یا آتش زدن

01:12:26.220 --> 01:12:28.220
خوشا به حال نیکوکاران

01:12:28.220 --> 01:12:30.220
متوکل به خبر رسید

01:12:30.220 --> 01:12:32.220
آنچه در آن است

01:12:32.220 --> 01:12:34.220
او دنیا را نمی خواهد

01:12:34.220 --> 01:12:36.220
پس به او اجازه خروج داد

01:12:36.220 --> 01:12:38.220
سپس عبید الله بن یحیی آمد

01:12:38.220 --> 01:12:40.220
به وقت بعد از ظهر

01:12:40.220 --> 01:12:42.220
گفت که شاهزاده است

01:12:42.220 --> 01:12:44.220
مؤمنان به شما اجازه داده اند

01:12:44.220 --> 01:12:46.220
دستور داد برای شما یک سوله تجهیز کنند

01:12:46.220 --> 01:12:48.220
تو در آن فرود می آیی

01:12:48.220 --> 01:12:50.220
اباعبدالله گفت

01:12:50.220 --> 01:12:52.220
برای من یک قایق سفارش دهید

01:12:52.220 --> 01:12:54.220
که ساعت فرا رسیده است

01:12:54.220 --> 01:12:56.220
پس برای او قایق خواستند

01:12:56.220 --> 01:12:58.220
پس فوراً فرود آمد

01:12:58.220 --> 01:13:00.220
حنبل گفت

01:13:00.220 --> 01:13:02.220
مرزهای آن حتی گفته می شد

01:13:02.220 --> 01:13:04.220
او از دنیا رفته است

01:13:04.220 --> 01:13:06.220
پس او را به سمت گله پذیرفتم

01:13:06.220 --> 01:13:08.220
از قایق پیاده شد

01:13:08.220 --> 01:13:10.220
پس با او راه افتادم

01:13:10.220 --> 01:13:12.220
او به من گفت

01:13:12.220 --> 01:13:14.220
برو، مردم تو را نخواهند دید و مرا نمی شناسند

01:13:14.220 --> 01:13:16.220
بنابراین من آن را ارائه کردم

01:13:16.220 --> 01:13:18.220
او گفت

01:13:18.220 --> 01:13:20.220
وقتی رسید

01:13:20.220 --> 01:13:22.220
خودش را به پشت انداخت

01:13:22.220 --> 01:13:24.260
از خستگی و فرسودگی

01:13:24.260 --> 01:13:26.260
شاید چیزی قرض گرفته باشد

01:13:26.260 --> 01:13:28.260
از خانه ما و پسرش

01:13:28.260 --> 01:13:30.260
از پول سلطان به ما نرسید؟

01:13:30.260 --> 01:13:32.260
چه اتفاقی افتاد؟

01:13:32.260 --> 01:13:34.260
از آن خودداری کنید

01:13:34.260 --> 01:13:36.260
او حتی از بیماری خود تعریف کرد

01:13:36.260 --> 01:13:38.260
چوا قرعه کشی

01:13:38.260 --> 01:13:40.260
بنابراین در یک فر معتبر برشته شد

01:13:40.260 --> 01:13:42.260
می دانست و استفاده نمی کرد

01:13:42.260 --> 01:13:44.260
و بسیاری مانند این

01:13:44.260 --> 01:13:46.260
صالح اشاره کرد

01:13:46.260 --> 01:13:48.260
ماجرای رفتن پدرش

01:13:48.260 --> 01:13:50.260
به سربازی و برگشت

01:13:50.260 --> 01:13:52.260
خانه های آنها در طبقه بالا تفتیش شد

01:13:52.260 --> 01:13:54.260
و گل رز یعقوب با ماه کامل

01:13:54.260 --> 01:13:56.260
و گریه کرد

01:13:56.260 --> 01:13:58.260
و او گفت

01:13:58.260 --> 01:14:00.260
من از آنها تحویل گرفتم

01:14:00.260 --> 01:14:02.260
حتی اگر در پایان عمرم باشد

01:14:02.260 --> 01:14:04.260
خرابشون کردم

01:14:04.260 --> 01:14:06.260
قصد دارم فردا جداش کنی

01:14:06.260 --> 01:14:08.260
صبح که شد نزد او آمد

01:14:08.260 --> 01:14:10.260
حسن بن بذر گفت:

01:14:10.260 --> 01:14:12.260
بیا پیش من، صالح، با تعادل

01:14:12.260 --> 01:14:14.260
هدایت شده به

01:14:14.260 --> 01:14:16.260
فرزندان مهاجران و انصار

01:14:16.260 --> 01:14:18.260
و نه فلانی

01:14:18.260 --> 01:14:20.260
تا تفاوت همه

01:14:20.260 --> 01:14:22.260
ما در یک حالت هستیم

01:14:22.260 --> 01:14:24.260
خداوند به آن داناست

01:14:24.260 --> 01:14:26.260
پس پستچی نوشت

01:14:26.260 --> 01:14:28.260
خیریه است

01:14:28.260 --> 01:14:30.260
همه برای روز او

01:14:30.260 --> 01:14:32.260
حتی با یک کیف

01:14:32.260 --> 01:14:34.260
اوری بن الجهم آمد و گفت

01:14:34.260 --> 01:14:36.260
امیرالمؤمنین به شما دستور داده است

01:14:36.260 --> 01:14:38.260
در ده هزار

01:14:38.260 --> 01:14:40.260
جایی که او را از هم جدا کرد

01:14:40.260 --> 01:14:42.260
و شیخ شما نمی داند

01:14:42.260 --> 01:14:44.260
با آن غمگین می شود

01:14:44.260 --> 01:14:46.260
متوکل دستور داد آن را بخرند

01:14:46.260 --> 01:14:48.260
ما خانه داریم

01:14:48.260 --> 01:14:50.260
گفت ای صالح

01:14:50.260 --> 01:14:52.260
به بک گفتم

01:14:52.260 --> 01:14:54.260
اگر موافقید برایشان خانه بخرید

01:14:54.260 --> 01:14:56.260
پارگی باشد

01:14:56.260 --> 01:14:58.260
بین من و تو

01:14:58.260 --> 01:15:00.260
آنها می خواهند تبدیل شوند

01:15:00.260 --> 01:15:02.260
این کشور پناهگاه من است

01:15:02.260 --> 01:15:04.260
هنوز داشت دفاع می کرد

01:15:04.260 --> 01:15:06.260
خانه را خرید تا عجله کرد

01:15:06.260 --> 01:15:08.319
و من پیام رسان ساختم

01:15:08.319 --> 01:15:10.319
متوکل نزد او می آید و از او می پرسد

01:15:10.319 --> 01:15:12.319
در مورد تجربه او و آنها بازگشت

01:15:12.319 --> 01:15:14.319
می گویند ضعیف است

01:15:14.319 --> 01:15:16.319
و در این بین

01:15:16.319 --> 01:15:18.319
می گویند پدر

01:15:18.319 --> 01:15:20.319
عبدالله واجب است

01:15:20.319 --> 01:15:22.319
تا ببینمت و بیام پیشش

01:15:22.319 --> 01:15:24.319
یعقوب گفت

01:15:24.319 --> 01:15:26.319
امیرالمؤمنین مشتاق است

01:15:26.319 --> 01:15:28.319
به تو می گوید

01:15:28.319 --> 01:15:30.319
ببین روزی که میای

01:15:30.319 --> 01:15:32.319
پس من او را می شناسم

01:15:32.319 --> 01:15:34.319
و او به شما گفت

01:15:34.319 --> 01:15:36.319
او یک روز گفت

01:15:36.319 --> 01:15:38.319
چهار نفر بیرون رفتند

01:15:38.319 --> 01:15:40.319
پس وقتی فردا بود

01:15:40.319 --> 01:15:42.319
آمد و گفت

01:15:42.319 --> 01:15:44.319
مژده اباعبدالله

01:15:44.319 --> 01:15:46.319
او امیرالمؤمنین است

01:15:46.319 --> 01:15:48.319
درود بر شما

01:15:48.319 --> 01:15:50.319
می گوید من به تو رحم کرده ام

01:15:50.319 --> 01:15:52.319
که مشکی می پوشد و سوار می شود

01:15:52.319 --> 01:15:54.319
به ولیعهد

01:15:54.319 --> 01:15:56.319
و به خانه

01:15:56.319 --> 01:15:58.319
پس هر چی میخوای بپوش

01:15:58.319 --> 01:16:00.319
پس از این بابت خدا را شکر کرد

01:16:00.319 --> 01:16:02.319
سپس یعقوب گفت

01:16:02.319 --> 01:16:04.319
من پسری دارم که او را تحسین می کند

01:16:04.319 --> 01:16:06.319
و او آن را در قلب من دارد

01:16:06.319 --> 01:16:08.319
مکانی که دوستش دارم

01:16:08.319 --> 01:16:10.319
تا با او صحبت کند

01:16:10.319 --> 01:16:12.319
پس ساکت ماند

01:16:12.319 --> 01:16:14.319
وقتی بیرون آمد گفت:

01:16:14.319 --> 01:16:16.319
می بینی، او نمی بیند که من در آن چه هستم؟

01:16:16.319 --> 01:16:18.319
قرآن را کامل می کرد

01:16:18.319 --> 01:16:20.319
از جمعه تا جمعه

01:16:20.319 --> 01:16:22.319
و وقتی تمام شد زنگ زد

01:16:22.319 --> 01:16:24.319
ما معتقدیم

01:16:24.319 --> 01:16:26.319
وقتی صبح جمعه بود

01:16:26.319 --> 01:16:28.319
خطاب به من و برادرم

01:16:28.319 --> 01:16:30.319
وقتی او تمام شد

01:16:30.319 --> 01:16:32.319
تماس بگیرید و ما باور کنیم

01:16:32.319 --> 01:16:34.319
وقتی او تمام شد

01:16:34.319 --> 01:16:36.319
بگو

01:16:36.319 --> 01:16:38.319
بارها از خدا کمک می خواهم

01:16:38.319 --> 01:16:40.319
بنابراین شروع کردم به گفتن آنچه او می خواهد

01:16:40.319 --> 01:16:42.319
سپس گفت

01:16:42.319 --> 01:16:44.319
من به خدا عهد می دهم

01:16:44.319 --> 01:16:46.319
سلطنت او مسئول بود

01:16:46.319 --> 01:16:48.319
و حق تعالی فرمود

01:16:48.319 --> 01:16:50.319
ای شما که

01:16:50.319 --> 01:16:52.319
آنها ایمان آوردند و به قراردادهای خود عمل کردند

01:16:52.319 --> 01:16:54.319
من حرف نمیزنم

01:16:54.319 --> 01:16:56.319
در گفتار کامل

01:16:56.319 --> 01:16:58.319
هرگز حتی خدا را پرتاب نکرد

01:16:58.319 --> 01:17:00.319
من شما را مستثنی نمی کنم

01:17:00.319 --> 01:17:02.350
هیچ کس

01:17:02.350 --> 01:17:04.350
پس بیرون رفتیم و علی بن الجهم آمد

01:17:04.350 --> 01:17:06.350
پس به او گفتیم

01:17:06.350 --> 01:17:08.350
گفت: ما از آن خدا هستیم

01:17:08.350 --> 01:17:10.350
به سوی او باز خواهیم گشت

01:17:10.350 --> 01:17:12.350
به متوکل خبر داد

01:17:12.350 --> 01:17:14.350
و او گفت

01:17:14.350 --> 01:17:16.350
اما آنها می خواهند یا این اتفاق افتاده است

01:17:16.350 --> 01:17:18.350
و این کشور

01:17:18.350 --> 01:17:20.350
منو قفل کن

01:17:20.350 --> 01:17:22.350
اما علت این بود که چه کسی

01:17:22.350 --> 01:17:24.350
در این کشور اقامت داشتند

01:17:24.350 --> 01:17:26.350
وقتی به آنها داده شد، پذیرفته شدند

01:17:26.350 --> 01:17:28.350
فرمان دادند و سخن گفتند

01:17:28.350 --> 01:17:30.350
به خدا من آرزوی مرگ کردم

01:17:30.350 --> 01:17:32.350
در موضوعی که بود

01:17:32.350 --> 01:17:34.350
آرزو دارم در این بمیرم

01:17:34.350 --> 01:17:36.350
و آن

01:17:36.350 --> 01:17:38.350
این وسوسه دنیاست

01:17:38.350 --> 01:17:40.350
این جذابیت دین بود

01:17:40.350 --> 01:17:42.350
سپس انگشتانش را به هم متصل کرد

01:17:42.350 --> 01:17:44.350
و او می گوید

01:17:44.350 --> 01:17:46.350
اگر روحم در دستم بود می فرستادم

01:17:46.350 --> 01:17:48.350
سپس انگشتانش را باز می کند

01:17:48.350 --> 01:17:50.449
او متوکل بود

01:17:50.449 --> 01:17:52.449
اغلب در مورد آن سوال می شود

01:17:52.449 --> 01:17:54.449
و در این بین دستور می دهد

01:17:54.449 --> 01:17:56.449
ما با پول

01:17:56.449 --> 01:17:58.449
می گوید نمی داند

01:17:58.449 --> 01:18:00.449
شیخ آنها غمگین می شود

01:18:00.449 --> 01:18:02.449
آنچه او از آنها می خواهد

01:18:02.449 --> 01:18:04.449
اگر دنیا را نمی خواهد

01:18:04.449 --> 01:18:06.449
او مانع آنها نشد

01:18:06.449 --> 01:18:08.449
و به متوکل گفتند

01:18:08.449 --> 01:18:10.449
او غذای شما را نمی خورد

01:18:10.449 --> 01:18:12.449
او روی تخت شما نمی نشیند

01:18:12.449 --> 01:18:14.449
آنچه می نوشید حرام است

01:18:14.449 --> 01:18:16.449
متوکل گفت

01:18:16.449 --> 01:18:18.449
اگر معتصم آن را برای من منتشر کرد

01:18:18.449 --> 01:18:20.449
او چیزی در این مورد گفت

01:18:20.449 --> 01:18:22.449
من از او قبول نکردم

01:18:22.449 --> 01:18:24.449
صالح گفت

01:18:24.449 --> 01:18:26.449
سپس به بغداد فرود آمد

01:18:26.449 --> 01:18:28.449
عبدالله را نزد او گذاشتم

01:18:28.449 --> 01:18:30.449
پس عبدالله آمد

01:18:30.449 --> 01:18:32.449
پس گفتم شما چه مشکلی دارید؟

01:18:32.449 --> 01:18:34.510
او گفت

01:18:34.510 --> 01:18:36.510
به من دستور داد که فرود بیایم

01:18:36.510 --> 01:18:38.510
او گفت

01:18:38.510 --> 01:18:40.510
به فلاح بگویید بیرون نرود

01:18:40.510 --> 01:18:42.510
تو نفرین من بودی

01:18:42.510 --> 01:18:44.510
به خدا اگر فرمان مرا بپذیری

01:18:44.510 --> 01:18:46.510
من موفق نشدم

01:18:46.510 --> 01:18:48.510
من هیچکدام از شما را با خودم بیرون نبردم

01:18:48.510 --> 01:18:50.510
اگه تو نبودی کی بودی؟

01:18:50.510 --> 01:18:52.510
این میز تنظیم شده است

01:18:52.510 --> 01:18:54.510
و برس ها را پهن کنید

01:18:54.510 --> 01:18:56.579
و ثواب انجام می شود

01:18:56.579 --> 01:18:58.579
پس به او نامه نوشتم و به او اطلاع دادم

01:18:58.579 --> 01:19:00.579
آنچه عبدالله به من گفت

01:19:00.579 --> 01:19:02.579
پس با خط خودش برایش نوشت

01:19:02.579 --> 01:19:04.579
خداوند به شما جزای خیر بدهد

01:19:04.579 --> 01:19:06.579
او شما را از همه آسیب ها و خطرات محافظت می کند

01:19:06.579 --> 01:19:08.579
که مرا حمل کرد

01:19:08.579 --> 01:19:10.579
در کتاب به شما

01:19:10.579 --> 01:19:12.579
آنچه به عبدالله گفتم

01:19:12.579 --> 01:19:14.579
هیچ کدام از شما پیش من نمی آیید

01:19:14.579 --> 01:19:16.579
لطفا اجازه دهید حافظه من متوقف شود

01:19:16.579 --> 01:19:18.579
و حوصله اش سر می رود

01:19:18.579 --> 01:19:20.579
و اگر اینجا باشی، یاد من فراگیر می شود

01:19:20.579 --> 01:19:22.579
و او با شما ملاقات می کرد

01:19:22.579 --> 01:19:24.579
افرادی که اخبار ما را گزارش می کنند

01:19:24.579 --> 01:19:26.579
و چیزی جز خوب نبود

01:19:26.579 --> 01:19:28.579
اگه بمونی

01:19:28.579 --> 01:19:30.579
نه تو و نه برادرت پیش من نیامدی

01:19:30.579 --> 01:19:32.579
رضایت من است

01:19:32.579 --> 01:19:34.579
جز خوبی در خودت کاری نکن

01:19:34.579 --> 01:19:36.579
درود بر شما

01:19:36.579 --> 01:19:38.800
او گفت

01:19:38.800 --> 01:19:40.800
و زمانی که ما سفر کردیم

01:19:40.800 --> 01:19:42.800
میز و سفره ها بلند شد

01:19:42.800 --> 01:19:44.800
و هر چه برقرار شد مال ماست

01:19:44.800 --> 01:19:46.829
صالح گفت

01:19:46.829 --> 01:19:48.829
متوکل برای پدرم فرستاد

01:19:48.829 --> 01:19:50.829
با هزار دینار تقسیم

01:19:50.829 --> 01:19:52.829
سپس علی بن الجهم نزد او آمد

01:19:52.829 --> 01:19:54.829
در تاریکی شب

01:19:54.829 --> 01:19:56.829
پس به او گفت که در حال آماده شدن است

01:19:56.829 --> 01:19:58.829
سوختگی دارد

01:19:58.829 --> 01:20:00.829
سپس عبیدالله با هزار دینار آمد

01:20:00.829 --> 01:20:02.829
و او گفت

01:20:02.829 --> 01:20:04.829
امیرالمؤمنین به شما اجازه داده است

01:20:04.829 --> 01:20:06.829
من به شما دستور می دهم که این کار را انجام دهید

01:20:06.829 --> 01:20:08.829
و او گفت

01:20:08.829 --> 01:20:10.829
امیرالمؤمنین به من اجازه داده است

01:20:10.829 --> 01:20:12.829
که ازش متنفرم

01:20:12.829 --> 01:20:14.829
آن را پخش کنید

01:20:14.829 --> 01:20:16.829
اومد پیشمون و بعد گفت

01:20:16.829 --> 01:20:18.829
ای صالح بهت گفتم

01:20:18.829 --> 01:20:20.829
او گفت

01:20:20.829 --> 01:20:22.829
من دوست دارم این امرار معاش را بگذارم

01:20:22.829 --> 01:20:24.829
به خاطر من قبولش میکنی

01:20:24.829 --> 01:20:26.829
پس ساکت ماند

01:20:26.829 --> 01:20:28.829
گفت: مال تو چیست؟

01:20:28.829 --> 01:20:30.829
من از دادن زبانم متنفرم

01:20:30.829 --> 01:20:32.829
یا با دیگران مخالفت کنید

01:20:32.829 --> 01:20:34.829
دیگر آدمی نیست

01:20:34.829 --> 01:20:36.829
بچه های من مال من هستند و هیچ بهانه ای ندارم

01:20:36.829 --> 01:20:38.829
داشتم ازت شاکی بودم

01:20:38.829 --> 01:20:40.829
و او می گوید

01:20:40.829 --> 01:20:42.829
فرمان تو به فرمان من است

01:20:42.829 --> 01:20:44.829
شاید خدا برام حل کنه

01:20:44.829 --> 01:20:46.829
این گره

01:20:46.829 --> 01:20:48.829
تو برای من دعا کردی

01:20:48.829 --> 01:20:50.829
امیدوارم خدا داشته باشه

01:20:50.829 --> 01:20:52.829
او به شما پاسخ داد

01:20:52.829 --> 01:20:54.829
گفت این کار را نکن

01:20:54.829 --> 01:20:56.829
پس گفتم نه

01:20:56.829 --> 01:20:58.829
بنابراین پدرم ما را ترک کرد

01:20:58.829 --> 01:21:00.829
درهای بین ما و خودش را بست

01:21:00.829 --> 01:21:02.829
خانه های ما محافظت می شود

01:21:02.829 --> 01:21:04.859
سپس داستانی را تعریف کرد

01:21:04.859 --> 01:21:06.859
در نمازش صالح است

01:21:06.859 --> 01:21:08.859
و سرزنش کردنش

01:21:08.859 --> 01:21:10.859
سپس در نوشته خود به یحیی

01:21:10.859 --> 01:21:12.859
بن خاقان کمک را ترک کند

01:21:12.859 --> 01:21:14.859
فرزندانش

01:21:14.859 --> 01:21:16.859
و خبر به متوکل رسید

01:21:16.859 --> 01:21:18.859
پس دستور داد گروهی را حمل کنند

01:21:18.859 --> 01:21:20.859
ده ماه فرصت دارند

01:21:20.859 --> 01:21:22.859
چهل هزار بود

01:21:22.859 --> 01:21:24.899
آنها را بکشید

01:21:24.899 --> 01:21:26.899
اباعبدالله گفت

01:21:26.899 --> 01:21:28.899
مدتی سکوت کردم و در زدم

01:21:28.899 --> 01:21:30.899
سپس گفت

01:21:30.899 --> 01:21:32.899
اگه چیزی بخوای چیکار میکنی؟

01:21:32.899 --> 01:21:34.899
و خدا چیزی می خواست

01:21:34.899 --> 01:21:36.989
و به امام احمد

01:21:36.989 --> 01:21:38.989
نهایت دانش

01:21:38.989 --> 01:21:40.989
سنت در علم و عمل

01:21:40.989 --> 01:21:42.989
و در علم حدیث و فنون آن

01:21:42.989 --> 01:21:44.989
و علم فقه

01:21:44.989 --> 01:21:46.989
و شاخه های آن

01:21:46.989 --> 01:21:48.989
در زهد و تقوا پیشوا بود

01:21:48.989 --> 01:21:51.090
عبادت و صداقت

01:21:51.090 --> 01:21:53.090
مروضی گفت

01:21:53.090 --> 01:21:55.090
اباعبدالله به من گفت

01:21:55.090 --> 01:21:57.090
من تازه نوشتم

01:21:57.090 --> 01:21:59.090
و من روی آن کار کردم

01:21:59.090 --> 01:22:01.090
تا اینکه پیامبر از کنارم گذشت

01:22:01.090 --> 01:22:03.090
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد

01:22:03.090 --> 01:22:05.090
پدر خوبی داد

01:22:05.090 --> 01:22:07.090
د نارا

01:22:07.090 --> 01:22:09.090
بنابراین حجامت کردم و نارا حجامت را به من داد

01:22:09.090 --> 01:22:11.090
و او گفت

01:22:11.090 --> 01:22:13.090
به اباعبدالله گفتم

01:22:13.090 --> 01:22:15.090
هر که به پیروی از اسلام و سنت مرده باشد

01:22:15.090 --> 01:22:17.090
او برای همیشه مرد

01:22:17.090 --> 01:22:19.090
و او گفت

01:22:19.090 --> 01:22:21.090
بلكه به خاطر همه كارهاي خير از دنيا رفت

01:22:21.090 --> 01:22:23.090
المیمونی گفت

01:22:23.090 --> 01:22:25.090
احمد به من گفت

01:22:25.090 --> 01:22:27.090
یا ابوالحسن

01:22:27.090 --> 01:22:29.090
در مورد یک موضوع صحبت نکنید

01:22:29.090 --> 01:22:31.090
شما آنجا امام ندارید

01:22:31.090 --> 01:22:33.090
الفضل بن زیاد گفت

01:22:33.090 --> 01:22:35.090
احمد بن حنبل را شنیدم

01:22:35.090 --> 01:22:37.090
او می گوید

01:22:37.090 --> 01:22:39.090
هر که حدیث رسول خدا را رد کرد

01:22:39.090 --> 01:22:41.090
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد

01:22:41.090 --> 01:22:43.090
روی لبان شماست

01:22:43.090 --> 01:22:45.090
محمد بن اسماعیل گفت

01:22:45.090 --> 01:22:47.090
ترمذی

01:22:47.090 --> 01:22:49.090
من و احمد بن الحسن بودیم

01:22:49.090 --> 01:22:51.090
به گفته احمد بن حنبل

01:22:51.090 --> 01:22:53.090
احمد به او گفت

01:22:53.090 --> 01:22:55.090
ای اباعبدالله

01:22:55.090 --> 01:22:57.090
از ابن ابی قتیله یاد کردند

01:22:57.090 --> 01:22:59.090
در مکه علمای حدیث

01:22:59.090 --> 01:23:01.090
و او گفت

01:23:01.090 --> 01:23:03.090
اهل حدیث افراد بدی هستند

01:23:03.090 --> 01:23:05.090
پس اباعبدالله برخاست

01:23:05.090 --> 01:23:07.090
لباسش را در می آورد و می گوید

01:23:07.090 --> 01:23:09.090
بدعت گذار

01:23:09.090 --> 01:23:13.489
و وارد خانه شد

01:23:13.489 --> 01:23:16.000
و از زندگینامه او

01:23:16.000 --> 01:23:18.000
عبدالملک المیمونی گفت

01:23:18.000 --> 01:23:20.000
من عمامه ندیدم

01:23:20.000 --> 01:23:22.000
اباعبدالله هرگز

01:23:22.000 --> 01:23:24.000
جز زیر چانه اش

01:23:24.000 --> 01:23:26.000
و دیدم که از هر چیز دیگری متنفر است

01:23:26.000 --> 01:23:28.000
المیمونی گفت

01:23:28.000 --> 01:23:30.000
نمی دونم که دیدم

01:23:30.000 --> 01:23:32.000
هیچ کس بدن تمیزتری ندارد

01:23:32.000 --> 01:23:34.000
و من عهد نبستم

01:23:34.000 --> 01:23:36.000
به خودش در سبیلش

01:23:36.000 --> 01:23:38.000
موهای سر و موهای بدنش

01:23:38.000 --> 01:23:40.000
ناب ترین لباس نیست

01:23:40.000 --> 01:23:42.000
خیلی سفید از احمد

01:23:42.000 --> 01:23:44.000
ابن حنبل رضی الله عنه

01:23:44.000 --> 01:23:46.000
عاصم گفت

01:23:46.000 --> 01:23:48.000
ابن عصام بیهقی

01:23:48.000 --> 01:23:50.000
گفتم یه شب خونه احمد

01:23:50.000 --> 01:23:52.000
ابن حنبل آب آورد

01:23:52.000 --> 01:23:54.000
بنابراین آن را زمین گذاشت

01:23:54.000 --> 01:23:56.000
وقتی بیدار شد، نگاه کرد

01:23:56.000 --> 01:23:58.000
به آب همانطور که هست

01:23:58.000 --> 01:24:00.000
گفت: سبحان الله

01:24:00.000 --> 01:24:02.000
مردی که به دنبال علم است

01:24:02.000 --> 01:24:04.000
او در شب گل ندارد

01:24:04.000 --> 01:24:06.000
عبدالله گفت

01:24:06.000 --> 01:24:08.000
شنیدم پدرم گفت

01:24:08.000 --> 01:24:10.000
شاید شما آلباکور می خواستید

01:24:10.000 --> 01:24:12.000
در گفتگو، آن را بگیرید

01:24:12.000 --> 01:24:14.000
مادرم در لباسم و می گوید

01:24:14.000 --> 01:24:16.000
تا اینکه مؤذن اذان می دهد

01:24:16.000 --> 01:24:18.000
الکادمی گفت

01:24:18.000 --> 01:24:20.000
علی بن المدینی به ما گفت

01:24:20.000 --> 01:24:22.000
احمد بن حنبل به من گفت

01:24:22.000 --> 01:24:24.000
من هوس آن را دارم

01:24:24.000 --> 01:24:26.000
من شما را تا مکه همراهی می کنم

01:24:26.000 --> 01:24:28.000
تنها چیزی که من را متوقف می کند ترس است

01:24:28.000 --> 01:24:30.000
تا به تو امیدوار باشم یا مرا خسته کنم

01:24:30.000 --> 01:24:32.000
وقتی با او خداحافظی کرد

01:24:32.000 --> 01:24:34.000
گفتم نصیحتم کن

01:24:34.000 --> 01:24:36.000
گفت بساز

01:24:36.000 --> 01:24:38.000
تقوا شما را زیاد و تقویت می کند

01:24:38.000 --> 01:24:40.000
زندگی پس از مرگ پیش روی شماست

01:24:40.000 --> 01:24:42.000
عبدالله بن احمد گفت

01:24:42.000 --> 01:24:44.000
من دانشمندان زیادی را دیدم

01:24:44.000 --> 01:24:46.000
فقها و اهل حدیث

01:24:46.000 --> 01:24:48.000
و بنی هاشم و قریش و انصار

01:24:48.000 --> 01:24:50.000
پدرم را می بوسند

01:24:50.000 --> 01:24:52.000
برخی از آنها دستی هستند

01:24:52.000 --> 01:24:54.000
برخی از آنها سر خود را دارند

01:24:54.000 --> 01:24:56.000
و او را بسیار تسبیح می کنند

01:24:56.000 --> 01:24:58.000
من ندیده ام آنها این کار را انجام دهند

01:24:58.000 --> 01:25:00.000
به گفته یکی از فقها

01:25:00.000 --> 01:25:02.000
چیز دیگه ای ندیدم

01:25:02.000 --> 01:25:06.109
او آن را میل می کند

01:25:06.109 --> 01:25:08.109
و چه کسی متواضع است

01:25:08.109 --> 01:25:10.529
احمد بن الحسن ترمذی گفت

01:25:10.529 --> 01:25:12.529
اباعبدالله را دیدم

01:25:12.529 --> 01:25:14.529
از بازار نان می خرد

01:25:14.529 --> 01:25:16.529
و آن را در سبدی حمل می کند

01:25:16.529 --> 01:25:18.529
و دیدم که بقیه را خرید

01:25:18.529 --> 01:25:20.529
بیش از یک بار نیست

01:25:20.529 --> 01:25:22.529
و آن را در پارچه ای قرار دهید

01:25:22.529 --> 01:25:27.020
بنابراین او آن را حمل می کند

01:25:27.020 --> 01:25:29.250
و از جهاد او

01:25:29.250 --> 01:25:31.250
عبدالله بن محمود بن الفرج گفت

01:25:31.250 --> 01:25:33.250
عبدالله بن احمد را شنیدم

01:25:33.250 --> 01:25:35.250
او می گوید

01:25:35.250 --> 01:25:37.250
پدرم به طرسوس رفت

01:25:37.250 --> 01:25:39.250
با آن پیوند خورد و پیروز شد

01:25:39.250 --> 01:25:41.250
به مردی گفت

01:25:41.250 --> 01:25:43.250
شما باید چشم های خود را در بیاورید

01:25:43.250 --> 01:25:45.250
باید بری قزوین

01:25:48.170 --> 01:25:50.170
الحسین بن اسماعیل گفت

01:25:50.170 --> 01:25:52.170
پدرم گفت

01:25:52.170 --> 01:25:54.170
در شورای احمد جلسه داشت

01:25:54.170 --> 01:25:56.170
حدود پنج هزار

01:25:56.170 --> 01:25:58.170
صحبت را می نویسند

01:25:58.170 --> 01:26:00.170
بقیه از او یاد می گیرند

01:26:00.170 --> 01:26:02.170
خوش اخلاقی و وقار

01:26:02.170 --> 01:26:04.170
ابوبکر بن متوافی گفت

01:26:04.170 --> 01:26:06.170
نزد اباعبدالله رفتم

01:26:06.170 --> 01:26:08.170
دوازده سال

01:26:08.170 --> 01:26:10.170
و او در حال خواندن است

01:26:10.170 --> 01:26:12.170
محمول بر فرزندان اوست

01:26:12.170 --> 01:26:14.170
چیزی که اخیرا در موردش نوشتم

01:26:14.170 --> 01:26:16.170
یکی

01:26:16.170 --> 01:26:18.170
به راهنمایی ها و اخلاقش نگاه کردم

01:26:18.170 --> 01:26:20.300
عبدالله گفت

01:26:20.300 --> 01:26:22.300
بن محمد الوراق

01:26:22.300 --> 01:26:24.300
من در شورای احمد بودم

01:26:24.300 --> 01:26:26.300
ابن حنبل گفت

01:26:26.300 --> 01:26:28.300
از کجا آمدی؟

01:26:28.300 --> 01:26:30.300
از شورای پدرم گفتیم

01:26:30.300 --> 01:26:32.300
کرپ گفت

01:26:32.300 --> 01:26:34.300
در مورد آن بنویسید

01:26:34.300 --> 01:26:36.300
او شیخ خوبی است

01:26:36.300 --> 01:26:38.300
پس گفتیم چاقو می زد

01:26:38.300 --> 01:26:40.300
او گفت بر تو

01:26:40.300 --> 01:26:42.300
چه ترفندی دارید؟

01:26:42.300 --> 01:26:44.300
شیخ صالح می

01:26:45.300 --> 01:26:47.359
ابوجعفر گفت

01:26:47.359 --> 01:26:49.359
احمد بود که مردم را زنده کرد

01:26:49.359 --> 01:26:51.359
شریف ترین و بهترین آنها

01:26:51.359 --> 01:26:53.359
ده و مودب

01:26:53.359 --> 01:26:55.359
چاپلوسی زیاد

01:26:55.359 --> 01:26:57.359
تنها چیزی که از او می شنود درس خواندن است

01:26:57.359 --> 01:26:59.359
برای صحبت و ذکر

01:26:59.359 --> 01:27:01.359
صالحان در عزت و صفا هستند

01:27:01.359 --> 01:27:03.359
و تلفظ خوب

01:27:03.359 --> 01:27:05.359
و اگر شخصی او را پیدا کند

01:27:05.359 --> 01:27:07.359
برو و بپذیر

01:27:07.359 --> 01:27:09.359
متواضع بود

01:27:09.359 --> 01:27:11.359
برای افراد مسن به شدت

01:27:11.359 --> 01:27:13.359
و او را تجلیل کردند

01:27:13.359 --> 01:27:15.359
این کار را در یحیی بنی معین انجام می داد

01:27:15.359 --> 01:27:17.359
من ندیدم کار دیگری انجام دهد

01:27:17.359 --> 01:27:19.359
از تواضع و شرافت

01:27:19.359 --> 01:27:21.359
و احترام

01:27:21.359 --> 01:27:23.359
یحیی هفت سال از او بزرگتر بود

01:27:23.359 --> 01:27:25.359
عبدالله گفت

01:27:25.359 --> 01:27:27.359
ابن احمد

01:27:27.359 --> 01:27:29.359
هر وقت پدرم از مسجد به خانه می آمد

01:27:29.359 --> 01:27:31.359
پایش را زد

01:27:31.359 --> 01:27:33.359
تا اینکه صدای کف پایش را می شنود

01:27:33.359 --> 01:27:35.359
و شاید گلویش را صاف کرد

01:27:35.359 --> 01:27:37.939
برای دانستن در مورد آن

01:27:37.939 --> 01:27:39.939
عبدوسنی العطار گفت

01:27:39.939 --> 01:27:41.939
پسرم را با کنیز آوردم

01:27:41.939 --> 01:27:43.939
به اباعبدالله سلام می کرد

01:27:43.939 --> 01:27:45.939
از او استقبال کرد

01:27:45.939 --> 01:27:47.939
و او را در بغلش بنشانید

01:27:47.939 --> 01:27:49.939
از او خواست و او را محرم گرفت

01:27:49.939 --> 01:27:51.939
به کنیز گفت

01:27:51.939 --> 01:27:53.939
با او غذا بخور

01:27:53.939 --> 01:27:56.000
و آن را پخش کرد

01:27:56.000 --> 01:27:58.000
المیمونی گفت

01:27:58.000 --> 01:28:00.000
اباعبدالله خوش اخلاق بود

01:28:00.000 --> 01:28:02.000
همیشه انسان ها

01:28:02.000 --> 01:28:05.949
آسیب احتمالی همسایه

01:28:05.949 --> 01:28:08.140
معیشت او

01:28:08.140 --> 01:28:10.140
ابن جوزی گفت

01:28:10.140 --> 01:28:12.140
پدرش برایش گلدوزی گذاشت

01:28:12.140 --> 01:28:14.140
آنجا زندگی می کرد

01:28:14.140 --> 01:28:16.140
او از آن سبک ها متنفر بود

01:28:16.140 --> 01:28:18.140
و با آن عفیف است

01:28:18.140 --> 01:28:20.140
گفتم شاید نسخه های پولی

01:28:20.140 --> 01:28:22.140
شاید کار کرد

01:28:22.140 --> 01:28:24.140
به جمال پرداخت

01:28:24.140 --> 01:28:26.140
خدا رحمتش کند

01:28:26.140 --> 01:28:30.640
ابن عقیل گفت

01:28:30.640 --> 01:28:32.640
چیزی که شنیدم شگفت انگیز است

01:28:32.640 --> 01:28:34.640
در مورد این نوجوانان نادان

01:28:34.640 --> 01:28:36.640
می گویند

01:28:36.640 --> 01:28:38.640
احمد بن حنبل فقیه نیست

01:28:38.640 --> 01:28:40.640
ولی آپدیت میشه

01:28:40.640 --> 01:28:42.640
او این را گفت

01:28:42.640 --> 01:28:44.640
جهل شدید

01:28:44.640 --> 01:28:46.640
چون او انتخاب هایی دارد

01:28:46.640 --> 01:28:48.640
آن را بر اساس احادیث بنا کرد

01:28:48.640 --> 01:28:50.640
بنایی که بیشترشان نمی شناسند

01:28:50.640 --> 01:28:52.640
شاید بیشتر از بزرگانشان

01:28:52.640 --> 01:28:54.640
گفتم

01:28:54.640 --> 01:28:56.640
من فکر می کنم آنها اینطور فکر می کنند

01:28:56.640 --> 01:28:58.640
او فقط به روز بود

01:28:58.640 --> 01:29:00.640
بلکه آن را از دری تصور می کنند

01:29:00.640 --> 01:29:02.640
مدرنیست های زمان ما

01:29:02.640 --> 01:29:04.640
به خدا به درجه فقه رسیده است

01:29:04.640 --> 01:29:06.640
مخصوصاً رتبه لیث

01:29:06.640 --> 01:29:08.640
مالک و شافعی

01:29:08.640 --> 01:29:10.640
و پدرم یوسف

01:29:11.640 --> 01:29:13.640
رتبه الفضل و ابراهیم

01:29:13.640 --> 01:29:15.640
بن ادهم

01:29:15.640 --> 01:29:17.640
در حفظ رتبه تقسیم

01:29:17.640 --> 01:29:19.640
یحیی القطان و بن المدینی

01:29:19.640 --> 01:29:21.640
اما نادان

01:29:21.640 --> 01:29:23.640
رتبه خودش را نمی داند

01:29:23.640 --> 01:29:25.640
رتبه دیگران را چگونه می داند؟

01:29:25.640 --> 01:29:29.430
ابن جوزی گفت

01:29:29.430 --> 01:29:31.430
امام دیده نشد

01:29:31.430 --> 01:29:33.430
کتاب ها را قرار دهید

01:29:33.430 --> 01:29:35.430
نوشتن کلماتش را منع می کند

01:29:35.430 --> 01:29:37.430
و سوالاتش حتی اگر می دید

01:29:37.430 --> 01:29:39.430
این مال او بود

01:29:39.430 --> 01:29:41.430
بسیاری از طبقه بندی ها

01:29:41.430 --> 01:29:43.430
کلاس محمول است

01:29:43.430 --> 01:29:45.430
سی هزار حدیث

01:29:45.430 --> 01:29:47.430
به فرزندش عبدالله می گفت

01:29:47.430 --> 01:29:49.430
این آمار را حفظ کنید

01:29:49.430 --> 01:29:51.430
برای مردم خواهد بود

01:29:51.430 --> 01:29:53.430
امام

01:29:53.430 --> 01:29:55.430
و تعبیر این است

01:29:55.430 --> 01:29:57.430
صد و بیست هزار

01:29:57.430 --> 01:29:59.430
و نسخ کننده و منسوخ

01:29:59.430 --> 01:30:01.430
تاریخ و مدرنیته

01:30:01.430 --> 01:30:03.430
تقسیم و معرفی

01:30:03.430 --> 01:30:05.430
و دومی در قرآن

01:30:05.430 --> 01:30:07.430
پاسخ از قرآن

01:30:07.430 --> 01:30:09.430
و مراسم بزرگ و کوچک

01:30:09.430 --> 01:30:11.430
و موارد دیگر

01:30:11.430 --> 01:30:13.430
گفتم کتاب ایمان

01:30:13.430 --> 01:30:15.430
و کتاب شرب

01:30:15.430 --> 01:30:17.430
و کاغذش را دیدم

01:30:17.430 --> 01:30:19.430
از کتاب واجبات

01:30:19.430 --> 01:30:21.430
و تفسیر آن

01:30:21.430 --> 01:30:23.430
چیزی که وجود ندارد

01:30:23.430 --> 01:30:25.430
اگر پیدا می شد، اهل فضیلت زحمت می کشیدند

01:30:25.430 --> 01:30:27.430
در مجموعه و شهرت او

01:30:27.430 --> 01:30:29.430
سپس اگر هزار

01:30:29.430 --> 01:30:31.430
توضیحی در مورد آنچه که می شد

01:30:31.430 --> 01:30:33.430
بیش از ده هزار اثر

01:30:33.430 --> 01:30:35.430
لازم نیست که باشد

01:30:35.430 --> 01:30:37.430
در پنج جلد

01:30:37.430 --> 01:30:39.430
این تعبیر ابن جریر است

01:30:39.430 --> 01:30:41.430
که در آن جمع شد و هوشیار شد

01:30:41.430 --> 01:30:43.430
نه بیست هزار

01:30:43.430 --> 01:30:45.430
توضیحی داده نشد

01:30:45.430 --> 01:30:47.430
احمد کسی نیست

01:30:47.430 --> 01:30:49.430
ابوالحسین بن المندی

01:30:49.430 --> 01:30:51.430
او در تاریخ خود گفت

01:30:51.430 --> 01:30:53.430
هیچکس اروا نبود

01:30:53.430 --> 01:30:55.430
در این دنیا از پدرش

01:30:55.430 --> 01:30:57.430
از عبدالله بن احمد

01:30:57.430 --> 01:30:59.430
زیرا مسند را از او شنید

01:30:59.430 --> 01:31:01.430
سی هزار است

01:31:01.430 --> 01:31:03.430
و تعبیر این است

01:31:03.430 --> 01:31:05.430
صد و بیست هزار

01:31:06.430 --> 01:31:09.430
او یکی از آثار به نام اباعبدالله را دارد

01:31:09.430 --> 01:31:11.430
کتاب نفی تشبیه

01:31:11.430 --> 01:31:13.430
پوشه

01:31:13.430 --> 01:31:15.430
و کتاب امامت

01:31:15.430 --> 01:31:17.430
پوشه کوچک

01:31:17.430 --> 01:31:19.430
و کتاب استجابت به بدعت گذاران

01:31:19.430 --> 01:31:21.430
سه قسمت

01:31:21.430 --> 01:31:23.430
کتاب زهد یک جلد است

01:31:23.430 --> 01:31:25.430
بزرگ

01:31:25.430 --> 01:31:27.430
و کتاب فضایی از صحابه

01:31:27.430 --> 01:31:29.430
پوشه

01:31:29.430 --> 01:31:31.430
و کتاب رسالت در دعا

01:31:31.430 --> 01:31:33.430
گفتم یک موضوع است

01:31:34.430 --> 01:31:36.430
شاگردان ارشدش درباره او نوشتند

01:31:36.430 --> 01:31:38.430
مسائل زیاد

01:31:38.430 --> 01:31:40.430
در چندین جلد

01:31:40.430 --> 01:31:42.430
مانند مرودی و الاثرم

01:31:42.430 --> 01:31:44.430
هارب و بن هانی

01:31:44.430 --> 01:31:46.430
الکوسج و ابوطالب

01:31:46.430 --> 01:31:48.430
و فوران و ماهان الشامی

01:31:48.430 --> 01:31:50.430
و صالح بن احمد

01:31:50.430 --> 01:31:52.430
و برادرش و پسر عمویشان حنبل

01:31:52.430 --> 01:31:54.430
ابوبکر جمع کرد

01:31:54.430 --> 01:31:56.430
همه چیز دیگر اشتباه است

01:31:56.430 --> 01:31:58.430
اینها گفته های احمد است

01:31:58.430 --> 01:32:00.430
و فتاوای او

01:32:00.430 --> 01:32:02.430
و سخنان او درباره اسباب و رجال است

01:32:02.430 --> 01:32:04.430
و سال و شاخه ها

01:32:04.430 --> 01:32:06.430
تا اینکه بهش رسید

01:32:06.430 --> 01:32:08.430
فراوانی وصف ناپذیری وجود دارد

01:32:08.430 --> 01:32:10.430
برای تحصیل عازم مناطق شد

01:32:10.430 --> 01:32:12.430
او در مورد دستور زبان نوشت

01:32:12.430 --> 01:32:14.430
از صد روح اصحاب

01:32:14.430 --> 01:32:16.430
امام

01:32:16.430 --> 01:32:18.430
بعد خیلی از آن را نوشت

01:32:18.430 --> 01:32:20.430
به اختیار یارانش

01:32:20.430 --> 01:32:22.430
سپس شروع به تنظیم آن کرد

01:32:22.430 --> 01:32:24.430
شما در مورد آن شیطنت می کنید و با آن به خواب می روید

01:32:24.430 --> 01:32:26.430
کتاب معرفتی درست کرد

01:32:26.430 --> 01:32:28.430
و کتاب دلایل

01:32:28.430 --> 01:32:30.430
و کتاب سنت

01:32:30.430 --> 01:32:32.430
سه جلد در سه جلد

01:32:32.430 --> 01:32:34.430
کتاب جامعی نوشت

01:32:34.430 --> 01:32:36.430
در چند ده جلد

01:32:36.430 --> 01:32:38.430
یا بیشتر

01:32:38.430 --> 01:32:40.430
در کتابی گفته است

01:32:40.430 --> 01:32:42.430
اخلاق احمد بن حنبل

01:32:42.430 --> 01:32:44.430
هیچکس آنجا نبود

01:32:44.430 --> 01:32:46.430
از مسائلم یاد گرفتم

01:32:46.430 --> 01:32:48.430
اباعبدالله هرگز

01:32:48.430 --> 01:32:50.430
منظور من از آن چیست

01:32:50.430 --> 01:32:52.430
و تولد خلال بود

01:32:52.430 --> 01:32:54.430
زندگانی امام احمد

01:32:54.430 --> 01:32:56.430
او می توانست آن را ببیند

01:32:56.430 --> 01:33:00.960
او یک پسر است

01:33:00.960 --> 01:33:02.960
زندگانی امام احمد و خاندانش

01:33:02.960 --> 01:33:05.539
زهیر بن صالح گفت

01:33:05.539 --> 01:33:07.539
پدربزرگم ازدواج کرد

01:33:07.539 --> 01:33:09.539
ام ابی عباسی

01:33:09.539 --> 01:33:11.539
او از آن برای او متولد نشده است

01:33:11.539 --> 01:33:13.539
به جز پدرم و سپس او مرد

01:33:13.539 --> 01:33:15.539
بعد ازدواج کرد

01:33:15.539 --> 01:33:17.539
بعد ریحانا

01:33:17.539 --> 01:33:19.539
یک زن عرب

01:33:19.539 --> 01:33:21.539
من فقط عمویم عبدالله را به دنیا آوردم

01:33:21.539 --> 01:33:23.539
مروضی گفت

01:33:23.539 --> 01:33:25.539
اباعبدالله را شنیدم

01:33:25.539 --> 01:33:27.539
از خانواده اش یاد کرد

01:33:27.539 --> 01:33:29.539
پس به او رحم کرد و گفت

01:33:29.539 --> 01:33:31.539
بیست سال ماندیم

01:33:31.539 --> 01:33:33.539
ما در یک کلمه با هم فرق داریم

01:33:33.539 --> 01:33:35.539
زهیر گفت

01:33:35.539 --> 01:33:37.539
وقتی ام عبدالله از دنیا رفت

01:33:37.539 --> 01:33:39.539
پدربزرگم حسن را خرید

01:33:39.539 --> 01:33:41.539
پس او را به دنیا آورد

01:33:41.539 --> 01:33:43.539
ام علی زینب

01:33:43.539 --> 01:33:45.539
الحسن و الحسین دوقلو هستند

01:33:45.539 --> 01:33:47.539
و در همان نزدیکی فوت کرد

01:33:47.539 --> 01:33:49.539
از بدو تولدشون

01:33:49.539 --> 01:33:51.539
سپس حسن و محمد را به دنیا آورد

01:33:51.539 --> 01:33:53.539
بنابراین آنها زندگی می کردند

01:33:53.539 --> 01:33:55.539
چهل

01:33:55.539 --> 01:33:57.539
من بعد از آنها خوشحال به دنیا آمدم

01:33:57.539 --> 01:33:59.539
او فرزند بنی احمد بود

01:33:59.539 --> 01:34:01.539
بن حنبل صالح

01:34:01.539 --> 01:34:03.539
فرماندار بخش اصفهان

01:34:03.539 --> 01:34:05.539
او یک سال بعد درگذشت

01:34:05.539 --> 01:34:07.539
دویست و شصت و پنج

01:34:07.539 --> 01:34:09.539
حدود شصت و چند سال

01:34:09.539 --> 01:34:11.539
در مورد پسر دوم

01:34:11.539 --> 01:34:13.539
او محافظ است

01:34:13.539 --> 01:34:15.539
ابو عبدالرحمن

01:34:15.539 --> 01:34:17.539
عبدالله بن احمد

01:34:17.539 --> 01:34:19.539
راوی پدرش

01:34:19.539 --> 01:34:21.539
یکی از بزرگ ترین ائمه

01:34:21.539 --> 01:34:23.539
او در سال دویست و نود درگذشت

01:34:23.539 --> 01:34:25.539
حدود هفتاد و هفت سالشه

01:34:25.539 --> 01:34:27.539
ترجمه ای دارد که من نوشتم

01:34:27.539 --> 01:34:29.539
و پسر سوم

01:34:29.539 --> 01:34:31.539
سعید بن احمد

01:34:31.539 --> 01:34:33.539
این برای احمد متولد شد

01:34:33.539 --> 01:34:35.539
پنجاه روز قبل از مرگش

01:34:35.539 --> 01:34:37.539
او بزرگ شد و آموخت

01:34:37.539 --> 01:34:39.539
او قبل از برادرش درگذشت

01:34:39.539 --> 01:34:41.539
عبدالله

01:34:41.539 --> 01:34:43.539
و اما حسن و محمد و زینب

01:34:43.539 --> 01:34:45.539
او به ما اطلاع نداد

01:34:45.539 --> 01:34:47.539
چیزی در مورد وضعیت آنها

01:34:47.539 --> 01:34:49.539
جانشینی اباعبدالله قطع شد

01:34:49.539 --> 01:34:53.520
در آنچه می دانیم

01:34:53.520 --> 01:34:55.779
بیماری او

01:34:55.779 --> 01:34:57.779
عبدالله

01:34:57.779 --> 01:34:59.779
شنیدم پدرم گفت

01:34:59.779 --> 01:35:01.779
او هفتاد و هفت سال را تمام کرد

01:35:01.779 --> 01:35:03.779
و من وارد هشت شدم

01:35:03.779 --> 01:35:05.779
صالح گفت

01:35:05.779 --> 01:35:07.779
وقتی اولین بهار بود

01:35:07.779 --> 01:35:09.779
اول سال

01:35:09.779 --> 01:35:11.779
دویست و چهل و یک

01:35:11.779 --> 01:35:13.779
روز پدر

01:35:13.779 --> 01:35:15.779
چهار و نیم

01:35:15.779 --> 01:35:17.779
او تب دارد

01:35:17.779 --> 01:35:19.779
او به شدت نفس می کشد

01:35:19.779 --> 01:35:21.779
و بسیاری از مردم

01:35:21.779 --> 01:35:23.779
گفت: چه می بینی؟

01:35:23.779 --> 01:35:25.779
پس شروع به ورود به او کردند

01:35:25.779 --> 01:35:27.779
حتی دسته دسته

01:35:27.779 --> 01:35:29.840
خانه پر است

01:35:29.840 --> 01:35:31.840
از او می پرسند و دعا می کنند

01:35:31.840 --> 01:35:33.840
او و آنها بیرون می روند

01:35:33.840 --> 01:35:35.840
و وارد یک هنگ می شوند

01:35:35.840 --> 01:35:37.840
و بسیاری از مردم

01:35:37.840 --> 01:35:39.840
خیابان پر شد

01:35:39.840 --> 01:35:41.840
در کوچه را بستیم

01:35:41.840 --> 01:35:43.840
همسایه ای پیش ما آمد

01:35:43.840 --> 01:35:45.840
او عصبانی شده است

01:35:45.840 --> 01:35:47.840
پدرم گفت

01:35:47.840 --> 01:35:49.840
من مرد را می بینم

01:35:49.840 --> 01:35:51.840
چیزی از سنت را زنده می کند

01:35:51.840 --> 01:35:53.840
بنابراین من از آن خوشحالم

01:35:53.840 --> 01:35:55.840
او به من گفت

01:35:55.840 --> 01:35:57.840
برو خرما بخر

01:35:57.840 --> 01:35:59.840
و برای من کفاره داد

01:35:59.840 --> 01:36:01.869
درسته

01:36:01.869 --> 01:36:03.869
کنارش خوابیده بودم

01:36:03.869 --> 01:36:05.869
اگر چیزی بخواهد

01:36:05.869 --> 01:36:07.869
مرا حرکت ده تا آن را به او بسپارم

01:36:07.869 --> 01:36:09.869
و زبانش را حرکت داد

01:36:09.869 --> 01:36:11.869
ایستاده به نماز ادامه داد

01:36:11.869 --> 01:36:13.869
او را گرفت و او زانو زد

01:36:13.869 --> 01:36:15.869
سجده می کند و من او را بلند می کنم

01:36:15.869 --> 01:36:17.869
در زانو زدنش

01:36:17.869 --> 01:36:19.869
گفت و من با او ملاقات کردم

01:36:19.869 --> 01:36:21.869
یا موجودی گرسنه است

01:36:21.869 --> 01:36:23.869
و غیره

01:36:23.869 --> 01:36:25.869
ذهنش ثابت ماند

01:36:25.869 --> 01:36:27.869
وقتی جمعه بود

01:36:27.869 --> 01:36:29.869
برای دوازده

01:36:29.869 --> 01:36:31.869
از ربیع الاول خالی بوده است

01:36:31.869 --> 01:36:33.869
برای دو ساعت از روز

01:36:33.869 --> 01:36:35.970
او درگذشت

01:36:35.970 --> 01:36:37.970
مروضی گفت

01:36:37.970 --> 01:36:39.970
احمد نه روز مریض بود

01:36:39.970 --> 01:36:41.970
شاید به مردم اجازه می داد

01:36:41.970 --> 01:36:43.970
بنابراین وارد آن می شوند

01:36:43.970 --> 01:36:45.970
دسته دسته

01:36:45.970 --> 01:36:47.970
سلام می کنند و با دست خودش برمی گردد

01:36:47.970 --> 01:36:49.970
بسیاری از مردم آن را شنیدند

01:36:49.970 --> 01:36:51.970
و سلطان شنید

01:36:51.970 --> 01:36:53.970
با افراد زیادی

01:36:53.970 --> 01:36:55.970
پس سلطان به درگاه او فرستاده شد

01:36:55.970 --> 01:36:57.970
و درب کوچه اتصال

01:36:57.970 --> 01:36:59.970
و صاحبان اخبار

01:36:59.970 --> 01:37:01.970
بعد در کوچه را بست

01:37:01.970 --> 01:37:03.970
مردم در خیابان بودند

01:37:03.970 --> 01:37:05.970
و مساجد

01:37:05.970 --> 01:37:07.970
تا اینکه در برخی فروش ها اختلال ایجاد شد

01:37:07.970 --> 01:37:09.970
یک جانشین نزد او آمد

01:37:09.970 --> 01:37:11.970
ابن طاهر

01:37:11.970 --> 01:37:13.970
گفت که شاهزاده

01:37:13.970 --> 01:37:15.970
درود بر شما

01:37:15.970 --> 01:37:17.970
و او گفت

01:37:17.970 --> 01:37:19.970
این چیزی است که من از آن متنفرم

01:37:19.970 --> 01:37:21.970
و امیرالمؤمنین علیه السلام

01:37:21.970 --> 01:37:23.970
او مرا از آنچه متنفرم رها کرده است

01:37:23.970 --> 01:37:25.970
بن هاشم آمد

01:37:25.970 --> 01:37:27.970
پس وارد آن شدند و ساختند

01:37:27.970 --> 01:37:29.970
بر سر او گریه می کنند

01:37:29.970 --> 01:37:31.970
گروهی از داوران آمدند

01:37:31.970 --> 01:37:33.970
و دیگران مجاز نبودند

01:37:33.970 --> 01:37:35.970
و وارد آن شد

01:37:35.970 --> 01:37:37.970
شیخ گفت

01:37:37.970 --> 01:37:39.970
به یاد داشته باشید که در دستان خدا ایستاده اید

01:37:39.970 --> 01:37:41.970
او نفس نفس زد

01:37:41.970 --> 01:37:43.970
اباعبدالله اشک ریخت

01:37:43.970 --> 01:37:45.970
زمانی که قبل از مرگش بود

01:37:45.970 --> 01:37:47.970
یکی دو روز

01:37:47.970 --> 01:37:49.970
او گفت

01:37:49.970 --> 01:37:51.970
مرا پسر صدا کن

01:37:51.970 --> 01:37:53.970
با زبان سنگین

01:37:53.970 --> 01:37:55.970
گفت پس شروع کردند به پیوستن

01:37:55.970 --> 01:37:57.970
به او و وادارش کن که آنها را بو کند

01:37:57.970 --> 01:37:59.970
و سرشان را پاک کن

01:37:59.970 --> 01:38:01.970
و چشمانش اشک آلود است

01:38:01.970 --> 01:38:03.970
روز پنجشنبه بیماری او تشدید شد

01:38:03.970 --> 01:38:05.970
و وضوی او

01:38:05.970 --> 01:38:07.970
گفت ایراد است

01:38:07.970 --> 01:38:10.060
انگشتان

01:38:10.060 --> 01:38:12.060
وقتی شب جمعه بود

01:38:12.060 --> 01:38:14.060
شدت روز کمتر و کمتر می شود

01:38:14.060 --> 01:38:16.060
مردم فریاد زدند

01:38:16.060 --> 01:38:18.060
صداها با گریه بلند شد

01:38:18.060 --> 01:38:20.060
حتی انگار دنیا

01:38:20.060 --> 01:38:22.060
من تکان خوردم

01:38:22.060 --> 01:38:24.060
راه آهن و خیابان ها پر شده بود

01:38:24.060 --> 01:38:26.060
مروضی گفت

01:38:26.060 --> 01:38:28.060
پس تشییع جنازه بیرون آورده شد

01:38:28.060 --> 01:38:30.060
بعد از اینکه مردم جمعه را تمام کردند

01:38:30.060 --> 01:38:32.060
صالح بن احمد گفت

01:38:32.060 --> 01:38:34.060
صورت ابن طاهر

01:38:34.060 --> 01:38:36.060
منظورم معاون بغداد است

01:38:36.060 --> 01:38:38.060
با ابروی پیروزمند

01:38:38.060 --> 01:38:40.060
و با او دو پسر بودند

01:38:40.060 --> 01:38:42.060
آنها بافت هایی در آنها داشتند

01:38:42.060 --> 01:38:44.060
لباس و عطر

01:38:44.060 --> 01:38:46.060
گفتند شاهزاده

01:38:46.060 --> 01:38:48.060
سلام می کند و می گوید

01:38:48.060 --> 01:38:50.060
اگه چیکار میکردم

01:38:50.060 --> 01:38:52.060
امیرالمؤمنین علیه السلام حضور دارد

01:38:52.060 --> 01:38:54.060
داشت این کار را می کرد

01:38:54.060 --> 01:38:56.060
پس گفتم: شاهزاده را بخوانید.

01:38:56.060 --> 01:38:58.060
درود بر او و سلام بر او باد

01:38:58.060 --> 01:39:00.060
او امیرالمؤمنین است

01:39:00.060 --> 01:39:02.060
اباعبدالله را راحت کرد

01:39:02.060 --> 01:39:04.060
در زندگی از آن متنفر است

01:39:04.060 --> 01:39:06.060
دوست ندارم دنبالش بروم

01:39:06.060 --> 01:39:08.060
پس از مرگش از آن متنفر بود

01:39:08.060 --> 01:39:10.060
پس برگشت و گفت

01:39:10.060 --> 01:39:12.060
شعار او باشد

01:39:12.060 --> 01:39:14.060
پس حرفم را تکرار کردم

01:39:14.060 --> 01:39:16.060
و این بود

01:39:16.060 --> 01:39:18.060
خدمتکار لباسی برای او تابید

01:39:18.060 --> 01:39:20.060
مالیات گیرندگان عمومی ب

01:39:20.060 --> 01:39:22.060
بیست و هشت درهم

01:39:22.060 --> 01:39:24.060
تا دو پیراهن از او بریده شود

01:39:24.060 --> 01:39:26.060
بنابراین ما او را قطع کردیم

01:39:26.060 --> 01:39:28.060
دو رول

01:39:28.060 --> 01:39:30.060
و از فوران یک رول گرفتیم

01:39:30.060 --> 01:39:32.060
یکی دیگر بنابراین ما آن را گنجانده ایم

01:39:32.060 --> 01:39:34.060
در سه سیم پیچ

01:39:34.060 --> 01:39:36.060
برایش ادویه خریدیم

01:39:36.060 --> 01:39:38.060
شستن آن را تمام کرد

01:39:38.060 --> 01:39:40.060
کفنش کردیم

01:39:40.060 --> 01:39:42.060
حدود صد نفر از بنی هاشم شرکت کردند

01:39:42.060 --> 01:39:44.060
ما او را کفن می کنیم

01:39:44.060 --> 01:39:46.060
و پیشانی او را بوسیدند

01:39:46.060 --> 01:39:48.060
تا اینکه آن را مطرح کردیم

01:39:48.060 --> 01:39:50.060
روی تخت

01:39:50.060 --> 01:39:52.060
عبدالوهاب الوراق گفت

01:39:52.060 --> 01:39:54.060
ما به آن مجموعه نرسیده ایم

01:39:54.060 --> 01:39:56.060
در دوران قبل از اسلام یا اسلام

01:39:56.060 --> 01:39:58.060
مثل او یعنی کسی که شاهد بود

01:39:58.060 --> 01:40:00.060
حتی مراسم تشییع جنازه

01:40:00.060 --> 01:40:02.060
به ما اطلاع داده اند که محل پاکسازی شده است

01:40:02.060 --> 01:40:04.060
درست را حدس زد

01:40:04.060 --> 01:40:06.060
پس حدود هزار است

01:40:06.060 --> 01:40:08.060
منظورم یک میلیون است

01:40:08.060 --> 01:40:10.060
مرد این شماره

01:40:10.060 --> 01:40:12.060
که شاهد تشییع جنازه بود

01:40:12.060 --> 01:40:14.189
امام احمد

01:40:14.189 --> 01:40:16.189
موسی بن هارون حافظ گفت

01:40:16.189 --> 01:40:18.189
می گویند احمد

01:40:18.189 --> 01:40:20.189
هنگامی که در مسح مرد

01:40:20.189 --> 01:40:22.189
مکان های ساده ای که

01:40:22.189 --> 01:40:24.189
مردم ایستادند تا بر او نماز بخوانند

01:40:24.189 --> 01:40:26.189
پس مقادیر را حدس بزنید

01:40:26.189 --> 01:40:28.189
مردم قدر فضا را می دانند

01:40:28.189 --> 01:40:30.189
600 هزار

01:40:30.189 --> 01:40:32.189
یا بیشتر

01:40:32.189 --> 01:40:34.189
در حومه و اطراف بود

01:40:34.189 --> 01:40:36.189
سطوح و مکان های مختلف

01:40:36.189 --> 01:40:38.189
بیش از هزار هزار

01:40:38.189 --> 01:40:40.220
و باز کرد

01:40:40.220 --> 01:40:42.220
درهای مردم

01:40:42.220 --> 01:40:44.220
در خیابان ها و مسیرها

01:40:44.220 --> 01:40:46.220
آنها از کسانی که می خواهند افشاگری کنند می خواهند

01:40:46.220 --> 01:40:48.220
الخلال گفت

01:40:48.220 --> 01:40:50.220
ابن ابی صالح را شنیدم

01:40:50.220 --> 01:40:52.220
القنتری می گوید

01:40:52.220 --> 01:40:54.220
فصل متوسط را دید

01:40:54.220 --> 01:40:56.220
چهل سال حج

01:40:56.220 --> 01:40:58.220
من همه آنها را ندیدم

01:40:58.220 --> 01:41:00.220
هرگز اینجوری

01:41:00.220 --> 01:41:02.220
منظورم صحنه اباعبدالله است

01:41:02.220 --> 01:41:04.220
خدا رحمتش کند

01:41:04.220 --> 01:41:07.090
چهار راه ملت
