1 00:00:00,000 --> 00:00:03,000 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:03,000 --> 00:00:09,000 ای کسانی که سخنان پیامبر را می خوانند و توضیح می دهند 3 00:00:09,000 --> 00:00:15,000 ان شاءالله خدا بهت هدایت کنه چقدر زیباست 4 00:00:15,000 --> 00:00:18,000 بیوگرافی نویسندگان شش کتاب 5 00:00:18,000 --> 00:00:23,899 شش پیاده روی پر از زیبایی و شکوه 6 00:00:23,899 --> 00:00:29,899 با دقت از شاهکار بزرگ کتاب خلاصه شده است 7 00:00:29,899 --> 00:00:32,929 رفتار عالی اشراف 8 00:00:32,929 --> 00:00:37,219 سوگند امام ذهبی رحمه الله 9 00:00:37,219 --> 00:00:43,219 تهیه شده توسط شیخ محمد المحنة رضی الله عنه 10 00:00:53,219 --> 00:00:56,219 امام بخاری رحمه الله 11 00:00:56,219 --> 00:01:00,079 اباعبدالله البخاری 12 00:01:00,079 --> 00:01:05,079 محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن المغیره بن بردزبه 13 00:01:05,079 --> 00:01:10,079 بردزبا کلمه ای بخاری به معنای کشاورز است 14 00:01:10,079 --> 00:01:15,370 پدربزرگش المغیره به دست الیمان الجعفی والی بخارا به اسلام گروید. 15 00:01:15,370 --> 00:01:19,370 پدرش اسماعیل بن ابراهیم در طلب علم بود 16 00:01:19,370 --> 00:01:22,370 اسحاق بن احمد بن خلف گفت 17 00:01:22,370 --> 00:01:24,370 شنیدم بخاری می گفت 18 00:01:24,370 --> 00:01:27,370 پدرم از مالک بن انس شنید 19 00:01:27,370 --> 00:01:29,370 حماد بن زید را دید 20 00:01:29,370 --> 00:01:32,370 بن مبارک با دو دست دست داد 21 00:01:32,370 --> 00:01:37,719 اباعبدالله در شوال سال یکصد و نود و چهار متولد شد 22 00:01:37,719 --> 00:01:39,719 ابن ابی حاتم گفت 23 00:01:39,719 --> 00:01:41,719 به اباعبدالله گفتم 24 00:01:41,719 --> 00:01:43,719 چگونه سفارش خود را شروع کردید؟ 25 00:01:43,719 --> 00:01:44,719 او گفت 26 00:01:44,719 --> 00:01:48,719 به من الهام شد که این حدیث را در زمانی که در کتاب بودم حفظ کنم 27 00:01:48,719 --> 00:01:50,719 گفتم چند سالته؟ 28 00:01:50,719 --> 00:01:51,719 و او گفت 29 00:01:51,719 --> 00:01:54,719 ده سال یا کمتر 30 00:01:54,719 --> 00:01:57,719 بعد از ده روز کتاب را گذاشتم 31 00:01:58,719 --> 00:02:01,719 بنابراین من شروع به رفتن به داخل و جاهای دیگر کردم 32 00:02:01,719 --> 00:02:04,719 خودی یک روز گفت 33 00:02:04,719 --> 00:02:08,719 سفیان به ما گفت از ابوالزبیر از ابراهیم 34 00:02:08,719 --> 00:02:09,719 پس به او گفتم 35 00:02:09,719 --> 00:02:12,719 ابوالزبیر از ابراهیم روایت نکرده است 36 00:02:12,719 --> 00:02:14,719 پس مرا سرزنش کرد 37 00:02:14,719 --> 00:02:15,719 پس به او گفتم 38 00:02:15,719 --> 00:02:17,719 بازگشت به اصل 39 00:02:17,719 --> 00:02:19,719 پس داخل شد و به آن نگاه کرد 40 00:02:19,719 --> 00:02:21,719 بعد اومد بیرون و به من گفت 41 00:02:21,719 --> 00:02:23,719 حالش چطوره پسر 42 00:02:23,719 --> 00:02:24,719 گفتم 43 00:02:24,719 --> 00:02:27,719 او زبیر بن عدی از حضرت ابراهیم است 44 00:02:27,719 --> 00:02:29,719 گفت حق با شماست 45 00:02:29,719 --> 00:02:31,719 به بخاری گفته شد 46 00:02:31,719 --> 00:02:34,719 چند ساله بودی که بهش جواب دادی؟ 47 00:02:34,719 --> 00:02:35,719 و او گفت 48 00:02:35,719 --> 00:02:38,750 یازده ساله 49 00:02:38,750 --> 00:02:39,750 او گفت 50 00:02:39,750 --> 00:02:42,750 وقتی در شانزده سالگی چاقو خورد 51 00:02:42,750 --> 00:02:46,750 من کتاب های ابن مبارک و وکی را حفظ کرده بودم 52 00:02:46,750 --> 00:02:48,750 من می دانستم این افراد چه می گویند 53 00:02:48,750 --> 00:02:52,750 سپس با مادر و برادرم احمد به مکه رفتیم 54 00:02:52,750 --> 00:02:54,750 وقتی به حج رفتم 55 00:02:54,750 --> 00:02:56,750 برادرم با مادرم برگشت 56 00:02:56,750 --> 00:03:01,479 از درخواست صحبت عقب افتادم 57 00:03:01,479 --> 00:03:05,479 وی نام شیوخ و یاران خود را ذکر کرد 58 00:03:05,479 --> 00:03:09,800 بخاری قبل از حرکت از بخارا شنید 59 00:03:09,800 --> 00:03:13,800 از عبدالله بن محمد بن عبدالله الجعفی 60 00:03:13,800 --> 00:03:16,800 و محمد بن سلام البیکندی 61 00:03:16,800 --> 00:03:19,800 و از شیوخ ارشد او نیست 62 00:03:19,800 --> 00:03:23,800 سپس از مکی بن ابراهیم خبر بلخ را شنید 63 00:03:23,800 --> 00:03:25,800 او از نزدیکان شیوخ اوست 64 00:03:25,800 --> 00:03:29,800 و بنیساپور از یحیی بن یحیی و گروهی 65 00:03:29,800 --> 00:03:31,800 و در بغداد 66 00:03:31,800 --> 00:03:34,800 دویست و ده سال آخر به عراق آمد 67 00:03:34,800 --> 00:03:37,800 از محمد بن عیسی بن الطباء 68 00:03:37,800 --> 00:03:41,800 و سراج بن النعمان و عفان 69 00:03:41,800 --> 00:03:45,800 و در بصره از ابوعاصم النبیل و الانصاری 70 00:03:45,800 --> 00:03:48,800 حجاج بن منهال و چند نفر دیگر 71 00:03:48,800 --> 00:03:52,800 و در کوفه از عبید الله بن موسی و ابونعیم 72 00:03:52,800 --> 00:03:55,800 خالد بن مخلد و طلق بن غنم 73 00:03:55,800 --> 00:03:59,800 و در مکه از حسن بن حسن ن البصری 74 00:03:59,800 --> 00:04:02,800 و ابوالولید الازرقی و الحمیدی 75 00:04:02,800 --> 00:04:05,800 و در شهر از عبدالعزیز العویسی 76 00:04:05,800 --> 00:04:08,800 و ایوب بن سلیمان بن بلال 77 00:04:08,800 --> 00:04:11,800 و اسماعیل بن ابی اویس 78 00:04:11,800 --> 00:04:14,800 و در مصر سعید بن ابی مریم 79 00:04:14,800 --> 00:04:16,800 و عبدالله بن یوسف 80 00:04:16,800 --> 00:04:18,800 و رنگ و کیت 81 00:04:18,800 --> 00:04:21,800 و در شام ابی عالمان 82 00:04:21,800 --> 00:04:23,800 و آدم بن ابی ایاس 83 00:04:23,800 --> 00:04:25,800 و علی بن عیاش 84 00:04:25,800 --> 00:04:28,800 از ابوالمغیره عبدالقدوس شنید 85 00:04:28,800 --> 00:04:31,800 و احمد بن خالد الوهبی 86 00:04:31,800 --> 00:04:34,800 و محمد بن یوسف الفارابی 87 00:04:34,800 --> 00:04:37,800 پدرم بیدار ماند و مادرم شخص دیگری بود 88 00:04:37,800 --> 00:04:40,800 محمد بن ابی حاتم گفته و نقل کرده است 89 00:04:40,800 --> 00:04:42,800 شنیدم که گفت 90 00:04:42,800 --> 00:04:44,800 وارد بلخ شدم 91 00:04:44,800 --> 00:04:49,800 آنها از من خواستند که به همه کسانی که اخیراً درباره آنها نوشته بودم، دیکته کنم 92 00:04:49,800 --> 00:04:54,800 پس هزار حدیث به هزار مردی که درباره آنها نوشتم املاء کردم 93 00:04:54,800 --> 00:04:59,800 گفت و شنیدم که یک ماه قبل از مرگش می گفت 94 00:04:59,800 --> 00:05:02,800 حدود هزار و هشتاد مرد نوشتم 95 00:05:02,800 --> 00:05:05,800 فقط یکی از آنها حدیث دارد 96 00:05:05,800 --> 00:05:07,800 همشون میگفتن 97 00:05:07,800 --> 00:05:12,800 ایمان گفتار و عملی است که کم و زیاد می شود 98 00:05:12,800 --> 00:05:15,800 گفت: شنیدم بخاری می گفت 99 00:05:15,800 --> 00:05:18,800 هشت بار آخر وارد بغداد شدم 100 00:05:18,800 --> 00:05:22,800 در همه اینها با احمد بن حنبل می نشینم 101 00:05:22,800 --> 00:05:25,800 آخرین باری که خداحافظی کردم به من گفت 102 00:05:25,800 --> 00:05:27,800 ای اباعبدالله 103 00:05:27,800 --> 00:05:31,800 دانش و مردم را دعوت می کنی و به خراسان می روی 104 00:05:31,800 --> 00:05:34,930 افراد زیادی از او روایت کردند 105 00:05:34,930 --> 00:05:36,930 از جمله ابو عیسی ترمذی است 106 00:05:36,930 --> 00:05:37,930 و ابوحاتم 107 00:05:37,930 --> 00:05:39,930 و ابراهیم الحربی 108 00:05:39,930 --> 00:05:41,930 و پسر پدرم دنیا 109 00:05:41,930 --> 00:05:42,930 و ابن ابی عاصم 110 00:05:42,930 --> 00:05:44,930 و ابن خزیمه 111 00:05:44,930 --> 00:05:46,930 و محمد بن یوسف الفربری 112 00:05:46,930 --> 00:05:48,930 راوی صحیح 113 00:05:48,930 --> 00:05:50,930 و ملت های بی شمار 114 00:05:50,930 --> 00:05:53,930 مسلم از او به نادرست روایت کرده است 115 00:05:53,930 --> 00:05:57,930 شیخ ما ابوالحجاج المزی آن را ترتیب داد 116 00:05:57,930 --> 00:06:01,930 شیوخ و اصحاب بخاری طبق معمول از لغت نامه پیروی می کنند 117 00:06:01,930 --> 00:06:03,930 وی به برخی از آنها اشاره کرد 118 00:06:03,930 --> 00:06:11,069 او به سفر، درخواست ها و طبقه بندی هایش اشاره کرد 119 00:06:11,069 --> 00:06:13,579 محمد بن ابی حاتم گفت 120 00:06:13,579 --> 00:06:15,579 اباعبدالله را شنیدم 121 00:06:15,579 --> 00:06:18,579 محمد بن اسماعیل بخاری می گوید: 122 00:06:18,579 --> 00:06:21,579 من و برادرم و مادرم به حج رفتیم 123 00:06:21,579 --> 00:06:23,579 برادرم با مادرم برگشت 124 00:06:23,579 --> 00:06:26,579 از درخواست صحبت عقب افتادم 125 00:06:26,579 --> 00:06:29,620 وقتی در هجده سالگی چاقو خورد 126 00:06:29,620 --> 00:06:34,620 شروع کردم به دسته بندی مسائل صحابه و تابعین و قوت دادن به آنها 127 00:06:34,620 --> 00:06:36,620 به عنوان کتاب تاریخ طبقه بندی شد 128 00:06:36,620 --> 00:06:40,620 سپس بر سر قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 129 00:06:40,620 --> 00:06:42,620 در شب های مهتابی 130 00:06:42,620 --> 00:06:44,620 و نامی در تاریخ بگویید 131 00:06:44,620 --> 00:06:46,620 جز اینکه او داستانی دارد 132 00:06:46,620 --> 00:06:49,620 با این حال از طولانی بودن کتاب متنفر بودم 133 00:06:49,620 --> 00:06:53,680 در سنین کودکی در مروه نزد فقها می رفتم 134 00:06:53,680 --> 00:06:57,680 اگر بیایم خجالت می کشم به آنها سلام کنم 135 00:06:57,680 --> 00:07:00,680 یک فرد مودب از خانواده اش به من گفت 136 00:07:00,680 --> 00:07:02,680 امروز چقدر نوشتی؟ 137 00:07:02,680 --> 00:07:04,680 پس گفتم دو تا 138 00:07:04,680 --> 00:07:06,680 من می خواستم با آن دو کار انجام دهم 139 00:07:06,680 --> 00:07:09,680 کسانی که در مجلس شرکت کردند خندیدند 140 00:07:09,680 --> 00:07:11,680 پیرمردی در میان آنها گفت 141 00:07:11,680 --> 00:07:12,680 نخندید 142 00:07:12,680 --> 00:07:15,680 شاید روزی به تو بخندد 143 00:07:15,680 --> 00:07:20,000 هجده ساله بودم که وارد خانه الحمیدی شدم 144 00:07:20,000 --> 00:07:24,000 در حدیثی بین او و مرد دیگری اختلاف بود 145 00:07:24,000 --> 00:07:27,000 وقتی حمیدی را دید گفت: 146 00:07:27,000 --> 00:07:30,000 یکی اومده مارو جدا کنه 147 00:07:30,000 --> 00:07:31,000 بنابراین به من پیشنهاد دادند 148 00:07:31,000 --> 00:07:35,000 پس من برای الحمیدی بر هر کس که با او مخالف بود حکم دادم 149 00:07:35,000 --> 00:07:37,129 ابوبکر العین گفت 150 00:07:37,129 --> 00:07:40,129 به بخاری آمدیم و درباره آن نوشتیم 151 00:07:40,129 --> 00:07:42,129 یک مو روی صورتش نیست 152 00:07:42,129 --> 00:07:44,129 و ما به او گفتیم 153 00:07:44,129 --> 00:07:45,129 پسر تو چند هستی؟ 154 00:07:45,129 --> 00:07:46,129 او گفت 155 00:07:46,129 --> 00:07:49,129 هفده ساله 156 00:07:49,129 --> 00:07:50,259 البخاری گفت 157 00:07:50,259 --> 00:07:53,259 اگر در مورد یک مرد بنویسید 158 00:07:53,259 --> 00:07:55,259 از او نام و نام خانوادگی اش را پرسیدم 159 00:07:55,259 --> 00:07:58,259 و نسب او و حدیث 160 00:07:58,259 --> 00:08:00,259 اگر مرد بفهمد 161 00:08:00,259 --> 00:08:02,259 اگر نفهمیدن 162 00:08:02,259 --> 00:08:05,259 از او خواستم که اصل خود را مشخص کند 163 00:08:05,259 --> 00:08:07,379 العباس الدوری گفت 164 00:08:07,379 --> 00:08:10,379 من کسی را ندیدم که در طلب حدیث خوب باشد 165 00:08:10,379 --> 00:08:12,379 مثل محمد بن اسماعیل 166 00:08:12,379 --> 00:08:15,379 هیچ ریشه و شاخه ای از خود باقی نگذاشت 167 00:08:15,379 --> 00:08:17,379 به جز یک قلعه 168 00:08:17,379 --> 00:08:18,509 البخاری گفت 169 00:08:18,509 --> 00:08:21,509 من با اسحاق بن راهوی بودم 170 00:08:21,509 --> 00:08:23,509 برخی از یاران ما گفتند: 171 00:08:23,509 --> 00:08:26,509 اگر کتاب کوتاهی جمع آوری کردید 172 00:08:26,509 --> 00:08:29,509 به سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 173 00:08:29,509 --> 00:08:31,509 این به قلب من ضربه زد 174 00:08:31,509 --> 00:08:34,509 بنابراین شروع به جمع آوری این کتاب کردم 175 00:08:34,509 --> 00:08:36,509 الفربری گفت 176 00:08:36,509 --> 00:08:39,509 محمد بن اسماعیل بخاری به من گفت 177 00:08:39,509 --> 00:08:42,509 آنچه اخیراً در کتاب صحیح آمده است 178 00:08:42,509 --> 00:08:45,509 مگر اینکه قبل از آن شستشو دهید 179 00:08:45,509 --> 00:08:47,509 دو رکعت نماز خواندم 180 00:08:47,509 --> 00:08:49,509 ابراهیم بن معقل گفت 181 00:08:49,509 --> 00:08:52,509 شنیدم بخاری می گفت 182 00:08:52,509 --> 00:08:54,509 آنچه در این کتاب گنجانده ام 183 00:08:54,509 --> 00:08:56,509 به جز آنچه حقیقت دارد 184 00:08:56,509 --> 00:08:58,509 مقداری از صحیح را پشت سر گذاشتم 185 00:08:58,509 --> 00:09:00,509 به طوری که کتاب طولانی نیست 186 00:09:00,509 --> 00:09:02,580 محمد بن یوسف گفت 187 00:09:02,580 --> 00:09:05,580 من با محمد بن اسماعیل بخاری بودم 188 00:09:05,580 --> 00:09:07,580 یک شب در خانه اش 189 00:09:07,580 --> 00:09:10,580 متوجه شدم که بلند شد و زین کرد 190 00:09:10,580 --> 00:09:13,580 چیزهایی را که به او می چسبد به خاطر می آورد 191 00:09:13,580 --> 00:09:16,580 هجده بار در شب 192 00:09:16,580 --> 00:09:20,669 محمد بن ابی حات از الوراق گفت 193 00:09:20,669 --> 00:09:22,669 اباعبدالله بود 194 00:09:22,669 --> 00:09:24,669 اگر با او سفر می کنید 195 00:09:24,669 --> 00:09:26,669 ما با هم یک خانه داریم 196 00:09:26,669 --> 00:09:29,669 دیدم در یک شب بلند شد 197 00:09:29,669 --> 00:09:33,669 پانزده تا بیست بار 198 00:09:33,669 --> 00:09:36,669 در تمام این موارد او فندک را می گیرد 199 00:09:36,669 --> 00:09:38,669 خشم نارا و زین 200 00:09:38,669 --> 00:09:42,669 سپس احادیث را تولید می کند و آنها را آموزش می دهد 201 00:09:42,669 --> 00:09:44,669 البخاری گفت 202 00:09:44,669 --> 00:09:47,669 در شانزده سال به عنوان صحیح طبقه بندی شد 203 00:09:47,669 --> 00:09:52,799 آن را میان خود و خداوند متعال حجت قرار دادم 204 00:09:52,799 --> 00:09:54,799 النجم بن الفاضل گفت 205 00:09:54,799 --> 00:09:57,799 پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدم 206 00:09:57,799 --> 00:09:59,799 در خواب انگار در حال راه رفتن است 207 00:09:59,799 --> 00:10:02,799 محمد بن اسماعیل پشت سر او راه می رود 208 00:10:02,799 --> 00:10:05,799 هر گاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برانگیخت 209 00:10:05,799 --> 00:10:09,799 ارائه شده توسط محمد بن اسماعیل البخاری 210 00:10:09,799 --> 00:10:12,799 پایش در جایی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آنجا برانگیخته شد 211 00:10:12,799 --> 00:10:15,799 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد 212 00:10:15,799 --> 00:10:22,980 از حفظ و وسعت علم و ذکاوت خود یاد کرد 213 00:10:22,980 --> 00:10:26,679 عبدالرحمن بن محمد البخاری گفت 214 00:10:26,679 --> 00:10:29,679 محمد بن اسماعیل بخاری را شنیدم 215 00:10:29,679 --> 00:10:33,679 می گوید بیش از هزار مرد پیدا کردم 216 00:10:33,679 --> 00:10:36,679 از مردم حجاز و عراق و شام و مصر 217 00:10:37,679 --> 00:10:39,679 من آنها را توپ پیدا کردم 218 00:10:39,679 --> 00:10:42,679 مردم شام، مصر و شبه جزیره دو بار 219 00:10:42,679 --> 00:10:45,679 و اهل بصره چهار مرتبه 220 00:10:45,679 --> 00:10:48,679 و در حجاز شش سال 221 00:10:48,679 --> 00:10:51,679 نمی توانم شمارش کنم که چند نفر وارد کوفه و بغداد شدند 222 00:10:51,679 --> 00:10:53,679 سپس گفت 223 00:10:53,679 --> 00:10:57,679 من ندیدم که هیچ کدام در این موارد با هم تفاوت داشته باشند 224 00:10:57,679 --> 00:11:00,679 دین حرف و عمل است 225 00:11:00,679 --> 00:11:03,710 و قرآن کلام خداست 226 00:11:03,710 --> 00:11:06,710 محمد بن ابی حات از الوراق 227 00:11:06,710 --> 00:11:10,710 شنیدم حشد بن اسماعیل و دیگری می گفتند 228 00:11:10,710 --> 00:11:13,710 اباعبدالله بخاری با ما می آمد 229 00:11:13,710 --> 00:11:16,710 به شیوخ بصره در حالی که پسر بود 230 00:11:16,710 --> 00:11:18,710 پس او نمی نویسد 231 00:11:18,710 --> 00:11:21,710 تا اینکه روزها گذشت 232 00:11:21,710 --> 00:11:23,710 ما به او می گفتیم 233 00:11:23,710 --> 00:11:26,710 تو با ما بیا و ننویس 234 00:11:26,710 --> 00:11:28,710 پس چیکار میکنی؟ 235 00:11:28,710 --> 00:11:31,710 یک روز بعد از شانزده روز به ما گفت 236 00:11:31,710 --> 00:11:35,710 هم اصرار کردی و هم به من اصرار کردی 237 00:11:35,710 --> 00:11:38,710 بنابراین آنچه را که نوشتی به من نشان دادند 238 00:11:38,710 --> 00:11:41,710 پس آنچه داشتیم نزد او آوردیم 239 00:11:41,710 --> 00:11:44,710 همه را از جان خواند 240 00:11:44,710 --> 00:11:46,710 سپس گفت 241 00:11:46,710 --> 00:11:50,710 می بینی که من مخالفم و روزهایم را تلف می کنم 242 00:11:50,710 --> 00:11:53,710 بنابراین می دانستیم که هیچ کس از او پیشی نخواهد گرفت 243 00:11:53,710 --> 00:11:55,710 او گفت 244 00:11:55,710 --> 00:11:57,710 و شنیدم که می گفتند 245 00:11:57,710 --> 00:12:00,710 اهل علم بصران بودند 246 00:12:00,710 --> 00:12:03,710 وقتی جوان بود دنبالش می دویدند و می خواستند حرف بزند 247 00:12:03,710 --> 00:12:06,710 تا زمانی که او را شکست دهند 248 00:12:06,710 --> 00:12:09,710 و او را به نوعی می نشینند 249 00:12:09,710 --> 00:12:11,710 هزاران نفر دور او جمع می شوند 250 00:12:11,710 --> 00:12:13,710 بیشتر آنها در مورد آنها نوشته شده است 251 00:12:13,710 --> 00:12:17,710 او مرد جوانی بود که صورتش مو نداشت 252 00:12:17,710 --> 00:12:21,710 ابواحمد عبدالله بن عدی الحافظ گفت 253 00:12:21,710 --> 00:12:24,710 صحبت های چند شیخ را شنیدم 254 00:12:24,710 --> 00:12:28,710 محمد بن اسماعیل بخاری به بغداد آمد 255 00:12:28,710 --> 00:12:31,710 پس اهل حدیث در مورد آن شنیدند 256 00:12:31,710 --> 00:12:34,710 پس جمع کردند و صد حدیث تهیه کردند 257 00:12:34,710 --> 00:12:37,710 بنابراین متن و زنجیره انتقال آن را تغییر دادند 258 00:12:37,710 --> 00:12:40,710 متن این انتساب را برای همین ساخته اند 259 00:12:40,710 --> 00:12:43,710 نسبت دادن این متن به این 260 00:12:43,710 --> 00:12:46,710 به هر کدام ده حدیث دادند 261 00:12:46,710 --> 00:12:49,710 بگذارید آن را در شورا به البخاری ارائه دهند 262 00:12:49,710 --> 00:12:51,710 پس مردم جمع شدند 263 00:12:51,710 --> 00:12:53,710 شخصی تعیین شده بود 264 00:12:53,710 --> 00:12:56,710 از بخاری درباره حدیثی از اهل بیتش پرسید 265 00:12:56,710 --> 00:12:59,710 گفت من او را نمی شناسم 266 00:12:59,710 --> 00:13:01,710 از او درباره دیگری پرسید 267 00:13:01,710 --> 00:13:03,710 گفت من او را نمی شناسم 268 00:13:03,710 --> 00:13:06,840 و همینطور ادامه داد تا اینکه خانواده اش را تمام کرد 269 00:13:06,840 --> 00:13:09,840 فقها به یکدیگر روی آوردند 270 00:13:09,840 --> 00:13:12,840 می گویند مرد می فهمد 271 00:13:12,840 --> 00:13:17,840 هر که نداند بخاری ناتوان شد 272 00:13:17,840 --> 00:13:19,840 سپس دیگری تعیین شد 273 00:13:19,840 --> 00:13:21,840 بنابراین او مانند نفر اول انجام داد 274 00:13:21,840 --> 00:13:24,840 بخاری می گوید من او را نمی شناسم 275 00:13:24,840 --> 00:13:26,840 سپس سومی 276 00:13:26,840 --> 00:13:28,840 و تا ساعت ده 277 00:13:28,840 --> 00:13:31,840 او آنها را به آنچه من نمی دانم اضافه نمی کند 278 00:13:31,840 --> 00:13:34,840 وقتی فهمید که کارشان تمام شده است 279 00:13:34,840 --> 00:13:37,840 رو به اولی آنها کرد و گفت 280 00:13:37,840 --> 00:13:39,840 در مورد اولین سخنرانی شما اینگونه است 281 00:13:39,840 --> 00:13:41,840 دومی اینگونه است 282 00:13:41,840 --> 00:13:43,840 و سومی اینگونه است 283 00:13:43,840 --> 00:13:45,840 به ده 284 00:13:45,840 --> 00:13:47,840 هر متن را با زنجیره انتقال آن به صورت جداگانه تعیین کنید 285 00:13:47,840 --> 00:13:50,840 و با دیگران هم همین کار را کرد 286 00:13:50,840 --> 00:13:53,840 پس مردم او را ستایش کردند 287 00:13:53,840 --> 00:13:55,840 و محمد بن خمیر و او 288 00:13:55,840 --> 00:13:59,840 شنیدم که محمد بن اسماعیل بخاری می گفت 289 00:13:59,840 --> 00:14:02,840 صد هزار حدیث صحیح را حفظ کردم 290 00:14:02,840 --> 00:14:09,049 دویست هزار حدیث نادرست حفظ کردم 291 00:14:09,049 --> 00:14:12,690 از ستایش ائمه از او یاد کرد 292 00:14:12,690 --> 00:14:15,690 سلیم بن مجاهد گفت 293 00:14:15,690 --> 00:14:18,690 وارد خانه محمد بن سلام البیکندی شدم 294 00:14:18,690 --> 00:14:20,690 و او گفت 295 00:14:20,690 --> 00:14:21,690 اگه قبلا اومدی 296 00:14:21,690 --> 00:14:25,690 پسری را می دیدم که هفتاد هزار حدیث حفظ می کند 297 00:14:25,690 --> 00:14:26,690 او گفت 298 00:14:26,690 --> 00:14:29,690 پس من به دنبال او رفتم تا اینکه به او رسیدم 299 00:14:29,690 --> 00:14:30,690 پس به او گفتم 300 00:14:30,690 --> 00:14:32,690 شما همانی هستید که می گویید 301 00:14:32,690 --> 00:14:35,690 من هفتاد هزار حدیث حفظ هستم 302 00:14:35,690 --> 00:14:37,690 گفت بله و بیشتر 303 00:14:37,690 --> 00:14:41,690 من برای شما حدیثی از صحابه و تابعین نمی آورم 304 00:14:41,690 --> 00:14:47,690 مگر اینکه تو را از ولادت و مرگ و خانه اکثر آنها آگاه کنم 305 00:14:47,690 --> 00:14:49,690 یحیی بن جعفر گفت 306 00:14:49,690 --> 00:14:51,690 او بیکینی است 307 00:14:51,690 --> 00:14:57,690 من از سنم توانستم عمر محمد بن اسماعیل بخاری را افزایش دهم، بنابراین این کار را کردم. 308 00:14:57,690 --> 00:15:00,690 مرگ من مرگ یک مرد خواهد بود 309 00:15:00,690 --> 00:15:03,690 و مرگ او از دست دادن علم است 310 00:15:03,690 --> 00:15:06,690 از قتیبه در مورد طلاق مستی سؤال شد 311 00:15:06,690 --> 00:15:08,690 به سؤال کننده گفت 312 00:15:08,690 --> 00:15:10,690 این احمد بن حنبل است 313 00:15:10,690 --> 00:15:13,690 ابن المديني و ابن رهاويه 314 00:15:13,690 --> 00:15:15,690 خداوند آنها را به شما رسانده است 315 00:15:15,690 --> 00:15:19,690 او به محمد بن اسماعیل بخاری اشاره کرد 316 00:15:19,690 --> 00:15:22,690 نعیم بن حماد گفت 317 00:15:22,690 --> 00:15:25,690 محمد بن اسماعیل فقیه این امت 318 00:15:25,690 --> 00:15:27,750 الفربری گفت 319 00:15:27,750 --> 00:15:29,750 شنیدم بخاری می گفت 320 00:15:29,750 --> 00:15:32,750 من خودم را محدود به کسی نکردم 321 00:15:32,750 --> 00:15:35,850 جز علی بن مدینی 322 00:15:35,850 --> 00:15:37,850 احمد بن عبدالسلام گفت 323 00:15:37,850 --> 00:15:40,850 سخنان محمد بن اسماعیل بخاری را ذکر کردیم 324 00:15:40,850 --> 00:15:43,850 شاید علی بن مدینی 325 00:15:43,850 --> 00:15:47,850 یعنی او این را گفت 326 00:15:47,850 --> 00:15:55,850 علی بن مدینی گفت: این مرد را رها کن که محمد بن اسماعیل هرگز مانند خود ندیده است. 327 00:15:55,850 --> 00:16:03,850 عمر بن علی الفلاس گفت: حدیثی که محمد بن اسماعیل آن را نمی داند، حدیث نیست. 328 00:16:03,850 --> 00:16:12,850 علی بن حجر می گوید: خراسان سه نفر را به دنیا آورد: ابوزرعه و محمد بن اسماعیل بخاری. 329 00:16:13,850 --> 00:16:22,909 و عبدالله بن عبدالرحمن الدریمی و محمد بن اسماعیل با من بصیرترین و داناترین و داناترین آنها هستند. 330 00:16:22,909 --> 00:16:31,940 عبدالله بن احمد بن حنبل می گوید: از پدرم شنیدم که می گفت: خراسان چیزی مانند محمد بن اسماعیل نیاورده است. 331 00:16:31,940 --> 00:16:39,940 محمود بن النظر شافعی می گوید: وارد بصره و شام و حجاز و کوفه شدم. 332 00:16:39,940 --> 00:16:47,940 علمای آن را دیدم هر گاه از محمد بن اسماعیل یاد می شد، او را بر خود ترجیح می دادند 333 00:16:47,940 --> 00:16:56,940 محمد بن بشار حافظ جهان گفت: ابوزرعه در الری و الدرامی در سمرقان چهار نفر هستند. 334 00:16:56,940 --> 00:17:02,940 محمد بن اسماعیل در بخارا و مسلم بن یسابور 335 00:17:02,940 --> 00:17:12,039 عبدالله بن احمد بن حنبل گفت: از پدرم شنيدم كه حافظ با چهار نفر از خراسان تمام شد. 336 00:17:12,039 --> 00:17:20,039 ابوزرعه رازی، محمد بن اسماعیل بخاری و عبدالله بن عبدالرحمن السمرقندی 337 00:17:20,039 --> 00:17:29,039 و الحسن بن شجاع البلخی. ابن اشعث گفت: این را به محمد بن عقیل بلخی گفتم. 338 00:17:29,039 --> 00:17:38,039 او ذكر ابن شجاع را تعارف كرد، پس به او گفتم كه چون معروف نبود، گفت از عمرش لذت نمي برم. 339 00:17:38,039 --> 00:17:47,039 عبدالله بن عبدالرحمن الدریمی محمد گفت: یعنی بخاری، ماهرترین مخلوق خدا. 340 00:17:47,039 --> 00:17:54,039 او آنچه را که در کتابش و بر زبان پیامبرش امر و نهی کرده بود، از خدا فهمید 341 00:17:54,039 --> 00:18:05,039 محمد اگر قرآن بخواند قلب و بینایی و شنوایی خود را درگیر می کند و به امثال آن می اندیشد و حلال و حرام را می داند. 342 00:18:05,039 --> 00:18:12,200 قتیبه گفت: اگر محمد بن اسماعیل از صحابه بود، نشانه ای بود. 343 00:18:12,200 --> 00:18:20,200 از قتیبه درباره محمد بن اسماعیل بخاری سؤال شد، پس سر خود را پایین انداخت و به آسمان بلند کرد. 344 00:18:21,200 --> 00:18:28,200 در حدیث نگریستم و نظر کردم و با فقها و زاهدان و عابدان نشستم. 345 00:18:28,200 --> 00:18:33,200 از زمانی که دانا شدم چیزی شبیه محمد بن اسماعیل ندیدم 346 00:18:33,200 --> 00:18:41,200 ابن خزیمه گفت: در زیر آسمان چیزی ندیدم که به حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله داناتر باشد. 347 00:18:41,200 --> 00:18:45,200 و من آن را از محمد بن اسماعیل حفظ کردم 348 00:18:45,200 --> 00:18:53,200 محمد بن یعقوب الحافظ گفت: از پدرم شنیدم که می گفت: مسلم بن حجاج را دیدم. 349 00:18:53,200 --> 00:18:59,259 صاحب صحيح در دست بخاري است و سؤال پسر را از او مي پرسد 350 00:18:59,259 --> 00:19:06,259 ابوحامد احمد بن حمدون القصار گفت: مسلم بن حجاج نزد بخاری آمد. 351 00:19:06,259 --> 00:19:13,259 بین چشمانش را بوسید و گفت: استاد اساتید، بگذار پاهایت را ببوسم. 352 00:19:13,259 --> 00:19:17,259 استاد اهل حدیث و دکترای حدیث 353 00:19:17,259 --> 00:19:22,549 ترمذی گفت: آن را در عراق و خراسان ندیدم 354 00:19:22,549 --> 00:19:29,549 در دلائل و تاریخ و علم سند از محمد بن اسماعیل داناتر است. 355 00:19:29,549 --> 00:19:37,730 عبادت و فضیلت و تقوا و نیکی او را ذکر کرد 356 00:19:39,400 --> 00:19:47,460 مصابه بن سعید می گوید: محمد بن اسماعیل در ماه رمضان در روز مهر خود را کامل می کرد 357 00:19:47,460 --> 00:19:52,460 بعد از تراویح هر سه شب آن را کامل می کند 358 00:19:52,460 --> 00:19:58,460 بکر بن منیر گفت: از اباعبدالله بخاری شنیدم که می گفت: 359 00:19:58,460 --> 00:20:03,559 امیدوارم خدا را ملاقات کنم و اگر از کسی غیبت کردم از من بازخواست نکنم 360 00:20:03,559 --> 00:20:09,559 گفتم راست می گوید خدا رحمتش کند و هر که به حرفش در زخم و اصلاح نگاه کرد. 361 00:20:09,559 --> 00:20:15,559 او می دانست که در صحبت کردن با مردم خوب است، حتی اگر در مورد کسانی که او را ضعیف می کنند، منصف باشد 362 00:20:15,559 --> 00:20:24,559 در بیشتر مواردی که منکران حدیث می گویند، در مورد آن سکوت می کنند و غیره 363 00:20:24,559 --> 00:20:29,589 به ندرت پیش می آید که کسی بگوید دروغگو است یا حدیث جعل کند 364 00:20:29,589 --> 00:20:37,589 حتی گفت: «اگر فلانی گفته به گفتارش نگاه کرده، متهم ضعیفی است». 365 00:20:37,589 --> 00:20:43,589 این سخن اوست که می گوید: اگر از کسی غیبت کنم، خداوند مرا بازخواست نمی کند 366 00:20:43,589 --> 00:20:50,819 محمد بن ابی حات از الوراق گفت: به خدا سوگند این نهایت تقوا است. 367 00:20:50,819 --> 00:20:57,819 اباعبدالله به معنای بخاری در سحر سیزده رکعت نماز می خواند. 368 00:20:57,819 --> 00:21:05,819 او در هر کاری که کرد مرا بیدار نکرد، پس گفتم: «می‌بینم تو خودت را حمل می‌کنی و مرا بیدار نکردی». 369 00:21:05,819 --> 00:21:11,819 یعنی چرا بیدارم نکردی تا با آوردن آب وضو و اینجوری در خدمتت باشم؟ 370 00:21:11,819 --> 00:21:17,819 گفت: تو جوانی و نمی خواهم خوابت را خراب کنم 371 00:21:17,819 --> 00:21:26,980 گفت: یک روز خیلی حرف زدم، ملاهایم ترسیدند و گفتند مواظب خودت باش. 372 00:21:26,980 --> 00:21:32,980 اهالی شهربازی در شهربازی خود هستند و اهالی صنایع در صنایع خود 373 00:21:32,980 --> 00:21:39,980 و در حالی که با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اصحاب او هستید، تجارت آنها را انجام دهید. 374 00:21:39,980 --> 00:21:48,099 محمد بن ابی حاتم گفت: محمد بن اسماعیل بخاری را به باغ چند تن از یارانش دعوت کردند. 375 00:21:48,099 --> 00:21:57,099 هنگامی که مردم را در نماز ظهر امامت کرد، برخاست و داوطلب شد و چون نمازش تمام شد، دم پیراهنش را بالا آورد. 376 00:21:57,099 --> 00:22:03,099 او به برخی از کسانی که با او بودند گفت: ببینید آیا چیزی زیر پیراهن من می بینید؟ 377 00:22:03,099 --> 00:22:10,099 سپس زنبوری او را نیش زد، یعنی بدنش ورم کرد 378 00:22:10,099 --> 00:22:16,200 عده‌ای از مردم به او گفتند: چگونه در اول وقت سعادت من نماز را ترک نکردی؟ 379 00:22:16,200 --> 00:22:22,230 گفت: داشتم سوره ای می خواندم و می خواستم آن را کامل کنم 380 00:22:22,230 --> 00:22:28,230 عبدالله بن سعید می گوید: از علمای بصره شنیدم که می گفتند: 381 00:22:28,230 --> 00:22:33,329 او در دنیا در علم و درستی مانند محمد بن اسماعیل است 382 00:22:33,329 --> 00:22:38,329 محمد بن ابی حاتم می گوید: از بخاری شنیدم که می گفت: 383 00:22:38,329 --> 00:22:43,490 از اون موقع تا حالا تره نخوردم 384 00:22:43,490 --> 00:22:50,490 او گفت: از آزار رساندن به کسانی که با من هستند متنفرم. گفتم: در مورد پیاز خام هم همینطور. 385 00:22:50,490 --> 00:22:52,519 گفت بله 386 00:22:52,519 --> 00:22:55,519 محمد بن العباس الفربری گفت 387 00:22:55,519 --> 00:23:02,519 من با بخاری در مسجد نشسته بودم و از ریش او خاکی مانند ذرت برداشتم. 388 00:23:02,519 --> 00:23:09,519 پس خواستم آن را در مسجد بیندازم، فرمود بیرون از مسجد بینداز 389 00:23:09,519 --> 00:23:17,539 از سخاوت، بردباری، منش و... یاد کرد 390 00:23:17,539 --> 00:23:26,049 محمد بن ابی حاتم گفت زمینی داشت که هر سال به هفتصد درهم اجاره می داد. 391 00:23:26,049 --> 00:23:34,049 آن مکتاری ممکن بود یکی دو خیار از آن را نزد اباعبدالله برده باشد 392 00:23:34,049 --> 00:23:38,049 زیرا اباعبدالله خیار رسیده را تحسین می کرد 393 00:23:38,049 --> 00:23:46,049 هر سال صد درهم به آن مرد می داد که گاهی برایش خیار می برد 394 00:23:46,049 --> 00:23:49,210 گفت: فربر بودیم. 395 00:23:49,210 --> 00:23:54,210 اباعبدالله در کنار بخارا رباط می ساخت 396 00:23:54,210 --> 00:24:00,210 افراد زیادی برای کمک به او در این زمینه جمع شدند و او اطلاعات اصلی را منتقل کرد 397 00:24:00,210 --> 00:24:05,210 به او می گفتم اباعبدالله بس است 398 00:24:05,210 --> 00:24:09,210 می گوید: این همان چیزی است که به نفع ماست 399 00:24:09,210 --> 00:24:12,210 سپس با خود شروع به حمل و نقل چشمه ها کرد 400 00:24:12,210 --> 00:24:19,210 و چشمه ها به معنای چشمه ها ظرف هایی است که خاک و بقایای کندن و ساخت و ساز در آنها جمع می شود. 401 00:24:19,210 --> 00:24:22,460 یک گاو برای آنها ذبح شد 402 00:24:22,460 --> 00:24:28,460 وقتی دیگ ها به بلوغ رسیدند، مردم را به خوردن دعوت کرد 403 00:24:28,460 --> 00:24:33,460 با آن نان بیرون آورده بودیم و در دستشان گذاشته بودیم 404 00:24:33,460 --> 00:24:38,460 همه حاضران غذا خوردند و نان های خوبی باقی مانده بود 405 00:24:38,460 --> 00:24:44,660 گفت ممکن است اباعبدالله روز را داشته باشد 406 00:24:44,660 --> 00:24:47,660 یک چیپس در آن نخورید 407 00:24:47,660 --> 00:24:51,660 گاهی دو سه بادام می خورد 408 00:24:51,660 --> 00:24:55,660 او گفت که صدقه زیادی داده است 409 00:24:55,660 --> 00:24:59,660 حاجتمند اهل حدیث را با دست می گیرد 410 00:24:59,660 --> 00:25:02,660 بین بیست تا سی به او می دهد 411 00:25:02,660 --> 00:25:07,660 کمتر و بیشتر بدون اینکه کسی متوجه شود 412 00:25:07,660 --> 00:25:10,660 و کیفش هرگز او را رها نکرد 413 00:25:10,660 --> 00:25:13,940 چندین بار دیدم که به مردی غذا می دهد 414 00:25:13,940 --> 00:25:16,940 بسته ای حاوی سیصد درهم 415 00:25:16,940 --> 00:25:21,940 این به این دلیل است که آن مرد شماره آنچه را که بعد از آن بود به من گفت 416 00:25:21,940 --> 00:25:23,940 پس خواست برایش دعا کند 417 00:25:23,940 --> 00:25:27,940 اباعبدالله به او گفت: نرم باش. 418 00:25:27,940 --> 00:25:33,039 به حدیث دیگری مشغول شد تا کسی از آن خبر نداشته باشد 419 00:25:33,039 --> 00:25:36,039 الحسن بن الحسین البزاز گفت 420 00:25:36,039 --> 00:25:39,039 محمد بن اسماعیل را دیدم 421 00:25:39,039 --> 00:25:41,039 یک پیرمرد لاغر اندام 422 00:25:41,039 --> 00:25:46,089 نه طولانی و نه کوتاه 423 00:25:46,089 --> 00:25:48,730 وی به مرگ خود اشاره کرد 424 00:25:48,730 --> 00:25:52,730 عبدالقدوس بن عبدالجبار السمرقندی گفت 425 00:25:52,730 --> 00:25:55,730 محمد بن اسماعیل به خارتنک آمد 426 00:25:55,730 --> 00:25:59,730 روستایی است در فراس خین نزدیک سمرقند 427 00:25:59,730 --> 00:26:02,730 به او نزدیک تر بود 428 00:26:02,730 --> 00:26:04,730 پس نزد آنها ماند 429 00:26:04,730 --> 00:26:08,730 شبی شنیدم که بعد از تمام شدن نماز شب دعا می کرد 430 00:26:08,730 --> 00:26:13,730 خدایا زمین آنچه را که پذیرا بود تنگ کرد 431 00:26:13,730 --> 00:26:15,730 پس منو ببر پیش خودت 432 00:26:15,730 --> 00:26:18,730 یک ماه گذشت تا مرد 433 00:26:18,730 --> 00:26:20,730 و قبر او در قبر شماست 434 00:26:20,730 --> 00:26:26,730 دلیل آن این بود که او گرفتار دشمنی برخی از مردم زمان خود با او شد 435 00:26:26,730 --> 00:26:30,730 علاوه بر او، محمد بن یحیی الذهلی و برخی از شاگردانش 436 00:26:30,730 --> 00:26:34,730 سپس خالد بن احمد امیر بخارا جانشین او شد 437 00:26:34,730 --> 00:26:37,730 تست کردیم تا بخار بیرون بیاد 438 00:26:37,730 --> 00:26:40,730 پس پریشان به خارتنک رفت 439 00:26:40,730 --> 00:26:42,730 در حومه سمرقند 440 00:26:42,730 --> 00:26:44,730 او همانجا درگذشت 441 00:26:44,730 --> 00:26:47,789 الحسن بن الحسین البزاز گفت 442 00:26:47,789 --> 00:26:50,789 بخاری شنبه شب درگذشت 443 00:26:50,789 --> 00:26:52,789 شب فطر 444 00:26:52,789 --> 00:26:55,789 سال 56 و 100 445 00:26:55,789 --> 00:26:58,789 او بین 62 تا 60 سال زندگی کرد 446 00:26:58,789 --> 00:27:00,789 فقط 13 روز 447 00:27:01,789 --> 00:27:06,049 صاحبان کتاب شنبه رانندگی می کنند 448 00:27:20,329 --> 00:27:29,329 بنابراین شگوت چرخید، سپس تبدیل به لبخند شد 449 00:27:29,329 --> 00:27:35,329 خیالت راحت شد و بعد بدبخت شدی 450 00:27:35,329 --> 00:27:41,329 گاهی به سنت احمد افتخار می کرد 451 00:27:41,329 --> 00:27:47,329 ما به راحتی با هم کنار می آییم 452 00:27:47,329 --> 00:27:53,619 بخوانید: من برای شما فداکاری کرده ام و ای کاش می توانستم 453 00:27:53,619 --> 00:27:59,619 یا تمام صدایت را مناره خواندم 454 00:27:59,619 --> 00:28:05,619 رگهایم را به حدیث و اهل آن پیوند دادم 455 00:28:05,619 --> 00:28:11,619 پس فنجانت را باز کن و به من آب بده تا بنوشم 456 00:28:11,619 --> 00:28:17,619 گفته شده است که گفت: و ما پناه می بریم به تصادف. 457 00:28:17,619 --> 00:28:23,619 و مجموعه های کلام و فصاحت و بلاغت 458 00:28:23,619 --> 00:28:29,619 گفتار او «سلام الله علیه» مایه هیبت است 459 00:28:29,619 --> 00:28:35,619 و بالاتر از السلطنه بگویم 460 00:28:35,619 --> 00:28:41,619 و روی آن نوری به آرامی در حال حرکت است 461 00:28:41,619 --> 00:28:46,619 پس در روح من جاری می شود و یک مکان می ماند