WEBVTT

00:00:00.430 --> 00:00:03.430
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:03.430 --> 00:00:08.429
بهترین نمونه ها و موضع گیری های قرن ها

00:00:08.429 --> 00:00:13.429
اگر پیغمبر می‌خواست یا می‌گفت، از پیامبر پیروی می‌کرد

00:00:13.429 --> 00:00:15.429
انجمن مواضع

00:00:15.429 --> 00:00:17.429
پیشبرد

00:00:17.429 --> 00:00:21.429
تصاویری از زندگی فالوورها

00:00:21.429 --> 00:00:25.850
نوشته دکتر عبدالرحمن رأفت الباشا

00:00:25.850 --> 00:00:27.850
خدا رحمتش کند

00:00:27.850 --> 00:00:33.340
محمد بن الحنفیه

00:00:33.340 --> 00:00:35.630
خدا رحمتش کند

00:00:42.729 --> 00:00:47.729
بین محمد بن حنفیه و برادرش حسن بن علی جفوا واقع شد.

00:00:47.729 --> 00:00:51.729
پس ابن حنفیه به حسن پیغام داد و گفت:

00:00:51.729 --> 00:00:53.729
خدا به من لطف کرده است

00:00:53.729 --> 00:00:59.729
مادرت فاطمه دختر محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله است

00:00:59.729 --> 00:01:02.729
مادر زنی از بنی حنیفه

00:01:02.729 --> 00:01:06.730
جد مادری شما رسول خدا و نخبگان مخلوق اوست

00:01:06.730 --> 00:01:09.730
جد مادری من جعفر بن قیس است

00:01:09.730 --> 00:01:12.730
اگر این کتاب برای شما بیاید

00:01:12.730 --> 00:01:14.730
پس نزد من بیا و با من آشتی کن

00:01:14.730 --> 00:01:18.730
تا بتوانی برای همه چیز به من اعتبار بدهی

00:01:18.730 --> 00:01:21.920
همین که پیامش به الحسن رسید

00:01:21.920 --> 00:01:25.920
پس با عجله به خانه اش رفت و با او صلح کرد

00:01:25.920 --> 00:01:29.019
این نویسنده دانا و سخنور کیست؟

00:01:29.019 --> 00:01:31.019
محمد بن الحنفیه

00:01:31.019 --> 00:01:36.140
بیایید داستان زندگی او را از ابتدا مرور کنیم

00:01:36.140 --> 00:01:43.650
این داستان از اواخر عمر رسول خدا صلی الله علیه و آله ظاهر می شود

00:01:43.650 --> 00:01:45.650
در همان روز

00:01:45.650 --> 00:01:51.650
علی بن و طالب با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در جلسه بودند

00:01:51.650 --> 00:01:53.650
گفت یا رسول الله

00:01:53.650 --> 00:01:56.650
اگر بعد از تو پسری داشته باشم، نظرت چیست؟

00:01:56.650 --> 00:01:58.650
آیا او را به نام تو صدا کنم؟

00:01:58.650 --> 00:02:00.650
و او را با نام مستعار خود صدا کنید

00:02:00.650 --> 00:02:02.650
و او گفت بله

00:02:02.650 --> 00:02:05.810
سپس روزها گذشت

00:02:05.810 --> 00:02:11.810
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به رفیق اعلی پیوست

00:02:11.810 --> 00:02:17.810
چند ماه بعد دخترش و ریحانا، فاطمه البتول، او را دنبال کردند

00:02:17.810 --> 00:02:20.810
مادر حسن و حسین

00:02:20.810 --> 00:02:23.810
پس علی برای بنی حنیفه داماد او شد

00:02:23.810 --> 00:02:27.810
با خوله بنت جعفر بن قیس حنفیه ازدواج کرد

00:02:27.810 --> 00:02:30.810
او یک فرزند پسر به دنیا آورد

00:02:30.810 --> 00:02:32.810
پس او را محمد نامید

00:02:32.810 --> 00:02:34.810
ما او را ابوالقاسم صدا زدیم

00:02:34.810 --> 00:02:38.810
با اذن رسول خدا صلی الله علیه و آله

00:02:38.810 --> 00:02:43.840
با این حال، مردم شروع به خواندن او محمد بن الحنفیه کردند

00:02:43.840 --> 00:02:47.840
تا او را از برادرانش حسن و حسین جدا کند

00:02:47.840 --> 00:02:49.840
پسرم فاطمه الزهری

00:02:49.840 --> 00:02:52.840
سپس به این دلیل در تاریخ شناخته شد

00:02:52.840 --> 00:03:00.469
محمد بن حنفیه در اواخر خلافت صدیق رضی الله عنه به دنیا آمد.

00:03:00.469 --> 00:03:05.469
او بزرگ شد و تحت سرپرستی پدرش علی بن ابی طالب پرورش یافت

00:03:05.469 --> 00:03:07.469
و روی دستم بیرون می آید

00:03:07.469 --> 00:03:10.469
پس عبادت و زهد خود را از او گرفت

00:03:10.469 --> 00:03:13.469
او قدرت و شجاعت خود را از او به ارث برده است

00:03:13.469 --> 00:03:17.469
فصاحت و بلاغت خود را از او دریافت کرد

00:03:17.469 --> 00:03:21.469
پس او خشم جنگ در جبهه های جنگ است

00:03:21.469 --> 00:03:24.469
و یک شوالیه منبر در انجمن های مردانه

00:03:24.469 --> 00:03:27.469
و راهب شب

00:03:27.469 --> 00:03:32.469
اگر تاریکی بر کائنات فرود آید و چشم ها بخوابند

00:03:32.469 --> 00:03:38.539
پدرش رضی الله عنه او را در جنگ هایی که می کرد شرکت می کرد

00:03:38.539 --> 00:03:44.539
او بارهایی را بر دوش برادرانش حسن و حسین بر دوش نمی‌کشید

00:03:44.539 --> 00:03:47.539
چه چیزی کانال ندارد؟

00:03:47.539 --> 00:03:49.539
هیچ نقطه ضعفی در عزم او وجود ندارد

00:03:49.539 --> 00:03:52.539
یک بار به او گفته شد

00:03:52.539 --> 00:03:57.539
پدرت چه چیزی دارد که تو را به مخاطرات می کشاند و به تنگنا می کشاند؟

00:03:57.539 --> 00:04:00.539
بدون برادرانت حسن و حسین

00:04:00.539 --> 00:04:06.539
گفت چون دو برادرم مثل چشمان پدرم به او نزدیک هستند

00:04:06.539 --> 00:04:09.539
و خودم را به حالت دستانش رساندم

00:04:09.539 --> 00:04:14.139
او با دستان خود از چشمان خود محافظت می کند

00:04:14.139 --> 00:04:16.139
و در جنگ صفین

00:04:16.139 --> 00:04:23.139
بین علی بن ابی طالب و معاویه بن ابی سفیان رضی الله عنه واقع شد.

00:04:23.139 --> 00:04:27.139
محمد بن حنفیه پرچم پدرش را حمل می کرد

00:04:27.139 --> 00:04:33.139
در حالی که سنگ آسیاب جنگ در جریان بود و مردم را از دو طرف خرد می کرد

00:04:33.139 --> 00:04:37.139
برای او داستانی پیش آمد که خود او گفت:

00:04:37.139 --> 00:04:40.139
ما را در دو ردیف دیدی

00:04:40.139 --> 00:04:43.139
با یاران معاویه ملاقات کردیم

00:04:44.139 --> 00:04:49.139
بنابراین ما جنگیدیم تا جایی که فکر کردم هیچ یک از ما یا آنها باقی نمی مانند

00:04:49.139 --> 00:04:52.139
بنابراین موضوع را جدی گرفتم و مغرور شدم

00:04:52.139 --> 00:04:56.139
بعد به زودی شنیدم که کسی پشت سرم فریاد می زد

00:04:56.139 --> 00:04:58.139
ای مسلمانان!

00:04:58.139 --> 00:05:00.139
خدا خداست

00:05:00.139 --> 00:05:02.139
ای مسلمانان!

00:05:02.139 --> 00:05:04.139
برای زنان و کودکان

00:05:04.139 --> 00:05:07.139
از دین و علائم

00:05:07.139 --> 00:05:09.139
از رام و دیلم

00:05:09.139 --> 00:05:11.139
ای مسلمانان!

00:05:11.139 --> 00:05:15.139
خداست و ما بمانیم ای جماعت مسلمین

00:05:15.139 --> 00:05:19.139
یعنی از خدا بپرهیز و از مسلمانان بگذر

00:05:19.139 --> 00:05:25.139
پس به خود قول دادم که بعد از آن روز شمشیری بر مسلمانی بلند نشود

00:05:25.139 --> 00:05:32.699
سپس اوری رضی الله عنه به دست گناهکار و ظالم به شهادت رسید

00:05:32.699 --> 00:05:35.699
موضوع به دست معاویه بن ابی سفیان افتاد

00:05:35.699 --> 00:05:41.699
محمد بن حنفیه بر حسب استماع و اطاعت با او بیعت کرد، خواه فعال یا اجباری.

00:05:41.699 --> 00:05:44.699
میل به بهبود شکاف ها و اتحاد مجدد

00:05:44.699 --> 00:05:47.699
عزت اسلام و مسلمین

00:05:47.699 --> 00:05:53.699
معاویه رضی الله عنه صداقت و پاکی این بیعت را احساس کرد.

00:05:53.699 --> 00:05:57.699
و به صاحبش اطمینان بیشتری بدهد

00:05:57.699 --> 00:06:01.699
که او را به مشورت با محمد بن حنفیه واداشت

00:06:01.699 --> 00:06:04.829
او بیش از یک بار در دمشق از او دیدن کرد

00:06:04.829 --> 00:06:06.829
و به بیش از یک دلیل

00:06:07.829 --> 00:06:11.829
از این رو پادشاه روم به معاویه نوشت:

00:06:11.829 --> 00:06:14.829
برای ما، پادشاهان با پادشاهان در ارتباط هستند

00:06:14.829 --> 00:06:18.829
آنها با چیزهای عجیب خود یکدیگر را آزار می دهند

00:06:18.829 --> 00:06:23.829
آنها با شگفتی های پادشاهی خود با یکدیگر رقابت می کنند

00:06:23.829 --> 00:06:28.829
آیا به من اجازه می‌دهی اتفاقاتی که بین من و تو می‌افتد را داشته باشم؟

00:06:28.829 --> 00:06:32.829
معاویه به او پاسخ مثبت داد و به او اجازه داد

00:06:32.829 --> 00:06:37.829
بنابراین پادشاه روم دو نفر از شگفت انگیزترین مردان را به او هدایت کرد

00:06:37.829 --> 00:06:40.829
یکی از آنها بسیار طولانی است

00:06:40.829 --> 00:06:43.829
یک ذره بسیار بزرگ

00:06:43.829 --> 00:06:47.829
حتی برای شما، آن یک چمنزار در یک جنگل است

00:06:47.829 --> 00:06:49.829
یا یک ساختمان ساخته شده

00:06:49.829 --> 00:06:52.990
دومی بسیار قوی است

00:06:52.990 --> 00:06:56.990
جامد و جامد، مانند جانور درنده

00:06:56.990 --> 00:07:01.060
با آنها نامه ای برای او فرستاد و گفت:

00:07:02.060 --> 00:07:07.060
آیا کسی در پادشاهی شما از نظر قد و قدرت با این دو مرد برابری می کند؟

00:07:07.060 --> 00:07:10.089
معاویه به عمر بن العاص گفت

00:07:10.089 --> 00:07:15.089
در مورد الطویل، شخصی را یافتم که به او پاداش دهد و بیشتر به او بدهد

00:07:15.089 --> 00:07:18.089
او قیس بن سعد بن عباده است

00:07:18.089 --> 00:07:22.089
در مورد قوی، نظر شما را در مورد او نیاز داشتم

00:07:22.089 --> 00:07:26.089
عمر گفت: دو مرد برای این امر هستند

00:07:26.089 --> 00:07:29.089
با این حال، شما از آنها دور هستید

00:07:29.089 --> 00:07:32.089
آنها محمد بن الحنفیه هستند

00:07:32.089 --> 00:07:34.120
و عبدالله بن الزبیر

00:07:34.120 --> 00:07:36.120
معاویه گفت

00:07:36.120 --> 00:07:40.120
محمد بن حنفیه از ما دور نیست

00:07:40.120 --> 00:07:42.120
عمر گفت

00:07:42.120 --> 00:07:48.120
اما به نظر شما آیا او از عظمت توانایی و والای مقام خود راضی است؟

00:07:48.120 --> 00:07:52.120
حمایت از یک مرد رومی در برابر شخص دیگری

00:07:52.120 --> 00:07:54.120
معاویه گفت

00:07:54.120 --> 00:07:58.120
این کار را انجام می دهد و بیشتر

00:07:58.120 --> 00:08:01.120
اگر در اسلام عزت پیدا کند

00:08:01.120 --> 00:08:05.250
سپس معاویه هر دو قیس بن سعد را دعوت کرد

00:08:05.250 --> 00:08:07.250
و محمد بن الحنفیه

00:08:07.250 --> 00:08:09.310
وقتی شورا برگزار شد

00:08:09.310 --> 00:08:11.310
قیس بن سعد برخاست

00:08:11.310 --> 00:08:13.310
پس شلوارش را در آورد

00:08:13.310 --> 00:08:15.310
و آن را نزد الرومی انداخت

00:08:15.310 --> 00:08:17.310
دستور داد آن را بپوشد

00:08:17.310 --> 00:08:19.310
بنابراین او آن را پوشید

00:08:19.310 --> 00:08:22.310
بنابراین او تا بالای سینه او را پوشاند

00:08:22.310 --> 00:08:24.410
مردم به او خندیدند

00:08:24.410 --> 00:08:26.410
و اما محمد بن الحنفیه

00:08:26.410 --> 00:08:28.410
به مترجم گفت

00:08:28.410 --> 00:08:29.410
به مولانا بگو

00:08:29.410 --> 00:08:33.409
اگر بخواهد می تواند بنشیند و من بایستم

00:08:33.409 --> 00:08:35.409
بعد دستش را به من می دهد

00:08:35.409 --> 00:08:39.409
یا با او می مانم یا او مرا می نشیند

00:08:39.409 --> 00:08:40.409
و اگر بخواهد

00:08:40.409 --> 00:08:43.409
بگذار او ایستاده باشد و من نشسته باشم

00:08:43.409 --> 00:08:46.409
مولانا نشستن را برگزید

00:08:46.409 --> 00:08:50.409
پس محمد بن حنفیه دست او را گرفت و او را ماندگار کرد

00:08:50.409 --> 00:08:52.409
مولانا نتوانست جلوی او را بگیرد

00:08:52.409 --> 00:08:55.409
تب در سینه مولانا رخنه کرد

00:08:55.409 --> 00:08:58.409
او انتخاب کرد که برخاست

00:08:58.409 --> 00:09:00.409
و محمد القاعده

00:09:00.409 --> 00:09:02.409
پس محمد دست او را گرفت

00:09:02.409 --> 00:09:04.409
و او را جذب کرد

00:09:04.409 --> 00:09:07.409
تقریباً ساعدش را از شانه اش جدا کرد

00:09:07.409 --> 00:09:09.409
و او را روی زمین نشاند

00:09:09.409 --> 00:09:11.470
پس دو رومی رفتند

00:09:11.470 --> 00:09:17.100
به پادشاه خود، شکست خورده و رها شده

00:09:17.100 --> 00:09:21.100
بعد دوباره روزها گذشت

00:09:21.100 --> 00:09:24.100
معاویه و پسرش از یزید پیروی کردند

00:09:24.100 --> 00:09:27.100
و مروان بن الحکم در جوار پروردگارشان است

00:09:27.100 --> 00:09:32.100
رهبری بنی امیه به عبدالملک بن مروان رسید

00:09:32.100 --> 00:09:35.100
او خود را خلیفه مسلمین نامید

00:09:35.100 --> 00:09:38.139
پس مردم شام با او بیعت کردند

00:09:38.139 --> 00:09:41.139
مردم حجاز و عراق بودند

00:09:41.139 --> 00:09:44.139
با عبدالله بن الزبیر بیعت کردند

00:09:44.139 --> 00:09:48.139
هر یک از آنها کسانی را که با او بیعت نکردند شروع کردند تا با او بیعت کنند.

00:09:48.139 --> 00:09:53.139
او به مردم ادعا می کند که سزاوارتر از رفیقش به خلافت است

00:09:53.139 --> 00:09:56.139
صفوف مسلمانان بار دیگر از هم جدا شد

00:09:56.139 --> 00:09:59.139
در اینجا درخواست عبدالله بن الزبیر است

00:09:59.139 --> 00:10:02.139
از محمد بن حنفیه برای بیعت با او

00:10:02.139 --> 00:10:05.139
مردم حجاز نیز با او بیعت کردند

00:10:05.139 --> 00:10:08.139
اما بر ابن حنفیه پوشیده نماند

00:10:08.139 --> 00:10:11.139
بیعت بر گردنش گذاشته می شود

00:10:11.139 --> 00:10:14.169
هر کس با او بیعت کند حقوق بسیار دارد

00:10:14.169 --> 00:10:17.169
از او شمشیر خود را بدون آن بیرون کشید

00:10:17.169 --> 00:10:19.169
و با مخالفان خود مبارزه کند

00:10:19.169 --> 00:10:22.169
کسانی که با آن مخالفند فقط مسلمانانی هستند که زحمت کشیده اند

00:10:22.169 --> 00:10:25.169
پس با دیگری غیر از بیعت کنندگان بیعت کردند

00:10:25.169 --> 00:10:28.169
او یک مرد کاملاً منطقی نبود

00:10:28.169 --> 00:10:30.169
روز صفین را فراموش کرده بود

00:10:30.169 --> 00:10:32.169
سالها زیاد نبود

00:10:32.169 --> 00:10:34.169
که از گوشش پاک شد

00:10:34.169 --> 00:10:37.169
صدای غمگین و خشن چین

00:10:37.169 --> 00:10:40.169
از پشت سرش صدا می زند

00:10:40.169 --> 00:10:42.169
ای مسلمانان!

00:10:42.169 --> 00:10:45.169
ای جماعت مسلمین خدا خداست

00:10:45.169 --> 00:10:48.169
برای زنان و کودکان

00:10:48.169 --> 00:10:50.169
از دین و علائم

00:10:50.169 --> 00:10:52.169
از رام و دیلم

00:10:52.169 --> 00:10:53.169
بله

00:10:53.169 --> 00:10:57.259
او هرگز هیچ یک از آن را فراموش نکرده بود

00:10:57.259 --> 00:11:00.259
به عبدالله بن الزبیر گفت

00:11:00.259 --> 00:11:02.259
علم را به یقین می دانی

00:11:02.259 --> 00:11:06.259
من هیچ علاقه و تقاضایی در این مورد ندارم

00:11:06.259 --> 00:11:09.259
اما من یک مرد مسلمان هستم

00:11:09.259 --> 00:11:11.259
اگر حرف آنها با شما موافق است

00:11:11.259 --> 00:11:13.259
یا علی عبدالملک

00:11:13.259 --> 00:11:16.259
من با هر که توافق کردند بیعت کردم

00:11:16.259 --> 00:11:17.259
همانطور که در حال حاضر

00:11:17.259 --> 00:11:20.259
نه با تو بیعت می کنم و نه با او بیعت می کنم

00:11:20.259 --> 00:11:23.259
پس عبدالله با او به خواب رفت

00:11:23.259 --> 00:11:25.259
گاهی اوقات او نرم است

00:11:25.259 --> 00:11:28.259
از آن روی برمی گرداند و در مواقع دیگر آن را رد می کند

00:11:28.259 --> 00:11:31.330
اما محمد بن الحنفیه

00:11:31.330 --> 00:11:34.330
خیلی زود مردان زیادی به او پیوستند

00:11:34.330 --> 00:11:36.330
بنری دیدند

00:11:36.330 --> 00:11:38.330
رهبری خود را به او سپردند

00:11:38.330 --> 00:11:41.330
تا اینکه به هفت هزار نفر رسیدند

00:11:41.330 --> 00:11:43.330
کسانی که تصمیم گرفتند از نزاع دوری کنند

00:11:43.330 --> 00:11:46.330
آنها از ساختن آن خودداری کردند

00:11:46.330 --> 00:11:49.330
گودالی برای آتش سوزان او

00:11:49.330 --> 00:11:53.330
بر تعداد پیروان ابن حنفیه افزوده شد

00:11:53.330 --> 00:11:56.330
ابن الزبیر بر او خشمگین تر شد

00:11:56.330 --> 00:11:59.419
از او خواست که بیعت کند

00:11:59.419 --> 00:12:01.419
وقتی از آن ناامید شد

00:12:01.419 --> 00:12:05.419
او و همراهان او از بنی هاشم و دیگران

00:12:05.419 --> 00:12:08.419
مردم خود را به مکه متعهد کنند

00:12:08.419 --> 00:12:10.419
و بر آنها سانسور کرد

00:12:10.419 --> 00:12:12.419
سپس به آنها گفت

00:12:12.419 --> 00:12:16.419
به خدا سوگند شما بیعت می کنید و یا شما را در آتش می سوزانیم

00:12:16.419 --> 00:12:19.419
سپس آنها را در خانه هایشان حبس کرد

00:12:19.419 --> 00:12:21.419
و برای آنها هیزم جمع کنید

00:12:21.419 --> 00:12:25.419
خانه‌ها دور تا دور آن را گرفته بودند تا به بالای دیوارها رسید

00:12:25.419 --> 00:12:29.419
حتی اگر یک کنده از آن روشن کند

00:12:29.419 --> 00:12:31.519
تا همه آنها را بسوزانند

00:12:31.519 --> 00:12:35.519
سپس گروهی از یارانش به سوی او برخاستند

00:12:35.519 --> 00:12:38.519
گفتند: ابن الزبیر را بکشیم

00:12:38.519 --> 00:12:40.549
و مردم را از آن راحت می کنیم

00:12:40.549 --> 00:12:46.549
گفت: آیا آتش نزاع را که به خاطر آن بازنشسته شدیم، با دست خود روشن کنیم؟

00:12:46.549 --> 00:12:51.549
مردی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله را می کشیم

00:12:51.549 --> 00:12:53.549
و فرزندان اصحابش

00:12:53.549 --> 00:13:00.309
نه، به خدا سوگند ما کاری نمی کنیم که خدا و رسولش را خشمگین کند

00:13:00.309 --> 00:13:03.309
هنگامی که عبدالملک بن مروان به سن رسید

00:13:03.309 --> 00:13:06.309
آنچه محمد بن الحنفیه از آن رنج می برد

00:13:06.309 --> 00:13:09.309
و با او عبدالله بن الزبیر بود

00:13:10.309 --> 00:13:15.309
پس نامه ای به همراه فرستاده ای برای او فرستاد

00:13:15.309 --> 00:13:18.309
اگر برای یکی از فرزندانش نوشته باشد

00:13:18.309 --> 00:13:22.309
وقتی ملایم ترین لحن یا مهربان ترین گفتار را داشت

00:13:22.309 --> 00:13:24.309
و همان چیزی بود که در آن ذکر شد

00:13:24.309 --> 00:13:30.309
شنیده ام که ابن الزبیر بر تو و کسانی که با تو هستند فشار آورده است

00:13:30.309 --> 00:13:33.309
او پیوندهای خویشاوندی شما را قطع کرد و حقوق شما را نادیده گرفت

00:13:33.309 --> 00:13:37.309
این شام به روی شما باز است

00:13:37.309 --> 00:13:41.309
شما و کسانی که با شما هستند خوش آمدید

00:13:41.309 --> 00:13:44.309
پس هر جا که می خواهید در آن بمانید

00:13:44.309 --> 00:13:46.309
به خانواده خوش آمدید

00:13:46.309 --> 00:13:48.309
و همسایه ها عزیزانی هستند

00:13:48.309 --> 00:13:51.309
و ما را با دانستن حقیقت خود خواهید یافت

00:13:51.309 --> 00:13:53.309
قدردان لطف شما هستیم

00:13:53.309 --> 00:13:56.309
انشاءالله همچنان به شما رحمت خواهیم کرد

00:13:56.309 --> 00:14:02.299
محمد بن حنفیه و همراهانش راه افتادند

00:14:02.299 --> 00:14:05.299
آنها روی خود را به سمت شام برمی گردانند

00:14:06.299 --> 00:14:10.299
وقتی به آیلا رسیدند در آنجا ساکن شدند

00:14:10.299 --> 00:14:13.299
پس مردم آن شریف ترین خانه را به آنها دادند

00:14:13.299 --> 00:14:15.299
و همسایگان آنها بهترین همسایگان هستند

00:14:15.299 --> 00:14:19.299
محمد بن حنفیه را دوست داشتند و او را تسبیح می گفتند

00:14:19.299 --> 00:14:23.299
وقتی عمق عبادت و اخلاص زهدش را دیدند

00:14:23.299 --> 00:14:27.299
پس شروع به امر به معروف و نهی از منکر کرد

00:14:27.299 --> 00:14:29.299
در میان آنها مراسمی را انجام می دهد

00:14:29.299 --> 00:14:32.299
اوضاع را برای آنها درست می کند

00:14:32.299 --> 00:14:36.460
به کسی اجازه نمی دهد به کسی ظلم کند

00:14:36.460 --> 00:14:39.460
وقتی این به عبدالملک بن مروان رسید

00:14:39.460 --> 00:14:41.460
کار را برای او سخت کنید

00:14:41.460 --> 00:14:43.460
با خودش مشورت کرد

00:14:43.460 --> 00:14:45.460
و به او گفتند

00:14:45.460 --> 00:14:49.460
ما فکر نمی کنیم که شما باید اجازه دهید او در ملک شما اقامت کند

00:14:49.460 --> 00:14:51.460
و بیوگرافی او همانطور که من یاد گرفتم

00:14:51.460 --> 00:14:53.460
یا با تو بیعت خواهد کرد

00:14:53.460 --> 00:14:56.460
یا می تواند به جایی که از آنجا آمده برگردد

00:14:56.460 --> 00:14:59.580
پس عبدالملک به او نوشت و گفت:

00:15:00.580 --> 00:15:04.580
تو به کشور من آمدی و در بخشی از آن ساکن شدی

00:15:04.580 --> 00:15:09.580
این جنگ بین من و عبدالله بن الزبیر جریان دارد

00:15:09.580 --> 00:15:13.580
تو در میان مسلمانان مردی با افتخار و مقامی

00:15:13.580 --> 00:15:18.580
تصمیم گرفتم که او در زمین من اقامت نکند مگر اینکه آن را به من بفروشد

00:15:18.580 --> 00:15:20.580
اگه اون منو بفروشه

00:15:20.580 --> 00:15:24.580
شما صد کشتی دارید که دیروز نزد من آمدند

00:15:24.580 --> 00:15:26.580
از القلزم

00:15:26.580 --> 00:15:28.580
آن را با آنچه در آن است و هر که در آن است بگیر

00:15:28.580 --> 00:15:31.580
و هزار درهم همراه آن است

00:15:31.580 --> 00:15:35.580
هر چه برای خود و فرزندانتان تحمیل کنید

00:15:35.580 --> 00:15:39.580
و به خویشاوندان، دوستان و کسانی که با شما هستند

00:15:39.580 --> 00:15:41.580
حتی اگر امتناع کنم

00:15:41.580 --> 00:15:45.580
بنابراین او مرا به مکانی تبدیل کرد که کنترلی بر آن نداشتم

00:15:45.580 --> 00:15:49.809
سپس محمد بن حنفیه به او نوشت:

00:15:49.809 --> 00:15:53.809
از محمد بن علی تا عبدالملک بن مروان

00:15:53.809 --> 00:15:55.809
درود بر شما

00:15:56.870 --> 00:16:00.870
و خدایی را که جز او معبودی نیست ستایش می کنم. به شما

00:16:00.870 --> 00:16:02.870
در مورد بعد

00:16:02.870 --> 00:16:05.870
شاید از من می ترسی

00:16:05.870 --> 00:16:10.870
فکر کردم شما موضع واقعی من را در این مورد می دانید

00:16:10.870 --> 00:16:14.870
به خدا اگر تمام این ملت علیه من متحد شوند

00:16:14.870 --> 00:16:18.870
مگر مردم یک روستا که آن را نپذیرفتند

00:16:18.870 --> 00:16:20.870
بر سر آن هم با آنها دعوا نکردم

00:16:20.870 --> 00:16:22.940
در مکه فرود آمدم

00:16:22.940 --> 00:16:26.940
عبدالله بن الزبیر از من خواست که با او بیعت کنم

00:16:26.940 --> 00:16:29.940
وقتی قبول نکردم همسایه ام با او بدرفتاری کرد

00:16:29.940 --> 00:16:34.940
سپس به من نامه نوشت و از من دعوت کرد در شام اقامت کنم

00:16:34.940 --> 00:16:37.940
پس در شهری در حومه سرزمین شما ساکن شدم

00:16:37.940 --> 00:16:41.940
به دلیل قیمت ارزان و دور بودن از مرکز سلطاناتک

00:16:41.940 --> 00:16:44.970
پس همانطور که نوشته بود برای من نوشت

00:16:44.970 --> 00:16:48.970
انشاء الله از شما روی گردان خواهیم شد

00:16:48.970 --> 00:16:55.289
محمد بن حنفیه افراد و خانواده خود را از شام فرستاد

00:16:55.289 --> 00:16:59.289
و هر بار که به خانه می آمد، دیگر نگران آن نبود

00:16:59.289 --> 00:17:01.289
از او دعوت می شود که آن را ترک کند

00:17:01.289 --> 00:17:06.859
انگار تمام نگرانی هایش برایش کافی نبود

00:17:06.859 --> 00:17:10.859
خدا می خواست او را با نگرانی های دیگر آزمایش کند

00:17:10.859 --> 00:17:13.859
شدیدتر و سنگین تر

00:17:13.859 --> 00:17:18.859
زیرا گروهی از پیروان او در دل بیماری دارند

00:17:18.859 --> 00:17:21.859
دیگران در ذهن خود غافل هستند

00:17:21.859 --> 00:17:23.859
گفتند

00:17:23.859 --> 00:17:26.859
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:17:26.859 --> 00:17:31.859
صدر علی و خاندانش اسرار زیادی از علم را به امانت گذاشتند

00:17:31.859 --> 00:17:34.859
احکام دین و گنجینه شریعت

00:17:34.859 --> 00:17:38.859
و خانواده را به چیزی محدود کرد که هیچ کس از آن آگاه نبود

00:17:38.859 --> 00:17:42.859
پس مرد متوجه کارگر آگاه و مشکوک شد

00:17:42.859 --> 00:17:46.859
این گفتار چه انحرافی در خود دارد

00:17:46.859 --> 00:17:52.859
و خطرات و آسیب هایی که می تواند برای اسلام و مسلمانان داشته باشد

00:17:52.859 --> 00:17:55.859
مردم را جمع کرد و آنها را موعظه کرد

00:17:55.859 --> 00:17:59.859
خداوند متعال را شکر کرد و او را ستود

00:17:59.859 --> 00:18:04.859
صلوات و درود خدا بر پیامبرش محمد صلوات الله علیه و آله و سلم

00:18:04.859 --> 00:18:06.859
سپس گفت

00:18:06.859 --> 00:18:10.859
برخی ادعا می کنند که ما به خاندان پیامبر علم داریم

00:18:10.859 --> 00:18:14.859
به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفتیم

00:18:14.859 --> 00:18:17.859
هیچکس جز ما ندید

00:18:17.859 --> 00:18:22.859
به خدا سوگند ما از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چیزی به ارث نبرده ایم.

00:18:22.859 --> 00:18:25.859
به جز آنچه بین این دو پانل است

00:18:25.859 --> 00:18:27.859
به قرآن اشاره کرد

00:18:27.859 --> 00:18:32.859
و هر که ادعا کند ما چیزی جز کتاب خدا برای خواندن داریم

00:18:32.859 --> 00:18:36.299
او دروغ گفت

00:18:36.299 --> 00:18:40.299
برخی از یارانش به او سلام می کردند و می گفتند:

00:18:40.299 --> 00:18:43.299
درود بر تو مهدی

00:18:43.299 --> 00:18:45.299
و او می گوید

00:18:45.299 --> 00:18:48.299
آری من به سوی خیر هدایت شده ام

00:18:48.299 --> 00:18:51.299
و به خواست خدا به سوی او هدایت می شوید

00:18:51.299 --> 00:18:54.299
اما اگر یکی از شما به من سلام کند

00:18:54.299 --> 00:18:56.299
منو به اسم صدا نکن

00:18:56.299 --> 00:19:01.700
و بگو درود بر تو اى محمد

00:19:01.700 --> 00:19:08.700
مدتی نگذشت که محمد بن حنفیه در مورد محل اسکان او و همراهانش سردرگم شد.

00:19:08.700 --> 00:19:12.700
خداوند اراده کرد که حجاج بن یوسف ثقفی بمیرد

00:19:12.700 --> 00:19:14.700
علی عبدالله بن الزبیر

00:19:14.700 --> 00:19:19.700
و اینکه همه مردم با عبدالملک بن مروان بیعت کنند

00:19:19.700 --> 00:19:23.700
تنها کاری که باید می کرد این بود که به عبدالملک بنویسد:

00:19:23.700 --> 00:19:28.700
به امیرالمؤمنین عبدالملک بن مروان

00:19:28.700 --> 00:19:31.740
از محمد بن علی

00:19:31.740 --> 00:19:32.740
در مورد بعد

00:19:32.740 --> 00:19:36.740
وقتی این موضوع را دیدم مرا به سمت تو کشاند

00:19:36.740 --> 00:19:38.740
و مردم با تو بیعت کردند

00:19:38.740 --> 00:19:40.740
عروس شما یکی از آنهاست

00:19:40.740 --> 00:19:43.740
پس با والی شما در حجاز بیعت کردم

00:19:43.740 --> 00:19:47.740
این تعهدم را کتبا برای شما فرستادم

00:19:47.740 --> 00:19:49.799
درود بر شما

00:19:49.799 --> 00:19:53.799
وقتی عبدالملک کتاب را برای یارانش خواند

00:19:53.799 --> 00:19:54.799
گفتند

00:19:54.799 --> 00:19:59.799
اگر می خواست عصیان را شکاف دهد، نافرمانی می کرد و در موضوع شکاف ایجاد می کرد

00:19:59.799 --> 00:20:01.799
او توانست این کار را انجام دهد

00:20:01.799 --> 00:20:04.799
و چون راهی برای این کار ندارید

00:20:04.799 --> 00:20:07.799
پس با او عهد و پیمان و امان بنویس

00:20:07.799 --> 00:20:12.799
حفظ خدا و رسولش صلی الله علیه و آله و سلم

00:20:12.799 --> 00:20:16.799
تا مزاحم و مزاحمت او یا هیچ یک از یارانش نشود

00:20:16.799 --> 00:20:18.799
پس در این باره به او نوشت

00:20:18.799 --> 00:20:22.799
او به حجاج نامه نوشت و به او دستور داد که او را گرامی بدارند

00:20:22.799 --> 00:20:26.799
مراقبت از حرمت او و غلو در حرمت او

00:20:26.799 --> 00:20:31.799
اما محمد بن حنفیه پس از آن مدت زیادی زنده نماند

00:20:31.799 --> 00:20:36.799
خداوند او را برگزید تا در کنار خود، راضی و راضی باشد

00:20:36.799 --> 00:20:42.210
نور خدا برای محمد بن حنفیه در قبرش

00:20:42.210 --> 00:20:45.210
و خداوند روح او را در بهشت دید

00:20:45.210 --> 00:20:49.210
او از کسانی بود که خواهان فساد فی الارض نبود

00:20:49.210 --> 00:20:52.210
هیچ برتری بین مردم وجود ندارد

00:20:52.210 --> 00:21:02.069
من کسی را نمی شناسم که از علی آموخته باشد و از او بهره برده باشد

00:21:02.069 --> 00:21:06.359
بیشتر از محمد بن الحنفیه

00:21:06.359 --> 00:21:08.779
ابن الجنید

00:21:39.500 --> 00:21:44.500
آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند

00:21:44.500 --> 00:21:48.569
و جهان نفس برای آنها آشکار شده است
