1 00:00:00,000 --> 00:00:03,000 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:15,220 --> 00:00:18,219 انجمن مواضع خشنود است 3 00:00:18,219 --> 00:00:22,219 تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم 4 00:00:22,219 --> 00:00:25,219 اید الرحمن رفاه الپاشا 5 00:00:25,219 --> 00:00:27,260 خدا رحمتش کند 6 00:00:27,260 --> 00:00:33,140 عمیر بن سعد رضی الله عنه 7 00:00:47,990 --> 00:00:50,990 قبلا تصویری منحصر به فرد و نورانی دیده بودیم 8 00:00:50,990 --> 00:00:54,990 از زندگی صحابی بزرگ عمیر بن سعد در جوانی 9 00:00:54,990 --> 00:00:59,990 بنابراین اجازه دهید اکنون روی یک تصویر فوق العاده و روشن بایستیم 10 00:00:59,990 --> 00:01:01,990 از دوران بزرگسالی اش 11 00:01:01,990 --> 00:01:04,989 عکس دوم را خواهید دید 12 00:01:04,989 --> 00:01:08,989 با شکوه و شکوه کمتر از اولی نخواهد بود 13 00:01:08,989 --> 00:01:13,180 مردم حمص از فرمانداران خود بسیار ناراضی بودند 14 00:01:13,180 --> 00:01:15,180 گلایه های زیادی از آنها وجود دارد 15 00:01:15,180 --> 00:01:17,180 هیچ خبری به آنها نرسید 16 00:01:17,180 --> 00:01:19,180 اما ایراداتی در آن یافتند 17 00:01:19,180 --> 00:01:21,180 و گناهان او را شمردند 18 00:01:21,180 --> 00:01:24,180 موضوع او را به خلیفه مسلمین تسلیم کردند 19 00:01:24,180 --> 00:01:28,180 آنها آرزو می کردند که او بهتر از خود را جایگزین آنها کند 20 00:01:28,180 --> 00:01:31,180 فاروق رضی الله عنه مصمم شد 21 00:01:31,180 --> 00:01:35,180 ادراری برایشان بفرستند که ایرادی پیدا نکنند 22 00:01:35,180 --> 00:01:38,180 آنها هیچ اشتباهی در زندگی نامه او نمی بینند 23 00:01:38,180 --> 00:01:41,180 پس کینانا مردانش را در مقابل او پراکنده کرد 24 00:01:41,180 --> 00:01:44,180 و چوب های آن را به چوب برش دهید 25 00:01:44,180 --> 00:01:47,180 چیزی بهتر از عمیر بن سعد نیافت 26 00:01:47,180 --> 00:01:51,180 و با اینکه امیر اون موقع بود 27 00:01:51,180 --> 00:01:54,180 به جزیره شام می زند 28 00:01:54,180 --> 00:01:57,180 در رأس لشکر خود برای رضای خدا حمله می کند 29 00:01:57,180 --> 00:02:00,180 او شهرها را آزاد خواهد کرد و سنگرها را ویران خواهد کرد 30 00:02:00,180 --> 00:02:03,180 قبایل تحت سلطه قرار می گیرند 31 00:02:03,180 --> 00:02:07,180 در هر سرزمینی که پا بگذارد مسجد برپا می کند 32 00:02:07,180 --> 00:02:09,180 با وجود آن 33 00:02:09,180 --> 00:02:11,180 امیرالمؤمنین او را صدا زد 34 00:02:11,180 --> 00:02:14,180 استانداری حمص به او سپرده شد 35 00:02:14,180 --> 00:02:16,180 دستور داد نزد او برود 36 00:02:16,180 --> 00:02:19,180 بنابراین با وجود نفرت آنها از این موضوع تسلیم شد 37 00:02:19,180 --> 00:02:24,180 چون در جهاد فی سبیل الله تأثیری نداشت 38 00:02:24,180 --> 00:02:26,280 عمیر به حمص رسید 39 00:02:26,280 --> 00:02:29,280 پس مردم را به دعای جامع دعوت کنید 40 00:02:29,280 --> 00:02:32,280 نماز که تمام شد خطاب به مردم کرد 41 00:02:32,280 --> 00:02:34,280 خدا را شکر و حمد کرد 42 00:02:34,280 --> 00:02:38,280 برای پیامبرش حضرت محمد دعا کرد و سپس فرمود: 43 00:02:38,280 --> 00:02:40,280 مردم 44 00:02:40,280 --> 00:02:44,280 اسلام دژی است غیرقابل نفوذ و دری بسته 45 00:02:44,280 --> 00:02:49,280 دژ اسلام عدل و دروازه آن حق است 46 00:02:49,280 --> 00:02:52,280 اگر دژ را خراب کند و در را خراب کند 47 00:02:52,280 --> 00:02:55,280 باشد که این دین مباح باشد 48 00:02:55,280 --> 00:02:58,280 اسلام هنوز شکست ناپذیر است 49 00:02:58,280 --> 00:03:00,280 سلطان چقدر قوی بود؟ 50 00:03:00,280 --> 00:03:03,280 شدت قدرت ضربه ای به بازار نیست 51 00:03:03,280 --> 00:03:05,280 و نه با شمشیر کشته شدند 52 00:03:05,280 --> 00:03:09,310 اما به عدالت قضاوت کنید و به آنچه درست است پایبند باشید 53 00:03:09,310 --> 00:03:11,310 بعد رفت سر کار 54 00:03:11,310 --> 00:03:14,310 تا طرح خود را از قانون اساسی برای آنها اجرا کند 55 00:03:14,310 --> 00:03:16,310 در خطبه کوتاه خود 56 00:03:16,310 --> 00:03:20,310 عمیر بن سعد یک سال تمام را در حمص گذراند 57 00:03:20,310 --> 00:03:23,310 امیرالمؤمنین در این مدت کتابی ننوشت 58 00:03:23,310 --> 00:03:26,310 او را به بیت المال مسلمین فرستادند 59 00:03:26,310 --> 00:03:28,310 از فائق، یک درهم یا یک درهم 60 00:03:28,310 --> 00:03:31,310 عمر به شک افتاد 61 00:03:31,310 --> 00:03:34,310 چنانکه برای والیان خود بسیار می ترسید 62 00:03:34,310 --> 00:03:36,310 از نزاع امارت 63 00:03:36,310 --> 00:03:41,310 هیچ معصومی جز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیست 64 00:03:41,310 --> 00:03:43,310 او به منشی خود گفت 65 00:03:43,310 --> 00:03:45,310 برای عمیر بن سعد بنویس 66 00:03:45,310 --> 00:03:46,310 و به او بگویید 67 00:03:46,310 --> 00:03:49,310 اگر نامه امیرالمؤمنین علیه السلام به شما برسد 68 00:03:49,310 --> 00:03:52,310 پس از حمص خارج شد و نزد او رفت 69 00:03:52,310 --> 00:03:56,310 و آنچه را از غنائم مسلمانان آورده ای با خود حمل کن 70 00:03:56,310 --> 00:04:01,310 عمیر بن سعد نامه عمر رضی الله عنه و عمیر را دریافت کرد 71 00:04:01,310 --> 00:04:03,310 پس کیسه ای از وسایل برداشت 72 00:04:03,310 --> 00:04:07,310 کاسه خود را بر دوش گرفت و وضو گرفت 73 00:04:07,310 --> 00:04:09,310 نیزه اش را در دست گرفت 74 00:04:09,310 --> 00:04:13,310 حمص و امارتش را پشت سر گذاشت 75 00:04:13,310 --> 00:04:17,310 سریع با پای پیاده به سمت شهر حرکت کرد 76 00:04:17,310 --> 00:04:20,310 عمیر به سختی به شهر رسید 77 00:04:20,310 --> 00:04:23,310 تا اینکه رنگش پرید 78 00:04:23,310 --> 00:04:26,310 بدنش لاغر شد و موهایش بلند شد 79 00:04:26,310 --> 00:04:29,410 و بیماری سفر بر او ظاهر شد 80 00:04:29,410 --> 00:04:33,410 عمیر بر امیرالمؤمنین عمر بن خطاب وارد شد 81 00:04:33,410 --> 00:04:36,410 فاروق از حال او شگفت زده شد و گفت: 82 00:04:36,410 --> 00:04:38,410 چه بلایی سرت اومده، عمیر؟ 83 00:04:38,410 --> 00:04:39,410 و او گفت 84 00:04:39,410 --> 00:04:42,410 عیبی ندارم یا امیرالمؤمنین 85 00:04:42,410 --> 00:04:45,410 من سالم و سلامت هستم، خدا را شکر 86 00:04:45,410 --> 00:04:48,410 من با تمام دنیا حمل می کنم 87 00:04:48,410 --> 00:04:50,410 و پاداش او از شاخ اوست 88 00:04:50,410 --> 00:04:51,410 و او گفت 89 00:04:51,410 --> 00:04:54,410 و چه چیزی از دنیا دارید؟ 90 00:04:54,410 --> 00:04:58,410 او فکر می کند که برای بیت المال مسلمانان پول حمل می کند 91 00:04:58,410 --> 00:04:59,410 و او گفت 92 00:04:59,410 --> 00:05:01,410 من یک کیسه دار با خودم دارم 93 00:05:01,410 --> 00:05:03,410 غذای خود را در آن ریختم 94 00:05:03,410 --> 00:05:05,410 و من کاسه ام را دارم 95 00:05:05,410 --> 00:05:09,410 در آن می خورم و سر و لباسم را در آن می شوم 96 00:05:09,410 --> 00:05:12,410 من پوستی برای وضو و مشروب دارم 97 00:05:12,410 --> 00:05:16,410 پس همه عالم یا امیرالمؤمنین 98 00:05:16,410 --> 00:05:18,410 برای لذت بردن من این را بفروش 99 00:05:18,410 --> 00:05:22,410 این نعمتی است که نه من و نه هیچ کس دیگری به آن نیاز نداریم 100 00:05:22,410 --> 00:05:24,410 عمر گفت 101 00:05:24,410 --> 00:05:26,410 برای چیزی اومدی؟ 102 00:05:26,410 --> 00:05:27,410 او گفت 103 00:05:27,410 --> 00:05:29,410 آری امیرالمؤمنین 104 00:05:29,410 --> 00:05:30,410 و او گفت 105 00:05:30,410 --> 00:05:34,410 آیا حیوانی از امارت به شما داده نشده که سوار شوید؟ 106 00:05:34,410 --> 00:05:35,410 و او گفت 107 00:05:35,410 --> 00:05:37,410 به من ندادند 108 00:05:37,410 --> 00:05:39,410 من از آنها نپرسیدم 109 00:05:39,410 --> 00:05:40,410 و او گفت 110 00:05:40,410 --> 00:05:43,410 و هر جا که بیاوری به بیت المال 111 00:05:43,410 --> 00:05:44,410 و او گفت 112 00:05:44,410 --> 00:05:46,410 من چیزی نیاوردم 113 00:05:46,410 --> 00:05:48,410 گفت چرا؟ 114 00:05:48,410 --> 00:05:49,410 و او گفت 115 00:05:49,410 --> 00:05:51,410 وقتی به حمص رسیدم 116 00:05:51,410 --> 00:05:53,410 صلحه خانواده اش را جمع کرد 117 00:05:53,410 --> 00:05:56,410 آنها را گماشتم تا گله هایشان را جمع کنند 118 00:05:56,410 --> 00:05:59,410 هر بار چیزی از آن جمع می کردند 119 00:05:59,410 --> 00:06:01,410 در این مورد با آنها مشورت کردم 120 00:06:01,410 --> 00:06:03,410 و من آن را در جای خود قرار دادم 121 00:06:03,410 --> 00:06:06,410 و برای کسانی که لیاقتش را دارند خرج کن 122 00:06:06,410 --> 00:06:08,410 عمر به منشی خود گفت 123 00:06:08,410 --> 00:06:12,410 او با عمیر در مورد ایالت حمص تجدید پیمان کرد 124 00:06:12,410 --> 00:06:14,410 عمر گفت 125 00:06:14,410 --> 00:06:15,410 به هیچ وجه! 126 00:06:15,410 --> 00:06:18,410 این چیزی است که من نمی خواهم 127 00:06:18,410 --> 00:06:22,410 من بعد از تو نه برای تو کار می کنم و نه برای هیچکس یا امیرالمؤمنین 128 00:06:22,410 --> 00:06:27,410 سپس اجازه خواست تا به روستایی در حومه شهر برود 129 00:06:27,410 --> 00:06:29,410 خانواده او در آنجا ساکن هستند 130 00:06:29,410 --> 00:06:30,410 پس به او اجازه داد 131 00:06:30,410 --> 00:06:34,500 عمر خیلی وقت بود که به روستای خود نرفته بود 132 00:06:34,500 --> 00:06:38,500 تا اینکه عمر خواست دوستش را بیازماید 133 00:06:38,500 --> 00:06:40,500 و از امور او مطمئن شود 134 00:06:40,500 --> 00:06:44,500 به یکی از امین خود به نام الحارث گفت 135 00:06:44,500 --> 00:06:47,500 ای حارث نزد عمیر بن سعد برو 136 00:06:47,500 --> 00:06:49,500 و چنان بمان که انگار مهمان هستی 137 00:06:49,500 --> 00:06:52,500 اگر آثار برکت بر او دیدی 138 00:06:52,500 --> 00:06:54,500 پس همانطور که آمدی برگرد 139 00:06:54,500 --> 00:06:56,500 حتی اگر در شرایط سختی قرار بگیرید 140 00:06:56,500 --> 00:06:58,500 پس این دینارها را به او می دهم 141 00:06:58,500 --> 00:07:02,500 بسته ای به او داد که در آن صد دینار بود 142 00:07:02,500 --> 00:07:06,500 حارث به راه افتاد تا به روستای عمیر بن سعد رسید 143 00:07:06,500 --> 00:07:09,500 احوال او را پرسید و به سوی او هدایت شد 144 00:07:09,500 --> 00:07:11,500 وقتی با او ملاقات کرد گفت: 145 00:07:11,500 --> 00:07:13,500 درود و رحمت خدا بر شما باد 146 00:07:13,500 --> 00:07:15,500 و او گفت 147 00:07:15,500 --> 00:07:18,500 درود و رحمت و برکات خداوند بر شما باد 148 00:07:18,500 --> 00:07:20,500 از کجا آمدی؟ 149 00:07:20,500 --> 00:07:21,500 و او گفت 150 00:07:21,500 --> 00:07:23,600 از شهر 151 00:07:23,600 --> 00:07:24,600 و او گفت 152 00:07:24,600 --> 00:07:26,600 چگونه مسلمانان را ترک کردی؟ 153 00:07:26,600 --> 00:07:28,600 گفت خوبه 154 00:07:28,600 --> 00:07:29,600 و او گفت 155 00:07:29,600 --> 00:07:31,600 حال امیرالمومنین چگونه است؟ 156 00:07:31,600 --> 00:07:33,600 و او گفت 157 00:07:33,600 --> 00:07:35,600 صالح واقعی 158 00:07:35,600 --> 00:07:36,600 و او گفت 159 00:07:36,600 --> 00:07:38,600 آلیس مرزها را تعیین می کند 160 00:07:38,600 --> 00:07:39,600 گفت بله 161 00:07:39,600 --> 00:07:42,600 او پسرش را به دلیل انجام عمل ناشایست مورد ضرب و شتم قرار داد 162 00:07:42,600 --> 00:07:44,600 او بر اثر ضرب و شتم جان باخت 163 00:07:44,600 --> 00:07:45,660 و او گفت 164 00:07:45,660 --> 00:07:47,660 خدایا به عمر کمک کن 165 00:07:47,660 --> 00:07:49,660 من او را نمی شناسم 166 00:07:49,660 --> 00:07:51,660 فقط عشق خیلی به تو 167 00:07:51,660 --> 00:07:54,660 حارث در مهمانی عمیر بن سعد ماند 168 00:07:54,660 --> 00:07:56,660 سه شب 169 00:07:56,660 --> 00:07:58,660 هر شب پیش او می رفت 170 00:07:58,660 --> 00:08:00,660 یک قرص جو 171 00:08:00,660 --> 00:08:02,660 وقتی روز سوم بود 172 00:08:02,660 --> 00:08:05,660 مردی از مردم به حارث گفت 173 00:08:05,660 --> 00:08:08,660 عمیر و خانواده اش خسته شده اند 174 00:08:08,660 --> 00:08:13,660 آنها فقط این دیسک را دارند که شما را بر خودشان ترجیح می دهند 175 00:08:13,660 --> 00:08:16,660 گرسنگی و سختی کار تاثیر خود را گذاشت 176 00:08:16,660 --> 00:08:19,660 اگر تصمیم گرفتی از آنها روی گردانی به من 177 00:08:19,660 --> 00:08:20,660 پس انجامش بده 178 00:08:20,660 --> 00:08:21,660 در آن 179 00:08:21,660 --> 00:08:23,660 حارث دینارها را بیرون آورد 180 00:08:23,660 --> 00:08:26,699 آن را به عمیر داد 181 00:08:26,699 --> 00:08:27,699 عمیر گفت 182 00:08:27,699 --> 00:08:29,730 این چیه؟ 183 00:08:29,730 --> 00:08:30,730 الحارث گفت 184 00:08:30,730 --> 00:08:33,730 امیرالمؤمنین برای شما فرستاد 185 00:08:33,730 --> 00:08:34,730 و او گفت 186 00:08:34,730 --> 00:08:36,730 آن را به او برگردانید 187 00:08:36,730 --> 00:08:38,730 و سلام الله علیه بخواند 188 00:08:38,730 --> 00:08:39,730 و به او بگویید 189 00:08:39,730 --> 00:08:42,820 نیازی به زحمت نیست 190 00:08:42,820 --> 00:08:43,820 همسرش فریاد زد 191 00:08:43,820 --> 00:08:47,820 او می توانست بشنود که بین شوهرش و مهمانش چه می گذرد 192 00:08:47,820 --> 00:08:48,820 او گفت 193 00:08:48,820 --> 00:08:50,820 بگیر، امیر 194 00:08:50,820 --> 00:08:53,820 اگر به آن نیاز دارید، آن را خرج می کنید 195 00:08:53,820 --> 00:08:56,820 در غیر این صورت آنها را در جای مناسب خود قرار دهید 196 00:08:56,820 --> 00:08:59,919 اینجا افراد زیادی نیازمند هستند 197 00:08:59,919 --> 00:09:01,919 هنگامی که حارث آنچه گفت را شنید 198 00:09:02,919 --> 00:09:05,919 كد را در دستان عمیر گذاشتند و او رفت 199 00:09:05,919 --> 00:09:08,049 پس عمیر آن را گرفت 200 00:09:08,049 --> 00:09:11,049 و آن را به بسته های کوچک تبدیل کنید 201 00:09:11,049 --> 00:09:13,049 آن شب را نگذراند 202 00:09:13,049 --> 00:09:16,049 فقط پس از آن که او آن را بین نیازمندان تقسیم کرد 203 00:09:16,049 --> 00:09:19,269 پسرش در میان آنها به عنوان شهید معرفی شد 204 00:09:19,269 --> 00:09:21,269 الحارث به شهر بازگشت 205 00:09:21,269 --> 00:09:23,269 عمر به او گفت 206 00:09:23,269 --> 00:09:25,269 حارث چی دیدی؟ 207 00:09:25,269 --> 00:09:26,269 و او گفت 208 00:09:26,269 --> 00:09:30,269 فورا یا امیرالمومنین 209 00:09:30,269 --> 00:09:31,269 و او گفت 210 00:09:31,269 --> 00:09:33,269 دینار به او دادم 211 00:09:33,269 --> 00:09:36,269 گفت: آری امیرالمؤمنین 212 00:09:36,269 --> 00:09:37,269 و او گفت 213 00:09:37,269 --> 00:09:39,269 و چه کاری با آن انجام شد 214 00:09:39,269 --> 00:09:40,269 و او گفت 215 00:09:40,269 --> 00:09:42,269 من نمی دانم 216 00:09:42,269 --> 00:09:46,269 فکر نمی کنم یک درهم برای خودش باقی بماند 217 00:09:46,269 --> 00:09:49,269 فاروق به عمیر نوشت: 218 00:09:49,269 --> 00:09:52,269 اگر این کتاب برای شما بیاید 219 00:09:52,269 --> 00:09:56,399 تا زمانی که آن را نپذیرفتید آن را از دست خود دور نکنید 220 00:09:56,399 --> 00:09:59,399 عمیر بن سعد راهی مدینه شد 221 00:09:59,399 --> 00:10:01,399 پس بر امیرالمؤمنین علیه السلام وارد شد 222 00:10:01,399 --> 00:10:05,399 عمر سلام کرد و خوش آمد گفت و مدتی نشست 223 00:10:05,399 --> 00:10:07,399 سپس به او گفت 224 00:10:07,399 --> 00:10:09,399 با دینار چه کردی عمیر؟ 225 00:10:09,399 --> 00:10:10,399 و او گفت 226 00:10:10,399 --> 00:10:13,399 و تو چه کار داری عمر؟ 227 00:10:13,399 --> 00:10:15,399 بعد از اینکه او مرا ترک کرد 228 00:10:15,399 --> 00:10:16,399 و او گفت 229 00:10:16,399 --> 00:10:20,529 گفتم به من بگو با آن چه کردی 230 00:10:20,529 --> 00:10:21,529 و او گفت 231 00:10:21,529 --> 00:10:23,529 برای خودم ذخیره کردم 232 00:10:23,529 --> 00:10:28,529 زیرا در روزی استفاده می شود که نه مال و نه فرزند سود نمی برد 233 00:10:28,529 --> 00:10:30,529 چشمان عمر پر از اشک شد 234 00:10:30,529 --> 00:10:31,529 و او گفت 235 00:10:31,529 --> 00:10:35,529 شهادت می دهم که تو از کسانی هستی که بر خودشان تأثیر می گذارند 236 00:10:35,529 --> 00:10:38,529 حتی اگر فقیر بودند 237 00:10:38,529 --> 00:10:42,559 سپس یک مثقال غذا و دو لباس به او دستور داد 238 00:10:42,559 --> 00:10:43,559 و او گفت 239 00:10:43,559 --> 00:10:45,559 در مورد غذا 240 00:10:45,559 --> 00:10:48,559 ما به آن نیازی نداریم یا امیرالمؤمنین 241 00:10:48,559 --> 00:10:52,559 من با خانواده ام دو سعد جو رفتم 242 00:10:52,559 --> 00:10:54,559 تا من آنها را بخورم 243 00:10:54,559 --> 00:10:57,559 خداوند متعال برای ما روزی آورده است 244 00:10:57,559 --> 00:10:59,559 در مورد دو لباس 245 00:10:59,559 --> 00:11:01,559 پس آنها را نزد مادر فلانی می برم 246 00:11:01,559 --> 00:11:03,559 منظورم همسرش است 247 00:11:03,559 --> 00:11:06,559 لباسش کهنه شده بود و تقریباً برهنه بود 248 00:11:06,559 --> 00:11:11,559 مدت زیادی از ملاقات فاروق و دوستش نگذشته بود 249 00:11:11,559 --> 00:11:14,559 تا اینکه خداوند به عمیر بن سعد اجازه داد 250 00:11:14,559 --> 00:11:17,559 برای پیوستن به پیامبرش و نور چشم او 251 00:11:17,559 --> 00:11:19,559 محمد بن عبدالله 252 00:11:19,559 --> 00:11:23,559 پس از مدت ها آرزوی دیدار با او 253 00:11:23,559 --> 00:11:27,559 پس عمیر در راه آخرت رفت و با روح خداحافظی کرد 254 00:11:27,559 --> 00:11:29,559 قدم مطمئن 255 00:11:29,559 --> 00:11:32,559 هیچ یک از بارهای دنیا بر دوش او سنگینی نمی کند 256 00:11:32,559 --> 00:11:36,559 پشت او هیچ یک از بارهای آن را تحمل نمی کند 257 00:11:36,559 --> 00:11:37,559 رفته 258 00:11:37,559 --> 00:11:40,559 او جز نور و هدایتش چیزی ندارد 259 00:11:40,559 --> 00:11:42,559 تقوا و تقوای او 260 00:11:42,559 --> 00:11:45,720 هنگامی که فاروق از شهادت او مطلع شد 261 00:11:45,720 --> 00:11:47,720 غم از چهره اش گذشت 262 00:11:47,720 --> 00:11:49,720 العاصف عدح را فشرد 263 00:11:49,720 --> 00:11:51,720 و او گفت 264 00:11:51,720 --> 00:11:55,720 ای کاش مردانی مثل عمیر بن سعد داشتم 265 00:11:55,720 --> 00:11:58,720 من از آنها در کار مسلمانان کمک می خواهم 266 00:11:58,720 --> 00:12:02,720 خداوند از عمیر بن سعد راضی و خشنود باشد 267 00:12:02,720 --> 00:12:05,720 این یک سبک منحصر به فرد در بین مردان بود 268 00:12:05,720 --> 00:12:10,720 و شاگرد ممتاز مدرسه محمد بن عبدالله 269 00:12:10,720 --> 00:12:16,480 عمیر بن سعد به تنهایی می بافد 270 00:12:16,480 --> 00:12:18,480 عمر بن الخطاب 271 00:12:24,220 --> 00:12:26,220 کمکم کن بهتر 272 00:12:26,220 --> 00:12:29,220 آیا در ستایش آنها برتری دارد؟