WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.000
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:15.220 --> 00:00:18.219
انجمن مواضع خشنود است

00:00:18.219 --> 00:00:22.219
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم

00:00:22.219 --> 00:00:25.219
اید الرحمن رفاه الپاشا

00:00:25.219 --> 00:00:27.260
خدا رحمتش کند

00:00:27.260 --> 00:00:33.140
عمیر بن سعد رضی الله عنه

00:00:47.990 --> 00:00:50.990
قبلا تصویری منحصر به فرد و نورانی دیده بودیم

00:00:50.990 --> 00:00:54.990
از زندگی صحابی بزرگ عمیر بن سعد در جوانی

00:00:54.990 --> 00:00:59.990
بنابراین اجازه دهید اکنون روی یک تصویر فوق العاده و روشن بایستیم

00:00:59.990 --> 00:01:01.990
از دوران بزرگسالی اش

00:01:01.990 --> 00:01:04.989
عکس دوم را خواهید دید

00:01:04.989 --> 00:01:08.989
با شکوه و شکوه کمتر از اولی نخواهد بود

00:01:08.989 --> 00:01:13.180
مردم حمص از فرمانداران خود بسیار ناراضی بودند

00:01:13.180 --> 00:01:15.180
گلایه های زیادی از آنها وجود دارد

00:01:15.180 --> 00:01:17.180
هیچ خبری به آنها نرسید

00:01:17.180 --> 00:01:19.180
اما ایراداتی در آن یافتند

00:01:19.180 --> 00:01:21.180
و گناهان او را شمردند

00:01:21.180 --> 00:01:24.180
موضوع او را به خلیفه مسلمین تسلیم کردند

00:01:24.180 --> 00:01:28.180
آنها آرزو می کردند که او بهتر از خود را جایگزین آنها کند

00:01:28.180 --> 00:01:31.180
فاروق رضی الله عنه مصمم شد

00:01:31.180 --> 00:01:35.180
ادراری برایشان بفرستند که ایرادی پیدا نکنند

00:01:35.180 --> 00:01:38.180
آنها هیچ اشتباهی در زندگی نامه او نمی بینند

00:01:38.180 --> 00:01:41.180
پس کینانا مردانش را در مقابل او پراکنده کرد

00:01:41.180 --> 00:01:44.180
و چوب های آن را به چوب برش دهید

00:01:44.180 --> 00:01:47.180
چیزی بهتر از عمیر بن سعد نیافت

00:01:47.180 --> 00:01:51.180
و با اینکه امیر اون موقع بود

00:01:51.180 --> 00:01:54.180
به جزیره شام می زند

00:01:54.180 --> 00:01:57.180
در رأس لشکر خود برای رضای خدا حمله می کند

00:01:57.180 --> 00:02:00.180
او شهرها را آزاد خواهد کرد و سنگرها را ویران خواهد کرد

00:02:00.180 --> 00:02:03.180
قبایل تحت سلطه قرار می گیرند

00:02:03.180 --> 00:02:07.180
در هر سرزمینی که پا بگذارد مسجد برپا می کند

00:02:07.180 --> 00:02:09.180
با وجود آن

00:02:09.180 --> 00:02:11.180
امیرالمؤمنین او را صدا زد

00:02:11.180 --> 00:02:14.180
استانداری حمص به او سپرده شد

00:02:14.180 --> 00:02:16.180
دستور داد نزد او برود

00:02:16.180 --> 00:02:19.180
بنابراین با وجود نفرت آنها از این موضوع تسلیم شد

00:02:19.180 --> 00:02:24.180
چون در جهاد فی سبیل الله تأثیری نداشت

00:02:24.180 --> 00:02:26.280
عمیر به حمص رسید

00:02:26.280 --> 00:02:29.280
پس مردم را به دعای جامع دعوت کنید

00:02:29.280 --> 00:02:32.280
نماز که تمام شد خطاب به مردم کرد

00:02:32.280 --> 00:02:34.280
خدا را شکر و حمد کرد

00:02:34.280 --> 00:02:38.280
برای پیامبرش حضرت محمد دعا کرد و سپس فرمود:

00:02:38.280 --> 00:02:40.280
مردم

00:02:40.280 --> 00:02:44.280
اسلام دژی است غیرقابل نفوذ و دری بسته

00:02:44.280 --> 00:02:49.280
دژ اسلام عدل و دروازه آن حق است

00:02:49.280 --> 00:02:52.280
اگر دژ را خراب کند و در را خراب کند

00:02:52.280 --> 00:02:55.280
باشد که این دین مباح باشد

00:02:55.280 --> 00:02:58.280
اسلام هنوز شکست ناپذیر است

00:02:58.280 --> 00:03:00.280
سلطان چقدر قوی بود؟

00:03:00.280 --> 00:03:03.280
شدت قدرت ضربه ای به بازار نیست

00:03:03.280 --> 00:03:05.280
و نه با شمشیر کشته شدند

00:03:05.280 --> 00:03:09.310
اما به عدالت قضاوت کنید و به آنچه درست است پایبند باشید

00:03:09.310 --> 00:03:11.310
بعد رفت سر کار

00:03:11.310 --> 00:03:14.310
تا طرح خود را از قانون اساسی برای آنها اجرا کند

00:03:14.310 --> 00:03:16.310
در خطبه کوتاه خود

00:03:16.310 --> 00:03:20.310
عمیر بن سعد یک سال تمام را در حمص گذراند

00:03:20.310 --> 00:03:23.310
امیرالمؤمنین در این مدت کتابی ننوشت

00:03:23.310 --> 00:03:26.310
او را به بیت المال مسلمین فرستادند

00:03:26.310 --> 00:03:28.310
از فائق، یک درهم یا یک درهم

00:03:28.310 --> 00:03:31.310
عمر به شک افتاد

00:03:31.310 --> 00:03:34.310
چنانکه برای والیان خود بسیار می ترسید

00:03:34.310 --> 00:03:36.310
از نزاع امارت

00:03:36.310 --> 00:03:41.310
هیچ معصومی جز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیست

00:03:41.310 --> 00:03:43.310
او به منشی خود گفت

00:03:43.310 --> 00:03:45.310
برای عمیر بن سعد بنویس

00:03:45.310 --> 00:03:46.310
و به او بگویید

00:03:46.310 --> 00:03:49.310
اگر نامه امیرالمؤمنین علیه السلام به شما برسد

00:03:49.310 --> 00:03:52.310
پس از حمص خارج شد و نزد او رفت

00:03:52.310 --> 00:03:56.310
و آنچه را از غنائم مسلمانان آورده ای با خود حمل کن

00:03:56.310 --> 00:04:01.310
عمیر بن سعد نامه عمر رضی الله عنه و عمیر را دریافت کرد

00:04:01.310 --> 00:04:03.310
پس کیسه ای از وسایل برداشت

00:04:03.310 --> 00:04:07.310
کاسه خود را بر دوش گرفت و وضو گرفت

00:04:07.310 --> 00:04:09.310
نیزه اش را در دست گرفت

00:04:09.310 --> 00:04:13.310
حمص و امارتش را پشت سر گذاشت

00:04:13.310 --> 00:04:17.310
سریع با پای پیاده به سمت شهر حرکت کرد

00:04:17.310 --> 00:04:20.310
عمیر به سختی به شهر رسید

00:04:20.310 --> 00:04:23.310
تا اینکه رنگش پرید

00:04:23.310 --> 00:04:26.310
بدنش لاغر شد و موهایش بلند شد

00:04:26.310 --> 00:04:29.410
و بیماری سفر بر او ظاهر شد

00:04:29.410 --> 00:04:33.410
عمیر بر امیرالمؤمنین عمر بن خطاب وارد شد

00:04:33.410 --> 00:04:36.410
فاروق از حال او شگفت زده شد و گفت:

00:04:36.410 --> 00:04:38.410
چه بلایی سرت اومده، عمیر؟

00:04:38.410 --> 00:04:39.410
و او گفت

00:04:39.410 --> 00:04:42.410
عیبی ندارم یا امیرالمؤمنین

00:04:42.410 --> 00:04:45.410
من سالم و سلامت هستم، خدا را شکر

00:04:45.410 --> 00:04:48.410
من با تمام دنیا حمل می کنم

00:04:48.410 --> 00:04:50.410
و پاداش او از شاخ اوست

00:04:50.410 --> 00:04:51.410
و او گفت

00:04:51.410 --> 00:04:54.410
و چه چیزی از دنیا دارید؟

00:04:54.410 --> 00:04:58.410
او فکر می کند که برای بیت المال مسلمانان پول حمل می کند

00:04:58.410 --> 00:04:59.410
و او گفت

00:04:59.410 --> 00:05:01.410
من یک کیسه دار با خودم دارم

00:05:01.410 --> 00:05:03.410
غذای خود را در آن ریختم

00:05:03.410 --> 00:05:05.410
و من کاسه ام را دارم

00:05:05.410 --> 00:05:09.410
در آن می خورم و سر و لباسم را در آن می شوم

00:05:09.410 --> 00:05:12.410
من پوستی برای وضو و مشروب دارم

00:05:12.410 --> 00:05:16.410
پس همه عالم یا امیرالمؤمنین

00:05:16.410 --> 00:05:18.410
برای لذت بردن من این را بفروش

00:05:18.410 --> 00:05:22.410
این نعمتی است که نه من و نه هیچ کس دیگری به آن نیاز نداریم

00:05:22.410 --> 00:05:24.410
عمر گفت

00:05:24.410 --> 00:05:26.410
برای چیزی اومدی؟

00:05:26.410 --> 00:05:27.410
او گفت

00:05:27.410 --> 00:05:29.410
آری امیرالمؤمنین

00:05:29.410 --> 00:05:30.410
و او گفت

00:05:30.410 --> 00:05:34.410
آیا حیوانی از امارت به شما داده نشده که سوار شوید؟

00:05:34.410 --> 00:05:35.410
و او گفت

00:05:35.410 --> 00:05:37.410
به من ندادند

00:05:37.410 --> 00:05:39.410
من از آنها نپرسیدم

00:05:39.410 --> 00:05:40.410
و او گفت

00:05:40.410 --> 00:05:43.410
و هر جا که بیاوری به بیت المال

00:05:43.410 --> 00:05:44.410
و او گفت

00:05:44.410 --> 00:05:46.410
من چیزی نیاوردم

00:05:46.410 --> 00:05:48.410
گفت چرا؟

00:05:48.410 --> 00:05:49.410
و او گفت

00:05:49.410 --> 00:05:51.410
وقتی به حمص رسیدم

00:05:51.410 --> 00:05:53.410
صلحه خانواده اش را جمع کرد

00:05:53.410 --> 00:05:56.410
آنها را گماشتم تا گله هایشان را جمع کنند

00:05:56.410 --> 00:05:59.410
هر بار چیزی از آن جمع می کردند

00:05:59.410 --> 00:06:01.410
در این مورد با آنها مشورت کردم

00:06:01.410 --> 00:06:03.410
و من آن را در جای خود قرار دادم

00:06:03.410 --> 00:06:06.410
و برای کسانی که لیاقتش را دارند خرج کن

00:06:06.410 --> 00:06:08.410
عمر به منشی خود گفت

00:06:08.410 --> 00:06:12.410
او با عمیر در مورد ایالت حمص تجدید پیمان کرد

00:06:12.410 --> 00:06:14.410
عمر گفت

00:06:14.410 --> 00:06:15.410
به هیچ وجه!

00:06:15.410 --> 00:06:18.410
این چیزی است که من نمی خواهم

00:06:18.410 --> 00:06:22.410
من بعد از تو نه برای تو کار می کنم و نه برای هیچکس یا امیرالمؤمنین

00:06:22.410 --> 00:06:27.410
سپس اجازه خواست تا به روستایی در حومه شهر برود

00:06:27.410 --> 00:06:29.410
خانواده او در آنجا ساکن هستند

00:06:29.410 --> 00:06:30.410
پس به او اجازه داد

00:06:30.410 --> 00:06:34.500
عمر خیلی وقت بود که به روستای خود نرفته بود

00:06:34.500 --> 00:06:38.500
تا اینکه عمر خواست دوستش را بیازماید

00:06:38.500 --> 00:06:40.500
و از امور او مطمئن شود

00:06:40.500 --> 00:06:44.500
به یکی از امین خود به نام الحارث گفت

00:06:44.500 --> 00:06:47.500
ای حارث نزد عمیر بن سعد برو

00:06:47.500 --> 00:06:49.500
و چنان بمان که انگار مهمان هستی

00:06:49.500 --> 00:06:52.500
اگر آثار برکت بر او دیدی

00:06:52.500 --> 00:06:54.500
پس همانطور که آمدی برگرد

00:06:54.500 --> 00:06:56.500
حتی اگر در شرایط سختی قرار بگیرید

00:06:56.500 --> 00:06:58.500
پس این دینارها را به او می دهم

00:06:58.500 --> 00:07:02.500
بسته ای به او داد که در آن صد دینار بود

00:07:02.500 --> 00:07:06.500
حارث به راه افتاد تا به روستای عمیر بن سعد رسید

00:07:06.500 --> 00:07:09.500
احوال او را پرسید و به سوی او هدایت شد

00:07:09.500 --> 00:07:11.500
وقتی با او ملاقات کرد گفت:

00:07:11.500 --> 00:07:13.500
درود و رحمت خدا بر شما باد

00:07:13.500 --> 00:07:15.500
و او گفت

00:07:15.500 --> 00:07:18.500
درود و رحمت و برکات خداوند بر شما باد

00:07:18.500 --> 00:07:20.500
از کجا آمدی؟

00:07:20.500 --> 00:07:21.500
و او گفت

00:07:21.500 --> 00:07:23.600
از شهر

00:07:23.600 --> 00:07:24.600
و او گفت

00:07:24.600 --> 00:07:26.600
چگونه مسلمانان را ترک کردی؟

00:07:26.600 --> 00:07:28.600
گفت خوبه

00:07:28.600 --> 00:07:29.600
و او گفت

00:07:29.600 --> 00:07:31.600
حال امیرالمومنین چگونه است؟

00:07:31.600 --> 00:07:33.600
و او گفت

00:07:33.600 --> 00:07:35.600
صالح واقعی

00:07:35.600 --> 00:07:36.600
و او گفت

00:07:36.600 --> 00:07:38.600
آلیس مرزها را تعیین می کند

00:07:38.600 --> 00:07:39.600
گفت بله

00:07:39.600 --> 00:07:42.600
او پسرش را به دلیل انجام عمل ناشایست مورد ضرب و شتم قرار داد

00:07:42.600 --> 00:07:44.600
او بر اثر ضرب و شتم جان باخت

00:07:44.600 --> 00:07:45.660
و او گفت

00:07:45.660 --> 00:07:47.660
خدایا به عمر کمک کن

00:07:47.660 --> 00:07:49.660
من او را نمی شناسم

00:07:49.660 --> 00:07:51.660
فقط عشق خیلی به تو

00:07:51.660 --> 00:07:54.660
حارث در مهمانی عمیر بن سعد ماند

00:07:54.660 --> 00:07:56.660
سه شب

00:07:56.660 --> 00:07:58.660
هر شب پیش او می رفت

00:07:58.660 --> 00:08:00.660
یک قرص جو

00:08:00.660 --> 00:08:02.660
وقتی روز سوم بود

00:08:02.660 --> 00:08:05.660
مردی از مردم به حارث گفت

00:08:05.660 --> 00:08:08.660
عمیر و خانواده اش خسته شده اند

00:08:08.660 --> 00:08:13.660
آنها فقط این دیسک را دارند که شما را بر خودشان ترجیح می دهند

00:08:13.660 --> 00:08:16.660
گرسنگی و سختی کار تاثیر خود را گذاشت

00:08:16.660 --> 00:08:19.660
اگر تصمیم گرفتی از آنها روی گردانی به من

00:08:19.660 --> 00:08:20.660
پس انجامش بده

00:08:20.660 --> 00:08:21.660
در آن

00:08:21.660 --> 00:08:23.660
حارث دینارها را بیرون آورد

00:08:23.660 --> 00:08:26.699
آن را به عمیر داد

00:08:26.699 --> 00:08:27.699
عمیر گفت

00:08:27.699 --> 00:08:29.730
این چیه؟

00:08:29.730 --> 00:08:30.730
الحارث گفت

00:08:30.730 --> 00:08:33.730
امیرالمؤمنین برای شما فرستاد

00:08:33.730 --> 00:08:34.730
و او گفت

00:08:34.730 --> 00:08:36.730
آن را به او برگردانید

00:08:36.730 --> 00:08:38.730
و سلام الله علیه بخواند

00:08:38.730 --> 00:08:39.730
و به او بگویید

00:08:39.730 --> 00:08:42.820
نیازی به زحمت نیست

00:08:42.820 --> 00:08:43.820
همسرش فریاد زد

00:08:43.820 --> 00:08:47.820
او می توانست بشنود که بین شوهرش و مهمانش چه می گذرد

00:08:47.820 --> 00:08:48.820
او گفت

00:08:48.820 --> 00:08:50.820
بگیر، امیر

00:08:50.820 --> 00:08:53.820
اگر به آن نیاز دارید، آن را خرج می کنید

00:08:53.820 --> 00:08:56.820
در غیر این صورت آنها را در جای مناسب خود قرار دهید

00:08:56.820 --> 00:08:59.919
اینجا افراد زیادی نیازمند هستند

00:08:59.919 --> 00:09:01.919
هنگامی که حارث آنچه گفت را شنید

00:09:02.919 --> 00:09:05.919
كد را در دستان عمیر گذاشتند و او رفت

00:09:05.919 --> 00:09:08.049
پس عمیر آن را گرفت

00:09:08.049 --> 00:09:11.049
و آن را به بسته های کوچک تبدیل کنید

00:09:11.049 --> 00:09:13.049
آن شب را نگذراند

00:09:13.049 --> 00:09:16.049
فقط پس از آن که او آن را بین نیازمندان تقسیم کرد

00:09:16.049 --> 00:09:19.269
پسرش در میان آنها به عنوان شهید معرفی شد

00:09:19.269 --> 00:09:21.269
الحارث به شهر بازگشت

00:09:21.269 --> 00:09:23.269
عمر به او گفت

00:09:23.269 --> 00:09:25.269
حارث چی دیدی؟

00:09:25.269 --> 00:09:26.269
و او گفت

00:09:26.269 --> 00:09:30.269
فورا یا امیرالمومنین

00:09:30.269 --> 00:09:31.269
و او گفت

00:09:31.269 --> 00:09:33.269
دینار به او دادم

00:09:33.269 --> 00:09:36.269
گفت: آری امیرالمؤمنین

00:09:36.269 --> 00:09:37.269
و او گفت

00:09:37.269 --> 00:09:39.269
و چه کاری با آن انجام شد

00:09:39.269 --> 00:09:40.269
و او گفت

00:09:40.269 --> 00:09:42.269
من نمی دانم

00:09:42.269 --> 00:09:46.269
فکر نمی کنم یک درهم برای خودش باقی بماند

00:09:46.269 --> 00:09:49.269
فاروق به عمیر نوشت:

00:09:49.269 --> 00:09:52.269
اگر این کتاب برای شما بیاید

00:09:52.269 --> 00:09:56.399
تا زمانی که آن را نپذیرفتید آن را از دست خود دور نکنید

00:09:56.399 --> 00:09:59.399
عمیر بن سعد راهی مدینه شد

00:09:59.399 --> 00:10:01.399
پس بر امیرالمؤمنین علیه السلام وارد شد

00:10:01.399 --> 00:10:05.399
عمر سلام کرد و خوش آمد گفت و مدتی نشست

00:10:05.399 --> 00:10:07.399
سپس به او گفت

00:10:07.399 --> 00:10:09.399
با دینار چه کردی عمیر؟

00:10:09.399 --> 00:10:10.399
و او گفت

00:10:10.399 --> 00:10:13.399
و تو چه کار داری عمر؟

00:10:13.399 --> 00:10:15.399
بعد از اینکه او مرا ترک کرد

00:10:15.399 --> 00:10:16.399
و او گفت

00:10:16.399 --> 00:10:20.529
گفتم به من بگو با آن چه کردی

00:10:20.529 --> 00:10:21.529
و او گفت

00:10:21.529 --> 00:10:23.529
برای خودم ذخیره کردم

00:10:23.529 --> 00:10:28.529
زیرا در روزی استفاده می شود که نه مال و نه فرزند سود نمی برد

00:10:28.529 --> 00:10:30.529
چشمان عمر پر از اشک شد

00:10:30.529 --> 00:10:31.529
و او گفت

00:10:31.529 --> 00:10:35.529
شهادت می دهم که تو از کسانی هستی که بر خودشان تأثیر می گذارند

00:10:35.529 --> 00:10:38.529
حتی اگر فقیر بودند

00:10:38.529 --> 00:10:42.559
سپس یک مثقال غذا و دو لباس به او دستور داد

00:10:42.559 --> 00:10:43.559
و او گفت

00:10:43.559 --> 00:10:45.559
در مورد غذا

00:10:45.559 --> 00:10:48.559
ما به آن نیازی نداریم یا امیرالمؤمنین

00:10:48.559 --> 00:10:52.559
من با خانواده ام دو سعد جو رفتم

00:10:52.559 --> 00:10:54.559
تا من آنها را بخورم

00:10:54.559 --> 00:10:57.559
خداوند متعال برای ما روزی آورده است

00:10:57.559 --> 00:10:59.559
در مورد دو لباس

00:10:59.559 --> 00:11:01.559
پس آنها را نزد مادر فلانی می برم

00:11:01.559 --> 00:11:03.559
منظورم همسرش است

00:11:03.559 --> 00:11:06.559
لباسش کهنه شده بود و تقریباً برهنه بود

00:11:06.559 --> 00:11:11.559
مدت زیادی از ملاقات فاروق و دوستش نگذشته بود

00:11:11.559 --> 00:11:14.559
تا اینکه خداوند به عمیر بن سعد اجازه داد

00:11:14.559 --> 00:11:17.559
برای پیوستن به پیامبرش و نور چشم او

00:11:17.559 --> 00:11:19.559
محمد بن عبدالله

00:11:19.559 --> 00:11:23.559
پس از مدت ها آرزوی دیدار با او

00:11:23.559 --> 00:11:27.559
پس عمیر در راه آخرت رفت و با روح خداحافظی کرد

00:11:27.559 --> 00:11:29.559
قدم مطمئن

00:11:29.559 --> 00:11:32.559
هیچ یک از بارهای دنیا بر دوش او سنگینی نمی کند

00:11:32.559 --> 00:11:36.559
پشت او هیچ یک از بارهای آن را تحمل نمی کند

00:11:36.559 --> 00:11:37.559
رفته

00:11:37.559 --> 00:11:40.559
او جز نور و هدایتش چیزی ندارد

00:11:40.559 --> 00:11:42.559
تقوا و تقوای او

00:11:42.559 --> 00:11:45.720
هنگامی که فاروق از شهادت او مطلع شد

00:11:45.720 --> 00:11:47.720
غم از چهره اش گذشت

00:11:47.720 --> 00:11:49.720
العاصف عدح را فشرد

00:11:49.720 --> 00:11:51.720
و او گفت

00:11:51.720 --> 00:11:55.720
ای کاش مردانی مثل عمیر بن سعد داشتم

00:11:55.720 --> 00:11:58.720
من از آنها در کار مسلمانان کمک می خواهم

00:11:58.720 --> 00:12:02.720
خداوند از عمیر بن سعد راضی و خشنود باشد

00:12:02.720 --> 00:12:05.720
این یک سبک منحصر به فرد در بین مردان بود

00:12:05.720 --> 00:12:10.720
و شاگرد ممتاز مدرسه محمد بن عبدالله

00:12:10.720 --> 00:12:16.480
عمیر بن سعد به تنهایی می بافد

00:12:16.480 --> 00:12:18.480
عمر بن الخطاب

00:12:24.220 --> 00:12:26.220
کمکم کن بهتر

00:12:26.220 --> 00:12:29.220
آیا در ستایش آنها برتری دارد؟
