1 00:00:00,000 --> 00:00:03,000 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:15,449 --> 00:00:18,449 انجمن مواضع خشنود است 3 00:00:18,449 --> 00:00:22,449 تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم 4 00:00:22,449 --> 00:00:25,449 اید الرحمن رفاه الپاشا 5 00:00:25,449 --> 00:00:30,359 خدا رحمتش کند 6 00:00:30,359 --> 00:00:33,460 حمزه بن حبد المطلب 7 00:00:33,460 --> 00:00:35,460 خداوند از شما راضی باشد 8 00:00:51,009 --> 00:00:53,009 این همراه بزرگ 9 00:00:53,009 --> 00:00:57,009 او از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود 10 00:00:57,009 --> 00:01:01,009 روزی دو پسر در صحرای مکه قدم می زدند 11 00:01:01,009 --> 00:01:03,009 با شیر دادن بیشتر اذیت می شد 12 00:01:03,009 --> 00:01:06,010 جایی که یک سیب زمینی تغذیه می شود 13 00:01:06,010 --> 00:01:10,010 با او در تماس نزدیک بود 14 00:01:10,010 --> 00:01:13,010 یعنی حمزه بن عبدالمطلب 15 00:01:13,010 --> 00:01:17,010 عموی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم 16 00:01:17,010 --> 00:01:20,010 و سرور شهیدان مسلمان 17 00:01:20,010 --> 00:01:26,010 حمزه بن عبدالمطلب در روزی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم این خبر را اعلام کرد، بهترین صلوات و صمیمانه ترین درودها را داشت. 18 00:01:26,010 --> 00:01:29,010 او کمی بیش از چهل سال داشت 19 00:01:29,010 --> 00:01:34,010 او در آن زمان از معدود رهبران قریش بود 20 00:01:34,010 --> 00:01:37,010 و یکی از معتبرترین باشگاه های آنها 21 00:01:37,010 --> 00:01:40,010 مکه هزار حساب به او می دهد 22 00:01:40,010 --> 00:01:45,010 اهل آن محبت به او همراه با تکریم و تکریم دارند 23 00:01:45,010 --> 00:01:52,010 با وجود نماز شدید بین او و رسول خدا صلی الله علیه و آله 24 00:01:52,010 --> 00:01:55,010 خیلی به دعوتش توجه نکرد 25 00:01:55,010 --> 00:02:01,010 زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به نزدیک ترین بستگانش هشدار داد اسلام را نپذیرفت. 26 00:02:01,010 --> 00:02:04,010 الفارس الهاشمی صاحب شکار بود 27 00:02:04,010 --> 00:02:07,010 او از آن لذت زیادی می یابد 28 00:02:07,010 --> 00:02:12,009 او انرژی های شدید و پرشور خود را در نفرت و فراوانی خسته می کند 29 00:02:12,009 --> 00:02:16,199 یک روز از شکار برمی گشت 30 00:02:16,199 --> 00:02:19,199 کمان خود را بر دوش گرفت و نیزه ای به نمایش گذاشت 31 00:02:19,199 --> 00:02:22,199 با غرور و خیال راه می رود 32 00:02:22,199 --> 00:02:25,199 هنگامی که خدمت عبدالله بن جدعان او را قطع کرد 33 00:02:25,199 --> 00:02:27,199 به او گفت 34 00:02:27,199 --> 00:02:34,199 اگر تو ای ابوعماره آنچه را که از ابوالحکم شنیدی که به برادرزاده ات محمد لعن می کرد می شنیدی. 35 00:02:34,199 --> 00:02:37,199 من آنچه را از حمله او به او دیدم دیدم 36 00:02:37,199 --> 00:02:40,199 امروز برای شما موضوع متفاوتی بود 37 00:02:40,199 --> 00:02:43,199 سخنان او به سختی به گوش او رسید 38 00:02:43,199 --> 00:02:48,199 تا اینکه عصبانی شد و سینه اش داغ شد 39 00:02:48,199 --> 00:02:53,199 او از دختر پرسید که آیا کسی او را دیده که به او فحش می دهد؟ 40 00:02:53,199 --> 00:02:57,199 گفت: بسیاری او را دیده اند 41 00:02:57,199 --> 00:03:00,199 پس شوالیه هاشمی برگشت 42 00:03:00,199 --> 00:03:02,199 صورتش را به سمت صفا می چرخاند 43 00:03:02,199 --> 00:03:06,199 جایی که ابوجهل در میان گروه مردم بود 44 00:03:06,199 --> 00:03:13,229 پس به او نزدیک شد و با کمان به او زد، ضربه ای که سرش را شکافت و خونش جاری شد. 45 00:03:13,229 --> 00:03:16,229 سپس مسلمان شدن خود را علناً اعلام کرد 46 00:03:16,229 --> 00:03:21,229 این کلمه را بیان کرد: لا اله الا الله و محمد رسول الله 47 00:03:21,229 --> 00:03:23,229 با سرکشی گفت 48 00:03:23,229 --> 00:03:25,229 من اینجا هستم، من مسلمان شده ام 49 00:03:25,229 --> 00:03:29,229 و اگر قریش مرا از اسلام دور کنند 50 00:03:29,229 --> 00:03:31,389 شما انجام می دهید 51 00:03:31,389 --> 00:03:34,389 هنگامی که بنی مخزو خون مولای خود ابوجهل را دیدند 52 00:03:34,389 --> 00:03:37,389 خونریزی از سرش و پوشاندن صورتش 53 00:03:37,389 --> 00:03:40,389 به سوی حمزه بن عبدالمطلب قیام کردند 54 00:03:40,389 --> 00:03:42,389 آنها می خواهند او را بگیرند 55 00:03:42,389 --> 00:03:44,389 از ابوجهل نبود 56 00:03:44,389 --> 00:03:47,389 جز این که گفت ابو عماره را صدا کنند 57 00:03:47,389 --> 00:03:50,389 در مورد برادرزاده ام به او توهین کردم 58 00:03:50,389 --> 00:03:54,460 وقتی به او توهین کردم و به جمعی از مردم فحش دادم 59 00:03:54,460 --> 00:03:56,460 و در یک رعد و برق 60 00:03:56,460 --> 00:03:59,460 خبر مسلمان شدن حمزه در مکه منتشر شد 61 00:03:59,460 --> 00:04:03,460 این خبر مانند صاعقه بر مشرکان نازل شد 62 00:04:03,460 --> 00:04:07,460 و اما رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 63 00:04:07,460 --> 00:04:12,460 پس هر چه می خواهی از شادی او از اسلام آوردن عمویش بگو، ضرری ندارد 64 00:04:12,460 --> 00:04:14,460 در مورد مسلمانان 65 00:04:14,460 --> 00:04:20,459 پس آنچه را که دوست داری از پیوستن راهزنان قریش به آنان بگو 66 00:04:20,459 --> 00:04:26,459 دو روز در مکه دانستند که دلشان را شاد می کند و جانشان را عزیزتر می کند 67 00:04:26,459 --> 00:04:29,459 روزی است که عمر بن خطاب اسلام آورد 68 00:04:29,459 --> 00:04:33,459 روزی که حمزه بن عبدالمطلب اسلام آورد 69 00:04:33,459 --> 00:04:34,459 اسلام نیاورد 70 00:04:34,459 --> 00:04:39,459 تا اینکه تصمیم گرفتم به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بروم 71 00:04:39,459 --> 00:04:42,459 بیرون رفتن به سوی کعبه و طواف آن 72 00:04:42,459 --> 00:04:47,519 سپس نماز خود را در حضور زنی از قریش به جا می آورد 73 00:04:47,519 --> 00:04:51,519 رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنها پاسخ داد 74 00:04:51,519 --> 00:04:57,519 او برای نگهبانی از آنها بیرون رفت، یکی جلوتر و دیگری پشت سر او 75 00:04:57,519 --> 00:05:00,519 تا اینکه به کعبه رسید 76 00:05:00,519 --> 00:05:02,519 هفت نفر دور خانه رفتند 77 00:05:02,519 --> 00:05:06,519 بعد از ظهر سالم و مطمئن رسید 78 00:05:06,519 --> 00:05:08,519 سپس به دارالارقم رفت 79 00:05:08,519 --> 00:05:11,519 و چشمان قریش به او نگریست 80 00:05:11,519 --> 00:05:15,519 و دلهایشان از او پر از خشم و کینه شد 81 00:05:15,519 --> 00:05:20,579 هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه هجرت کرد 82 00:05:20,579 --> 00:05:25,579 اولین بنری که در دست داشت برای عمویش حمزه بن عبدالمطلب بود 83 00:05:25,579 --> 00:05:28,579 این اولین بنر در اسلام است 84 00:05:28,579 --> 00:05:30,579 در روز بدر 85 00:05:30,579 --> 00:05:35,579 حمزه بزرگترین و بزرگترین مصیبت را در جنگ با مشرکان گرفت 86 00:05:35,579 --> 00:05:38,579 بار سنگینی بر دوش مشرکان بود 87 00:05:38,579 --> 00:05:40,579 به شدت نسبت به آنها کینه توزانه است 88 00:05:40,579 --> 00:05:44,579 به محض اینکه دو گروه در آن روز به یاد ماندنی با هم ملاقات کردند 89 00:05:44,579 --> 00:05:47,579 تا اینکه حمزه مانند شتر برگی ظاهر شد 90 00:05:47,579 --> 00:05:51,579 علامتی روی سینه اش گذاشت که او را از دیگران متمایز می کرد 91 00:05:51,579 --> 00:05:54,579 هر که بخواهد به آن اشاره می کند 92 00:05:54,579 --> 00:06:00,579 علامت او یک پر شترمرغ قرمز بود که به سینه‌اش چسبانده بود 93 00:06:00,579 --> 00:06:03,579 در اینجا از صف مشرکان بیرون آمد 94 00:06:03,579 --> 00:06:06,579 الاسود بن عبدالاسد المخزومی 95 00:06:06,579 --> 00:06:09,579 او مردی خشن با شخصیت بد بود 96 00:06:09,579 --> 00:06:12,579 گفت: قول لات و عزّه می دهم 97 00:06:12,579 --> 00:06:15,579 من از حوض مسلمین می نوشم 98 00:06:15,579 --> 00:06:17,579 یا نابودش میکنم 99 00:06:17,579 --> 00:06:19,579 وگرنه بدون اون میمیرم 100 00:06:19,579 --> 00:06:22,579 پس حمزه رضی الله عنه بر او ظاهر شد 101 00:06:22,579 --> 00:06:25,579 ضربه ای به او زد که پایش شکست 102 00:06:25,579 --> 00:06:29,579 با خونی که از او می ریخت به پشت افتاد 103 00:06:30,579 --> 00:06:34,579 سپس شروع به خزیدن به سمت حوض کرد و با دست راستش به آن تکیه داد 104 00:06:34,579 --> 00:06:38,649 حمزه قبل از اینکه به خواسته اش برسد او را تمام کرد 105 00:06:38,649 --> 00:06:41,649 سپس عثبه بن ربیعه به دنبال او بیرون آمد 106 00:06:41,649 --> 00:06:44,649 برادرش شیبه و پسرش ولید همراه او هستند 107 00:06:44,649 --> 00:06:48,649 وقتی از کلاس جدا شدند، خواستار دوئل شدند 108 00:06:48,649 --> 00:06:51,649 پس با نگاهی به آنها سلام کرد 109 00:06:51,649 --> 00:06:55,649 سه پسر انصار مانند چوب نیزه هستند 110 00:06:55,649 --> 00:06:58,649 عثبه به آنها گفت: شما کیستید؟ 111 00:06:58,649 --> 00:07:01,649 گفتند: گروهی از انصار 112 00:07:01,649 --> 00:07:05,649 گفت: برگرد، ما به تو نیاز نداریم. 113 00:07:05,649 --> 00:07:07,649 سپس صدا زدند: ای محمد. 114 00:07:07,649 --> 00:07:10,649 شایسته ترین افراد را در بین مردم ما بیرون بیاورید 115 00:07:10,649 --> 00:07:13,649 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند 116 00:07:13,649 --> 00:07:16,649 ای عبیده بن الحارث برخیز 117 00:07:16,649 --> 00:07:19,649 و حمزه بن عبدالمطلب برخیز 118 00:07:19,649 --> 00:07:22,649 و علی بن ابی طالب برخیز 119 00:07:22,649 --> 00:07:26,649 عثبا گفت: اکنون، بله، آنها افراد شایسته و شریفی هستند. 120 00:07:26,649 --> 00:07:29,649 پس علی نزد ولید بن عتبه رفت 121 00:07:29,649 --> 00:07:32,649 هر دو جوان و شبیه هم بودند 122 00:07:32,649 --> 00:07:33,649 پس او را کشت 123 00:07:33,649 --> 00:07:35,649 سپس حمزه بن عبدالمطلب برخاست 124 00:07:35,649 --> 00:07:37,649 به شیبه بن ربیعه 125 00:07:37,649 --> 00:07:40,649 از نظر سنی به هم نزدیک بودند 126 00:07:40,649 --> 00:07:41,649 پس او را کشت 127 00:07:41,649 --> 00:07:43,649 عبیده بن الحارث برخاست 128 00:07:43,649 --> 00:07:45,649 به عتبه بن ربیعه 129 00:07:45,649 --> 00:07:47,649 آنها پیرمرد بودند 130 00:07:47,649 --> 00:07:48,649 پس او را کشت 131 00:07:48,649 --> 00:07:52,649 سپس عبیده بر اثر جراحات درگذشت 132 00:07:52,649 --> 00:07:55,649 همین که سه قهرمان قریش کشته شدند 133 00:07:55,649 --> 00:07:57,649 فقط در چند لحظه 134 00:07:57,649 --> 00:07:59,649 تا اینکه جنگ شدید شد 135 00:07:59,649 --> 00:08:01,649 و حمزه کار بزرگی کرد 136 00:08:01,649 --> 00:08:03,649 او دل مشرکان را پر کرد 137 00:08:03,649 --> 00:08:05,649 نفرت و کینه توزی نسبت به او 138 00:08:05,649 --> 00:08:07,810 و در یکی 139 00:08:07,810 --> 00:08:09,810 مشرکان خواستند 140 00:08:09,810 --> 00:08:12,810 برای انتقام گرفتن از قاتل مردان خود به طور کلی 141 00:08:12,810 --> 00:08:14,810 و آنها می خواستند 142 00:08:14,810 --> 00:08:16,810 مخصوصاً از حمزه انتقام بگیرد 143 00:08:16,810 --> 00:08:19,810 پس از اینکه در بدر به دلیل بی گناهی آنها تحقیر شدند 144 00:08:19,810 --> 00:08:22,810 و عده ای از مردمشان کشته شدند 145 00:08:22,810 --> 00:08:24,810 وقتی حمزه شکست را دید 146 00:08:24,810 --> 00:08:26,810 که بر سر مسلمانان آمد 147 00:08:26,810 --> 00:08:27,810 هاگ و مگ 148 00:08:27,810 --> 00:08:29,810 و شروع کرد به زنگ زدن 149 00:08:29,810 --> 00:08:32,809 من شیر خدا و شیر رسول خدا هستم 150 00:08:32,809 --> 00:08:34,809 خدا رحمتش کند و درود فرستد 151 00:08:34,809 --> 00:08:36,809 خدایا من تو را تبرئه می کنم 152 00:08:36,809 --> 00:08:38,809 این افراد به چه چیزی رسیدند 153 00:08:38,809 --> 00:08:41,809 یعنی ابوسفیان و یارانش 154 00:08:41,809 --> 00:08:44,809 من بابت کاری که این افراد انجام دادند از شما عذرخواهی می کنم 155 00:08:44,809 --> 00:08:46,809 یعنی مسلمانان دچار تفرقه شده اند 156 00:08:46,809 --> 00:08:49,809 از پیامبرشان صلی الله علیه و آله و سلم 157 00:08:49,809 --> 00:08:52,809 شروع به کار با شمشیر راست و چپ کرد 158 00:08:52,809 --> 00:08:54,809 تا اینکه گواهینامه را گرفت 159 00:08:54,809 --> 00:08:56,809 گیل روی دستم 160 00:08:56,809 --> 00:08:59,809 پسری اتیوپیایی به نام وحشیه 161 00:08:59,809 --> 00:09:01,970 و هنگامی که زنان مشرکان آموختند 162 00:09:01,970 --> 00:09:03,970 به عنوان کشتی گیر قهرمان مسلمان 163 00:09:03,970 --> 00:09:05,970 و در رأس آنها شیر خداست 164 00:09:05,970 --> 00:09:07,970 حمزه بن عبدالمطلب 165 00:09:07,970 --> 00:09:09,970 فرقه با عجله از آنها بیرون آمد 166 00:09:09,970 --> 00:09:12,970 هند بنت عتبه پیشی گرفت 167 00:09:12,970 --> 00:09:14,970 که پدر و برادرش کشته شدند 168 00:09:14,970 --> 00:09:16,970 و عمویش در بدر 169 00:09:16,970 --> 00:09:18,970 به دست حمزه بن عبدالمطلب 170 00:09:18,970 --> 00:09:20,970 و علی بن ابی طالب 171 00:09:21,970 --> 00:09:23,970 و عبیده بن الحارث 172 00:09:23,970 --> 00:09:25,970 پس در میان مردگان سرگردان شد 173 00:09:25,970 --> 00:09:28,970 شکم ها متورم و چشم ها گود می شوند 174 00:09:28,970 --> 00:09:31,970 گوش ها کدر می شوند و بینی ها می سوزند 175 00:09:31,970 --> 00:09:34,970 بعد بینی و گوش درست کردم 176 00:09:34,970 --> 00:09:37,970 گردنبند و خلخال با آن آراسته شده بود 177 00:09:37,970 --> 00:09:39,970 و جواهراتش را به هیولای من داد 178 00:09:39,970 --> 00:09:42,970 پاداش کشتن حمزه 179 00:09:42,970 --> 00:09:46,970 وقتی هند به حمزه رسید 180 00:09:46,970 --> 00:09:48,970 سینه اش را شکافت 181 00:09:48,970 --> 00:09:50,970 جگرش را کنده و جوید 182 00:09:50,970 --> 00:09:52,970 او به او گوش نداد، پس صحبت کرد 183 00:09:52,970 --> 00:09:56,970 از این رو به آن گال خوار می گفتند 184 00:09:56,970 --> 00:09:58,970 و هنگامی که غبار جنگ فرو نشست 185 00:09:58,970 --> 00:10:01,970 خبر قطع عضویت مسلمانان منتشر شد 186 00:10:01,970 --> 00:10:04,970 غم و اندوه عمیقی شهر را فرا گرفت 187 00:10:04,970 --> 00:10:07,970 صفیه بنت عبدالمطلب آمد 188 00:10:07,970 --> 00:10:11,970 عمه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 189 00:10:11,970 --> 00:10:13,970 تا ببیند چه اتفاقی برای برادرش افتاده است 190 00:10:13,970 --> 00:10:16,970 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند 191 00:10:16,970 --> 00:10:18,970 به فرزندش زبیر بن العوام 192 00:10:18,970 --> 00:10:20,970 پرتاب کن و برگردان 193 00:10:20,970 --> 00:10:23,970 تا نبیند چه بلایی سر برادرش آمده است 194 00:10:23,970 --> 00:10:25,970 پس به سوی او شتافت و گفت 195 00:10:25,970 --> 00:10:26,970 ای ملت 196 00:10:26,970 --> 00:10:29,970 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 197 00:10:29,970 --> 00:10:31,970 او به شما دستور می دهد که برگردید 198 00:10:31,970 --> 00:10:33,970 گفت چرا؟ 199 00:10:33,970 --> 00:10:35,970 شنیده ام که مثل برادر من است 200 00:10:35,970 --> 00:10:37,970 و این در خداست 201 00:10:37,970 --> 00:10:41,970 به خدا سوگند انشاءالله صبر و اجر خواهم داشت 202 00:10:41,970 --> 00:10:46,000 زبیر به رسول خدا صلی الله علیه و آله خبر داد 203 00:10:46,000 --> 00:10:47,000 با حرفی که زد 204 00:10:47,000 --> 00:10:48,000 و او گفت 205 00:10:48,000 --> 00:10:50,000 بذار بره 206 00:10:50,000 --> 00:10:52,000 پس نزد برادرش آمد 207 00:10:52,000 --> 00:10:53,000 بنابراین به او نگاه کردم 208 00:10:53,000 --> 00:10:55,000 به او رسیدم 209 00:10:55,000 --> 00:10:57,000 او بهبود یافت و از او طلب بخشش کرد 210 00:10:57,000 --> 00:10:59,000 سپس او گفت 211 00:10:59,000 --> 00:11:00,000 این دوتا لباس هستن 212 00:11:00,000 --> 00:11:03,000 آوردمشان تا کفنشان کنم 213 00:11:03,000 --> 00:11:05,000 زبیر گفت 214 00:11:05,000 --> 00:11:08,000 وقتی می خواستیم حمزه را با آنها کفن کنیم 215 00:11:08,000 --> 00:11:12,000 و در کنار او شهیدی از انصار بود 216 00:11:12,000 --> 00:11:15,000 مثل او مثل حمزه 217 00:11:15,000 --> 00:11:20,000 ما آن را شرم آور و شرم آور دیدیم که حمزه را در دو جامه کفن کنیم 218 00:11:20,000 --> 00:11:22,000 الانصاری کفن ندارد 219 00:11:22,000 --> 00:11:25,000 پس به حمزه ثوب گفتیم 220 00:11:25,000 --> 00:11:27,000 و الانصاری لباس دارد 221 00:11:27,000 --> 00:11:29,129 بعد نگاه کردیم 222 00:11:29,129 --> 00:11:32,129 پس یکی از دو لباس بزرگتر از دیگری است 223 00:11:32,129 --> 00:11:34,129 بنابراین ما بین آنها قرعه انداختیم 224 00:11:34,129 --> 00:11:38,129 پس به هر یک از آنها جامه ای که او شده بود دادیم 225 00:11:38,129 --> 00:11:41,129 حمزه مرد قد بلندی بود 226 00:11:41,129 --> 00:11:43,129 اگر جامه سر او را بپوشاند 227 00:11:43,129 --> 00:11:44,129 او شبیه یک مرد بود 228 00:11:44,129 --> 00:11:47,129 اگر پاهایش را بپوشاند، سرش را آشکار می کند 229 00:11:47,129 --> 00:11:49,129 فرمود صلی الله علیه و آله و سلم 230 00:11:49,129 --> 00:11:52,129 سرش را با جامه پوشاندند 231 00:11:52,129 --> 00:11:55,129 و مقداری برگ روی پایش بگذار 232 00:11:55,129 --> 00:12:01,129 از غم و اندوه رسول خدا صلی الله علیه و آله بر عمویش نپرسید. 233 00:12:01,129 --> 00:12:06,129 حضرت علیه السلام به صحنه ای می نگریست که دردناک تر از آن ندیده بود 234 00:12:06,129 --> 00:12:08,129 و او گفت 235 00:12:08,129 --> 00:12:10,129 خداوند شما را بیامرزد 236 00:12:10,129 --> 00:12:12,129 تا رحم پایین بودم 237 00:12:12,129 --> 00:12:14,129 برای اعمال نیک موثر است 238 00:12:14,129 --> 00:12:19,129 به خدا سوگند اگر موفق به شکست آنها شوم هفتاد نفر از آنها را خواهم کشت 239 00:12:19,129 --> 00:12:24,129 پس جبرئیل بر او نازل شد، پیش از آنکه از محل خود خارج شود، به گفته حق تعالی 240 00:12:24,129 --> 00:12:32,129 و اگر عذاب کردی، همان گونه که مجازات شدی، مجازات کن 241 00:12:32,129 --> 00:12:39,129 و اگر شکیبا باشید برای شکیبایان بهتر است 242 00:12:39,129 --> 00:12:43,129 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله از سوگند خود صرف نظر کرد 243 00:12:43,129 --> 00:12:45,129 و آن را نگه دارید 244 00:12:45,129 --> 00:12:49,129 رسول خدا صلی الله علیه و آله به شهدا دستور داد 245 00:12:49,129 --> 00:12:52,129 دسته دسته آنها را دفن کردند 246 00:12:52,129 --> 00:12:53,129 و او گفت 247 00:12:53,129 --> 00:12:56,129 به اکثر این مجموعه های قرآن نگاه کنید 248 00:12:56,129 --> 00:12:59,129 پس او را در مقابل دوستانش قرار دهید 249 00:12:59,129 --> 00:13:02,129 سپس بر همه آنها نظارت کرد و گفت 250 00:13:02,129 --> 00:13:04,129 من شهید این مردم هستم 251 00:13:04,129 --> 00:13:07,129 هیچ کس در خدا زخمی نیست 252 00:13:07,129 --> 00:13:12,129 جز اینکه خداوند او را در روز قیامت زنده می کند که از زخمش خون می آید 253 00:13:12,129 --> 00:13:14,129 رنگ، رنگ خون است 254 00:13:14,129 --> 00:13:16,129 بو، بوی مشک است 255 00:13:16,129 --> 00:13:21,320 هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله خاک آنها را به آنها نشان داد 256 00:13:21,320 --> 00:13:24,320 غمگین به اسوان بازگشت 257 00:13:24,320 --> 00:13:29,320 پس از کنار یکی از خانه های انصار بنی عبد الاشهال گذشت 258 00:13:29,320 --> 00:13:33,320 سپس گریه زنان را شنید و بر مردگان خود فریاد زدند 259 00:13:33,320 --> 00:13:36,320 بنابراین غم و اندوه آنها بسیار زیاد شد 260 00:13:36,320 --> 00:13:39,320 پریشانی آنها ناراحتی او را برانگیخت 261 00:13:39,320 --> 00:13:43,320 سپس اشک از چشمان سخاوتمندانه اش جاری شد و گفت 262 00:13:43,320 --> 00:13:47,350 اما حمزه گریه نمی کرد 263 00:13:47,350 --> 00:13:52,350 مردان انصار سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله را شنیدند 264 00:13:52,350 --> 00:13:54,350 روحشان را غمگین کرد 265 00:13:54,350 --> 00:14:00,350 به همسران خود دستور دادند که به خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بروند. 266 00:14:00,350 --> 00:14:02,350 بگذار عمویش گریه کند 267 00:14:02,419 --> 00:14:08,419 هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله گریه آنان را بر حمزه شنید، فرمود: 268 00:14:08,419 --> 00:14:10,419 خداوند انصار را بیامرزد 269 00:14:10,419 --> 00:14:13,419 ما را برگردانید، خدا شما را بیامرزد 270 00:14:13,419 --> 00:14:16,419 بدبخت شدند و اندوهگین شدند 271 00:14:16,419 --> 00:14:22,879 حمزه بن عبدالمطلب، شیر خدا 272 00:14:22,879 --> 00:14:26,879 شیر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 273 00:14:26,879 --> 00:14:30,909 و سرور شهیدان مسلمان 274 00:14:35,970 --> 00:14:38,970 الحمدلله شعار من 275 00:14:38,970 --> 00:14:43,970 من خجالت می کشم بیشتر و بیشتر از آنها تعریف کنم