WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.000
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:15.449 --> 00:00:18.449
انجمن مواضع خشنود است

00:00:18.449 --> 00:00:22.449
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم

00:00:22.449 --> 00:00:25.449
اید الرحمن رفاه الپاشا

00:00:25.449 --> 00:00:30.359
خدا رحمتش کند

00:00:30.359 --> 00:00:33.460
حمزه بن حبد المطلب

00:00:33.460 --> 00:00:35.460
خداوند از شما راضی باشد

00:00:51.009 --> 00:00:53.009
این همراه بزرگ

00:00:53.009 --> 00:00:57.009
او از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود

00:00:57.009 --> 00:01:01.009
روزی دو پسر در صحرای مکه قدم می زدند

00:01:01.009 --> 00:01:03.009
با شیر دادن بیشتر اذیت می شد

00:01:03.009 --> 00:01:06.010
جایی که یک سیب زمینی تغذیه می شود

00:01:06.010 --> 00:01:10.010
با او در تماس نزدیک بود

00:01:10.010 --> 00:01:13.010
یعنی حمزه بن عبدالمطلب

00:01:13.010 --> 00:01:17.010
عموی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم

00:01:17.010 --> 00:01:20.010
و سرور شهیدان مسلمان

00:01:20.010 --> 00:01:26.010
حمزه بن عبدالمطلب در روزی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم این خبر را اعلام کرد، بهترین صلوات و صمیمانه ترین درودها را داشت.

00:01:26.010 --> 00:01:29.010
او کمی بیش از چهل سال داشت

00:01:29.010 --> 00:01:34.010
او در آن زمان از معدود رهبران قریش بود

00:01:34.010 --> 00:01:37.010
و یکی از معتبرترین باشگاه های آنها

00:01:37.010 --> 00:01:40.010
مکه هزار حساب به او می دهد

00:01:40.010 --> 00:01:45.010
اهل آن محبت به او همراه با تکریم و تکریم دارند

00:01:45.010 --> 00:01:52.010
با وجود نماز شدید بین او و رسول خدا صلی الله علیه و آله

00:01:52.010 --> 00:01:55.010
خیلی به دعوتش توجه نکرد

00:01:55.010 --> 00:02:01.010
زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به نزدیک ترین بستگانش هشدار داد اسلام را نپذیرفت.

00:02:01.010 --> 00:02:04.010
الفارس الهاشمی صاحب شکار بود

00:02:04.010 --> 00:02:07.010
او از آن لذت زیادی می یابد

00:02:07.010 --> 00:02:12.009
او انرژی های شدید و پرشور خود را در نفرت و فراوانی خسته می کند

00:02:12.009 --> 00:02:16.199
یک روز از شکار برمی گشت

00:02:16.199 --> 00:02:19.199
کمان خود را بر دوش گرفت و نیزه ای به نمایش گذاشت

00:02:19.199 --> 00:02:22.199
با غرور و خیال راه می رود

00:02:22.199 --> 00:02:25.199
هنگامی که خدمت عبدالله بن جدعان او را قطع کرد

00:02:25.199 --> 00:02:27.199
به او گفت

00:02:27.199 --> 00:02:34.199
اگر تو ای ابوعماره آنچه را که از ابوالحکم شنیدی که به برادرزاده ات محمد لعن می کرد می شنیدی.

00:02:34.199 --> 00:02:37.199
من آنچه را از حمله او به او دیدم دیدم

00:02:37.199 --> 00:02:40.199
امروز برای شما موضوع متفاوتی بود

00:02:40.199 --> 00:02:43.199
سخنان او به سختی به گوش او رسید

00:02:43.199 --> 00:02:48.199
تا اینکه عصبانی شد و سینه اش داغ شد

00:02:48.199 --> 00:02:53.199
او از دختر پرسید که آیا کسی او را دیده که به او فحش می دهد؟

00:02:53.199 --> 00:02:57.199
گفت: بسیاری او را دیده اند

00:02:57.199 --> 00:03:00.199
پس شوالیه هاشمی برگشت

00:03:00.199 --> 00:03:02.199
صورتش را به سمت صفا می چرخاند

00:03:02.199 --> 00:03:06.199
جایی که ابوجهل در میان گروه مردم بود

00:03:06.199 --> 00:03:13.229
پس به او نزدیک شد و با کمان به او زد، ضربه ای که سرش را شکافت و خونش جاری شد.

00:03:13.229 --> 00:03:16.229
سپس مسلمان شدن خود را علناً اعلام کرد

00:03:16.229 --> 00:03:21.229
این کلمه را بیان کرد: لا اله الا الله و محمد رسول الله

00:03:21.229 --> 00:03:23.229
با سرکشی گفت

00:03:23.229 --> 00:03:25.229
من اینجا هستم، من مسلمان شده ام

00:03:25.229 --> 00:03:29.229
و اگر قریش مرا از اسلام دور کنند

00:03:29.229 --> 00:03:31.389
شما انجام می دهید

00:03:31.389 --> 00:03:34.389
هنگامی که بنی مخزو خون مولای خود ابوجهل را دیدند

00:03:34.389 --> 00:03:37.389
خونریزی از سرش و پوشاندن صورتش

00:03:37.389 --> 00:03:40.389
به سوی حمزه بن عبدالمطلب قیام کردند

00:03:40.389 --> 00:03:42.389
آنها می خواهند او را بگیرند

00:03:42.389 --> 00:03:44.389
از ابوجهل نبود

00:03:44.389 --> 00:03:47.389
جز این که گفت ابو عماره را صدا کنند

00:03:47.389 --> 00:03:50.389
در مورد برادرزاده ام به او توهین کردم

00:03:50.389 --> 00:03:54.460
وقتی به او توهین کردم و به جمعی از مردم فحش دادم

00:03:54.460 --> 00:03:56.460
و در یک رعد و برق

00:03:56.460 --> 00:03:59.460
خبر مسلمان شدن حمزه در مکه منتشر شد

00:03:59.460 --> 00:04:03.460
این خبر مانند صاعقه بر مشرکان نازل شد

00:04:03.460 --> 00:04:07.460
و اما رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:04:07.460 --> 00:04:12.460
پس هر چه می خواهی از شادی او از اسلام آوردن عمویش بگو، ضرری ندارد

00:04:12.460 --> 00:04:14.460
در مورد مسلمانان

00:04:14.460 --> 00:04:20.459
پس آنچه را که دوست داری از پیوستن راهزنان قریش به آنان بگو

00:04:20.459 --> 00:04:26.459
دو روز در مکه دانستند که دلشان را شاد می کند و جانشان را عزیزتر می کند

00:04:26.459 --> 00:04:29.459
روزی است که عمر بن خطاب اسلام آورد

00:04:29.459 --> 00:04:33.459
روزی که حمزه بن عبدالمطلب اسلام آورد

00:04:33.459 --> 00:04:34.459
اسلام نیاورد

00:04:34.459 --> 00:04:39.459
تا اینکه تصمیم گرفتم به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بروم

00:04:39.459 --> 00:04:42.459
بیرون رفتن به سوی کعبه و طواف آن

00:04:42.459 --> 00:04:47.519
سپس نماز خود را در حضور زنی از قریش به جا می آورد

00:04:47.519 --> 00:04:51.519
رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنها پاسخ داد

00:04:51.519 --> 00:04:57.519
او برای نگهبانی از آنها بیرون رفت، یکی جلوتر و دیگری پشت سر او

00:04:57.519 --> 00:05:00.519
تا اینکه به کعبه رسید

00:05:00.519 --> 00:05:02.519
هفت نفر دور خانه رفتند

00:05:02.519 --> 00:05:06.519
بعد از ظهر سالم و مطمئن رسید

00:05:06.519 --> 00:05:08.519
سپس به دارالارقم رفت

00:05:08.519 --> 00:05:11.519
و چشمان قریش به او نگریست

00:05:11.519 --> 00:05:15.519
و دلهایشان از او پر از خشم و کینه شد

00:05:15.519 --> 00:05:20.579
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه هجرت کرد

00:05:20.579 --> 00:05:25.579
اولین بنری که در دست داشت برای عمویش حمزه بن عبدالمطلب بود

00:05:25.579 --> 00:05:28.579
این اولین بنر در اسلام است

00:05:28.579 --> 00:05:30.579
در روز بدر

00:05:30.579 --> 00:05:35.579
حمزه بزرگترین و بزرگترین مصیبت را در جنگ با مشرکان گرفت

00:05:35.579 --> 00:05:38.579
بار سنگینی بر دوش مشرکان بود

00:05:38.579 --> 00:05:40.579
به شدت نسبت به آنها کینه توزانه است

00:05:40.579 --> 00:05:44.579
به محض اینکه دو گروه در آن روز به یاد ماندنی با هم ملاقات کردند

00:05:44.579 --> 00:05:47.579
تا اینکه حمزه مانند شتر برگی ظاهر شد

00:05:47.579 --> 00:05:51.579
علامتی روی سینه اش گذاشت که او را از دیگران متمایز می کرد

00:05:51.579 --> 00:05:54.579
هر که بخواهد به آن اشاره می کند

00:05:54.579 --> 00:06:00.579
علامت او یک پر شترمرغ قرمز بود که به سینه‌اش چسبانده بود

00:06:00.579 --> 00:06:03.579
در اینجا از صف مشرکان بیرون آمد

00:06:03.579 --> 00:06:06.579
الاسود بن عبدالاسد المخزومی

00:06:06.579 --> 00:06:09.579
او مردی خشن با شخصیت بد بود

00:06:09.579 --> 00:06:12.579
گفت: قول لات و عزّه می دهم

00:06:12.579 --> 00:06:15.579
من از حوض مسلمین می نوشم

00:06:15.579 --> 00:06:17.579
یا نابودش میکنم

00:06:17.579 --> 00:06:19.579
وگرنه بدون اون میمیرم

00:06:19.579 --> 00:06:22.579
پس حمزه رضی الله عنه بر او ظاهر شد

00:06:22.579 --> 00:06:25.579
ضربه ای به او زد که پایش شکست

00:06:25.579 --> 00:06:29.579
با خونی که از او می ریخت به پشت افتاد

00:06:30.579 --> 00:06:34.579
سپس شروع به خزیدن به سمت حوض کرد و با دست راستش به آن تکیه داد

00:06:34.579 --> 00:06:38.649
حمزه قبل از اینکه به خواسته اش برسد او را تمام کرد

00:06:38.649 --> 00:06:41.649
سپس عثبه بن ربیعه به دنبال او بیرون آمد

00:06:41.649 --> 00:06:44.649
برادرش شیبه و پسرش ولید همراه او هستند

00:06:44.649 --> 00:06:48.649
وقتی از کلاس جدا شدند، خواستار دوئل شدند

00:06:48.649 --> 00:06:51.649
پس با نگاهی به آنها سلام کرد

00:06:51.649 --> 00:06:55.649
سه پسر انصار مانند چوب نیزه هستند

00:06:55.649 --> 00:06:58.649
عثبه به آنها گفت: شما کیستید؟

00:06:58.649 --> 00:07:01.649
گفتند: گروهی از انصار

00:07:01.649 --> 00:07:05.649
گفت: برگرد، ما به تو نیاز نداریم.

00:07:05.649 --> 00:07:07.649
سپس صدا زدند: ای محمد.

00:07:07.649 --> 00:07:10.649
شایسته ترین افراد را در بین مردم ما بیرون بیاورید

00:07:10.649 --> 00:07:13.649
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:07:13.649 --> 00:07:16.649
ای عبیده بن الحارث برخیز

00:07:16.649 --> 00:07:19.649
و حمزه بن عبدالمطلب برخیز

00:07:19.649 --> 00:07:22.649
و علی بن ابی طالب برخیز

00:07:22.649 --> 00:07:26.649
عثبا گفت: اکنون، بله، آنها افراد شایسته و شریفی هستند.

00:07:26.649 --> 00:07:29.649
پس علی نزد ولید بن عتبه رفت

00:07:29.649 --> 00:07:32.649
هر دو جوان و شبیه هم بودند

00:07:32.649 --> 00:07:33.649
پس او را کشت

00:07:33.649 --> 00:07:35.649
سپس حمزه بن عبدالمطلب برخاست

00:07:35.649 --> 00:07:37.649
به شیبه بن ربیعه

00:07:37.649 --> 00:07:40.649
از نظر سنی به هم نزدیک بودند

00:07:40.649 --> 00:07:41.649
پس او را کشت

00:07:41.649 --> 00:07:43.649
عبیده بن الحارث برخاست

00:07:43.649 --> 00:07:45.649
به عتبه بن ربیعه

00:07:45.649 --> 00:07:47.649
آنها پیرمرد بودند

00:07:47.649 --> 00:07:48.649
پس او را کشت

00:07:48.649 --> 00:07:52.649
سپس عبیده بر اثر جراحات درگذشت

00:07:52.649 --> 00:07:55.649
همین که سه قهرمان قریش کشته شدند

00:07:55.649 --> 00:07:57.649
فقط در چند لحظه

00:07:57.649 --> 00:07:59.649
تا اینکه جنگ شدید شد

00:07:59.649 --> 00:08:01.649
و حمزه کار بزرگی کرد

00:08:01.649 --> 00:08:03.649
او دل مشرکان را پر کرد

00:08:03.649 --> 00:08:05.649
نفرت و کینه توزی نسبت به او

00:08:05.649 --> 00:08:07.810
و در یکی

00:08:07.810 --> 00:08:09.810
مشرکان خواستند

00:08:09.810 --> 00:08:12.810
برای انتقام گرفتن از قاتل مردان خود به طور کلی

00:08:12.810 --> 00:08:14.810
و آنها می خواستند

00:08:14.810 --> 00:08:16.810
مخصوصاً از حمزه انتقام بگیرد

00:08:16.810 --> 00:08:19.810
پس از اینکه در بدر به دلیل بی گناهی آنها تحقیر شدند

00:08:19.810 --> 00:08:22.810
و عده ای از مردمشان کشته شدند

00:08:22.810 --> 00:08:24.810
وقتی حمزه شکست را دید

00:08:24.810 --> 00:08:26.810
که بر سر مسلمانان آمد

00:08:26.810 --> 00:08:27.810
هاگ و مگ

00:08:27.810 --> 00:08:29.810
و شروع کرد به زنگ زدن

00:08:29.810 --> 00:08:32.809
من شیر خدا و شیر رسول خدا هستم

00:08:32.809 --> 00:08:34.809
خدا رحمتش کند و درود فرستد

00:08:34.809 --> 00:08:36.809
خدایا من تو را تبرئه می کنم

00:08:36.809 --> 00:08:38.809
این افراد به چه چیزی رسیدند

00:08:38.809 --> 00:08:41.809
یعنی ابوسفیان و یارانش

00:08:41.809 --> 00:08:44.809
من بابت کاری که این افراد انجام دادند از شما عذرخواهی می کنم

00:08:44.809 --> 00:08:46.809
یعنی مسلمانان دچار تفرقه شده اند

00:08:46.809 --> 00:08:49.809
از پیامبرشان صلی الله علیه و آله و سلم

00:08:49.809 --> 00:08:52.809
شروع به کار با شمشیر راست و چپ کرد

00:08:52.809 --> 00:08:54.809
تا اینکه گواهینامه را گرفت

00:08:54.809 --> 00:08:56.809
گیل روی دستم

00:08:56.809 --> 00:08:59.809
پسری اتیوپیایی به نام وحشیه

00:08:59.809 --> 00:09:01.970
و هنگامی که زنان مشرکان آموختند

00:09:01.970 --> 00:09:03.970
به عنوان کشتی گیر قهرمان مسلمان

00:09:03.970 --> 00:09:05.970
و در رأس آنها شیر خداست

00:09:05.970 --> 00:09:07.970
حمزه بن عبدالمطلب

00:09:07.970 --> 00:09:09.970
فرقه با عجله از آنها بیرون آمد

00:09:09.970 --> 00:09:12.970
هند بنت عتبه پیشی گرفت

00:09:12.970 --> 00:09:14.970
که پدر و برادرش کشته شدند

00:09:14.970 --> 00:09:16.970
و عمویش در بدر

00:09:16.970 --> 00:09:18.970
به دست حمزه بن عبدالمطلب

00:09:18.970 --> 00:09:20.970
و علی بن ابی طالب

00:09:21.970 --> 00:09:23.970
و عبیده بن الحارث

00:09:23.970 --> 00:09:25.970
پس در میان مردگان سرگردان شد

00:09:25.970 --> 00:09:28.970
شکم ها متورم و چشم ها گود می شوند

00:09:28.970 --> 00:09:31.970
گوش ها کدر می شوند و بینی ها می سوزند

00:09:31.970 --> 00:09:34.970
بعد بینی و گوش درست کردم

00:09:34.970 --> 00:09:37.970
گردنبند و خلخال با آن آراسته شده بود

00:09:37.970 --> 00:09:39.970
و جواهراتش را به هیولای من داد

00:09:39.970 --> 00:09:42.970
پاداش کشتن حمزه

00:09:42.970 --> 00:09:46.970
وقتی هند به حمزه رسید

00:09:46.970 --> 00:09:48.970
سینه اش را شکافت

00:09:48.970 --> 00:09:50.970
جگرش را کنده و جوید

00:09:50.970 --> 00:09:52.970
او به او گوش نداد، پس صحبت کرد

00:09:52.970 --> 00:09:56.970
از این رو به آن گال خوار می گفتند

00:09:56.970 --> 00:09:58.970
و هنگامی که غبار جنگ فرو نشست

00:09:58.970 --> 00:10:01.970
خبر قطع عضویت مسلمانان منتشر شد

00:10:01.970 --> 00:10:04.970
غم و اندوه عمیقی شهر را فرا گرفت

00:10:04.970 --> 00:10:07.970
صفیه بنت عبدالمطلب آمد

00:10:07.970 --> 00:10:11.970
عمه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:10:11.970 --> 00:10:13.970
تا ببیند چه اتفاقی برای برادرش افتاده است

00:10:13.970 --> 00:10:16.970
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند

00:10:16.970 --> 00:10:18.970
به فرزندش زبیر بن العوام

00:10:18.970 --> 00:10:20.970
پرتاب کن و برگردان

00:10:20.970 --> 00:10:23.970
تا نبیند چه بلایی سر برادرش آمده است

00:10:23.970 --> 00:10:25.970
پس به سوی او شتافت و گفت

00:10:25.970 --> 00:10:26.970
ای ملت

00:10:26.970 --> 00:10:29.970
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:10:29.970 --> 00:10:31.970
او به شما دستور می دهد که برگردید

00:10:31.970 --> 00:10:33.970
گفت چرا؟

00:10:33.970 --> 00:10:35.970
شنیده ام که مثل برادر من است

00:10:35.970 --> 00:10:37.970
و این در خداست

00:10:37.970 --> 00:10:41.970
به خدا سوگند انشاءالله صبر و اجر خواهم داشت

00:10:41.970 --> 00:10:46.000
زبیر به رسول خدا صلی الله علیه و آله خبر داد

00:10:46.000 --> 00:10:47.000
با حرفی که زد

00:10:47.000 --> 00:10:48.000
و او گفت

00:10:48.000 --> 00:10:50.000
بذار بره

00:10:50.000 --> 00:10:52.000
پس نزد برادرش آمد

00:10:52.000 --> 00:10:53.000
بنابراین به او نگاه کردم

00:10:53.000 --> 00:10:55.000
به او رسیدم

00:10:55.000 --> 00:10:57.000
او بهبود یافت و از او طلب بخشش کرد

00:10:57.000 --> 00:10:59.000
سپس او گفت

00:10:59.000 --> 00:11:00.000
این دوتا لباس هستن

00:11:00.000 --> 00:11:03.000
آوردمشان تا کفنشان کنم

00:11:03.000 --> 00:11:05.000
زبیر گفت

00:11:05.000 --> 00:11:08.000
وقتی می خواستیم حمزه را با آنها کفن کنیم

00:11:08.000 --> 00:11:12.000
و در کنار او شهیدی از انصار بود

00:11:12.000 --> 00:11:15.000
مثل او مثل حمزه

00:11:15.000 --> 00:11:20.000
ما آن را شرم آور و شرم آور دیدیم که حمزه را در دو جامه کفن کنیم

00:11:20.000 --> 00:11:22.000
الانصاری کفن ندارد

00:11:22.000 --> 00:11:25.000
پس به حمزه ثوب گفتیم

00:11:25.000 --> 00:11:27.000
و الانصاری لباس دارد

00:11:27.000 --> 00:11:29.129
بعد نگاه کردیم

00:11:29.129 --> 00:11:32.129
پس یکی از دو لباس بزرگتر از دیگری است

00:11:32.129 --> 00:11:34.129
بنابراین ما بین آنها قرعه انداختیم

00:11:34.129 --> 00:11:38.129
پس به هر یک از آنها جامه ای که او شده بود دادیم

00:11:38.129 --> 00:11:41.129
حمزه مرد قد بلندی بود

00:11:41.129 --> 00:11:43.129
اگر جامه سر او را بپوشاند

00:11:43.129 --> 00:11:44.129
او شبیه یک مرد بود

00:11:44.129 --> 00:11:47.129
اگر پاهایش را بپوشاند، سرش را آشکار می کند

00:11:47.129 --> 00:11:49.129
فرمود صلی الله علیه و آله و سلم

00:11:49.129 --> 00:11:52.129
سرش را با جامه پوشاندند

00:11:52.129 --> 00:11:55.129
و مقداری برگ روی پایش بگذار

00:11:55.129 --> 00:12:01.129
از غم و اندوه رسول خدا صلی الله علیه و آله بر عمویش نپرسید.

00:12:01.129 --> 00:12:06.129
حضرت علیه السلام به صحنه ای می نگریست که دردناک تر از آن ندیده بود

00:12:06.129 --> 00:12:08.129
و او گفت

00:12:08.129 --> 00:12:10.129
خداوند شما را بیامرزد

00:12:10.129 --> 00:12:12.129
تا رحم پایین بودم

00:12:12.129 --> 00:12:14.129
برای اعمال نیک موثر است

00:12:14.129 --> 00:12:19.129
به خدا سوگند اگر موفق به شکست آنها شوم هفتاد نفر از آنها را خواهم کشت

00:12:19.129 --> 00:12:24.129
پس جبرئیل بر او نازل شد، پیش از آنکه از محل خود خارج شود، به گفته حق تعالی

00:12:24.129 --> 00:12:32.129
و اگر عذاب کردی، همان گونه که مجازات شدی، مجازات کن

00:12:32.129 --> 00:12:39.129
و اگر شکیبا باشید برای شکیبایان بهتر است

00:12:39.129 --> 00:12:43.129
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله از سوگند خود صرف نظر کرد

00:12:43.129 --> 00:12:45.129
و آن را نگه دارید

00:12:45.129 --> 00:12:49.129
رسول خدا صلی الله علیه و آله به شهدا دستور داد

00:12:49.129 --> 00:12:52.129
دسته دسته آنها را دفن کردند

00:12:52.129 --> 00:12:53.129
و او گفت

00:12:53.129 --> 00:12:56.129
به اکثر این مجموعه های قرآن نگاه کنید

00:12:56.129 --> 00:12:59.129
پس او را در مقابل دوستانش قرار دهید

00:12:59.129 --> 00:13:02.129
سپس بر همه آنها نظارت کرد و گفت

00:13:02.129 --> 00:13:04.129
من شهید این مردم هستم

00:13:04.129 --> 00:13:07.129
هیچ کس در خدا زخمی نیست

00:13:07.129 --> 00:13:12.129
جز اینکه خداوند او را در روز قیامت زنده می کند که از زخمش خون می آید

00:13:12.129 --> 00:13:14.129
رنگ، رنگ خون است

00:13:14.129 --> 00:13:16.129
بو، بوی مشک است

00:13:16.129 --> 00:13:21.320
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله خاک آنها را به آنها نشان داد

00:13:21.320 --> 00:13:24.320
غمگین به اسوان بازگشت

00:13:24.320 --> 00:13:29.320
پس از کنار یکی از خانه های انصار بنی عبد الاشهال گذشت

00:13:29.320 --> 00:13:33.320
سپس گریه زنان را شنید و بر مردگان خود فریاد زدند

00:13:33.320 --> 00:13:36.320
بنابراین غم و اندوه آنها بسیار زیاد شد

00:13:36.320 --> 00:13:39.320
پریشانی آنها ناراحتی او را برانگیخت

00:13:39.320 --> 00:13:43.320
سپس اشک از چشمان سخاوتمندانه اش جاری شد و گفت

00:13:43.320 --> 00:13:47.350
اما حمزه گریه نمی کرد

00:13:47.350 --> 00:13:52.350
مردان انصار سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله را شنیدند

00:13:52.350 --> 00:13:54.350
روحشان را غمگین کرد

00:13:54.350 --> 00:14:00.350
به همسران خود دستور دادند که به خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بروند.

00:14:00.350 --> 00:14:02.350
بگذار عمویش گریه کند

00:14:02.419 --> 00:14:08.419
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله گریه آنان را بر حمزه شنید، فرمود:

00:14:08.419 --> 00:14:10.419
خداوند انصار را بیامرزد

00:14:10.419 --> 00:14:13.419
ما را برگردانید، خدا شما را بیامرزد

00:14:13.419 --> 00:14:16.419
بدبخت شدند و اندوهگین شدند

00:14:16.419 --> 00:14:22.879
حمزه بن عبدالمطلب، شیر خدا

00:14:22.879 --> 00:14:26.879
شیر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:14:26.879 --> 00:14:30.909
و سرور شهیدان مسلمان

00:14:35.970 --> 00:14:38.970
الحمدلله شعار من

00:14:38.970 --> 00:14:43.970
من خجالت می کشم بیشتر و بیشتر از آنها تعریف کنم
