1 00:00:00,000 --> 00:00:03,000 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:15,220 --> 00:00:18,219 انجمن مواضع خشنود است 3 00:00:18,219 --> 00:00:22,219 تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم 4 00:00:22,219 --> 00:00:25,219 اید الرحمن رفاه الپاشا 5 00:00:25,219 --> 00:00:27,260 خدا رحمتش کند 6 00:00:27,260 --> 00:00:34,299 خباب بن الارض رضی الله عنه 7 00:00:47,899 --> 00:00:51,899 ام انمار الخزایه به بازار برده فروشی در مکه رفت 8 00:00:51,899 --> 00:00:55,899 می خواست برای خودش پسر بخرد 9 00:00:55,899 --> 00:00:58,899 شما از خدمات او بهره مند می شوید و روی کار دست او سرمایه گذاری می کنید 10 00:00:58,899 --> 00:01:02,899 او شروع به نگاه کردن به صورت بردگانی کرد که برای فروش پیشنهاد شده بودند 11 00:01:02,899 --> 00:01:06,900 انتخاب او به پسری افتاد که به آرزویش نرسیده بود 12 00:01:06,900 --> 00:01:11,900 سلامتی بدن او و انتخاب های بقای بیابان را در چهره آن دید 13 00:01:11,900 --> 00:01:13,900 چه چیزی او را برای خرید آن وسوسه کرد؟ 14 00:01:13,900 --> 00:01:16,900 بنابراین هزینه آن را پرداخت کردم و با آن حرکت کردم 15 00:01:16,900 --> 00:01:18,900 در حالی که آنها در یک جاده بودند 16 00:01:18,900 --> 00:01:21,900 مادر انمار رو به پسر کرد و گفت 17 00:01:21,900 --> 00:01:23,900 عصر بخیر پسر 18 00:01:23,900 --> 00:01:24,900 و او گفت 19 00:01:24,900 --> 00:01:26,900 خباب 20 00:01:26,900 --> 00:01:27,900 و او گفت 21 00:01:27,900 --> 00:01:29,900 و اسم پدرت 22 00:01:29,900 --> 00:01:30,900 او گفت 23 00:01:30,900 --> 00:01:31,900 من نمی خواستم 24 00:01:31,900 --> 00:01:32,900 و او گفت 25 00:01:32,900 --> 00:01:34,900 اهل کجایی؟ 26 00:01:34,900 --> 00:01:36,900 فرمود: از نجد 27 00:01:36,900 --> 00:01:37,900 و او گفت 28 00:01:37,900 --> 00:01:39,900 پس تو عرب هستی 29 00:01:39,900 --> 00:01:40,900 گفت بله 30 00:01:40,900 --> 00:01:42,900 از بنی تمیم 31 00:01:42,900 --> 00:01:43,900 او گفت 32 00:01:43,900 --> 00:01:47,959 و چه کسی تو را به دست بردگان مکه سپرد؟ 33 00:01:47,959 --> 00:01:48,959 او گفت 34 00:01:48,959 --> 00:01:51,959 یک قبیله عرب به محله ما حمله کردند 35 00:01:51,959 --> 00:01:54,959 پس چهارپایان از خواب بیدار شدند و زنان به خواب زمستانی رفتند 36 00:01:54,959 --> 00:01:56,959 و من دانه را برداشتم 37 00:01:56,959 --> 00:01:59,959 من از جمله کسانی بودم که از پسرها گرفتند 38 00:01:59,959 --> 00:02:02,959 بعد من هنوز دستم عوض شد 39 00:02:02,959 --> 00:02:04,959 تا اینکه او را به مکه آورد 40 00:02:04,959 --> 00:02:06,959 و من در دست تو هستم 41 00:02:06,959 --> 00:02:10,990 ام عنمار خدمتکار خود را از قیون مکه به سوی قیون فرستاد 42 00:02:10,990 --> 00:02:13,990 تا به او شمشیرسازی را بیاموزد 43 00:02:13,990 --> 00:02:18,990 پسر چقدر سریع بر این هنر مسلط شد و به بهترین شکل ممکن بر آن مسلط شد 44 00:02:18,990 --> 00:02:23,020 حمایت خباب تقویت نشد و به عود خود رسید 45 00:02:23,020 --> 00:02:26,020 مادر انمار برای او مغازه اجاره کرد 46 00:02:26,020 --> 00:02:28,020 برایش کیت خرید 47 00:02:28,020 --> 00:02:32,090 و از مهارت او در ساختن شمشیر استفاده کرد 48 00:02:32,090 --> 00:02:37,090 فقط یک ماه از حضور خباب در مکه نگذشته بود 49 00:02:37,090 --> 00:02:40,090 و مردم را وادار به خرید شمشیرهای او کرد 50 00:02:40,090 --> 00:02:45,090 به خاطر صداقت و صداقت و تبحر او در صنعت 51 00:02:45,090 --> 00:02:48,090 او با وجود فتوای خباب بود 52 00:02:48,090 --> 00:02:52,090 او عقل عقلا و خرد شیوخ را دارد 53 00:02:52,090 --> 00:02:56,090 وقتی کارش تمام می شد با خودش خلوت می کرد 54 00:02:56,090 --> 00:03:00,090 او اغلب به این جامعه جاهل فکر می کند 55 00:03:00,090 --> 00:03:05,090 که از کف پا تا بالای سر در فساد غرق شد 56 00:03:05,090 --> 00:03:09,090 ماران از روی نادانی زندگی اعراب را به وحشت می اندازد 57 00:03:09,090 --> 00:03:11,090 و سایه های کور 58 00:03:11,090 --> 00:03:14,090 او خود یکی از قربانیان آن بود 59 00:03:14,090 --> 00:03:19,090 می گفت این شب باید شب دیگری هم داشته باشد 60 00:03:19,090 --> 00:03:22,090 آرزو کرد که عمرش بیشتر شود 61 00:03:22,090 --> 00:03:26,180 مرگ تاریکی و تولد نور را با چشمان خود ببیند 62 00:03:26,180 --> 00:03:29,180 انتظار خباب زیاد طول نکشید 63 00:03:29,180 --> 00:03:32,180 رشته ای از نور بر او ظاهر شد 64 00:03:32,180 --> 00:03:36,180 در میان جوانان بنی هاشم درخشید 65 00:03:36,180 --> 00:03:39,180 نام او محمد بن عبدالله است 66 00:03:39,180 --> 00:03:41,180 پس نزد او رفت و از او شنید 67 00:03:41,180 --> 00:03:45,250 او از علاء خیره شد و از سالهای او غرق شد 68 00:03:45,250 --> 00:03:47,250 پس دستش را به سوی او دراز کرد 69 00:03:47,250 --> 00:03:50,250 او شهادت داد که معبودی جز خدا نیست 70 00:03:50,250 --> 00:03:53,250 و اینکه محمد بنده و فرستاده اوست 71 00:03:53,250 --> 00:03:57,250 او ششمین فردی بود که در روی زمین مسلمان شد 72 00:03:57,250 --> 00:04:03,379 تا اینکه گفته شد مدتی از خباب یک ششم اسلام گذشته است 73 00:04:03,379 --> 00:04:06,379 خباب مسلمان شدن خود را از کسی پنهان نمی کرد 74 00:04:06,379 --> 00:04:09,379 چیزی نگذشت که این خبر به ام عنمار رسید 75 00:04:09,379 --> 00:04:12,379 او عصبانی و عصبانی شد 76 00:04:12,379 --> 00:04:15,379 او همراه برادرش سبعه بن عبدالعزا بود 77 00:04:15,379 --> 00:04:18,379 گروهی از پسران خزاع به آنها حمله کردند 78 00:04:18,379 --> 00:04:21,379 همه به خباب رفتند 79 00:04:21,379 --> 00:04:23,379 او را مشغول کارش یافتند 80 00:04:23,379 --> 00:04:26,379 پس سبا به او نزدیک شد و گفت 81 00:04:26,379 --> 00:04:29,379 اخباری در مورد شما دریافت کردیم که باورمان نمی شد 82 00:04:29,379 --> 00:04:32,379 خباب گفت: این چیست؟ 83 00:04:32,379 --> 00:04:37,379 سبعه گفت: شایع شده که تو جوان شدی و از بنده بنی هاشم پیروی کردی. 84 00:04:37,379 --> 00:04:40,439 خباب آرام گفت 85 00:04:40,439 --> 00:04:44,439 من ایمان نیاوردم، اما به خدای یگانه ایمان آوردم که شریکی ندارد 86 00:04:44,439 --> 00:04:46,439 من بت های شما را رد کردم 87 00:04:46,439 --> 00:04:50,439 شهادت دادم که محمد بنده خدا و رسول اوست 88 00:04:50,439 --> 00:04:54,439 سخنان خباب فقط به گوش سبعه و همراهانش رسید 89 00:04:54,439 --> 00:04:58,439 تا اینکه به او حمله کردند و شروع کردند به ضرب و شتم او 90 00:04:58,439 --> 00:05:01,439 و با پا به او لگد می زنند 91 00:05:01,439 --> 00:05:06,439 هر چه چکش و تکه آهن پیدا کنند به سوی او پرتاب می کنند 92 00:05:06,439 --> 00:05:09,439 حتی وحشت های زمین هم ناخودآگاه است 93 00:05:09,439 --> 00:05:12,439 و خون از او جاری است 94 00:05:12,439 --> 00:05:18,439 خبر اتفاقی که بین خباب و بانویش افتاد در مکه به سرعت پخش شد 95 00:05:18,439 --> 00:05:21,439 مردم از جسارت خباب متحیر شدند 96 00:05:21,439 --> 00:05:23,439 چون قبلا نشنیده بودند 97 00:05:23,439 --> 00:05:28,439 اینکه شخصی به دنبال محمد آمد و در میان مردم ایستاد و اسلام او را اعلام کرد 98 00:05:28,439 --> 00:05:31,439 با این صراحت و چالش 99 00:05:31,439 --> 00:05:34,439 بزرگان قریش به فرمان خباب متزلزل شدند 100 00:05:34,439 --> 00:05:39,439 به ذهنشان خطور نمی کرد که قاین مانند قاین یا انمار است 101 00:05:39,439 --> 00:05:41,439 او هیچ قبیله ای ندارد که از او محافظت کند 102 00:05:41,439 --> 00:05:44,439 هیچ عصبیتی در او نیست که مانع او شود یا به او پناه دهد 103 00:05:44,439 --> 00:05:48,439 او آنقدر جسور است که علیه قدرت او شورش می کند 104 00:05:48,439 --> 00:05:50,439 و به خاطر خدایانش با صدای بلند صحبت می کند 105 00:05:50,439 --> 00:05:54,439 او از دین پدران و اجدادش پشیمان است 106 00:05:54,439 --> 00:05:58,439 مطمئن بودم که این روزی است که بعد از آن خواهد آمد 107 00:05:58,439 --> 00:06:01,439 قریش در آنچه انتظار داشتند اشتباه نکردند 108 00:06:01,439 --> 00:06:07,439 جسارت خباب بسیاری از یارانش را وسوسه کرد که اسلام آوردن خود را اعلام کنند 109 00:06:07,439 --> 00:06:11,439 پس شروع کردند به فریاد زدن حرف حق یکی پس از دیگری 110 00:06:11,439 --> 00:06:14,500 سران قریش در کعبه جمع شدند 111 00:06:14,500 --> 00:06:17,500 و در رأس آنها ابوسفیان بن حرب بود 112 00:06:17,500 --> 00:06:19,500 و الولید بن المغیره 113 00:06:19,500 --> 00:06:21,500 و ابوجهل بن هشام 114 00:06:21,500 --> 00:06:23,500 و در مورد محمد بحث کن 115 00:06:23,500 --> 00:06:28,500 دیدند که حالش روز به روز بیشتر می شود و بدتر می شود 116 00:06:28,500 --> 00:06:30,500 و ساعت به ساعت 117 00:06:30,500 --> 00:06:34,660 آنها مصمم بودند که بیماری را قبل از بدتر شدن حل کنند 118 00:06:34,660 --> 00:06:39,660 آنها تصمیم گرفتند که هر قبیله به پیروان خود حمله کند 119 00:06:39,660 --> 00:06:44,699 و آنها را شکنجه کنند تا دین خود را ترک کنند یا بمیرند 120 00:06:44,699 --> 00:06:50,699 بار شکنجه خباب بر دوش سبعه بن عبدالعزا و قومش افتاد 121 00:06:50,699 --> 00:06:56,699 هنگامی که طوفان شدید شد و اشعه های خورشید شروع به شعله ور کردن زمین با شعله های آتش کردند 122 00:06:56,699 --> 00:06:58,699 او را به بطحاء در مکه بردند 123 00:06:58,699 --> 00:07:00,699 لباس هایش را درآوردند 124 00:07:00,699 --> 00:07:02,699 به او زره آهنی پوشاندند 125 00:07:02,699 --> 00:07:04,699 آب او را دریغ کردند 126 00:07:04,699 --> 00:07:07,699 حتی اگر تلاش به هر مقدار برسد 127 00:07:07,699 --> 00:07:09,699 به او نزدیک شدند و گفتند 128 00:07:09,699 --> 00:07:11,699 در مورد محمد چه می گویید؟ 129 00:07:11,699 --> 00:07:15,699 می گوید: عبدالله و رسولش 130 00:07:15,699 --> 00:07:17,699 دین هدایت و حق را برای ما آورد 131 00:07:17,699 --> 00:07:20,699 تا ما را از تاریکی به سوی نور بیرون بیاورد 132 00:07:20,699 --> 00:07:23,699 او را کتک می زنند و مشت می زنند 133 00:07:23,699 --> 00:07:25,699 بعد به او می گویند 134 00:07:25,699 --> 00:07:27,699 و درباره خدا و جلال چه می گویید؟ 135 00:07:27,699 --> 00:07:31,699 می گوید: دو بت کر و لالند. 136 00:07:31,699 --> 00:07:34,699 هیچ ضرر و فایده ای ندارند 137 00:07:34,699 --> 00:07:37,699 سنگ های محافظت شده می آورند 138 00:07:37,699 --> 00:07:39,699 به پشتش می چسبانند 139 00:07:39,699 --> 00:07:43,699 آن را تا زمانی که چربی از شانه هایشان چکه می کند، نگه می دارند 140 00:07:43,699 --> 00:07:48,889 ظلم مادر انمار نسبت به خباب کمتر از برادرش سبعه نبود. 141 00:07:48,889 --> 00:07:54,889 رسول خدا صلی الله علیه و آله را دید که از مغازه اش می گذشت و با او صحبت می کرد. 142 00:07:54,889 --> 00:07:57,889 با دیدنش دیوونه شد 143 00:07:57,889 --> 00:08:00,889 او روز به روز به خباب آمد 144 00:08:00,889 --> 00:08:03,889 او حدیده را در امان از نفرت او می گیرد 145 00:08:03,889 --> 00:08:07,889 آن را روی سرش می گذارد تا سرش سیگار بکشد 146 00:08:07,889 --> 00:08:08,889 و بیهوش می شود 147 00:08:08,889 --> 00:08:12,889 برای او و برادرش سبعه دعا کرد 148 00:08:12,889 --> 00:08:16,019 هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله اذن داد 149 00:08:16,019 --> 00:08:19,019 یارانش به مدینه مهاجرت کردند 150 00:08:19,019 --> 00:08:22,019 خباب برای بیرون رفتن آماده می شود 151 00:08:22,019 --> 00:08:24,019 اما مکه را ترک نکرد 152 00:08:24,019 --> 00:08:29,019 تنها پس از آن که خداوند دعای او را برای ام عنمار مستجاب کرد 153 00:08:29,019 --> 00:08:34,019 او سردردی داشت که قبلاً هرگز نشنیده بود 154 00:08:34,019 --> 00:08:39,019 او از درد شدید زوزه می کشید، درست مثل سگ ها 155 00:08:39,019 --> 00:08:43,019 فرزندانش همه جا به دنبال لطف او بودند 156 00:08:43,019 --> 00:08:48,019 به آنها گفته شد که هیچ درمانی برای درد او وجود ندارد 157 00:08:48,019 --> 00:08:51,019 مگر اینکه مدام سرش را با آتش بسوزاند 158 00:08:51,019 --> 00:08:55,019 بنابراین او شروع به اتو کردن سرش با اتوی گرم شده کرد 159 00:08:55,019 --> 00:09:00,110 او درد ناشی از سوزاندن را می گیرد که باعث می شود درد سردرد را فراموش کند 160 00:09:00,110 --> 00:09:04,110 خباب تحت مراقبت انصار در مدینه از آسایش برخوردار بود 161 00:09:04,110 --> 00:09:07,110 چیزی که مدت ها از آن محروم بود 162 00:09:07,110 --> 00:09:12,110 چشمانش از نزدیکی پیامبرش صلی الله علیه و آله وسلم تسلیت یافت 163 00:09:12,110 --> 00:09:17,110 بدون اینکه مزاحمتی آن را بر هم بزند یا آرامشش را به هم بزند 164 00:09:17,110 --> 00:09:20,110 با پیامبر اکرم بدر شهادت داد 165 00:09:20,110 --> 00:09:22,110 و زیر پرچمش جنگید 166 00:09:22,110 --> 00:09:24,110 با او به سوی احد بیرون رفت 167 00:09:24,110 --> 00:09:28,110 پس خداوند چشم او را به رؤیت سبعه بن عبدالعزه خشنود ساخت 168 00:09:28,110 --> 00:09:30,110 برادر من، مادر انمار 169 00:09:30,110 --> 00:09:33,110 او توسط شیر خدا کشته می شود 170 00:09:33,110 --> 00:09:35,110 حمزه بن عبدالمطلب 171 00:09:35,110 --> 00:09:37,139 و عمر طولانی شد 172 00:09:37,139 --> 00:09:42,139 تا اینکه چهار خلیفه راشدین رسول خدا به ثمر نشستند 173 00:09:42,139 --> 00:09:46,139 و جل جلاله، پیامبر مذکرش، زیر نظر آنان زندگی می کرد 174 00:09:46,139 --> 00:09:50,399 روزی عمر بن خطاب وارد خلافت او شد 175 00:09:50,399 --> 00:09:52,399 بالاترین سن یک جلسه است 176 00:09:52,399 --> 00:09:55,399 او در برخورد خود مبالغه کرد و به او گفت 177 00:09:55,399 --> 00:09:59,399 هیچکس به اندازه بلال سزاوار این مجلس نیست 178 00:09:59,399 --> 00:10:03,460 سپس از او در مورد شدیدترین آسیبی که از مشرکان خورده پرسید 179 00:10:03,460 --> 00:10:06,460 پس شرم داشت جواب او را بدهد 180 00:10:06,460 --> 00:10:10,460 وقتی اصرار کرد عبایش را از پشتش درآورد 181 00:10:10,460 --> 00:10:12,460 عمر از آنچه دید بهت زده شد 182 00:10:12,460 --> 00:10:15,460 گفت چطور شد 183 00:10:15,460 --> 00:10:17,460 خباب گفت 184 00:10:17,460 --> 00:10:21,460 مشرکان برای من هیزم روشن کردند تا اخگر شد 185 00:10:21,460 --> 00:10:24,460 بعد لباسم را درآوردند 186 00:10:24,460 --> 00:10:26,460 و شروع کردند به کشاندن من به سمت او 187 00:10:26,460 --> 00:10:29,460 تا اینکه گوشتم از استخوان پشتم افتاد 188 00:10:29,460 --> 00:10:34,460 فقط آبی که از بدنم می تراود آتش را خاموش کرد 189 00:10:34,460 --> 00:10:39,529 خباب بعد از فقر در آخرين دوره عمرش ثروتمند شد 190 00:10:39,529 --> 00:10:43,529 او طلا و نقره ای داشت که هرگز در خواب هم نمی دید 191 00:10:43,529 --> 00:10:48,529 با این حال، او پول خود را به گونه ای خرج کرد که هیچ کس فکرش را نمی کرد 192 00:10:48,529 --> 00:10:52,529 درهم و دینار خود را در جایی از خانه اش گذاشت 193 00:10:52,529 --> 00:10:56,529 او را نیازمندان در میان فقرا و نیازمندان می شناسند 194 00:10:56,529 --> 00:10:59,529 او بر آرامش خود تاکیدی نکرد 195 00:10:59,529 --> 00:11:01,529 او به اعدام محکوم نشد 196 00:11:01,529 --> 00:11:05,620 به خانه اش می آمدند و هر چه می خواستند از او می گرفتند 197 00:11:05,620 --> 00:11:08,620 بدون سوال و اجازه 198 00:11:08,620 --> 00:11:10,620 با این حال 199 00:11:10,620 --> 00:11:13,620 می ترسید بابت آن پول پاسخگو باشد 200 00:11:13,620 --> 00:11:15,620 و به خاطر آن شکنجه شوند 201 00:11:15,620 --> 00:11:18,820 جمعی از یارانش گفتند: 202 00:11:18,820 --> 00:11:21,820 ما در حین بیماری خباب وارد شدیم 203 00:11:21,820 --> 00:11:26,820 گفت در این مکان هشتاد هزار درهم است 204 00:11:26,820 --> 00:11:29,820 به خدا قسم هرگز بند او را نبستم 205 00:11:29,820 --> 00:11:32,820 هرگز یک گدا را از این کار منع نکرده است 206 00:11:32,820 --> 00:11:34,850 بعد گریه کرد 207 00:11:34,850 --> 00:11:36,940 به او گفتند: چه چیزی تو را به گریه می‌اندازد؟ 208 00:11:36,940 --> 00:11:40,940 گفت: گریه می کنم که دوستانم از دنیا رفته اند 209 00:11:41,940 --> 00:11:45,940 آنها هیچ یک از پاداش های خود را در این دنیا دریافت نکردند 210 00:11:45,940 --> 00:11:47,940 و من ماندم 211 00:11:47,940 --> 00:11:49,940 این پولم تمام شد 212 00:11:49,940 --> 00:11:54,039 بیم آن دارم که برای آن کارها پاداشی باشد 213 00:11:54,039 --> 00:11:57,039 وقتی خباب به پروردگارش رسید 214 00:11:57,039 --> 00:12:03,039 امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب رضی الله عنه بر سر قبرش ایستاد. 215 00:12:03,039 --> 00:12:06,039 گفت خدا رحمت کند خباب 216 00:12:06,039 --> 00:12:08,039 او با کمال میل به اسلام گروید 217 00:12:09,039 --> 00:12:11,039 و مطیعانه مهاجرت کرد 218 00:12:11,039 --> 00:12:13,039 و به عنوان مجاهد زندگی می کرد 219 00:12:13,039 --> 00:12:18,639 خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهد کرد 220 00:12:18,639 --> 00:12:20,769 خدا رحمت کند خبابا را 221 00:12:20,769 --> 00:12:22,769 او با کمال میل به اسلام گروید 222 00:12:22,769 --> 00:12:24,769 و مطیعانه مهاجرت کرد 223 00:12:24,769 --> 00:12:27,769 و به عنوان مجاهد زندگی می کرد 224 00:12:27,769 --> 00:12:31,950 علی بن ابی طالب