توقف کنید با صحابه و علما و علما آشنا شد یک چالش جدید از طرف من من دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستم و مادرم خدیجه رضی الله عنه من در سن پدرم رحمت الله علیه به دنیا آمدم سی و سه سال در هفت سالگی با مادرم اسلام آوردم تو خیلی زیبا بودی به همان دو مهاجرت معروف بود او به حبشه مهاجرت کرد سپس به شهر پدرم رضی الله عنه قبل از بعثت با من ازدواج کرد از طریق پسر عمویش، ابو عتبه بن ابی لهب هنگامی که خداوند متعال قول او را نازل کرد دست ابولهب توبه کرد و او توبه کرد پدرش به او گفت سر من از سر تو حرام است اگر دختر محمد طلاق نگیرد قبل از اینکه وارد من شود مرا ترک کرد عزتى از جانب خداوند متعال براى رسولش همبستر شدن با دخترش مشرک است سپس عثمان بن عفان رضی الله عنه به من نزدیک شد پس پدرم مرا به عقد او درآورد به دستور خداوند متعال او با او به حبشه مهاجرت کرد در یک سفر دشوار پس دو قطره از عثمان ریختم سپس برای او پسری به دنیا آورد به او می گفتیم عبدالله وقتی به شش سالگی رسید دیک در چشمان او فرو کرد صورتش متورم شد و بیمار شد سپس درگذشت در سال دوم هجرت تب شدیدی داشتم در آن زمان که خداوند متعال خواست برای جنگ بدر پس پیامبر صلی الله علیه و آله رفت و مسلمانان پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد شوهرم عثمان با ماندن در کنار من تا از من پرستاری کند و از من مراقبت کند و با تیر خود در غنائم او را زد ثواب او نزد خدا به گونه ای است که گویی در جنگ شرکت کرده است به محض ورود البشیر به شهر با پیروزی مسلمانان در بدر تا اینکه مردم شهر را دید خاک روی قبرم را صاف می کنند جایی که ضرب الاجل به من رسید او 22 سال دارد وقتی پدرم رضی الله عنه برگشت از تهاجم و او از مرگ من خبر داشت به بقیع الغرقاد رفت روی قبرم ایستاد برای من طلب رحمت و مغفرت می کند من کی هستم؟ پاسخ رقیه بنت محمد خداوند از او راضی باشد آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند و دنیای رویاها برایشان زیبا شد توقف کنید و با اصحاب ملاقات کنید و علما و روابط چالش جدید من کی هستم؟ من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم از مردم طائف من غلام حارث بن کلاده از ثقیف بودم من از سن پیامبر صلی الله علیه و آله اطلاع داشتم زمانی که مسلمانان طائف را محاصره کردند پس از جنگ حنین من با ثقیف در داخل قلعه بودم پس از مدتی که محاصره به طول انجامید فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تماس گیرنده در حال تماس است یعنی غلامی از دژ پایین آمد و نزد ما بیرون آمد او آزاد است پس از داخل قلعه به سوی آنان بیرون آمد بیست و سه مرد من جزو کسانی بودم که رفتند جایی که تسورات قلعه بزرگ طائف است با یک قرقره گرد از آن آویزان شدم مردم روی آن آب می کشند پس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم در دستانش تسلیم شدم و به او گفتم که بنده هستم پس آزادم کن او به من گفت: سازي كه با آن از قلعه خارج شدم بنابراین نام مستعار من بر نام من غالب شد سپس قوم ثقیف از رسول خدا صلی الله علیه و آله سؤال کردند تا مرا به عنوان برده به آنها برگردانند و او گفت نه راه خدا و راه رسول اوست در میان مسلمانان آزادانه زندگی می کردم عابد و عالم و مجاهد و وقتی مرگ به سراغم آمد فرزندانم به من پیشنهاد دادند که دکتر بیاورند بنابراین من رد کردم وقتی مرگ به سراغم آمد بهشون گفتم دکترت کجاست اگر مخلص باشد روحم را بازگرداند من کی هستم؟ بهترین مقام و نمونه قرن ها وقتی رسول را می‌جوید یا می‌گفت، از او پیروی می‌کرد آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند ابوبکره نافع بن حارث ثقفی رضی الله عنه. رفتند و از من سؤال کردند آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟ آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند و دنیای رویاها برایشان زیبا شد بهترین مقام و نمونه قرن ها من یکی از اصحاب هستم فرهنگی از طائف من با قومم در سال هیئت ها نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم من کوچکترین آنها بودم پس پیش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمدم پس اسلام آوردم و او برایم قرآن خواند به ابی بن کعب رضی الله عنه تمسک کردم او برای من قرآن می خواند وقتی مردم من می خواستند بروند گفتند یا رسول الله فلانی را بر ما امر کن دستور داد آنها را ببرم و گفت کیسه است بخشی از قرآن را گرفت تحمیل کردند و گفتند ما شاهزاده را عوض نمی کنیم رسول خدا صلی الله علیه و آله به ما دستور داد پس با آنها به طائف بازگشتم امر و امامشان در نماز روزی از درد خود نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله شکایت کردم از زمانی که اسلام آوردم آن را در بدنم پیدا کردم نزدیک بود منو بکشه رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود دستت را بگذار روی کسی که به بدنت صدمه زد و سه مرتبه بسم الله بگو و هفت بار بگو از شر آنچه می یابم به خدا و قدرت او پناه می برم و از آن برحذر هستم بنابراین من انجام دادم بنابراین درد از من دور شد موقع نماز چیزی به من تعارف می کرد من حتی نمی دانم برای چه چیزی دعا کنم قرآن بر من تلاوت می کرد وقتی آن را دیدم به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله سفر کرد گفت: چه چیزی تو را آورد؟ عرض کردم یا رسول الله در دعای من چیزی به من عرضه کن من حتی نمی دانم برای چه چیزی دعا کنم و قرآن از من دور می شود آن شیطان گفت نزدیکتر بیا پس به او نزدیک شدم و روی پاهایم نشستم با دستش به سینه ام زد و تف در دهانم انداخت گفت: دشمن خدا را بیرون کن. پس این کار را سه بار انجام دهید سپس گفت حق به کشور شما به خدا سوگند هنوز در نمازم با من آمیخته نشده است من چیزی را که می خواهم حفظ کنم فراموش نکرده ام من در جلوگیری از ارتداد ثقیف نقش داشتم جایی که پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله با آنان نامزد کرد و ارتداد همه اعراب پس گفتم ای اهل ثقیف! شما آخرین کسانی بودید که به اسلام گرویدید اولین کسی نباشید که عقب نشینی می کند پس خداوند آنها را ثابت قدم قرار داد بنده خود را تاجر فرستاده ام وقتی آمدند گفتم با چیزی که اومدی گفتند تجارتی آوردیم در آن ده درهم برد گفتم تجارتی که وارد آن شدید چیست؟ سود زیادی در این زمینه وجود دارد گفتند شراب گفتم شراب شرب و فروش آن را حرام کرده ایم بنابراین کاسه ها را با دهان آنها باز کردم و آن را در جاده ها بریزید من کی هستم؟ بهترین قرقاقا و مثنی اگر رسول تلاش کرد از او پیروی کنید یا به او آب بدهید تا زندگی اش را بنوشد پاسخ عثمان بن ابی العاص ثقفی خداوند از او راضی باشد رفتند و از من سؤال کردند آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟ آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند و دنیای رویاها برایشان زیبا شد توقف کنید توقف کنید با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد بهترین قرقاقا و مثنی چالش جدید من کی هستم؟ من یک مهاجر هستم یکی از بزرگ ترین یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم من در گذشته مسلمان شدم من اولین کسی بودم که به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سلام کردم. پیامبر صلی الله علیه و آله به من دستور داد که به سوی قوم خود بازگردم و آنها را به اسلام دعوت کرد در میان آنان ماندم تا اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه هجرت کرد پس در آنجا به همراه قوم خود که اسلام آورده بودند به او پیوستم من شاهد نبرد خندق و صحنه های بعد از او بودم من پرچم قوم خود را در جنگ حنین حمل می کردم هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به سوی تبوک حرکت کرد کاری کن که مرد از او عقب بیفتد و می گویند ای رسول خدا فلانی پشت سر گذاشت می گوید رحمت الله علیه دعوتش کن اگر خیری در آن باشد خداوند او را با شما ملحق خواهد کرد حتی اگر نه خداوند شما را از شر آن راحت کند در حالی که من با ارتش راه می رفتم با شترم سرعتم را کم کن من به خاطر او عقب افتادم و مردم در مورد من همان چیزی را گفتند که در مورد بازماندگان می گفتند همانطور که برای من وقتی به خاطر شتر دیر رسیدم من از او پایین آمدم چمدانم را برداشتم و پشتم گذاشتم به دنبال رسول خدا صلی الله علیه و آله هر چه خواستم بیرون رفتم رسول خدا صلی الله علیه و آله در برخی از خانه های خود اقامت گزید مرد مسلمانی نگاه کرد و گفت: ای رسول خدا این مردی است که در جاده راه می رود رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند فلانی باش او مرا به نامم صدا کرد وقتی مردم به من نگاه کردند گفتند یا رسول الله او فلانی است رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند خدا رحمتش کند تنها راه می رود و تنها می میرد و او به تنهایی فرستاده می شود و آنچه پیغمبر صلی الله علیه و آله به او فرمود اتفاق افتاد پس از شرکت در فتوحات اسلامی در عصر ابوبکر و عمر از خلافت عثمان رضی الله عنه آمدند از امیرالمؤمنین عثمان رضی الله عنه اجازه خواستم حرکت به سوی ربزه پس به من اجازه داد بنابراین من در آنجا تنها زندگی کردم و وقتی وفاداری به من رسید به همسرم و خدمتکارم دستور دادم بنابراین به آنها گفتم اگر توبه کنم پس مرا بشوی و کفن کن مرا در جاده گذاشتند اولین سوارانی که از کنار شما می گذرند پس بهشون بگو این فلانی است صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بنابراین آنها این کار را کردند سپس گروهی از مردم کوفه را دید از جمله عبدالله بن مسعود رضی الله عنه است پس پرسیدند این مرده کیست؟ پس بهشون بگو ابن مسعود رضی الله عنه گریه کرد و او گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله راست گفت جایی که درباره او گفت خدا رحمتش کند تنها راه می رود و تنها می میرد و او به تنهایی فرستاده می شود او و همراهانش برای من دعا کردند و خودش به من گفت من کی هستم؟ پاسخ ابوذران الغفاری خداوند از او راضی باشد آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند و دنیای رویاها برایشان پر از شادی شد بهترین قرآن وقف و نمونه است چالش جدید من کی هستم؟ من از کوچکترین اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم اولین انصاری که بعد از هجرت در مدینه به دنیا آمد پدرم هم همراه است او اولین انصاری بود که با ابوبکر صدیق رضی الله عنه بیعت کرد. روز ریختن چهارده ماه بعد از هجرت در مدینه به دنیا آمدم مادرم مرا نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آورد بنابراین او به من طعم داد و به او مژده بده که من با فضیلت زندگی می کنم و من شهید خواهم شد و وارد بهشت شوید از پیامبر صلی الله علیه و آله حدیث کشتی شنیدم که او می گوید مثل کسی که در حدود خداست و در آن می افتد مثل مردمی که در کشتی سهام گرفتند برخی از آنها به بالا و برخی به پایین برخورد می کنند و کسانی که در پایین آن بودند از آب بیرون می کشیدند از بالای سرشان گذشتند و گفتند اگر در قید خود تخلف کرده بودیم ما به کسانی که بالای سرمان بودند آسیبی نرساندیم اگر آنها را ترک کنند و نخواهند آنها از بین رفتند و همه نابود شدند حتی اگر آن را در دستان خود بگیرند همه آنها زنده ماندند و یک روز شاعر عشاء در حالی که بیمار بود نزد من آمد من نگهبان همس هستم پس به او گفتم چند سالته؟ او گفت برای رسیدن به من و حفظ خویشاوندی و برآوردن حاجاتم پس گفتم قسم می خورم چیزی که تو می خواهی را ندارم اما من از شما مردم چیزی می خواهم بعد بلند شدم و بالای منبر رفتم سپس گفتم ای اهل حماس این پسر عموی شما اهل عراق است تا حدودی به درد شما می خورد پس چی میبینی؟ و گفتند با پولمان عاقل باشیم بنابراین من آنها را رد کردم و گفتند ما کنترل پول خود را به دست گرفته ایم از هر مرد دو دینار بیست هزار نفر در دربار بودند پس او را از بیت المال بیرون آوردم چهل هزار دینار وقتی رفتم به آنها دادم از سهم هر مرد دو دینار کم شد من کی هستم؟ پاسخ النعمان بن بشیر خداوند از او راضی باشد یه سوال آیا ستاره آسمان و تپه شکسته است؟ آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند و دنیای رویاها برایشان زیبا شد توقف کنید توقف کنید با صحابه و علما و علما آشنا شد چالش جدی من کی هستم؟ او به من حق انتخاب داد و گفت خودت انتخاب کن اگر اسلام را انتخاب کنید تو رو به خودم گرفتم یهودیت را کجا انتخاب کردی؟ شاید تو را آزاد کنم و به مردم تو بپیوندم پس گفتم یا رسول الله من اسلام را می خواستم و من قبل از اینکه مرا دعوت کنی به تو ایمان آوردم من در یهودیت سودی ندارم من آنجا پدر و برادری ندارم تو به من بین کفر و اسلام اختیار دادی خدا و رسولش نزد من از رهایی عزیزترند و به سوی قوم خود بازگردم پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مرا آزاد کرد و با من ازدواج کرد و آزادی من را دوستی من کرد سپس مرا نزد ام سلیم فرستاد بنابراین من آنجا ماندم تا دوره انتظارم تمام شود سپس مرا برای رسول خدا صلی الله علیه و آله آماده کرد وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله بر من وارد شد سبزی را در چشمانم دید و او گفت این چیه؟ گفتم در خواب دیدم انگار ماه رو به یثرب بود روی بغلم افتاد پس خواب را به پسر عمویم گفتم به من سیلی زد و گفت امیدواریم پادشاه یثرب با شما ازدواج کند این چیزی است که او را تحت تأثیر قرار داد حفصه روزی به من حسادت کرد و گفت: تو دختر یهودى هستى سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد من آمد در حالی که من گریه می کردم از من پرسید چرا گریه می کنم پس آنچه حفصه به من گفت به او گفتم و او گفت بهش بگو من دختر پیامبری هستم و عمویم پیامبر است شوهر من پیامبر است چرا اینقدر به من افتخار می کنی؟ من به رسول خدا صلی الله علیه و آله علاقه زیادی داشتم هنگامی که همسرانش علیهم السلام در هنگام بیماری او که در آن از دنیا رفت، جمع شدند گفتم به خدا سوگند ای پیامبر خدا اگر می خواستم همانی باشم که بر من گریه کرد چشمک به همسرش زد او رضی الله عنه به همسرانش گفت دهان خود را بشویید پس گفتیم: از چیست یا رسول الله؟ او گفت هر کی چشمک میزنه باهاش باش قسم می خورم که او صادق است من کی هستم؟ پاسخ صفیه بنت حوی بن اخطب خداوند از او راضی باشد این ستاره ستاره آسمان و تپه است آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند و دنیای رویاها برایشان زیبا شد توقف کنید با صحابه و علما و علما آشنا شد بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها چالش جدید من کی هستم؟ من یکی از اصحاب هستم از مهاجران و یکی از اولین کسانی که به اسلام آمد من بزرگتر از رسول خدا صلی الله علیه و آله هستم در ده سال من نزد ایشان مقام بزرگی داشتم که درود خدا بر او باد او به شهر مهاجرت کرد پیامبر صلی الله علیه و آله به من دستور داد روی شصت مسافر مهاجر و یک بنر برایم نگه دار این اولین بنر در اسلام بود پس با دویست مرد از قریش ملاقات کردیم به رهبری ابوسفیان بن حرب در پیچ زمان پس با تیر به ما زدند بدون درگیری با شمشیر این اولین جنگی بود که در اسلام رخ داد سپس در جنگ بدر شرکت کرد و در آغاز نبرد پیشرفت عتبه بن ربیعه پسر تازه متولد شده اش به دنبال او رفت و برادرش شیبه عتبه زنگ زد و گفت: چه کسی دوئل می کند؟ سپس جوانانی از انصار به سوی او بیرون آمدند و او گفت تو کی هستی؟ و گفتند ما انصار هستیم و او گفت ما هیچ نیازی به شما نداریم ما فقط پسرعموهایمان را می خواستیم رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند بلند شو حمزه بلند شو علی به من اشاره کرد و گفت بلند شو پس حمزه به عتبه رفت و او را کشت علی نزد ولید رفت و او را کشت همانطور که برای من پس موهای سفید ابن ربیعه بیرون آمد یک ساعت صحبت کردیم سپس هر کدام را بزنید دیگری او را زد روی پایم موهای خاکستری پیدا کردم او به زمین افتاد حمزه و علی به شیبه حمله کردند و او را کشتند مرا به اردوگاه مسلمانان بردند و راه افتادم سپس او بر اثر یرقان درگذشت و در آنجا دفن شد در ده روز آخر ماه مبارک رمضان من کی هستم؟ پاسخ عبیده بن الحارث رضی الله عنه رفتند و از من سؤال کردند آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟ آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند و دنیای انسانها آنها را زهد کرد توقف کنید و از صحابه و علما و علما بیاموزید قرون را به عنوان مقام و نمونه در بر می گیرد یک چالش جدی برای اینکه من هستم من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم از ایل قطفان من خیلی باهوش بودم او در میان اعراب و یهودیان جایگاهی دارد پس من با بنی قریده به یهودیان حمله می کردم بنابراین من روزها با آنها می مانم من نوشیدنی آنها را می نوشم و غذای آنها را بخورید بعد برایم خرما می برند پس من آن را به خانواده ام پس می دهم هنگامی که طرفین برای جنگ با رسول خدا صلی الله علیه و آله به راه افتادند من با قوم خود قدم زدم و از دین خود پیروی کردم در زمان محاصره شهر خداوند به قلب اسلام تهمت زد بنابراین من آن را از مردم خود دور نگه داشتم بیرون رفتم تا نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم وقتی مرا دید گفت: چه چیزی شما را به ارمغان آورد؟ گفتم من به عنوان یک مسلمان پیش شما آمدم شهادت می دهم که آنچه آورده ام حق است پس ای رسول خدا مرا امر کن که هر چه می خواهی انجام دهم ایشان رضی الله عنه فرمودند تو یک مرد هستی پس اجازه دهید ما هر کاری که می توانید انجام دهیم پس گفتم من چنین خواهم کرد یا رسول الله پس نزد بنی قریده رفتم و گفتم: از من ساکت باش گفتند انجام می دهیم پس گفتم قریش و غطفان آنها از محمد روی برگردانند اگر فرصتی پیدا کردند، از آن استفاده کنید حتی اگر به کشورشان اعزام نشوند تو و محمد را ترک کردند تا زمانی که از آنها وام نگیرید با آنها دعوا نکنید آنها نمی روند و وام مسکن آنها با شماست گفتند نظر و راهنمایی خود را به ما دادید سپس نزد ابوسفیان رفتم پس به او گفتم من با نصیحت پیش شما آمده ام پس از من ساکت باش او گفت من انجام می دهم گفتم آنها فهمیدند که قریده از کاری که بین خود و محمد انجام داده اند پشیمان است می خواستند آن را اصلاح و بررسی کنند پس در حالی که من با آنها بودم به دنبال او فرستادند از قریش و غطافان می گیریم هفتاد نفر از بزرگانشان ما آنها را به شما تحویل می دهیم تا بتوانید گردن آنها را بشکنید در قریش و غطافان با شما خواهیم بود تا زمانی که آنها را از شما دور کنیم اگر برای شما بفرستند و از شما راهنمایی بخواهند کسی را به سمت آنها هل ندهید و به آنها هشدار دهید پس قریش را نزد قریش فرستاد به خدا قسم ما بیرون نمی رویم و با تو پیکار نمی کنیم ای محمد تا زمانی که رهنی از خودت به ما بدهی که با ما باشد ما می ترسیم که شما افشا شوید و ما و محمد را دعوت کن ابوسفیان با خود گفت مرد صادق است او به آنها پاسخ داد و گفت به خدا ما به شما وام مسکن نمی دهیم اما بیا بیرون و با ما بجنگ و یهودیان گفتند ما به تورات سوگند یاد می کنیم خبری که مرد گفت درست بود این افراد از پیروزی خود ناامید هستند و اینها از پیروزی اینهاست امورشان فرق کرد و پراکنده شدند این اولین نشانه شکست بود سپس خداوند باد را بر آنها فرستاد و ارتشی از خودش این پایان آنها بود من کی هستم؟ پاسخ نعیم بن مسعود خداوند از او راضی باشد آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟ آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند و دنیای رویاها برایشان زیبا شد قرن ها را با مواضع و مثال ها زنده کردند من یکی از اصحاب هستم از انصار و یکی از ناخداها در شب عقبه من به خاطر یک زن مسلمان شدم جایی که از ام سلیم خواستگاری کرد پس از مرگ شوهرش و او گفت یکی مثل شما جواب نمیده اما تو مرد کافری اگر مسلمان شوید من تو را به عنوان شوهر قبول دارم اسلامت را برای من مهریه کردی پس اسلام آوردم سپس با او ازدواج کردم مسلمانان می گفتند: ما تا به حال در مورد مهریه نشنیده ایم سخاوتمندتر از مهریه ام سلیم بود اسلام را مهریه خود قرار داد و در روز خودم پسرمون مریض شد بنابراین برای برخی نیازها بیرون رفتم و پسر دستگیر شد وقتی برگشتم گفتم پسر چه کرد همسرم ام سلیم گفت او ساکت تر از آنچه بود است به شام نزدیک شدم پس خوردم بعد من به آن مبتلا شدم وقتی تمام کردم او گفت خانواده فلانی را دیده ای؟ از خانواده فلانی وام گرفته شده است وقتی برهنه را خواستند از پس دادن آن خودداری کردند گفتم این برای آنها چیست و او گفت پسرت از خدای متعال برهنه بود هر وقت خواستی ازش لذت ببر و اگر می خواست آن را می گرفت این مرا بزرگ کرد پس وقتی شدم نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم پس به او گفتم همسرم ام سلیم چه کرده است ایشان رضی الله عنه فرمودند امشب ازدواج کردی گفتم بله و او گفت خداوند هر دوی شما را در شب شما برکت دهد خداوند نه فرزند به من عطا کرد همه آنها قرآن خوانده اند روزی به ام سلیم گفتم صدای رسول خدا صلی الله علیه و آله را ضعیف شنیدم من گرسنگی را می شناسم چیزی داری؟ او گفت بله بنابراین او قرص های جو را بیرون آورد و نان درست کردم سپس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتم او را در مسجد با مردم پیدا کردم پس به او گفتم یا رسول الله برات غذا درست کردم رسول خدا صلی الله علیه و آله به همراهانش فرمود بلند شو پس راه افتاد و به دست آنها رفت تا اینکه نزد ام سلیم آمدم پس بهش گفتم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمدند ما چیزی نداریم که به آنها غذا بدهیم و او گفت خدا و رسولش بهتر می دانند سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله نزدیک شد و او گفت ام سلیم هر چه داری بیاور آن نان را برایش آورد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هر چه خدا خواست در این باره فرمود بعد به من گفت اجازه ده تا وارد شوند بنابراین به آنها اجازه دادم خوردند تا سیر شدند و بعد رفتند سپس گفت ده تا دیگه بذار بنابراین به آنها اجازه دادم خوردند تا سیر شدند و بعد رفتند و غیره تا اینکه همه مردم خوردند مردم هفتاد هشتاد مرد بودند پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیست سال روزه گرفتم روزه ام را افطار نمی کردم مگر در روز تعطیل یا زمانی که مریض بودم تا اینکه آخرش به من رسید من کی هستم؟ ابوطلحه الانصار رضی الله عنه توقف کنید با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد یک چالش جدی برای اینکه من هستم من یکی از اصحاب هستم این هم پیمان بنی زهرا است در مکه جوان بودم من برای عقبه بن ابی معوق گوسفندان می‌کردم سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله از کنار من گذشت و ابوبکر رضی الله عنه و او گفت اوه پسر فایل داری؟ گفتم بله اما من یک پیام آور هستم ایشان رضی الله عنه فرمودند آیا گوسفندی هست که نریان آن را به چوب نگذاشته باشد؟ گفتم بله پس برایش گوسفندی آوردم پستانش را پاک کرد بنابراین شیر بیرون آمد پس فاینا او را دوشید پس یک پوست آب بکر نوشید و چیزی به من داد تا بنوشم سپس به پستان گفت کوچک شدن پس کم کرد پس گفتم ای رسول خدا این جمله را به من بیاموز سرم را پاک کرد و گفت تو معلم فقیری هستی پس در آن زمان اسلام آوردم من از اولین کسانی بودم که اسلام آوردم این قبل از ورود پیامبر صلی الله علیه و آله به دارالارقم بود او در مکه به پیامبر صلی الله علیه و آله پیوست من در دین جسور بودم من بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اولین کسی بودم که در مکه قرآن را با صدای بلند تلاوت کردم. من رنجی را دیدم که مسلمانان اولیه از آزار و اذیت قریش متحمل شدند تا اینکه به حبشه مهاجرت کرد سپس به شهر او در مدینه نیز به پیامبر صلی الله علیه و آله پیوست بنابراین صندل هایم را می پوشیدم بعد با چوب جلویش می روم حتی اگر به جلسه ای بیاید کفش هایم را در آوردم بنابراین آنها را در آغوشم گذاشتم و چوب را به او می دهم با چوب وارد اتاق هایش جلویش می شدم و من مسافرت بودم صاحب راز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و بستر او و زینت و صندل و طهارت آن من بودم که پیامبر صلی الله علیه و آله را هنگام شستن خود پوشاندم و هنگام خواب او را بیدار کنید و یونسه وقتی راه می رود حتی برخی از اصحاب گمان می کردند که من از اهل بیت او علیهم السلام هستم من شاهد بدر و همه صحنه ها با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم و در جنگ مبارک بدر پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند چه کسی خواهد دید که ابوجهل چه کرد؟ پس گفتم یا رسول الله ابوجهل یکی از کسانی بود که در مکه مرا بیشتر شکنجه کرد پس نزد او آمدم و او را مرده دیدم و نیزه ای بود که پسران افرا بر آن زدند پس ضربه ای به سینه او زد و او را کشت سپس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم و عرض کردم: من ابوجهل را کشتم گفت: ای خدایی که معبودی جز او نیست. سه بار تکرار کرد سپس گفت: خدا بزرگ است. برو بهش نشون بده بنابراین به راه افتادیم و یک سرباز کشته شده را پیدا کردیم ایشان رضی الله عنه فرمودند این فرعون این امت است من کی هستم؟ بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها وقتی رسول را می‌جوید یا می‌گفت، از او پیروی می‌کرد ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند جواب عبدالله بن باسود رضی الله عنه است رفتند و از من سؤال کردند آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟ آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند و دنیای رویاها برایشان زیبا شد