1 00:00:00,000 --> 00:00:03,000 بسم الله الرحمن الرحیم 2 00:00:15,320 --> 00:00:18,320 انجمن مواضع خشنود است 3 00:00:18,320 --> 00:00:22,320 تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم 4 00:00:22,320 --> 00:00:25,320 اید الرحمن رفاه الپاشا 5 00:00:25,320 --> 00:00:27,350 خدا رحمتش کند 6 00:00:27,350 --> 00:00:30,890 خوبی ها را زیاد کنید 7 00:00:30,890 --> 00:00:33,020 خداوند از او راضی باشد 8 00:00:44,270 --> 00:00:47,329 مردم دشمن هستند 9 00:00:47,329 --> 00:00:49,329 انتخاب آنها در جهل است 10 00:00:49,329 --> 00:00:51,329 انتخاب آنها در اسلام 11 00:00:51,329 --> 00:00:54,329 اینم دو عکس از همراهان بزرگوارم 12 00:00:54,329 --> 00:00:57,329 اولین آنها را دست جاهلیت نوشته است 13 00:00:57,329 --> 00:01:00,329 آخرین آنها را انگشتان اسلام خلق کرد 14 00:01:00,329 --> 00:01:02,329 اون همراه 15 00:01:02,329 --> 00:01:04,329 او زید الخیر است 16 00:01:04,329 --> 00:01:07,329 همانطور که مردم در زمان جاهلیت به او می گفتند 17 00:01:07,329 --> 00:01:09,329 و خوبی ها را زیاد کنید 18 00:01:09,329 --> 00:01:12,329 پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز پس از اسلام آوردن او را فراخواند 19 00:01:12,329 --> 00:01:14,329 در مورد عکس اول 20 00:01:14,329 --> 00:01:16,329 کتاب های ادبی آن را روایت می کنند و می گویند: 21 00:01:16,329 --> 00:01:19,329 شیبانی داستان شیخی از بنی عامر را بیان کرد 22 00:01:19,329 --> 00:01:21,329 او گفت 23 00:01:21,329 --> 00:01:23,329 سال بدی را پشت سر گذاشتیم 24 00:01:23,329 --> 00:01:25,329 محصولات و پستان ها از بین رفتند 25 00:01:25,329 --> 00:01:28,329 مردی از ما با خانواده اش به الحیره رفت 26 00:01:28,329 --> 00:01:31,329 آنها را آنجا گذاشت و به آنها گفت 27 00:01:31,329 --> 00:01:34,329 اینجا منتظرم باش تا برگردم پیشت 28 00:01:34,329 --> 00:01:37,329 سپس قسم خورد که به آنها برنگردد 29 00:01:37,329 --> 00:01:40,329 مگر اینکه برای آنها پول دربیاورد یا بمیرد 30 00:01:40,329 --> 00:01:44,329 سپس مقداری غذا گرفت و تمام روز را پیاده روی کرد 31 00:01:44,329 --> 00:01:46,329 حتی وقتی شب فرا می رسد 32 00:01:46,329 --> 00:01:48,329 چادری روبرویش پیدا کرد 33 00:01:48,329 --> 00:01:51,329 نزدیک چادر یک کره گره خورده است 34 00:01:51,329 --> 00:01:53,329 و او گفت 35 00:01:53,329 --> 00:01:55,329 این اولین غنیمت است 36 00:01:55,329 --> 00:01:58,329 نزد او رفت و شروع کرد به باز کردن بند او 37 00:01:58,329 --> 00:02:02,329 به محض اینکه می خواست سوار آن شود، صدایی شنید که او را صدا می زد 38 00:02:02,329 --> 00:02:04,329 او را رها کن و از خودت سود ببر 39 00:02:04,329 --> 00:02:06,420 پس او را ترک کرد و رفت 40 00:02:06,420 --> 00:02:12,419 سپس هفت روز راه رفت تا به جایی رسید که در آنجا استراحتگاه شتر بود 41 00:02:12,419 --> 00:02:15,419 و در کنار آن یک چادر عالی است 42 00:02:15,419 --> 00:02:17,419 گنبدی از آدم در آن است 43 00:02:17,419 --> 00:02:20,419 نشان دهنده ثروت و فضل است 44 00:02:20,419 --> 00:02:22,419 مرد با خود گفت 45 00:02:22,419 --> 00:02:24,419 این مکان باید شتر داشته باشد 46 00:02:24,419 --> 00:02:27,419 این مخفیگاه باید مردم داشته باشد 47 00:02:27,419 --> 00:02:29,419 سپس به داخل چادر نگاه کرد 48 00:02:29,419 --> 00:02:32,419 خورشید داشت به غروب نزدیک می شد 49 00:02:32,419 --> 00:02:35,419 او یک پیرمرد فانی را در میان خود یافت 50 00:02:35,419 --> 00:02:38,419 بدون اینکه متوجه بشه پشتش نشست 51 00:02:38,419 --> 00:02:40,419 و فقط تعداد کمی است 52 00:02:40,419 --> 00:02:42,419 تا جنگل خورشید 53 00:02:42,419 --> 00:02:44,419 و شوالیه آمد 54 00:02:44,419 --> 00:02:48,419 هیچ شوالیه ای بزرگتر و قدرتمندتر از او نبود 55 00:02:48,419 --> 00:02:51,419 او سوار بر اسب بلند شد 56 00:02:51,419 --> 00:02:55,419 در اطراف او دو خدمتکار هستند که به سمت راست و چپ او راه می روند 57 00:02:55,419 --> 00:02:57,419 حدود صد شتر با خود داشت 58 00:02:57,419 --> 00:02:59,419 در مقابل او یک اسب نر بزرگ است 59 00:02:59,419 --> 00:03:01,419 اسب نر متبرک شد 60 00:03:01,419 --> 00:03:03,419 پس شتران در اطراف او برکت دادند 61 00:03:03,419 --> 00:03:06,460 و در اینجا شوالیه به یکی از خدمتکاران من گفت 62 00:03:06,460 --> 00:03:08,460 من این را دوست دارم 63 00:03:08,460 --> 00:03:10,460 به شتر چاق اشاره کرد 64 00:03:10,460 --> 00:03:12,460 واثق شیخ 65 00:03:12,460 --> 00:03:15,460 دوشید تا ظرف پر شود 66 00:03:15,460 --> 00:03:18,460 آن را به دست شیخ گذاشت و کنار رفت 67 00:03:18,460 --> 00:03:22,460 شیخ یکی دو دونه از آن را گرفت و او را رها کرد 68 00:03:22,460 --> 00:03:24,460 مرد گفت 69 00:03:24,460 --> 00:03:27,460 بنابراین من با لباس مبدل به سمت او خزیدم 70 00:03:27,460 --> 00:03:29,460 و من قابلمه را گرفتم 71 00:03:29,460 --> 00:03:31,460 و من تمام آن را نوشیدم 72 00:03:31,460 --> 00:03:33,460 پس خادم برگشت و ظرف را گرفت 73 00:03:33,460 --> 00:03:36,460 و گفت مولای من 74 00:03:36,460 --> 00:03:38,460 او همه را نوشید 75 00:03:38,460 --> 00:03:40,460 شوالیه خوشحال شد و گفت 76 00:03:40,460 --> 00:03:42,460 من این را دوست دارم 77 00:03:42,460 --> 00:03:44,460 به شتر دیگری اشاره کرد 78 00:03:44,460 --> 00:03:47,460 ظرف را به دست شیخ گذاشت 79 00:03:47,460 --> 00:03:49,460 پس خادم آنچه را که دستور داده بود انجام داد 80 00:03:49,460 --> 00:03:53,460 شیخ یک نوبت از آن را گرفت و او را رها کرد 81 00:03:53,460 --> 00:03:56,460 بنابراین آن را گرفتم و نیمی از آن را نوشیدم 82 00:03:56,460 --> 00:03:59,460 و من از انجام همه این کارها متنفر بودم 83 00:03:59,460 --> 00:04:02,460 تا در روح شوالیه سوء ظن ایجاد نشود 84 00:04:02,460 --> 00:04:05,460 سپس شوالیه به خدمتکار دوم خود فرمان داد 85 00:04:05,460 --> 00:04:08,460 با ذبح گوسفندی، آن را ذبح کرد 86 00:04:08,460 --> 00:04:11,460 پس شوالیه نزد او برخاست و شال شیخ را از او گرفت 87 00:04:11,460 --> 00:04:14,460 و با دستانش به او غذا داد 88 00:04:14,460 --> 00:04:18,459 تا وقتی که سیر شد با دو خدمتش غذا می خوردند 89 00:04:18,459 --> 00:04:20,459 و فقط تعداد کمی است 90 00:04:20,459 --> 00:04:22,459 تا اینکه همه به خواب رفتند 91 00:04:22,459 --> 00:04:26,459 عمیق می خوابیدند و خروپف می کردند 92 00:04:26,459 --> 00:04:29,579 سپس به سمت اسب نر حرکت کردم 93 00:04:29,579 --> 00:04:32,579 بنابراین هدبندش را برداشتم و نصب کردم 94 00:04:32,579 --> 00:04:35,579 پس شتافت و شتران او را فروختند 95 00:04:35,579 --> 00:04:37,579 و من تمام شب را پیاده روی کردم 96 00:04:37,579 --> 00:04:39,579 وقتی روز به پایان رسید 97 00:04:39,579 --> 00:04:41,579 به هر طرف نگاه کردم 98 00:04:41,579 --> 00:04:43,579 ندیدم کسی دنبالم بیاید 99 00:04:43,579 --> 00:04:46,579 بنابراین شروع کردم به راه رفتن تا روشنایی روز 100 00:04:46,579 --> 00:04:48,579 سپس او چرخید 101 00:04:48,579 --> 00:04:50,579 پس اگر کاری انجام دهم 102 00:04:51,579 --> 00:04:54,579 مثل یک عقاب یا یک پرنده بزرگ 103 00:04:54,579 --> 00:04:57,579 او همچنان به من نزدیک شد تا اینکه او را شناختم 104 00:04:57,579 --> 00:05:00,579 پس او یک شوالیه سوار بر اسب بود 105 00:05:00,579 --> 00:05:02,579 بعد همچنان مرا بوسید 106 00:05:02,579 --> 00:05:05,579 تا اینکه فهمیدم دوست من است 107 00:05:05,579 --> 00:05:07,579 آمد دنبال شترش 108 00:05:07,579 --> 00:05:10,579 سپس اسب نر را آموزش دادم 109 00:05:10,579 --> 00:05:12,579 یک تیر از کتکم بیرون آوردم 110 00:05:12,579 --> 00:05:14,579 و آن را در کمانم گذاشتم 111 00:05:14,579 --> 00:05:16,579 شترها را پشت سرم گذاشتم 112 00:05:16,579 --> 00:05:18,579 شوالیه ایستاد 113 00:05:18,579 --> 00:05:19,579 او به من گفت 114 00:05:19,579 --> 00:05:21,579 زیباترین اسب نر 115 00:05:21,579 --> 00:05:23,579 پس گفتم نه 116 00:05:23,579 --> 00:05:27,579 زنان گرسنه و گیج را پشت سر گذاشتم 117 00:05:27,579 --> 00:05:29,579 من قسم خوردم که دیگر پیش آنها برنگردم 118 00:05:29,579 --> 00:05:32,579 مگر اینکه پول داشته باشم یا بمیرم 119 00:05:32,579 --> 00:05:34,579 گفت تو مردی 120 00:05:34,579 --> 00:05:37,579 من به اسب نر اهمیتی نمی دهم 121 00:05:37,579 --> 00:05:40,579 گفتم برایش حلال نمی شوم 122 00:05:40,579 --> 00:05:44,579 گفت: وای بر تو که مغرور هستی 123 00:05:44,579 --> 00:05:45,649 سپس گفت 124 00:05:45,649 --> 00:05:47,649 افسار اسب نر را هدایت کن 125 00:05:47,649 --> 00:05:49,649 سه گره در آن وجود داشت 126 00:05:49,649 --> 00:05:51,649 بعد از من پرسید 127 00:05:51,649 --> 00:05:55,649 من می خواهم فلش در کدام گره قرار گیرد 128 00:05:55,649 --> 00:05:57,649 به وسط اشاره کردم 129 00:05:57,649 --> 00:05:58,649 فلش را خرد کنید 130 00:05:58,649 --> 00:06:00,649 بنابراین او را در آن قرار داد 131 00:06:00,649 --> 00:06:03,649 حتی اگر آن را در دستش بگذارد 132 00:06:03,649 --> 00:06:06,649 سپس ضربه دوم و سوم را زد 133 00:06:06,649 --> 00:06:10,649 سپس تیرم را به کنانا برگرداندم 134 00:06:10,649 --> 00:06:12,649 من مطیع ایستادم 135 00:06:12,649 --> 00:06:14,649 او به من نزدیک شد 136 00:06:14,649 --> 00:06:16,649 و شمشیر و کمانم را گرفت 137 00:06:16,649 --> 00:06:17,649 و او گفت 138 00:06:17,649 --> 00:06:19,649 پشت سرم سوار شو 139 00:06:19,649 --> 00:06:21,649 بنابراین من پشت سر او سوار شدم 140 00:06:21,649 --> 00:06:22,649 و او گفت 141 00:06:22,649 --> 00:06:24,649 فکر می کنی من با تو چطور رفتار می کنم؟ 142 00:06:24,649 --> 00:06:25,649 پس گفتم 143 00:06:25,649 --> 00:06:27,649 بدترین حدس 144 00:06:27,649 --> 00:06:28,649 او گفت 145 00:06:28,649 --> 00:06:29,649 و چرا 146 00:06:29,649 --> 00:06:30,649 گفتم 147 00:06:30,649 --> 00:06:31,649 برای کاری که با تو کردم 148 00:06:31,649 --> 00:06:34,649 و چه بلایی سرت آوردم 149 00:06:34,649 --> 00:06:36,649 خداوند تو را بر من پیروز کرده است 150 00:06:36,649 --> 00:06:37,649 و او گفت 151 00:06:37,649 --> 00:06:40,649 فکر میکنی دارم بد می کنم؟ 152 00:06:40,649 --> 00:06:42,649 او درگیر شلختگی بود 153 00:06:42,649 --> 00:06:44,649 منظورم پدرش است 154 00:06:44,649 --> 00:06:48,649 در نوشیدنی و غذای او و حسرت آن شب 155 00:06:48,649 --> 00:06:50,649 وقتی اسم محال را شنیدم 156 00:06:50,649 --> 00:06:51,649 گفتم 157 00:06:51,649 --> 00:06:53,649 من اسب ها را برای شما زیاد می کنم 158 00:06:53,649 --> 00:06:55,709 گفت بله 159 00:06:55,709 --> 00:06:56,709 پس گفتم 160 00:06:56,709 --> 00:06:58,709 بهترین اسیر کننده باشید 161 00:06:58,709 --> 00:06:59,709 و او گفت 162 00:06:59,709 --> 00:07:01,709 برای شما اشکالی ندارد 163 00:07:01,709 --> 00:07:03,839 مرا به جای خود برد 164 00:07:03,839 --> 00:07:04,839 و او گفت 165 00:07:04,839 --> 00:07:07,839 قسم می خورم اگر این شترها مال من بودند 166 00:07:07,839 --> 00:07:09,839 من آن را به شما تحویل می دهم 167 00:07:09,839 --> 00:07:12,839 اما این برای یکی از خواهران من است 168 00:07:12,839 --> 00:07:14,839 پس چند روز با ما باشید 169 00:07:14,839 --> 00:07:16,839 من در شرف حمله هستم 170 00:07:16,839 --> 00:07:18,839 من ممکن است از آن استفاده کنم 171 00:07:18,839 --> 00:07:21,839 فقط سه روز است 172 00:07:21,839 --> 00:07:23,839 تا اینکه به بانو نمیر حمله کردم 173 00:07:23,839 --> 00:07:26,839 پس نزدیک به صد شتر را از دست داد 174 00:07:26,839 --> 00:07:29,839 بنابراین او همه چیز را به من داد 175 00:07:29,839 --> 00:07:32,839 او افراد خود را با من فرستاد تا از من محافظت کنند 176 00:07:32,839 --> 00:07:34,839 تا اینکه به سردرگمی رسید 177 00:07:34,839 --> 00:07:39,100 این تصویر زید الخیل در دوران پیش از اسلام بود 178 00:07:39,100 --> 00:07:41,129 در مورد تصویر او در اسلام 179 00:07:41,129 --> 00:07:44,129 پس کتابهای شرح حال او را نزد خود آوردند و گفت: 180 00:07:44,129 --> 00:07:48,129 وقتی خبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسید 181 00:07:48,129 --> 00:07:50,129 زید صدای اسب ها را شنید 182 00:07:50,129 --> 00:07:53,129 روی چیزی ایستاد که خواستارش شد 183 00:07:53,129 --> 00:07:55,129 زود برگرد 184 00:07:55,129 --> 00:07:58,129 او با اربابان بزرگ قومش وداع کرد 185 00:07:58,129 --> 00:08:00,129 برای زیارت یثرب 186 00:08:00,129 --> 00:08:03,129 و ملاقات با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 187 00:08:03,129 --> 00:08:06,129 هیئت بزرگی از طی با او سوار شدند 188 00:08:06,129 --> 00:08:08,129 از جمله زر بن صدوس است 189 00:08:08,129 --> 00:08:10,129 و مالک بن جبیر 190 00:08:10,129 --> 00:08:12,129 و عامر بن جوین 191 00:08:12,129 --> 00:08:14,129 و دیگران و دیگران 192 00:08:14,129 --> 00:08:16,129 وقتی به شهر رسیدند 193 00:08:16,129 --> 00:08:19,129 به مسجد النبی رفتند 194 00:08:19,129 --> 00:08:22,129 و زانوهای خود را به در آن تکیه دادند 195 00:08:22,129 --> 00:08:24,129 وقتی وارد شدند این اتفاق افتاد 196 00:08:24,129 --> 00:08:28,129 که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 197 00:08:28,129 --> 00:08:30,129 او از بالای منبر مسلمانان را خطاب قرار می دهد 198 00:08:30,129 --> 00:08:32,129 سخنان او آنها را به وحشت انداخت 199 00:08:32,129 --> 00:08:35,129 از دلبستگی مسلمانان به او شگفت زده شدند 200 00:08:35,129 --> 00:08:37,129 و به او گوش دادند 201 00:08:37,129 --> 00:08:39,129 و از گفته های او متاثر می شوند 202 00:08:39,129 --> 00:08:43,129 و چون رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آنها را دید 203 00:08:43,129 --> 00:08:45,129 او گفت که مسلمانان را مخاطب قرار می دهد 204 00:08:45,129 --> 00:08:47,129 من برای تو بهتر از غرور هستم 205 00:08:47,129 --> 00:08:49,129 و از هر چیزی که می پرستید 206 00:08:49,129 --> 00:08:52,129 من برای تو از زغال سیاه بهترم 207 00:08:52,129 --> 00:08:55,129 به جای خدا چه کسی را می پرستید؟ 208 00:08:55,129 --> 00:08:59,190 سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جا افتاد 209 00:08:59,190 --> 00:09:02,190 در همان نفس زید الخیل و همراهانش 210 00:09:02,190 --> 00:09:04,190 دو مکان متفاوت 211 00:09:04,190 --> 00:09:07,190 برخی به حق پاسخ دادند و آن را پذیرفتند 212 00:09:07,190 --> 00:09:11,190 برخی از آن روی برگرداندند و نسبت به آن تکبر کردند 213 00:09:11,190 --> 00:09:15,190 گروهی در بهشت و گروهی در جهنم 214 00:09:15,190 --> 00:09:17,190 و اما زر بن صدوس 215 00:09:17,190 --> 00:09:23,190 او به سختی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را در موقعیت شگفت انگیزش دید 216 00:09:23,190 --> 00:09:25,190 شاهکاری از دلهای وفادار 217 00:09:25,190 --> 00:09:28,190 احاطه شده توسط چشمان ظریف 218 00:09:28,190 --> 00:09:31,190 حتی حسادت در دلش رخنه کرد 219 00:09:31,190 --> 00:09:33,190 ترس قلبش را پر کرد 220 00:09:33,190 --> 00:09:35,190 سپس به همراهانش گفت 221 00:09:35,190 --> 00:09:39,190 مردی را می بینم که گردن اعراب را گرفته است 222 00:09:39,190 --> 00:09:43,190 به خدا هرگز نمی گذارم گردن من را بگیرد 223 00:09:43,190 --> 00:09:45,190 سپس به سمت شام حرکت کرد 224 00:09:45,190 --> 00:09:48,190 سرش را تراشید و مسیحی شد 225 00:09:48,190 --> 00:09:50,190 در مورد زید و دیگران 226 00:09:50,190 --> 00:09:53,190 آنها موضوع دیگری داشتند 227 00:09:53,190 --> 00:09:58,190 همین که رسول خدا صلی الله علیه و آله خطبه خود را تمام کرد 228 00:09:58,190 --> 00:10:01,190 تا اینکه زید الخیل در میان انبوه مسلمانان ایستاد 229 00:10:01,190 --> 00:10:04,190 او یکی از زیباترین مردان بود 230 00:10:04,190 --> 00:10:07,190 آنها از نظر خلقت کامل ترین و از نظر قد بلندترین هستند 231 00:10:07,190 --> 00:10:10,190 او حتی سوار اسب شد 232 00:10:10,190 --> 00:10:12,190 پس پاهایش از روی زمین گذشت 233 00:10:12,190 --> 00:10:15,190 انگار سوار الاغ بود 234 00:10:15,190 --> 00:10:17,190 با قامت برازنده اش ایستاد 235 00:10:17,190 --> 00:10:19,190 صدای بلندش را بیرون داد 236 00:10:19,190 --> 00:10:22,190 و گفت: ای محمد 237 00:10:22,190 --> 00:10:25,190 شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست 238 00:10:25,190 --> 00:10:27,190 و تو رسول خدا هستی 239 00:10:27,190 --> 00:10:30,190 پس پیامبر اکرم به او نزدیک شد 240 00:10:30,190 --> 00:10:32,190 به او گفت تو کی هستی 241 00:10:32,190 --> 00:10:36,190 گفت: من زید الخیل پسر سست هستم 242 00:10:36,190 --> 00:10:40,220 رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود 243 00:10:40,220 --> 00:10:42,220 بلکه تو زید نیکی هستی 244 00:10:42,220 --> 00:10:44,220 دیگر خبری از اسب نیست 245 00:10:44,220 --> 00:10:48,220 ستایش خدایی را که تو را از دشت ها و کوه هایت آورد 246 00:10:48,220 --> 00:10:51,220 دلت را برای اسلام نرم کن 247 00:10:51,220 --> 00:10:54,220 سپس به زید الخیر معروف شد 248 00:10:54,220 --> 00:10:59,259 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله او را به خانه اش برد 249 00:10:59,259 --> 00:11:01,259 و عمر بن خطاب با او بود 250 00:11:01,259 --> 00:11:03,259 و گروهی از اصحاب 251 00:11:03,259 --> 00:11:05,259 وقتی به خانه رسیدند 252 00:11:05,259 --> 00:11:10,259 رسول خدا صلی الله علیه و آله برای زید دراز کشیده بود 253 00:11:10,259 --> 00:11:14,259 تکیه زدن در حضور رسول برایش سخت بود 254 00:11:14,259 --> 00:11:16,259 متکه پاسخ داد 255 00:11:16,259 --> 00:11:18,259 و رسول همچنان آن را به او برگرداند 256 00:11:18,259 --> 00:11:20,259 سه بار برمی گرداند 257 00:11:20,259 --> 00:11:22,259 و هنگامی که شورا آنها را حل و فصل کرد 258 00:11:22,259 --> 00:11:25,259 رسول خدا به زید نیکی کرد 259 00:11:25,259 --> 00:11:26,259 ای زید 260 00:11:26,259 --> 00:11:28,259 هیچ مردی هرگز آن را برای من توصیف نکرده است 261 00:11:28,259 --> 00:11:33,259 سپس او را دیدم، اما او آن گونه نبود که او را توصیف کردند، مگر تو 262 00:11:33,259 --> 00:11:35,259 سپس به او گفت 263 00:11:35,259 --> 00:11:36,259 ای زید 264 00:11:36,259 --> 00:11:40,259 در تو دو خصلت است که خدا و رسولش دوست دارند 265 00:11:40,259 --> 00:11:41,259 او گفت 266 00:11:41,259 --> 00:11:44,259 آنها چه هستند یا رسول الله؟ 267 00:11:44,259 --> 00:11:45,259 او گفت 268 00:11:45,259 --> 00:11:47,259 ناله و خواب 269 00:11:47,259 --> 00:11:48,289 و او گفت 270 00:11:48,289 --> 00:11:53,289 سپاس خدای را که مرا به کاری واداشت که خدا و رسولش دوست دارند 271 00:11:53,289 --> 00:11:57,379 سپس رو به پیامبر صلی الله علیه و آله کرد 272 00:11:57,379 --> 00:11:58,379 و او گفت 273 00:11:58,379 --> 00:12:01,379 ای رسول خدا سیصد شوالیه به من عطا کن 274 00:12:01,379 --> 00:12:05,379 من برای تو کافی هستم که با آنها به سرزمین روم حمله کنی 275 00:12:05,379 --> 00:12:07,379 و من یکی از آنها هستم 276 00:12:07,379 --> 00:12:10,379 رسول اكرم نگراني خود را بزرگ كرد 277 00:12:10,379 --> 00:12:12,379 و به او گفت 278 00:12:12,379 --> 00:12:14,379 خدا رحمتت کنه زید 279 00:12:14,379 --> 00:12:16,379 تو چه جور مردی هستی؟ 280 00:12:16,379 --> 00:12:20,379 سپس همه افراد همراه او همراه با زید به اسلام گرویدند 281 00:12:20,379 --> 00:12:22,450 و زمانی که زید قصد بازگشت داشت 282 00:12:22,450 --> 00:12:25,450 او و همراهانش به خانه های خود در نجد بازگشتند 283 00:12:25,450 --> 00:12:29,450 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را وداع گفت 284 00:12:29,450 --> 00:12:30,450 و او گفت 285 00:12:30,450 --> 00:12:32,450 این چه جور مردی است؟ 286 00:12:32,450 --> 00:12:34,450 چقدر براش مهمه 287 00:12:34,450 --> 00:12:37,450 اگر از اپیدمی شهر در امان بود 288 00:12:37,450 --> 00:12:39,450 مدینه بود 289 00:12:39,450 --> 00:12:42,450 من مبتلا به تب هستم 290 00:12:42,450 --> 00:12:44,450 به محض اینکه زید او را ترک کرده بود خوب بود 291 00:12:44,450 --> 00:12:46,450 تا اینکه به او برخورد کرد 292 00:12:46,450 --> 00:12:48,450 به همراهانش گفت 293 00:12:48,450 --> 00:12:50,450 مرا از کشور قیس بردند 294 00:12:50,450 --> 00:12:54,450 ما در بین خود به حماقت های دوران جاهلیت علاقه داشتیم 295 00:12:54,450 --> 00:12:57,450 نه به خدا من با مسلمانی نمی جنگم 296 00:12:57,450 --> 00:13:00,450 تا اینکه خدای متعال را ملاقات کنم 297 00:13:00,450 --> 00:13:04,450 زید الخیر به پیاده روی خود به سمت خانه های خانواده اش در نجد ادامه داد 298 00:13:04,450 --> 00:13:07,450 هر چند بار تب 299 00:13:07,450 --> 00:13:10,450 ساعت به ساعت برایش سخت تر و سخت تر می شد 300 00:13:10,450 --> 00:13:13,450 او امیدوار بود که با مردمش دیدار کند 301 00:13:13,450 --> 00:13:17,450 و خداوند به دست او اسلام را برای آنها بنویسد 302 00:13:17,450 --> 00:13:19,450 شروع به مسابقه دادن به سوی مرگ کرد 303 00:13:19,450 --> 00:13:21,450 و مرگ بر او پیشی می گیرد 304 00:13:22,450 --> 00:13:25,450 اما او خیلی زود جلوتر بود 305 00:13:25,450 --> 00:13:29,450 در راهش آخرین نفسش را کشید 306 00:13:29,450 --> 00:13:32,450 بین مسلمان شدنش و مرگش چیزی نبود 307 00:13:32,450 --> 00:13:35,450 جا دارد که به گناه بیفتد 308 00:13:35,450 --> 00:13:40,759 در تو دو خصلت است که خدا و رسولش دوست دارند 309 00:13:40,759 --> 00:13:44,110 ناله و خواب 310 00:13:44,110 --> 00:13:47,340 محمد رسول خداست 311 00:13:53,399 --> 00:13:56,399 بهتر است آنها را ستایش کنیم اگر آنها بدخواه هستند