WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.000
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:15.320 --> 00:00:18.320
انجمن مواضع خشنود است

00:00:18.320 --> 00:00:22.320
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم

00:00:22.320 --> 00:00:25.320
اید الرحمن رفاه الپاشا

00:00:25.320 --> 00:00:27.350
خدا رحمتش کند

00:00:27.350 --> 00:00:30.890
خوبی ها را زیاد کنید

00:00:30.890 --> 00:00:33.020
خداوند از او راضی باشد

00:00:44.270 --> 00:00:47.329
مردم دشمن هستند

00:00:47.329 --> 00:00:49.329
انتخاب آنها در جهل است

00:00:49.329 --> 00:00:51.329
انتخاب آنها در اسلام

00:00:51.329 --> 00:00:54.329
اینم دو عکس از همراهان بزرگوارم

00:00:54.329 --> 00:00:57.329
اولین آنها را دست جاهلیت نوشته است

00:00:57.329 --> 00:01:00.329
آخرین آنها را انگشتان اسلام خلق کرد

00:01:00.329 --> 00:01:02.329
اون همراه

00:01:02.329 --> 00:01:04.329
او زید الخیر است

00:01:04.329 --> 00:01:07.329
همانطور که مردم در زمان جاهلیت به او می گفتند

00:01:07.329 --> 00:01:09.329
و خوبی ها را زیاد کنید

00:01:09.329 --> 00:01:12.329
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز پس از اسلام آوردن او را فراخواند

00:01:12.329 --> 00:01:14.329
در مورد عکس اول

00:01:14.329 --> 00:01:16.329
کتاب های ادبی آن را روایت می کنند و می گویند:

00:01:16.329 --> 00:01:19.329
شیبانی داستان شیخی از بنی عامر را بیان کرد

00:01:19.329 --> 00:01:21.329
او گفت

00:01:21.329 --> 00:01:23.329
سال بدی را پشت سر گذاشتیم

00:01:23.329 --> 00:01:25.329
محصولات و پستان ها از بین رفتند

00:01:25.329 --> 00:01:28.329
مردی از ما با خانواده اش به الحیره رفت

00:01:28.329 --> 00:01:31.329
آنها را آنجا گذاشت و به آنها گفت

00:01:31.329 --> 00:01:34.329
اینجا منتظرم باش تا برگردم پیشت

00:01:34.329 --> 00:01:37.329
سپس قسم خورد که به آنها برنگردد

00:01:37.329 --> 00:01:40.329
مگر اینکه برای آنها پول دربیاورد یا بمیرد

00:01:40.329 --> 00:01:44.329
سپس مقداری غذا گرفت و تمام روز را پیاده روی کرد

00:01:44.329 --> 00:01:46.329
حتی وقتی شب فرا می رسد

00:01:46.329 --> 00:01:48.329
چادری روبرویش پیدا کرد

00:01:48.329 --> 00:01:51.329
نزدیک چادر یک کره گره خورده است

00:01:51.329 --> 00:01:53.329
و او گفت

00:01:53.329 --> 00:01:55.329
این اولین غنیمت است

00:01:55.329 --> 00:01:58.329
نزد او رفت و شروع کرد به باز کردن بند او

00:01:58.329 --> 00:02:02.329
به محض اینکه می خواست سوار آن شود، صدایی شنید که او را صدا می زد

00:02:02.329 --> 00:02:04.329
او را رها کن و از خودت سود ببر

00:02:04.329 --> 00:02:06.420
پس او را ترک کرد و رفت

00:02:06.420 --> 00:02:12.419
سپس هفت روز راه رفت تا به جایی رسید که در آنجا استراحتگاه شتر بود

00:02:12.419 --> 00:02:15.419
و در کنار آن یک چادر عالی است

00:02:15.419 --> 00:02:17.419
گنبدی از آدم در آن است

00:02:17.419 --> 00:02:20.419
نشان دهنده ثروت و فضل است

00:02:20.419 --> 00:02:22.419
مرد با خود گفت

00:02:22.419 --> 00:02:24.419
این مکان باید شتر داشته باشد

00:02:24.419 --> 00:02:27.419
این مخفیگاه باید مردم داشته باشد

00:02:27.419 --> 00:02:29.419
سپس به داخل چادر نگاه کرد

00:02:29.419 --> 00:02:32.419
خورشید داشت به غروب نزدیک می شد

00:02:32.419 --> 00:02:35.419
او یک پیرمرد فانی را در میان خود یافت

00:02:35.419 --> 00:02:38.419
بدون اینکه متوجه بشه پشتش نشست

00:02:38.419 --> 00:02:40.419
و فقط تعداد کمی است

00:02:40.419 --> 00:02:42.419
تا جنگل خورشید

00:02:42.419 --> 00:02:44.419
و شوالیه آمد

00:02:44.419 --> 00:02:48.419
هیچ شوالیه ای بزرگتر و قدرتمندتر از او نبود

00:02:48.419 --> 00:02:51.419
او سوار بر اسب بلند شد

00:02:51.419 --> 00:02:55.419
در اطراف او دو خدمتکار هستند که به سمت راست و چپ او راه می روند

00:02:55.419 --> 00:02:57.419
حدود صد شتر با خود داشت

00:02:57.419 --> 00:02:59.419
در مقابل او یک اسب نر بزرگ است

00:02:59.419 --> 00:03:01.419
اسب نر متبرک شد

00:03:01.419 --> 00:03:03.419
پس شتران در اطراف او برکت دادند

00:03:03.419 --> 00:03:06.460
و در اینجا شوالیه به یکی از خدمتکاران من گفت

00:03:06.460 --> 00:03:08.460
من این را دوست دارم

00:03:08.460 --> 00:03:10.460
به شتر چاق اشاره کرد

00:03:10.460 --> 00:03:12.460
واثق شیخ

00:03:12.460 --> 00:03:15.460
دوشید تا ظرف پر شود

00:03:15.460 --> 00:03:18.460
آن را به دست شیخ گذاشت و کنار رفت

00:03:18.460 --> 00:03:22.460
شیخ یکی دو دونه از آن را گرفت و او را رها کرد

00:03:22.460 --> 00:03:24.460
مرد گفت

00:03:24.460 --> 00:03:27.460
بنابراین من با لباس مبدل به سمت او خزیدم

00:03:27.460 --> 00:03:29.460
و من قابلمه را گرفتم

00:03:29.460 --> 00:03:31.460
و من تمام آن را نوشیدم

00:03:31.460 --> 00:03:33.460
پس خادم برگشت و ظرف را گرفت

00:03:33.460 --> 00:03:36.460
و گفت مولای من

00:03:36.460 --> 00:03:38.460
او همه را نوشید

00:03:38.460 --> 00:03:40.460
شوالیه خوشحال شد و گفت

00:03:40.460 --> 00:03:42.460
من این را دوست دارم

00:03:42.460 --> 00:03:44.460
به شتر دیگری اشاره کرد

00:03:44.460 --> 00:03:47.460
ظرف را به دست شیخ گذاشت

00:03:47.460 --> 00:03:49.460
پس خادم آنچه را که دستور داده بود انجام داد

00:03:49.460 --> 00:03:53.460
شیخ یک نوبت از آن را گرفت و او را رها کرد

00:03:53.460 --> 00:03:56.460
بنابراین آن را گرفتم و نیمی از آن را نوشیدم

00:03:56.460 --> 00:03:59.460
و من از انجام همه این کارها متنفر بودم

00:03:59.460 --> 00:04:02.460
تا در روح شوالیه سوء ظن ایجاد نشود

00:04:02.460 --> 00:04:05.460
سپس شوالیه به خدمتکار دوم خود فرمان داد

00:04:05.460 --> 00:04:08.460
با ذبح گوسفندی، آن را ذبح کرد

00:04:08.460 --> 00:04:11.460
پس شوالیه نزد او برخاست و شال شیخ را از او گرفت

00:04:11.460 --> 00:04:14.460
و با دستانش به او غذا داد

00:04:14.460 --> 00:04:18.459
تا وقتی که سیر شد با دو خدمتش غذا می خوردند

00:04:18.459 --> 00:04:20.459
و فقط تعداد کمی است

00:04:20.459 --> 00:04:22.459
تا اینکه همه به خواب رفتند

00:04:22.459 --> 00:04:26.459
عمیق می خوابیدند و خروپف می کردند

00:04:26.459 --> 00:04:29.579
سپس به سمت اسب نر حرکت کردم

00:04:29.579 --> 00:04:32.579
بنابراین هدبندش را برداشتم و نصب کردم

00:04:32.579 --> 00:04:35.579
پس شتافت و شتران او را فروختند

00:04:35.579 --> 00:04:37.579
و من تمام شب را پیاده روی کردم

00:04:37.579 --> 00:04:39.579
وقتی روز به پایان رسید

00:04:39.579 --> 00:04:41.579
به هر طرف نگاه کردم

00:04:41.579 --> 00:04:43.579
ندیدم کسی دنبالم بیاید

00:04:43.579 --> 00:04:46.579
بنابراین شروع کردم به راه رفتن تا روشنایی روز

00:04:46.579 --> 00:04:48.579
سپس او چرخید

00:04:48.579 --> 00:04:50.579
پس اگر کاری انجام دهم

00:04:51.579 --> 00:04:54.579
مثل یک عقاب یا یک پرنده بزرگ

00:04:54.579 --> 00:04:57.579
او همچنان به من نزدیک شد تا اینکه او را شناختم

00:04:57.579 --> 00:05:00.579
پس او یک شوالیه سوار بر اسب بود

00:05:00.579 --> 00:05:02.579
بعد همچنان مرا بوسید

00:05:02.579 --> 00:05:05.579
تا اینکه فهمیدم دوست من است

00:05:05.579 --> 00:05:07.579
آمد دنبال شترش

00:05:07.579 --> 00:05:10.579
سپس اسب نر را آموزش دادم

00:05:10.579 --> 00:05:12.579
یک تیر از کتکم بیرون آوردم

00:05:12.579 --> 00:05:14.579
و آن را در کمانم گذاشتم

00:05:14.579 --> 00:05:16.579
شترها را پشت سرم گذاشتم

00:05:16.579 --> 00:05:18.579
شوالیه ایستاد

00:05:18.579 --> 00:05:19.579
او به من گفت

00:05:19.579 --> 00:05:21.579
زیباترین اسب نر

00:05:21.579 --> 00:05:23.579
پس گفتم نه

00:05:23.579 --> 00:05:27.579
زنان گرسنه و گیج را پشت سر گذاشتم

00:05:27.579 --> 00:05:29.579
من قسم خوردم که دیگر پیش آنها برنگردم

00:05:29.579 --> 00:05:32.579
مگر اینکه پول داشته باشم یا بمیرم

00:05:32.579 --> 00:05:34.579
گفت تو مردی

00:05:34.579 --> 00:05:37.579
من به اسب نر اهمیتی نمی دهم

00:05:37.579 --> 00:05:40.579
گفتم برایش حلال نمی شوم

00:05:40.579 --> 00:05:44.579
گفت: وای بر تو که مغرور هستی

00:05:44.579 --> 00:05:45.649
سپس گفت

00:05:45.649 --> 00:05:47.649
افسار اسب نر را هدایت کن

00:05:47.649 --> 00:05:49.649
سه گره در آن وجود داشت

00:05:49.649 --> 00:05:51.649
بعد از من پرسید

00:05:51.649 --> 00:05:55.649
من می خواهم فلش در کدام گره قرار گیرد

00:05:55.649 --> 00:05:57.649
به وسط اشاره کردم

00:05:57.649 --> 00:05:58.649
فلش را خرد کنید

00:05:58.649 --> 00:06:00.649
بنابراین او را در آن قرار داد

00:06:00.649 --> 00:06:03.649
حتی اگر آن را در دستش بگذارد

00:06:03.649 --> 00:06:06.649
سپس ضربه دوم و سوم را زد

00:06:06.649 --> 00:06:10.649
سپس تیرم را به کنانا برگرداندم

00:06:10.649 --> 00:06:12.649
من مطیع ایستادم

00:06:12.649 --> 00:06:14.649
او به من نزدیک شد

00:06:14.649 --> 00:06:16.649
و شمشیر و کمانم را گرفت

00:06:16.649 --> 00:06:17.649
و او گفت

00:06:17.649 --> 00:06:19.649
پشت سرم سوار شو

00:06:19.649 --> 00:06:21.649
بنابراین من پشت سر او سوار شدم

00:06:21.649 --> 00:06:22.649
و او گفت

00:06:22.649 --> 00:06:24.649
فکر می کنی من با تو چطور رفتار می کنم؟

00:06:24.649 --> 00:06:25.649
پس گفتم

00:06:25.649 --> 00:06:27.649
بدترین حدس

00:06:27.649 --> 00:06:28.649
او گفت

00:06:28.649 --> 00:06:29.649
و چرا

00:06:29.649 --> 00:06:30.649
گفتم

00:06:30.649 --> 00:06:31.649
برای کاری که با تو کردم

00:06:31.649 --> 00:06:34.649
و چه بلایی سرت آوردم

00:06:34.649 --> 00:06:36.649
خداوند تو را بر من پیروز کرده است

00:06:36.649 --> 00:06:37.649
و او گفت

00:06:37.649 --> 00:06:40.649
فکر میکنی دارم بد می کنم؟

00:06:40.649 --> 00:06:42.649
او درگیر شلختگی بود

00:06:42.649 --> 00:06:44.649
منظورم پدرش است

00:06:44.649 --> 00:06:48.649
در نوشیدنی و غذای او و حسرت آن شب

00:06:48.649 --> 00:06:50.649
وقتی اسم محال را شنیدم

00:06:50.649 --> 00:06:51.649
گفتم

00:06:51.649 --> 00:06:53.649
من اسب ها را برای شما زیاد می کنم

00:06:53.649 --> 00:06:55.709
گفت بله

00:06:55.709 --> 00:06:56.709
پس گفتم

00:06:56.709 --> 00:06:58.709
بهترین اسیر کننده باشید

00:06:58.709 --> 00:06:59.709
و او گفت

00:06:59.709 --> 00:07:01.709
برای شما اشکالی ندارد

00:07:01.709 --> 00:07:03.839
مرا به جای خود برد

00:07:03.839 --> 00:07:04.839
و او گفت

00:07:04.839 --> 00:07:07.839
قسم می خورم اگر این شترها مال من بودند

00:07:07.839 --> 00:07:09.839
من آن را به شما تحویل می دهم

00:07:09.839 --> 00:07:12.839
اما این برای یکی از خواهران من است

00:07:12.839 --> 00:07:14.839
پس چند روز با ما باشید

00:07:14.839 --> 00:07:16.839
من در شرف حمله هستم

00:07:16.839 --> 00:07:18.839
من ممکن است از آن استفاده کنم

00:07:18.839 --> 00:07:21.839
فقط سه روز است

00:07:21.839 --> 00:07:23.839
تا اینکه به بانو نمیر حمله کردم

00:07:23.839 --> 00:07:26.839
پس نزدیک به صد شتر را از دست داد

00:07:26.839 --> 00:07:29.839
بنابراین او همه چیز را به من داد

00:07:29.839 --> 00:07:32.839
او افراد خود را با من فرستاد تا از من محافظت کنند

00:07:32.839 --> 00:07:34.839
تا اینکه به سردرگمی رسید

00:07:34.839 --> 00:07:39.100
این تصویر زید الخیل در دوران پیش از اسلام بود

00:07:39.100 --> 00:07:41.129
در مورد تصویر او در اسلام

00:07:41.129 --> 00:07:44.129
پس کتابهای شرح حال او را نزد خود آوردند و گفت:

00:07:44.129 --> 00:07:48.129
وقتی خبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسید

00:07:48.129 --> 00:07:50.129
زید صدای اسب ها را شنید

00:07:50.129 --> 00:07:53.129
روی چیزی ایستاد که خواستارش شد

00:07:53.129 --> 00:07:55.129
زود برگرد

00:07:55.129 --> 00:07:58.129
او با اربابان بزرگ قومش وداع کرد

00:07:58.129 --> 00:08:00.129
برای زیارت یثرب

00:08:00.129 --> 00:08:03.129
و ملاقات با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:08:03.129 --> 00:08:06.129
هیئت بزرگی از طی با او سوار شدند

00:08:06.129 --> 00:08:08.129
از جمله زر بن صدوس است

00:08:08.129 --> 00:08:10.129
و مالک بن جبیر

00:08:10.129 --> 00:08:12.129
و عامر بن جوین

00:08:12.129 --> 00:08:14.129
و دیگران و دیگران

00:08:14.129 --> 00:08:16.129
وقتی به شهر رسیدند

00:08:16.129 --> 00:08:19.129
به مسجد النبی رفتند

00:08:19.129 --> 00:08:22.129
و زانوهای خود را به در آن تکیه دادند

00:08:22.129 --> 00:08:24.129
وقتی وارد شدند این اتفاق افتاد

00:08:24.129 --> 00:08:28.129
که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:08:28.129 --> 00:08:30.129
او از بالای منبر مسلمانان را خطاب قرار می دهد

00:08:30.129 --> 00:08:32.129
سخنان او آنها را به وحشت انداخت

00:08:32.129 --> 00:08:35.129
از دلبستگی مسلمانان به او شگفت زده شدند

00:08:35.129 --> 00:08:37.129
و به او گوش دادند

00:08:37.129 --> 00:08:39.129
و از گفته های او متاثر می شوند

00:08:39.129 --> 00:08:43.129
و چون رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آنها را دید

00:08:43.129 --> 00:08:45.129
او گفت که مسلمانان را مخاطب قرار می دهد

00:08:45.129 --> 00:08:47.129
من برای تو بهتر از غرور هستم

00:08:47.129 --> 00:08:49.129
و از هر چیزی که می پرستید

00:08:49.129 --> 00:08:52.129
من برای تو از زغال سیاه بهترم

00:08:52.129 --> 00:08:55.129
به جای خدا چه کسی را می پرستید؟

00:08:55.129 --> 00:08:59.190
سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جا افتاد

00:08:59.190 --> 00:09:02.190
در همان نفس زید الخیل و همراهانش

00:09:02.190 --> 00:09:04.190
دو مکان متفاوت

00:09:04.190 --> 00:09:07.190
برخی به حق پاسخ دادند و آن را پذیرفتند

00:09:07.190 --> 00:09:11.190
برخی از آن روی برگرداندند و نسبت به آن تکبر کردند

00:09:11.190 --> 00:09:15.190
گروهی در بهشت و گروهی در جهنم

00:09:15.190 --> 00:09:17.190
و اما زر بن صدوس

00:09:17.190 --> 00:09:23.190
او به سختی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را در موقعیت شگفت انگیزش دید

00:09:23.190 --> 00:09:25.190
شاهکاری از دلهای وفادار

00:09:25.190 --> 00:09:28.190
احاطه شده توسط چشمان ظریف

00:09:28.190 --> 00:09:31.190
حتی حسادت در دلش رخنه کرد

00:09:31.190 --> 00:09:33.190
ترس قلبش را پر کرد

00:09:33.190 --> 00:09:35.190
سپس به همراهانش گفت

00:09:35.190 --> 00:09:39.190
مردی را می بینم که گردن اعراب را گرفته است

00:09:39.190 --> 00:09:43.190
به خدا هرگز نمی گذارم گردن من را بگیرد

00:09:43.190 --> 00:09:45.190
سپس به سمت شام حرکت کرد

00:09:45.190 --> 00:09:48.190
سرش را تراشید و مسیحی شد

00:09:48.190 --> 00:09:50.190
در مورد زید و دیگران

00:09:50.190 --> 00:09:53.190
آنها موضوع دیگری داشتند

00:09:53.190 --> 00:09:58.190
همین که رسول خدا صلی الله علیه و آله خطبه خود را تمام کرد

00:09:58.190 --> 00:10:01.190
تا اینکه زید الخیل در میان انبوه مسلمانان ایستاد

00:10:01.190 --> 00:10:04.190
او یکی از زیباترین مردان بود

00:10:04.190 --> 00:10:07.190
آنها از نظر خلقت کامل ترین و از نظر قد بلندترین هستند

00:10:07.190 --> 00:10:10.190
او حتی سوار اسب شد

00:10:10.190 --> 00:10:12.190
پس پاهایش از روی زمین گذشت

00:10:12.190 --> 00:10:15.190
انگار سوار الاغ بود

00:10:15.190 --> 00:10:17.190
با قامت برازنده اش ایستاد

00:10:17.190 --> 00:10:19.190
صدای بلندش را بیرون داد

00:10:19.190 --> 00:10:22.190
و گفت: ای محمد

00:10:22.190 --> 00:10:25.190
شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست

00:10:25.190 --> 00:10:27.190
و تو رسول خدا هستی

00:10:27.190 --> 00:10:30.190
پس پیامبر اکرم به او نزدیک شد

00:10:30.190 --> 00:10:32.190
به او گفت تو کی هستی

00:10:32.190 --> 00:10:36.190
گفت: من زید الخیل پسر سست هستم

00:10:36.190 --> 00:10:40.220
رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود

00:10:40.220 --> 00:10:42.220
بلکه تو زید نیکی هستی

00:10:42.220 --> 00:10:44.220
دیگر خبری از اسب نیست

00:10:44.220 --> 00:10:48.220
ستایش خدایی را که تو را از دشت ها و کوه هایت آورد

00:10:48.220 --> 00:10:51.220
دلت را برای اسلام نرم کن

00:10:51.220 --> 00:10:54.220
سپس به زید الخیر معروف شد

00:10:54.220 --> 00:10:59.259
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله او را به خانه اش برد

00:10:59.259 --> 00:11:01.259
و عمر بن خطاب با او بود

00:11:01.259 --> 00:11:03.259
و گروهی از اصحاب

00:11:03.259 --> 00:11:05.259
وقتی به خانه رسیدند

00:11:05.259 --> 00:11:10.259
رسول خدا صلی الله علیه و آله برای زید دراز کشیده بود

00:11:10.259 --> 00:11:14.259
تکیه زدن در حضور رسول برایش سخت بود

00:11:14.259 --> 00:11:16.259
متکه پاسخ داد

00:11:16.259 --> 00:11:18.259
و رسول همچنان آن را به او برگرداند

00:11:18.259 --> 00:11:20.259
سه بار برمی گرداند

00:11:20.259 --> 00:11:22.259
و هنگامی که شورا آنها را حل و فصل کرد

00:11:22.259 --> 00:11:25.259
رسول خدا به زید نیکی کرد

00:11:25.259 --> 00:11:26.259
ای زید

00:11:26.259 --> 00:11:28.259
هیچ مردی هرگز آن را برای من توصیف نکرده است

00:11:28.259 --> 00:11:33.259
سپس او را دیدم، اما او آن گونه نبود که او را توصیف کردند، مگر تو

00:11:33.259 --> 00:11:35.259
سپس به او گفت

00:11:35.259 --> 00:11:36.259
ای زید

00:11:36.259 --> 00:11:40.259
در تو دو خصلت است که خدا و رسولش دوست دارند

00:11:40.259 --> 00:11:41.259
او گفت

00:11:41.259 --> 00:11:44.259
آنها چه هستند یا رسول الله؟

00:11:44.259 --> 00:11:45.259
او گفت

00:11:45.259 --> 00:11:47.259
ناله و خواب

00:11:47.259 --> 00:11:48.289
و او گفت

00:11:48.289 --> 00:11:53.289
سپاس خدای را که مرا به کاری واداشت که خدا و رسولش دوست دارند

00:11:53.289 --> 00:11:57.379
سپس رو به پیامبر صلی الله علیه و آله کرد

00:11:57.379 --> 00:11:58.379
و او گفت

00:11:58.379 --> 00:12:01.379
ای رسول خدا سیصد شوالیه به من عطا کن

00:12:01.379 --> 00:12:05.379
من برای تو کافی هستم که با آنها به سرزمین روم حمله کنی

00:12:05.379 --> 00:12:07.379
و من یکی از آنها هستم

00:12:07.379 --> 00:12:10.379
رسول اكرم نگراني خود را بزرگ كرد

00:12:10.379 --> 00:12:12.379
و به او گفت

00:12:12.379 --> 00:12:14.379
خدا رحمتت کنه زید

00:12:14.379 --> 00:12:16.379
تو چه جور مردی هستی؟

00:12:16.379 --> 00:12:20.379
سپس همه افراد همراه او همراه با زید به اسلام گرویدند

00:12:20.379 --> 00:12:22.450
و زمانی که زید قصد بازگشت داشت

00:12:22.450 --> 00:12:25.450
او و همراهانش به خانه های خود در نجد بازگشتند

00:12:25.450 --> 00:12:29.450
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را وداع گفت

00:12:29.450 --> 00:12:30.450
و او گفت

00:12:30.450 --> 00:12:32.450
این چه جور مردی است؟

00:12:32.450 --> 00:12:34.450
چقدر براش مهمه

00:12:34.450 --> 00:12:37.450
اگر از اپیدمی شهر در امان بود

00:12:37.450 --> 00:12:39.450
مدینه بود

00:12:39.450 --> 00:12:42.450
من مبتلا به تب هستم

00:12:42.450 --> 00:12:44.450
به محض اینکه زید او را ترک کرده بود خوب بود

00:12:44.450 --> 00:12:46.450
تا اینکه به او برخورد کرد

00:12:46.450 --> 00:12:48.450
به همراهانش گفت

00:12:48.450 --> 00:12:50.450
مرا از کشور قیس بردند

00:12:50.450 --> 00:12:54.450
ما در بین خود به حماقت های دوران جاهلیت علاقه داشتیم

00:12:54.450 --> 00:12:57.450
نه به خدا من با مسلمانی نمی جنگم

00:12:57.450 --> 00:13:00.450
تا اینکه خدای متعال را ملاقات کنم

00:13:00.450 --> 00:13:04.450
زید الخیر به پیاده روی خود به سمت خانه های خانواده اش در نجد ادامه داد

00:13:04.450 --> 00:13:07.450
هر چند بار تب

00:13:07.450 --> 00:13:10.450
ساعت به ساعت برایش سخت تر و سخت تر می شد

00:13:10.450 --> 00:13:13.450
او امیدوار بود که با مردمش دیدار کند

00:13:13.450 --> 00:13:17.450
و خداوند به دست او اسلام را برای آنها بنویسد

00:13:17.450 --> 00:13:19.450
شروع به مسابقه دادن به سوی مرگ کرد

00:13:19.450 --> 00:13:21.450
و مرگ بر او پیشی می گیرد

00:13:22.450 --> 00:13:25.450
اما او خیلی زود جلوتر بود

00:13:25.450 --> 00:13:29.450
در راهش آخرین نفسش را کشید

00:13:29.450 --> 00:13:32.450
بین مسلمان شدنش و مرگش چیزی نبود

00:13:32.450 --> 00:13:35.450
جا دارد که به گناه بیفتد

00:13:35.450 --> 00:13:40.759
در تو دو خصلت است که خدا و رسولش دوست دارند

00:13:40.759 --> 00:13:44.110
ناله و خواب

00:13:44.110 --> 00:13:47.340
محمد رسول خداست

00:13:53.399 --> 00:13:56.399
بهتر است آنها را ستایش کنیم اگر آنها بدخواه هستند
