توقف کنید با صحابه و علما و علما آشنا شد یک چالش جدید از طرف من من از مؤمنان ضعیف هستم دختر عشق قریش، عقبه بن ابی میته آن که به پیامبر صلی الله علیه و آله ظلم و ستم کند بر کعبه سجده می کند من در مکه اسلام آوردم تا سال هفتم آمادگی مهاجرت نداشتم زمان آتش بس پس از عهدنامه حدیبیه هیچ کس جز من قریش را نمی شناسد که پدر و مادرش را به عنوان مسلمان مهاجر ترک کرده باشد من به صحرای محل زندگی خانواده ام می رفتم سه چهار شب آنجا ماندم در سمت نرم کننده قرار دارد سپس نزد خانواده ام برمی گردم منکر بیابان رفتن من نمی شوند وقتی راهپیمایی به سمت شهر تمام شد روزی از مکه بیرون رفتم انگار می خواستم به صحرا بروم وقتی اونی که دنبالم اومد برگشت من تنها، پیاده، به سمت شهر مهاجرت کردم در راه مردی از اهل خزاعه با من برخورد کرد گفت کجا میخوای؟ گفتم مشکلت چیه و کی هستی؟ گفت: من مردی از خزاعه هستم. وقتی خزاعه را یاد کرد، از او مطمئن شدم زیرا خزاعه وارد عصر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شد. گفتم زنی از قریش می خواهم به رسول خدا صلی الله علیه و آله ملحق شوم راهشو بلد نیستم گفت: من دوست تو هستم تا تو را به شهر برسانم. خداوند او را جزای خیر دوستش بدهد من چیزی از او انکار نکردم تا اینکه به مدینه رسیدیم سپس مرا ترک کرد و رفت پس نزد ام سلمه رفتم او به من متعهد بود و از من راضی بود او گفت که به سوی خدای متعال و رسولش هجرت کرد گفتم بله پس رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد خانه ام سلمه شد. وقتی از حضور من مطلع شد از من استقبال کرد برادرانم الولید و عماره به دنبال من رفتند روز دوم بعد از ورودم به شهر بود گفت: ای محمد، شرط ما را وفا کن پس گفتم: ای رسول خدا، می ترسم مرا در دینم وسوسه کنند من حوصله ندارم وضعیت زنان در ضعف چیزی است که من آموخته ام پیامبر صلی الله علیه و آله سکوت کرد خداوند متعال به او الهام کرد که با زنان عهدشکنی کند و آیه امتحان نازل شد اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، هنگامى كه زنان با ايمان به عنوان مهاجر نزد شما مى‏آيند پس تستشون کن پس رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا آزمایش کرد مرا به آنها برنگشت من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشاالله بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها اگر پیغمبر می‌خواست یا می‌گفت، از پیامبر پیروی می‌کرد آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند ما نمی توانیم آنها را در تعالی ذکر کنیم رفتند و از من سؤال کردند آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟ آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند و دنیای رویاها برایشان زیبا شد