بسم الله الرحمن الرحیم محمد رسول است خلاصه ای از سیره پیامبر نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی خدا حفظش کنه جاده به شهر حکیم در المستدرک با سند حسنه روایت کرده است قال عایشه رضی الله عنها وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله بیرون آمد از غار به خدای متعال به عنوان مهاجر ابوبکر و عامر بن فهیره همراه او بودند میردیفه ابوبکر جانشین او شد و عبدالله بن عریقات اللیثی پس آنها را از مکه پایین آورد سپس با آنها رفت تا با آنها فرود آمد در ساحل زیر اسفان سپس آنها را به ته امگ برد سپس پس از عبور از جاده از جاده گذشت سپس خزرها با آنها رفتند سپس اجازه داد که آنها را از یکدیگر جدا کنند سپس یک سیم کشید سپس به آنها اجازه داد که سوار دکه ماساژ شوند سپس مادلاجه با آنان وارد شد سپس آنها را با سیم وزنی استفاده کرد سپس با شکم وزن دار ساخته شده از دو شاخه سپس با شکم سفت سپس کریکت را گرفت سپس نردبانی از شکم دشمنان مدلاجا برداشت بعد بی ادبی را کم می کنم سپس لنگش فروکش کرد سپس خندق سمت راست رکبه را گرفت سپس شکم ریم افتاد قبا نزد بنی عمر بن عوف آمد اتفاقاتی که در راه افتاد برای رسول خدا صلی الله علیه و آله اتفاق افتاد و چه کسی رویدادهایی دارد آنها در راه هجرت به شهر پیامبر بودند اینطور است امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است از انس بن مالک رضی الله عنه گفت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آمد به مدینه که محله ابوبکر است ابوبکر شیخی است که می داند و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم جوانی که نمی داند گفت: آن مرد با ابوبکر ملاقات می کند می گوید: ای ابوبکر این مرد در دست شما کیست؟ پس این مرد می گوید گفت مرا به راه هدایت کن کامپیوتر فکر می کند که به معنای مسیر است بلکه به معنای راه خیر است چوپان در حال آب دادن به شیر آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند تلفظ بخاری است عن البراء بن عازب رضی الله عنهم گفت ابوبکر رضی الله عنه آن را خرید از یک نفر با سیزده درهم خروج می کنند ابوبکر گفت لذاب که خدا از هر دو راضی باشد البراء گذشت، او را به خروج من ببرند عذاب گفت نه تا اینکه در مورد چگونگی شما و رسول خدا صحبت کردیم خداوند او را بیامرزد و درود فرستد هنگامی که تو و مشرکان مکه را ترک کردی آنها از شما درخواست می کنند. گفت خدا از او راضی باشد از مکه حرکت کردیم بنابراین ما زنده شدیم یا شب را ترک کردیم و امروز تا زمانی که ما ظاهر شویم ظهر بلند شد بنابراین من نگاه می کنم تا ببینم چه کسی گمراه شده است پس به او پناه بردم و همچنین سنگی که به آن آمدی بنابراین او به بقیه سرگردان خود نگاه کرد و آن را تعمیر کرد سپس برای پیامبر صلی الله علیه و آله بستری ساختم بعد به او گفتم دراز بکش ای پیامبر خدا پس پیامبر صلی الله علیه و آله دراز کشید بعد شروع کردم به نگاه کردن به اطرافم آیا من کسی را از درخواست می بینم؟ گوسفندش را به سمت صخره می راند او همان چیزی را که ما می خواستیم می خواست پس از او پرسیدم و به او گفتم تو کی هستی پسر به مردی از قریش گفت اسمش را گذاشت و من او را شناختم گفتم: گوسفندت شیر دارد؟ گفت بله گفتم برای ما شیر دوشی؟ گفت بله پس به او دستور دادم که گوسفندی را از گوسفندانش دستگیر کند سپس به او دستور داد که پستان او را گردگیری کند سپس دستور دادم با من دست بدهد اینجوری گفت با دست دیگرش زد یک تکه شیر به من دوشید یعنی کمی شیر برای رسول خدا صلی الله علیه و آله ساخته شد پارچه ای روی دهانش گذاشته شد پس روی شیر ریختم تا زیرش خنک بشه پس او را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بردم با او موافق بودم که از خواب بیدار شده است گفتم: بنوش یا رسول الله. پس نوشید تا سیر شد سپس گفتم: وقت رفتن است یا رسول الله. گفت بله بنابراین در حالی که مردم به دنبال ما بودند به راه افتادیم خلاصه ای از سیره پیامبر حسرت دو جهان برای یکدیگر طولانی است اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد و حرکت شما با بقیه لب است