توقف کنید با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد یک چالش جدید از طرف من من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم او در سال نهم هجری اسلام آورد شاهد جنگ تبوک بود من در کنار اهل سفاح از مسلمانان فقیر بودم نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم پس با او نماز فجر خواندم او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود اگر نماز را تمام کرد چهره دوستانش را مرور کنید وقتی به من نزدیک شد من را تکذیب کرد و گفت تو کی هستی؟ پس به او گفتم و او گفت چه چیزی شما را به ارمغان آورد؟ گفتم آمده ام تا با تو بیعت کنم ای رسول خدا و او گفت چیزی که دوست داشتم و از آن متنفر بودم گفتم بله پس اسلام آوردم و بیعت کردم او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود آماده شدن برای تبوک و من چیزی برای حملم نداشتم بنابراین شروع کردم به تماس چه کسی مرا حمل خواهد کرد و از غنایم سهم من خواهد بود؟ پس کعب بن عجره رضی الله عنه مرا دعوت کرد و او گفت من تو را در شب به عنوان یک مشکل حمل می کنم و یک مانع در طول روز دست تو مثل دست منه و تیر تو مال من است پس گفتم بله بنابراین ما رفتیم خداوند به او جزای خیر بدهد او بار مرا به دوش کشید و مرا تقویت کرد من با او غذا می خورم و او مرا بزرگ می کند هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله مبعوث شد خالد بن الولید رضی الله عنه به آکیدر الکندی در دومات الجندل باهاش رفتم بیرون پس تقلب کردیم بنابراین من شش کفتار را زدم پس آن را نزد کعب بن عجره آوردم پس گفتم برو بیرون و به موهایت نگاه کن کعب خندان بیرون آمد و گفت خدا خیرت بده من تو را حمل نکردم و می خواهم چیزی از تو بگیرم رسول خدا صلی الله علیه و آله روزی نزد ما آمد ما در موقعیت نشسته ایم گرسنگی ما را تحت تأثیر قرار داد و او گفت حالا وقتی به نان گندم و روغن راضی هستید چه احساسی خواهید داشت؟ پس رنگ خوراکی خوردی و انواع لباس ها را پوشیدی امروز بهتری یا آن روز؟ گفتیم اون روز او گفت اما امروز شما بهتر هستید روزها از ما نمی گذشت حتی رنگ خوراکی هم خوردیم همه جور لباس می پوشیدیم سوار قایق ها شدیم من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشالله